![]() |
![]() |
|
| روستای همیجان به عنوان روستای هدف گردشگری دراستان یزد |
|
هییت متوسلین به قمر بنی هاشم روستای همیجان برنامه های عزاداری خود را درحسینیه روستا برگزار کردند
و اما چند عکس از محرم در همیجان . |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و ششم آذر 1389ساعت 13:39 توسط علیرضاخواجه ای (دهیاری همیجان) |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و ششم آذر 1389ساعت 12:43 توسط علیرضاخواجه ای (دهیاری همیجان) |
|
|
«عاشورا»در متن زندگى شيعه و در عمق باورهاى پاك او جريان داشته و«نهضت كربلا»،در طول چهارده قرن،با كوثرى زلال و عميق،سيراب كنندهجانها بوده است. هم اكنون نيز عاشورا،كانونى است كه ميليونها دايره ريز و درشت از ارزشها،احساسها، عاطفهها،خردها و ارادهها بر گرد آن مىچرخد و پرگارى است كهعشق را ترسيم مىكند. بى شك،محتواى آن حماسه عظيم و انگيزهها و اهداف و درسهايش يك«فرهنگ»غنى و ناب و الهام بخش را تشكيل مىدهد و در حوزه وسيع تشيع ودلباختگان اهل بيت،كوچك و بزرگ و عالم و عامى،همواره با«فرهنگ عاشورا» زيسته،رشد كرده و براى آن جان باختهاند،تا آنجا كه در آغاز تولد،كام نوزاد را باتربتسيد الشهدا«ع»و آب فرات بر مىدارند و هنگام خاكسپارى،تربت كربلاهمراه مرده مىگذارند و در فاصله ولادت تا مرگ هم به حسين بن على«ع»عشقمىورزند و براى شهادتش اشك مىريزند و اين مهر مقدس،با شير وارد جانمىشود و با جان به در مىرود. ضرورت كار در باره نهضت كربلا،تاكنون بسيار نوشته،سروده و تحقيق شده است وصاحبان فكر و قلم از زواياى مختلف و با ديدهاى گونهگون به اين حماسهنگريستهاند،بگونهاى كه مجموعه آثار مربوط به قيام كربلا و مسائل جنبى آن،كتابخانه عظيمى را تشكيل مىدهد،اما...همچنان زمينه و ميدان براىپژوهش و عرضههاى جديد در اين باره باز است.بقول«صائب»: يك عمر مىتوان سخن از زلف يار گفت×در بند آن مباش كه مضمون نمانده استهدف از تدوين اين فرهنگنامه،آن بوده كه يك مجموعه يك جلدى،فشرده،دم دست و كار بردى،حاوى لازمترين دانستنيها پيرامون موضوعاتىكه به آن نهضت جاويد چه در عصر حادثه،چه زمانهاى پس از آن تا امروز مربوطمىشود،ارائه گردد.از اين رو مدخلهاى كتاب كه به ترتيب الفباست،اشخاص،گروهها،جاها،كتابها،اصطلاحات،سنتها،شعاير،تعاليم مكتبى و محورهاىديگر را كه به نحوى در ارتباط با فرهنگ عاشوراستشامل مىشود. در باره اغلب عنوانهاى اين فرهنگنامه مىتوان مقاله مبسوط،حتى جزوه وكتاب نوشت-آنگونه كه نوشتهاند-ليكن هدف اين بوده كه در حداقل عبارات ودور از شرح و بسط غير ضرورى و قلمفرسايى،مفيدترين آگاهيهاى لازم بهخواننده داده شود.ناگفته نماند در برخى عناوين هم در منابع مختلف مطلبچندانى به دست نمىآيد،بخصوص پيرامون بعضى از شهداى كربلا.از اين روآگاهيهاى داده شده گاهى بسيار اندك و احيانا غير كافى است. تدوين و ارائه يك دايرة المعارف كامل و شامل،كه به چندين مجلد قطوربالغ گردد،كار يك گروه،آن هم در چند سال و با امكانات پژوهشى گسترده است(همچنانكه طبق اطلاع نگارنده،برخى مراكز در تهران،قم و مشهد چنينانگيزه و انگارهاى دارند و به كار مشغولند)و سالها بايد انتظار كشيد تا آن تلاشهابه ثمر برسد و فيشها كتاب شود. اگر در اين كتاب با برخى كاستيها روبرو شويد،آن را به حساب فردى بودنكار بگذاريد.در عين حال از تذكرات و پيشنهادهاى اهل نظر در تكميل اين مجموعه،مشتاقانه استقبال مىشود. اميد مىرود اين اثر براى همه شيفتگان اهل بيت عصمت«ع»كه دل در گروعشق ابا عبد الله«ع»دارند و سر بر آستان ولاى او مىسايند،بويژه فرهنگيان،نسل جوان كتابخوان،مبلغان، سروران روحانى،مداحان و ذاكران،بسيجيانعاشورايى و امتحزب الله مفيد باشد. نظام ارتباطى يكى از مزاياى اين فرهنگ نامه آن است كه در پايان اغلب مطالب مربوط بههر عنوان،با«فلش»به كلماتى ارجاع داده شده كه آنها در اين كتاب مورد بحثقرار گرفته است.با مراجعه به مدخلهاى مشابه و نزديك به هم يا مرتبط،مىتوانيد اطلاعات بيشترى به دست آوريد.مثلا در آخر«اهل بيت»چنين آمدهاست«-عترت،بنى هاشم»و در آخر«تربت»آمده است: «-بوى سيب،تسبيح تربت،چاووش خوانى،فرات»كه به هر كدام از آنها مراجعه شود مطالبىمرتبط با موضوع تربت ديده مىشود.ايجاد اين«نظام ارتباطى»بين مدخلها،بهره ورى خواننده را از كتاب افزايش مىدهد. مدخلهاى ارجاعى تعدادى از مدخلها نيز با فلش به مدخل ديگرى ارجاع داده شده است، مانند: خون خداباب الحوائجپيروزىدفن اجساد شهداكه بايد مطلب را در عنوان دوم جستجو و مطالعه كرد. منابع جنبى يكى از راههاى«ماخذ شناسى»در باره موضوعات مختلف،دقت در كتابنامه و فهرست منابعى است كه در پايان كتابها و مقالات يا در ذيل صفحاتارائه مىشود.در اين مجموعه،در پا نوشت صفحات علاوه بر ماخذ مطالب،گاهى كتابها و منابع ديگرى نشانى داده شده است كه براى علاقهمندان تحقيقو مطالعه بيشتر سودمند است.البته نام اين كتابها در فهرست منابع پايانكتاب،نيامده است،زيرا اغلب جنبه معرفى داشته نه آنكه چيزى از آنها نقلشده باشد،مثل آنچه در پاورقى مدخلهاى وقف،عبد الله بن عباس،فسادبنى اميه،كوفه، مدايح و مراثى،ادبيات عاشورا،اصحاب امام حسين«ع»و...آمدهاست. فهرست موضوعى گرچه پيشنهاد برخى آن بود كه اين مجموعه،فصل فصل موضوع بندى وتنظيم شود،ولى به نظر رسيد ترتيب مطالب بر اساس الفبايى عنوانها،خوانندهرا زودتر به موضوع مورد نظر مىرساند.براى مطالعه و باز يافتن موضوعاتخاص نيز،فهرستى از همه مدخلهاى مطرح شده در كتاب،در پايان آمده كهبصورت موضوعى تنظيم شده است. موضوعات آن فهرست اينهاست:اشخاص،موضوعات و مفاهيم،جاها و شهرها،ابزار و وسائل، حادثهها،اشياء و پديدهها،اصطلاحات،كتابها،گروهها. اميد است اين تلاش كوچك،مورد قبول خداوند و عنايت ابا عبد اللهالحسين«ع»قرار گيرد و كمترين اداى دين به پيشگاه آن مولاى كريم و خدمتىناچيز در مسير احياگرى نسبت به آن حماسه ماندگار و ترويج«فرهنگ عاشورا» به شمار آيد. قم-جواد محدثى مهر 1374 ش آبدر حادثه كربلا،آب و عطش لازم و ملزوم يكديگرند.كاروان ابا عبد الله،كنار فراتفرود آمد، ليكن سپاه ابن سعد،فرات را به محاصره گرفت و آب را به روى امام حسين«ع» و اهل بيت و اصحابش بست و ميان امام و آب فاصله انداختند تا هم زودتر حسين«ع»را بهتسليم وادارند و هم از خاندان رسالت انتقام بگيرند.به نقل مورخان،از سه روز قبل از عاشورابا محاصره فرات،خيمه گاه امام در مضيقه بى آبى قرار گرفت و كودكان اهل بيت را با ديدن رودفرات،تاب تحمل عطش كمتر مىشد.منع آب از زنان و كودكان و افراد عادى(بويژه غيرنظاميان)در همه اديان و مذاهب،غير قانونى و عملى غير انسانى است،بويژه در اسلام. سپاه اموى با بستن آب به روى ياران و فرزندان حسين«ع»،اين كار خلاف شرع ومغاير با شرافت انسانى و جرم جنگى را مرتكب شدند و كسانى همچون مهاجرين اوس،عمرو بن حجاج و عبد الله بن حصين به اين عمل مباهات مىكردند و زخم زبان مىزدندكه:حسين!از اين آب،درندگان و پرندگان مىخورند ولى تو حق ندارى از آن بچشى! مساله«آب»،در ابعاد و صحنههاى مختلف نهضت عاشورا مطرح است،از قبيل:فراتو نهر علقمه،مشك و عباس،كودكان و العطش،على اصغر و تير حرمله،سقايى وعلمدارى،سنگابخانه، آب خنك و سلام بر حسين،غسل زيارت،لبهاى تشنه،بستن آبدر كربلا،مراسم طشت گذارى،مهريه فاطمه،برداشتن كام با آب فرات،سيراب كردنسپاه حر و...كه در باره هر كدام مىتوانيد به عنوان خاص آن در اين فرهنگ مراجعه كنيد. تشنگى كودكان و شهادت حسين با لب تشنه از فرازهاى برجسته اين حادثه است.وقتى امام سجاد«ع»نيز پيكر امام را دفن كرد،با انگشت روى قبر پدر نوشت:«هذا قبرالحسين بن على بن ابى طالب،الذى قتلوه عطشانا». از آب هم مضايقه كردند كوفيان خوش داشتند حرمت مهمان كربلا بودند ديو و دد همه سيراب و مىمكيد حاتم ز قحط آب،سليمان كربلا (1) بسيار گريست تا كه بى تاب شد،آب خون ريخت ز ديدگان و خوناب شد،آب از شدت تشنه كامىات،اى سقا آن روز ز شرم روى تو آب شد،آب (2) آب،شرمنده ايثار علمدار تو شد كه چرا تشنه از او اينهمه بىباك گذشت بود لب تشنه لبهاى تو صد رود فرات رود بىتاب،كنار تو عطشناك گذشت بر تو بستند اگر آب،سواران سراب دشت دريا شد و آب از سر افلاك گذشت (3) آب،رمز طلب و تشنگى و الگوى عطشهاى حيات بخش است و آنان كه از آب هماستغنا و بىنيازى نشان مىدهند و تشنگى را طالبند،به آب حيات و سيرابى جان مىرسند. به گفته مولانا: آب كم جو تشنگى آور به دست تا بجوشد آبت از بالا و پست آتش زدن خيمههااز جنايتهاى سپاه عمر سعد،آتش زدن خيمههاى امام حسين«ع»و اهل بيت او در روزعاشورا بود.پس از آنكه امام به شهادت رسيد،كوفيان به غارت خيمهها پرداختند،زنها رااز خيمهها بيرون آوردند،سپس خيمهها را به آتش كشيدند.اهل حرم،گريان و پابرهنه دردشت پراكنده شدند و به اسارت در آمدند. (4) امام سجاد«ع»در ترسيم آن صحنه فرمودهاست:به خدا قسم هر گاه به عمهها و خواهرانم نگاه مىكنم،اشگ در چشمانم مىدود و بهياد فرار آنها در روز عاشورا از خيمهاى به خيمه ديگر و از پناهگاهى به پناهگاه ديگرمىافتم،كه آن گروه فرياد مىزدند:خانه ظالمان را بسوزانيد! (5) اين آتش،امتداد همان آتشزدنى بود كه پس از رحلت پيامبر،در خانه زهرا«ع»با آن سوخت و آتش كينههايى بود كهاز بنى هاشم و اهل بيت در سينهها داشتند.به ياد اين حادثه،در مراسم عاشورا در برخىمناطق رسم است كه خيمههايى به نشان خيام اهل بيت بر پا مىكنند،ظهر عاشورا به آتشمىكشند،تا احياگر ياد آن ستمى باشد كه روز عاشورا بر خاندان رسالت رفت. آتش به آشيانه مرغى نمىزنند گيرم كه خيمه،خيمه آل عبا نبود آثار و نتايج نهضت عاشوراشهادت مظلومانه سيد الشهدا و يارانش در كربلا،تاثير بيدارگر و حركت آفرين داشتو خونى تازه در رگهاى جامعه اسلامى دواند و جو نامطلوب را شكست و امتدادهاى آنحماسه،در طول تاريخ،جاودانه ماند.حتى در همان سفر اسارت اهل بيت نيز تاثيراتسياسى اين حادثه در انديشههاى مردم آشكار شد.گروهى از اسرا را كه به شام مىبردند،چون به تكريت رسيدند، مسيحيان آنجا در كليساها جمع شدند و به نشان اندوه بر كشتهشدن حسين«ع»،ناقوس نواختند و نگذاشتند آن سربازان وارد آنجا شوند.به شهر«لينا» نيز رسيدند.مردم آنجا همگى گرد آمدند و بر حسين و دودمانش سلام و درود فرستادند وامويان را لعن كردند و سربازان را از آنجا بيرون كردند.چون خبر يافتند كه مردم«جهينه» هم جمع شدند تا با سربازان بجنگند وارد آن نشدند.به قلعه«كفر طاب»رفتند،به آنجا نيزراهشان ندادند.به حمس كه وارد شدند،مردم تظاهرات كردند و شعار دادند:«اكفرا بعدايمان و ضلالا بعد هدى؟»و با آنان درگير شدند و تعدادى را كشتند. (6) برخى از تاثيراتحماسه عاشورا از اين قرار است: 1-قطع نفوذ دينى بنى اميه بر افكار مردم2-احساس گناه و شرمسارى در جامعه،بخاطر يارى نكردن حق و كوتاهى دراداى تكليف3-فرو ريختن ترسها و رعبها از اقدام و قيام بر ضد ستم4-رسوايى يزيديان و حزب حاكم اموى5-بيدارى روح مبارزه در مردم6-تقويت و رشد انگيزههاى مبارزاتى انقلابيون7-پديد آمدن مكتب جديد اخلاقى و انسانى(ارزشهاى نوين عاشورايى و حسينى) 8-پديد آمدن انقلابهاى متعدد با الهام از حماسه كربلا9-الهام بخشى عاشورا به همه نهضتهاى رهايى بخش و حركتهاى انقلابى تاريخ10-تبديل شدن«كربلا»به دانشگاه عشق و ايمان و جهاد و شهادت،براى نسلهاىانقلابى شيعه11-به وجود آمدن پايگاه نيرومند و عميق و گسترده تبليغى و سازندگى در طولتاريخ،بر محور شخصيت و شهادت سيد الشهدا«ع» از نهضتهاى شيعى پس از عاشورا،مىتوان«انقلاب توابين»،«انقلاب مدينه»،«قياممختار»،«قيام زيد»،و...حركتهاى ديگر را نام برد.براى توضيح بيشتر،به مدخل خاصهر يك از اين نهضتها در همين مجموعه مراجعه شود.تاثير حماسه عاشورا را درانقلابهاى بزرگى كه در طول تاريخ، بر ضد ستم انجام گرفته،چه در عراق و ايران و چه دركشورهاى ديگر،نبايد از ياد برد.«فرهنگ شهادت»و انگيزه جهاد و جانبازى كه درانقلاب اسلامى ايران و هشتسال دفاع مقدس در جبههها جلوهگر بود،گوشهاى از اينتاثير پذيرى است.شعار«نهضت ما حسينيه،رهبر ما خمينيه»كه در مبارزات ملت مسلمانايران بر ضد طاغوت طنين افكن بود و نيز شور حسينى جبهههاى رزم ايران،گواه روشنتاثير گذارى كربلا در قرنها پس از آن حماسه مقدس است.يكى از نويسندگان محقق،نتايج نهضت كربلا را عبارت مىداند از: 1-پيروزى مساله اسلام و حفظ آن از نابودى2-هزيمت امويان از عرصه فكرى مسلمين3-شناخت اهل بيت بعنوان نمونههاى پيشوايى امت4-تمركز شيعه از بعد اعتقادى بر محور امامت5-وحدت صفوف شيعه در جبهه مبارزه6-ايجاد حس اجتماعى در مردم7-شكوفايى موهبتهاى ادبى و پديد آمدن ادبيات عاشورايى 8-منابر وعظ و ارشاد،به عنوان وسيله آگاهانيدن مردم9-تداوم انقلاب بصورت زمينه سازى نهضتهاى پس از عاشورا (7) حادثه كربلا،گشاينده جبهه اعتراض عليه حكومت امويان و سپس عباسيان شد،چه بهصورت فردى كه روحهاى بزرگ را به عصيان و افشاگرى واداشت،و چه به شكلمبارزههاى گروهى و قيامهاى عمومى در شهرى خاص يا منطقهاى وسيع. (8) خون او تفسير اين اسرار كرد ملتخوابيده را بيدار كرد (9) الوداعآداب زيارتتشرف به ديدار امام معصوم«ع»چه در حال حيات و چه پس از شهادت و هنگامزيارت قبور ائمه«ع»آدابى دارد كه آن را از ديدارهاى معمولى جدا مىكند.رعايتطهارت،ادب،متانت، توجه،حضور قلب از جمله اين آداب است. (10) زيارت قبر سيد الشهدا«ع»آداب ويژهترى دارد، از قبيل:نماز خواندن،حاجتخواستن،بى آلايش وغمگين و غبار آلود،راه زيارت را پيمودن،پياده رفتن،غسل زيارت كردن،تكبير گفتن، وداع كردن. (11) شهيد ثانى در كتاب«دروس»،چهارده آداب براى زيارت مىشمارد كهخلاصه آنها چنين است: اول:غسل،پيش از ورود به حرم،با طهارت بودن و با لباس تميز و خشوع وارد شدندوم:بر آستانه حرم ايستادن،دعا خواندن و اذن ورود طلبيدنسوم:كنار ضريح مطهر ايستادن و خود را به قبر نزديك ساختنچهارم:رو به حرم و پشت به قبله ايستادن در حال زيارت،سپس صورت بر قبر نهادنسپس به بالاى سر رفتنپنجم:زيارتهاى وارده را خواندن و سلام گفتنششم:پس از زيارت،دو ركعت نماز خواندنهفتم:پس از نماز،دعا كردن و اجتخواستنهشتم:كنار ضريح مقدارى قرآن خواندن و ثواب آن را هديه به امام كردننهم: در همه حال،حضور قلب داشتن و استغفار كردن از گناهدهم:به نگهبانان و خادمان حرم احسان و احترام كردنيازدهم:پس از باز گشت به خانه،دوباره به حرم و زيارت رفتن و در آخرين زيارت،دعاى وداع خواندندوازدهم:پس از زيارت،بهتر از قبل از زيارت بودنسيزدهم: بعد از تمام شدن زيارت،زود از حرم بيرون آمدن تا شوق،افزونتر شود،وهنگام خروج،عقب عقب بيرون آمدنچهاردهم:صدقه دادن به نيازمندان آن شهر و آستانه،بويژه به تنگدستان از دودمانرسول خدا احسان كردن. (12) رعايت اين آداب،قرب روحى و معنوى مىآورد و سازندگى زيارت را افزونمىسازد و فلسفه تشريع زيارت نيز،همين بهرهورى از معنويات مزارات اولياء خداست. (13) آداب وعظ و منبراهل منبر و وعظ،كه در محافل دينى و مجالس حسينى براى مردم القاى سخن و ايرادموعظه و ذكر مصيبت مىكنند،چون با دل و دين مردم سر و كار دارند و شنوندگان، كلامشان را حجت مىشمارند،بايد خود به حرفهايشان معتقد و عامل باشند،تا هم سخنتاثير كند و هم از وجهه دين و علماى دينى كاسته نشود. بنا بر اين بر فراز منبر رفتن و به موعظه خلايق يا نشر خلايق پرداختن،كار هر كسنيست و صلاحيتها و شرايطى مىطلبد.علماى بزرگ كه دلسوز دين بودهاند،همواره چهكتبى و چه شفاهى به اندرز و رهنمود در اين زمينهها پرداختهاند.از جمله مرحوم ميرزاحسين نورى در كتاب ارزنده خود(لؤلؤ و مرجان)به بيان آداب اهل منبر پرداخته و«اخلاص»را پله اول منبر و«صدق»را پله دوم آن دانسته و نكاتى را هم بعنوان«مهالكعظيمه روضه خوانان و اهل منبر»دانسته كه بعضى از آنها از اين قرار است: 1-رياكارى و به خاطر دنيا كار كردن2-روضه خوانى را وسيله كسب خويش ساختن3-آخرت خود را به دنيا،و به دنياى ديگران فروختن4-عمل نكردن روضه خوان به گفتههايى كه خود نقل مىكند5-دروغ بافتن در منبر و رعايت نكردن صدق احاديث و حكايات. (14) شاگرد وى مرحوم محدث قمى در منتهى الآمال،پس از بيانى مبسوط در زشتى دروغدر مجالس عزادارى و منبر و مرثيه و استفاده از غنا در نوحه خوانى و رعايت نكردن دقتدر نقلهاى تاريخى،سخنانى دارد،تحت عنوان«نصح و تحذير»و اهل منبر را بر حذرمىدارد از مبتلا شدن به:دروغ گفتن و افترا بستن بر خدا و ائمه و علماء،غنا خواندن،اطفال امارد را با الحان فسوق پيش از خود به خوانندگى واداشتن،بى اذن،بلكه با نهىصريح به خانه مردم در آمدن و بر منبر رفتن و آزردن حاضرين بر گريه نكردن به كلماتبليغه،ترويج باطل در وقت دعا،مدح كسانى كه مستحق مدح نيستند،مغرور كردنمجرمين و متجرى نمودن فاسقين،خلط كردن حديثى به حديث ديگر به طور تدليس،تفسير آيات شريفه به آراء كاسده،نقل اخبار به معانى باطله،فتوا دادن با نداشتن اهليتآن،متوسل شدن براى زينت دادن كلام و رونق گرفتن مجلس به سخنان كفره و حكايتمضحكه و اشعار فجره و فسقه در مطالب منكره و تصحيح كردن اشعار دروغ مراثى رابعنوان زبان حال،ذكر آنچه منافى عصمت و طهارت اهل بيت نبوت است،طول دادنسخن به جهت اغراض كثيره فاسده و محروم نمودن حاضرين از اوقات فضيلت نماز وامثال اين مفاسد كه لا تعد و لا تحصى است...و پس از بحثى پيرامون اهل عمل نبودن بهگفتهها و توقعات بى مورد داشتن،اين شعر حافظ را نقل مىكند كه: واعظان كاين جلوه در محراب و منبر مىكنند چون به خلوت مىروند آن كار ديگر مىكنند مشكلى دارم ز دانشمند مجلس باز پرس توبه فرمايان چرا خود توبه كمتر مىكنند گوئيا باور نمىدارند روز داورى كاين همه قلب و دغل در كار داور مىكنند (15) آزادگىاز مهمترين درسهاى نهضت كربلا و از الفباى نخستين فرهنگ عاشورا،آزادگى و حريتو تن به ظلم ندادن و اسير ذلت نشدن است.حسين بن على«ع»فرموده است:«موت فىعز خير من حياة فى ذل» (16) مرگ با عزت بهتر از زندگى با ذلت است.نيز در مقابل تسليم و بيعت،فرمود: «لا و الله،لااعطيهم بيدى اعطاء الذليل و لا اقر اقرار العبيد»دست ذلت به شما نمىدهم و چون بردگانتسليم شما نمىشوم. همچنين در كربلا وقتى آن حضرت را ميان جنگ يا بيعت مخير كردند،فرمود: «الا و ان الدعى بن الدعى قد ركزني بين اثنتين،بين السلة و الذلة،هيهات منا الذلة...» (17) ناپاكناپاكزاده مرا بين دو چيز،شمشير و ذلت مخير قرار داده است،ذلت از ما بسيار دور است. بر ما گمان بندگى زور بردهاند اى مرگ همتى كه نخواهيم اين قيود از آستان همت ما ذلت است دور و اندر كنام غيرت ما نيستش ورود در نبرد عاشورا نيز در حملههايى كه به صفوف دشمن مىكرد،رجز مىخواند و مىفرمود: «الموت اولى من ركوب العار و العار اولى من دخول النار» (18) مرگ،بهتر از ننگ است و ننگ،بهتر از دوزخ!وقتى كه مجروح بر زمين افتاده بود،شنيد كه سپاه دشمن قصد حمله به حرم و خيمهگاه او را دارد،بر سرشان فرياد كشيد:«ياشيعة آل ابى سفيان!ان لم تكن لكم دين و كنتم لا تخافون المعاد فكونوا احرارا فىدنياكم...» (19) گر شما را به جهان دينى و آيينى نيستلا اقل مردم آزاده به دنيا باشيد نهضت عاشورا،به همه مظلومان،درس مبارزه و به همه مبارزان،الهام مقاومت وروحيه آزادگى داده است.«درس آزادى به دنيا داد،رفتار حسين!».گاندى،مصلح بزرگهند گفته است: «من براى مردم هند،چيز تازهاى نياوردم.فقط نتيجهاى را كه از مطالعات و تحقيقاتمدر باره تاريخ زندگى قهرمانان كربلا به دست آورده بودم،ارمغان ملت هند كردم.اگر بخواهيمهند را نجات دهيم،واجب است همان راهى را بپيماييم كه حسين بن على«ع»پيمود.» (20) درس آزادى به دنيا داد رفتار حسين بذر همت در جهان افشاند افكار حسين با قيام خويش بر اهل جهان معلوم كرد تابع اهل ستم گشتن بود عار حسين مرگ با عزت،زعيش در مذلت بهتر است نغمهاى مىباشد از لعل درربار حسين (21) آل اللهمقصود از آل الله و خاندان خدا،اهل بيت پيامبر«ص»اند.امام حسين«ع»خود ودودمان پيامبر را آل الله دانسته است،آنجا كه مىفرمايد: «نحن آل الله و ورثة رسوله»، (22) در زيارت نيمه رجب امام حسين«ع»نيز مىخوانيم: «السلام عليكم يا آل الله»كه به عنوان زيارت اربعين هم نقل شده است.اين،بخاطرشدت ارتباط و انتساب عترت پيامبر و امام حسين«ع»با خداوند و دين اوست و گوياخدايىاند و از دودمان خدا.تعبير آل الله را جابر بن عبد الله انصارى هنگام حضور بر سرمزار حسين بن على«ع»در اربعين شهادتش در زيارتى كه خوانده،به كار برده است. به قريش نيز«آل الله»مىگفتهاند،زيرا در خانه توحيد و مسجد الحرام بودند و با خانهخدا مرتبط بودند.امام صادق«ع»مىفرمايد:«انما سموا آل الله،لانهم فى بيت اللهالحرام» (23) بويژه كه عظمت قريش با تولد پيامبر اسلام در ميان آنان افزايش يافت و با بعثتآن رسول خدا، انتسابشان به خداوند افزونتر شد«و عظمت قريش فى العرب و سمواآل الله». آل ابى سفيانخاندان و دودمان ابو سفيان.ابو سفيان بن حرب،بزرگ طايفه بنى اميه بود.خودش ودودمانش با بنى هاشم و دودمان رسول خدا و با دين اسلام دشمنى داشتند.ابو سفيان درلشكر كشيها بر ضد اسلام شركت داشت.پسرش معاويه،با على و امام حسن«ع»جنگيد، نوهاش يزيد،حسين بن على را در كربلا كشت.نسل ابو سفيان ضد توحيد بودند،از دينرو پيامبر فرموده بود:«الخلافة محرمة على آل ابى سفيان». (24) اينكه در زيارت عاشورا همخود ابو سفيان و اين دودمان لعن شدهاند(اللهم العن ابا سفيان،اللهم العن...و آل ابىسفيان)به خاطر درگيرى و مبارزه آنان با اساس اسلام است.امام صادق«ع»نزاع مياناهل بيت پيامبر و آل ابى سفيان را،نزاعى مكتبى و بر سر عقيده مىدانست،نه شخصى ومىفرمود:«انا و آل ابى سفيان اهل بيتين تعادينا فى الله،قلنا:صدق الله و قالوا:كذب الله» (25) نيز،مايه از بين رفتن حكومتشان را دست آلودن به خون حسين«ع»مىدانست:«ان آلابى سفيان قتلوا الحسين بن على صلوات الله عليه فنزع الله ملكهم». (26) سيد الشهدا«ع»روز عاشورا،سپاه كوفه را كه براى كشتن او آمده بودند،پيروان ايندودمان خطاب كرد و چون شنيد به طرف خيمهها حمله آوردهاند،فرمود:«ويحكم ياشيعة آل ابى سفيان!ان لم يكن لكم دين و كنتم لا تخافون المعاد فكونوا احرارا فىدنياكم...» (27) اگر دين نداريد،آزاده باشيد!آل ابو سفيان همه آنانند كه در طول تاريخ،با حقو عدل مبارزه كردهاند و براى خاموش ساختن نور خدا كوشيدهاند،چه در ميدان بدر واحد و صفين و كربلا،چه در هر جاى دنيا و هر زمان ديگر. آل اميه بنى اميهآل زياداز جمله گروهى كه به اسلام ضربه بسيار زدهاند و در زيارت عاشورا مورد لعنتاند،«آل زياد»ند(و العن...آل زياد و آل مروان الى يوم القيامه).نسل ناپاك«زياد»،دستشان بهخون عترت پيامبر آميخته است.عبيد الله بن زياد كه والى كوفه و بصره بود و امام حسين رادر كربلا كشت، فرزند همين زياد است.مادر زياد،سميه نام داشت،از زنان زناكار صاحبپرچم.زياد از طريق آميزش نامشروع و زنا توسط غلام سميه به نام«عبيد ثقفى»به دنياآمد.زياد را زياد بن عبيد مىگفتند.از بدعتهاى معاويه،آن بود كه بر خلاف حكم پيامبر،اين زنا زاده را به دودمان بنى اميه ملحق ساخت و از آن پس او را«زياد بن ابى سفيان» مىگفتند. (28) اين موضوع كه به«مساله استلحاق»معروف است،در سال 44 هجرى انجامگرفت و مورد اعتراض بسيارى از بزرگان از جمله سيد الشهدا بود كه در نامهاش بهمعاويه،اين كار را در رديف كشتن حجر بن عدى و عمرو بن حمق،آورده (29) و او رانكوهش كرده است.پس از انقراض امويان،مردم زياد را به اسم مادرش سميه يا به نامپدرى ناشناخته، زياد بن ابيه(زياد،پسر پدرش)مىخواندند. (30) امام حسين«ع»روز عاشورا در يكى از خطبههايش جمله«الا و ان الدعى بنالدعى...»دارد،كه اشاره به ناپاك زادگى ابن زياد و پدرش زياد است كه هر دو نسبىپست و آلوده داشتند و عبيد الله هم از كنيز زنا كارى به نام مرجانه به دنيا آمده بود و به«ابنمرجانه»مشهور بود.حاكميتيافتن كسى چون پسر زياد،فاجعهاى بود كه عزت وكرامت مسلمين و عرب را نابود كرد.زيد بن ارقم وقتى در كوفه شاهد آن بود كه ابن زيادبر لبهاى سر بريده ابا عبد الله«ع»مىزند،گريه كنان و با اعتراض برخاست و از مجلسبيرون آمد و مىگفت:اى جماعت عرب!از اين پس برده شدهايد.پسر فاطمه را كشته وپسر مرجانه را به امارت پذيرفتهايد... (31) در همان ايام،آل زياد بعنوان گروهى فاسد وشيطانى به شمار مىرفتند.حتى يكى از شهداى كربلا به نام مالك بن انس مالكى يا انس بنحارث كاهلى در رجزى كه در ميدان مىخواند،يكى از ابيات آن چنين بود: آل على شيعة الرحمان آل زياد شيعة الشيطان (32) آل زياد،طبق روايات،دلهايى مسخ شده،دودمانى ننگين و مورد خشم بودند و روزعاشورا را به خاطر كشته شدن حسين بن على،مبارك دانسته و به شادمانى روزهمىگرفتند. (33) نيز«آل زياد»نام سلسلهاى از خلفاست كه از نسل زياد بن ابيه بودند و ازسال 204 تا 409 هجرى بر يمن حكومت كردند.آغاز حكومتشان از زمان هارون الرشيدبود و ماموريتشان سركوبى علويان آن ديار. (34) آل عبا خامس آل عباآل عقيلجمعى از فرزندان عقيل،چه فرزندان خود او يا نوههايش از شهداى كربلا و حماسهآفرينان نهضتحسينى بودند كه جان خويش را فداى امام كردند.پيشتر نيز مسلم بنعقيل،فداى دين خدا و راه حسين«ع»شده بود.دو تن از پسران مسلم از شهداى كربلابودند.اين حماسه آفرينان از نسل ابو طالب كه عموزاده خويش،سيد الشهدا«ع»را يارىكردند عبارتند از:عبد الله بن مسلم،محمد بن مسلم،جعفر بن عقيل،عبد الرحمان بن عقيل،محمد بن عقيل،عبد الله الاكبر،محمد بن ابى سعيد بن عقيل،على بن عقيل و عبد الله بنعقيل.اين نه نفر،كه برخىشان فقيه و عالمى بزرگ بودند،هر كدام پس از نبردىشورانگيز،به شهادت رسيدند. شاعرى شهداى كربلا از نسل على بن ابى طالب را هفتشهيد و از نسل عقيل،نه شهيد دانسته و چنين سروده است: عين جودى بعبرة و عويل و اندبى ان ندبت آل الرسول سبعة كلهم لصلب على قد اصيبوا و تسعة لعقيل (35) روز عاشورا نيز كه فرزندان عقيل به ميدان مىرفتند،اما دعايشان مىكرد و كشندگانآنان را لعن كرده و آل عقيل را به مقاومت دعوت مىكرد و به بهشت مژده مىداد:«اللهماقتل قاتل آل عقيل...صبرا آل عقيل ان موعدكم الجنة» (36) و به خاطر اين فداكاريها بود كه پس از عاشورا، امام زين العابدين«ع»به خانواده آنانبيشتر عاطفه و لطف نشان مىداد و آنان را بر بقيه برترى مىداد،وقتى از او در اين بارهمىپرسيدند،مىفرمود:من رفتار و عملكردشان را روز عاشورا با ابا عبد الله«ع»به يادمىآورم و دلم به حالشان رقت و عطوفت مىيابد.از اين رو،امام سجاد«ع»با اموالى كهمختار پس از خروج،به آن حضرت داد،خانههايى براى آل عقيل ساخت كه حكومتاموى آنها را خراب كرده بود. (37)
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 18:25 توسط علیرضاخواجه ای (دهیاری همیجان) |
|
آل محمد«ص» اهل بيتآل مرادنام قبيلهاى كه هانى بن عروه،بزرگ و رئيس آن در كوفه بود.هانى هر گاه ندا مىداد،چهار هزار مسلح و هشت هزار پياده تحت فرمانش جمع مىشدند.وقتى هانى را براىگردن زدن به بازار كوفه بردند،هانى آل مراد را صدا كرد،ولى كسى از بيم جان خويش بهحمايتش برنخاست. (1) هانى در ايام حضور مسلم بن عقيل در كوفه،ميزبان او بود،و پيشاز مسلم دستگير و شهيد شد. آل مرواندودمان مروان بن حكم كه از تيره بنى اميه بودند و از سال 64 هجرى روى كار آمدند. آغاز سلطه اين خاندان با به خلافت رسيدن مروان بود.مروان از خشنترين و عنودتريندشمنان اهل بيت و امام حسين«ع»بود و نزد پيامبر و مردم ملعون و مطرود و تبعيد شده بود(-مروان)پس از او عبد الملك مروان،وليد بن عبد الملك،سليمان بن عبد الملك،عمر بن عبد العزيز،يزيد بن عبد الملك،هشام بن عبد الملك،وليد بن يزيد،يزيد بن وليد،مروان بن محمد،به ترتيب نزديك به هفتاد سال حكومت كردند (2) و دوران حكومتشان ازسختترين دورانهاى شيعه بود.بنى مروان جنايتكارترين افراد را در شهرها به ولايتمىگماشتند كه حجاج يكى از آنان بود.در زيارت عاشورا«آل مروان»نيز همچون آل زيادو آل ابى سفيان و بنى اميه مورد لعن قرار گرفتهاند. آمار نهضت كربلانقش آمار در ارائه سيماى روشنتر از هر موضوع و حادثه،غير قابل انكار است.ليكندر حادثه كربلا و مسائل قبل و بعد از آن،با توجه به اختلاف نقلها و منابع،نمىتوان در بسيارى از جهات، آمار دقيق و مورد اتفاق ذكر كرد و آنچه نقل شده،گاهى تفاوتهاىبسيارى با هم دارد.در عين حال بعضى از مطالب آمارى،حادثه كربلا را گوياتر مىسازد. به همين دليل به ذكر نمونههايى از ارقام و آمار مىپردازيم: (3) مدت قيام امام حسين«ع»از روز امتناع از بيعت با يزيد،تا روز عاشورا 175 روزطول كشيد:12 روز در مدينه،4 ماه و 10 روز در مكه،23 روز بين راه مكه تا كربلا و8 روز در كربلا(2 تا 10 محرم). منزلهايى كه بين مكه تا كوفه بود و امام حسين آنها را پيمود تا به كربلا رسيد18 منزل بود(معجم البلدان). فاصله منزلها با هم سه فرسخ و گاهى پنج فرسخ بود. منزلهاى ميان كوفه تا شام 14 منزل بود كه اهل بيت را در حال اسارت از آنها عبوردادند. نامههايى كه از كوفه به امام حسين«ع»در مكه رسيد و او را دعوت به آمدن كردهبودند 12000 نامه بود(طبق نقل شيخ مفيد). بيعت كنندگان با مسلم بن عقيل در كوفه 18000 نفر،يا 25000 نفر و يا 40000 نفرگفته شده است. شهداى كربلا از اولاد ابى طالب كه نامشان در زيارت ناحيه آمده است 17 نفر. شهداى كربلا از اولاد ابى طالب كه نامشان در زيارت ناحيه نيامده 13 نفر.سه نفر همكودك از بنى هاشم شهيد شدند،جمعا 33 نفر.اين افراد به اين صورتاند:امام حسين«ع» 1 نفر،اولاد امام حسين 3 نفر،اولاد على«ع»9 نفر،اولاد امام حسن 4 نفر،اولاد عقيل12 نفر، اولاد جعفر 4 نفر. غير از امام حسين«ع»و بنى هاشم،شهدايى كه نامشان در زيارت ناحيه مقدسه وبرخى منابع ديگر آمده است 82 نفرند.غير از آنان،نام 29 نفر ديگر در منابع متاخرتر آمدهاست. جمع شهداى كوفه از ياران امام 138 نفر.تعداد 14 نفر از جمع اين جناح حسينى،غلام بودهاند. شهدايى كه سرهايشان بين قبايل تقسيم شد و از كربلا به كوفه بردند 78 نفر بودند. تقسيم سرها به اين صورت بود:قيس بن اشعث،رئيس بنى كنده 13 سر،شمر رئيسهوازن 12 سر،قبيله بنى تميم 17 سر،قبيله بنى اسد 16 سر،قبيله مذحج 6 سر،افرادمتفرقه از قبايل ديگر 13 سر. سيد الشهدا هنگام شهادت 57 سال داشت. پس از شهادت حسين«ع»33 زخم نيزه و 34 ضربه شمشير،غير از زخمهاى تير بربدن آن حضرت بود. اين ماهى فتاده به درياى خون كه هست زخم از ستاره بر تنش افزون،حسين توست (4) شركت كنندگان در اسب تاختن بر بدن امام حسين 10 نفر بودند. تعداد سپاه كوفه 33 هزار نفر بودند كه به جنگ امام حسين آمدند.آنچه در نوبتاول آمد تعداد 22 هزار بودند به اين صورت:عمر سعد با 6000،سنان با 4000،عروة بنقيس با 4000، شمر با 4000،شبث بن ربعى با 4000.آنچه بعدا اضافه شدند:يزيد بنركاب كلبى با 2000،حصين بن نمير با 4000،مازنى با 3000،نصر مازنى با 2000 نفر. سيد الشهداء روز عاشورا براى 10 نفر مرثيه خواند و در شهادتشان سخنانى فرمودو آنان را دعا،يا دشمنان آنان را نفرين كرد.اينان عبارتند از:على اكبر،عباس،قاسم،عبد الله بن حسن، عبد الله طفل شير خوار،مسلم بن عوسجه،حبيب بن مظاهر،حر بن يزيدرياحى،زهير بن قين و جون.و در شهادت دو نفر بر آنان درود و رحمت فرستاد: مسلم و هانى. امام حسين«ع»بر بالين 7 نفر از شهدا پياده رفت:مسلم بن عوسجه،حر،واضحرومى،جون، عباس،على اكبر،قاسم. سر سه شهيد را روز عاشورا به جانب امام حسين«ع»انداختند:عبد الله بن عميركلبى،عمرو بن جناده،عابس بن ابى شبيب شاكرى. سه نفر را روز عاشورا قطعه قطعه كردند:على اكبر،عباس،عبد الرحمن بن عمير. مادر 9 نفر از شهداى كربلا در روز عاشورا حضور داشتند و شاهد شهادت پسربودند:عبد الله بن حسين كه مادرش رباب بود،عون بن عبد الله جعفر،مادرش زينب،قاسم بن حسن مادرش رمله،عبد الله بن حسن مادرش بنتشليل جيليه،عبد الله بن مسلممادرش رقيه دختر على«ع»،محمد بن ابى سعيد بن عقيل،عمرو بن جناده،عبد الله بن وهبكلبى مادرش ام وهب،على اكبر(بنا به نقلى مادرش ليلى،كه ثابت نيست). 5 كودك نابالغ در كربلا شهيد شدند:عبد الله رضيع شير خوار امام حسين،عبد الله بنحسن، محمد بن ابى سعيد بن عقيل،قاسم بن حسن،عمرو بن جناده انصارى. 5 نفر از شهداى كربلا،از اصحاب رسول خدا بودند:انس بن حرث كاهلى،حبيب بن مظاهر، مسلم بن عوسجه،هانى بن عروه،عبد الله بن بقطر عميرى. در ركاب سيد الشهداء،تعداد 15 غلام شهيد شدند:نصر و سعد(از غلامانعلى«ع»)، منحج(غلام امام مجتبى«ع»)،اسلم و قارب(غلامان امام حسين«ع»)حرثغلام حمزه،جون غلام ابوذر،رافع غلام مسلم ازدى،سعد غلام عمر صيداوى،سالم غلامبنى المدينه،سالم غلام عبدى،شوذب غلام شاكر،شيب غلام حرث جابرى،واضح غلامحرث سلمانى.اين 14 نفر در كربلا شهيد شدند.سلمان غلام امام حسين«ع»،كه آنحضرت او را به بصره فرستاد و آنجا شهيد شد. 2 نفر از ياران امام حسين«ع»روز عاشورا اسير و شهيد شدند:سوار بن منعم وموقع بن ثمامه صيداوى. 4 نفر از ياران امام در كربلا پس از شهادت آن حضرت به شهادت رسيدند:سعد بنحرث و برادرش ابو الحتوف،سويد بن ابى مطاع(كه مجروح بود و محمد بن ابى سعيد بنعقيل. 7 نفر در حضور پدرشان شهيد شدند:على اكبر،عبد الله بن حسين،عمرو بن جناده،عبد الله بن يزيد،عبيد الله بن يزيد،مجمع بن عائذ،عبد الرحمن بن مسعود. 5 نفر از زنان از خيام حسينى به طرف دشمن بيرون آمده و حمله يا اعتراض كردند: كنيز مسلم بن عوسجه،ام وهب زن عبد الله كلبى،مادر عبد الله كلبى،زينب كبرى،مادرعمرو بن جناده. زنى كه در كربلا شهيد شد مادر وهب(همسر عبد الله بن عمير كلبى)بود. زنانى كه در كربلا بودند:زينب،ام كلثوم،فاطمه،صفيه،رقيه،ام هانى(اين 6 نفر ازاولاد امير المؤمنين بودند)فاطمه و سكينه(دختران سيد الشهدا)رباب،عاتكه،مادر محسن بن حسن، دختر مسلم بن عقيل،فضه نوبيه،كنيز خاص حسين،مادر وهب بن عبد الله. آيه كهف تلاوت قرآنابا عبد الله«ع»كنيه امام حسين«ع»بود كه رسول خدا«ص»از هنگام ولادت،بر آن حضرت نهاد. كنيهاى كه شنيدنش،دل را مىلرزاند و اشك در چشم مىآورد. ابراهيم بن حصين ازدىاز شهداى كربلا و اصحاب دلاور امام حسين«ع»بود،از جمله كسانى كهسيد الشهدا«ع»در لحظات تنهايى،نام برخى از ياران را مىبرده و صدا مىزده است:«و ياابراهيم بن الحصين...». رجز او در ميدان نبرد چنين بود: اضرب منكم مفصلا و ساقا ليهرق اليوم دمي اهراقا و يرزق الموت ابو اسحاقا اعنى بنى الفاجرة الفساقا وى بعد از ظهر عاشورا در كنار امام حسين«ع»به شهادت رسيد. (5) ابن الزرقاء وليد بن عتبهابن جوزهاز هتاكان سپاه عمر سعد كه در كربلا به امام حسين«ع»اهانت كرد و ناسزا گفت وگرفتار نفرين آن حضرت شد و اسبش به درون نهرى رميد و پايش در ركاب اسب ماند وخودش آن قدر به زمين كشيده شد تا هلاك گرديد. (6) ابن زياد عبيد الله بن زيادابن سعد عمر بن سعدابن عباس عبدالله بن عباسابن مرجانه عبيد الله بن زيادابو الشهداءپدر شهيدان.كنيهاى كه بر حسين بن على«ع»اطلاق مىشود.از آنجا كه امام حسين«ع» الهام بخش شهيدان راه حق بود و كربلايش دانشگاه شهادت محسوب مىشده و مىشود،به آن حضرت اين عنوان را دادهاند،او هم ابو الاحرار است،هم ابو الشهداء،همابو المجاهدين.نيز نام كتابى است در باره سيد الشهدا«ع»از نويسنده اديب و شاعر مصرى،عباس محمود عقاد(م 1964)كه به شيوهاى ادبى و نثرى شاعرانه به تحليل حادثه كربلاپرداخته است. ابو الفضل عباس بن على عابو بكر بن حسين بن على«ع»از شهداى كربلا،فرزند امام مجتبى«ع».مادر او كنيز(ام ولد)بود.از مدينه همراهعمويش امام حسين«ع»به كربلا آمد و روز عاشورا پس از شهادت قاسم بن حسن،خدمتسيد الشهدا آمد و اجازه ميدان طلبيد و به ميدان رفت و پس از نبردى دلاورانه بهشهادت رسيد.قاتلش عبد الله بن عقبه بود.نام اين شهيد بزرگوار در زيارت ناحيه مقدسههم آمده است. ابو بكر مخزومىيكى از فقهاى هفتگانه و از كسانى بود كه از روى خير خواهى و نصيحت،از امامحسين«ع»خواست كه به سوى عراق نرود و در اين راه،بىوفايى مردم را نسبت به پدر وبرادر امام حسين«ع»ياد آورى مىكرد. (7) وى از سادات قريش بود.در ايام خلافت عمر بهدنيا آمد.به خاطر نماز بسيار،به او راهب قريش مىگفتند.در سال 95 هجرى در گذشت. (8) ابو ثمامه صائدىاز ياران سيد الشهدا و شهيد نماز،كه روز عاشورا به فيض شهادت رسيد.وى ازچهرههاى سرشناس شيعه در كوفه و مردى آگاه و شجاع و اسلحه شناس بود.مسلم بنعقيل در ايام بيعت گرفتن از مردم براى نهضتحسينى،او را مسؤول دريافت اموال وخريد اسلحه قرار داده بود.نامش عمر بن عبد الله بود. (9) پيش از شروع درگيريهاى كربلاخود را از كوفه به كربلا رساند و به امام پيوست. روز عاشورا،كه ياران حسين بن على«ع»بتدريجشهيد مىشدند و از تعدادشان كاستهمىشد و اين كاهش محسوس بود،ابو ثمامه هنگام ظهر خدمت امام آمد و گفت:جانمفداى تو!چنين مىبينم كه دشمنان به تو نزديك شدهاند.به خدا قسم تو كشته نخواهى شدمگر آنكه من پيش از تو كشته شوم.دوست دارم خداى خويش را در حالى ديدار كنم كهاين نماز را كه وقتش نزديك شده بخوانم.امام،نگاهى به بالا افكند،فرمود:نماز را به يادآوردى،خدا تو را از نماز گزاران ذاكر قرار دهد.آرى،اينك اول وقت نماز است.مهلتى ازسپاه دشمن خواستند.آنگاه ابو ثمامه و جمعى ديگر،با امام حسين«ع»نماز جماعتخواندند. (10) وى جزء آخرين سه نفرى بود كه از ياران امام تا عصر عاشورا زنده ماندهبودند.برخى گفتهاند كه در اثر جراحتهاى بسيار بر زمين افتاد،خويشانش او را به دوشكشيده و از ميدان به در بردند و مدتها بعد از دنيا رفت. (11) ابو عمرو نهشلى(يا:خثعمى)از شهداى كربلاست كه به قولى در حمله اول و به نقلى در نبرد تن به تن شهيد شد. ازشخصيتهاى كوفه و مردى متهجد و شب زندهدار بود. (12) ابو فاضل عباس بن على عابو مخنفمقتل نويس معروف اسلام،لوط بن يحيى بن سعيد بن مخنف كوفى،مؤلف كتابهايىچند،از جمله«مقتل الحسين»كه در باره حوادث عاشوراست و طبرى در تاريخ خويشفراوان از او و كتابش نقل كرده است.وى كه در سال 75 هجرى در گذشت،از مورخان ومحدثان شيعه بود. كتاب او(مقتل ابى مخنف)به دست نيامده و آنچه اكنون به اين ناماست،برگرفته از كتب تاريخ است كه از كتاب مقتل او نقل كردهاند. ابو هارون مكفوفاز شعراى شيعه در عصر امام صادق«ع»كه به دستور آن حضرت در سوگ حسين بنعلى«ع»شعر سرود و در محضر امام خواند:«امرر على جدث الحسين و قل لاعظمهالزكيه...» (13) بر مزار حسين«ع»بگذر و به استخوانهاى پاكش بگو.... نام ابو هارون،موسى بن عمير و اهل كوفه بود. اجفربه معناى چاه وسيع.نام منطقهاى در اطراف كوفه كه آب و درخت داشته و قبلا از آنبنى يربوع بوده است.در آن محل،قصر و مسجدى بوده است.حسين«ع»در مسير رفتنبه كوفه در اين مكان هم توقفى داشته است. (14) فاصله آن تا مكه 36 فرسخ است. (15) ادب الطفبه معناى ادبيات عاشوراست.طف،نام سرزمين كربلاست.«ادب الطف»،نام كتابىاست در ده جلد به زبان عربى،گرد آورى«جواد شبر»كه به معرفى شاعرانى كه در باره امامحسين«ع»و حادثه كربلا و شهداى عاشورا شعر و مرثيه سرودهاند پرداخته است.اينمجموعه،از قرن اول هجرى تا قرن 14 را شامل مىشود و ضمن معرفى كوتاه صاحباناثر،نمونههايى از شعرهاى آنان را هم به صورت برگزيده آورده است.كتاب،به نحوى دربردارنده ادبيات شيعه و عقايد و احساسات و جهتگيريهاى شاعران شيعه نيز مىباشد،بخصوص بر محور حادثه جانسوز كربلا. ناشر كتاب،«دار المرتضى»است،بيروت،1409 ق. (16) ادبيات عاشورامقصود،مجموعه آثارى است كه در قالبهاى مختلف ادبى و هنرى،بر محور حادثه وقهرمانان كربلا،در طول چهارده قرن پديد آمده است.اين آثار،شامل شعر و مرثيه،نوحهو تعزيه،مقتل و مصيبت نامه،نمايشنامه و فيلمنامه،داستان،فيلم،عكس و اسلايد،كتب ومقالات و نثرهاى ادبى،شرح حال قهرمانان كربلا،تابلوها،طرحها،پوسترها،ماكت و... مىتواند باشد.عاشورا هم داراى محتواست(كه:چه شد؟)هم داراى پيام است(كه:چهبايد كرد؟ )و ادبيات و هنر،رسالت پرداختن به هر دو را دارد.گاهى يك تابلو از يككتاب،گوياتر است. خطاطان،كتيبهها و شعارها را مىتوانند سرشار از پيام و جهت بسازندو با اسامى عاشورايى، هنر نمايى كنند و از اين طريق به خط و نقش،بعد متافيزيكى بدهندو شاعران و نويسندگان با خلق آثار ماندگار پيرامون حادثه و پيام آن،آن جلوههاى متجلىدر كربلا را جاودان سازند. شايسته است كه موزه يا نمايشگاهى عظيم از آنچه به نحوى به اين حماسه جاودانمربوط مىشود پديد آيد كه منبعى براى هر گونه تحقيق و الهام گيرى گردد.در زمينهشناخت محتواى عاشورا و پيامها و اهدافش،به منابعى همچون زيارتنامهها،دعاها ومقتلها هم مىتوان مراجعه كرد و در زيارتها،به سبك،مضامين،تعبيرات و واژهها و نيزحالات روحى خواننده دعا و زيارت دقت داشت. (17) با عنوان«ادبيات عاشورا»يك سرى مجموعههاى شعر از شاعران مختلف گرد آمدهكه پيرامون شهداى كربلا و حادثه عاشوراست.ناشر آن«حوزه هنرى»و با كوششمحمد على مردانى است.تا سال 1372 تعداد 6 جلد از اين مجموعهها منتشر شده است. ادهم بن اميه عبدىاز شيعيان بصره بود كه در منزل«مارية بنت منقذ»نيز حضور مىيافت.روز عاشورا درحمله اول به شهادت رسيد. (18) اذاناعلام.شعار فراخوانى مسلمين به نماز كه در اوايل هجرت تشريع شد.در حادثه كربلاچند مورد،به كار گرفته شده است.يكى آنگاه كه كاروان حسين«ع»با سپاه حر در«ذوحسم»در مسير كربلا مواجه شد.هنگام ظهر فرا رسيد.امام حسين«ع»به حجاج بنمسروق(و به گفته برخى منابع،به پسر خويش)فرمود:اذان بگو.اذان گفته شد و امامحسين«ع»نماز جماعتخواند.سپاه حر نيز به آن حضرت اقتدا كرد. (19) مورد ديگر در شامو بارگاه يزيد،وقتى امام سجاد«ع»آن خطبه افشاگر و كوبنده را ايراد كرد و پياپى فضايلخويش را بر شمرد و حاضران به گريه افتادند و افكارشان دگرگون شد و يزيد بيم آنداشت كه فتنهاى پيش آيد كه پايانش ناخوشانيد باشد،به مؤذن اشاره كرد كه اذان بگويد تابدينوسيله خطبه امام را قطع كند. مؤذن چون تكبير گفت،حضرت فرمود:خدا بزرگتر ازهر چيز است و برتر از حواس.مؤذن چون گفت:اشهد ان لا اله الا الله،حضرت فرمود:موو پوست و گوشت و خون و مغز و استخوانم به يگانگى خدا گواهى مىدهد.چون ماذنگفت:اشهد ان محمدا رسول الله،حضرت سجاد خطاب به يزيد كرد:اى يزيد!اين«محمد»آيا جد من استيا جد تو؟اگر بگويى جد توست،دروغ گفتهاى و اگر بگويى جدمن است،پس چرا عترت او را كشتى؟ (20) و اينگونه بود كه حضرت زين العابدين«ع»،روشيزيد را در به كار گرفتن اذان براى خاموش كردن فرياد اذان مجسم خنثى كرد و از همانموقعيت،بهترين بهره بردارى سياسى را نمود. اذن دخولاذن ورود،هم در آداب معاشرت اسلامى است،كه انسان سر زده و بى اذن و اجازه واردمنزل و اتاق كسى نشود و قبلا اعلام كند،كه به اين،استيذان و استيناس هم مىگويند و درآيات 28-26 سوره نور،مطرح شده است،و هم در آداب زيارت حرمهاى مطهر پيامبر وائمه و بقاع متبركه،آمده است كه بعنوان رعايت ادب نسبت به حريم اولياى خدا،متنخاص اذن دخول در آستانه ورود به حرم،خوانده شود.در متن اذن دخول به حرم رسولخدا(ص)آمده است: «اللهم انى وقفت على باب بيت من بيوت نبيك و آل نبيك...باذنالله و اذن رسوله و اذن خلفائه و اذنكم صلوات الله عليكم اجمعين ادخل هذا البيت...» (21) اذن ميدانرخصت و اجازه براى ميدان رفتن.رسم جنگاورى در قديم بوده كه براى نبرد تن بهتن،افراد از فرمانده رخصت مىگرفتند تا به ميدان كار زار روند.در حماسه عاشورا،يارانسيد الشهدا«ع»براى رفتن به ميدان از آن حضرت،رخصت مىگرفتند.معمولا اذنگرفتنشان با«سلام»بود،جلوى خيمه امام مىآمدند و به عنوان سلام وداع مىگفتند:السلامعليك يا ابن رسول الله.امام نيز در پاسخ مىفرمود:«و عليك السلام و نحن خلفك»سلامبر تو،ما نيز در پى تو مىآييم.آنگاه آيه«فمنهم من قضى نحبه...»(احزاب 23)رامىخواند. (22) امام نيز گاهى به كسى اذن ميدان نمىداد(مثل مادر يا همسر بعضى از ياران)وبه بعضى دير اجازه مىداد و آن شخص با اصرار زياد،موافقت امام را جلب مىكرد،مثلميدان رفتن حضرت قاسم«ع»،جون غلام ابو ذر،فرزندان مسلم بن عقيل و...گاهى نيزبعضى اذن مىطلبيدند تا به ميدان رفته،با دشمن حرف بزنند و اتمام حجت كنند،مثلرخصتخواهى يزيد بن حصين همدانى. (23) در ميدان رفتن ابا الفضل«ع»نيز امام حسين«ع» دير اجازه داد،چرا كه او سقاى خيمهها و اطفال و علمدار سپاه امام بود. اربعينچهل،چهلم.در فرهنگ اسلامى و در معارف عرفانى،عدد چهل(اربعين)جايگاهخاصى دارد. چله نشينى براى رفع حاجتيا رسيدن به مقامات سلوك و عرفان معروفاست.حفظ كردن چهل حديث،اخلاص چهل صباح،كمال عقل در چهل سالگى،دعابراى چهل مؤمن،چهل شب چهارشنبه و...بسيارى از اين نمونهها و موارد. (24) در فرهنگ عاشورا،اربعين به چهلمين روز شهادت حسين بن على«ع»گفته مىشودكه مصادف با روز بيستم ماه صفر است.از سنتهاى مردمى،گراميداشت چهلم مردگاناست كه،به ياد عزيز فوت شده خويش،خيرات و صدقات مىدهند و مجلس ياد بود بپامىكنند.در روز بيستم صفر نيز،شيعيان،عظيمترين مراسم سوگوارى را در كشورها وشهرهاى مختلف به ياد عاشوراى حسينى بر پا مىكنند و همراه با دستههاى سينه زنى وعزادارى به تعظيم شعائر دينى مىپردازند.در شهر كربلا،اربعين حسينى عظمت و شكوهخاصى دارد و دستههاى عزادار،مراسمى پرشور بر پا مىكنند. در نخستين اربعين شهادت امام حسين«ع»،جابر بن عبد الله انصارى و عطيه عوفىموفق به زيارت تربت و قبر سيد الشهدا شدند.بنا به برخى نقلها،در همان اربعين،كارواناسراى اهل بيت«ع»در باز گشت از شام و سر راه مدينه،از كربلا گذشتند و با جابر ديداركردند.البته برخى از مورخان هم آن را نفى كرده و نپذيرفتهاند.از جمله مرحوم محدثقمى در«منتهى الآمال»دلايلى ذكر مىكند كه ديدار اهل بيت از كربلا در اربعين اول نبودهاست. (25) بعضى از علما نيز در اين باره تحقيق مبسوط و مستقلى انجام دادهاند كه منتشرشده است. (26) به هر حال،تكريم اين روز و احياى خاطره غمبار عاشورا،رمز تداوم شورعاشورايى در زمانهاى بعد بوده است.در تاريخ انقلاب اسلامى ايران نيز،سنت احياىاربعين تاثير مهمى در شور گسترى در شهرها داشت و در چهلم شهداى حادثه قم(درتاريخ 19 دى 1356 ش)مردم مسلمان تبريز قيام كردند و شهيد دادند.در اربعين شهداىتبريز،شهرهاى ديگر مجلس يادبود گرفته، تظاهرات كردند و همين گونه اربعينها به هموصل شد و سراسر ايران به نهضت پيوست،تا آنكه انقلاب اسلامى در 22 بهمن سال1357 ش به پيروزى رسيد.اين به بركت الهام گيرى از فرهنگ شهادت و ايثار خون بود كهملت قهرمان ايران،از عاشورا گرفته بود.«اربعين»، تداوم«عاشورا»بود و«ذكر»،رسالتبازماندگان پس از«خون»و«شهادت». به ياد كربلا دلها غمين است دلا خون گريه كن چون اربعين است پيام خون،خطاب آتشين است بقاء دين،رهين اربعين است كه تاريخ پر از خون و شهادت سراسر اربعين در اربعين است بسوز اى دل كه امروز اربعين است عزاى پور ختم المرسلين است مرام شيعه در خون ريشه دارد نگهبانى ز خط خون چنين است اربعين خونيندر عراق،بويژه در مناسبتهاى خاص،عزاداران حسينى به صورت دسته جمعى و درقالب كاروانهاى كوچك و بزرگ،پياده به سوى«كربلا»مىروند.اين حركت مقدس،بويژه از نجف به كربلا،كه اغلب با شركت علماى دينى انجام مىگرفت،چندين نوبت ازطرف رژيم بعثى عراق، جلوگيرى يا به خاك و خون كشيده شد.يكى از اين نوبتها در سال1397 ق.بود.زائران،براى بهره برداريهاى تبليغى و سياسى بر ضد طاغوت عراق،برنامه ريزيهاى مفصل كرده بودند. حكومت عراق هم به شدت و خشونت متوسل شد وراهپيمايان را در طول راه،از آسمان و زمين به گلوله بست.حادثه،بصورت پياپى،درسالهاى 1390،1395،1396 ق.در ايام عاشورا و اربعين پيش آمده بود،اما انتفاضه وحركت گسترده سال 1397 ق.بى سابقه بود و نجف،آن سال بسيج كننده اين نيروى عظيممردمى بود كه از كنار مرقد امير المؤمنين،به راه افتاد و پس از چهار روز پياده روى به كربلارسيد.حركت موكبهاى پياده و شعارهاى طول راه و سخنرانيهاى متعدد،همه نوعىمعارضه با حكومت بعث بود.امواج گسترده مردمى با شعار«ابد و الله ما ننسى حسينا»(بهخدا قسم،هرگز حسين را فراموش نخواهيم كرد)به راه افتاده بود.نيروهاى دولتى براىجلوگيرى از رسيدن زائران به كربلا،برنامههاى مختلفى داشتند و درگيريهايى پيش آمد وشهدايى بر خاك افتادند.وقتى هم به كربلا رسيدند،حوادثى شديدتر پيش آمد و كسانىكشته و جمع بسيارى دستگير شدند و نهضتشيعى اربعين آن سال،در خاطره تاريخثبتشد و مبدا الهام و شور گسترى براى سالهاى بعد گرديد.اين حادثه در سال 1356 شبود. (27) ازدنام يكى از قبايل مشهور و بزرگ عرب،كه ابتدا در يمن مىزيستند،سپس به مكانهاىمختلف پراكنده شدند و گروهى هم به عراق آمدند كه به آنان«ازد العراق»گفته مىشد (28) وساكن كوفه شدند.انصار شاخهاى از همين قبيلهاند.تعدادى از شهداى كربلا نيز از اينقبيله بودند. اسارتدستگير كردن،افرادى از لشكر مخالف يا افراد عادى را در جنگها بعنوان«اسير» گرفتن و برده ساختن.در جنگهاى صدر اسلام نيز گروهى از كفار،اسير گرفته مىشدند، يابعضى از مسلمانان به اسارت مشركين در مىآمدند. در حادثه كربلا،اين فاجعه كه اهل بيت امام حسين«ع»را پس از عاشورا اسير گرفته وشهر به شهر گرداندند (29) و در كوفه و شام به نمايش گذاشتند،نقض آشكار قوانين اسلامبود،چرا كه هم اسير گرفتن مسلمان صحيح نيست و هم اسير كردن زن مسلمان.آنگونهكه على«ع»نيز در جنگ جمل،اسير كردن را روانشمرد و عايشه را همراه عدهاى زنبه شهر خودش باز گرداند. البته بسر بن ارطاة به دستور معاويه بر يمن حمله كرد و زنانمسلمان را به اسارت گرفت.به اسيرى بردن عترت پيامبر در دوره حكومت اموى،اهانتبه مقدسات دين بود،تا آنجا كه در دربار شام،يكى از شاميان از يزيد مىخواست كهفاطمه دختر سيد الشهدا را بعنوان كنيز،به او ببخشد!كه با اخطار حضرت زينب رو به رو شد. (30) گر چه يزيد،اهل بيت امام حسين«ع»را براى ترساندن مردم ديگر اسير كرد و شهر بهشهر با خفت و خوارى گرداند،ولى اين دودمان عزت و آزادگى،از«اسارت»هم بعنوانسلاحى در مبارزه با باطل و افشاى چهره دشمن استفاده كردند و با خطبهها و سخنرانيهاىبيدارگرشان حيله دشمن را نقش بر آب كردند.خطابههاى زينب كبرى و امام سجاد«ع»ودختر امام حسين«ع»در كوفه و شام،نمونهاى از«مبارزه در اسارت»بود.حضرت زينب،حتى در مجلس يزيد و پيش روى او به اين اسير گرفتن و عمل ظالمانه و خارج از دين اواعتراض كرد:«اظننتيا يزيد حيث اخذت علينا اقطار الارض و آفاق السماء،فاصبحنانساق كما تساق الاسارى ان بنا على الله هوانا...امن العدل يابن الطلقاء تخديرك حرائركو امائك و سوقك بنات رسول الله سبايا قد هتكتستورهن و ابديت وجوههن تحدوبهنالاعداء من بلد الى بلد و يستشرفهن اهل المناهل و المعاقل...» (31) مىتوان گفت امام حسين«ع»با تدبير و حسابگرى دقيق،زنان و فرزندان را همراه خودبه كربلا برد،تا راوى رنجها و گزارشگر صحنههاى عاشورا و پيام رسان خون شهيدانباشند و سلطه يزيدى نتواند بر آن جنايت عظيم،پرده بكشد يا قضايا را به گونهاى وانمودكند.از اين رو،وقتى ابن عباس به سيد الشهدا گفت چرا زنان و كودكان را به عراق مىبرى،پاسخ داد:«قد شاء الله ان يراهن سبايا...» (32) خدا خواسته كه آنان را اسير ببيند.اين اشاره بههمان برنامه حساب شده است.به گفته مرحوم كاشف الغطاء:اگر حسين و فرزندان اوكشته مىشدند،ولى آن سخنرانيها و افشاگريهاى اهل بيت در آن موقعيتهاى حساس نبود،آن آثار و اهدافى كه امام حسين در واژگون ساختن حكومتيزيدى داشت محقق نمىشد. (33) اسارت اهل بيت با آن وضع رقت بار،عواطف مردم را به نفع جبهه حق و به زيانحكومتيزيد برانگيخت و سخنان زينب و سجاد«ع»در طول اسارت،لذت پيروزىنظامى را در ذائقه يزيد و ابن زياد،چون زهر، تلخ ساخت و جلوى تحريف تاريخ راگرفت و به بازماندگان و خانوادههاى شهدا درس داد كه شهيدان با خونشان و بازماندگانبا رساندن پيام خون،بايد حق را يارى كنند،شهيدان كارى حسينى كنند و ماندگان،كارىزينبى!اسارت،هرگز به معناى تسليم شدن و انگيزه و هدف را فراموش كردن نيست. آزادگان سرافراز دفاع مقدس در ايران نيز،در اسارتگاههاى عراق،ادامه دهنده جهادرزمندگان بودند و صبر و استقامتشان را از كاروان اسراى اهل بيت آموخته بودند. زينب«ع»قافله سالار كاروان اسارت بود و مردانه و صبورانه،آن دوران تلخ را به پايان رساند. ما وارث شهادت و ايثاريم بنيانگذار عزت و آزادى ما شور پر شراره ايمانيم آنجا كه نيست جرات فريادى در بطن اين اسارت ما خفته است آزادى تمام گرفتاران مرگ پر افتخار پدرهامان سرمايه حيات هدفداران رفتيم پيشواز اسارتها تا كاخهاى ظلم براندازيم تا در زمان قحطى حق جويان آبى به آسياب حق اندازيم ما رهسپار شهر خموشانيم شهرى كه سايهبان زده از وحشت شايد به تازيانه يك فرياد بيدارشان كنيم،از اين غفلت در كوفه و دمشق به پاسازيم طوفانى از وزيدن صرصرها هر جا كه شهر خفته و تاريكى است روشن كنيم جلوه اخگرها (34) پىنوشتها 1-مروج الذهب،ج 3 ص 59. 2-حوادث خلفاى آل مروان را در مروج الذهب،ج 3،ص 91 به بعد،مطالعه كنيد. 3-بخش عمدهاى از اين آمار از كتاب«زندگى ابا عبد الله الحسين»،عماد زاده،«وسيلة الدارين فى انصار الحسين»،سيد ابراهيم موسوى و«ابصار العين»،سماوى است. 4-محتشم كاشانى. 5-دايرة المعارف تشيع،ج 1،ص 271. 6-موسوعة العتبات المقدسه،ج 8،ص 63. 7-مروج الذهب،ج 3،ص 6. 8-حياة الامام الحسين،ج 3،ص 28 به نقل از تهذيب التهذيب. 9-مقتل الحسين،مقرم،ص 177.برخى هم«عمرو بن عبد الله»نوشتهاند.مثل تنقيح المقال، مامقانى،ج 2،ص 333. 10-سفينة البحار،ج 1،ص 136،بحار الانوار،ج 45،ص 21. 11-عنصر شجاعت،ج 2،ص 151. 12-انصار الحسين،ص 98. 13-بحار الانوار،ج 44،ص 288. 14-الحسين فى طريقه الى الشهاده،ص 61. 15-لغت نامه،دهخدا. 16-در اين زمينه نيز ر.ك:«شعراء كربلا،او الحائريات»على الخاقانى،محتوى معرفى 84 شاعر اين شهر(الذريعه،ج 14،ص 194)نيز:«عاشورا فى الادب العاملى المعاصر»،سيد حسن نور الدين پيرامون شاعران جبل عامل و محتوا وسبكهاى شعرى آنان پيرامون حادثه كربلا با نمونههايى از اشعارشان. 17-در اين زمينه ر.ك:مقاله«ادبيات عاشورا در دوره حضور امامان»از محمود رضا افتخار زاده، «چشمه خورشيد»،ج 1،ص 81 تا 104 نيز«عاشورا فى الادب العاملى المعاصر»سيد حسين نور الدين،الدار الاسلامية،لبنان. 18-وسيلة الدارين فى انصار الحسين،ص 99. 19-بحار الانوار،ج 44،ص 376،عوالم(الامام الحسين)،بحرانى،ص 163. 20-حياة الامام زين العابدين،باقر شريف القرشى،ص 177 به نقل از مقتل خوارزمى. 21-بحار الانوار،ج 97،ص 160. 22-عوالم(امام حسين)،ص 258. 23-بحار الانوار،ج 44،ص 318. 24-ر.ك:«اربعين در فرهنگ اسلامى»،سيد رضا تقوى،انتشارات سازمان تبليغات اسلامى. 25-منتهى الآمال،ج 1،حوادث بازگشت اسرا. 26-تحقيقى در باره اولين اربعين حضرت سيد الشهداء،شهيد قاضى طباطبايى. 27-در كتاب«انتفاضة صفر الاسلاميه»به قلم رعد الموسوى كه خود از شاهدان حادثه بوده است،مبسوط اين حادثهنقل شده است.در مجله پيام انقلاب نيز در سال 64 و 65(شمارههاى 156 تا 163)گزارشى مفصل از آن اربعين سرخآمده است،در سلسله مقالات«زيارت»به قلم نويسنده. 28-لغت نامه،دهخدا،مروج الذهب،ج 2،ص 161. 29-بحار الانوار،ج 45،ص 58. 30-تاريخ طبرى(چاپ قاهره)،ج 4،ص 353. 31-مقتل الحسين،مقرم،ص 462. 32-حياة الامام الحسين،ج 2،ص 297. 33-همان،ص 298. 34-قبله اين قبيله(از مؤلف)،ص 96.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 18:22 توسط علیرضاخواجه ای (دهیاری همیجان) |
|
اسب بىسوار ذو الجناحاسب تاختن بر بدن امام«ع»از جنايتهاى فجيع سپاه كوفه،اسب تاختن بر جسد مطهر سيد الشهدا«ع»پس ازشهادت آن حضرت بود.ابن زياد در پى تحريك شمر،در پاسخ نامه عمر سعد از جبههكربلا كه نامهاى مسالمت آميز بود،نامهاى تند به عمر سعد نوشت كه تو را براى مماشات وسازش و... نفرستادهايم.اگر حسين و يارانش تسليم شدند،پيش من بفرست وگرنه برآنان بتاز تا آنها را كشته و مثله كنى كه شايسته آنند.اگر حسين كشته شد،بر پيكرش(برسينه و پشتش)اسب بتاز...اگر اجراى فرمان كردى پاداش مطيعان را خواهى يافتو گرنه،كناره بگير و سپاه را به شمر واگذار.شمر نامه را به كربلا آورد و تسليم عمر سعدكرد. (1) عصر عاشورا،پس از شهادت سيد الشهدا و غارت خيمهها،عمر سعد گفت: داوطلب اسب تاختن بر پيكر حسين بن على«ع»كيست؟ده نفر داوطلب شدند و با سماسبها بر سينه و پشت امام تاختند.پيكر امام زير سم اسبهان شد.اين ده نفر خبيث عبارتبودند از: اسحاق بن حويه،اخنس بن مرثد،حكيم بن طفيل،عمرو بن صبيح،رجاء بن منقذ،سالم بن خيثمه،واحظ بن ناعم،صالح بن وهب،هانى بن ثبيت و اسيد بن مالك.سپس دركوفه،اينان نزد ابن زياد آمدند و يكى از آنان(اسيد)در بيان اين جنايت چنين سرود: نحن رضضنا الصدر بعد الظهر بكل يعسوب شديد الاسر و جايزه گرفتند.ابو عمرو زاهد مىگويد:به اين ده نفر نگاه كرديم،همه زنا زاده بودند. مختار وقتى قيام كرد همه آنان را گرفت و دست و پايشان را به زنجير بست و بر پشت آناناسب تازاند تا مردند. (2) استرجاعدر اصطلاح،اين كلمه به گفتن«انا لله و انا اليه راجعون»گفته مىشود(ما براى خدا واز سوى اوييم و به سوى او باز مىگرديم)و كسى كه با مصيبتى يا خبر مرگى مواجه شود،آن را بر زبان جارى مىكند و با حكايت از اينكه باز گشت همه به سوى خداست،بر داغخويش يا ديگرى تسكينى مىدهد.در باره استرجاع هنگام مصيبت،احاديثى است،ازجمله امام باقر«ع»فرمود: «ما من مؤمن يصاب بمصيبة فى الدنيا فيسترجع عند مصيبته و يصبر حينتفجاه المصيبة،الا غفر الله له ما مضى من ذنوبه الا الكبائر التى اوجب الله عليها النار.» (3) هيچ مؤمن مصيبت زدهاى در دنيا نيست كه هنگام مصيبت،«انا لله و انا اليه راجعون» گويد و بر مصيبت ناگهانى شكيبا باشد،مگر آنكه خداوند گناهان گذشتهاش رامىبخشايد، مگر گناهان كبيره كه خداوند بر آنها وعده دوزخ داده است. امام حسين«ع»بارها در طول راه كربلا و در خود كربلا و عاشورا اين جمله را بر زبانراند.از جمله هنگام شنيدن خبر شهادت مسلم بن عقيل در منزلگاه«زرود»،و نيز شبى كهدر«قصر بنى مقاتل»منزل كرده بودند،على اكبر اين جمله را مكرر از پدر شنيد.چون علتآن را پرسيد، سيد الشهدا فرمود:در خواب ديدم كه صدايى مىگويد:اين قافله به سوىمرگ مىرود... (4) پيش از آن در مدينه نيز هنگام گفتگو با مروان حكم،امام حسين«ع» ضمن بيان فاجعه بار بودن خلافتيزيد،«انا لله و انا اليه راجعون»گفت. (5) اين اعتقاد،يعنى«از اويى و به سوى اويى»هم زندگى را بر انسان مىسازد و از بندتعلقات مىرهاند،هم مرگ را هموار و پذيرفتنى مىكند و او را به منزلگاه ابدى مشتاقمىسازد و تنها نفسهاى مطمئنه در برابر مصيبتها و داغ شهيدان،آرامش دارند مرگ راكوچيدن به خانه هميشگى و جوار خدا مىدانند. اسحاق بن حيوه حضرمىيكى از سنگدلان سپاه كوفه كه در كربلا حضور داشت و پس از شهادت امامحسين«ع»اقدام به در آوردن پيراهن از پيكر پاك آن حضرت كرد.وى به دستور عمرسعد،همراه جمعى پس از شهادت حسين«ع»،اسبها را بر بدنها تاختند. (6) نامش اسحاق بنحويه هم آمده است. اسرار الشهادهنام كتابى در مقتل شهداى كربلا و حادثه عاشوراست كه فاضل در بندى(م 1286)آنرا نگاشته است.محققان برخى از مطالب آن را ضعيف مىدانند. اسراى اهل بيت«ع»بازماندگان كاروان شهادت را،پس از عاشورا به اسارت گرفته،به كوفه،سپس به شامبردند. اسيران،تعدادى از دودمان پيامبر«ص»بودند،برخى هم همسران يا فرزندانشهداى ديگر كربلا.زنان بنى هاشم به شام برده شدند و از آنجا به مدينه باز گشتند.برخىاز زنان غير بنى هاشم به خاطر وساطت بستگان خود از اسارت رها شده،در كوفه ماندگارشدند و به قبيله خود پيوستند. (7) در منابع تاريخى و تعبيرات روايى و اشعار،از آنان به نام«سبايا»و«اسارى»ياد شده است.به اسيرى گرفتن افرادى از اهل بيت«ع»هم بر خلافمقررات جنگهاى اسلامى بود، هم جسارت و توهين به رسول الله«ص»به شمار مىآمد. اما امويان بر اساس كينهاى كه از عترت پيامبر خدا داشتند،چنان كردند.اين گستاخى درحق عترت پيامبر خدا ريشه در همان سقيفه و زير پا گذاشتن سخن آن حضرت داشت. بهقول نير تبريزى: دانى چه روز دختر زهرا اسير شد؟ روزى كه طرح بيعت«منا امير»شد (8) حضرت زينب و حضرت سجاد«عليهما السلام»دو چهره بارز آن جمع بودند و بانطقها و خطابههاى خويش،امويان را رسوا و شهداى كربلا را معرفى كردند. اسامى اسراى كربلا از اهل بيت و ديگران(طبق آنچه در منتخب التواريخ آمده است) چنين است: (9) امام زين العابدين«ع»،امام محمد باقر«ع»(چهار ساله)،محمد بن حسين بنعلى،عمر بن حسين،حسن بن حسين،زيد بن الحسن المجتبى،عمر بن الحسن المجتبى(مجروح شد و به كوفه بردند)محمد بن عمر بن الحسن المجتبى. اما از بانوان:زينب كبرى«ع»،ام كلثوم،فاطمه،رقيه،صفيه،ام هانى(اين 6 نفر ازدختران على«ع»بودند)فاطمه دختر امام حسين،سكينه دختر امام حسين،دخترى كهمىگويند در خرابه شام جان داد،رباب همسر امام حسين،شاه زنان همسر امام سجاد،مادر محسن فرزند سيد الشهدا(اين فرزند در راه شام سقط شد)دختر مسلم بن عقيل،فضه كنيز فاطمه«ع»،يكى از كنيزان امام حسين،مادر وهب بن عبد الله.نسبت به برخى ازاين 25 نفر،نقلهاى ديگر هم وجود دارد و همه مورد اتفاق نيست. اسلم تركىيكى از شهداى كربلا،وى غلام سيد الشهدا«ع»و ترك زبان بود،تير انداز و كماندار بودو كاتب امام حسين«ع»به شمار مىرفت.قارى قرآن و آشنا به عربى بود.برخى نام او راسليمان و سليم هم نوشتهاند. (10) روز عاشورا كه اذن ميدان گرفت،اينگونه رجز مىخواند: البحر من طعنى و ضربى يصطلى و الجو من سهمى و نبلى يمتلى اذا حسامى فى يمينى ينجلى ينشق قلب الحاسد المبجل (11) دريا از ضربت نيزه و شمشيرم مىجوشد و آسمان از تيرم پر مىشود،آنگاه كه تيغ دركفم آشكار شود،قلب حسود متكبر را مىشكافد.وى دلاورانه جنگيد و بر زمين افتاد. امام به بالين او آمد و گريست و چهره بر چهرهاش نهاد.اسلم،چشم گشود و حسين«ع»رابر بالين خود ديد،تبسمى كرد و جان داد. (12) يكجا رخ غلام و پسر بوسه داد و گفت:در دين ما سيه نكند فرق با سفيد اسيد خضرمىمردى كه چون فهميد همسرش«طوعه»،مسلم بن عقيل را در خانه خود پناه دادهاست،صبح به دار الاماره رفت و حضور مسلم را به ابن زياد گزارش داد و جايزه گرفت. اشك گريهاصحاب امام حسين«ع»اصحاب شهادت طلب و با وفاى سيد الشهدا«ع»،نمونه بارز آگاهى،ايمان،شجاعت وفداكارى بودند و فضيلت آنان بيش از آن است كه در اين مختصر بگنجد.رواياتى درفضيلتياران امام وارد شده است. (13) خصوصيات آنان نيز در برخى كتب آمده است. (14) مرورى بر زيارتنامههاى شهداى كربلا،فضيلتهايى چون وفاى به عهد،بذل جان درنصرت حجتخدا،وفا دارى به امام و...را ياد آور مىشود.ويژگيهاى افراد جبهه حسينىبه تعبير يكى از پژوهشگران چنين است: 1-اطاعت محض و عاشقانه 2-هماهنگى كامل با رهبرى(تا جايى كه بدون اجازهنمىجنگيدند)3-خطر پذيرى و شهادت طلبى 4-شجاعت ويژه 5-صباريت و مقاومتجاودانه 6-سازش ناپذيرى 7-جديت،قاطعيت و عزم راسخ 8-خدا بين و خدا خواه9-از همه چيز بريده و به خدا پيوسته 10-دقيق،منظم،منضبط 11-نهايت رشد و كمال، صلاح(سياسى،فرهنگى)12-الگوى عملى دفاع و مقاومت(لكم فى اسوة) 13-باوفاترين و پاى بندترين ياران بر پيمان 14-آزادگى(هيهات منا الذلة)15-فرماندهىويژه، مديريت نمونه 16-غناى روحى از ما سوى الله(انطلقوا جميعا)17-شركت درميدانهاى جنگ سياسى،فرهنگى،اقتصادى،نظامى در طفوليت و سنين پايين 18-«كل» بينى نه«جزء»بينى(كل يوم عاشورا...مثلى لا يبايع مثله)19-سازنده حركتهاى تاريخساز20-مقاومت و مبارزه نابرابر در تنهايى 21-يقين و بصيرت كامل،شك شكن22-پافشارى و استقامت در حق با اقليت،در برابر اكثريت مخالف(لا تستوحشوافى طريق الهدى لقلة اهله)23-نقش زن در سرنوشت مبارزات سياسى،فرهنگى بشريت24-سپر دين بودن،نه دين سپرى 25-اصالت با جهاد اكبر 26-ساختار روحى و جسمىمناسب و هماهنگ با استراتژى عاشورا. (15) آنان كه در ركاب سيد الشهدا به فيض شهادت رسيدند،جمعى از بنى هاشم بودند،جمعى از مدينه با آن حضرت آمده بودند،برخى در مكه و طول راه به وى پيوستند،برخىهم از كوفه توانستند به جمع آن حماسه سازان شهيد بپيوندند.كسانى هم در راه نهضتحسينى،پيش از عاشورا شهيد شدند كه آنان نيز جزء اصحاب او به شمار مىآيند.تعداد 6نفر از ياران امام كه در كوفه شهيد شدند،عبارتند از:عبد الاعلى بن يزيد كلبى،عبد الله بنبقطر،عمارة بن صلخب، قيس بن مسهر صيداوى،مسلم بن عقيل و هانى بن عروه. شهداى بنى هاشم:تعداد 17 نفر از شهداى كربلا كه شهادتشان اجماعى است،عبارتند از: على بن الحسين الاكبر،عباس بن على بن ابى طالب،عبد الله بن على بن ابى طالب،جعفر بنعلى بن ابى طالب،عثمان بن على بن ابى طالب،محمد بن على بن ابى طالب،عبد الله بنحسين بن على،ابو بكر بن حسن بن على،قاسم بن حسن بن على،عبد الله بن حسن بن على،عون بن عبد الله بن جعفر،محمد بن عبد الله بن جعفر،جعفر بن عقيل،عبد الرحمن بن عقيل،عبد الله بن مسلم بن عقيل،عبد الله بن عقيل،محمد بن ابى سعيد بن عقيل. (16) نام ده نفر ديگرنيز نقل شده كه البته يقينى نيست،آنان عبارتند از:ابو بكر بن على بن ابى طالب، عبيد الله بنعبد الله بن جعفر،محمد بن مسلم بن عقيل،عبد الله بن على بن ابى طالب،عمر بن على بنابى طالب،ابراهيم بن على بن ابى طالب،عمر بن حسن بن على،محمد بن عقيل و جعفر بنمحمد بن عقيل. (17) شهداى ديگر:نام كسانى غير از بنى هاشم كه در كربلا در ركاب امام حسين«ع»به شهادترسيدند و توضيح مختصرى در باره هر يك،در جاى مناسب هر كدام در اين كتاب(بهترتيب الفبا)آمده است.در اينجا فهرستى از همه آنان را يكجا بر اساس نقل كتاب«انصار الحسين»مىآوريم. در كتاب ياد شده،دو جدول نام است.يكى نامهايى كه در زيارت ناحيه مقدسه و نيزدر منابع ديگرى همچون رجال شيخ،يا رجال طبرى آمده است.اين جدول كه نام 82 نفررا در بر دارد چنين است:اسلم تركى،انس بن حارث كاهلى،انيس بن معقل اصبحى،ام وهب،برير بن خضير، بشير بن عمر حضرمى،جابر بن حارث سلمانى،جبلة بن علىشيبانى،جنادة بن حارث انصارى، جندب بن حجير خولانى،جون مولى ابو ذر غفارى،جوين بن مالك ضبعى،حبيب بن مظاهر، حجاج بن مسروق،حر بن يزيد رياحى،حلاس بن عمرو راسبى،حنظلة بن اسعد شبامى،خالد بن عمرو بن خالد،زاهر مولىعمرو بن حمق خزاعى،زهير بن بشر خثعمى،زهير بن قين بجلى، زيد بن معقل جعفى،سالم مولى بنى المدينة كلبى،سالم مولى عامر بن مسلم عبدى،سعد بن حنظله تميمى،سعد بن عبد الله،سعيد بن عبد الله،سوار بن منعم بن حابس،سويد بن عمرو خثعمى،سيف بن حارث بن سريع جابرى،سيف بن مالك عبدى،حبيب بن عبد الله نهشلى، شوذبمولى شاكر،ضرغامة بن مالك،عابس بن ابى شبيب شاكرى،عامر بن حسان بن شريح، عامر بن مسلم،عبد الرحمان بن عبد الرحمان بن عبد الله ارحبى،عبد الرحمان بن عبد ربهانصارى،عبد الرحمان بن عبد الله بن يزيد عبدى،عبيد الله بن يزيد عبدى،عمران بن كعب،عمار بن ابى سلامه،عمار بن حسان،عمرو بن جناده،عمر بن جندب،عمرو بن خالد ازدى، عمر بن خالد صيداوى،عمرو بن عبد الله جندعى،عمرو بن ضبيعه،عمرو بن قرضه،عمر بنقرضه،عمر بن عبد الله ابو ثمامه صائدى،عمرو بن مطاع،عمير بن عبد الله مذحجى، قاربمولى الحسين«ع»،قاسط بن زهير،قاسم بن حبيب،قرة بن ابى قره غفارى،قعنب بن عمر، كردوس بن زهير،كنانة بن عتيق،مالك بن عبد بن سريع،مجمع بن عبد الله عائذى،مسعود بن حجاج و پسرش،مسلم بن عوسجه،مسلم بن كثير،منجح مولى الحسين«ع»،نافع بن هلال، نعمان بن عمرو،نعيم بن عجلان،وهب بن عبد الله،يحيى بن سليم،يزيد بنحصين همدانى، يزيد بن زياد كندى،يزيد بن نبيط. جدول دوم،اسامى كسانى است كه در منابع متاخرترى مانند زيارت رجبيه،«مناقب» ابن شهرآشوب،«مثير الاحزان»يا«لهوف»آمده است كه عبارتند از:(29 نفر)ابراهيم بنحصين، ابو عمرو نهشلى،حماد بن حماد،حنظلة بن عمرو شيبانى،رميث بن عمرو،زائد بنمهاجر،زهير بن سائب،زهير بن سليمان،زهير بن سليم ازدى،سلمان بن مضارب،سليمان بن سليمان ازدى، سليمان بن عون،سليمان بن كثير،عامر بن جليده(يا:خليده)،عامر بن مالك،عبد الرحمان بن يزيد،عثمان بن فروه،عمر بن كناد،عبد الله بن ابى بكر،عبد الله بن عروه،غيلان بن عبد الرحمان،قاسم بن حارث،قيس بن عبد الله،مالك بن دودان،مسلم بن كناد،مسلم مولى عامر بن مسلم،منيع بن زياد،نعمان بن عمرو،يزيد بن مهاجر جعفى. از نظر سن و سال،تعدادى از اين شهدا جوان بودند.نام اين جوانان شهيد در ركابحسين«ع»از بنى هاشم و ديگران اينهاست:على اكبر،عباس بن على،قاسم،عون بن على، عبد الله بن مسلم،عون و محمد(پسران زينب كبرى)،وهب،عمرو بن قرظه،بكير بن حر،عبد الله بن عمير،نافع بن هلال،سيف بن حارث،اسلم،عمرو بن جناده،مالك بن عبد و.... ستايش عظيمى را كه سيد الشهدا«ع»شب عاشورا از ياران خويش كرد،نام آنان را جاويدان و مقامشان را جلوهگر ساخت.آنجا كه فرمود:من اصحابى شايستهتر و بهتر ازياران خود نمىشناسم«فانى لا اعلم اصحابا اولى و لا خيرا من اصحابى و لا اهل بيت ابر و لااوصل من اهل بيتى،فجزاكم الله عنى جميعا خيرا». (18) در زيارت ناحيه مقدسه هم امامزمان«ع»به آنان اينگونه سلام داده است:«السلام عليكم يا خير انصار...». در توصيف آن شير مردان عارف،بسيار سخن مىتوان گفت.از زبان دشمن هممىتوان حقايق را شناخت.به مردى كه روز عاشورا همراه عمر سعد در كربلا شركتداشته،گفتند:واى بر تو!آيا ذريه رسول خدا«ص»را كشتيد؟گفت:...اگر تو شاهد چيزىبودى كه ما ديديم،تو هم همچون ما مىكردى.گروهى بر ما تاختند كه دستهاشان بر قبضهشمشيرها بود،همچون شيران خشمگين،سواران را از چپ و راست درهم مىنورديدندو خويش را به كام مرگ مىافكندند. نه امان مىپذيرفتند،نه علاقه به مال داشتند و نهچيزى مىتوانست مانع ورودشان بر بركههاى مرگ گردد!اگر اندكى از آنان دستبر مىداشتيم،جان همه سپاه را مىگرفتند.اى بى مادر،پس مىخواستى چه كنيم؟!... (19) براىآشنايى با برخى فضايل آنان،كه حواريين امام حسين«ع»بودند،رجوع كنيد به«منتخبالتواريخ»،ص 245 تا 255 كه بيست و شش فضيلت براى آنان بر شمرده است،از جمله: رضايت از خدا،با وفاترين اصحاب،ثبت بودن نامشان در لوح محفوظ،برتر بودنمقامشان از همه شهدا،همت والا با عده كم،توفيق باز گشت به دنيا در عصر رجعت،معروف بودنشان در آسمانها،شوق شهادت در ركاب امام حسين«ع»،ياران واقعى دينخدا،وارستگى و زهد و عبادت،دفن در سرزمين مقدس كربلا و....همين فضيلتهاستكه آنان را محبوب دلها ساخته و در دنيا و آخرت،مورد غبطه جهانيانند.قبر شهداى كربلاهمه يكجا در حرم سيد الشهدا«ع»است. در راه دوست كشته شدن آرزوى ماست دشمن اگر چه تشنه به خون گلوى ماست گرديم دور يار،چو پروانه گرد شمع چون سوختن در آتش عشق آرزوى ماست از جان گذشتهايم و به جانان رسيدهايم در راه وصل،اين تن خاكى عدوى ماست خاموش گشتهايم و فراموش كى شويم بس اين قدر كه در همه جا گفتگوى ماست ما را طواف كعبه بجز دور يار نيست كز هر طرف رويم،خدا روبروى ماست اصحاب كساء خامس آل عبااقامه ماتم عزادارىاقساسنام روستايى در نزديكى كوفه كه در بيابان واقع شده است.خاندان اقساسى ازخاندانهاى ريشهدار علوى بودهاند كه در عراق زيستهاند.حسين بن على«ع»در مسيرخويش به كوفه از آن گذشته است. (20) الوداعبدرود گفتن،خدا حافظى كردن،نيايشى كه در هنگام مسافرت و مفارقت از يكديگر برزبان مىآورند،به معناى«خدا نگهدار». (21) در حادثه نهضت عاشورا،وداع در مواردى ديدهمىشود. امام حسين«ع»هنگامى كه پس از مرگ معاويه و اصرار والى مدينه براى بيعتگرفتن از او، مىخواهد از مدينه خارج شود،به زيارت قبر پيامبر رفته و با او خداحافظىمىكند و عازم مكه مىشود،وداعى آميخته با اشك و اندوه فراق،كه در همانجا به خوابمىرود و رسول خدا را در خواب مىبيند.با قبر مادرش و برادرش هم وداع مىكند. (22) وداعديگر در روز عاشورا و كربلاست.فرزندان اهل بيت نيز در آخرين بارى كه از امام و خيمهگاهخداحافظى مىكنند، سلام آخر را مىدهند.وداع واپسين،همراه با سلامى خاص است. سيد الشهدا روز عاشورا چندين بار وداع كرد.وداع اول،آنگاه بود كه به خيمهها آمد واز خواهرش زينب،پيراهنى كهنه طلبيد تا از زير لباس بپوشد و در اين وداع بود كهعلى اصغر را به آغوش گرفت تا با او نيز وداع كند،تيرى گلوى او را از هم دريد.وداع ديگربا فرزندش امام سجاد«ع»بود كه درون خيمه انجام گرفت.وداعى هم با دخترش سكينهداشت كه بسى جانسوز بود و اين در همان وداع آخر بود كه حضرت با زخمهايى كه ازآنها خون مىآمد براى خداحافظى به ميان اهل بيت آمد و با جمله«استعدوا للبلاء و اعلمواان الله تعالى حاميكم و حافظكم...»آنان را به صبر دعوت كرد (23) و چون خواست براىكارزار نهايى به ميدان رود،همه را اينگونه خطاب كرد:«يا سكينة يا فاطمة يا زينب و ياام كلثوم!عليكن منى السلام...» (24) و اين نشان ديدار آخر بود.اهل بيت چون يقين كردند كهديگر او را نخواهند ديد،بشدت گريستند. آمدن زينب«ع»از پى برادر و بوسيدن زير گلوى او و نيز صدا كردن سكينه،پدر را و درخواست اينكه مرا بر دامن بنشان و...از جزئيات همين وداع است.«روضه وداع»ازسوزناكترين مرثيههاى حادثه عاشوراست،و نيز وداع امام حسين«ع»با على اكبر،آنگاه كهعازم ميدان بود. هنگام ميدان رفتن يكايك اصحاب،با آن حضرت وداع مىكردندوداعشان با سلام كردن بود كه اذن ميدان هم حساب مىشد. بگذار تا بگرييم چون ابر در بهاران كز سنگ ناله خيزد روز وداع ياران هر كو شراب فرقت روزى چشيده باشد داند كه سخت باشد قطع اميدواران با ساربان بگوييد احوال آب چشمم تا بر شتر نبندد محمل به روز باران (25) امارت رى حكومت رىام البنينمادر حضرت ابا الفضل«ع»و همسر امير المؤمنين پس از شهادت حضرت فاطمه بودكه به معرفى عقيل،برادر حضرت امير،به همسرى على«ع»در آمد.نامش«فاطمه بنتحزام»،از قبيله«بنى كلاب»و خواهر«لبيد»شاعر بود.زنى بود با شرافت،از خانوادهاىريشهدار و دلاور و نسبت به فرزندان حضرت زهرا نيز بسيار مهربان بود.ثمره ازدواجعلى«ع»با او چهار پسر بود، به نامهاى:عباس،جعفر،عبد الله و عثمان،كه هر چهارفرزندش روز عاشورا در ركاب سيد الشهدا به شهادت رسيدند. (26) ام البنين،پس از شهادت فرزندانش،همه روزه به بقيع مىرفت و بچههاى عباس را نيزبه همراه مىبرد و به ياد فرزندان شهيدش مرثيه و نوحه مىخواند.زنان مدينه نيز به ندبه ونوحه سوزناك او جمع مىشدند و مىگريستند.اشعارى هم در باره عباس سروده بود. (27) وقتى زنان به ام البنين تسليت مىگفتند،مىگفت ديگر مرا«ام البنين»خطاب نكنيد،چرا كهامروز ديگر آن فرزندانم نيستند و شهيد شدهاند: لا تدعونى و يك ام البنين تذكرينى بليوث العرين كانت بنون لى ادعى بهم و اليوم اصبحت و لا من بنين... (28) به اين بانوى بزرگوار و مادر چهار شهيد،قبل از ولادت فرزندانش فاطمه مىگفتند،اماپس از آنكه داراى آن فرزندان شد،«ام البنين»خطابش كردند،يعنى مادر پسران.عباس 34سال داشت،عبد الله 25 سال،عثمان 21 سال و جعفر 19 سال. امام خمينى و فرهنگ عاشوراعنوان كنگرهاى كه در ششمين سالگرد رحلت امام خمينى كه مقارن با ماه محرم بود،برگزار شد.در«كنگره بين المللى امام خمينى و فرهنگ عاشورا»محققانى از ايران وكشورهاى ديگر شركت داشتند و به ارائه مقالات تحقيقى خويش پيرامون:فرهنگعاشورا،تاثير نهضت امام حسين بر فكر و مبارزات امام امت،روشهاى احياى عاشورا درفرهنگ و تاريخ اسلام،ادبيات عاشورا،امام و احياى نگرش سياسى به عاشورا،تربيتيافتگان فرهنگ عاشورا و...پرداختند. اين كنگره در روزهاى 2 و 3 محرم 1416 ق(11 و12 خرداد 74)برگزار شد.برگزارى آن از سوى«مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى» بود.مجموعه مقالات كنگره در چند جلد با عنوان«چشمه خورشيد»منتشر شد. امام سجاد«ع» زين العابدين«ع»امان نامهامان دادن يعنى كسى را در كنف حمايتخود گرفتن.«امان نامه»يا خط امان،نامهاىاست كه در ضمن آن زنهار و امان دهند. (29) در فرهنگ عرب،امان دادن نيز مثل«جوار»وپناه دادن، سبب مصونيت جانى شخص امان يافته مىشد.به امانى كه مىدادند،حتىنسبت به دشمن خويش،پايبند بودند و نقض آن را ناجوانمردى و نشانه فرومايگىمىدانستند.به همين خاطر، امام حسين«ع»در نامه اعتراض آميزى كه به معاويه نوشت واو را بخاطر كشتن«حجر بن عدى»ملامت كرد،از جمله بر اين نكته تاكيد داشت كه باآنكه به او امان داده بود،او را كشت. (30) به مسلم بن عقيل نيز پس از درگيرى تن به تن درميدان و كوچههاى كوفه امان دادند.امان دهنده محمد بن اشعث بود.اما به امان وفا نشد واو را نزد ابن زياد برده و سر انجام به قتل رساندند. (31) در كربلا نيز شمر،براى عباس«ع»اماننامه آورد ولى ناكام شد.شمر،پس از آنكه فرمان قتل حسين«ع»و تاختن بر بدن امام را ازابن زياد گرفت تا به كربلا آيد،عبد الله بن ابى محل(كه از طايفه ام البنين مادر عباس بود) آنجا بود.براى عباس و برادرانش دستخط امان گرفت و توسط غلامى نزد آنان فرستاد. آنان با ديدن امان نامه گفتند:ما را به امان شما نيازى نيست،امان الهى بهتر از امان ابن زياداست:«لا حاجة لنا فى امانكم،امان الله خير من امان ابن سمية». (32) قبل از روز عاشورا هموقتى شمر پشتخيمه اصحاب امام آمد و عباس و برادرانش را اينگونه صدا زد: خواهرزادگان ما كجايند؟عباس و جعفر و عثمان(فرزندان امير المؤمنين«ع»)بيرون آمدند كه: چه مىخواهى؟گفت:«انتم يا بنى اختى امنون».شمر مىخواست به بهاى رها كردنحسين«ع»به عباس و برادرانش امان دهد.آنان نيز در پاسخ گفتند:لعنتخدا بر تو و امانتو باد.آيا به ما امان مىدهى در حالى كه پسر پيامبر را امانى نيست؟«لعنك الله و لعنامانك،اتؤمننا و ابن رسول الله لا امان له؟» (33) ام خلفهمسر مسلم بن عوسجه،از زنان برجسته شيعه كه در كربلا از ياران حضرتسيد الشهدا«ع»بود.پس از شهادت مسلم بن عوسجه،پسرش خلف آماده جنگ شد.امامحسين از او خواست كه به سرپرستى مادرش بپردازد.ولى مادرش او را تشويق به جنگكرد و گفت:جز با يارى پسر پيغمبر،از تو راضى نخواهم شد.خلف پس از نبردى دليرانهبه شهادت رسيد.پس از شهادتش،سر او را به طرف مادرش پر تاب كردند.او هم سر رابرداشته،بوسيد و گريست. (34) ماجرايى نظير اين،در باره«ام وهب»و پسرش وهب بنعبد الله كلبى نقل شده است.از آنجا كه در ميان شهداى كربلا كسى به نام خلف بن مسلمنيست،احتمالا اشتباهى در نقل پيش آمده و ام وهب و پسرش وهب صحيحتر باشد. پىنوشتها 1-كامل ابن اثير،ج 2،ص 558. 2-بحار الانوار،ج 45،ص 59. 3-وسائل الشيعه،ج 2،ص 898. 4-مقتل الحسين،مقرم،ص 227،عوالم(امام حسين)،ص 230. 5-عوالم،ص 175. 6-مروج الذهب،ج 3،ص 62. 7-ابصار العين،ص 133. 8-آتشكده،نير تبريزى،(چاپ 1372 ق)ص 116. 9-منتخب التواريخ،محمد هاشم خراسانى،ص 297(همراه با تفصيل و ذكر ماخذ هر سخن). 10-انصار الحسين،ص 58. 11-مقتل خوارزمى،ج 2،ص 24. 12-بحار الانوار،ج 45،ص 30،عوالم(امام حسين)،ص 273. 13-از جمله در سفينة البحار،ج 2،ص 11. 14-ر.ك:انصار الحسين،الدوافع الذاتية لانصار الحسين،ابصار العين فى انصار الحسين،فرسان الهيجاء،عنصرشجاعت،اسوههاى جاويد،مقاتل الطالبيين،موسوعة المصطفى و العترة،ج 6، ص 201 و.... 15-جزوه«تشكيلات توحيدى عاشورا»،فاطمى پناه،ص 23. 16-انصار الحسين،محمد مهدى شمس الدين،ص 111. 17-همان،ص 117،در باره شهداى عاشورا،از جمله ر.ك:مجله«تراثنا»،شماره 2،مقاله«تسمية من قتلمع الحسين». 18-مقتل خوارزمى،ج 1،ص 246،لهوف،ص 79. 19-شرح نهج البلاغه،ابن ابى الحديد،ج 3،ص 263. 20-الحسين فى طريقه الى الشهاده،ص 114. 21-لغت نامه،دهخدا. 22-حياة الامام الحسين،ج 2،ص 259 و 261. 23-مقتل الحسين،مقرم،ص 337. 24-معالى السبطين،ج 2،ص 25. 25-سعدى. 26-الكامل،ابن اثير،ج 3،ص 333،ادب الطف،ج 1،ص 72. 27-سفينة البحار،ج 1،ص 510. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 18:20 توسط علیرضاخواجه ای (دهیاری همیجان) |
|
|
ام سلمه «چون حسين«ع»به دنيا آمد،عهدهدار نگهدارى او شد». (1) ام سلمه پس از رحلت رسولخدا«ص»همواره هوادار اهل بيت ماند و سالها بعد،از مخالفان سر سخت معاويه بود وطى نامهاى از برنامههاى معاويه در سب و لعن امير المؤمنين«ع»انتقاد كرد. (2) اين بانوىبزرگوار،از راويان حديث از پيامبر بود.حسين بن على پيش از سفر به كربلا،علم و سلاحپيامبر و ودايع امامت را به او سپرد تا از بين نرود.درخواست آنها نشانه امامت بود.او همآنها را به امام سجاد تحويل داد. (3) اين،مكانت عظيم او را نزد اهل بيت مىرساند. ام سلمه،از طريق رسول خدا«ص»پيشاپيش از ماجراى كربلا و شهادت امامحسين«ع»خبر داشت.پيامبر،مقدارى از خاك كربلا را به ام سلمه داده بود و در شيشهاىنگهدارى مىشد. حضرت فرموده بود هر گاه ديدى كه اين خاك،به خون تبديل شد،بدانكه فرزندم حسين«ع»كشته شده است.روزى ام سلمه در خواب،رسول خدا را با چهرهاىغمگين و لباسى خاك آلود ديد،كه حضرت به او فرمود:از كربلا و از دفن شهدا مىآيم. ناگهان از خواب برخاست،نگاه به آن شيشه كرد،خاك را خونين يافت،دانست كهحسين«ع»شهيد شده است و صدايش به صيحه و شيون بلند شد و همسايگان آمدند وماجرا را باز گفت. (4) آن روز را به ياد سپردند كه دهم عاشورا بود،بعد از بازگشت اهل بيتبه مدينه،روز خواب را با روز شهادت امام،مطابق يافتند.اين ماجرا در روايات،به«حديث قاروره»معروف است. پس از واقعه كربلا،وى به عزادارى بر شهيدان كربلا پرداخت و بنى هاشم به تعزيت وتسليت گويى او كه تنها همسر باز مانده پيامبر بود،مىرفتند.ام سلمه در 84 سالگى،چندسال پس از واقعه كربلا(به نقلى در سال 62)در گذشت و در بقيع،مدفون شد. (5) ام كلثومدختر امير المؤمنين«ع»و خواهر زينب و حسين«ع».وى در سالهاى آخر عمرپيامبر خدا«ص»به دنيا آمد.زنى با فضيلت،فصيح،سخنور و دانا بود.نامش را زينبصغرى هم گفتهاند. وى در طول زندگى،شاهد شهادت مظلومانه عترت پيامبر بود.درسال 61 هجرى نيز در ركاب سيد الشهدا به كربلا آمد و پس از عاشورا،در مدت اسارتنيز با سخنانش عترت رسول خدا را معرفى و ستمهاى حكام را افشا مىكرد.از جملهوقتى كاروان اسيران را به كوفه وارد كردند،در جمع انبوه حاضران،ام كلثوم به مردمدستور سكوت داد.چون نفسها آرام گرفت و همه ساكتشدند به سخن پرداخت وكوفيان را به خاطر سستى در يارى امام و آلودن دست به خون سيد الشهدا ملامت كرد. آغاز خطبهاش چنين است: «يا اهل الكوفة!سواة لكم،ما لكم خذلتم حسينا و قتلتموه و انتهبتم امواله و ورثتموهو سبيتم نساءه و نكبتموه،فتبا لكم و سحقا!و يلكم اتدرون اى دواه دهتكم...» (6) و صداىگريه همه برخاست و زنان صورت خراشيدند و موى كندند و مويه كردند.هنگام ورود بهشام نيز شمر را طلبيد و از او خواست كه آنان را از دروازهاى وارد كنند كه اجتماع كمترىباشد و سرهاى شهدا را دورتر نگهدارند تا مردم به تماشاى آنها پرداخته،كمتر به چهرهاهل بيت پيامبر نگاه كنند.شمر دقيقا بر خلاف خواسته او عمل كرد و اسيران را از دروازهساعات وارد دمشق كردند. (7) در ايام حضور در دمشق نيز هرگز از بيان حقايق و افشاىجنايات امويان كوتاهى نكرد.پس از باز گشت اهل بيت به مدينه نيز،ام كلثوم از كسانى بودكه گزارش اين سفر خونين را به مردم مىداد.شعر معروف«مدينة جدنا لا تقبلينا،فبالحسرات و الاحزان جئنا»كه هنگام ورود به مدينه خوانده شده از ام كلثوم است. (8) البتهبعضى معتقدند ام كلثوم كه دختر حضرت فاطمه«ع»بوده،در زمان امام مجتبى«ع»از دنيا رفت. اين بانو كه نامش در حادثه كربلا مطرح است،از يكى ديگر از همسران امير المؤمنين است. ام وهبوى دختر«عبد»و همسر عبد الله بن عمير كلبى از طايفه«بنى عليم»بود.چون شوهرشتصميم گرفت از كوفه به يارى حسين«ع»بيرون آيد،ام وهب نيز اصرار كرد تا او را هم باخود ببرد.شبانه به ياران حسين«ع»در كربلا پيوستند.روز عاشورا وقتى شوهرشعبد الله بن عمير به ميدان رفت،او نيز چوبى به دست گرفت و به ميدان شتافت ولى امامحسين«ع»مانع او شد و فرمود:بر زنان جهاد نيست.اما پس از شهادت شوهرش به باليناو رفت و صورت او را پاك مىكرد كه شمر،غلامى را سراغ او فرستاد.آن غلام،با گرزىبر سر آن زن كوبيد و او را شهيد كرد. (9) امويان بنى اميهامية بن سعد طائىاز شهداى كربلا به شمار آمده كه خود را در كربلا به امام حسين«ع»رساند و روزعاشورا،به نقلى در حمله اول شهيد شد.سوار كارى نامى و شجاع از كوفيان و از اصحابامير المؤمنين«ع»بوده است.و در جنگ صفين هم حضور داشته است.گفتهاند ساكن كوفهبود،روز هشتم محرم به سيد الشهدا پيوست. (10) انس بن حارث كاهلىاز شهداى كربلاست.وى از اصحاب پيامبر خدا«ص»،از طايفه بنى كاهل از بنى اسدبود كه از عربهاى شمال محسوب مىشدند.گفتهاند در جنگ بدر و حنين هم شركتداشت.پير مردى سالخورده،از شيعيان كوفه بود كه موقعيتى والا داشت.شبانه خود را بهكربلا رساند و روز عاشورا در ركاب حسين«ع»به سعادت شهادت رسيد.رجزى كهمىخواند،چنين بود: قد علمت كاهلها و دودان و الخندفيون و قيس عيلان بان قومى آفة للاقران (11) در برخى منابع،نام او مالك بن انس كاهلى آمده است. انقلاب مدينه واقعه حرهانگشت و انگشتر ساربانانيس بن معقل اصبحىدر كتابهاى مقتل،نام او در عداد شهداى كربلا آمده است.وى در كربلا به ياران امامحسين«ع»پيوست.به نقل مناقب،بعد از ظهر عاشورا پس از شهادت«جون»غلام ابو ذر،او به ميدان آمد و در حالى كه رجز زير را مىخواند،پيكار كرد و بيست و چند نفر را گشتو به شهادت رسيد: انا انيس و انا ابن معقل و فى يمينى نصل سيف مصقل اعلوبها الهامات وسط القسطل عن الحسين الماجد المفضل ابن رسول الله خير مرسل (12) اوصاف سيد الشهدا«ع»در اوصاف،القاب و عناوينى كه نسبت به حسين بن على«ع»به كار رفته،بخصوصآنچه در زيارتنامههاى آن حضرت ديده مىشود،يك جهان مطلب است.همه،نشاندهنده مقام والا و جايگاه رفيع او نزد خدا و رسول و ائمه است.برخى از اين اوصاف،كهاز يك نگاه اجمالى و گذرا به زيارتنامههاى«مفاتيح الجنان»بر مىآيد،چنين است: امام،شهيد،رشيد،مظلوم،مقتول،مخذول،مهتضم،مجاهد،عابد،ذائد،قتيل العبرات،اسير الكربات،صريع العبرة الساكبة،قتيل الكفره،طريح الفجره،قتيل الله،ثار الله،حجة الله،باب الله، خالصة الله،ولى الله،صفى الله،حبيب الله،سفير الله،امين الله،عبد الله،وتر الله،الدليل على الله، الداعى الى الله،عيبة علم الله،موضع سر الله،نور،ثائر،طيب،صديق،طهر،طاهر،مطهر،عمود دين،دليل عالم،شريك قرآن،وصى مبلغ،سبط منتجب،سفينه نجات،خامس اصحاب كساء، سبط الرسول،سيد شباب اهل الجنة،قتيل الظماء،غريب الغرباء،باب المقام،باب حكمة رب العالمين،شاهد،وارث،وتر الموتور،خازن الكتاب المسطور،وارث التوراة و الانجيل و الزبور، سيد الشهدا،و...بسيارى از القاب و اوصاف ديگر. (13) در سخنرانيهاى آن حضرت نيز نمونههايى وجود دارد كه اوصاف و ويژگيهاى خود رابر مىشمارد،از جمله خطبهاى كه روز عاشورا خطاب به كوفيان ايراد كرد و خصوصياتخود را بيان كرد،كه در بخشى از آن است:«اما بعد، فانسبونى فانظروا من انا؟ثم ارجعواالى انفسكم و عاتبوها،فانظروا هل يحل لكم قتلى و انتهاك حرمتى؟الست ابن بنت نبيكم وابن وصيه و ابن عمه...» (14) اهداف نهضت عاشورامقصود از«هدف»امام حسين«ع»در حادثه كربلا،چيزى است كه آن حضرت براىدستيافتن به آنها يا تحقق آنها هر چند در زمانهاى بعد،دست به آن قيام زد و در اين راه،شهيد شد. فهرستى از اين اهداف مقدس به اين صورت است: 1-زنده كردن اسلام2-آگاه ساختن مسلمانان و افشاى ماهيت واقعى امويان3-احياى سنت نبوى و سيره علوى4-اصلاح جامعه و به حركت در آوردن امت5-از بين بردن سلطه استبدادى بنى اميه بر جهان اسلام6-آزاد سازى اراده ملت از محكوميتسلطه و زور7-حاكم ساختن حق و نيرو بخشيدن به حق پرستان8-تامين قسط و عدل اجتماعى و اجراى قانون شرع9-از بين بردن بدعتها و كجرويها10-تاسيس يك مكتب عالى تربيتى و شخصيت بخشيدن به جامعهاين هدفها،هم در انديشه و عمل سيد الشهدا،جلوهگر بود،هم در ياران و سربازانش. از جمله سخنان امام حسين«ع»كه گوياى اهداف اوست،عبارت است از: «...انما خرجت لطلب الاصلاح فى امة جدى،اريد ان آمر بالمعروف و انهى عن المنكرو اسير لبسيرة جدى و ابى على بن ابى طالب». (15) و در نامه خود به بزرگان بصره نوشت:«...انا ادعوكم الى كتاب الله و سنة نبيه،فانالسنة قد اميتت و البدعة قد احييت فان تسمعوا قولى اهدكم سبيل الرشاد». (16) و در نامهاى كه همراه مسلم بن عقيل به كوفيان نوشت،رسالت امامت را اينگونه ترسيمفرمود:«...فلعمرى ما الامام الا العامل بالكتاب و الاخذ بالقسط و الدائن بالحق و الحابسنفسه على ذات الله،و السلام». (17) و در كربلا به ياران خويش فرمود:«الا ترون الى الحق لا يعمل به والى الباطل لا يتناهىعنه،ليرغب المؤمن فى لقاء الله،فانى لا ارى الموت الا سعادة و الحياة مع الظالمين الابرما». (18) از حسين اكتفا به نام حسين نبود در خور مقام حسين بلكه يابد كه خلق دريابند علت اصلى قيام حسين كشته شد زير بار ظلم نرفت به به از قدرت تمام حسين بهر احياى دين شهادت يافت زنده شد نام دين زنام حسين (19) اهل بيت«ع»خاندان،دودمان،آل محمد،عترت.منظور،دودمان پاك رسول خدا«ص»و اصحابكساء و ذريه مطهر پيامبر اسلام است و در حادثه عاشورا،امام حسين«ع»و برادران وخواهران و فرزندان و بستگانش كه از نسل پيامبر اكرم در كربلا حضور داشتند،اهل بيتمحسوب مىشوند كه در پى شهادت آن امام،به اسارت رفتند.محبت ورزيدن به اهل بيتپيامبر،سفارش خدا و رسول است.در قرآن كريم،اجر رسالت پيامبر،مودت با اهل بيتدانسته شده است:«قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة فى القربى». (20) و جايگاهشان درهدايت امت و نجات پيروان،چون كشتى نوح به حساب آمده است.ابوذر از رسول خدانقل كرده كه فرمود:«انما مثل اهل بيتى فيكم كمثل سفينة نوح من دخلها نجا و من تخلفعنها غرق». (21) طبق روايات،اطاعت ائمه فرض است و مودتشان لازم و نافرمانى آنان گناه،و هر كه بامحبت آنان بميرد،شهيد مرده است. ولايت آنان فريضه است و عامل قبولى اعمال و جوازعبور از صراط.دشمنشان،دشمن خداست. ابو بصير،از امام صادق«ع»پرسيد:«آل محمد» كيانند؟فرمود:ذريه و نسل او.پرسيد:«اهل بيت محمد»كيانند؟فرمود:امامانى كه اوصياىاويند.پرسيد:«عترت»او چه كسانند؟فرمود:اصحاب عبا. (22) اهل بيت،بمنزله رابط حياتبخش بين ما و خدايند،كه اگر اين رابطه قطع شود،ارتباطمان با خدا قطع شده است.در تعليم و تبيين معارف دين هم اين نقش را دارند وشناخت قرآن و درك حقايق آن را بايد از آنان آموخت،كه علمشان از سوى خداوند استو پرورده خانه وحى و وارثان علوم پيامبرند. شفاعت و توسل،به دست آنان و به آنانانجام مىگيرد و زدودن تحريف از چهره دين و مقابله با بدعتها از رسالتهاى آنان است. آنگونه كه دانش آموز،از طريق معلم با كتاب آشنا مىشود،ائمه اهل بيت،معلمان اينكتابند. اگر از كلاسى معلم را بردارند،از كتاب تنها كارى ساخته نيست.تفكر«حسبنا كتابالله»به همين دليل،اشتباه است.اين دو«ثقلين»،از هم جدايى ناپذيرند،تا روز قيامت وحضور در كنار كوثر. شما اى عترت مبعوث خاتم شما اى برترين اولاد آدم شما از اهل بيت آفتابيد گل جان محمد را گلابيد امير كشور دلها شماييد شما آيينههاى حق نماييد ديانت بى شما كامل نگردد بجز با عشقتان دل،دل نگردد شما تفسير«نور»و«و الضحى»ييد شما معناى قرآن و دعاييد اماميد و شهيديد و گواهيد مصون از هر خطا و اشتباهيد شما راه خدا را باز كرديد شهادت را شما آغاز كرديد فدا كرديد جان تا دين بماند به خون خفتيد تا آيين بماند شما شيرازه ام الكتابيد شما ميزان حق روز حسابيد تولاى شما فرض خدايى است قبول و رد آن مرز جدايى است هر آنكس را كه در دين رسول است ولايت،مهر و امضاى قبول است ولايت،گنج عشقى در دل ماست محبت هم سرشته با گل ماست دل و جان جهانى عاشق آباد فداى نام شيرين شما باد (23) (24) ايثاراز بارزترين مفاهيم و درسهاى عاشورا،«ايثار»است.ايثار يعنى فداكارى و ديگرى رابر خود مقدم داشتن و جان و مال خود را فداى چيزى برتر از خويش كردن.در كربلا،فداكردن جان در راه دين،فدا كردن خود در راه امام حسين«ع»،به خاطر حسين،تشنه جاندادن و...ديده مىشود.امام حسين«ع»جان خود را فداى دين مىكند،اصحاب او،تازندهاند،نمىگذارند كسى از بنى هاشم به ميدان رود،تا بنى هاشم زندهاند،آسيبى بهحسين«ع»نمىرسد.شب عاشورا كه امام،بيعت را از آنان بر مىدارد كه جان خويش رانجات دهند،يكايك برخاسته،اعلام فداكارى مىكنند و مىگويند:زندگى پس از تو رانمىخواهيم و خود را فداى تو مىكنيم. (25) وقتى مسلم بن عوسجه بر زمين مىافتد،درآخرين لحظات به حبيب بن مظاهر وصيت مىكند كه تا زندهاى مبادا دست از يارى حسينبردارى،جانت را فداى او كن. (26) برخى از ياران امام حسين،هنگام نماز ظهر،جان خويشرا سپر تيرهاى دشمن مىكنند و امام نماز مىخواند. عباس«ع»بالب تشنه وارد فراتمىشود و چون مىخواهد آب بنوشد،ياد لبهاى تشنه حسين و اطفال افتاده،آبنمىنوشد و به خويش نهيب مىزند كه آيا آب بنوشى،در حالى كه حسين«ع»تشنه و درآستانه مرگ است؟ (27) آب،شرمنده ايثار علمدار تو شد كه چرا تشنه از او اينهمه بى تاب گذشت (28) زينب،براى نجات جان امام سجاد«ع»،خويش را به خيمه آتشگرفته مىزند.وقتى همكه در مجلس يزيد،فرمان مىدهند كه امام سجاد«ع»را بكشند،زينب جان خويش را سپربلا قرار مىدهد و دهها صحنه ديگر كه هر كدام زيباتر از ديگرى الفباى ايثار را به آزادگانمىآموزد. اين كه كسى حاضر باشد جان خويش را فداى جان ديگرى و فداى مكتب كند،نشانه ايمان والا به آخرت و بهشت و پاداش الهى است.امام حسين نيز در آغاز حركت بهكربلا،فرمود هر كه آماده است جان خويش را در راه ما نثار و ايثار كند،با ما حركت كند: «من كان باذلا فينا مهجته...فليرحل معنا...». (29) همين فرهنگ بود كه نوجوانى چونحضرت قاسم را وامىداشت كه روز عاشورا خطاب به امام حسين«ع»بگويد:«روحىلروحك الفداء و نفسى لنفسك الوقاء» (30) جانم فداى جانت.در زيارت عاشورا نيز بهصفت ايثار ياران حسين«ع»تصريح شده است:«الذين بذلوا مهجهم دون الحسينعليه السلام» (31) آنان كه از جان و خون خويش در راه حسين«ع»گذشتند. پىنوشتها 1-بحار الانوار،ج 43،ص 245. 2-دائرة المعارف تشيع،واژه«ام سلمه». 3-بحار الانوار،ج 26،ص 209،اصول كافى،ج 1،ص 235،اثبات الهداة،ج 5،ص 216. 4-همان،ج 45،ص 89،227 و 232،ج 44،ص 225،231،236 و 239،اثبات الهداة،ج 5،ص 192، امالىصدوق،ص 120. 5-دايرة المعارف تشيع. 6-بحار الانوار،ج 45،ص 112،اعيان الشيعه،ج 3،ص 485. 7-اعيان الشيعه،ج 3،ص 485. 8-تمام شعر كه 38 بيت است در«عوالم»جلد امام حسين(ع)،ص 423 آمده است. 9-همان،ص 482،انصار الحسين،ص 61 به نقل از تاريخ طبرى. 10-اعيان الشيعه،ج 3،ص 498،عنصر شجاعت،ج 2،ص 298. 11-انصار الحسين،ص 60،اعيان الشيعه،ج 3،ص 499. 12-مناقب،ابن شهرآشوب،ج 4،ص 103،اعيان الشيعه،ج 3،ص 507. 13-در«مناقب»ابن شهرآشوب،ج 4،ص 78،دهها لقب براى آن حضرت آورده است،ليكن چون ما از متن زيارتهاالقاب فوق را استخراج كردهايم،دليلى بر نقل آنها نديديم،از قبيل:الشهيد السعيد و السبط الثانى و الامام الثالث و المبارك و التابع لمرضات الله و.... 14-بحار الانوار،ج 45،ص 6. 15-حياة الامام الحسين بن على،ج 2،ص 264. 16-همان،ص 322. 17-همان،ص 340. 18-حياة الامام الحسين بن على،ج 3،ص 98. 19-حسين،پيشواى انسانها،ص 53. 20-شورى،آيه 23. 21-بحار الانوار،ج 23،ص 121،كنز العمال،ج 12،حديث 34144. 22-بحار الانوار،ج 25،ص 216. 23-تلخيصى از مثنوى«اهل بيت آفتاب»از:نويسنده. 24-در باره اهل بيت،از جمله ر.ك:«اهل البيت،مقامهم،منهجهم،مسارهم»از:مؤسسة البلاغ. 25-موسوعة كلمات الامام الحسين،ص 100. 26-بحار الانوار،ج 45،ص 20. 27-همان،ص 41. 28-نصر الله مردانى. 29-بحار الانوار،ج 44،ص 366. 30-موسوعة كلمات الامام الحسين،ص 467. 31-بحار الانوار،ج 98،ص 293 و 296،مفاتيح الجنان،زيارت عاشورا.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 18:18 توسط علیرضاخواجه ای (دهیاری همیجان) |
|
باب الحوائج عباس بن على«ع»باب الصغيربه معناى در كوچك.مقبرهاى است در دمشق كه گويند سر مطهر حضرت عباس وعلى اكبر«ع»و حبيب بن مظاهر در آنجا مدفون است.بعضى هم گفتهاند كه مدفن 17 سراز سرهاى شهداى كربلا است.ضريحى بر آن ساختهاند و نام تعدادى از شهداى كربلا برآن نقش بسته است.برخى قبر عبد الله بن جعفر(همسر زينب كبرى)را هم آنجا مىدانند. مؤلف«اعيان الشيعه»،دفن سرهاى آن سه بزرگوار را در آن محل پذيرفتنى مىداند ومىگويد: چون سرها را به شام برده،اين طرف و آن طرف گرداندند و هدف يزيد كه اظهارپيروزى و نيز خوار كردن صاحبان آنها بود،چون اين كار انجام شد،طبيعى است كههمان جا دفن شده باشد و محلش محافظتشود. (1) بارگاه يزيد دار الخلافهبازار شامبازارى است واقع در شهر دمشق،كه نزديك مسجد جامع شهر بوده است.بقاياى آنرا امروز«بازار حميديه»مىنامند.«معروف است كه پس از حادثه عاشورا،ابن زيادخاندان حضرت سيد الشهدا را اسير نمود و آنان را از كوفه به شام گسيل داشت.يزيددستور داد تا شهر شام را آينه بندى و چراغانى كرده،خاندان امام حسين«ع»را در كوچه وبازار بگردانند.از جمله جاهايى كه اسيران را عبور دادند،همين بازار شام بود كه براىديدار اسراى خاندان نبوت«ص»، جمعيت زيادى در دو طرف بازار صف كشيده بودند. اين بازار امروزه حدود پانصد متر طول و ده متر عرض دارد،در دو طبقه و تاريخ بناى آنبه عصر عثمانى مىرسد...آغاز بازار شام،خيابانى عريض،واقع در غرب بازار و پايان آنمحوطه مقابل مسجد اموى است...فاصله آخرين ستون تا محوطه مقابل در غربى مسجداموى حدود سى متر است و ظاهرا اسراى خاندان عصمت و نبوت از همين درب اصلىمسجد اموى وارد مسجد گشتند...» (2) بالا سريا«بالاى سر»قسمتى از قبر كه طرف سر ميت قرار مىگيرد،محوطهاى از حرم نزديكبه بالاى سر امام،در مقابل پايين پا.از آداب و مستحبات زيارت امام حسين«ع»ايستادن بربالاى سر آن حضرت و زيارت خواندن و نماز گزاردن است. (3) بانىپايه گذار،مؤسس.در فرهنگ عاشورا و مراسم سوگوارى،كسى كه بر پاى دارندهمجلس عزا يا تعزيه و روضه و سخنرانى براى امام حسين«ع»و ديگر معصومين است. بانى مجلس معمولا بنا به نذر و نياز يا از روى عشق و علاقه دست به اين كار مىزند ومتكفل خرج و هزينه پذيرايى و اجرت روضه خوان و تعزيه خوان و واعظ و محلبرگزارى جلسه مىشود.به مؤسس ساختن مسجد و حسينيه هم بانى گفته مىشود.رسماست كه واعظ و مداح،بانى مجلس را ياد و دعا مىكند كه خداوند قبول فرمايد و موردعنايت و كرم ابا عبد الله«ع»قرار گيرد. برداشتن بيعتبيعت،بر عهده بيعت كننده،تكليف حمايت و يارى مىآورد،مگر آنكه امام و پيشواىبيعت،اين تعهد را از دوش بيعتگران بردارد و آنان را در«حل»قرار دهد كه اگر رفتند،پيمان شكنى محسوب نگردد.در اينكه آيا با«حل بيعت»،مسؤوليت از دوش صاحبانبيعت برداشته مىشود، يا آنكه تكليف حمايت و يارى حجتخدا همچنان بر دوش آنانباقى است،بحث است. امام حسين«ع»يك بار در وسط راه،پس از شنيدن حوادث كوفه و آگاه شدن ازدگرگونى اوضاع آن،بيعت را از همراهان برداشت،تا هر كه مىخواهد برود.آن هنگامعدهاى رفتند.يك بار هم شب عاشورا پس از خطبهاى كه به ستايش از وفادارى اصحابشپرداخت،فرمود:اينها تنها مرا مىخواهند،شما را آزاد مىگذارم كه هر كس مىخواهدبرود.از تاريكى شب استفاده كنيد و برويد:«فانطلقوا جميعا فى حل،ليس لى عليكم منىذمام،هذا ليل قد غشيكم فاتخذوه جملا» (4) البته آن شب كسى نرفت.برادران و پسران وبرادرزادگان عبد الله جعفر و زينب«ع»و كسانى چون عباس،زهير بن قين و ديگرانبرخاستند و اعلام حمايت و جانبازى تا مرز شهادت نمودند و زندگى بى امام و حيات پساز شهادت حسين«ع»را بىارزش دانستند. گفت اى گروه،هر كه ندارد هواى ما سرگيرد و برون رود از كربلاى ما برگردد آنكه با هوس كشور آمده سرناورد به افسر شاهى گداى ما بررسى تاريخ عاشورانام كتابى ارزشمند،حاوى سخنرانيهاى مرحوم دكتر محمد ابراهيم آيتى كه درسالهاى 3-1342 از راديو ايران پخش شده است و درباره قيام سيد الشهدا و ابعادگوناگون آن است. برير بن خضير همدانىاز شهداى كربلاست.از اصحاب وفادار امام حسين«ع»و از انسانهاى شايسته وپرهيزگار كه زاهد،قارى قرآن و معلم قرآن و از شجاعان بزرگوار كوفه،از قبيله«همدان» بود.برير از تابعين به شمار مىرفت و به عنوان«سيد القراء»شناخته مىشد.اهل عبادت وقرائت قرآن بود كه در مسجد جامع كوفه به قرائت مىپرداخت و در ميان قبيله همدانارزش و منزلتى داشت.در كوفه مشهور و مورد احترام بود.كوشش بسيارى داشت كهعمر سعد را از دوستى و همدلى با حكومت اموى باز دارد كه موفق نشد. (5) وى در سال 60هجرى از كوفه به مكه رفت و به امام حسين«ع»پيوست و همراه او به كوفه آمد.روزتاسوعا از خوشحالى اينكه به شهادت خواهد رسيد،با عبد الرحمن بن عبد ربه شوخىمىكرد.شب عاشورا نيز از كسانى بود كه برخاست و در حمايت و جانبازى براى امام،سخنانى ايراد كرد. (6) در كربلا چندين بار خطاب به دشمن سخنرانيها كرد.كلمات وفادارى او نسبت بهسيد الشهدا معروف است.روز عاشورا،به ميدان رفت و خطاب به سپاه عمر سعدخطابهاى ايراد كرد و به نكوهش آنان پرداخت.برير،پس از حر به ميدان رفت و جنگيد تاشهيد شد. (7) در حملههاى برق آسايش اينگونه رجز مىخواند: انا برير و ابى خضير و كل خير فله برير بستان«ابن معمر»نام محل و نخلستانى است كه دو وادى نخله يمانى و نخله شامى در آنجا به هممىپيوندد و متعلق به عمر بن عبيد الله بن معمر بوده و مردم آنجا را بستان«ابن عامر»گويند. نام منزلى است كه امام حسين«ع»هنگام حركت از مكه به سوى كوفه،در آنجا فرود آمده، سپس به تنعيم رفته است. (8) بستن آبشيوه ناجوانمردانه تشنه نگهداشتن طرف در جنگ،براى از پاى درآوردن او.درحادثه كربلا سپاه عمر سعد به دستور ابن زياد،از رسيدن آب به خيمهگاه امام حسين«ع» جلوگيرى كردند.از روز هفتم محرم،عمر سعد كسى را به نام عمرو بن حجاج با پانصدسوار بر شريعه فرات مامور كرد.آنان فرات را در محاصره خويش قرار دادند و از سه روزبه شهادت امام حسين«ع»مانده،مانع آب برداشتن اصحاب او از فرات شدند. (9) اين كار كهبه تشنگى امام و اصحاب و فرزندانش در روز عاشورا انجاميد،از سوزناكترين حادثههاىكربلا بود و امام و ياران و اطفالش لب تشنه ماندند. بشر(بشير)بن عمرو حضرمىاز شهداى كربلاست.نامش در زيارت رجبيه هم آمده است.وى يكى از دو مردى بودكه پيش از شهادت جوانان بنى هاشم،از ياران حسين«ع»باقى مانده بودند.انسانى پايدار،بصير و با وفا و از مردم«حضرموت»يمن بود.در كربلا خود را به كاروان حسين«ع» ملحق ساخت.در همان دوران،فرزندش در شهر رى اسير بود.با آنكه امام،بيعتخود رااز او برداشت،ولى حاضر نشد دست از امام بكشد.اغلب مورخان،شهادت او را در حملهاول دانستهاند.قبر او در بقعه دسته جمعى شهداى كربلا در پايين پاى سيد الشهداست. (10) بشر بن عمر هم نقل شده است. بشير بن حذلماز ياران امام سجاد«ع»بود.وى كه در سفر اهل بيت امام حسين«ع»از شام به مدينه،همراه آنان بود،هنگام ورود به مدينه،به دستور امام سجاد«ع»مامور شد زودتر به مدينهبرود و خبر شهادت ابا عبد الله«ع»و آمدن اهل بيت را به اطلاع مردم برساند.او كه همچونپدرش طبع شعر داشت،در مسجد پيامبر«ص»خبر كشته شدن سيد الشهدا و بازگشتقافله حسينى را با اين دو بيت،به مردم رساند: يا اهل يثرب لا مقام لكم بها قتل الحسين فادمعى مدرار الجسم منه بكربلاء مضرج و الراس منه على القناة يدار (11) اى اهل مدينه!ديگر در مدينه جاى ماندنتان نيست،حسين«ع»كشته شده و اشكهايمجارى است.پيكر او در كربلا پاره پاره و سر مطهرش بر فراز نيزه،گردانده مىشود.نام اورا بشر و نام پدرش را جذلم هم گفتهاند. بصرهيكى از شهرهاى مهم و بزرگ و بندرى عراق در كنار اروند رود(شط العرب)و نزديكخرمشهر است و داراى كشتزارها و نخلستانهاى بسيار. (12) معناى لغوى بصره،زمين سخت،سنگلاخ و پر سنگريزه است.نام قديمى آن منطقه،خريبه،تدمر و مؤتفكه بوده است.بهكوفه و بصره،عراقين هم مىگفتند.بصره در سال 14 هجرى،در زمان عمر بن خطاببنا شد.بناى آن شش ماه قبل از كوفه بود.مدتى هم پايتخت امويان شد.لقبهاى قبة الاسلامو خزانة العرب هم به آن دادهاند. على«ع»در زمان خلافتخويش با شورشيان بصره جنگيد و آن درگيرى به جنگجمل شهرت يافت.در نهج البلاغه،در موارد متعددى امير المؤمنين از بصره و مردم آنمذمت كرده است،از جمله:«لعنك الله،يا انتن الارض ترابا و اسرعها خرابا و اشدهاعذابا،فيك الداء الدوى.قيل:ما هو يا امير المؤمنين؟قال:كلام القدر الذى فيه الفرية علىالله سبحانه و بغضنا اهل البيت و فيه سخط الله و سخط نبيه و كذبهم علينا اهل البيت واستحلالهم الكذب علينا» (13) كه نشاندهنده تفكرات انحرافى و موضعگيريهاى مخالف بااهل بيت است.بصره در آغاز مركز طرفداران عثمان بود،ولى پس از خلافت على«ع» مركز تشيع شد،اما همچنان كسانى در آنجا نسبت به آل على،عناد داشتند. امام صادق«ع»در حديثى فرموده است:پس از كشته شدن حسين بن على«ع»همه چيزو همه كس بر آن حضرت گريست،مگر سه چيز:بصره،دمشق و آل حكم بن عاص. (14) واين كلام على«ع»معروف است كه به ابن عباس،والى آن حضرت بر بصره،نوشت:«اعلمان البصرة مهبط ابليس و مغرس الفتن...» (15) بدان كه بصره،فرودگاه شيطان و كشتگاهفتنههاست. در نهضت عاشورا،امام حسين«ع»به شش نفر از شخصيتهاى بصره نامه نوشت و آنانرا به يارى خويش براى گرفتن حق،دعوت كرد.اين شش نفر كه هر كدام،رئيس گروهىبودند، عبارت بودند از:مالك بن مسمع،احنف بن قيس،منذر بن جارود،مسعود بن عمرو،قيس بن هيثم و عمر بن عبيد الله.نامه رسان و پيك امام حسين«ع»براى رساندن اين پيام،غلامش سليمان بود.برخى از اينان،به امام جواب سرد دادند،برخى فرستاده امام را نزدابن زياد فرستادند.از شخصيتهاى بصره،يزيد بن مسعود به نداى امام لبيك گفت و باتشكيل جلسه، قبايل عرب را به يارى آن حضرت دعوت كرد،آنان نيز خوشحال شده،اعلام حمايت كردند.در پى آن نامهاى به امام نوشت و اعلام هر گونه حمايت و يارى كرد. ولى نامه،روز عاشورا وقتى به دست امام حسين«ع»رسيد كه اصحاب و يارانش شهيدشده بودند.از سوى ديگر،يزيد بن مسعود وقتى آماده يارى امام شده بود كه خبر شهادتآن حضرت به بصره رسيد. (16) يزيد بن نبيط بصرى نيز به اتفاق دو پسر و غلامش به نداىامام لبيك گفته،خود را به مكه رساندند و از آنجا همراه امام به كربلا آمدند و شهيد شدند. (17) گرچه برخى از شهداى كربلا از شيعيان بصره بودند،اما بصره در مجموع،موضعشايستهاى در برابر ابا عبد الله«ع»و نهضت او نداشت.سابقهاش نيز در حمايت ازاهل بيت،خوب نبود. «امروز،مردم بصره اغلب شيعه اثنى عشرىاند و بخشى هم اخبارى.از غلات شيعههم چون شيخيه و صوفيه در بصره ساكن هستند.اكثر عشاير نواحى اين منطقه،ايرانىتبارند و فارسى و تركى را هم مثل عربى مىدانند و با آن تكلم مىكنند.» (18) بصيرتاز ويژگيهاى فكرى و عملى ياران سيد الشهدا«ع»در نهضت عاشورا،«بصيرت»وبينش بود.در فرهنگ دينى و متون معارف،از كسانى با عنوان«اهل البصائر»ياد شدهاست،يعنى صاحبان روشن بينى و بيدار دلى و شناخت عميق نسبت به حق و باطل،امام وحجت الهى،راه و برنامه، دوست و دشمن،مؤمن و منافق.صاحبان بصيرت،چشمدرونشان بيناست،نه تنها چشم سر.با آگاهى،هشيارى و انتخاب گام در راه مىگذارند وعملكرد و موضعگيريهايشان ريشه اعتقادى و مبناى مكتبى و دينى دارد،جهادشان مكتبىو مبارزاتشان مرامى است،نه سودجويانه و دنياپرستانه يا نشات گرفته از تعصبات قومى وجاهلى،يا تحريك شده تبليغات فريبكارانه جناح باطل و سلطه زور.اهل بصيرت،راهخود را روشن و بىابهام و بحق مىبينند و باطل بودن دشمن را يقين دارند و با تطميع وتهديد،نه خود را مىفروشند و نه دست از عقيده و جهاد برمىدارند.شمشيرها وجهادشان پشتوانه عقيدتى دارد.به فرموده على«ع»:«حملوا بصائرهم على اسيافهم». (19) اينگونه مدافعان بينادل و پيروان دل آگاه،هم در ركاب على«ع»با معاويه مىجنگيدند،هم در همه حال امام مجتبى«ع»را حمايت مىكردند،هم در عاشورا جان خويش را فداىامام خويش و نصرت قرآن مىكردند.اين از سخنرانيها و رجزها و پاسخهايشان روشنبود.سيد الشهدا«ع»را امامى مىدانستند كه بايد ياريش كرد و جان در راهش باخت ودشمنانش را كافر دلان نفاق پيشهاى مىشناختند كه جهاد با آنان همچون جهاد با مشركانبود و اجر داشت.سخنان امام حسين«ع»،امام سجاد«ع»،حضرت ابا الفضل،على اكبر، جوانان بنى هاشم،ياران ابا عبد الله«ع»همه گوياى عمق بصيرت آنان است.امام صادق«ع» درباره حضرت عباس،تعبير«نافذ البصيرة»دارد،كه گوياى عمق بينش و استوارى ايماناو در حمايت از سيد الشهداست:«كان عمنا العباس بن على نافذ البصيرة صلبالايمان...». (20) در زيارتنامه حضرت عباس است:«و انك مضيت على بصيرة من امركمقتديا بالصالحين...».سخن على اكبر خطاب به امام كه«مگر ما بر حق نيستيم؟»مشهوراست.در جبهه مقابل،كوردلانى دنيا طلب و فريب خوردگانى بىانگيزه و تحريكشدگانى نادان بودند كه تبليغات اموى چشم بصيرتشان را بسته بود و لقمههاى حرام،گوش حقيقت نيوش را از آنان گرفته بود. بطاننام منزلى از منزلگاههاى كوفه به طرف مكه.در اطراف كوفه و از آن طايفهاى از بنىاسد است.امام حسين«ع»در مسير خويش به كوفه،از اين منزلگاه هم گذشته است.درآنجا قصرى و مسجدى و آب و آبادى بوده كه كاروانيان براى استراحت فرود مىآمدند. (21) بكر بن حى تميمىاز شهداى كربلاست.وى ابتدا در سپاه عمر سعد بود،اما روز عاشورا به سپاهحسين«ع»پيوست و در حمله اول شهيد شد. (22) بكير بن حمران احمرىاز كوفيان طرفدار يزيد.وى كسى بود كه در كوچههاى كوفه با مسلم بن عقيل نبرد تنبه تن كرد و ضربت تيغ مسلم او را مجروح ساخت.هم او بود كه به دستور ابن زياد،مسلمرا بالاى دار الاماره برد و سر از بدنش جدا كردن و بدن او را به زمين انداخت. (23) بلا و كربلابلا هم به معناى رنج و محنت و گرفتارى است،هم به معناى آزمايش و امتحان.اغلب،رنجها و گرفتاريها مايه آزمون انسانها در زندگى و در طريق ديندارى است.كربلا(كرب وبلا)نيز آميختهاى از عظيمترين رنجها و محنتها بود و هم بزرگترين آزمايش تاريخى براىاهل حق و باطل،تا موضع خويش را مشخص سازند.وقتى سيد الشهدا«ع»به اين سرزمينرسيد،پرسيد: اينجا چه نام دارد؟گفتند:كربلا،چشمان آن حضرت پر از اشك شد وپيوسته مىفرمود:«اللهم انى اعوذ بك من الكرب و البلاء»و يقين كرد كه شهادتگاه خودو يارانش همين جاست و فرمود: «هذا موضع كرب و بلاء،هاهنا مناخ ركابنا و محط رحالناو سفك دماءنا». (24) اينجا سرزمين رنج و گرفتارى و بلاست،اينجا محل فرود آمدن ما وجايگاه ريخته شدن خونهاى ماست. آميختگى اين سرزمين و اين نام با شدايد و رنجها پيش از آن نيز از زبان اولياء خدا نقلشده است.حضرت عيسى«ع»وقتى بر اين سرزمين گذشت،اندوه او را فرا گرفت و آنزمين را«ارض كرب و بلاء»دانست. (25) روزى حضرت رسول«ص»براى دخترشفاطمه«ع»از شهادت حسين«ع»در آينده سخن مىگفت،در حالى كه حسين«ع»كودكىدر آغوش مادر بود.حضرت زهرا«ع»از پدر پرسيد:آن جا كه فرزندم كشته مىشودكجاست؟فرمود:كربلاست،سرزمين محنت و رنج بر ما و بر امت...«موضع يقال لهكربلاء و هى دار كرب و بلاء علينا و على الامة[الائمة]...». (26) اگر كربلا را سرزمين آزمايش به حساب آوريم،هم آزمايش خلوص،فداكارى و عشقابا عبد الله«ع»و خاندان و ياران اوست كه در كوره رنجها و شهادتها و داغها و مصيبتها، جوهره ذاتى و بعد متعالى آنان و ميزان صدق عقيده و ادعايشان به ظهور رسيد، همآزمايشگاه كوفيان و مدعيان نصرت و يارى و نيز حكام اموى بود كه نسبت به فرزند پيامبرو حجت الهى آنگونه رفتار كردند.ابا عبد الله«ع»نيز در اشاره به جنبه آزمونى بلاها دركشف جوهره ديندارى و ميزان تعهد،در خطابهاى كه در منزلگاه«ذو حسم»(و بقولى دركربلا)ايراد نمود،فرمود:«...ان الناس عبيد الدنيا و الدين لعق على السنتهم يحوطونهما درت معايشهم فاذا محصوا بالبلاء قل الديانون». (27) مردم بنده دنيايند و دين بر زبانشانشيرين است و تا زندگيهاشان بچرخد و آسوده باشند،دم از دين مىزنند.اما آنگاه كه با«بلا»آزموده شوند،دينداران اندك مىشوند. چه آزمايشى سختتر از اينكه حجتخدا را در محاصره دشمنان ببينند و بخاطر دنياطلبى و بيم از مرگ،دست از يارى او بردارند!به همين جهت،وقتى امام در طول راه ازبعضى يارى خواست و آنان روحيه فداكارى و جهاد در ركاب امام را نداشتند،حضرتفرمود كه از منطقه دور باشند،چرا كه هر كس نداى نصرت خواهى امام را بشنود و يارىنكند،گرفتار عذاب الهى خواهد شد،«فو الله لا يسمع واعيتنا احد و لا ينصرنا الا(هلك) البه الله فى نار جهنم». (28) به علاوه،آزمايش بزرگ كربلا،براى اهل بيت و حسين بن على«ع»نيز وسيله قرب بهخدا و ترفيع درجه بود،آنگونه كه حضرت ابراهيم و اسماعيل با فرمان«ذبح»،آزمايششدند و نيز،ابراهيم،به فرمان الهى مامور شد خانواده خود را در دشت بى آب و خشك،تنها بگذارد،و نيز با آتش نمروديان آزمايش شد و در دل شعلهها رفت. سيد الشهدا«ع»نيز هفتاد و دو قربانى به مسلخ عشق آورد،خودش نيز«ذبح عظيم»بودو قربانى آل الله.فرزندان و اهل بيت او نيز در صحراى طف،گرفتار امواج بلا و عطششدند،و همه در آزمايشگاه كربلا،رو سفيد و پيروز از آزمون برآمدند و كلام حسين«ع» در واپسين لحظات،حكايتگر رضا و تسليم بود«الهى رضى بقضائك و تسليما لامرك». در سخنرانى فاطمه دختر امام حسين«ع»نيز اشاره است به اينكه كربلا هم مايه آزمونبراى امت پيغمبر بود و هم براى عترت.ديگران امتحان بدى دادند،اما اهل بيت از اينامتحان رو سفيد درآمدند:«فانا اهل بيت ابتلانا الله بكم و ابتلاكم بنا فجعل بلاءنا حسنا» (29) اينگونه است كه مىتوان به عاشورا،از بعد«بلا»هم نگريست و«ابتلا»را زمينه جلوه بعدالهى شهيدان راه خدا دانست.زائر حسين«ع»نيز بايد تمثيلى از شدايد و رنجها و سوز وگدازها و خوف و عطشها را در خويش پديد آورد و كربلايش«كرب»و«بلا»باشد. دلا خون شو كه خوبان اين پسندند دلا،خوبان دل خونين پسندند بنى اسدنام طايفهاى كه نزديك كربلا ساكن بودند و فرداى عاشورا،پس از رفتن سپاه عمرسعد، عدهاى از آنان براى دفن اجساد مطهر شهداى اهل بيت به كربلا آمدند (30) و چوناجساد را نمىشناختند،متحير بودند.در آن هنگام،حضرت سجاد«ع»آمد و پيكر اهل بيتو اصحاب را يك به يك به آنان شناساند و آنان در دفن شهدا،حضرت را يارى كردند وبراى خويش،افتخار آفريدند.در«دايرة المعارف تشيع»آمده است: «بنى اسد،نام تيرهاى از قبايل عرب،از فرزندان اسد بن خزيمه بن مدركه...اين قبيلهتوفيق و افتخار دفن پيكر مطهر حضرت سيد الشهدا و انصار آن حضرت را پس از واقعهكربلا در سال 61 ق.داشتند.جمعى از اصحاب،علما،شعرا و زعماى اماميه از اين قبيلهبرخاستهاند.برخى از همسران پيامبر اكرم«ص»نيز از همين قبيله بودهاند.اين قبيله درسال 19 هجرى از بلاد حجاز به عراق رفته،در كوفه و غاضريه از نواحى كربلا سكونتكردند.از قبايل سلحشور عرب محسوب مىگردند.هنگام بناى كوفه،اين قبيله محلهخاصى را در جنوب مسجد كوفه به خويش اختصاص دادند.در سال 36 هجرى در جنگجمل،با على«ع»بيعت كردند و در كنار آن حضرت جنگيدند.در قيام عاشورا در سال 61به سه دسته تقسيم شدند:موافق با حضرت و مخالف و بىطرف.حبيب بن مظاهر،انسبن حرث،مسلم بن عوسجه،قيس بن مسهر،موقع بن ثمامه و عمرو بن خالد صيداوى ازسران موافق بودند و حرملة بن كاهل اسدى،قاتل طفل شير خوار،از سران مخالف بود. گروهى از دسته سوم(بىطرفها)پس از شهادت حسين،زنانشان بر ميدان جنگ گذر كردهو اجساد را ديدند و تحت تاثير قرار گرفتند و به سرزمين خود رفته،مردان را جهت دفناجساد، خبر كردند.ابتدا زنان بيل و كلنگ به دست گرفته به طرف كربلا روان شدند.پس ازمدتى وجدان مردان بنى اسد بيدار گشت و به خود آمدند و به دنبال زنان راه افتاده به دفناجساد امام و يارانش پرداختند.اين فداكارى سبب شهرت آنان شد و از آن پس شيعيان بهنظر احترام و محبت به قبيله بنى اسد مىنگرند». (31) بنى اميهطايفهاى از قريش،كه نسب آنان به امية بن خلف از فرزندان«عبد شمس»مىرسد.اميهاز دشمنان سرسخت پيامبر اسلام«ص»بود و فرزندان او و كلا بنى اميه همواره با بنى هاشممخالف و كينه توز بودند. (32) با پيامبر به نحوى،با على«ع»به نحو ديگر و با امام حسن و امامحسين«عليهما السلام»و ساير ائمه به گونه ديگرى خصومت مىورزيدند. رسولخدا«ص»آنان را لعنت كرد.در قرآن،«شجره ملعونه»(سوره اسراء آيه 60)به بنى اميهتفسير شده است. (33) اين دودمان،با عترت پيامبر و آل على دشمنى شديد داشتند و بزرگانى از آنان درجنگهاى صدر اسلام به تيغ مسلمانان كشته شده بودند.يزيد و معاويه از نسل اينان بودندكه آن دشمنيها را با على و آل على نشان دادند.«اينان از زمان معاويه در سال 41 هجرى بهحكومت رسيدند و تا سال 132 هجرى حكومت داشتند و مركز حكومتشان در شام بود. به تبع حكومتهاى روم و فارس،بساط و تشريفات و تجملات و عيش و نوشهايى راهانداخته بودند.بعضى از خلفاى بنى اميه عبارت بودند از:معاويه،يزيد،مروان،عبد الملك،وليد،سليمان، عمر بن عبد العزيز،هشام و...كه با مروان حمار،اين سلسله منقرض شد،درجريان قيام ابو مسلم خراسانى.» (34) مدت حكومتشان هزار ماه (35) بود،از زمان امام حسنمجتبى«ع»تا زمان روى كار آمدن سفاح،يعنى 90 سال و 11 ماه و 13 روز دقيقا طولكشيد.بعضى آيه«ليلة القدر خير من الف شهر»را بر هزار ماه حكومت آنان تاويلكردهاند. (36) ابو سفيان،در اولين روز به خلافت رسيدن عثمان به او توصيه كرد كه:پس ازقبيله تيم وعدى(كه ابو بكر و عمر از آن بودند)اينك حكومت به دست تو افتاده است،آن را همچون توپى در ميان بنى اميه دست به دست بگردان.اين سلطنت است نه چيز ديگر،من به بهشت و جهنمى باور ندارم. (37) امويان سنت رسول خدا را تغيير دادند.خود پيامبر پيشگويى كرده بود كه چنينخواهد شد: «ان اول من يبدل سنتى رجل من بنى امية»اين شعر نيز كه بىاعتقادى امويانرا به خدا و قيامت و وحى مىرساند،از زبان يزيد نقل شده است كه: لعبت هاشم بالملك فلا خبر جاء و لا وحى نزل (38) در زيارت عاشورا،از آل ابو سفيان،آل زياد،آل مروان و بنى اميه نام برده شده و موردلعنت قرار گرفتهاند.امام حسين«ع»نيز در پاسخ سخن مصرانه مروان كه مىخواست امامبا يزيد بيعت كند،فرمود:از جدم شنيدم كه مىفرمود خلافت بر آل ابو سفيان حرام است«الخلافة محرمة على آل ابى سفيان». پىنوشتها 1-اعيان الشيعه،سيد محسن امين،ج 1،ص 627. 2-دايرة المعارف تشيع،ج 3،ص 34. 3-بحار الانوار،ج 98،ص 186. 4-وقعة الطف،ابى مخنف،ص 197. 5-انصار الحسين،ص 61. 6-عنصر شجاعت،ج 1،ص 154. 7-بحار الانوار،ج 45،ص 15. 8-معجم البلدان،ياقوت حموى،ج 2،ص 170. 9-اعيان الشيعه،ج 1،ص 599،الكامل فى التاريخ،ج 2،ص 556. 10-دايرة المعارف تشيع،ج 3،ص 250،عنصر شجاعت،ج 2،ص 194. 11-حياة الامام الحسين،ج 3،ص 423،لهوف،ص 116. 12-درباره بناى بصره و تاريخچه و جغرافياى آن ر.ك:«دايرة المعارف تشيع»،ج 3،ص 262 به بعد،عنوان«بصره». 13-سفينة البحار،ج 1 واژه«بصر». 14-بحار الانوار،ج 57،ص 205. 15-همان،ج 33،ص 492،نهج البلاغه(صبحى صالح)نامه 18. 16-حياة الامام الحسين بن على،ج 2،ص 327. 17-همان،ص 328. 18-ر.ك:دايرة المعارف تشيع،ج 3،ص 266. 19-نهج البلاغه،صبحى صالح،خطبه 150. 20-اعيان الشيعه،ج 7،ص 430. 21-الحسين فى طريقه الى الشهاده،ص 80. 22-عنصر شجاعت،كمرهاى،ج 3،ص 44. 23-مروج الذهب،مسعودى،ج 3،ص 59. 24-حياة الامام الحسين،ج 3،ص 91. 25-بحار الانوار،ج 44،ص 253. 26-همان،ص 264. 27-تحف العقول،حرانى،ص 245(چاپ جامعه مدرسين). 28-بحار الانوار،ج 44،ص 379،انساب الاشراف،ج 3،ص 174. 29-رياض القدس،ج 2،ص 341. 30-مروج الذهب،ج 3،ص 63. 31-دايرة المعارف تشيع،ج 3،ص 340. 32-ر.ك:«النزاع و التخاصم بين بنى امية و بنى هاشم»از:مقريزى. 33-سفينة البحار،ج 1،ص 46. 34-معارف و معاريف،ج 1،ص 412.درباره وقايع زمان خلفاى بنى اميه و شناخت آنها،از جمله رجوع كنيد به:تتمةالمنتهى،شيخ عباس قمى و نيز منتهى الارب(ترجمه)جلد 5 و 6 35-كتاب«هزار ماه سياه»شرح جنايات امويان را در بردارد.نيز ر.ك:«شيعه و زمامداران خودسر»ترجمه«الشيعة والحاكمون»از محمد جواد مغنيه. 36-مروج الذهب،ج 3،ص 235. 37-استيعاب،ج 2،ص 690. 38-اشعار از«ابن زبعرى»است كه يزيد به آنها استشهاد
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 18:15 توسط علیرضاخواجه ای (دهیاری همیجان) |
|
بنى هاشمفرزندان هاشم بن عبد مناف،جد اعلاى رسول خدا.به اهل بيت پيامبر،به همين جهت«بنى هاشم»گفته مىشود.هاشم و اجدادش در ميان عرب،مشهور به نجابت و مورداحترام بودند و رسول الله از اين دودمان بود.امام حسين«ع»نيز در يكى از رجزهاىخويش در روز عاشورا،به اين نسب شريف اشاره كرده و به آن افتخار مىكند: انا ابن على الخير،من آل هاشم كفانى بهذا مفخرا حين افخر بنى اميه،از آغاز با بنى هاشم،مخالفت و دشمنى داشتند و اين بغض و عداوت،دردوران ائمه نيز ادامه داشت.«حادثه كربلا»اوج عداوت و كينه امويان با بنى هاشم بود. پيامبر اسلام«ص»فرموده است:«بغض بنى هاشم نفاق» (1) دشمنى و كينه با بنى هاشم،نشانه نفاق است. يزيد،چون حسين بن على«ع»را به شهادت رساند و اهل بيت او را به اسارت گرفت،در مجلس جشن،با چوب خيزران بر لبهاى حسين«ع»مىزد و اين اشعار را مىخواند: «لعبت هاشم بالملك...»بنى هاشم با ملك و سلطنت بازى كردند،نه خبرى آمده و نه وحيىنازل شده است.اگر از فرزندان احمد انتقام نگيرم،از نسل خندف نيستم... (2) بوى سيبدر چاووش خوانيهاى زائران كربلا مىگفتند:«ز تربتشهدا بوى سيب مىآيد».نيزمعروف است كسانى كه صبح زود به زيارت كربلا بروند،بوى سيب بهشتى استشماممىكنند.اين سخن ريشه حديثى دارد.در بحار الانوار چنين آمده است: روزى امام حسن و امام حسين«ع»به حضور پيامبر رسيدند،در حالى كه جبرئيل همنزد رسول خدا بود.اين دو عزيز،جبرئيل را به«دحيه كلبى» (3) تشبيه كرده و دور اومىچرخيدند. جبرئيل هم چيزى در دست داشت و اشاره مىكرد.ديدند كه در دستجبرئيل يك سيب،يك گلابى و يك انار است.آنها را به«حسنين»داد.آن دو خوشحالشدند و با شتاب نزد پيامبر دويدند.پيامبر آنها را گرفت و بوييد و فرمود:ببريد نزد پدر ومادرتان.آن دو نيز چنان كردند. ميوهها را نخوردند تا آنكه پيامبر«ص»هم نزد آنان رفت وهمگى از آنها خوردند،ولى هر چه مىخوردند،ميوهها باز باقى بود.تا آنكه پيامبر از دنيارفت.امام حسين«ع»نقل مىكند كه در ايام حيات مادرمان فاطمه«ع»تغييرى در ميوههاپيش نيامد،تا آنكه فاطمه از دنيا رفت،انار ناپديد شد و سيب و گلابى مانده بود.با شهادتعلى«ع»گلابى هم ناپديد شد و سيب به همان حالت باقى ماند.امام حسن«ع»مسموم وشهيد شد و سيب همچنان باقى بود تا روزى كه(در كربلا)آب را به روى ما بستند.منهر گاه تشنه مىشدم آن را مىبوييدم،سوز عطش من تسكين مىيافت.چون تشنگىامشدت يافت،بر آن دندان زدم و ديگر يقين به مرگ پيدا كرده بودم. امام سجاد«ع»مىفرمايد:اين سخن را پدرم يك ساعت قبل از شهادتش فرمود.چونشهيد شد، بوى سيب در قتلگاه به مشام مىرسيد.دنبال آن گشتيم و اثرى از سيب نبود،ولى بوى آن پس از حسين«ع»باقى بود.قبر حسين را زيارت كردم و ديدم بوى آن سيباز قبر او به مشام مىرسد.پس هر يك از شيعيان ما كه زيارت مىكنند،اگر بخواهند آن رابشنوند،هنگام سحر در پى زيارت بروند،كه اگر مخلص باشند،بوى آن سيب را استشماممىكنند. (4) بياضسفيدى،كتابچه و دفتر سفيد نانوشته،كتابچهاى كه جهتيادداشت،در بغل گذارند. (5) دفترى كه چند مجلس تعزيه و بعضى اوقات نوحه يا ادعيه در آن نوشته شده و معمولاداراى جلد چرمى است و از ته به هم دوخته شده،با قطعى بغلى.امروز به اينگونه نوشتهها«جنگ»مىگويند. (6) نسخه و طومار،از اسامى ديگر اينگونه كتابچههاى نوحه و تعزيه بودهاست.اغلب با خط خاصى و به صورت چپ و راست نوشته مىشد و رونويسى از آندشوار بود.نوحه خوانها هم معمولا آنها را در انحصار خود داشتند و به ديگران نمىدادند. بيرق علمبيضهنام يكى از منزلگاههاى سر راه كوفه،كه بين عذيب و واقصه قرار داشته و متعلق به«بنى يربوع»بوده است.در همين منطقه وسيع،امام حسين«ع»با سپاه كوفه برخورد كرد وخطبه معروف خويش را براى سپاه حر ايراد فرمود:«ايها الناس!ان رسول الله«ص»قال: من راى سلطانا جائرا مستحلا لحرام الله...» (7) و در همين جا بود كه نافع بن هلال و برير بنخضير برخاستند و ضمن خطابههايى نصرت و حمايتخويش را از آن امام ابراز كردند. پس از آن،امام نداى«الرحيل،الرحيل»سر داد و به سوى عذيب حركت كرد. (8) بيضه بهمعناى زمين سفيد هموار و بىگياه است. بيعتدر حادثه كربلا،تلاش عمده دشمن آن بود كه حسين بن على«ع»را به بيعت با يزيد بنمعاويه وادارد و آن حضرت هم نپذيرفت تا شهيد شد. نگاهى ريشهاىتر به«اصل بيعت»:بيعت به معناى پيمان و عهد بستن است.شكستنبيعت،نزد عرب بسيار زشت بوده است.بيعت با حاكم،نوعى راى موافق دادن و امضا وتبعيت و تعهد اطاعت محسوب مىشد و عدم بيعت،نوعى تمرد و به رسميت نشناختن. بيعت در صدر اسلام،مفهوم اطاعت و پذيرش حكومت را داشت و بيعت كننده با حاكم، نمىتوانست با او به مخالفت و جنگ بپردازد و آنگاه كه علنى انجام مىگرفت،مردم، بيعتكننده را طرفدار خليفه و حاكم مىشناختند و پس گرفتن بيعت،معمول و مقبول نبود، چون هم جانش در خطر مىافتاد،هم آبرويش.در تاريخ اسلام،بيعت عقبه،بيعت رضوانو... وجود داشت.قرآن،بيعت مردم را با پيامبر،بيعت با خدا مىداند:«ان الذين يبايعونكانما يبايعون الله،يد الله فوق ايديهم فمن نكث فانما ينكث على نفسه...» (9) درباره بيعتزنان مؤمن با پيامبر،مىخوانيم:«اذا جاءك المؤمنات يبايعنك...فبايعهن» (10) كه مواد بيعترا هم مطرح مىكند. بيعت،دست دادن با كسى به عنوان عهد و پيمان بر امرى است و سوگندى است براىوفادارى به يك نظام و حاكم.دست در دستحاكم و امير و والى يا نماينده او گذاشتنبيعت تلقى مىشود و بيعت در اسلام،نه به عنوان روش انتخاب رهبر،بلكه به مثابه عاملتحكيم كومتيك امام و رهبر شايسته تلقى مىگردد،آن هم بر محور شرع و قانونخدا.به فرموده على«ع»در نهج البلاغه«لا طاعة لمخلوق فى معصية الخالق».در كتبحديث،باب خاصى براى آن گشودهاند كه حاكى از اهميت آن در نظام سياسى و اجتماعىاسلام است. (11) از اين رو،پس از وفات پيامبر اسلام،موضوع بيعت كردن و بيعت گرفتن ازمردم به نفع حكومت، ساسيتسياسى فوق العادهاى يافت و در سقيفه خود را نشان داد. طبق همين اصل،على«ع»و ياران همدل او را مىخواستند به بيعت وادارند.خود آنحضرت نيز پس از مرگ عثمان،با بيعت مردم با وى،خلافت را عهدهدار شد. بيعت گرفتن معاويه به نفع پسرش يزيد،در زمانى كه هنوز خودش زنده بود،آن هم باتهديد و ارعاب و زور،از نقاط ننگ سلطه امويان است.معاويه در سال 59 از مردم شام وچهرههاى معروف قبايل،به نفع يزيد به عنوان وليعهد خويش بيعت گرفت و نامه دعوتبه بيعت را به شهرهاى ديگر هم نوشت.البته مورد اعتراضهايى هم قرار گرفت.ولىمخالفان را سركوب مىكرد. (12) پس از مرگ معاويه نيز،يزيد به والى مدينه نامه نوشت كه بههر صورت از حسين بن على«ع»بيعت بگيرد.امام حسين نيز كه يزيد را شايسته خلافتنمىدانست،از بيعت امتناع داشت و مىفرمود:«مثلى لا يبايع مثل يزيد». در دورانى هم كه سيد الشهدا در مكه بود،در پى نامهها و دعوتهاى كوفيان براىعزيمت به آنجا،آن حضرت مسلم بن عقيل را فرستاد.شيعيان كوفه نيز با نمايندهامام حسين بيعت كردند.تعداد بيعتگران كوفه با مسلم را 18 هزار تا 25 هزار هم نوشتهاند. (13) «برداشتن بيعت»از سوى امام يا والى،در واقع آزاد گذاشتن بيعتگر نسبت به تعهدى بودكه با بيعتسپرده بود. امام حسين«ع»شب عاشورا،ضمن خطبهاى وفاى ياران را ستود وبرايشان پاداش الهى طلبيد، آنگاه بيعت را با اين جملات از آنان برداشت تا هر كهمىخواهد،از پوشش شب استفاده كرده، صحنه را ترك گويد:«الا و انى قد اذنت لكمفانطلقوا جميعا فى حل ليس عليكم حرج منى و لا ذمام،هذا الليل قد غشيكم فاتخذوهجملا». (14) البته ياران يكايك برخاسته و با نطقهاى پرشورى اعلام وفادارى كردند و آنشب،كسى نرفت.سخن مسلم بن عوسجه،زهير،فرزندان مسلم بن عقيل و ديگرانمعروف است. (15) بى غسل و بى كفناز اوصافى است كه در مراثى،براى سيد الشهدا«ع»به كار مىبرند(ملقى ثلاثا بلا غسلو لا كفن) و در روايت است كه پيكر بى سر آن حضرت،بى غسل و كفن بر زمين افتاده بود«ملقى فى الارض جثة بلا راس و لا غسل و لا كفن». (16) بيمار زين العابدين«ع»بين النهريننام قديم بخشى از سرزمين عراق،كه ميان نهر دجله و فرات قرار دارد و زمانى بسيارحاصل خيز و پربار بوده است. بىوفايىاز خصلتهاى مردم كوفه شمرده شده است كه هم با على بن ابى طالب«ع»بىوفايىنشان دادند،هم با امام مجتبى«ع»،هم با مسلم بن عقيل و هم با سيد الشهدا بيعت كردند وپيمان شكستند.نامه دعوت نوشتند و تيغ كشيدند.اين خصلت كوفيانه در ذهن ديگرانمانده بود. هنگامى كه امام حسين«ع»تصميم گرفت به كوفه رود،افراد متعددى او را برحذر مىداشتند و بىوفايى اهل كوفه را يادآور مىشدند.خود امام حسين«ع»نيزروز عاشورا به اين عهد شكنى و بىوفايى آنان اشاره كرد و فرمود:«واى بر شما اى كوفيان! زشت باد كارتان!ما را به يارى فراخوانديد،چون نزد شما آمديم و ندايتان را پاسخ گفتيم، همان شمشيرها را كه با ما هم قسم بود،به روى ما كشيديد...«يا اهل الكوفة!قبحا لكم وترحا، بؤسا لكم و تعسا،استصرختمونا والهين...» (17) .«كوفى»در خاطره مردم همرديف با«بىوفا»بود. حضرت زينب نيز در خطبهاش در كوفه،به كوفيان چنين خطاب كرد:«يااهل الكوفة!يا اهل الختل و الغدر»كه اشاره به همان ريا،تزوير،نفاق و بىوفايى آن مردمبود.اين ذهنيت،همچنان باقى است.از شعارهاى مردم ايران پس از پيروزى انقلاباسلامى و در ايام جنگ تحميلى،در حمايت از رهبرى اين بود كه«ما اهل كوفه نيستيم،امام تنها بماند»،«ما اهل كوفه نيستيم،على تنها بماند.» پامنبرىاز اصطلاحات مرثيه خوانى و عزادارى.دهخدا مىنويسد:شاگرد روضه خوان كهپيش از استاد، به پاى منبر ابياتى در مصائب اهل بيتخواند.روضه خوان كه پاى منبرايستد و اشعار صيبتخواند.آنكه...در فاصله فرود آمدن آخوندى از منبر و بر شدنآخوند ديگر،پاى منبر ايستاده يا نشسته نوحه و اشعار مرثيه به آواز خواند. (18) به جوان يانوجوانى كه شبكلاهى بر سر نهاده،در پاى منبر مىنشست و گاهگاهى صدا در صداىواعظ انداخته،يا سخنان او را زمزمه مىكرد،«پامنبرى»گفته مىشد.اين افراد غالبا ازفرزندان يا خويشان واعظ بودند كه جهت آمادگى فن سخنرانى به مجلس آوردهمىشدند. (19) پايين پاقسمتى از قبر يا حرم كه سمت پاى مدفون قرار دارد،مكانى در حرم سيد الشهدا«ع»ونيز قسمتى از ضريح مطهر كه پاى امام حسين«ع»رو به آن طرف است. (20) قبر على اكبرپايين پاى امام حسين است و به همين جهت ضريح امام حسين«ع»شش گوشه دارد. پايين پا،زيارت مخصوصى دارد.هنگام زيارت،مستحب است پايين پا ايستادن و زيارتعلى بن الحسين را خواندن.متن زيارت در كتب دعا موجود است. (21) پرچمعلم و بيرقى كه به رنگهاى مختلف،بويژه رنگ سياه،نشان گروه و هيئتخاصىاست.پرچم در گذشته اغلب در ميدانهاى جنگ و لشكرها و گروههاى نظامى كاربردداشته است،سپس هر جمعيتى به عنوان نشان خاص خود،علمى مخصوص مىافراشتند. در عزادارى ابا عبد الله«ع»نقش پرچم سياه،مهم است.در ايام عزا و عاشورا،بر سر درخانهها، مغازهها و در معابر مىزنند تا نشانه ايام سوگوارى باشد و تاثير عاطفى خاصىدارد.«...با نيم متر چوب و نيم متر پارچه سياه،مىتوان موجى از احساسات بىدريغدرباره بزرگسالار شهيدان مشاهده كرد كه در هيچ جا نمونهاى از آن ديده نمىشود،درحالى كه براى تشكيل اجتماع حتى كوچكى بايد متحمل زحمات زيادى گرديد». (22) شكلهاى خاص علمات و كتل در دستههاى عزادارى،تحول يافته همان پرچم است كهسنتهاى خاصى را همراه دارد. پرده خوانىنوحه خوانى بر اساس پردهاى كه به ديوار نصب مىكنند و روى آن تصاويرى ازچهرههاى خوب و بد در تاريخ اسلام،بويژه حوادث مربوط به عاشوراست و نوحهخوان،طبق صحنههاى تصوير،اشعار و مراثى را مىخواند و مردم كه اغلب پاى ديوارهادر كوچهها و ميادين يا تكيهها پاى صحبت و نوحهاش مىنشينند،دور او جمع مىشوند ومىگريند و به پرده خوان،طبق نذر و نياز خويش،كمك مالى مىكنند.پرده خوانى،يكى ازهنرهاى نمايشى و شرح حال و سيره اولياء دين است كه بر اساس تصاوير منقوش برپردههاى بزرگ،اجرا مىگردد.پرده خوان دهانى گرم و صوتى دلنشين دارد و همراه باخواندن،اشاره به تصاوير مىكند. شمايل نگارى و صورتگرى مذهبى،خود را در پردهها نشان مىدهد.نوعى از نقاشىمذهبى در اين پردهها تجلى مىيابد.«بر مبناى حوادث تاريخ اسلام،بويژه وقايع كربلا،نقاشيهاى در هم و برهمى روى پرده كشيده مىشود كه عنوان«پرده نگارى»دارد. نگارگران پردههاى مذهبى،عموما با الهام از مقتلها،به تصوير صحنهها مىپرداختند. نقالانى هم با نصب آنها بر روى ديوار و در حضور مردم،با دهانى گرم به تعزيه خوانى وپرده خوانى بر اساس حوادث به تصوير كشيده شده مىپرداختند.محتواى اين پردهها اعماز دنيا و آخرت و بهشت و جهنم و صالحان و شروران و حسينيان و يزيديان بود.در اينپردهها،شمايل حضرت عباس با دستانى از بدن جدا،طفلان مسلم،خيمههاى سوزان،قيام مختار،مجلس جن و انس،معراج پيامبر به همراه براق،كوثر،ضامن آهو و...كشيدهمىشد و نقالان پردهخوان با نثر و شعر،حوادث مربوط به آنها را با صدا بازگو مىكردند واز حاضران اشك مىگرفتند.» (23) پناهندگى به مكهحرم خدا مكانى امن و مقدس است و هر كه بدانجا التجا و پناه آورد و پناه و حمايتجويد، ايمن است.يكى از علل سفر امام حسين«ع»به مكه آن بود كه از امنيتحرماستفاده كند.وقتى حاكم مكه(عمرو بن سعيد اشدق)از امام پرسيد:چه چيز سبب شد بهمكه آيى؟فرمود:تا پناهنده به خدا و اين خانه شوم:«عائذا بالله و بهذا البيت» (24) زمانى همكه فهميد همان عمرو بن سعيد،همراه با جمعى به قصد كشتن او وارد مكه شدهاند،براىحفظ قداست مكه و حرام الهى از مكه خارج شد و فرمود:«لئن اقتل خارجا منها بشبراحب الى»، (25) اگر يك وجب هم بيرون از مكه كشته شوم،برايم محبوبتر است.با اين شيوه،به همه فهماند كه سلطه اموى حتى براى خانه خدا هم هيچ حرمتى قائل نيست. پيراهن كهنهاز قساوتهاى دشمنان در كربلا،عريان نهادن جسم حسين«ع»بر روى خاك بود.امام،براى پيشگيرى از اين ظلم،روز عاشورا قبل از عزيمت به ميدان شهادت،كنار خيمهها آمدو از خواهرش زينب،جامه و شلوارى كهنه طلبيد و آنها را با دست پاره پاره كرد و بر تنپوشيد تا كسى پس از شهادتش در آن جامهها رغبت نكند و به طمع آن لباس،او را عرياننسازد،فرمود: «ائتونى ثوبا لا يرغب فيه احد اجعله تحت ثيابى لئلا اجرد منه بعد قتلى...» (26) اما«ابجر(ابحر) بن كعب»جنايت كرده آن را پس از شهادت امام از تن او درآورد و حسينرا عريان در كربلا نهاد. از آن پس دستهايش خشك شد،مثل دو تكه چوب. (27) و به نقلىشلوارى را كه درآورد،در نتيجه از دو پا فلج و زمينگير شد. (28) لباس كهنه بپوشيد زير پيرهنش كه تا برون نكند خصم بدمنش ز تنش لباس كهنه چه حاجت كه زير سم ستور تنى نماند كه پوشند جامه يا كفنش (29) در برخى نقلها تغيير«عتيق»آمده،يا«ثوب خلق»،كه همان«لباس كهنه»است. پيروزى خون بر شمشير فتحپيروزى فتحپيش خوانى«نوحه خوانى و همسرايى شبيه خوانان يك تعزيه و آن بدين ترتيب بوده است كهپيش خوانى اندكى پس از آغاز تعزيه،با گامهاى كند و با ضرب اهنگ دمگيرى يا همسرايىخود وارد صحنه مىشدند و از پيش روى تماشاگران مىگذشتند.آنها پس از چند بار دورزدن برگرد سكوى نمايش و آماده كردن تماشاگران از صحنه بيرون مىرفتند.بلا فاصلهپس از پايان پيش خوانى، نمايش تعزيه آغاز مىشد.پيش خوانى گاه بصورت پرسش وپاسخ انجام مىگرفت.«نوحه اول تعزيه»،«نوحه پيش درآمد»،«نوحه گرفتن»از نامهاىديگر پيش خوانى است.» (30) پيشگويى شهادت حسين«ع»اين كه آيا امام حسين«ع»مىدانست در كربلا شهيد خواهد شد،يا آنكه غافلگير شد ودر محاصره قرار گرفت،ميان نويسندگان بحث است.اما آنچه از روايات و اصول اعتقادىشيعه برمىآيد،آن حضرت خبر داشت و آگاهانه شهادت را برگزيده بود.نه تنها در آغازحركت از مدينه و شب وداع با حرم پيامبر،يا آغاز حركت از مكه به سوى سرزمين عراق،بلكه از سالها پيش خبر داشت و شهادت،عهدى از سوى خدا و رسول با او بود.از بدوتولد آن حضرت، موضوع شهادتش در عاشورا مطرح بوده است،حتى در زمان انبياىپيشين نيز روشن بوده كه حسين،فرزند پيامبر خاتم در كربلا شهيد خواهد شد.در اينباره احاديث فراوان است و خبر دادن به پيامبرانى چون آدم،نوح،ابراهيم،زكريا،اسماعيل،موسى،عيسى و...در منابع حديثى مفصل آمده است كه در اين مختصرنمىگنجد. (31) على«ع»همراه تنى چند از سرزمين كربلا عبور مىكرد كه چشمانش پر ازاشك شد و فرمود:«هذا مناخ ركابهم و هذا ملقى رحالهم و ههنا تهراق دمائهم...» (32) جبرئيلهم به پيامبر خبر داده بود كه«ان امتك تقتل الحسين من بعدك...» (33) با حديثى كه ملائك ز ازل آوردند سخن از قصه عشق تو ز لولاك گذشت حتى در كتب آسمانى پيشين نيز اشاراتى آمده و بصورت خارق العاده در كنيسهها ومعابد يهود و نصارى اشعارى پيرامون اين حادثه با دست غيبى نگاشته شده است.از جملهبر ديوار كليساى نصارى كه سر مطهر امام حسين«ع»را به آنجا برده بودند،نوشته بود: ا ترجو امة قتلتحسينا شفاعة جده يوم الحساب (34) پىنوشتها 1-بحار الانوار،ج 93،ص 221. 2-مقتل الحسين،مقرم،ص 462.در زمينه رابطه عداوت آميز آل اميه با خاندان رسالت،ر.ك: «دايرة المعارف تشيع»،ج 3،ص 398. 3-نام شخصى خوش سيما بود كه جبرئيل،اغلب به صورت او آشكار مىشد. 4-بحار الانوار،ج 43،ص 289.نيز ر.ك:مناقب،ابن شهر آشوب،ج 3،ص 391. 5-لغت نامه،دهخدا. 6-تعزيه در ايران،صادق همايونى،ص 285،دايرة المعارف تشيع،ج 3،ص 543. 7-مقتل الحسين،مقرم،ص 217. 8-الحسين فى طريقه الى الشهاده،ص 102. 9-فتح،آيه 10. 10-ممتحنه،آيه 12. 11-باب لزوم البيعة و كيفيتها و ذم نكثها(بحار الانوار،ج 64،ص 181،چاپ بيروت). 12-مروج الذهب،ج 3،ص 27.درباره بيعت گرفتن معاويه براى يزيد،ر.ك:الغدير،ج 10،ص 242. 13-مقتل الحسين،مقرم،ص 168. 14-بحار الانوار،ج 44،ص 393. 15-همان.(پيرامون«بيعت»،به بحث مفصل ة«دايرة المعارف تشيع»ج 3،ص 581 مراجعه كنيد. ) 16-بحار الانوار،ج 45،ص 191. 17-موسوعة كلمات الامام الحسين،ص 467. 18-لغت نامه،دهخدا. 19-تاريخ تكايا و عزادارى قم،مهدى عباسى،ص 17. 20-بحار الانوار،ج 45،ص 108. 21-همان،ج 98،ص 185 و 201. 22-اولين دانشگاه و آخرين پيامبر،ج 2،ص 40. 23-كيهان(روزنامه)7/4/73 ص 12 مقاله«پردههاى مذهبى».در زمينه پردهخوانى از جمله ر.ك: «دايره المعارفتشيع»،ج 3،ص 613. 24-حياة الامام الحسين،ج 2،ص 312. 25-همان،ج 3،ص 46. 26-بحار الانوار،ج 45،ص 54. 27-اثبات الهداة،ج 5،ص 201،عوالم(امام حسين)،ص 297. 28-بحار الانوار،ح 45،ص 57. 29-وصال شيرازى. 30-دايرة المعارف تشيع،ج 3،ص 658. 31-مجموعهاى از اين احاديث در بحار الانوار،ج 44،ص 223 تا 268 و عوالم(الامام الحسين) ص 101 تا 157 آمدهاست. 32-بحار الانوار،ج 44،ص 258. 33-همان،ص 236. 34-عوالم(امام حسين
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 18:10 توسط علیرضاخواجه ای (دهیاری همیجان) |
|
روز نهم ماه محرم.تاسوعاى سال 61 هجرى امام حسين و يارانش در محاصرهنيروهاى كوفه بودند.روزى بود كه آب را به روى اهل بيت و ياران امام بسته بودند،راههاهمه تحت كنترل بود تا كسى به امام نپيوندد.تهديدهاى سپاه عمر سعد،جدىتر و حالتتهاجمى آنان به سوى خيمهها بيشتر مىشد.عصر روز پنجشنبه تاسوعا،ابن سعد بادستورى كه از ابن زياد دريافت كرده بود،آماده جنگ با حسين«ع»شد.گروهى از سپاهكوفه به سوى خيمهگاه امام تاختند. امام كنار خيمهاش نشسته و به شمشير تكيه داده بود. زينب،صداى همهمه مهاجمان را شنيد.امام را(كه خواب،چشمانش را ربوده بود)بيداركرد. سيد الشهدا،خوابى را كه آن لحظه ديده بود نقل كرد كه رسول خدا«ص»به او فرمود: پيش ما مىآيى.حسين«ع»برادرش عباس را همراه جمعى جلو فرستاد تا از هدفمهاجمان آگاه شوند.چون فهميدند كه به قصد جنگ يا گرفتن بيعت آمدهاند،به دستورامام،آن شب را مهلت طلبيدند تا به عبادت و نماز بپردازند.و درگيرى به فردا موكول شد. (1) امام صادق«ع»در باره محاصره شدن سيد الشهدا در روز عاشورا فرموده است: «تاسوعا يوم حوصر فيه الحسين و اصحابه بكربلاء و اجتمع عليه خيل اهل الشام و اناخواعليه و فرح ابن مرجانة و عمر بن سعد بتوافر الخيل و كثرتها و استضعفوا فيه الحسين واصحابه و ايقنوا انه لا ياتى الحسين ناصر و لا يمده اهل العراق.» (2) تاسوعا روزى است كه حسين«ع»و اصحاب او در كربلا محاصره شدند و سپاه شاميان بر ضد آنان گرد آمد.ابنزياد و عمر سعد نيز از فراهم آمدن آن همه سواران خوشحال شدند و آن روز،حسين«ع» و يارانش را ناتوان شمردند و يقين كردند كه ديگر براى او ياورى نخواهد آمد و عراقياننيز او را پشتيبانى نخواهند كرد. تاكتيكهاى نظامى،تبليغىدر نهضت عاشورا به يك سرى تاكتيكهاى نظامى و تبليغى بر مىخوريم كه از سوىحسين بن على«ع»انجام گرفته است.شيوههاى نظامى بطور عمده يا حالت دفاعى داشتهاست،يا تهاجمى.روشهاى تبليغى نيز بطور عمده جهت آگاهانيدن مردم و پيامرسانى وبهرهبردارى بيشتر از اين حركت بوده است،چه آنچه زمان خود آن حضرت و توسطخود او انجام گرفته است،يا پس از شهادتش.در اينكه آن حضرت در قيام كربلا بعنوانيك مبارز مسلط به همه فنون رزمى و تاكتيكهاى نظامى و دفاعى و تبليغى عمل كردهاست،شكى نيست.آنچه مطرح مىشود،تنها نمونههايى است كه از تامل بر حوادث ايننهضت به نظر مىرسد و ديريتشگفت و نظم و تدبير آن حضرت را در آن حادثه كهآميختهاى از احساسات و عواطف و تعقل است،نشان مىدهد. تاكتيكهاى نظامى 1-«حفاظتشخصى»:سيد الشهدا«ع»هنگام ديدار با والى مدينه«وليد بن عتبه»پس ازمرگ معاويه،با همراه داشتن گروه محافظ از جوانان بنى هاشم نزد والى رفت. جمعى ازياران،خويشان و پيروان خود را مسلحانه همراه برد،در حالى كه شمشيرها را آخته زيرلباسها پنهان كرده بودند و به آنان سفارش كرد كه بيرون در بمانند و اگر صداى امام ازدرون به مددخواهى بلند شد،به داخل بريزند و طبق فرمان امام،عمل كنند. (3) اين تدبيرايمنى را براى پيشگيرى از هر نوع خطر و سوء قصد وليد انجام داد.گروه همراه را تا سىنفر نوشتهاند. (4) 2-«گزارشگر اطلاعاتى»:چون ابا عبد الله«ع»به اتفاق خانواده و همراهان از مدينه بهسوى مكه حركت كرد،برادرش محمد حنفيه را در مدينه باقى گذاشت تا حركتهاىحكومتى را بعنوان يك گزارشگر اطلاعاتى به امام خبر دهد و آنچه را در مدينه مىگذرد،بى كم و كاست به آن حضرت برساند.او تعبير«عين»(مامور اطلاعاتى)در باره محمدحنفيه به كار برده است:«اما انت فلا عليك ان تقيم بالمدينة فتكون لى عينا عليهم لا تخفىعنى شيئا من امورهم». (5) 3-«خنثى كردن توطئه ترور»:به امام خبر رسيده بود كه يزيد، گروهى را تحت فرمانعمرو بن سعيد اشدق براى ترور يا دستگيرى وى به مكه فرستاده است. حضرت براىخنثى كردن توطئه ترور و نيز براى حفظ حرمتحرم خدا و براى اينكه خونش در مكهريخته نشود،حج را به عمره تبديل كرد و روز هشتم ذى حجه از مكه خارج شد. (6) 4-«جمعآورى اطلاعات»:از آنجا كه آگاهى از وضعيت دشمن و مردم هوادار، درتصميمگيريهاى يك پيشوا نقش مؤثر دارد،سيد الشهدا«ع»پيوسته مىكوشيد از اوضاعداخلى كوفه اطلاعات كافى داشته باشد.اين اطلاعات را از جمله از راههاى زير به دستمىآورد: الف:استنطاق و پرسش از مسافرانى كه از كوفه مىآمدند و بعنوان شاهدان عينىجريانات،از آنجا خبر مىدادند.نمونههايى همچون بشر بن غالب كه در ذاتعرق با امام برخورد كرد،يا فرزدق در يكى ديگر از منزلگاهها. ب:مكاتبات و نامهنگارى با پيروان خود در كوفه،بصره و يمن(مناطقى كه درمحبت به اهل بيت،ريشهدارتر بودند)و گزارشهاى مكتوب از اوضاع آن مناطقو حمايت مردمى و نصرت در قيام را جويا مىشدند و حتى اين آگاهيها را درمواقع لزوم،به سربازان دشمن كه راه را بر او مىگرفتند يا با او به نبردبرمىخاستند،اعلام مىفرمود. 5-«مصادره»:در مسير راه عراق،كاروانى تجارتى از يمن به سوى شام مىرفت وبراى يزيد، اجناس قيمتى مىبرد.وقتى امام حسين«ع»در منزلگاه تنعيم به آن كاروانبرخورد،كالاهاى آن را مصادره كرد تا راه براى وابستگان به يزيد،ناامن شود.به افرادكاروان هم فرمود:هر كس بخواهد با ما به عراق بيايد،كرايه كاملش را خواهيم داد و با اورفتار خوب خواهيم داشت و هر كس هم بخواهد جدا شود،كرايهاش را تا اينجامىپردازيم.برخى جدا شدند،بعضى هم همراه امام آمدند. (7) به اين شيوه،هم ضربهاقتصادى به حكومتيزيد زد و هم از افراد دشمن،جذب نيرو كرد. 6-«جذب نيرو»:سيد الشهدا«ع»از هر فرصتى براى جذب نيرو به جبهه حق بهرهمىگرفت. يكى از آن موارد متعدد،ملاقاتى بود كه با«زهير بن قين»در منزلگاه زرودداشت.زهير كه ابتدا از رو به رو شدن با امام،گريزان بود،پس از اين ديدار به امام پيوستو در عاشورا هم حماسه آفريد و شهيد شد. 7-«تصفيه نيرو»:امام حسين«ع»چندين بار در طول راه كربلا با پيشگويى از وضعآينده و شهادت خود و همراهان،افراد بىانگيزه و غير مطيع و دنياپرست را كه به اميدغنيمت همراه شده بودند تصفيه كرد،تا گروه زبده و عاشق شهادت و خالص و برخورداراز انضباط و اطاعت محض از فرماندهى و رهبرى براى حضور در ميدان نبرد بمانند.درمنزلگاه زباله و شب عاشورا،نمونههايى از اين تصفيهها بود.در منزل زباله برخىبرگشتند، (8) اما شب عاشورا كسى نرفت. 8-«آرايش اردوگاه»:وقتى در سرزمين كربلا فرود آمد،دستور داد چادرها را نزديكبه هم بزنند،طنابهاى خيمهها را از لابهلاى هم بگذرانند،در مقابل خيمهها حضور داشتهباشند و با دشمن از يك طرف مواجه شوند،در حالى كه خيمهها سمت راست و چپ وپشتسرشان باشد: «امر باطناب البيوت فقربتحتى دخل بعضها فى بعض و جعلوها وراء ظهورهم ليكون الحرب من وجه واحد و امر بحطب و قصب كانوا اجمعوه وراء البيوتفطرح ذلك فى خندق جعلوه و القوا فيه النار و قال:لا نؤتى من وراءنا» (9) 9-«سازماندهى»:امام حسين«ع»صبح روز عاشورا اصحاب را سازماندهى كرد،نمازصبح خوانده شد.زهير بن قين را،فرمانده جناح راست و حبيب بن مظاهر را فرمانده جناحچپ قرار داد،پرچم را به دست عباس سپرد،چادرها را پشتسر خويش قرار دادند،درگودالى كه پشت چادرها به صورت خندق حفر كرده بودند، هيزم و نى ريختند.گودال،مثل نهر آبى بود كه شب عاشورا براى پيشگيرى از حمله دشمن از پشتسر كنده بودند ودر آن آتش افروختند. (10) 10-«ايجاد مانع»:در روز عاشورا،نيروهايى از دشمن مىخواستند از پشتخطدفاعى،از لا به لاى خيمهها حمله كنند(طناب خيمهها يكى از موانع بود)و سه،چهار نفراز ياران امام در آن منطقه به دفاع پرداخته بودند.عمر سعد دستور داد خيمهها را آتشبزنند.امام حسين«ع»فرمود:بگذاريد آتش بزنند(البته خيمهها خالى اصحاب و...بود). در اين صورت ديگر نخواهند توانست از لا به لاى خيمهها بر شما شبيخون بزنند و چنانشد. (11) اين تاكتيك،حتى در مورد انتخاب جاى مناسب براى خيمهزدن نيز جلوهگر بود.درقسمتى فرود آمد كه تپههايى داشت و آنها بعنوان موانع طبيعى براى جلوگيرى يا كنترلحمله دشمن از سمت چپ قرارگاه امام بود.حفر خندق در پشتخيمهها و آتشافروختن در آنها نيز بعنوان ايجاد مانع به كار گرفته شد. 11-مهلتخواهى شب عاشورا براى نماز و دعا و تلاوت قرآن.گر چه اين را مىتوانبعنوان امرى عبادى و معنوى به حساب آورد،ليكن با توجه به نقش روحيه معنوىرزمندگان،اين مهلتخواهى براى شعلهور ساختن بعد معنوى و تقويت روحيه رزمى وشهادتطلبانه در نيروهاى تحت امر،تاثير بسزايى داشت و يك تاكتيك نظامى محسوبمىشد،بويژه نشان دادن جايگاه ياران در بهشت،آنان را بىتاب شهادت ساخت و برخىمانند برير،شوخى مىكردند. 12-در آخرين لحظات بىياورى و غربتسيد الشهدا«ع»كه پياده مىجنگيد،بازمواظب بود تا تير دشمن به او اصابت نكند و در پى لحظات غفلت دشمن بود تا حمله كندو بر جمع سپاه دشمن حمله مىبرد. (12) 13-«پوشش براى پيوستن به امام»:تعدادى از شهداى كربلا كه از ياران امام بودند،ازكسانى بودند كه همراه سپاه كوفه و عمر سعد،به كربلا آمدند و آنجا به حسين بن على«ع» پيوستند و با كوفيان جنگيدند.اين تاكتيك نشاندهنده كنترل شديد اطراف كوفه و ممانعتاز پيوستن هواداران به سيد الشهدا«ع»است،بگونهاى كه براى برخى از شيعيان انقلابى،هيچ راهى نمانده بود،جز آنكه در پوشش سپاه كوفه،خود را به خط درگيرى رسانده، بهامام ملحق شوند. 14-طرز آرايش جبهه و استقرار نيروها و نصب چادرها در كربلا به صورت نعلىشكل بود،تا هم تسلط بر مجموعه مواضع خودى باشد و هم خود در وسط اين شكلقرار گيرد و هم امكان محاصره شدن توسط سپاه كوفه را سلب كند. خصوصيات منطقه عمليات در كربلا به صورت زير بوده است: (13) -نزديك رودخانه دجله و فرات-دجله در سمت چپ و فرات در سمت راست كربلا-از نظر آب و هوايى در منطقه خشك و گرم عراق قرار گرفته و در ضلع شمالشرقى،ايران قرار دارد و در جنوب غربى،حجاز واقع شده است. -منطقه،رملى و نيمه جنگلى است. -در حاشيه نهر علقمه،نخلستانى قرار دارد. -داراى تپه ماهور و پستى و بلنديهاى بسيار-نهر علقمه از فرات منشعب شده است و در نزديكى اردوگاه حسينى قرار دارد. -موسم تابستان با گرماى مخصوص منطقه. -كربلا در حاشيه فرات و قبرستان يهود قرار گرفته است. -از نظر اهميت جغرافيايى،نقطه كور،منزوى و فراموش شده،فاقد هر گونه امتياز واهميت ويژه سياسى،فرهنگى،نظامى و اقتصادى است. خصوصيات حركت زمينى سيد الشهداء«ع»: (14) (عقبنشينى تاكتيكى-در زمان غير قابل پيشبينى) 1-بهرهگيرى از زمين جهت ايجاد جنگ روانى2-انتخاب كميت زمين براى به دستگيرى ابتكار عمل در جنگ3-در اختيار گرفتن زمان و سلب آن از دشمن4-ايجاد توازن دفاعى5-تجزيه نيرو و تغيير جهت دشمن به سمت ضعف6-به هم زدن نظم تشكيلاتى و ايجاد تغيير در قرارگاه جنگى دشمن7-سلب اختيار از دشمن و به دست گرفتن ابتكار حركت8-اخلال در سيستم تصميمگيرى فرماندهان نظامى9-عقبنشينى تاكتيكى10-به دست گرفتن ابتكار عمل در زمين11-به موضع انفعالى كشيدن دشمن12-استفاده از پوشش طبيعى و تصنعى زمين و بهرهگيرى از آن جهت استتار و اختفاء13-جلوگيرى از تمركز قوا هنگام حمله دشمن و ايجاد فاصله جغرافيايى بينفرماندهى،تداركات و ارتباطات14-ايجاد شتابزدگى در تصميمگيرى نظامى و كندى در عمل دشمن15-سلب هر گونه بهرهگيرى استراتژيك از زمين(از دشمن) 16-افزايش محدوديت در ميدان عمل و كاهش شديد ميزان كارآيى دشمن17-تعيين هتحمله و نوع آرايش جنگى دشمن به وسيله زمين18-به دست گرفتن ابتكار عمل در سازماندهى و تجديد سازمان از لحاظ كمى و كيفى19-تعيين نوع بهرهورى از زمين براى دشمن(به صورت مطلوب) 20-موضعگيرى و آرايش مطلوب در دفع حمله21-احراز آمادگى در هر شرايطى تا هر زمان و سلب آمادگى از دشمن به وسيله زمين22-بدون حركت و صرف انرژى،آرايش دشمن را براى چند ساعت به صورتجنگ روانى بر هم زد. (15) . مختصات جبهه جنگى حضرت ابا عبد الله الحسين«ع»: (16) 1-نام عمليات:هيهات منا الذله2-سال عمليات:61 هجرى قمرى3-ماه عمليات:محرم الحرام4-روز عمليات:جمعه دهم محرم5-نوع عمليات(جنگ):جهاد ابتدايى6-استراتژى حركت و حمله:افشاى چهره نفاق-تشكيل حكومت7-موضع جنگى:دفاعى8-طول جبهه دفاعى(قطر نعل):180 متر9-طول محور عمليات:360 متر10-فاصله خيمهها:2 متر11-تعداد خيمهها:60 عدد12-تركيب كيفيت نيرو:بنى هاشم،ياران،زنان،كودكان13-وضعيت روحى و روانى: عاشقانى حفاظتپيشه14-تعداد سواره نظام:32 نفر15-تعداد پياده نظام:40 نفر16-تعداد كل نيروهاى رزمى:72 نفر17-فرمانده كل قوا:سيد الشهدا حسين بن على«ع» 18-پرچمدار لشكر:ابو الفضل العباس«ع» 19-فرمانده سمت راست:زهير بن قين20-فرمانده سمت چپ:حبيب بن مظاهر21-وضعيت تداركات:محاصره كامل22-وضعيت تجهيزات:كمبود شديد23-وضعيت آب و آذوقه: محاصره(تشنگى-گرسنگى) 24-موقعيت جغرافيايى:قتلگاه25-زمان و ساعتشروع حمله:دو ساعت گذشته از روز(8 صبح) 26-رمز عمليات:لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم27-نوع آرايش جنگى: ساعتى-مثلثى-نعلى28-تعداد بر هم زدن آرايش دشمن:در سه مرحله كه مرحله چهارم به جنگ تن به تن انجاميد29-طول مدت عمليات:8 ساعت30-پايان عمليات:غروب آفتاب همان روز مختصات جبهه جنگى يزيد بن معاويه : 1-نام جنگ و عمليات:بيعت ظالمانه2-استراتژى عمليات:محو كامل اسلام ناب محمدى«ص» 3-تركيب كيفيت نيرو:مردان مجهز و آماده4-موقعيت جغرافيايى: استراتژيكترين منطقه5-وضعيت روحى و روانى:در خواب كامل سياسى6-تعداد سواره نظام:به علت كثرت آنان،نامعلوم7-تعداد پياده نظام:به علت كثرت آنان،نامعلوم8-كل نيروى رزمى:000/30 نفر9-فرمانده كل لشكر:عمر سعد10-پرچمدار لشكر:دريد،غلام عمر سعد11-فرمانده سواره نظام:عروة بن قيس احمصى12-فرمانده پياده نظام:شبث بن ربعى13-فرمانده ستون سمت راست:عمرو بن حجاج14-فرمانده ستون سمت چپ:شمر بن ذى الجوشن15-وضعيت تداركات:سريع،بموقع،فوق العاده16-وضعيت تجهيزات:به ميزان چند ماه17-وضعيت آب:مسلط بر رود فرات18-وضعيت آذوقه:به ميزان چند ماه19-نوع جنگ:تهاجمى20-موازنه قوا:برترى كمى(400 نفر مقابل 1 نفر) 21-خط مشى سياسى فرهنگى:نفاق22-رمز اول عمليات:لشكر خدا بپا خيزيد23-رمز دوم عمليات:پرتاب تير توسط عمر سعد24-تعداد آرايش:سه عدد25-آرايش اول:مدور،پله چپ و راست(پياده سنگين) 26-آرايش دوم:ستون سمت چپ،سواره سنگين27-آرايش سوم:ستون سمت راست،سواره سنگين28-تن به تن:خطى،بسيجى،عمومى،سواره 29-رعايت قوانين جنگى:نقض كامل (17) روشهاى روانى،تبليغى روشهايى كه از سوى سيد الشهدا«ع»در طول نهضت و در روز عاشورا،و نيز توسطخانواده او به كار گرفته شد،هم مايه ماندگارى نهضت و مصونيت چهره آن است، همعامل روحيهبخشى به ياران شركت كننده در آن حماسه،كه امام را با همه هستى يارىكردند،و هم مايه تزلزل در انگيزه سپاه كوفه و موجب ضعف يا رسوايى يا خنثى شدنتبليغات دشمن گشته است،كه به برخى از آنها اشاره مىشود: 1-«نامشروع دانستن خلافتيزيد»:امام حسين«ع»با اين موضع،در افكارهواداران يزيد،ايجاد تزلزل كرد و با امتناع آشكار از بيعت و اعلان آن،جو سكوترا شكست. 2-«شهود صحنه»:با همراه بردن زنان و كودكان در سفر كربلا،به عنوان عاملان ثبتوقايع و شاهدان زنده كه همه صحنهها را ديدهاند،از تحريف و مسخ چهره واقعهجلوگيرى كرد.به علاوه حضور زنان و كودكان در قافله حسينى،تاثير عاطفى و برانگيزندهافكار بر ضد امويان در طول سفر داشت،حتى پس از شهادت و در دوران اسارت. 3-نامهنگارى و پيامرسانى به بزرگان كوفه و بصره و سران قبايل و اعزام نماينده بهكوفه و تماس با پايگاه هواداران به عنوان يك كار تشكيلاتى. 4-«سنجش افكار»:محاسبه زمينه اقدام در كوفه،از راه اعزام مسلم بن عقيل به آنجا وارزيابى وضعيت هواداران و نويسندگان دعوتنامهها و درخواست از مسلم براى گزارشدقيق از اوضاع كوفه و ميزان تعهد و وفاى مردم. 5-«مشروعيت نهضت»:آن حضرت،حركتسياسى خود بر ضد حكومت را بهتكليف شرعى و امر به معروف و نهى از منكر و احياى سنت پيامبر«ص»پيوند داد،تاضمن مشروعيت بخشيدن به قيام خود،تعريضى به نامشروع بودن خلافت و تعارض آنبا سنت نبوى داشته باشد. 6-«بهرهگيرى عاطفى»:از آنجا كه حسين بن على«ع»را مردم به عنوان فرزند پيامبر وفاطمه«ع»مىشناختند،وى از اين موقعيت و زمينه عاطفى خود در دلها،چه براى جذبنيروى يارى دهنده،چه براى سلب انگيزه جنگ از دشمن و چه براى افشاگرى نسبت بهماهيتسلطه حاكم استفاده كرد.اين شيوه،هم توسط خود امام،هم از طريق حضرتزينب، امام سجاد و ساير اهل بيت انجام مىگرفت.حتى پوشيدن برد،زره و عمامهپيامبر«ص»و برگرفتن ذو الفقار و يادآورى خويشاوندى خود با پيامبر خدا نيز،در تحريكعواطف دينى نيروهاى دشمن مؤثر بوده و به عنوان يك شيوه تبليغاتى و روانى قابل توجهاست. 7-«اتمام حجت»:براى بستن راه هر گونه عذر و بهانه و توجيه و تاويل،آن حضرتمكرر اقدام به«اتمام حجت»كرد،هم براى بازداشتن دشمن از كشتن او،هم براى پيوستنافراد به جبهه حق.در اين اتمام حجت،گاهى هم تكيه روى حسب و نسب خويشمىكرد.مثلا در خطبه صبح عاشورا،براى متزلزل ساختن انگيزه دشمن،بر اين نسب تاكيدمىشد كه:«فانسبونى فانظروا من انا؟...الست...الست...» (18) بنگريد كه من كيستم؟آيامن آن نيستم كه...اينها هر شبههاى را رفع و دفع مىكرد و دشمن را خلع سلاح مىنمود. 8-«آماده سازى»:ياران و اهل بيتخود را از نظر روانى آماده مىساخت كه با حادثهعاشورا شجاعانه رو به رو شوند و با سخنان و خطابهها،روحيه شهادتطلبى در ياران،وصبر و تحمل در بستگان ايجاد مىكرد و هر گونه«ابهام»در مسير و هدف و سرانجام رامىزدود. 9-«جذب عاطفى»:برخوردى كه در گرماى نيمروز،با سپاه تشنه حر داشت و همه راسيراب كرد،سپس برگزارى نماز جماعت به امامتسيد الشهدا«ع»و اقتداى آنان بهحضرت،آنگاه سخنرانى توجيهى و تبيينى براى سپاه دشمن،در واقع نوعى آميختن لطفو نوازش با روشنگرى و تبيين،نقش مهمى در جذب عاطفى آنان داشت.سرانجام همحر،به امام پيوست. 10-«جبران كميت با كيفيت»:گر چه ياران آن حضرت در كربلا اندك بودند،اما اينكميت اندك را،با كيفيت بالا و روحيه والا در ياران خويش جبران كرد،چه در سخنانطول راه،چه ميثاق شب عاشورا و اعلام ايستادگى ياران تا پاى جان و نيز نشان دادنجايگاه اصحاب خود در بهشت،به آن جمع حاضر. 11-«تقويت بعد معنوى»:مهلتخواهى شب عاشورا و سپرى كردن آن شب با انسبا خدا و تلاوت و عبادت و زمزمههايى كه از خيمهها برمىخاست،همه به عنوان عاملمعنوى و تقويت روحى در شب قبل از عمليات مؤثر بود و ياران در صبح عاشورا بىتابشهادت بودند و شوخى مىكردند و ميان خود و بهشت،فاصلهاى جز تحمل ضربتشمشيرها نمىديدند. 12-«خطابه با دشمن»:در عاشورا،استفاده از صداى بلند و رسا و القاى خطابههاىمهم خطاب به نيروهاى دشمن،آن هم در ميدان كربلا و توسط خود امام و يارانبرگزيدهاش،نوعى اتمام حجت و سخن آخر بود،براى ايجاد تزلزل در دشمن و بستن راهتوجيه در آينده و تلاش جهت بيدار ساختن وجدانهاى خفته. 13-«رجز»:استفاده از رجزهاى حماسى توسط امام و يارانش در درگيريهاى تن بهتن يا عمومى.خواندن رجز،هم رزمنده را تقويت روحى مىكرد،هم دشمن را تحقيرمىنمود و هم مبين انگيزه و انديشه و ايمان جنگجوى حسينى بود. 14-«افشاگريهاى اسرا»:پس از عاشورا،اسيران اهل بيت«ع»،از تجمعهاى مردمى دركوفه، مجلس ابن زياد،شام،دمشق،حتى مجلس يزيد،استفاده كرده،پيام خون شهدا رامىرساندند، ضمن معرفى خود و امام حسين«ع»،بر ضد حكام افشاگرى مىكردند.اينشيوه را،چه در خطبهها و چه در سخنانى كه در برخوردهاى متفرقه ابراز مىشد،به كارمىگرفتند. 15-«مجالس ياد»:اهل بيت،پس از بازگشت از سفر كربلا به مدينه،مجالس عزا وسوگوارى برپاداشتند و پيوسته از حادثه عاشورا و فجايع سپاه كوفه ياد مىكردند. بارزترين آنها ياد كردن امام سجاد«ع»از حسين و شهادت او با لب تشنه بود،هنگامنوشيدن آب،يا ديدن صحنه ذبح گوسفند. 16-«فرهنگ گريه و نوحه»:امامان شيعه تاكيد فراوان كردند كه مظلوميت اهل بيت وحادثه عاشورا همواره ياد شود و زنده بماند.اين فرهنگ ياد و يادآورى در قالب مفاهيمىهمچون: گريه،نوحهخوانى،مرثيه سرودن،زيارت،تربتسيد الشهدا«ع»،كامگيرى با آبفرات و تربت،ياد كردن از عطش حسين هنگام آب نوشيدن،برگزارى مجالس عزادارىبراى اهل بيت و...شكل گرفت.اين فرهنگ،تاكنون هم سبب زنده ماندن و جاودانه شدنآن حماسه گشته است. در مجموع حركت عاشورا،چه از بعد نظرى و چه عملى،روشها و محورهايى موردتوجه قرار گرفته است تا: -پيام نهضت به همه رسانده شود-در دراز مدت،منافقان نفوذى در تشكيلات حكومتى و پستهاى كليدى معرفى وافشا گردند-امر به معروف و نهى از منكر و اصلاح فساد اجتماعى، زنده شود-راه مبارزه سياسى فرهنگى براى نسلهاى آينده ترسيم گردد«سنت احياگرى»نسبت به حادثه كربلا نيز از سوى امامان شيعه و پيروان عاشورا،درطول تاريخ شيعه،آن پيامها را مطرح ساخته و آن حماسه را زنده نگهداشته و عظيمترينعامل برانگيزنده،وحدتبخش،راهنما و جهتده را پديد آورده است.اوجگيرى روحيهشهادتطلبى و افزايش شناخت و آگاهى سياسى و به وحدت رسيدن نيروهاى معتقد بهولايت و رهبرى ائمه،از آثار اين تحول است. تباكىخود را به گريه زدن،خود را گريان نشان دادن،خود را شبيه گريهكننده ساختن،حالتگريه به خود گرفتن.در راه احياى عاشورا و سوگوارى بر عزاى حسين«ع»،هم گريستن،هم گرياندن و هم حالت گريه داشتن ثواب دارد.حتى اگر كسى نگريد يا گريهاش نيايد،گرفتن اين حالت،هم در خود شخص حالت اندوه و تحسر ايجاد مىكند،هم به مجلسعزا،چهره و رنگ غم مىبخشد.تباكى،همسويى با داغداران سوگ عاشوراست و مثلگريستن و گرياندن است.در حديث امام صادق«ع»است:«من انشد فى الحسين شعرافتباكى فله الجنة» (19) هر كه در باره حسين،شعرى بگويد و تباكى كند،بهشت براى اوست. در حديثى هم كه سيد بن طاووس نقل كرده،چنين است:«من تباكى فله الجنة» (20) و درحديث قدسى آمده است:«يا موسى!ما من عبد من عبيدى فى ذلك الزمان بكى او تباكىو تعزى على ولد المصطفى الا و كانت له الجنة ثابتا فيها» (21) اى موسى هر يك از بندگانم كهدر زمان شهادت فرزند مصطفى«ص»گريه كند يا حالت گريه به خود گيرد و بر مصيبتسبط پيامبر تعزيت گويد،همواره در بهشتخواهد بود. البته غير از تباكى در مصيبت ابا عبد الله الحسين«ع»،حالت گريه به خود گرفتن درمناجات و دعا و از خوف خدا نيز مطلوب است و اين از نمونههاى روانى تاثير ظاهر درباطن است. رسول خدا«ص»در اين زمينه به ابوذر غفارى فرمود:«يا اباذر!من استطاع انيبكى فليبك،و من لم يستطع فليشعر قلبه الحزن و ليتباك،ان القلب القاسى بعيد منالله» (22) هر كه مىتواند گريه كند،پس بگريد و هر كه نتواند،پس در دل خويش حزن قراردهد و تباكى كند، همانا قلب قساوت گرفته،از خداوند دور است.امام صادق«ع»در بارهگريه بر گناه خويش و از خوف خدا مىفرمايد:«ان لم يجئك البكاء فتباك،فان خرجمنك مثل راس الذباب فبخ بخ» (23) اگر گريهات نمىآيد،خود را به حالت گريه درآور،پساگر به اندازه سر مگسى اشك بيرون آمد، پس مرحبا به تو. تحريفهاى عاشورانهضت عاشورايى امام حسين«ع»،با انگيزه امر به معروف و نهى از منكر و براى نجاتاسلام و مبارزه با طغيان بود.اهداف و آرمانهاى مقدس،چهرههاى متعالى و درخشان وانگيزههايى اجتماعى و سياسى داشت.آن همه تشويق براى گريه بر سيد الشهدا وعزادارى براى سيد مظلومان نيز،براى زنده نگهداشتن اين مكتب جهاد و شهادت و حفظارزشها بود.متاسفانه در طول تاريخ،تحريفهايى چه در انگيزهها و اهداف،چه درچهرههاى حماسهساز و چه در برنامههاى مربوط به عاشورا انجام شد. تحريفهاى عاشورا،برخى به«محتوا»بر مىگردد،برخى به«شكل»و برخى به«افراد». كتابهايى كه به عنوان مقتل نوشته شد و روضههايى كه براى عاشورا گفته و خوانده شد، گاهى چون با انگيزه گرياندن مستمعين بود،آميخته به مطالب ضعيف،غير مستند و احيانادروغ گشت.علاقهاى كه به چهرههاى عاشورايى وجود داشت،سبب شد در حوادث آنحماسه،غلوها و مبالغههايى نقل شود كه غير عقلى و باور نكردنى است.آمار و ارقامكشتهها و برخى حوادثى كه بظاهر غمانگيز و سوزناك بود،بر اصل واقعه افزوده شد. انگيزه آن حماسه اجتماعى و خونين نيز،گاهى تا حد«كشته شدن براى شفاعت ازگنهكاران امت»تنزل يافت.نوع برخوردهاى امام حسين«ع»،زينب و امام سجاد«ع»وكودكان و اهل بيت، گاهى به صورت عجز و لابه و ذلت و حقارت در برابر فاسقانى چونيزيد و عمر سعد و ابن زياد و شمر و...در آمد و خواسته بزرگ امام در اين ميدان حماسه،كه رد بيعت با حكومت جور بود، به درخواست جرعهاى آب براى لب عطشان خويش ياگلوى خشك على اصغر در آمد. در روضههايى كه خوانده مىشد و تعزيههايى كه برپا مىگشت و شعرها و نوحههايىكه سروده و اجرا مىشد،از زينب و امام سجاد و مسلم بن عقيل و سكينه و...چهرههايىارائه گشت كه با روح بلند و عزتمند و بزرگوار آن خاندان شرف و كرامت،ناسازگار بود. حتى خصومت ديرين امويان با اساس دين و وحى و نبوت،به دشمنى شخصىحسين«ع»و يزيد تبديل شد.رسالتيارى رساندن به جبهه گسترده حسينى در طولتاريخ،تنها به سطح گريستن بر تشنگى و مظلوميت آل عبا پايين آمد و بيش از روضهفكر امام حسين«ع»،روضه جسم پاره پاره او و بيش از پيام خونين سيد الشهدا،حلقومبريده ابا عبد الله مطرح شد.حتى مبارزه دشمنان با اصل اقامه عزا براى سالار شهيدان(كهبىثمر بود)تبديل شد به آزادى مراسم و ترويجشعائر،ولى همراه با مسخ حقيقت عاشوراو فلسفه قيام كربلا،كه اينگونه برنامهها،هيچ تعارضى با سلطه ستم و فسق نداشته باشد واين بزرگترين تحريف محتوايى عاشورا بود.در حالى كه در تاريخ شيعه،قيام توابين،پساز گريه بر مزار شهداى كربلا و ياد مظلوميت امام حسين«ع»شكل گرفت و شيعيان درسرزمين كربلا و با الهام از عاشورا،به رهبرى سليمان بن صرد،قيامى را شكل وسازماندهى دادند.و عاشورا،تكليفآور براى هر مسلمان بود،نه آنكه امام،يك وظيفهخاص و دستور خصوصى داشته باشد. اعتقاد به شفاعتسيد الشهدا و نيز ثوابهاى فراوان براى اشك ريختن بر آن حضرت وهمچنين نتايج ارزشمند محبت و ولايت اهل بيت«ع»،همه صحيح است،اما اين مسائلبگونهاى يكجانبه طرح شد كه بسيارى از علاقهمندان اهل بيت،تعارضى ميان گريستن برحسين«ع»و ارتكاب فسق و فجور و زير پا نهادن حق الناس و ترك وظايف ندانند واميدشان به حسين«ع»باشد،هر چند كه غرق گناه باشند!امام سجاد«ع»كه همان روححسينى و شجاعت علوى را داشت و در عاشورا به مصلحت الهى بيمار بود و توان جنگيدن نداشت،در پى همين تلقينات تحريف شده،به«امام بيمار»شهرت يافت و دراذهان عموم،به صورت مردى لاغر،رنگ پريده،بىحال و زرد چهره و عصا به دستجلوه كرد.حتى قضايايى بىاساس،همچون حجله عروسى قاسم نوجوان در شبعاشورا،به عنوان دستمايه اشگ گرفتن از اهل عزا،به مرثيهها و مقتلها راه يافت وقضايايى به نام رؤيا و خواب(راستيا دروغ)باب شد و دهان به دهان و سينه به سينهنقل گشت و بتدريج،حالتيك امر مسلم و قطعى يافت.آنچه وظيفه آگاهان ودستاندركاران است،هم تبيين صحيح قيام حسينى،هم ارائه مقتل و روضه صحيح ومستند،هم جلوگيرى از خواندن مرثيههاى دروغ و مرثيهخوانان ناصالح و مداحان كاسبو واعظان بيسواد و بىمطالعه است.در يكى دو دهه اخير،هم كتابهاى ارزشمندى درتحليل ماهيت و اهداف قيام حسينى تاليف شده،هم اشعار با محتوا و منطبق با روحعاشورا سروده شده است و هم برخى از اين تحريفهاى لفظى و محتوايى بازگو و معرفىشده است. (24) الهامى كه در انقلاب اسلامى ايران و در جبهههاى دفاع مقدس،از عاشورا و كربلاگرفته شد،بهترين استفاده از چهره تحريف نشده عاشوراست.و اگر شيعه بتواند«مكتبعاشورا»را آنگونه كه هست و بوده،به جهانيان معرفى كند،بىشك منبع الهام همهآزاديخواهان مبارزى خواهد شد كه در پى الگوى راستين براى انقلاب و مبارزه با ستماند. تخريب قبر امام حسين«ع»الهامبخشى تربتخونين سيد الشهدا«ع»در راه مبارزه با ستم،سبب شد كه شيعه،همواره مرقد آن شهيد را تكريم و بر گرد آن تجمع كند.توصيههاى اكيد ائمه نيز نسبت بهزيارت قبر امام حسين«ع»اين شور و الهام را مىافزود.همين سبب شد كه حكام ستمگرهمواره احساس خطر كنند و اين كانون را از هم بپاشند.از دوران بنى اميه كه زيارت آنحضرت،ممنوع و تحت كنترل بود،تا زمان هارون الرشيد كه حتى درختسدرى را كهسايهبان زائران بود قطع كردند (25) ، تا زمان متوكل عباسى كه اوج آن سختگيريها و ممانعتهابود،تا زمان استيلاى وهابيون و غارت كربلا و تخريب حرم حسينى،همه و همه گوياىوحشت دشمنان حق و اهل بيت،از جلوهگرى اين خورشيدهاى تابان بود. متوكل عباسى،پاسگاهى در نزديكى كربلا زده و به افراد خويش فرمان اكيد داده بودكه:هر كس را ديديد قصد زيارت حسين را دارد،بكشيد. (26) به امر متوكل،هفده بار قبرحسين«ع»را خراب كردند. (27) در يكى از اين نوبتها،«ديزج يهودى»را مامور تغيير و تبديلو تخريب قبر مطهر كرد.او نيز با غلامان خويش سراغ قبر رفت و حتى قبر را شكافت و بهحصيرى كه پيكر امام در آن بود برخورد كرد كه از آن بوى مشك مىآمد.دوباره خاكروى آن ريختند و آب بستند و آن زمين را مىخواستند با گاو،شخم بزنند كه گاوهاپيشروى نمىكردند. (28) هارون الرشيد نيز يك بار به والى كوفه فرمان داد تا قبر حسين بنعلى«ع»را خراب كند.اطراف آن را عمارتها ساخته و زمينهايش را زير كشت و زراعتبردند. (29) به متوكل خبر دادند كه مردم در سرزمين«نينوا»براى زيارت قبر حسين«ع»جمعمىشوند و از اين رهگذر،جمعيت انبوهى پديد مىآيد و كانون خطرى تشكيل مىشود. متوكل به يكى از فرماندهان ارتش خود در معيت تعدادى از لشگريان ماموريت داد تامرقد مطهر را بشكافند و مردم را متفرق ساخته،از تجمع بر سر قبر آن حضرت و زيارتقبر او جلوگيرى كنند.او هم طبق دستور،مردم را از پيرامون قبر پراكنده ساخت.اين حادثهدر سال 237 هجرى بود.ولى مردم در موسم زيارت،باز هم تجمع كرده،عليه او شورشكردند و بىباكانه به ماموران خليفه گفتند:اگر تا آخرين نفر هم كشته شويم،دست برنمىداريم.و بازماندگان ما به زيارت خواهند آمد.وقتى حادثه به متوكل گزارش شد،بهآن فرمانده نوشت كه دست از مردم بردارد و به كوفه بازگردد و چنين وانمود كند كهمسافرتش به كوفه در رابطه با مصالح مردم بوده...تا اينكه در سال 247 باز تجمع مردمزياد شد.به نحوى كه در آن محل، بازارى درستشد.مجددا بناى سختگيرى گذاشتند. (30) روز به روز بر زائران افزوده مىشد، متوكل سردارى فرستاد و ميان مردم اعلام كردند كهذمه خليفه از كسى كه به زيارت كربلا رود بيزار است.باز هم آن منطقه را ويران كردند وآب بستند و شخم زدند و قبر را شكافتند. (31) اينگونه برخوردها و جفاها،همه براى پراكندنمردم از گرد اين كانون حرارت و شوق بود،اما كمترين نتيجهاى نمىگرفتند و بر شوقمردم افزوده مىشد.«بهاى وصل تو گر جان بود، خريدارم».كربلا،سنگر مقاومتمىگشت و كعبه اهل حقيقت و ولا. آرى...«زيارت اين خاك است كه توده مردم را يارى مىدهد تا به انقلاب حسين«ع»وبه جهاد و مبارزه او عليه ظلم بينديشند و به رسوا كردن دستگاه حاكم بنشينند.چنين استكه اين خاك-خاك كربلا-سمبل و شعار مىشود و طواف آرامگاه حسين،با صد طوافكعبه مقابل مىشود و حتى بر آن ترجيح مىيابد». (32) وهابيان نيز در سال 1216 ه.ق.به كربلا حمله كردند و اين تهاجمها،ده سال ادامهداشت.هم شهر را غارت و هم مردم را قتل عام و هم قبر مطهر را خراب كردند.يك بارهم«امير مسعود»در سال 1225 با سپاهى متشكل از 20 هزار جنگجوى وهابى به نجف واز آنجا به كربلا تاختند. (33) در عصر حاضر نيز،حكومت بعثى عراق،براى در هم كوبيدن حركت انقلابى شيعياناين سرزمين،در سال 1370 ش.با انواع سلاحها مردم را در نجف و كربلا به خاك و خونكشيد و با توپخانه،گنبد و بارگاه امام حسين«ع»را مورد هجوم قرار داد.و اين پس از قياممردمى بر ضد حكومت«صدام»بود كه شهر نجف و كربلا را به تصرف در آوردند و رژيمعراق،براى باز پسگيرى آنها از دست انقلابيون،با خشونت تمام وارد ميدان شد وساختمان حرم امير المؤمنين و سيد الشهدا و حضرت ابا الفضل عليهم السلام و گنبد و دربهاو ضريح،آسيب ديد.اين جنايتها سبب شد رهبر انقلاب اسلامى،آية ا... خامنهاى طىاطلاعيهاى ضمن محكوم كردن تجاوزات رژيم بعث عراق به حرمها و شهرهاى مقدس، روز پنجشنبه 8 ذى قعده 1411 ق.برابر با دوم خرداد 1370 ش.را عزاى عمومى اعلامكرده،به سوگ بنشيند. (34) در بخشى از اين اطلاعيه آمده است:«...با يورش وحشيانه بهنجف و كربلا، آن كردند كه قلم از شرح آن عاجز است و بر عتبات عاليات و مسلمانان ومردم عراق و حوزههاى علميه،آن روا داشتند كه طواغيتستمگر و خون آشام بنى اميه وبنى عباس هم روا نداشته بودند و چنان ضايعه و جراحتى بر قلب دوستان اهل بيت واردكردند كه سنگينى آن پىنوشتها را با هيچ فاجعهاى در اين زمان،نتوان قياس كرد.«هيجوا احزان يومالطفوف...». (35) |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 18:5 توسط علیرضاخواجه ای (دهیاری همیجان) |
|
|
تربت رسول خدا«ص»مقدارى تربت كربلا به«ام سلمه»داد و فرمود:هر گاه ديدى اينخاك،تبديل به خون شد،بدان كه حسين«ع»كشته شده است. (2) گر چه خوردن خاك،حرام است،اما خوردن اندكى از خاك قبر سيد الشهدا به نيتشفاگرفتن(استشفاء)جايز،بلكه مؤكد است و آداب و حدودى دارد. (3) امام رضا«ع»فرمود: «كل طين حرام كالميتة و الدم و ما اهل لغير الله به،ما خلاطين قبر الحسين«ع»فانه شفاء منكل داء» (4) هر خاكى حرام است،مثل مردار،خون و ذبح شده بىنام خدا،مگر خاك قبرحسين«ع»كه درمان هر درد است.امام صادق«ع»فرمود:«فى طين قبر الحسين شفاء منكل داء و هو الدواء الاكبر». (5) در خاك قبر حسين«ع»شفاى هر درد است و آن دواىبزرگتر است.روايت است كه از فضيلتهاى ويژه حسين بن على«ع»اين است:«الشفاء فىتربته و الاجابة تحت قبته و الائمة من ذريته». (6) امام صادق«ع»دستمال زردى داشت كه در آن تربتحضرت سيد الشهدا بود.وقتنماز كه مىشد همان تربت را در موضع سجودش مىريخت و بر آن سجده مىكرد. (7) و نيزآن حضرت فرمود:«السجود على تربة الحسين يخرق الحجب السبع». (8) سجده بر تربتحسينى،حجابهاى هفتگانه را كنار مىزند.همچنين روايتشده است كه امام صادق«ع» جز بر تربتسيد الشهدا سجده نمىكرد،به عنوان فروتنى و تواضع در برابر خداوند: «كانالصادق لا يسجد الا على تربة الحسين تذللا لله و استكانة اليه». (9) نسبت به برداشتن كامنوزادان با تربت كربلا نيز احاديث فراوانى است،از جمله از امام صادق«ع»روايت استكه: «حنكوا اولادكم بتربة الحسين فانها امان». (10) كام فرزندان خود را با تربتحسين«ع» برداريد،كه اين تربت،امان است.در سنتهاى چاووشخوانى،اشاره به سيب بهشتى (11) وبوى سيب از تربت امام حسين«ع»مىكردند و مىخواندند:(بوى سيب). ز تربتشهدا بوى سيب مىآيد ز طوس،بوى رضاى غريب مىآيد آنچه به تربتسيد الشهدا قداست و كرامت بخشيده،همان خون حسين«ع»و شهادتثار الله است كه الهامبخش حريت و رادمردى و فداكارى در راه خداست.به تعبير امامخمينى«قدس سره»:«همين تربت پاك شهيدان است كه تا قيامت،مزار عاشقان و عارفان ودلسوختگان و دار الشفاى آزادگان خواهد بود.» (12) به همين جهات،هم«شفاخواهى»ازتربتسيد الشهدا«ع»وهم«شفايابى»در آستانه و حرم حسينى جزء فرهنگ شيعه و مستندبه روايات است. شهادت،خاك را بوييدنى كرد شهادت،سنگ را بوسيدنى كرد علامه امينى«ره»مىنويسد:«آيا بهتر آن نيست كه سجدهگاه،از خاكى قرار داده شود كهدر آن، چشمههاى خونى جوشيده است كه رنگ خدايى داشته است؟تربتى آميخته باخون كسى كه خداوند،او را پاك قرار داده و محبت او را اجر رسالت محمدى«ص»قرارداده است؟خاكى كه با خون سرور جوانان بهشت و وديعه محبوب پيامبر و خدا عجينگشته است؟...» (13) چه رازى در«تربت كربلا»نهفته است؟تربت كربلا،خاكى آميخته با«خون خدا»ستو شگفت نيست كه خون،به خاك،اعتبار بخشد و شهادت،در زمين و در و ديوار،آبرو وقداست بيافريند و خاك كربلا،مهر نماز عارفان گردد و در سجاده،عطر شهادت از تربتحسين«ع»به مشام عاشقان برسد و شفابخش دردها شود.درس گرفتن از تربت و فرات،تنها در مكتب زيارت ميسر است و سخن خاك را با دل،تنها گوش حسينيان كربلايىمىشنود.«...در آنجا تربتى است،گويا معدن مغناطيس،كه افراد عاشق را كه قابلجذباند،مانند ذرات كوچك آهن،به سوى خود جذب مىكند.آنجا مضجع مقدسسرباز فداكارى است كه رؤساى جمهور و پادشاهان،قبل از آنكه رسم سرباز گمنام ونهادن دستهگل معمول گردد،عصاره گل،بهترين عطر را آوردند و بوسيدند و بوييدند وپاشيدند و آرزوى اين كردند كه كاش در برابرش جنگيده و اسلام را يارى مىكردند وكشته مىشدند. (14) شهيد مطهرى مىنويسد:«...تو كه خدا را عبادت مىكنى، سر بر روى هر خاكىبگذارى نمازت درست است،ولى اگر سر بر روى آن خاكى بگذارى كه تماس كوچكى،قرابت كوچكى،همسايگى كوچكى با شهيد دارد و بوى شهيد مىدهد،اجر و ثواب توصد برابر مىشود.» (15) در كربلا،خاندان معينى بودند كه متصدى تهيه مهر و تسبيح از تربتسيد الشهدا بودند و همه ساله مبلغ هنگفتى به والى بغداد مىپرداختند تا همچنان از اينامتياز برخوردار باشند. (16) تركيب بند محتشم كاشانى - محتشم كاشانى تربتسيد الشهدا«ع»،به خاطر قداست و فضيلت و الهامبخشى،هم مورد سجود قرارمىگيرد، هم از آن تسبيح براى ذكر گفتن تهيه مىشود،هم كام نوزاد را بر مىدارند،همهمراه ميت به صورت حنوط،به كار مىرود.خاكى كه مدفن يك شهيد است،انتقالدهنده فرهنگ شهادت و الهامبخش شجاعت و ايمان است و تسبيحى كه با چنين تربتىگفته شود،اجر مضاعف دارد.از امام صادق«ع»احاديثى در فضيلت تسبيح تربتسيد الشهدا روايتشده است. (17) حضرت زهرا«ع»از تربتحمزه سيد الشهدا،تسبيحى ساخته و به نخ كرده بود و با آن،ذكر تسبيحات مىگفت،مردم هم چنان كردند.چون حسين«ع»شهيد شد،به خاطر مزيتو فضيلت تربت او، اين كار در باره تربت قبر آن امام شهيد انجام گرفت. (18) پيش از تسبيحگلى،حضرت زهرا تسبيحى داشت از نخ پشمين كه به آن گرههاى متعدد زده بود و آن را مىگرداند و تسبيح و تكبير مىگفت،تا آنكه حضرت حمزه در جنگ احد به شهادترسيد.آنگاه از تربت او تسبيحى ساخت.رسم مردم بر اين جارى شد تا آنكه پس ازشهادت امام حسين،از تربت قبر او تسبيح فراهم مىكردند: «فلما قتل الحسين صلوات الله عليه عدل بالامر اليه فاستعملوا تربته لما فيه من الفضل والمزيه.» (19) دو حديث در فضيلت تسبيح تربت:امام صادق«ع»فرمود:«من كانت معه سبحة منطين قبر الحسين عليه السلام كتب مسبحا و ان لم يسبح بها» (20) هر كه تسبيحى از تربت قبرحسين«ع»داشته باشد،تسبيحگوى نوشته مىشود،هر چند با آن تسبيح نگويد. امامكاظم«ع»فرمود:«لا يستغنى شيعتنا عن اربع:...و سبحة من طين قبر الحسين فيها ثلاث وثلاثون حبة...» (21) شيعه ما از چهار چيز بىنياز نيست:...يكى هم تسبيحى با 33 دانه از خاكقبر امام حسين عليه السلام. (22) تسبيح تربت،قصيدهاى صد بيتى است و واژههايش همه عاشورايى،كه دانههايشهمراه ذاكر،ذكر مىگويد و عطر شهادت را مىپراكند.كربلائيان با مضمون اين قصيدهمقدس همنوايى مىكنند و با تركيبات آن كه الله اكبر،الحمد لله و سبحان الله است،آشنا ومانوسند.دانههاى تسبيح تربت،گوهرهايى است كه از خاك كوى عشق گرفته مىشده واز آن نورى تا ملكوت خدا متصاعد مىشود.دلهاى دريايى،گوهر تربت را در ساحلعشق،با«اشك»شستشو مىدهند،و از زمزم ديدگان بر آن مىبارند.اين است رمز جلوه وجلاى هميشگى«تربتحسين»!و همين است راز برترى تسبيح تربت،بر دانههاىياقوت و عقيق و فيروزه و زبرجد و الماس!تسبيح تربت،تركيبى كربلايى دارد و آهنگىزهرايى و مفاهيمش هديه خداوند به«فاطمه»است.منظومهاى رمزى از قداست وفداكارى و عشق و خلوص است.چه اكسير شگفتى در خاك مزار حسين«ع»نهفته است،فضيلتبخش خاك بر گوهر! تعزيه و تعزيت،هم به معناى تسليت گفتن به يك داغدار از مصيبت است،هم بهمعناى اجراى نوعى نمايش مذهبى به ياد حادثه عاشورا كه«شبيهخوانى»هم گفتهمىشود.اما توضيح هر يك: تسليتگويى اصل تسليتگويى به خاطر مصيبتى كه بر كسى وارد شده،در اسلام مستحب است. رسول خدا«ص»فرمود:«من عزى مصابا فله مثل اجره» (23) هر كس مصيبت ديدهاى راتسليت گويد،پاداشى همانند او دارد.و نيز طبق حديثى از امام صادق«ع»،خداوند بهحضرت فاطمه«ع»در سوگ شهادت حسين«ع»تعزيت گفت. (24) از مستحبات روز عاشورااست كه افراد وقتى به هم مىرسند،نسبت به اين مصيبت بزرگ به يكديگر تعزيت وتسليت گويند.اين نشانه داغدارى در اين فاجعه عظيم و همبستگى با جبهه شهداىكربلاست.عبارتى كه مستحب است در اين تسليتگويى گفته شود چنين است:«اعظمالله اجورنا بمصابنا بالحسين عليه السلام و جعلنا و اياكم من الطالبين بثاره مع وليه الامامالمهدى من آل محمد عليهم السلام». (25) در اين متن تعزيت،ضمن داغدارى در سوگسيد الشهداء،مساله خونخواهى آن امام شهيد در ركاب حضرت مهدى«ع»از خداوندخواسته شده است. سنت تسليتگويى در ميان شيعه،نسبت به مناسبتهاى ديگرى كه وفات معصومين«ع» پيش مىآيد رايج است و هنگام ديدار،جمله«اعظم الله اجوركم»را مىگويند. شبيهخوانى تعزيهخوانى و شبيهخوانى،نمايشى است كه در يك محوطه،با حضور مردم توسطچند نفر انجام مىگيرد كه در نقش قهرمانان كربلا و با لباسهاى مخصوص و ابزار جنگى وهمراه با دهل و شيپور،نيزه،شمشير،سپر،سنج،كرنا،سرنا،خنجر،زره،مشك آب واسب، ايفاى نقش مىكنند.صحنه و نمايش،بر مبناى حوادث كربلا و مقتلها تنظيممىشود. (26) تعزيه،اگر بصورت صحيح و با حفظ موازين و شئون معصومين انجام شود،تاثير مهم مىگذارد و وسيله انتقال فرهنگ شهادت به نسلهاى آينده است. «در فرهنگ شيعه،به معناى نوحه بر امامان شهيد،نزديك قبورشان يا در خانهسوگواران است كه براى امام حسين«ع»نوحه مىخوانند.در فرهنگ مردم،نمونههايى ازتابوتهاى سمبليك براى كشتههاى كربلاست.در شهرهاى مختلف شيعهنشين،روزعاشورا مراسم خاصى بر پا مىكنند و هودجها و اسبهايى را راه مىاندازند.برپايى اينگونهمراسم كه در اماكن عمومى و مساجد و...به صورت تحريككننده حزن مردم است،«تعزيه»نام دارد و با لباسها و... برخى حوادث كربلا را به صورت نمايش ارائه مىكنند.دراين مراسم،روضهخوانى و نوحهخوانى هم انجام مىگيرد و كودكانى هم بعنوان«پيشخوان»برنامه اجرا مىكنند و متنهاى اجرايى اغلب به صورت شعر است.شكل تكامليافته تعزيه،جديد است.» (27) در باره اين نمايش مذهبى نوشتهاند:«شبيهخوانى يا به اصطلاح عامه«تعزيهخوانى»،عبارت از مجسم كردن و نمايش دادن شهادت جانسوز حضرت حسين«ع»سيد الشهدا وياران آن بزرگوار يا يكى از حوادث مربوط به واقعه كربلا بود...شبيهخوانى ناطق،ظاهرادر دوره ناصر الدين شاه در ايران معمول شد،يا اگر قبلا چيز از آن قبيل بود،در دورهسلطنت ناصر الدين شاه رونقى بسزا يافت و شبيهخوانهاى زبردستى پيدا شدند.ظاهر آنكه مشاهدات شاه در سفرهاى خود از تآترهاى اروپا در پيشرفت كار تعزيه و شبيهخوانىبىتاثير نبوده است». (28) «شبيهخوانى و تعزيهخوانى»سنت هنرى و نمايشى اهل تشيع استكه سيماى وجيه و معصوم قديسين را از روزگار كهن تا به امروز در برابر ديدگان اهل معنىعيان داشته است.» (29) در باره كيفيت اجراى آن و سنتها و آداب مربوط به تعزيه،تحقيقات ارزشمندى انجامگرفته و آثارى تاليف شده است. در يكى از منابع آمده است:«تعزيه به احتمال قوىبصورت هيئت فعلى خويش در پايان عصر صفوى پديد آمد و از همه سنتهاى كهن نقالىو روضهخوانى و فضائل و مناقبخوانى و موسيقى مدد گرفت و تشكيلاتى محكم براىخود ترتيب داد و كارگردانان ورزيده اداره آن را در دست گرفتند...تعداد تعزيههاى اصلىكه كمى از صد مىگذرد،كيفيت تعزيهنامهها كه غالبا منظوم و در هر حال آهنگين يعنىمركب از بحر طويل و شعر است،دستگاههايى كه هر يك از خوانندگان بايد شعر خود رادر آن بخوانند،آهنگ مخالفخوانان كه داراى هيمنه و شكوه حماسى است...» (30) بهاقتضاى نقشى كه افراد مختلف در اجراى تعزيه و شبيهخوانى داشتند و حال و هواىشعرها و نحوه خواندن،اصطلاحات خاصى هم رايج بود،مثل:رجزخوانى، شبيهخوانى،نوحهخوانى،بحر طويلخوانى،مقتلخوانى،شهادتخوانى،هجرانخوانى(از زباناسرا)،اشقياخوانى و شمرخوانى(از زبان سران سپاه عمر سعد).آنچه نقل شد،گوشهاىاز كيفيت اجراى آن را نشان مىدهد.به نقل ديگرى توجه كنيد:«شبيهخوانى و تعزيه درعصر صفويه هنوز در ايران مرسوم نشده بود...برپايى نمايش مذهبى يا تعزيه ظاهرا اززمان پادشاهى كريمخان زند در ايران معمول شده است...اين نوع عزادارى كه بيشترجنبه عاميانه داشته و رواج آن در شهرهاى كوچك و قراء و قصبات ايران بيشتر ازشهرهاى بزرگ بوده است. ..صورت ساده آن(شبيهسازى)كه عنوانى نداشته در عهدصفويه معمول بوده و بعد از سلسله صفويه بصورت نمايش مذهبى روى صحنه آمدهاست...از خصوصيات تعزيه اين بود كه هر يك نقش خود را با خواندن اشعار مذهبى دريكى از دستگاهها و آوازها...اجرا مىكردند و... مخالفين در جواب و سؤال با موافقين نيزرعايت بحر و قافيه را در اشعار مىكردند.همچنين شمايل آنها با اصل نيز تناسب داشت. (31) مساله شبيهخوانى از ديدگاه فقهى و اعتقادى نيز مورد بحث و بررسى عالمان شيعهقرار گرفته است.برخى آن را تحريم و بعضى تجويز كردهاند. (32) تاثيرگذارى عاطفى و نيزروحيه ضد ظلم كه در پى ديدن نمايشهاى تعزيه در افراد ايجاد مىشود،از نقاط قوت ومثبت اين نمايش مذهبى است.به همين جهت در ايران پس از انقلاب اسلامى،رواج وتوسعه بيشترى يافته و همراه اين توسعه،تحولاتى هم در سبك اجرا،هم در محتواىاشعار و جهتگيرى سياسى اجتماعى پديد آمده است.در واقع،انقلاب اسلامى به تعزيهروح جديدى بخشيد و اين هنر جان گرفت.صاحبنظران اين فن،خود به تاثير آن درروحيه سربازان و افسران در طول سالهاى دفاع مقدس اعتراف كردهاند. (33) اجراى تعزيه مخصوص ايران نيست،در كشورهاى اسلامى و شيعى ديگرى نيز اينسنت مورد توجه است و با سبكهاى گوناگون و اعتقادات و مراسم مختلف و ابزار وادوات ديگرى اجرا مىشود،از جمله در هند و پاكستان،كه رواج بيشترى دارد. (34) محلى كه براى عزادارى سيد الشهدا عليه السلام،بويژه در ايام عاشورا ساخته و برپامىشود. اين گونه اماكن،علاوه بر آنكه حرمت و قداستخاص خود را دارد،احكاممخصوص مساجد را ندارد،بنابر اين محدوديتحضور در آن مثل مسجد نيست.«تكيه،يا تكيهگاه،بعد از مسجد در حقيقت پايگاه معنوى مسلمانان خصوصا شيعيان به حسابمىآيد.جايى كه مردم با تعزيهخوانى و سوگوارى سالار شهيدان و ياران با وفايش به اومتوسل و متكى مىشوند...تكيه با تعزيه و عزادارى عجين گشته و اين دو را هرگز نتوان ازيكديگر جدا كرد.به نظر مىرسد تعزيه پس از حادثه كربلا براى نشان دادن وقايع خونبارعاشورا به سبك سوزناك ابداع شده باشد و با تقليد از نمايشهاى قديمى كه تا عهدپيشداديان مىرسد،ارتباط پيدا مىكند.» (35) در نقل فوق،روى تكيهگاه بودن تكيه براى عزاداران حسينى تكيه شده است.ايندقت را ديگران نيز داشتهاند و در پيشينه تاريخى آن به اين جنبه عنايت كردهاند.از جملهبه اين نقل توجه كنيد:«جايى كه مامن و پناهگاه و تكيهگاه فقيران و مسافران بوده ورايگان در آنجا اقامت موقت داشتهاند.محافظان و نگهبانان آن(تكيهداران)از جوانمردانبودند و آداب و رسومى خاص داشتند كه در«فتوتنامه»ها آمده است.جز اين مفهوم،تكايا محلى براى اجراى تعزيه براى سالار شهيدان بوده كه در وسط تكيه،روى سكويىبرآمده از زمين،تعزيهخوانان موجب تحريك احساسات جماعت عزادار مىشدند. رفته رفته تكيه به محلى براى عزادارى تبديل شد.از زمان ناصر الدين شاه به بعد،تكيههاى بطور رسمى محل اجراى نمايشهاى مذهبى شد...در بيشتر تكيهها-به اقتضاىفصل-چادرهايى بزرگ بر مىافراشتند كه در واقع سقف اين گونه تكيهها به شمارمىرفت.پارچههايى سياه كه اشعارى در سوگ خاندان امام حسين«ع»بر آن نقش بستهاست و علامت و شكل مخصوص تكيه نيز در جايى از آن قرار مىگرفت.هر تكيه،علامتى ويژه و علمى ممتاز از بقيه تكيهها براى خود داشت.بيشتر تكيهها بر گذرگاهها وراههاى رفت و آمد مردم ساخته مىشدند و دو مدخل داشتند كه قافلهها و شبيهگردانان ودستههاى عزادارى از آن عبور مىكردند...در هر تكيه به يادبود تشنگى شهيدان كربلا سقاخانهاى بنا مىشد.بعدها در كنار تكيهها،محلهايى به نام حسينيه و زينبيه بنا شد و يا تكايابه نام«حسينيه»تغيير نام يافتند.» (36) گاهى به همت اهل يك شهر،در شهرهاى زيارتى ازقبيل«مشهد»،«كربلا»،«نجف»،و...حسينيههايى ساخته مىشود كه اغلب مورد استفادهزوار آن شهر قرار مىگيرد. به نظر برخى،پديد آمدن«تكيه»،در مقابل مراكز دينى وابسته به خلافتهاى غير شيعىبوده تا پايگاهى براى هواداران نهضتحسينى و دور از سلطه حكام باشد:«تكيه وحسينيه،مركز تشكيلات ضد حكومتى ايجاد مىكرد...شيعه،تكيه و حسينيه مىسازد تابه جنگجويانش پناهگاهى ببخشد...به خمس و حسينيه رو مىكند،تا به مبارزه همهجانبهاش از على«ع»تاكنون امكان و قدرت بخشد.چنين است كه ساختن«حسينيه»،ضربهاى است بر پيكر حكومت...» (37) محلى بود در مركز تهران در عصر ناصر الدين شاه،كه به صورت محل اجراى تعزيهبزرگ و مهم در روز عاشورا درآمده بود.ديلميان،اجراى نمايش داشتند.سپس در عصرناصر الدين شاه بيشتر معمول شد و پس از سفر وى به فرنگ و ديدن تآترهاى اروپا،پس ازبازگشت در سال 1290 قمرى تكيه دولت را بنا نهاد.از آن پس تكيههاى ديگرى هم بناشد.«تكيه دولت...محوطه وسيع دو طبقهاى بود كه طبقه بالاى آن،غرفه غرفه ساختهشده و هر يك از غرفهها به شاه و بانوان حرم و درباريان اختصاص داشت.در صحنتكيه،جايگاه بزرگى براى تعزيهخوانها بود و در وسط آن،تختى از گچ و آجر ساخته بودندكه تعزيهخوانها بر بالاى آن قرار گرفته نقش خود را ايفا مىكردند». (38) «ناصر الدين شاه بهتشكيل مجالس تعزيه بسيار تمايل نشان مىداد.به همين نظر دستور ساختن تكيه دولتى رادر مجاورت اندرون شاهى داد.تكيه با وسعت نسبتا زياد چند طبقه،بصورت آمفىتآتر باتخت بزرگى در وسط و روپوش آهنى ساخته شد كه در مواقع تعزيه،روى روپوش آهنىرا چادر مىكشيدند.اين تكيه،پشت بانك ملى كنونى بازار،رو به روى سبزه ميدان...واقعبود.در سال 1327 شمسى خراب شد. (39) سر بريده امام حسين«ع»بر سر نيزه،در كوفه و در ايامى كه اهل بيت«ع»را به عنواناسير،وارد اين شهر كرده بودند،آيه اصحاب كهف را تلاوت مىكرد:«ام حسبتم اناصحاب الكهف و الرقيم سر بىتن كه شنيده است به لب سوره كهفكانوا من آياتنا عجبا» (40) يا كه ديده است به مشكات تنور آيه نور تل،به معناى تپه،توده خاك و ريگ است،پشته برآمده از زمين،سرزمين كربلا،ناهموار و داراى تل و تپه بود.در حادثه كربلا،تل و تپهاى مشرف بر شهادتگاه شهداىكربلا بود و حضرت زينب«ع»بالاى آن مىآمد تا وضع برادرش امام حسين«ع»را درميدان نبرد،بررسى كند و جوياى حال او شود.در حال حاضر،بنايى به همين نام در سمتغرب صحن سيد الشهدا طرف درب«زينبيه»وجود دارد.تجديد بناى تل زينبيه در ايناواخر،در سال 1398 قمرى بوده است. (41) نام محلى است در دو فرسخى مكه و يكى از ميقاتهايى است كه حجاج از آنجا براىعمره محرم مىشوند.در آنجا مسجدها و آبهايى بوده است.چون سمت راست آن كوهىبه نام«ناعم»بوده،آن محل به«تنعيم»معروف شده است.سيد الشهدا«ع»در مسير خويشبه كوفه، وقتى به تنعيم رسيد،با كاروانى كه از يمن مىآمد برخورد كرد كه وسايلى براىيزيد مىبردند. امام،اموال آن كاروان را گرفت. (42) چه بسا هدف از اين مصادره،ضربهاقتصادى به دشمن بوده است.سيد الشهدا افراد كاروان را پس از پرداخت كرايه تا آنمحل،آزاد گذاشت كه همراه او به كربلا آيند،يا هر جا كه مىخواهند بروند.عدهاى به اوپيوستند. (43) توبهكنندگان،لقب گروهى از شيعيان كوفه كه به خونخواهى شهداى كربلا قيام كردند. پس از حادثه كربلا،شيعيان كوفه بخاطر يارى نكردن امام حسين«ع»پشيمان شدند و توبهكردند و زدودن ننگ كوتاهى در نصرت امام را در قيام و انتقام از قاتلان سيد الشهدا ديدند. سليمان بن صرد خزاعى را كه از چهرههاى بارز شيعه بود به رياست برگزيده،در خانه اوگرد آمدند و همپيمان شدند تا دست به قيام عليه امويان بزنند.آغاز تصميمشان در سال61 هجرى بود،ليكن زمان نهضت را در سال 65 هجرى قرار دادند.در اين مدت،باجذب افراد به گروه خويش و تهيه سلاح و فراهم كردن امكانات نهضت،پس از مدتىسازماندهى مخفيانه، سرانجام با جمعيتى 4000 نفرى قيام كردند و با شعار«يا لثاراتالحسين»،عازم نخيله شدند تا از آنجا به سوى شام حركت كنند.شروع قيام آنان را درعصر مروان بن حكم،روز چهارشنبه بيست و دوم ربيع الثانى گفتهاند. (44) بر سر تربتسيد الشهدا رفتند و پس از زيارت قبر حسين«ع»و گريهها و نالهها با خداچنين راز و نياز كردند:«پروردگارا!ما پسر دختر پيامبرمان را خوار و بىياور ساختيم،گذشته ما را ببخشاى و توبه ما را بپذير،كه تو توبهپذير مهربانى،بر حسين و ياران شهيد وصديق او رحمت فرست.ما تو را شاهد مىگيريم كه بر همان راه و هدفى هستيم كه آنانجان باختند،پس اگر ما را نبخشايى و رحم نكنى از زيانكاران خواهيم بود». (45) به خاطرهمين اظهار توبه و پشيمانى،به«توابين»مشهور شدند.چون عامل اصلى فاجعه كربلا راحكومتيزيد مىدانستند،از آنجا رو به شام نهادند و به عين الورده آمدند و در آنجا با سپاهشام برخوردى شديد داشتند.پس از چندين روز نبرد سخت،سرانجام سران نهضت،ازجمله سليمان بن صرد كه آن هنگام 93 سال از عمرش مىگذشت به شهادت رسيدند وانقلابيون چون توان مقابله با سپاه انبوه شام را كه با فرماندهى«حصين بن نمير»آمده بودندنداشتند،شبانه به كوفه رفتند،البته جمعى هم در درگيرى شهيد شدند. (46) رهبران نهضت،بجز سليمان،عبارت بودند از:مسيب بن نجبه،عبد الله بن سعد ازدى،عبد الله بن وال،رفاعة بن شداد. وسيلهجويى،حاجتخواستن از خداوند،با وسيله و شفيع قرار دادن پاكان و ائمهمعصومين«ع»از جمله سيد الشهدا و فرزندانش و شهداى كربلا،در قرآن است كه:«وابتغوا اليه الوسيله»(مائده 35).«يدعون يبتغون الى ربهم الوسيله»(اسراء 57).توسل،دستيافتن به قلب هستى،از طريق رگهايى است كه اين ارتباط حياتى را تسهيل مىكند. معصومين و اولياء الله بخاطر مقام قرب و منزلتشان نزد خداى متعال،حق شفاعت دارند وكسانى كه با وسيله قرار دادن آنان نزد خداى بزرگ،حاجتخود را از خداوند مىطلبند،اميد بيشترى براى استجابت دعا دارند.اين توسل،بصورت زيارت،دعا،عزادارى،گريستن،ولايت با اولياء خدا و برائت از دشمنان حق فراهم مىگردد. نسبت به حسين بن على«ع»هم زيارت،بعنوان وسيلهجويى به سوى خداست.دردعاى بعد از زيارت عاشورا مىخوانيم:«يا امير المؤمنين و يا ابا عبد الله،اتيتكما زائرامتوسلا الى الله ربى و ربكما».دعاى توسل نيز،واسطه قرار دادن چهارده معصوم عليهمالسلام در پيشگاه خداوند متعال است.امام حسين«ع»و شهداى كربلا و ائمه معصومينهمه باب الحوايجند،ليكن هر كدام به نحوى و با عشقى خاص.عزادارى ما نيز نوعىتوسل جستن به اين خاندان است،تا هم ابراز محبتشود و هم جلب لطف و كرم،هيئتهاى متوسلين به شهداى كربلا و سيد الشهدا نيز از همين راه براى تقرب به خدا وبر آمدن حاجتها بهره مىجويند و خود را به آن معدن حيات و روشنى وصل مىكنند. (47) از جمله وسايل تزيينى دستههاى عزادارى است و قدمت آن به عهد صفويه مىرسد. پايهاى است كه بر روى آن يك صندوق و بر روى صندوق،زبانه بلندى قرار دارد و شالىنيز بر سر زبانه مىبندند و مانند علمات،يك نفر آن را حمل مىكند. (48) اين كلمه در اصل بهمعناى دم اسب است(در تركى)كه بر سر علم مىبستهاند.به نوشته دهخدا:«علم مانندىكه بر سر آن به جاى پرچم،منگولهاى از پشم يا ابريشم آويزند،بيرق تركان عثمانى،و آندم اسبى بود بر سر نيزه و بر آن گروههاى از زر.» (49) «در اصل،يكى از آلات جنگى بوده است.به نوشته حسين واعظ كاشفى در فتوتنامه«توق،همين نيزه است،اما به شرط آنكه پرچم داشته باشد...توق،اصل و نشانه را گويندو در هر لشكرگاهى كه توق زدند،هر كس مىداند كه جاى او كجاست،آنجا رود.. .»درعصر صفويه،توغ از تجهيزات دسته بود،اما زبانه نداشت،اكنون توغها داراى زبانههستند... هر تكيه تعدادى توغ دارد كه در روزهاى خاص از ايام محرم،آنها را جامه(لباس)مىكنند... مردم عزادار،با نظمى خاص در دستههاى سينهزنى و زنجيرزنى واردتكيه شده و به دنبال آن توغها با شور و هيجانى خاص،به همراه شيون و ناله مردان و زنانبه حالت نيمه افراشته نگه داشته مىشوند...» (50) اينگونه احساسات و شعائر مذهبى ستودنىاست،ولى كاش نيمى از آنچه به تجهيزات و علمات و توق و ابزار،بها داده مىشود،براىمحتواى عاشورا و تعاليم نهضت امام حسين«ع»و هدف عزادارى بها داده شود. تيرى زهرآگين كه بر قلب امام حسين«ع»نشست.در اين باره به اين نقل توجه كنيد: «پس از جنگهاى بسيار كه روز عاشورا امام حسين«ع»داشت،لختى براى استراحتايستاد. ناتوان شده بود.سنگى از سوى دشمن آمد و بر پيشانى او خورد كه خون از آنجستن كرد.امام خواست كه با جامه،خون از چهره پاك كند كه تيرى سه شعبه و مسمومبر سينه حضرت نشست«اتاه سهم محدد مسموم له ثلاث شعب».حضرت تير را از پسسر بيرون آورد و خون از جاى آن فوران زد.خونها را به آسمان پاشيد و بر چهره ماليد تارسول خدا را با چهرهاى خونآلود ديدار كند.» (51) در واقع،تيرى كه روز عاشورا بر سينه امام نشست،روز«سقيفه»بر كمان نهاده و رهاشد و بسى قلبها را خون كرد و در كربلا نيز خون سيد الشهدا«ع»را بر خاك ريخت.اگر آنبناى انحراف نخستين نبود،نيم قرن پس از وفات پيامبر،قلب فرزند پيامبر از سوى امت اوهدف قرار نمىگرفت. خونخواهى،خون،قيام براى خونخواهى،«طلب ثار».امام باقر«ع»ضمن بيان اينكهحسين بن على و ما اهل بيت،همان مظلومى هستيم كه در آيه قرآن آمده است:«و من قتلمظلوما فقد جعلنا لوليه سلطانا»(اسراء 33)،فرمود:«القائم منا اذا قام طلب بثارالحسين...». (52) نامگذارى امام عصر«عج»به«منتقم»نيز به خاطر همين قيام براىخونخواهى است. (53) در زيارت عاشورا هم اين آرزو در دعا آمده است:«و ان يرزقنىطلب ثارى(ثاركم)مع امام هدى ظاهر...و ان يرزقنى طلب ثارك مع امام منصور...»و دردعاى ندبه،از اوصاف حضرت مهدى«ع»،خونخواهى سيد الشهدا بيان شده است:«اينالطالب بدم المقتول بكربلا». (54) فرهنگ خونخواهى در ميان همه اقوام از جمله عربها بوده است.نسبت به شهيد كربلاهم كه خون عزيزش بر زمين ريخت، در سالهاى بعد كسانى به خونخواهى برخاستند،ازجمله نهضت توابين به رهبرى سليمان بن صرد خزاعى و نيز قيام مختار در كوفه،به انگيزه«طلب ثار»بوده و شعارشان نيز در اين نهضت«يا لثارات الحسين»بوده است.شعار يارانحضرت مهدى نيز چنين خواهد بود(شعارهم: يا لثارات الحسين). (55) بالاتر از همه آنكه خودخداوند،خونخواه حسين«ع»است.آنگونه كه مىگوييم:«اشهد ان الله تعالى الطالببثارك». (56) همه قيامكنندگان بر ضد جباران كه الهام از عاشورا مىگيرند،خونخواهان«ثار الله»اند. از القاب سيد الشهدا«ع»كه در زيارتنامه خطاب به آن حضرت گفته مىشود.يعنىخون خدا. در زيارت عاشوراست:«السلام عليك يا ثار الله و ابن ثاره»اين تعبير،درزيارتهاى ديگر نيز،از جمله زيارت مخصوص امام حسين«ع»در اول رجب و نيمه رجبو شعبان و زيارت امام حسين«ع»در روز عرفه آمده است. (57) در زياراتى هم كه امامصادق«ع»به عطيه آموخت،آمده است:«و انك ثار الله فى الارض من الدم الذى لا يدركثاره من الارض الا باوليائك». (58) شدت همبستگى و پيوند سيد الشهدا با خدا به نحوى استكه شهادتش همچون ريخته شدن خونى از قبيله خدا مىماند كه جز با انتقامگيرى وخونخواهى اولياء خدا،تقاص نخواهد شد.القاب ديگرى نيز مانند قتيل الله،و وتر الله درزيارتنامه است كه گوياى همين نكته است.«... بزرگترين لقب آن نجاتدهنده آخرينانسان از اين رابطه ثار...«منتقم»است.انتقام چه چيز را مىگيرد؟همه مىگويند انتقامقاتلين سيد الشهدا،نه!انتقام ثارى كه به گردن بنىهابيل است.. .اگر غيرت و آگاهى وجودداشته باشد،تمام فضاى تاريخ ما پر از ضجه و دعوت خونخواهى ثارهاست.اما اينثارها،ثارهاى قبيلهاى نيست،ثار الله است.اينها«ثار الله»هستند كه بايد از قاتلين بنىطاغوت گرفته شوند.حسين،وارث يكى از ورثه است كه خودش بصورت يك ثار در آمدو فرزندش و باباش،اينها همه ثارهاى خدا هستند و پدر ثارهاى خدا و پسر ثارهاىخداست...هدف،انتقام كشيدن از«بنى قابيل»است كه آنهمه دستش به خون ثارهاى عزيزما آغشته است...يا ثار الله و ابن ثاره». (59) عنوان مقدس«ثار الله»،در ادبيات شعرى و مرثيه، همچنان در زمينه كارهاى خطاطى،نقاشى،طراحى و پوستر هم جاى خاصى داشته و منبع الهامبخش براى هنرمندان مكتبىبوده است.حتى هنرمندان قالىباف هم از آن بهره و فيض بردهاند.قالى«ثار الله»،اثربرجسته استاد سيد جعفر رشتيان،نمونهاى از آن است.اين قالى كه به مساحت 18متر مربع،در مدت 8 سال بافته شد،تداعى كننده عاشوراى حسينى است.در حاشيه فرش،نماى هفتشهر مذهبى مسلمانان است و در متن آن،خيام سوخته در ميان شعلهها و درميان فرش،عبارت«ان الحسين مصباح الهدى و سفينة النجاة»نقش بسته و فرياد سرخمظلوميت،در گره گره اين اثر ارزنده به گوش جان مىرسد. (60) اين نقاش و مينياتوريست درسال 1367 ش از دنيا رفت. نام يكى از منزلگاههاى نزديك كوفه كه امام حسين«ع»در مسير خود از آنجا گذشت. ثعلبيه،به نام ثعلبه،مردى از بنى اسد است كه در آنجا فرود آمده و ساكن شده و چشمهاىحفر كرده بود. (61) در اين محل كه قناتى داشته،امام حسين«ع»بار افكند و يك شب آنجاماند.در همين منزل بود كه آن حضرت با«طرماح»برخورد كرد و او را به همراهى خويشفرا خواند.او رفت كه اجناس و وسايل را به خانوادهاش برساند و برگردد،ولى وقتىبرگشت كه امام حسين«ع»به شهادت رسيده بود.و در همين منزلگاه بود كه مردىنصرانى همراه مادرش به خدمت امام رسيدند و به دست او مسلمان شدند. (62) و در همينمنزل بود كه حضرت،خبر شهادت مسلم بن عقيل را دريافت كرد. ثورة الحسين نام كتابى ارزشمند و تحليلى در باره نهضت ابا عبد الله الحسين«ع»،از محمد مهدىشمس الدين(چاپ ششم،1401 ق،بيروت)،به فارسى نيز ترجمه شده است،با نام«ارزيابى انقلاب امام حسين».از اين مؤلف،كتاب ديگرى به نام«ثورة الحسينفى الوجدان الشعبى»منتشر شده است. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 17:55 توسط علیرضاخواجه ای (دهیاری همیجان) |
|
از شهداى كربلاست.نام او را جناده،حباب،حيان و حسان هم گفتهاند.وى ازشخصيتهاى شيعه در كوفه بود كه در نهضت مسلم بن عقيل هم مشاركت داشت و پس ازشكست آن،همراه گروهى به سوى حسين حركت كردند و پيش از رسيدن آن حضرت بهكربلا،به او پيوستند.هر چند لشكر حر مىخواستند مانع پيوستن او به حسين«ع»شوند،ولى نتوانستند.وى روز عاشورا به شهادت رسيد. (1) جابر بن حجاج تيمىاز شهداى عاشورا در حمله نخست است.وى از سواركاران شجاع كوفه بود كه دركربلا از سپاه عمر سعد به سپاه حسين«ع»پيوست.در نهضت مسلم بن عقيل نيز ازبيعتكنندگان با وى بود (2) . جابر بن عبد الله انصارىجابر و عطيه،كه هر دو از بزرگان شيعه بودند،پس از شهادت امام حسين«ع»در اوليناربعين به زيارت كربلا آمدند.جابر بن عبد الله،پانزده سال پيش از هجرت در مدينه به دنياآمد.از طايفه خزرجيان بود.او و پدرش عبد الله بن حرام از پيشتازان اسلام بودند.پدرشدر جنگ احد به شهادت رسيد.جابر از مسلمانان پيش از هجرت و از اصحاب با فضيلترسول خدا بود كه در 19 غزوه،از جمله جنگ بدر در ركاب پيامبر«ص»حضور داشت ودر جنگ صفين نيز در ركاب على«ع»جنگيد. (3) اين محدث بزرگ شيعه در اواخر عمر نابينا شده بود و با همان حال، همراه عطيهعوفى به زيارت كربلا آمد،در فرات غسل كرد و خود را معطر ساخت و بطرف قبرسيد الشهدا رفت و بر تربت آن امام شهيد،سخنان سوزناك و شوقانگيزى بر زبان آورد: حبيب لا يجيب حبيبه؟...سپس رو به اطراف قبر كرد و به شهداى ديگر سلام داد و دربازگشت،سخنانى به عطيه گفت،از جمله:«احب محب آل محمد ما احبهم و ابغض مبغضآل محمد ما ابغضهم و ان كانوا صواما قواما...» (4) دوستدار«آل محمد»را دوست بدار ودشمن آل محمد را دشمن بدار تا وقتى كه با آل محمد دشمنى مىكنند،هر چند اهل روزه ونماز باشند.وى در كوچههاى مدينه دنبال امام محمد باقر«ع»مىگشت.وقتى خدمت آنحضرت رسيد،سلام رسول خدا را به او رساند.آخرين فردى بود كه از حاضران در«پيمان عقبه»بود و تا آن هنگام زنده مانده بود.بدن او را به جرم دوستى اهل بيت،در زمانحجاج داغ نهادند. (5) جابر در سال 78 هجرى،در ايام عبد الملك مروان،در سن نود و چندسالگى در حالى كه نابينا بود از دنيا رفت و در بقيع به خاك سپرده شد. (6) جامع دمشقمسجد جامع اموى كه در دمشق قرار دارد.اين مسجد با عظمت و شگفت،ازعظيمترين مساجد ممالك اسلامى به حساب مىآيد و بناى آن(كه قبلا كليسا بوده)بهدورانهاى بسيار قديم و پيش از اسلام بر مىگردد (7) .در داخل مسجد،منبرى قرار دارد كهمىگويند:منبرى كه امام سجاد«ع»در دربار شام بر فراز آن رفت و در مجلس يزيد خطبهخواند،در محل آن بوده است.در قسمت ديگرى از داخل مسجد،گنبد كوچكى روىچهار ستون قرار دارد كه به«مقام زين العابدين»معروف است و گفته مىشود حضرت درآنجا استراحت مىكرده است.در كنار منبر ياد شده در قسمتشرقى مسجد،«مقام راسالحسين»قرار گرفته و زيارتگاه شيعيان است (8) . جامعه(غل جامعه)گردآورنده،جمع كننده،طوق و غل،غلى كه بر گردن و دست نهند. (9) به آن جهت بهغل و زنجير،«جامعه»مىگفتند كه دستها را به گردن مىبست. (10) به نقل برخى منابع،امامزين العابدين«ع»را پس از شهادت امام در كربلا،همراه اسيران ديگر سوار بر شترانبىجهاز كردند، در حالى كه غل جامعه بر دست و گردن او بسته بود.اين را هم مسلمجصاص(گچكار)و هم جذلم بن بشير،در مشاهدات در روز ورود اسرا به كوفه نقلكردهاند (11) «و فى عنقه الجامعة و يده مغلولة الى عنقه»و به نقل تاريخ طبرى:«و سرح فىاثرهم على بن الحسين مغلولة يديه الى عنقه و عياله معه». (12) و اسيران را با اين وضعيتحركت دادند و به شام بردند. جامه سياهرسم است كه در سوك عزيزان،لباس سياه مىپوشند،در ايام محرم نيز عزاداران درعزاى سيد الشهدا،هم خود لباس سياه مىپوشند،هم مساجد و تكايا و سر در ساختمانهارا سياهپوش مىكنند.در تعابير شاعران نيز سياهى شب بعنوان جامه سياهى به حسابآمده كه جهان در سوك سالار شهيدان به بر مىكند،جامه نيلى هم گفته مىشود.در اشعارمحتشم كاشانى است: يكباره جامه در خم گردون به نيل زد چون اين خبر به عيسى گردوننشين رسيد كه جامه در نيل گرفتن و به نيل زدن،كنايه از پوشيدن لباس عزاست. اى عالمى سياه به تن در عزاى تو اى جان پاك آدم خاكى فداى تو اى جن و انس،مويهگر اندر مصيبتت اى خاص و عام نوحهگر اندر رثاى تو نقل شده چون امام حسين«ع»شهيد شد،زنان بنى هاشم سياه پوشيدند و عزادارىكردند و امام سجاد«ع»براى سوك و ماتم آنان غذا تهيه مىكرد (13) . جبلة بن على شيبانىاز شجاعان كوفه كه در كربلا،در حمله اول روز عاشورا به شهادت رسيد.وى درصفين،در ركاب امير المؤمنين«ع»حضور داشت و در قيام مسلم بن عقيل در كوفه همراهاو بود.پس از شهادت مسلم،نزد قبيله خود رفت و پنهان شد و آنگاه كه امام حسين«ع»بهكربلا آمد خود را به آن حضرت رساند و در ركابش جنگيد و شهيد شد.نام او در ضمننامهايى كه در زيارت ناحيه مقدسه ذكر شده،آمده است. (14) جعفر بن عقيل بن ابى طالب«ع»فرزند عقيل و عموزاده سيد الشهدا«ع»بود.مادرش ام الثغر نام داشت.روز عاشورا درركاب امام حسين«ع»شهيد شد.هنگام نبرد،چنين رجز مىخواند: انا الغلام الابطحى الطالبى من معشر فى هاشم و غالب و نحن حقا سادة الذوائب هذا حسين اطيب الاطائب (15) جعفر بن على بن ابى طالب«ع»فرزند امير المؤمنين«ع»،و برادر ابا الفضل العباس بود كه در كربلا شهيد شد.هنگامشهادت 19 سال داشت.قاتلش هانى بن ثبيتحضرمى،يا خولى بن يزيد بود. جنادة بن كعب انصارىاز شهداى كربلاست.نامش را جنادة بن حرث هم نوشتهاند.از طايفه خزرج بود.ازمكه همراه امام حسين«ع»به كوفه آمده و در روز عاشورا در حمله اول به شهادت رسيد. پسرش(عمر بن جناده)نيز در كربلا شهيد شد. (16) برخى او را به نام جدش«جنادة بنحارث»ذكر كردهاند. جندب بن حجير خولانىاز شهداى عاشورا در كربلاست.نامش در زيارت رجبيه نيز آمده است.برخى نامشرا«جندب بن حجر»نوشتهاند.وى از چهرههاى بارز شيعه در كوفه و از ياران على«ع»بودو قبل از رسيدن سپاه حر به كاروان امام حسين«ع»،از كوفه بيرون آمده و به كاروانحسينى پيوسته بود. شهادتش را در حمله اول نوشتهاند. (17) جونغلام سياه ابوذر غفارى كه در كربلا به شهادت رسيد.جون بن حوى پس از شهادتمولايش ابوذر،به مدينه برگشت و در خدمت اهل بيت درآمد.ابتدا خدمتامير المؤمنين«ع»بود.سپس در خدمت امام حسن و امام حسين«ع»و بالاخره در خدمتامام سجاد«ع»بود.در سفر كربلا،از مدينه همراه امام تا مكه و از آنجا به كربلا آمد.چون بهاسلحهسازى و اسلحهشناسى آشنا بود، به نقل ابن اثير و طبرى،شب عاشورا هم در كربلابه كار اصلاح سلاحها اشتغال داشت.با آنكه سن او زياد بود،ولى روز عاشورا ازسيد الشهدا«ع»اذن ميدان طلبيد.امام او را رخصت داد تا برود و آزادش كرد.ولى او بااصرار،مىخواست در روزهاى شادى و غم و راحت و رنج،از خاندان پيامبر جدا نشود. به امام حسين«ع»عرض كرد:گر چه نسبم پست و بويم ناخوش و چهرهام سياه است، ولىمىخواهم به بهشت روم و شرافتيابم و روسفيد شوم.از شما جدا نمىشوم تا خونسياهم با خونهاى شما آميخته شود.پس از نبرد،وقتى بر زمين افتاد،امام خود را به بالين اورساند و چنين دعا كرد:خدايا!رويش را سفيد و بويش را معطر كن و او را با نيكانمحشور گردان«اللهم بيض وجهه و طيب ريحه و احشره مع الابرار و عرف بينه و بين محمدو آل محمد» (18) به دعاى امام،بويش معطر گشت.امام باقر«ع»از امام سجاد«ع»روايتمىكند كه پس از عاشورا كه مردم براى دفن كشتهها به ميدان مىآمدند(و بنى اسد براىدفن شهدا آمدند)،پس از ده روز،بدن جون را در حالى يافتند كه بوى مشك از آن به مشاممىرسيد. (19) رجزهاى مختلفى براى جون نقل شده است.از جمله: كيف ترى الكفار ضرب الاسود بالسيف ضربا عن بنى محمد اذب عنهم باللسان و اليد ارجو به الجنة يوم المورد (20) كه نشاندهنده عمق بينش او در شناخت ولاى آل البيت و جبهه كفر امويان و دفاع همهجانبه او از خاندان رسالت است. (21) گر چه نژادى پست دارم،سربلندم كز جان به قرآن و به عترت پايبندم سرمشق عزت از ابوذر برگرفتم درس غلامى را ز قنبر برگرفتم غير از تو اى جان جهان،مولا ندارم از دادن جان در رهت پروا ندارم من ريزهخوار خوان احسان شمايم پيوسته سر بر خط فرمان شمايم صد بار اگر جان در رهت بسپارم اى دوست حاشا كه دست از دامنت بردارم اى دوست من چون ابوذر با خبر از راز عشقم در جانفشانى كمترين سرباز عشقم بر سينه من دست رد مگذار،مولا از چهره جان پردهام بردار،مولا بگذار خونم بوى مشك ناب گيرد روى سياهم جلوه مهتاب گيرد (22) در چشمهسار عشق تو شويم رخ سياه هر چند از تبار شبم،با سپيدهام با آنكه روسياهم و شرمندهت،ولى من از كرامت تو سخنها شنيدهام عمريستخانهزاد توام،رخ ز من متاب من دل ز هر چه غير تو باشد،بريدهام (23) جوين بن مالك ضبعىاز ياران حسين«ع»كه در كربلا شهيد شد.نامش نيز در زيارت ناحيه مقدسه آمدهاست. گفتهاند وى ابتدا در سپاه عمر سعد بود.سپس به حسين بن على«ع»پيوست و درركاب او جنگيد و در حمله اول به شهادت رسيد.بعضى نامش را جوير بن مالك يا حوىبن مالك نقل كردهاند. (24) برخى هم او را با همان جون،غلام ابوذر اشتباه گرفتهاند. جهاداز دستاوردها،اهداف،انگيزهها،درسها و پيامهاى عمده عاشورا،«جهاد»است.جهاد،عامل قدرت و شوكت امت اسلام و نشانه حقباورى و خداجويى و آخرتگرايىمسلمان است.ملتى هم كه از مبارزه در راه باورهاى مقدس و آرمانهاى شكوهمند خويشسر باز زند.گرفتار ذلت و زبونى مىشود.جهاد،يكى از واجبات دينى است و پيشواياندين،شايستهترين كسانىاند كه به آن قيام كنند و مردم را هنگام نياز،به جهاد فرا خوانند. جهاد،گاهى با دشمنان متجاوز و كفار مهاجم است،گاهى با منافقان و گاهى با متجاوزانداخلى كه بر ضد حكومتحق مىشورند،گاهى بر ضد ظالمان،بدعتگذاران، تحريفگران،ترويجكنندگان باطل،تعطيلكنندگان حدود الهى،برهم زنندگان امنيتجامعه اسلامى و غاصبان حكومت مشروع و الهى از شايستگان است. سيد الشهدا«ع»در عصرى قرار گرفته بود كه امويان،كمر به هدم اسلام و محو شريعتبسته بودند و دين خدا در معرض نابودى بود.جهاد آن حضرت،جانى تازه به اسلام داد وخونى تازه در رگهاى جامعه دوانيد.آن حضرت با استناد به اين كلام پيامبر خدا«ص»كهفرمود:«من راى سلطانا جائرا مستحلا لحرام الله ناكثا عهده مخالفا لسنة رسول الله يعمل فىعباد الله بالاثم و العدوان فلم يغير عليه بفعل و لا قول كان حقا على الله ان يدخله مدخله». اين شرايط را بر گروه حاكم و امويان تطبيق كرده،فرمود:اينان،پيروى از شيطان كرده واطاعتخدا را واگذاشتهاند،فساد را آشكار،حدود الهى را تعطيل و بيت المال رامخصوص خود ساخته،حرام خدا را حلال كرده،حلال الهى را حرام كردهاند.سپس خودرا شايسته رهبرى و حكومت دانسته،مردم را به تبعيت از نمايندهاش«مسلم بن عقيل» فرمان مىدهد،تا خودش به كوفه برسد. (25) سكوت نكردن در برابر سلطه ستم و اعتراض بهبدعتها و كشتن بىگناهان و هتك نواميس مسلمانان و قطع حقوق حقداران،از مظاهرديگر جهاد است كه حسين بن على«ع»پيشتاز اين جبهه نيز بود.در نامههايى هم كه پس ازورود به مكه،به مردم بصره و كوفه نوشت،سخن از نابود كردن سنت و احياى بدعتتوسط بنى اميه و دعوت كوفيان و بصريان به اطاعت از خويش است تا در مبارزهاى باباطل،آنان را به«راه رشد»هدايت كند.در وصيتنامهاش به محمد بن حنفيه نيز هنگامخروج از مدينه،حركتخود را براى«اصلاح»در امت پيامبر و بر اساس امر به معروف ونهى از منكر مىشمارد(و انى لم اخرج اشرا...) (26) در خطبهاى هم كه در مكه مىخواند،پساز بيان زيبايى شهادت براى انسان و اشتياق خويش به پيوستن به نياكان شهيدش،از مردمدعوت مىكند كه هر كس آماده فدا كردن جان در اين راه است،به او بپيوندند(من كانباذلا فينا مهجته موطنا على لقاء الله نفسه فليرحل معنا). (27) جهاد حسين بن على«ع»براى احياء دين بود.در اين راه و با اين انگيزه،هم كشتن وهم كشته شدن حيات و پيروزى است.جهاد و شهادت آزادمردان،هميشه با بذل جان وايثار و نثار خون است و ثمره آن بيدارى مردم و احياى حق است.اين خط و برنامه،معامله با خداست كه مشترى جانها و اموال مؤمنان است و به پيكارگران در راهش،نويدبهشت داده است،چه بكشند،چه كشته شوند، (28) و اين همان فرهنگ«احدى الحسنين» است كه قرآن آن را تعليم و الهام مىدهد.هم سيد الشهداء،مجاهد در راه خدا بود و همياران شهيدش.مبارزه آنان،عمل به وظيفه اسلامى و تكليف خدايى در مقابل ترويجبدعتها و انحرافات و زدودن حقايق دين بود.هر چند دشمنان مىكوشيدند جهادشان راياغيگرى و آن مجاهدان راه خدا را«خارجى»و شورشى معرفى كنند.از اين رو درزيارتنامههاى امام حسين و يارانش،از جمله اوصاف آن حضرت،نسبت به«جهاد»تاكيدشده است.در زيارتهاى مختلف، نسبت به سيد الشهدا اين تعابير ديده مىشود:«الزاهدالذائد المجاهد،جاهد فيك المنافقين و الكفار،جاهدت فى سبيل الله،جاهدت الملحدين،جاهدت عدوك،جاهدت فى الله حق جهاده» (29) .و در باره شهداى كربلا نيز اين كلمات وتعابير به كار رفته است:«نصحتم لله و جاهدتم فى سبيله،اشهد انكم جاهدتم فى سبيل الله،الذابون عن توحيد الله.» (30) و براى خنثى كردن تبليغات دشمن،در زيارتنامهها همه اينصفات و اعمال،براى سيد الشهدا و يارانش با مطلع«اشهد انك...»آمده است،گواهىزائر بر اينكه اينان مجاهدان راه خدا بودند و مبارزهشان،جهادى مقدس بر ضد باطل بود. عاشورا،سرمايه الهامبخش مجاهدان در طول تاريخ گشت و خون سيد الشهدا و شهداىكربلا، خون حماسهسازان ظلمستيز را به جوش آورد. چاووش خوانىچاووش،به معناى پيشرو لشكر و قافله است،كسى كه پيشاپيش قافله يا زوار حركتكند و آواز خواند. (31) كسى كه در دربار شاهان يا در نزد امرا و بزرگان وظيفهدار امورتشريفاتى بوده،در روزهاى سلام،اشخاص را به حضور آنان معرفى مىنموده است. (32) در فرهنگ دينى در گذشته رسم بود كه طبق مراسم سنتى،هنگام رفتن اشخاص ازشهرها و روستاها به زيارت نجف، كربلا،خراسان يا سفر حج،اشخاصى به نام«چاووشخوان»اشعارى را با لحنى سوزناك و خاص مىخواندند.هم هنگامه بدرقه زائر،هم وقتاستقبال،بصورت تك خوانى يا همخوانى.محتواى اشعار هم اغلب سلام و صلوات برپيامبر و اهل بيت او يا فراخوانى به پيوستن به كاروان زيارت بوده است.چاووش خوانى،حرفهاى معنوى و پر از صفا بود كه صداى خوش و لحنى دلنشين مىخواست و پاكى وديندارى و عشق به اهل بيت.چاووشخوانان،«مناديان راه خدا و قاصدان مرقد مطهراوليا»بودند و«بانگ چاووشان»مردم را به هلهله و غوغا و بىآرامى دل مىرساند». در هرفقرهاى،مصرع«كه بر حبيب خدا ختم انبيا صلوات»كه چاووش خوان مىخواند،از مردمصلوات مىگرفت.شعرهايى از اين قبيل: ز تربتشهدا بوى سيب مىآيد ز طوس،بوى رضاى غريب مىآيد هر كه دارد هوس كرب و بلا،بسم الله هر كه دارد هوس حب خدا،بسم الله بر مشامم مىرسد هر لحظه بوى كربلا ترسم آخر جان دهم در آرزوى كربلا (33) اين مراسم سنتى،در جاهاى مختلف،تشريفات خاص و اشعار متفاوتى دارد.بهنوشته دهخدا: «چاووش خوان كسى است كه دعوت رفتن به زيارت عتبات عاليات كند. در اصطلاح روستاييان خراسان،كسى باشد كه در فصل مناسب زيارت در دهات وروستاها سواره يا پياده به راه افتد و روستاييان را به وسيله جار زدن يا خواندن اشعار مهيجو مناسب،به زيارت اعتاب مقدسه تشويق و تهييج نمايد.» (34) چراغانىآراستن و آذين بستن خانه و شهر،هنگام جشنها و اعياد و پيروزيها.در بدو وروداهل بيت امام حسين«ع»به كوفه و نيز دمشق،مواجه با آذينبندى و چراغانى و مراسمجشن و شادمانى شدند.به نقل بعضى تواريخ:اهل بيت را سه روز در دروازه شامنگهداشتند تا كار چراغانىشان كامل شود و شهر را با زيورها،حلهها،ديبا و زر و سيم وانواع جواهرات بيارايند.آنگاه مردان، زنان،كودكان،و بزرگسالان،وزيران،و اميران،يهودو مجوس و نصارا و همه اقوام به تفرج و تفريح بيرون آمدند،با طبلها،دفها،و شيپورها وسرناها و ابزار لهو و لعب ديگر.چشمها را سرمه زده،دستها را حنا بسته و بهترين لباسها راپوشيده و خود را آراسته بودند.شهر چنان وضعى داشت كه گويا از همه مردم در سطحشهر دمشق،رستاخيزى به پا شده است.و در چنين وضعى بود كه سر مطهر امامحسين«ع»را وارد كردند كه بر فراز نيزه بود و پشتسر آن، اسيران اهل بيت را از دروازهساعات به داخل آوردند.... (35) تبليغات امويان وانمود كرده بود كه بر دشمنان خليفه و بر ياغيان پيروز شدهاند وخاندان آنها را به اسارت گرفته و آوردهاند.تا آنجا كه سهل بن سعد در سفر خود به دمشقعبور مىكند و با ديدن چراغانى و دف و طبل، مىپرسد:آيا شما در شام،عيدى داريد كه مااز آن بىخبريم؟مىگويند:سر حسين«ع»را از عراق به شام مىآورند!همين سعد متاثرمىشود و در مقابل خواسته سكينه،دختر امام،به نيزهدارى كه سر سيد الشهدا را مىبرد،400 درهم مىدهد تا سر مطهر را پيشاپيش اسرا ببرد و مردم به چهره اهل بيت نگاه نكنند. (36) اما زينب و سجاد«ع»جشن را با سخنرانيها و خطابههايشان تبديل به عزا كردند و آنپيروزى را در كام يزيد،تلخ ساختند. شام،غرق عيش و عشرت بود هنگام ورود وقت رفتن شام را شام غريبان كرد و رفت چكمهكفش خاصى كه نظاميان بر پا مىكنند،بويژه در ميدان نبرد.آنچه در اذهان عموم از اينكلمه تداعى مىشود،«چكمه شمر»است كه در آخرين لحظات حيات سيد الشهدا«ع»باچكمه بر روى سينه آن حضرت رفت و آنگاه سر مباركش را از تن جدا كرد.تعبير مقاتلچنين است كه: «و جلس على صدر الحسين و قبض على لحيته و هم بقتله...» (37) چوبه محملنقل شده كه چون در كوفه،سرهاى شهدا را بر نيزه جلوى مردم آوردند و ضجه از همهبرخاست،زينب«ع»چون نگاهش به سر برادر افتاد،از شدت ناراحتى پيشانى را به جلوىمحمل زد و ديدند كه از زير روپوش وى خون جارى شد.آنگاه اشعارى را خواند كهآغازش چنين است: يا هلالا لما استتم كمالا غاله خسفه فابدى غروبا ما توهمتيا شقيق فؤادى كان هذا مقدرا مكتوبا (38) . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 17:48 توسط علیرضاخواجه ای (دهیاری همیجان) |
|
در اصطلاح فقهى و عبادى،به محدوده حرم حسينى و اطراف آن كه شامل قبر مطهر،صحن، رواقها و موزه و...است،چه قسمتهاى قديم و چه جديد،حائر اطلاق مىشود. اقامت در حائر و عبادت در آن فضيلت دارد و نيز از جمله مواردى كه مسافر،مخير استنمازش را قصر يا تمام بخواند و ميان علما محل بحث است،حائر ابا عبد الله«ع»است. (2) برخى هم حد حاير را همان محدوده حرم دانستهاند،نه بيشتر.حاير حسينى بسيار مقدساست و دعا در آنجا مستجاب است.حتى برخى ائمه براى شفا به حاير حسينى متوسلمىشدند،از جمله امام هادى«ع»كه بيمار بود،كسى را به حاير امام حسين«ع»فرستاد، تاآن حضرت را آنجا دعا كند. (3) به اهل كربلا و ساكنان حرم حسينى نيز«حائرى»گفتهمىشود. تناسب تاريخى اين نام براى حرم سيد الشهدا آن است كه وقتى در زمان متوكلعباسى و به دستور او براى تخريب آثار قبر و متفرق ساختن شيعه از تجمع پيرامون آنمرقد مطهر و الهام بخش،كه كانون خطرى براى خلافت جور شده بود،به آن منطقه آببستند،آب به آن محل كه مىرسيد از پيشروى باز مىماند و روى هم انباشته مىشد و برمىگشت و مثل ديوارى،آب گرد قبر مىايستاد و محوطه قبر همچنان خشك بود. (4) وچون محل جمع شدن آب را حاير گويند،محدوده قبر آن حضرت حائر نام گرفت.ازشهيد هم نقل شده است:«فى هذا الموضع حار الماء لما امر المتوكل باطلاقه علىقبر الحسين ليعفيه فكان لا يبلغه». (5) چون متوكل دستور داد به قبر حسين«ع»آب ببندند تاآن را محو كند،آب كه به اين مكان مىرسيد جمع مىشد و به قبر نمىرسيد.طبق نقلهاىديگرى وقتى به دستور او با گاوها مىخواستند زمين آنجا را شخم زنند،همه آن منطقه وقبور را شخم مىزدند،به قبر امام كه مىرسيدند،متوقف مىشدند. (6) حاجرنام سرزمين و منزلى ميان مكه تا عراق كه محل تلاقى اهل بصره و كوفه،هنگامعزيمت به مدينه است.به معناى نگهدارنده آب است،جايى كه آب در آن مىماند. سيد الشهدا«ع»در همين منزل،نامه«مسلم بن عقيل»را از كوفه دريافت كرد و پاسخىخطاب به مردم كوفه نوشت و توسط پيك خويش قيس بن مسهر به سوى كوفه فرستاد. (7) حارثقاتل طفلان مسلم بن عقيل.وقتى دو فرزند حضرت مسلم به نامهاى محمد و ابراهيمبه كمك«مشكور»زندانبان از زندان ابن زياد گريختند،شب را به خانه زنى پناه آوردند. شوهر آن زن،حارث بود و براى پيدا كردن دو كودك،بسيار گشته و خسته شده بود.شبكه به خانه آمد و فهميد دو كودك فرارى در خانه اويند،صبح آن دو را شهيد كرد و بدنشانرا به فرات افكند و سرشان را پيش ابن زياد برد تا جايزه بگيرد.ابن زياد هم دستور دادگردن خود او را در همان محلى كه طفلان مسلم را كشته بود.از سر جدا كنند. (8) حارث بن امرىء القيس كندىنامش در شمار شهداى كربلا آمده است،از شجاعان و عابدان بود.همراه سپاه ابنسعد به كربلا آمد.چون سيد الشهدا را در محاصره سپاه كوفه يافت،به كاروان حسين«ع» (9) حبيب بن عبد الله نهشلىاز شهداى كربلا به حساب آمده است.بعضى او را شبيب بن عبد الله خثعمى،يا ابو عمرنهشلى دانستهاند. حبيب بن مظاهراز شهداى والاقدر كربلا بود.حبيب بن مظاهر(مظهر)اسدى،از طايفه بنى اسد،كوفىو از اصحاب رسول خدا«ص»بود.در هر سه جنگ صفين،نهروان و جمل،در ركابعلى«ع»شركت داشت.از اصحاب خاص امير المؤمنين و حاملان علم آن حضرت و درعلوم قرآنى شاگرد خاص وى بود.حضرت امير،او را كه از حاملان علوم«ع»بود،به علم«منايا و بلايا»(آنچه بعدها اتفاق خواهد افتاد)آگاه ساخته بود. (10) عضو گروه ويژه«شرطة الخميس»بود كه نيروى ضربتى و مطيع على«ع»بودند.درنهضت مسلم بن عقيل در كوفه،وى از كسانى بود كه در راه بيعت گرفتن براى مسلم،كوشش مىكرد.نيز از سران شيعه در كوفه محسوب مىشد كه به حسين بن على«ع» دعوت نامه نوشت.نزد امام حسين«ع»موقعيت والايى داشت.در كربلا نيز امام،او را بهعنوان فرمانده جناح چپ سپاه خويش تعيين كرد.حبيب،تلاش فراوانى داشت كه يارانىاز بنى اسد را به يارى حسين«ع»بياورد،اما سپاه اموى مانع پيوستن آنان به يارانسيد الشهدا شدند. (11) گفتگوى او با ميثم تمار،هنگام عبور از مجلس بنى اسد،سالها پيش ازعاشورا،كه هر يك نحوه شهادت ديگرى را پيشگويى مىكرد و مايه شگفتى حاضرانبودند،معروف است، (12) و اين از همان علم مناياست كه از على آموخته بودند و جرياناتآينده را جز داشتند.روز عاشورا رجزى كه در حملههايش مىخواند چنين بود: انا حبيب و ابى مظهر فارس هيجاء و حرب تسعر (13) حبيب بن مظاهر،روز عاشورا از اينكه با شهادتش به بهشتخواهد رفت،خوشحالبود و با«برير بن خضير»مزاح مىكرد.شهادت او بر حسين«ع»بسيار سخت بود.هنگامشهادت 75 سال داشت.سر او نيز همراه سرهاى شهدا در كوفه گردانده شد. حجاج بن زيد سعدىاز شهداى كربلاست.برخى هم نام او را حجاج بن بدر گفتهاند.وى اهل بصره بود. نامهاى هم از سوى مسعود بن عمرو ازدى براى حسين بن على«ع»برد(در پاسخ نامهحسين«ع»)كه خطاب به او و سران بصره نوشته و آنان را به يارى خويش فراخوانده بود. (14) نامش در زيارت ناحيه مقدسه نيز آمده است. حجاج بن مسروق جعفىاز شهداى گرانقدر عاشورا و مؤذن سيد الشهدا«ع». (15) وى اهل كوفه و از يارانامير المؤمنين«ع»بود.وقتى خبر هجرت امام حسين«ع»را از مدينه به مكه شنيد،خود را بهآن حضرت رساند و همراه امام از آنجا به كربلا آمد.همواره ملازم سيد الشهدا بود و درپنج وقت نماز،اذان مىگفت.در مسير راه،وقتى كه امام حسين«ع»به منزلگاه«قصربنى مقاتل»رسيد و در آنجا خيمهگاه عبيد الله بن حر جعفى را ديد،حجاج بن مسروق رادر پى او فرستاد تا او را به پيوستن به امام فراخواند. (16) (گرچه توفيق حسينى شدن نيافت). هنگامى كه كاروان حسين«ع»با سپاه حر بر خورد كردند،او به امر امام،اذان ظهر گفت. در برخى كتب از او با عنوان«مؤذن حسين»ياد كردهاند. (17) روز عاشورا به ميدانرفت و جنگيد و غرق خون نزد امام برگشت.پس از گفتگويى با سيد الشهدا،بار ديگربه ميدان رفت و شهيد شد. حج ناتمامسيد الشهدا«ع»به خاطر ناامنى مكه براى حضرتش و اينكه مطلع شد نيروهاى يزيدىدر صدد قتل او در مكه هستند،تصميم گرفتحج را به عمره مفرده تبديل كند،احرامبست و طواف و سعى و تقصير انجام داد و از احرام بيرون آمد،چون نمىتوانستحج رابه پايان برد، چون مىترسيد در مكه او را گرفته،به سوى يزيد ببرند،يا غافلگيرانه تروركنند. (18) اين از نظر فقهى نيز بى اشكال است.در حديث است كه امام حسين«ع»روز ترويهدر حالى كه در عمره بود، به سوى عراق بيرون شد:«ان الحسين بن على«ع»خرج يومالتروية الى العراق و كان معتمرا». (19) كار امام حسين«ع»هم جنبه حفظ قداستحرم الهى را داشت و هم نمىخواست درايام حج و در بيت الله الحرام خونش ريخته شود،و هم با بيرون شدن از مكه،در روزى كههمه از هر سو به مكه آمدهاند و عازم عرفاتند،نوعى بيدارگرى در وجدانها و ايجاد سؤالدر ذهنهاست و به اين صورت،خبر خروج اعتراض آميز وى بر ضد حكومت،توسطحاجيانى كه از همه جا آمدهاند و اينكه آن حضرت،در حرم امن الهى هم امنيت و مصونيتندارد،همه جا پخش مىشد و اين نوعى مبارزه تبليغاتى بر ضد يزيد بود. امام خمينى«ره»در تجليلى بلند از اين حج ناتمام مىفرمايد:«زائران عزيز از بهترين ومقدس ترين سرزمينهاى عشق و شعور و جهاد،به كعبه بالاترى رهسپار شوند و همچونسيد و سالار شهيدان حضرت ابى عبد الله الحسين«ع»،از حرام حج به احرام حرب و ازطواف كعبه به طواف صاحب بيت و از توضؤ به زمزم به غسل شهادت و خون رو آورند وبه امتى شكست ناپذير و بنيانى مرصوص مبدل گردند كه نه ابر قدرت شرق ياراى مقابلهآنان را داشته باشد نه غرب...كه مسلما روح و پيام حج،چيز ديگرى غير از اين نخواهدبود و مسلمانان،هم دستور العمل جهاد نفس را جدى بگيرند،هم برنامه مبارزه با كفر وشرك را.» (20) حديث قاروره ام سلمهحديقة السعداءكتاب مقتلى به زبان تركى است كه«فضولى بغدادى»(م 932)آن را به رشته تحريركشيد.اين كتاب در پى نگارش«روضة الشهداء»،نخستين كتاب مقتل فارسى بود كه به قلمملا حسين واعظ كاشفى(م 910)نوشته شده بود. (21) حر بن يزيد رياحىشهيد والاقدر عاشورا.حر از خاندانهاى معروف عراق و از رؤساى كوفيان بود.بهدرخواست ابن زياد،براى مبارزه با حسين«ع»فراخوانده شد و به سركردگى هزار سواربرگزيده گشت.گفتهاند وقتى از دار الاماره كوفه،با ماموريت بستن راه بر امام حسين«ع» بيرون آمد،ندايى شنيد كه:اى حر!مژده باد تو را بهشت... (22) در منزل«قصر بنى مقاتل»يا«شراف»،راه را بر امام بست و مانع از حركت آن حضرت به سوى كوفه شد. كاروانحسينى را همراهى كرد تا به كربلا رسيدند و امام در آنجا فرود آمد.حر وقتى فهميد كارجنگ با حسين بن على«ع»جدى است،صبح عاشورا به بهانه آب دادن اسب خويش، ازاردوگاه عمر سعد جدا شد و به كاروان حسين«ع»و جبهه حق پيوست.توبه كنان كنارخيمههاى امام آمد و اظهار پشيمانى كرد،سپس اذن ميدان طلبيد.اين انتخاب شگفت وبرگزيدن راه بهشت بر دوزخ،از حر،چهرهاى دوست داشتنى و قهرمان ساخت.حر با اذنامام به ميدان رفت و در خطابهاى مؤثر،سپاه كوفه را به خاطر جنگيدن با حسين«ع»توبيخكرد. چيزى نمانده بود كه سخنان او،گروهى از سربازان عمر سعد را تحت تاثير قرار دادهاز جنگ با سيد الشهدا منصرف سازد،كه سپاه عمر سعد،او را هدف تيرها قرار داد.نزد امامبازگشت و پس از لحظاتى دوباره به ميدان رفت و با رجز خوانى،به مبارزه پرداخت و پساز نبردى دليرانه به شهادت رسيد.رجز او چنين بود: انى انا الحر و ماوى الضيف اضرب فى اعناقكم بالسيف عن خير من حل بارض الخيف اضربكم و لا ارى من حيف (23) كه حاكى از شجاعت او در شمشير زنى در دفاع از سيد الشهدا و حق دانستن اين راهبود. حسين بن على«ع»بر بالين حر حضور يافت و خطاب به آن شهيد،فرمود:توهمانگونه كه مادرت نامت را«حر»گذاشته است،حر و آزادهاى،آزاد در دنيا و سعادتمنددر آخرت!«انت الحر كما سمتك امك،و انت الحر فى الدنيا و انت الحر فى الآخرة»ودست بر چهرهاش كشيد. (24) امام حسين«ع»با دستمالى سر حر را بست.پس از عاشورا بنىتميم او را در فاصله يك ميلى از امام حسين«ع»دفن كردند،همانجا كه قبر كنونى اوست،بيرون كربلا در جايى كه در قديم به آن«نواويس»مىگفتهاند. (25) نقل استشاه اسماعيلصفوى قبر حر را گشود و پيكرش را سالم يافت،چون خواست پارچهاى را كه بر سرشبسته بود باز كند،خون جارى شد و دوباره آن را بستند،آنگاه بر قبرش قبهاى ساختند. (26) سرگذشتهاى مربوط به حر و نقش او در حادثه كربلا،از نخستين بر خوردش با كاروانسيد الشهدا،سپس توبهاش و پيوستن به جبهه حق و شهادت در ركاب سالار شهيدان،درهمه مقتلها و كتابهاى تاريخ عاشورا نگاشته شده است و توبه او شاخصترين بخشنورانى زندگى اوست. حرم حسينىبارگاه مقدس سيد الشهدا«ع».در روايات،فضيلت و بركات و آثار فراوانى براى حرم اباعبد الله الحسين«ع»و نماز خواندن و اعتكاف و دفن و...در آن ذكر شده است.محدودهحرم امام حسين«ع»در روايات،از يك فرسخ تا پنج فرسخ هم بيان شده است.از امامصادق«ع»روايت است:«حريم قبر الحسين«ع»خمس فراسخ من اربعة جوانب القبر». (27) همچنين از آن حضرت روايت است:«حرم الحسين الذى اشتراه:اربعة اميال فى اربعةاميال فهو حلال لولده و مواليه و حرام على غيرهم ممن خالفهم و فيه البركة». (28) مرقد نورانى ابا عبد الله«ع»همواره كعبه دلهاى شيفتگان بوده و آرزوى بزرگ محبان آنحضرت،توفيق زيارت آن بوده است.اين جاذبه هرگز كاسته نشده و على رغممحدوديتهايى كه سر راه زيارت حرم آن امام،در طول تاريخ بوده است،دلها در اشتياق آنتپيده است.در سالهاى دفاع مقدس در ايران نيز،يكى از سرمايههاى الهامبخش رزمندگاندر جهاد با متجاوزان،رسيدن به كربلا و آزاد ساختن حرم امام حسين«ع»از سلطه بعثيهابوده است. حرملهحرملة بن كاهل اسدى كوفى،آنكه كودك شير خوار امام حسين«ع»را(به نامعلى اصغر،يا عبد الله رضيع)در آغوش امام يا روى دست وى با تير به شهادت رساند. (29) سالها پس از حادثه عاشورا،منهال در سفر حج،ديدارى با امام سجاد«ع»داشت.حضرتپرسيد:حال حرمله چگونه است؟گفت:در كوفه است و زنده است.امام او را نفرين كردكه:«اللهم اذقه حر الحديد،اللهم اذقه حر النار»(خدايا،سوزش و گرماى آهن و آتش را بهاو بچشان).چون به كوفه برگشت،در ديدار با«مختار»كه خروج كرده بود،ناگهان ديد كهحرمله را آوردند و به دستور مختار،دست و پايش را بريدند و سپس در آتش افكندند. منهال،ماجراى ديدار خود با امام سجاد و دعاى امام را نسبت به حرمله بيان كرد.مختار، ازاينكه خواسته و دعاى حضرت به دست او تحقق يافته،بسيار خوشحال شد. (30) حروراءمحل درگيرى مختار،پس از قيام براى خونخواهى حسين«ع»،با سپاه مصعب بن زبير،كه از بصره آمده بودند.در اين نبرد،كشتار فراوانى شد.در يكى از روزهاى اين درگيرى،مختار به شهادت رسيد.در اين درگيرى،هزاران نفر از ياران مختار كشته شدند. (31) حروراء،نزديك كوفه و محلى بود كه خوارج نهروان نيز آنجا فرود آمدند و اولين مخالفتخويشرا با امير حره واقعه حره المؤمنين«ع»انجام دادند. (32)حسين بن على«ع»امام سوم شيعيان،شهيد كربلا و خون خدا،كه نهضت عاشورا بر محور فداكارى وجانفشانى آن حضرت شكل گرفت و تاريخ بشرى را سرشار از حماسه و ايثار كرد ودرس آزادگى و عزت به انسان داد و با خون خويش كه در كربلا ريخت،درخت اسلامآبيارى شد و امت مسلمان بيدار گشت. در معرفى آن امام،بايد كتابى قطور نوشت،ليكن در اينجا فشردهاى از زندگى آنحضرت را مىخوانيد:امام حسين«ع»در سوم شعبان سال چهارم هجرى در مدينه به دنياآمد.رسول خدا«ع»نام اين فرزند زهرا«ع»را«حسين»نهاد.وى مورد علاقه شديد پيامبرخدا«ع»بود و آن حضرت در باره او فرمود:«حسين منى و انا من حسين...»و در آغوشپيامبر بزرگ شد.هنگام رحلت رسول خدا،شش ساله بود.در دوران پدرش على بنابى طالب«ع»نيز از موقعيت والايى برخوردار بود،علم،بخشش،بزرگوارى،فصاحت،شجاعت،تواضع،دستگيرى از بينوايان،عفو و حلم و...از صفات برجسته اين حجتالهى بود.در دوران خلافت پدرش،در كنار آن حضرت بود و در سه جنگ«جمل»،«صفين»و«نهروان»شركت داشت. پس از شهادت پدرش كه امامت به حسن بن على«ع»رسيد،همچون سربازى مطيعرهبر و مولاى خويش و همراه برادر بود.پس از انعقاد پيمان صلح،با برادرش و بقيهاهل بيت«ع»به مدينه آمدند.با شهادت امام مجتبى«ع»در سال 49 يا 50 هجرى،بار امامتبه دوش سيد الشهدا قرار گرفت.در آن دوران دهساله كه معاويه بر حكومت مسلط بود،امام حسين«ع»همواره يكى از معترضين سرسخت نسبت به سياستهاى معاويه ودستگيريها و قتلهاى او بود و نامههاى متعددى در انتقاد از رويه معاويه در كشتن حجر بنعدى و يارانش و عمرو بن حمق خزاعى كه از وفاداران به على«ع»بودند و اعمال ناپسندديگر او نوشت.در عين حال،حسين بن على«ع»يكى از محورهاى وحدت شيعه و ازچهرههاى برجسته و شاخصى بود كه مورد توجه قرار داشت و همواره سلطه اموى ازنفوذ شخصيت او بيم داشت.با مرگ معاويه در سال 60 هجرى،يزيد به والى مدينه نوشتكه از امام حسين«ع»به نفع او بيعت بگيرد.اما سيد الشهدا كه فساد يزيد و بىلياقتى او رامىدانست،از بيعت امتناع كرد و براى نجات اسلام از بليه سلطه يزيد كه به زوال و محو دين مىانجاميد،راه مبارزه را پيش گرفت.از مدينه به مكه هجرت كرد و درپى نامه نگاريهاى كوفيان و شيعيان عراق با آن حضرت و دعوت براى آمدن به كوفه،آنامام ابتدا مسلم بن عقيل را فرستاد و نامههايى براى شيعيان كوفه و بصره نوشت و بادريافت پاسخ كوفيان در بيعتشان با مسلم بن عقيل،در روز هشتم ذيحجه سال 60 هجرىاز مكه به سوى عراق،حركت كرد. پيمان شكنى كوفيان و شهادت مسلم بن عقيل،اوضاع عراق را نامطلوب ساخت وسيد الشهدا كه همراه خانواده،فرزندان و ياران به سوى كوفه مىرفت،پيش از رسيدن بهكوفه در سرزمين«كربلا»در محاصره سپاه كوفه قرار گرفت.تسليم نيروهاى يزيدى نشدو سرانجام در روز عاشورا در آن سرزمين،مظلومانه و تشنه كام،همراه اصحابش بهشهادت رسيد،از آن پس، كربلا كانون الهام و عاشورا سرچشمه قيام و آزادگى شد و كشتهشدن وى،سبب زنده شدن اسلام و بيدار شدن وجدانهاى خفته گرديد.فضايل اين امامشهيد،بيش از آن است كه در اين مختصر بگنجد،چرا كه او آويزه عرش الهى و پروردهدامن رسول خداست.پيامبر خدا«ص»در بارهاش فرمود:قسم به آنكه مرا بحق به پيامبرىفرستاد،حسين بن على در آسمان بزرگتر از زمين است و بر سمت راست عرش الهىنوشته است«مصباح هدى و سفينة نجاة». (33) اى كه آميخته مهرت با دل كرده عشق تو مرا دريا دل بذر عشقى كه به دل كاشتهام جز هواى تو ندارد حاصل از مى عشق تو،عاقل مجنون و زخم مهر تو مجنون،عاقل كربلا سر زد و پيدا شد حق جلوهاى كردى و گم شد باطل تويى آن كشتى درياى حيات هر كه را مانده جدا از ساحل گر شود كار جهان زير و زبر نشود عشق تو از دل زايل (34) حسين منى و انا من حسين«ع»حسين«ع»از من است و من از حسينم.حديثى كه رسول خدا«ص»فرموده است و دركتب حديثى شيعه و اهل سنت آمده است،متن كامل آن چنين است:«حسين منى و انا منحسين احب الله من احب حسينا و ابغض الله من ابغض حسينا،حسين سبط من الاسباط،لعنالله قاتله» (35) اينگونه تعبير(من از اويم و او از من است)نشانه وحدت كامل فكرى،روحى،مرامى، جسمى و خط مشى است و رسول خدا«ص»نيم قرن پيش از حادثه كربلا،خواسته قيام و نهضتحسينى را تداوم راه خويش بداند و دشمنان سيد الشهدا را كه دستخود را به خون او آلودند،دشمنان و قاتلان خود به حساب آورد،چرا كه خشم و رضا وجنگ و صلح و يارى يا جفا بر حسين«ع»،همسان با خشم و رضا و جنگ و صلح و يارىو جفا بر پيامبر خداست،چرا كه اين دو،يك جان در دو بدن و يك فكر و مرام،در دوزمانند. (36) اين گونه بيان همبستگى كامل، ترسيم كننده خط صحيح حركت اجتماعى و دينىو مبارزاتى و سياسى در طول تاريخ است. چنين نيست كه از هم بودن اين دو حجت الهى،تنها پيوند جسمى و از نسل پيامبر بود حسين«ع»را بگويد،بلكه عمدهترين مفهوم،همخطى آن دوست. مفهوم بلند ديگرى كه در اين حديث نهفته،آن است كه وجود پيامبر«ع»و آيين ومكتب او در وجود ابا عبد الله«ع»تداوم يافته است،آن هم نه تنها تداوم جسمى،بلكهنگهبان دين پيامبر«ص»،امام حسين است و قيام و شهادت او سبب بقاى دين رسولخداست.سخن،تنها بار عاطفى ندارد،بلكه بيانگر يك حقيقت اجتماعى و تاريخى است. اگر كه دين مصطفى هنوز در جهان به پاست از آن سر بريده تو هست و از نواى تو احياگر دين پيامبر،نهضتحسينى بود.خود ابا عبد الله«ع»در خطبهاى كه فلسفه و قيامخويش را بيان كرد،اشاره فرمود كه هدف،حركت در مسير سيره پيامبر و على«ع»و امر بهمعروف و نهى از منكر است و اينگونه است كه انحرافها زدوده شده و دين استوار و پا بر جامىماند.اينكه گفتهاند:«ان الاسلام محمدى الحدوث،حسينى البقاء»اشاره به هميناحياگرى دين پيامبر در سايه قيام عاشوراست،يعنى پيدايش اسلام،محمدى است و بقاىآن،حسينى! گر جز به كشتنم نشود دين حق بلند اى تيغها،بياييد بر فرق من فرود اين نكته در شعرى كه از زبان حسين بن على«ع»سروده شده است(و حديث و شعرامام نيست)اينگونه مطرح شده است: ان كان دين محمد لم يستقم الا بقتلى يا سيوف خذينى (37) اگر دين محمد«ص»جز با كشته شدن من استوار نمىشود،پس اى شمشيرها مرادريابيد!به تعبير امام خمينى«ره»:«با زنده نگه داشتن او اسلام زنده مىشود.«انا منحسين»،كه وايتشده است كه پيغمبر فرموده است،اين معنايش،معنا اين است كهحسين مال من است،و من هم از او زنده مىشوم.» (38) حسين،وارث آدمنام كتابى از دكتر على شريعتى در باره سيد الشهدا«ع»،كه به تحليل دو جريان هابيلى وقابيلى در تاريخ انسان پرداخته و حسين«ع»را مظهر مظلوميت جناح هابيل معرفى كردهاست.اين نام،از فقرهاى از زيارت وارث و زيارتنامههاى ديگر بر گرفته شده است كهمىفرمايد:«السلام عليك يا وارث آدم صفوة الله»و وراثت عاشورا از را جبهه تاريخىمبارزه حق با باطل مىرساند. حسينىمنسوب به حسين«ع»،هر چه كه نوعى انتساب،ارتباط و شباهت با حسين«ع»داشتهباشد.اين پيوند و نسبت،هم نسبى و نژادى مىتواند باشد،مثل آنان كه از نسل و فرزنداناويند و«سادات حسينى»محسوب مىشوند،هم كسانى كه در فكر،ايده و مرام همچونحسين«ع»اند. با اين حساب،حسينيان همه كسانى مىشوند كه رهرو راه خونين عاشورا وانقلاب اويند، همچنان كه عاشورائيان و كربلائيان نيز پيروان مكتب خون و حماسهسيد الشهدا«ع»محسوب مىشوند.هر چيز ديگرى هم كه ويژگيهاى خصلتى و روحى وفكرى و حماسى حسين«ع»را داشته باشد،عنوان حسينى به خود مىگيرد،مانند:شورحسينى،خط حسينى،نواى حسينى،عشق حسينى،نهضتحسينى،راه حسينى،انقلابحسينى،حماسه حسينى،گاهى هم تنها نسبت به شخص آن حضرت داده مىشود،مثل: حرم حسينى،كربلاى حسينى،عاشوراى حسينى،عزاى حسينى.پس ياء نسبت و كلمهمضاف به حسينى،يا اضافه تخصيصى است،مثلا حماسه حسينى و كربلاى حسينى يعنىحماسه حسين و كربلاى حسين«ع»،يا اضافه بيانى و توضيحى است كه نوعى شباهت وهمگونى را مىرساند.مثل شور حسينى،يعنى شور و حماسهاى كه همچون شور آنحضرت،برخوردار از حماسه و عزت و خروش است. حسينيهجايى كه براى اقامه سوگوارى براى ابا عبد الله الحسين«ع»ساخته شود.حسينيههايىكه در شهرهاى مختلف،از جمله شهرهاى مذهبى ساخته مىشود،اغلب علاوه بر مركزتجمع عزاداران و اقامه مراسم سوگوارى،حالت زائر سرا و مسافرخانهاى را دارد كه زائراناز آن استفاده مىكنند و جنبه رايگان دارد.بيشتر آنها به نام مردم شهرى است كه آن رامىسازند. مثل:حسينيه آذربايجانيها،تهرانيها،اصفهانيها و...كه در شهرهايى نجف،كربلا،مشهد از اينگونه حسينييهها وجود دارد و از نظر شرعى هم محدوديت و احكام مسجد راندارد. شايد روى آوردن شيعه به«حسينيه»در دورانهاى كهن به خاطر آن بوده كه مساجد،اغلب در اختيار و زير سلطه حكومتهايى بوده كه براى تشيع و اقامه عزادارى و مراسمدينى شيعه، محدوديت ايجاد مىكردند.در مناطق هند،به حسينيه«امام باره»گويند و امامبارههاى متعددى با نامهاى مختلف وجود دارد.در برخى مناطق آسياى مركزى نيز،حسينيههايى كه شيعيان مىساختند،به«مسجد شيعهها»معروف مىشد.«در نقاط مختلفهند،تكيه و حسينيه نامهاى گوناگون دارد و آن را عزاخانه،امام باره،تعزيه خانه،عاشوراخانه،تابوت خانه،چبوتره، چوك امام صاحب...مىخوانند.» (39) حصيربوريا،به نقل برخى روايات،وقتى بنى اسد براى دفن اجساد شهداى كربلا آمدند، امامسجاد«ع»نيز آنان را يارى مىكرد،از آنان حصيرى طلبيد تا اعضاى پيكر سيد الشهدا را درميان آن گذاشته،ميان قبر بگذارد... (40) طبق نقلهاى تاريخى وقتى در زمان متوكل به دستوراو قبر امام حسين«ع»را خراب كردند و قبر را شكافتند،به بورياى تازهاى برخوردند كهپيكر امام بر آن بود و بوى مشك از آن جسد مىآمد.حصير و بدن را به همان حال گذشتندو خاك روى آن ريختند. (41) حصين بن نميريكى از سران امويان از قبيله كنده كه همواره با آل على دشمنى داشت.در جنگ صفين،در سپاه معاويه بود.در ايام يزيد هم بر عدهاى از سپاه،فرماندهى داشت.در دوران قياممسلم بن عقيل در كوفه،رئيس پليس ابن زياد بود و ماموريت داشت براى يافتن ودستگيرى مسلم، خانههاى كوفيان را تفتيش كند.هم او بود كه قيس بن مسهر،فرستادهحسين«ع»را دستگير كرد و نزد ابن زياد فرستاد و قيس به شهادت رسيد.او بود كههنگامى كه عبد الله زبير در مكه بر ضد يزيد سر به مخالفت برداشته بود،بر كوه ابو قبيسمنجيق نهاد و كعبه را هدف قرار داد. با سليمان بن صرد و توابين جنگيد.او بود كه ازعلى«ع»آنگاه كه فرمود:«سلونى قبل ان (42) تفقدونى»پرسيد:تعداد موهاى سر من چه قدراست؟ (43) در دوران يزيد،به دستور او در حمله و محاصره مدينه شركت داشت.از مخالفانسرسختشيعه بود و در سركوبى نهضت توابين حضور داشت و سه سال بعد(در سال67 هجرى)به دست ابراهيم بن اشتر كشته شد. (44) در حادثه عاشورا،از فرماندهان گروهتيرانداز بود كه به سپاه حسين«ع»حمله كردند.او پس از شهادت حبيب بن مظاهر،سرمقدس او را در كوفه بر گردن اسب خويش آويخته بود تا به آن افتخار كند.به نقلى بعدهاپسر حبيب(قاسم)كمين كرد و او را كشت.برخى هم قتل اين جنايتكار را به دستيارانمختار ثقفى در سال 66 در نهضتخروج مختار،در نزديكيهاى موصل نوشتهاند. (45) حكومت رىعمر سعد،به هوس رسيدن به استاندارى«رى»،حسين بن على را كشت.قرار بود بهملك رى گماشته شود كه حادثه كربلا پيش آمد.ابن زياد،قبل از عزيمتش به حوزهاستاندارى،او را مامور سركوب سيد الشهدا«ع»نمود.ابتدا مىخواست قبول نكند.ولىديد اگر نپذيرد حكومت رى را از دستخواهد داد.بالاخره نتوانست بر جاذبه دنيا ورياست غلبه كند.در باره علاقهاش به ولايت«رى»،هر چند به كشتن حسين بن على«ع» بيانجامد،چنين خواند: ءاترك ملك الرى و الرى منيتى او اصبح ماثوما بقتل حسين و فى قتله النار التى ليس دونها حجاب و لكن لى فى الرى قرة عين (46) و اينگونه حب دنيا چشم او را كور كرد.طبق برخى نقلها امام حسين«ع»پس از آنكهدلباختگى عمر سعد را به حكومت رى ديد(روز عاشورا در يك گفتگو)به او فرمود: اميدوارم از گندم رى،جز اندكى نخورى!عمر سعد از روى تمسخر گفت:اگر از گندمشنخورم،جو آن هم برايم كافى است.(در برخى منابع«گندم عراق»آمده است) (47) حكيم بن طفيلاز نيروهاى عمر سعد در كربلا،كه در كمين ابا الفضل«ع»بود.و با شمشير،دست چپعباس را از كار انداخت.قبلا دست راست آن حضرت با ضربه«زيد بن ورقاء»قطع شدهبود. حلاس بن عمر راسبىاز شهداى كربلاست كه در حمله اول در روز عاشورا به شرف شهادت نايل شد. گفتهاند در زمان على«ع»در كوفه رئيس شهربانى اين شهر بود.سپس او و برادرش نعمان، همراه عمر سعد بودند.اما سرانجام متحول شده و به اردوگاه امام حسين«ع»پيوستند. (48) دربرخى منابع،«حلاش»آمده است. (49) حماد بن حماد خزاعى مرادىاز شمار شهداى كربلاست.نامش در زيارت رجبيه آمده است. (50)روز عاشورا،حملهاى سراسرى و شديد از سوى سپاه عمر سعد به اردوگاهامام حسين«ع»انجام گرفت.اين حمله كه با تيراندازى عمر سعد به طرف اردوگاه امامحسين«ع»شروع شد،با تيرهاى نيروهاى دشمن ادامه يافت.امام فرمود:اين تيرها،پيكهاو قاصدهاى دشمن به سوى شماست.شمر هم به نيروهاى خود دستور داد كه حملهگروهى انجام دهيد و افراد حسين«ع»را بكلى نابود سازيد(احملوا عليهم حملة رجل واحدو افنوهم عن آخرهم)همه گردانهاى سپاه كوفه در اين حمله شركت داشتند.يارانسيد الشهدا«ع»هم دفاعى جانانه در مقابل اين هجوم،از خود نشان دادند و نيمى از يارانامام(غير از بنى هاشم)در اين حمله نخست به شهادت رسيدند.عده شهداى اين حمله را41 نفر گفتهاند.تعدادى از آنان(غير از ده نفر از غلامان حسين و دودمانش و دو تن ازغلامان على«ع»)،عبارتند از: نعيم بن عجلان،عمران بن كعب،حنظله،قاسط،كنانه،عمرو بن مشيعه،ضرغامه،عامربن مسلم،سيف بن مالك،عبد الرحمان درجى،مجمع عائذى،حباب بن حارث،عمروجندعى، حلاس بن عمرو،سوار بن ابى عمير،عمار بن ابى سلامه،نعمان بن عمر،زاهر بنعمر،جبلة بن على،مسعود بن حجاج،عبد الله بن عروه،زهير بن سليم،عبد الله و عبيد اللهپسران زيد بصرى. (براى شناخت اين شهدا،به عنوان هر كدام در اين كتاب مراجعهكنيد). (51) حميد بن مسلم ازدىوقايع گزار كربلا،او يكى از لشكريان عمر سعد بود كه روز عاشورا پس از شهادتامام حسين«ع»با شمر،بر سر آتش زدن خيمهها مجادله داشت.از جمله گروهى بود كهسر حسين«ع»را به كوفه بردند.در لشكر توابين هم حضور داشته و به قولى از اصحابامام سجاد«ع»بوده است.با مختار و ابراهيم بن مالك نيز همكارى داشته است.بيشتروقايع كربلا در«تاريخ طبرى»و برخى منابع ديگر از قول او نقل شده است. حناحنا رنگى است كه به موى سر و صورت مىزنند تا سفيدى مو ديده نشود و انسانجوان به چشم آيد.اين تزيين،بخصوص در مقابله با دشمنان،نوعى تبليغات در جواننشان دادن رزمندگان اسلام است.امام صادق«ع»فرموده است:رنگ سياه زدن به مو،دشمن را به هراس مىافكند«الخضاب بالسواد مهابة للعدو». (52) سيد الشهدا«ع»نيز موىخويش را با به فرموده امام صادق:«خضب الحسين بالحنا و الكتم»حنا خضاب مىكرد وهنگام شهادت در كربلا نيز خضاب داشت:«قتل الحسين و هو مخضب بالوسمة» (53) دركربلا،عاشوراييان كهنسال و محاسن سفيد نيز با خضاب خون،چهره خويش را رنگينساختند. حبيب بن مظاهر،پس از شهادت مسلم بن عقيل در كوفه،همواره مترصد بود كه دروقت مناسب به حضور ابا عبد الله«ع»برسد.روزى در بازار كوفه به مسلم بن عوسجهبرخورد(كه به قول معروف مىخواستحنا بخرد)او را به كنارى برد و جريان آمدنحضرت حسين«ع»به كربلا را نقل نمود.هر دو پيرمرد روشندل قرار بر اين نهادند كهشبانه از كوفه به كربلا روند(و محاسن خود را به خون خضاب كنند)شب هفتم يا هشتممحرم به امام پيوستند. (54) حنظلة بن اسعد شبامىاز شهداى كربلاست و نامش در زيارت ناحيه مقدسه آمده است.كوفى است و شبام،نام طايفهاى از همدانيان است. (55) حنظله از چهرههاى شيعى در كوفه و زبانآور،شجاع ومعلم قرآن بود.چون سيد الشهدا«ع»به كربلا رسيد،وى به آن حضرت پيوست.وى جزءشهدايى است كه تا اواخر زنده بود و از جان حسين بن على«ع»در مقابل تيرها و نيزههاىدشمن محافظت مىكرد و گاهى هم با سخنانش به سپاه كوفه هشدار مىداد و موعظهمىكرد. (56) روز عاشورا، پس از شهادت جمعى از ياران،از امام رخصت طلبيد و به ميدانرفت و جان خود را فداى راه خدا كرد. حنظلة بن عمرو شيبانىاز شهداى كربلاست كه در حمله اول(و به قولى در نبرد تن به تن)به شهادت رسيد. برخى معتقدند او همان حنظلة بن اسعد شبامى است. (57) حواريون حسين«ع»هر امامى،تعدادى ياران ويژه داشت كه به«حواريون»تعبير شده است و روز قيامتندا مىشوند و بر مىخيزند.طبق حديث امام كاظم«ع»همه شهداى كربلا حواريونحسيناند كه در قيامت بر مىخيزند:«ثم ينادى مناد:اين حوارى الحسين«ع»؟فيقوم كلمن استشهد معه و لم يتخلف عنه». (58) |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 17:34 توسط علیرضاخواجه ای (دهیاری همیجان) |
|
نيز در باره امتناع از بيعت با يزيد و بيرون آمدن از مدينه و عزيمت به مكه،از واژه خروجاستفاده كرده است(انى لم اخرج اشرا و لا بطرا...انما خرجت لطلب الاصلاح)و خروجخود را بعنوان اصلاح طلبى در امت پيامبر معرفى كرده است. يزيد،براى مشروعيت بخشيدن به كار خويش در كشتن حسين«ع»اين عنوان رامستمسك قرار مىداد و خود را سركوب كننده يك شورش بر ضد خليفه اسلامىمىپنداشت.سخنان امام حسين و اهل بيت او نيز در طول نهضت،پس از عاشورا،همهبيان اين بود كه قيام،بخاطر دين و مبارزه با ستم و بدعت است و خود را دودمان پيامبرمعرفى مىكردند تا پردههاى غفلت را كنار زنند. خار مغيلانخار درخت«ام غيلان»،ام غيلان درختخار دارى است كه در باديه مىرويد كه گاهىبه اندازه درختسيب يا كوچكتر مىشود. (2) در مرثيهها چنين گفته مىشود كه پس ازشهادت امام حسين«ع»و حمله دشمن به خيمهها و به آتش كشيدن آنها،كودكان آوارهدشت و بيابان شدند و دو كودك در بيابان،دور از جمع اهل بيت،گم شدند و شب زير خارمغيلان پناه گرفتند و جان باختند. (3) در منابع معتبر تاريخى چنين چيزى نيامده است. خالد بن عمرو بن خالد ازدىنام او در شمار شهداى كربلا آمده است. (4) خامس آل عبااز لقبهاى سيد الشهدا«ع»است كه پنجمين نفر از«اصحاب كسا»است.پيامبر«ص»درخانه«ام سلمه»بود كه آيه«انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركمتطهيرا»(احزاب 33)نازل شد.رسول خدا،فاطمه و على و حسن و حسين را جمع كردو همه را زير يك كساء و عبايى قرار داد و چنين گفت:«اللهم هؤلاء اهل بيتى فاذهب عنهمالرجس و طهرهم تطهيرا». شاعر در همين مورد گفته است: ان النبى محمدا و وصيه و ابنيه و ابنته البتول الطاهرة اهل العباء و اننى بولائهم ارجو السلامة و النجا فى الآخرة (5) (6) خرابه شامپس از خطبه زينب«ع»در مجلس يزيد كه اوضاع را بر ضد او متحول ساخت،يزيدناچار اهل بيت را در خرابهاى بى سقف جاى داد.آنان سه روز در آن خرابه بودند و برحسين«ع»نوحه و عزادارى مىكردند. (7) رقيه،دختر خردسال امام حسين«ع»نيز درهمانجا پدر را در خواب ديد و پس از بيدارى گريه سر داد و سر سيد الشهدا را برايشآوردند و با ديدن آن صحنه مرغ جانش پر كشيد و جان داد. (8) مدفن رقيه نيز همانجاستكه بعدها حرمى برايش ساختند. (اين مساله از نظر محققان مورد بحث و تشكيك قرارگرفته است.) زهراى حزين ز گرد راه آمده بود جبريل،غمين و عذر خواه آمده بود در كنجخرابه،در ميان طبقى خورشيد،به مهمانى ماه آمده بود جغد دلم خرابه شام آرزو كند تا با سه ساله دختركى گفتگو كند آن كعبهاى كه قبله ارباب حاجت است حاجت رواست،هر كه به آن قبله رو كند خرگاه خيمهگاهخروج مختارمختار بن ابى عبيده ثقفى،پنجسال پس از حادثه كربلا و يك سال پس از نهضتتوابين،در سال 66 هجرى در كوفه قيام كرد.هدف نهضت او خونخواهى حسين«ع»وانتقام از قاتلان شهداى كربلا و جنايتكاران حادثه عاشورا بود.قيام او و خونخواهىاشموجب خرسندى ائمه بود.از امام باقر«ع»روايتشده كه:«لا تسبوا المختار فانه قد قتلقتلتنا و طلب بثارنا». (9) مختار را ناسزا نگوييد،چرا كه او قاتلان ما را كشت و به خونخواهىما برخاست.خلاصهاى از قيام او(طبق نفس المهموم)چنين است: مختار،در 14 ربيع الاول سال 66 در كوفه قيام كرد و عبد الله بن مطيع را كه كارگزارعبد الله بن زبير بود بيرون نمود.آغاز قيامشان با شعار«يا منصور امت»و«يا لثاراتالحسين»بود. درگيرهاى سختى در محلهها و ميدانهاى كوفه پيش آمد.گروههايى كشته وگروههايى تسليم شدند و مختار وارد قصر شد و فردايش براى مردم سخنرانى كرد،اشراف كوفه با او بيعت كردند.مختار پس از استيلا بر اوضاع،يكايك قاتلان حسين«ع»رادستگير مىكرد و مىكشت. نيروهايى هم به اطراف مىفرستاد تا هم بر آن مناطق استيلايابد و هم جنايتكاران را گرفته و به كيفر رساند.مدتها اين تحركات و دستگيريها و نبرد بامقاومت كنندگان از طرفداران بنى اميه ادامه داشت.مختار موفق شد كسانى چونعمر سعد،شمر،ابن زياد،خولى،سنان،حرمله، حكيم بن طفيل،منقذ بن مره،زيد بن رقاد،زياد بن مالك،مالك بن بشر،عبد الله بن اسيد، عمرو بن حجاج و بسيارى از كسان را كه دركربلا دستشان به خون شهدا آلوده بود از دم تيغ گذراند و پيكرشان را بسوزاند و يا درمقابل سگها بيندازد. (10) مختار،سر«ابن زياد»را به مدينه نزد محمد حنفيه فرستاد،او هم آنسر را پيش امام سجاد«ع»آورد.آن حضرت مشغول غذا خوردن بود.با ديدن اين صحنه،سجده شكر به جاى آورد و فرمود:«الحمد لله الذى ادرك لى ثارى من عدوى و جزى اللهالمختار خيرا...». (11) مختار،هجده ماه حكومت كرد(تا 14 رمضان سال 67)و در سن 67سالگى در درگيرى با سپاهيان عبد الله بن زبير به شهادت رسيد. خزيميهنام يكى از منزلگاههاى بين راه مكه و كوفه(نزديك كوفه)كه امام حسين«ع»در سفربه سوى عراق،يك شبانه روز در آنجا ماند.اين نام،منسوب به«خزيمة بن خازم»است وبراى كسى كه از كوفه به مكه رود،پس از منزل«زرود»قرار دارد. (12) در آن محل،چاهها وآبها و درختان و منازلى بوده است.در همانجا و همان شب بود كه زينب كبرى«ع»بيروناز خيمهها صداى هاتفى را شنيد كه دو بيتشعر خواند،مضمونش اين بود كه اين كاروانبه سوى مرگ مىرود.امام حسين«ع»در پاسخ خواهرش فرمود:«يا اختاه،كل ما قضى اللهفهو كائن». (13) خداوند هر چه را مقدر فرموده است،خواهد شد. خط الموتاين تعبير،سر فصل خطبهاى از سيد الشهداست كه آن حضرت در مكه و پيش ازخروج به سوى عراق ايراد كرد و نهايتسير كاروان را با اشاره بيان كرد. (14) مضمون آنخطبه،آگاهى و عشق به شهادت و استقبال از مرگ در راه خداست و اينكه مرگ براىجوانمردان زيباست، آنگونه كه گردنبند،بر گردن دخترى جوان.ايراد اين خطبه،پس ازدريافت گزارشهايى بود مبنى بر اين كه ماموران يزيد براى ترور و ريختن خونش به مكهاعزام شدهاند.بخشى از آغاز اين خطبه چنين است: «خط الموت على ولد آدم مخط القلادة على جيد الفتاة و ما اولهنى الى اسلافى اشتياقيعقوب الى يوسف و خير لى مصرع انا لاقيه،كانى باوصالى تقطعها عسلان الفلوات بينالنواويس و (15) خطبه كربلا...»خطبه شب شكن عابد و زينب در شام به گلستان خزان ديده حق سامان داد خطبه،خطابه و سخنانى است آشكار كه خطيب در برابر ديگران ايراد مىكند.مانندخطبه جمعه،خطبه عيد،خطبه نماز باران و خطبه هنگام كسوف.معمولا مشتمل بر حمدو ثناى الهى و توصيه به تقوا و مواعظ ديگر است.خطبههايى كه اميران و خلفا و واعظانمىخواندند، از اين قبيل است.به آن،خطابه هم گفته مىشود. در نهضت عاشورا،يك سرى خطابهها و سخنرانيها توسط سيد الشهدا،امام سجاد،حضرت زينب و ياران امام انجام گرفته كه در كتب تاريخى و روايى ثبت است و اغلبتعيين كننده بوده است،چه آنها كه پيش از عاشورا و در طول راه و در خود مكه بوده،چهخطبههايى كه روز عاشورا ايراد شده و چه آنچه از زبان اسيران آزاده در كوفه و شام صادرشده است.خطبههاى سيد الشهدا و نيز خطبه امام سجاد«ع»در مجلس يزيد،همچنينخطابه زينب كبرى در كوفه و دمشق،معروفترين آنهاست.خطبههاى امام،اغلب درمجموعههايى كه سخنان آن حضرت را گرد آورده،آمده است. (16) برخى از خطبههاىسيد الشهدا«ع»كه در طول نهضت عاشورا بيان شده است،چنين مطلعهايى دارد: هنگام خروج از مكه به سوى عراق:«خط الموت على ولد آدم مخط القلادة علىجيد الفتاة...» (17) پس از برخورد با سپاه حر در«ذو حسم»:«ايها الناس!...انى لم اقدم على هذا البلدحتى اتتنى كتبكم و قدمت على رسلكم ان اقدم الينا انه ليس علينا امام...». (18) همان هنگام:«انه قد نزل من الامر ما قد ترون و ان الدنيا قد تغيرت و تنكرت و ادبرمعروفها...الا ترون الى الحق لا يعمل به و الى الباطل لا يتناهى عنه...». (19) در منزلگاه بيضه،خطاب به ياران خويش و سپاه حر:«ايها الناس!انرسول الله«ص»قال:من راى سلطانا جائرا مستحلا لحرم الله،ناكثا لعهد الله مخالفا لسنةرسول الله...الا و ان هؤلاء قد لزموا طاعة الشيطان و تركوا طاعة الرحمن...». (20) شب عاشورا،خطاب به اصحاب خويش:«اثنى على الله احسن الثناء و احمده علىالسراء و الضراء...اما بعد،فانى لا اعلم اصحابا اوفى و لا خيرا من اصحابى و لا اهل بيت ابرو لا اوصل من اهل بيتى فجزاكم الله عنى خيرا...». (21) صبح عاشورا،خطاب به سپاه دشمن:«الحمد لله الذى خلق الدنيا فجعلها دار فناء وزوال،متصرفة باهلها حالا بعد حال فالمغرور من غرته و الشقى من فتنته...». (22) خطاب به سپاه كوفه،آنگاه كه نزديك اردوى امام آمده بودند:«ايها الناس!اسمعواقولى و لا تعجلونى حتى اعظكم بما لحق لكم على...اما بعد،فانسبونى فانظروا من انا؟ثمارجعوا الى انفسكم و عاتبوها،فانظروا هل يحل لكم قتلى و انتهاك حرمتى؟!الست ابن بنتنبيكم«ص»و ابن وصيه و ابن عمه...». (23) روز عاشورا،خطابه به نيروهاى ابن سعد:«تبا لكم ايتها الجماعة و ترحا،افحيناستصرختمونا وليهن متحيرين فاصرخناكم مؤدين مستعدين،سللتم علينا سيفا فى رقابنا وحششتم علينا نار الفتن...الا و ان الدعى بن الدعى قد ركز بين اثنتين،بين السلة و الذلة وهيهات منا الذلة...». (24) و اما خطبههاى ديگر: خطبه حضرت زينب در كوفه خطاب به مردم:«اما بعد،يا اهل الكوفة!يا اهل الختلو الغدر،فلا رقات الدمعة و لا هدءت الرنة،انما مثلكم كمثل الذى نقضت غزلها من بعد قوةانكاثا...». (25) خطبه ام كلثوم،دختر امير المؤمنين،خطاب به كوفيان:«يا اهل الكوفة سواة لكم،مالكم خذلتم حسينا و قتلتموه و انتهبتم امواله و ورثتموه و سبيتم نسائه و نكبتموه...». (26) خطبه پر شور زينب كبرى«ع»در مجلس يزيد:«اظننتيا يزيد حيث اخذت علينااقطار الارض و آفاق السماء فاصبحنا نساق كما تساق الاسارى ان بنا على الله هوانا...امنالعدل يابن الطلقاء تخديرك حرائرك و امائك و سوقك بنات رسول الله«ص» سبايا؟...». (27) خطبه شور انگيز افشاگر امام سجاد«ع»در مجلس يزيد در شام:«ايها الناس! اعطيناستا و فضلنا بسبع:اعطينا العلم و الحلم و السماحة و الشجاعة...فمن عرفنى فقد عرفنى و منلم يعرفنى انباته بحسبى و نسبى،انا ابن مكة و منى،انا ابن زمزم و الصفا...». (28) محتواى اينگونه خطبهها كه در معرفى دين راستين و افشاى چهره دشمنان اهل بيت وتبيين مظلوميت عترت پيامبر«ص»است،از ارزشمندترين اسناد تاريخى است كه هم خطمشى سيد الشهدا«ع»را در حادثه عاشورا بيان مىكند،و هم عمق معرفتخاندان او وحمايت آگاهانه آنان را از راه حق. خطبه يعنى اعتراض آتشين خطبه يعنى درد زين العابدين خطبه يعنى همچو زينب استوار با تبسم ايستادن پاى دار خطبه يعنى تشنگى آموختن در كنار آب،لب را دوختن خطبه يعنى با خدا ساغر زدن در جنون پيمانه آخر زدن خطبه يعنى زن،حريم پاكى است جلوهاى از حجب و از بى باكى است آنكه مست از باده تلخ شب است آشنا كى با صداى زينب است؟ (29) خطيبسخنران.كسى كه خطبه مىخواند.در كاخ يزيد،در حضور اسراى اهل بيت،خطيبدربار به دستور يزيد شروع به سخنرانى كرد و به مدح يزيد و ناسزا گفتن به على«ع»وحسين«ع»پرداخت.زين العابدين«ع»بر سر او فرياد كشيد كه:واى بر تو اى خطيب! خشم خدا را به قيمتخشنودى مخلوق،مىخرى؟جايگاهت در آتش است«ويلك ايهاالخاطب! اشتريت مرضاة المخلوق بسخط الخالق،فتبوا مقعدك من النار». (30) خلخالنوعى زينتساقه پا،حلقهاى از طلا و نقره و امثال آن كه در پاى كنند، (31) پاى برنجن.بهنقل فاطمه دختر امام حسين«ع»،سپاه عمر سعد پس از شهادت امام،به خيمهها حملهورشدند و به غارت پرداختند،از جمله دو خلخال،از پاهاى او در آوردند و بردند. (32) راوىاين نكته و گفتگوهاى ميان آن غارتگر و دختر امام حسين«ع»،خود دختر آن حضرتاست. (33) خنجر و حنجراز اين دو كلمه كه داراى جناس است،بيشتر در زبان شعر و در باره بريدن سر مطهرامام حسين«ع»با خنجر شمر يا سنان استفاده مىشود. خندقخندق،گودالى است كه گرداگرد يك شهر يا منطقه مىكنند،با عمق و عرضى كه براىديگران، چه سواره يا پياده غير قابل عبور باشد و در آن آب يا آتش مىافكنند،يا به همانصورت،خالى مىگذارند.بعنوان مانعى براى عبور دشمن به منطقه خودى و عامل طبيعىبازدارنده از حمله مخالف،محسوب مىشود.در حادثه عاشورا نيز بعنوان يك تاكتيكنظامى مورد اجرا قرار گرفت.سيد الشهدا«ع»چون نبرد عاشورا را قطعى و اجتناب ناپذيرديد،از اصحاب خود خواست كه پيرامون اردوگاه و خيمهها خندقى بكنند و در آن آتشافروزند تا جبهه مقابله و جنگ با دشمن تنها از يك سو باشد و از پشتسر غافلگيرنشوند.همه از هر طرف به كار پرداختند و با همكارى و هماهنگى خندقى كندند و در آنكانال،خار و هيزم ريخته و در آن آتش افروختند. (34) خواب امام حسين«ع»امام حسين«ع»شبى كه فردايش از مدينه به سوى مكه حركت كرد،براى وداع با مدينهو قبر مطهر جدش رسول خدا«ص»به حرم آن حضرت رفت و چندين ركعت نماز خواندو دعا كرد و گريست،تا نزديكيهاى صبح،سر بر روى قبر نهاد و خوابش برد.در خواب،رسول خدا را ديد كه او را به سينه چسبانده و مىبوسد و مىفرمايد:مىبينم كه بزودىآغشته به خون،تشنه لب در كربلا شهيد خواهى شد.پدر و مادرت و برادرت،اينجامشتاق تو هستند. (35) اين خواب،خبر از شهادت آن حضرت مىداد.چنين خوابى را صبحعاشورا هم ديده بود.در مدينه،وقتى پيامبر را در خواب ديد،آن حضرت به حسين«ع» فرمود:«يا حسين،اخرج فان الله تعالى شاء ان يراك قتيلا».وقتى محمد حنفيه از اماممىپرسد پس چرا خانواده و زنان و كودكان را مىبرى،«قال الحسين:قد شاء الله تعالى انيراهن سبايا». (36) نيز آن حضرت،جدش را خواب ديد كه به او فرمود:«ان لك فى الجنةدرجات لا تنالها لها الا بالشهاده» (37) و رسيدن به آن درجات بهشتى را در سايه شهادت اعلامكرد. خواب«ام سلمه»ام سلمه همسر پيامبر خدا«ص»از آن حضرت شنيده بود كه حسين«ع»در كربلا كشتهمىشود و شيشهاى حاوى تربت كربلا به وى داده و فرموده بود:هر گاه اين خاك،پر ازخون شد،بدان كه حسين«ع»شهيد شده است.سالها از اين ماجرا گذشت.از روزى كهامام حسين«ع»به سوى عراق عزيمت كرد،ام سلمه نگران بود و هر روز به آن شيشهمىنگريست و مىگفت:آن روزى كه تبديل به خون شوى،روز عظيمى است!روزعاشورا پيامبر خدا را در خواب ديد كه با سر و رويى غبار آلود است.علت را پرسيد. فرمود:شاهد كشته شدن حسين«ع»بودم.ام سلمه از خواب برخاسته و فرياد«حسين،كشته شد»سر داد و خواب خود را براى زنان بنى هاشم باز گفت.پرسيدند:از كجامىگويى؟خواب خود را بيان كرد.ام سلمه از همان روز براى سيد الشهدا مجلس عزاگرفت. (38) پس از ديدن آن خواب،وقتى سراغ شيشه رفت،آن را پر از خون يافت. خولىخولى بن يزيد اصبحى از دژخيمان كوفه و دشمنان اهل بيت«ع»بود.پس از آنكه امامحسين«ع»روز عاشورا در قتلگاه بر زمين افتاد،جلو آمد تا سر مطهر حضرت را جدا كند. وى به اتفاق حميد بن مسلم ازدى،سر امام حسين را نزد ابن زياد برد،اما چون دير شده ودر قصر بسته بود،خولى سر مطهر را شب به منزل برد و پنهان كرد.او دو زن داشت.چونزنش فهميد كه سر حسين«ع»را به خانه آورده،كينه او را به دل گرفت و از رختخواب بلندشد و ديگر با او همبستر نشد.خولى در ايام مختار پنهان بود.زن ديگرش(به نام عيوفبنت مالك) جاى او را به ياران مختار خبر داد.اين زن از آن هنگام كه خولى سرابا عبد الله«ع»را آورده بود با او دشمن شده بود.خولى را گرفته،كشتند. (39) آن شب كه خولىسر مطهر را به منزل خويش برده بود،همسرش از آن اتاق يا تنورى كه سر در آن نهادهشده بود،نورى را ديد كه به آسمان كشيده شده است. (40) «تنور خولى»از همين جا درمرثيهها راه يافته است. شب بود و من به مطبخ آن خانه آمدم مطبخ نه،سوى راز نهانخانه آمدم ديدم كه نور مىزند از دخمهاى برون دل خستهام كشاند به دنبال رد خون خون در ميان نور چه مىكرد؟يا على خورشيد در تنور چه مىكرد؟يا على«ع» (41) تا جهان باشد و بوده است،كه داده است نشان ميزبان خفته به كاخ اندر و مهمان به تنور سر بى تن كه شنيده است به لب سوره كهف؟ يا كه ديده است به مشكات تنور آيت نور (42) خونآن روز كه جان خود فدا مىكرديم با«خون»به حسين«ع»اقتدا مىكرديم چون منطق ما منطق عاشورا بود با نفى«خود»،اثبات«خدا»مىكرديم (43) خون،عزيزترين موجودى پيكر انسان است كه با نبود آن،جان هم نيست.با اينحساب،كسى كه حاضر باشد از«خون»خويش در راه مكتب و عدالت و حق بگذرد،آماده جانبازى است و اين همان«شهادت طلبى»است كه از الفباى«فرهنگ عاشورا»است. هم آن كه خون مىدهد و از جان مىگذرد،عزيز است و ماندگار،هم آنكه در راه انتقامخونهاى به ناحق ريخته قيام مىكند،كارى امام زمان گونه مىكند،چرا كه آن حضرت،خونخواه كشتگان كربلاست«اين الطالب بدم المقتول بكربلا»و هم آنان كه از خونشهيدان،الهام حماسه و فداكارى مىگيرند،شاگردان لايق مكتب شهادتند. اينكه سيد الشهدا«ع»در آغاز حركت به سوى كربلا فرمود:هر كس حاضر استخونقلب خويش را در راه ما نثار و ايثار كند،با ما همراه شود:«من كان باذلا فينا مهجته فليرحلمعنا» (44) اشاره به همين فرهنگ شهادت طلبى است.قداستخون شهيد نيز از همينجاست،چرا كه او با خدا معامله مىكند و حق اوست كه با اولين قطره خونش كه بر زمينريخته مىشود، آمرزيده شود:«اول ما يهراق من دم الشهيد يغفر له ذنبه كله الا الدين» (45) وقطره خونى كه در راه خدا ريخته شود،يا قطره اشكى از خوف خدا،محبوبترين قطره نزدخداوند است:«ما من قطرة احب الى الله عز و جل من قطرتين:قطرة دم فى سبيل الله وقطرة دمعة فى سواد الليل لا يريد بها عبد الا الله». (46) در روايات و زيارات نيز نسبت به سيد الشهدا«ع»و ياران شهيدش تعبيراتى از اين قبيلزياد است كه:شما جانتان را،نفستان را،ارواحتان را،خونتان را، خون قلبتان را،خودتان راو...در راه خدا بذل و نثار كرديد.هر ملتى هم كه اين روح و روحيه را داشته باشد،بهعزت مىرسد و آنان كه از خون دادن و جان باختن گريزانند،گرفتار ذلت مىشوند.امامخمينى(ره)مىفرمايد:«مسلم خون شهيدان انقلاب و اسلام را بيمه كرده است. خونشهيدان براى ابد درس مقاومت به جهانيان داده است و خدا مىداند كه راه و رسم شهادتكور شدنى نيست و اين ملتها و آيندگان هستند كه به راه شهيدان اقتدا خواهند نمود. » (47) خونشان آيتسرافرازى است رمز خود سوزى و جهان سازى است. سنگ خونرنگ هر مزار شهيد غزل خون نشان جانبازى است (48) خون تازهدر روايات آمده كه پس از كشته شدن امام حسين«ع»عصر عاشورا،در زمين و آسماننشانههاى شگفتى ديده شد كه برخى از آنها تا مدتها باقى بود.يكى از اين علايم و آثار، خون تازه(دم عبيط)بود.در نقلهايى آمده است كه پس از كشته شدن امام،در بيتالمقدس، هر سنگى را كه از زمين بر مىداشتند،زير آن خون تازه بود و سه روز از آسمانخون باريد. (49) بارش خون از آسمان و رويش خون تازه از زمين و از زير سنگها،گريهآسمان و زمين در سوگ ابا عبد الله«ع»به حساب آمده است.در زمينه همين عبيط،از قولابو سعيد نقل شده است كه: «ما رفع حجر من الدنيا الا و تحته دم عبيط و لقد مطرت السماءدما بقى اثره فى الثياب مدة حتى تقطعت». (50) در مورد خواب ام سلمه نيز آمده است كهحضرت رسول را در خواب ديد. حضرت به او فرموده:هر گاه شيشهاى كه در نزد توستو خاك در آن است،ديدى كه خاكش به خون تازه(دم عبيط)رنگين شد،بدان كهحسين«ع»كشته شده است. (51) خون خدا ثار اللهخونخواهى حسين«ع» ثارخون گريستنبه جاى اشك،خون گريستن،تعبيرى است كه در«زيارت ناحيه مقدسه»از زبانحضرت حجت«ع»نقل شده كه مىفرمايد:اگر روزگار مرا به تاخير انداخت و نتوانستمياريت كنم،صبح و شب بر تو خون مىگريم و مىنالم و به جاى اشك،خون مىگريم: «...لابكين عليك بدل الدموع دما». (52) از نشانههاى غير طبيعى و خارق العادهاى كه پس ازشهادت امام حسين«ع»در كائنات ديده شد،غير از سرخى شفق و وجود خون تازه زيرسنگها در منطقه شام و فلسطين و...يكى هم بارش خون از آسمان بود.سرخى آسمان راهنگام طلوع و غروب نيز از آن نشانهها دانستهاند.روايت امام صادق«ع»چنين است: «بكت السماء على الحسين اربعين يوما بالدم».از ام سليم نيز نقل شده است:«لما قتلالحسين«ع»مطرت السماء مطرا كالدم،احمرت منه البيوت و الحيطان». (53) خيزرانچوب و تركهاى كه يزيد،با آن بر سر بريده امام حسين«ع»اشاره مىكرد و بر لب ودندان مىزد.ابو برزه اعتراض كرد كه:اى فاسق!چوبت را از لبهاى حسين«ع»بردار،بهخدا من لبهاى پيامبر را ديدم كه جاى اين چوب را مىبوسيد. (54) در زيارتنامه آن حضرتنيز آمده است: «السلام على الثغر المقروع بالقضيب». خيمه گاهمحلى كه امام حسين«ع»پس از رسيدن به سرزمين كربلا در آن سرزمين فرود آمد وخيمه زد. منطقه از آب فاصله داشت و با يك سلسله تپهها كه از شمال شرقى تا جنوب وغرب كشيده مىشد محاصره شده بود.مجموعه اين منطقه،يك نيم دايره تشكيل مىداد واهل بيت در همين محل استقرار يافته بودند.از ميدان درگيرى و نيروهاى دشمن فاصلهداشت.در جايى بود كه تيرهاى اردوى دشمن به آنجا نرسد.ولى سپاه انبوه كوفه،محل رامحاصره كردند. (55) خيمه حضرت زينب را پشتخيمه امام حسين نصب كردند و خيامجوانان بنى هاشم اطراف خيام زنان و اطفال بود. (56) خيمههاى افراشته،برخى محل اسكان نفرات بود و برخى خيمه آب و آذوقه وامكانات.خيمههاى اصحاب،جدا از خيمه اهل بيت و بنى هاشم بود.آرايش خيمههاحالت نعل اسبى داشت،بگونهاى كه جمع و جور بود،نه متشتت و پراكنده،تا قابلحفاظت بيشترى باشد.در پشت اين خيمهها خندق حفر شده بود تا از آن سمت، موردتهاجم قرار نگيرند.برخى از خيمهها هم مخصوص سلاح يا نظافت بود.صبح عاشوراياران امام به خيمه نظافت مىرفتند و خود را تميز مىكردند.در مقابل همين خيمه بود كهبرير بن خضير با عبد الرحمن بن عبد ربه از خوشحالى و شوق شهادت شوخى مىكردند. (57) يفيتخيمههاى حسينى در روز عاشورا از اين قرار بوده است: 1-خيمه فرماندهى 2-خيمه امدادگران(اورژانس)3-خيمه سقاخانه و آبرسانى4-خيمه شهدا 5-خيمه انبار 6-خيمه نظافت و پاكيزگى 7-خيمه سنگرى(فقط بعنوانسنگر استفاده مىشده است)8-خيمه حضرت سجاد«ع»9-خيمههاى ياران10-خيمههاى بنى هاشم 11-خيمههاى خانوادگى(زنها،بچهها)12-خيمه حضرتزينب«ع». (58) پس از شهادت امام حسين«ع»دشمن به خيام حمله آورد و آنها را غارت كردو به آتش كشيد.پيكر شهداى عاشورا، از ميدان رزم به مقابل خيمهگاه آورده مىشد. «...آنچه اكنون در كربلا،در جنوب غربى حرم حسينى به نام خيمهگاه(مخيم)موجوداست و زائران آنجا را زيارت كرده و به آن تبرك مىجويند،در زمانهاى قديم نبوده است وبعدها در محل خيمهگاه امام حسين«ع»بنايى ساخته شد تا نشانى از آن مكان باشد.بناىفعلى ساختمان و قبه خيمهگاه،ساخته«مدحت پاشا»براى پذيرايى ناصر الدين شاه ودرباريان او بوده و به قولى هم«عبد المؤمن دده»آن را ساخته است.» (59)
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 17:20 توسط علیرضاخواجه ای (دهیاری همیجان) |
|
ساختمان دار الاماره كوفه،بعنوان قديمىترين بناى دولتى در اسلام،به دستسعد بنابى وقاص انجام گرفت.«آثار كوفه قديم،از جمله دار الاماره از بين رفته و تنها بقايايى ازمسجد جامع وجود دارد.اداره آثار باستانى عراق،با تلاشهاى زياد،پايههاى آن را باحفاريها پيدا كرد. علايم نشان مىدهد كه دار الاماره،چهار ديوار به طول 170 متر داشته كهارتفاع متوسط آن 14 متر بوده و هر ديوار از ضلع خارجى به 6 برج نيمدايره متصل بوده وفاصله هر برج با ديگرى 60/24 متر و ارتفاع آنها حدود 20 متر بوده است.بناى محكمقصر و نوع مهندسى آن،دار الاماره را از هجوم خارجى مصون مىداشته است.كنار برخىدرهاى اصلى آن نيز اتاقهايى بعنوان زندان و مطبخ بوده است.» (1) دار الخلافهدر پايتختحكومت،قصرى كه محل سكونتخليفه بود،دار الخلافه گفته مىشد،جاى اقامت پادشاه.به خود شهرى هم كه خليفه يا پادشاه در آنجا بود،دار الخلافه گفتهمىشد.دار الحكومه هم به همان معنى بود. يزيد،پس از كشتن امام حسين«ع»و به اسارت در آوردن اهل بيت او،براى به رخكشيدن اين پيروزى به مردم بار عام و اذن عمومى داد و قصر پر از جمعيتشد.آنگاهاسراى اهل بيت را كه با طناب،آنان را به هم بسته بودند،با وضعى اهانت آميز وارد مجلسيزيد كردند. (2) دار الخلافه يزيد،نزديك مسجد جامع دمشق بوده است. دختر سه ساله رقيهدرختسدردر دوره هارون الرشيد،اطراف قبر امام حسين«ع»خانهها و بناهايى احداث شده بود درختسدرى وجود داشت كه هم نشانهاى براى زائران و مسافران بود و هم سايهبانىبرايشان. به دستور هارون آن درخت را قطع كردند.اين حادثه پيش از تخريبهايى بود كهدر عصر متوكل چندين نوبت نسبت به قبر سيد الشهدا«ع»انجام گرفت. (3) نيز نقل شده كهموسى بن عبد الملك،دستور به قطع آن درخت داد.در حديثى هم از پيامبر نقل شده استكه سه بار فرمود:«لعن الله قاطع السدرة». (4) خداوند لعنت كند قطع كننده درختسدر را.تازمان هارون الرشيد مردم نمىدانستند معناى اين حديث چيست و به چه جنايتى اشارهدارد.جرير بن عبد الحميد از مردى از اهل عراق كه آمده بود،پرسيد،چه خبر؟وقتى اوخبر تخريب قبر امام و قطع درختسدر را گفت،جرير دستانش را بلند كرد و گفت:اللهاكبر!حديثى از پيامبر وايتشده كه قطع كننده سدر را لعن نموده است،ولى تا امروزمعنايش را نمىفهميديم.قصد او تغيير موضع قبر حسين«ع»است تا مردم ندانند قبرشكجاست. (5) درسهاى عاشوراحادثه عاشورا،بىشك از عظيمترين رخدادهايى بود كه در تاريخ بشرى موجى عظيمپديد آورد و مسلمانان و غير مسلمانان را با ارزشهاى متعالى و مفهوم حيات هدفدار آشناساخت و انگيزههاى مبارزه براى حفظ كرامت انسان و نفى سلطه ستم را در انسانها ايجادكرد،يا تقويت نمود.هر اندازه كه مسلمانان و انسانها با درسهاى نهفته در آن حركتخونين و عميق آشناتر شده،از آن بهره بردهاند،به همان ميزان عزتمند و بزرگوار زيسته وپايههاى حكومت طاغوتها را لرزاندهاند.درسهايى كه از عاشورا مىتوان گرفت،درسخنان امام حسين«ع»و يارانش، عملكرد و روحيات آنان،تاثير آن واقعه در فكر وزندگى مسلمانان و ماندگارى آن حماسه و آثارش در طول زمان نهفته است و كسى كهبدقت در مجموعه اين واقعه بنگرد،با اين درسها آشنا مىشود.در اين فرهنگنامه،در ذيلعنوانها و مدخلهاى متعددى به شكلهاى گوناگون به اينگونه درسها و آموزشهاىعاشورايى اشاره شده است.از جمله به اين موضوعات مراجعه شود: آثار و نتايج نهضتعاشورا،آزادگى،اهداف نهضت عاشورا،ايثار،بصيرت،بلا و كربلا،تاكتيكهاى نظامىتبليغى،جهاد،رمز جاودانگى عاشورا،زندگى،زيارت،شعارهاى عاشورا،شهادتطلبى، شيعه امام حسين«ع»،عاشورا در نظر ديگران،عاشورا و امر به معروف،عاشورا و سقيفه،صبر، على الاسلام السلام،فتح،فتوت،فرهنگ عاشورا،فوز،قربانى،كل يوم عاشورا،ماهيت قيام كربلا، مدايح و مراثى،نماز،نهضتيا شورش،وارث،وفا،هجرت،هل منناصر،هيهات منا الذله،يا فتح يا شهادت،يا ليتنا كنا معك و...برخى عنوانهاى ديگر: دروازه ساعاتنام يكى از دروازههاى ورودى دمشق،كه اسراى اهل بيت را از آنجا وارد شهر كردند،همراه سر مطهر امام حسين«ع».در حالى كه مردم به شادمانى و پايكوبى و طبلزنىمشغول بودند.نام آن دروازه«باب ساعات»بود. (6) آن دروازه،يكى از دروازههاى شرقىآن شهر بود كه راه حلب و كوفه به اين دروازه ختم مىگرديد.هنگامى كه اسيران به دروازهشام رسيدند،از شدت ازدحام جمعيت و مانور لشكر بنى اميه،ساعتها قافله اسرا در كناردروازه شام توقف كرد.لذا شيعيان اين دروازه را«باب ساعات»ناميدند. در عصر حاضر،باب ساعات را«باب توما»مىنامند و آثارى از اين دروازه قديمىباقى مانده است و امروزه باب توما از محلههاى مسيحى نشين شهر دمشق است و نسبتبه نقاط ديگر شهر،از هم پاشيدهتر و كثيفتر به نظر مىرسد. (7) دريدنام پرچمدار سپاه عمر سعد در روز عاشورا است. دستان بريدهيا دستهاى قلم شده.منظور دو دست علمدار كربلا ابا الفضل«ع»است كه چون روزعاشورا براى آوردن آب به خيمهها،به سوى فرات رفت،در درگيرى با كمين نيروهاىدشمن،ابتدا دست راستش از كار افتاد و با رجز«و الله ان قطعتموا يمينى...»مىكوشيد تاآب را به خيمهها برساند. دست چپش هم قطع شد.وى به رجز و مبارزه ادامه داد تا بهشهادت رسيد.در مرثيهها براى بىدستى علمدار رشيد عاشورا،جايگاه خاصى است و اززبان حال مادرش«ام البنين»هم نوحهها خوانده مىشود. كاش مىگشتم فداى دست تو تا نمىديدم عزاى دست تو خيمههاى ظهر عاشورا هنوز تكيه دارد بر عصاى دست تو از درختسبز باغ مصطفى تا فتاده شاخههاى دست تو اشك مىريزد ز چشم اهل دل در عزاى غمفزاى دست تو يك چمن گلهاى سرخ نينوا سبز مىگردد به پاى دست تو درشگفتم از تو اى دستخدا چيست آيا خونبهاى دست تو؟ (8) دستههاى عزادارىدسته:گروهى از مردم كه در جايى گرد آيند و يا با هم حركت كنند و كارى را انجامدهند. گروهى كه با تشريفات خاصى در خيابانها و كوچهها حركت مىكنند و با هماشعارى خوانند، براى اقامه عزادارى سيد الشهدا و ائمه ديگر. (9) حركتشان بصورتسينهزنى يا زنجير زنى است. رواج آن بيشتر در عصر صفويه شكل گرفت. اينگونه دستجات،براى خود نشانه و علامت و توغ و پرچم مخصوص و گاهى نامويژهاى داشتهاند و با نوعى سازماندهى مردمى در ايام عاشورا و روزهاى ديگر بهسوگوارى مىپرداختند.اين مراسم،بويژه در عراق و شهرهايى چون نجف و كربلا،ريشهدارتر بوده است. مرحوم كاشف الغطاء مىنويسد:«آغاز بيرون آمدن دستههاىعزادارى براى سيد الشهدا،پيش از هزار سال،در زمان«معز الدوله»و«ركن الدوله»بود،كهدستههاى عزاداران در حالى كه براى حسين«ع»ندبه مىكردند و شب،مشعلهايى به دستداشتند،بغداد و راههايش يكباره پر از شيون شد...اين در قرن چهارم بود.و اگر بيرونآمدن اين موكبها در راهها نبود،هدف و غرض از يادآورى حسين بن على«ع»از بينمىرفت و ثمره فاسد مىشد و راز شهادت حسين بن على«ع»منتفى مىگشت.» (10) «موكب»يا«مواكب حسينى»نيز به همين حركتهاى جمعى بصورت عزادارى وپيمودن راهى با حالت عزا گفته مىشود كه در عراق،بويژه در ايام اربعين رواج و شوربيشترى دارد.در روزهاى تاسوعا و عاشورا نيز در همه شهرها و روستاهاى شيعهنشينرواج دارد.برخى از اين دستهها،تاريخچهاى طولانى و گاهى مثلا چند صد ساله دارد(مثل دسته«طويرج»در كربلا)كه در نسلهاى پياپى،سنتهاى خويش را حفظ مىكنند. (11) دستههاى عزادارى،نوعى تشكل و سازماندهى را تمرين مىدهد كه بر محور امامحسين«ع»است.اين دستهها و هيئتها،در افراد احساس مسؤوليت و شخصيت و اعتماد بهنفس را تقويت مىكند و به آنان نظم و نظام مىبخشد،آن هم با محتوايى مقدس و آدابىخالصانه و عاشقانه و بدون حاكميت زور و اعمال قدرت. دشت كربلادعبل خزاعىابو على،دعبل بن على بن رزين خزاعى كوفى،سراينده قصيده معروف«مدارسآيات»در سوگ مظلوميت امامان شيعه.وى كه از مرثيه سرايان بزرگ عاشورا به حسابمىآمد،بيشتر در بغداد زيست.شعرهايش بيشتر در نكوهش خلفاى جور و حمايت ازاهل بيت«ع»بود.ولادت اين چهره نابغه شعر شيعى كه از شيفتگان جان باخته راه ائمه وولايت بود،سال 148 و شهادتش به دسيسه حاكم دمشق،در 98 سالگى در 246 هجرىبود.قبرش در«زويله»نزديك مرز سودان است. (12) دعبل به خاطر قصيده«مدارس آيات»،پيراهنى از امام رضا«ع»خلعت گرفت.او نهتنها يك شاعر برجسته،بلكه در علم حديث و كلام و تاريخ و لغت نيز چهره ارزشمندىبود و از علماى شيعه به حساب مىآمد و سرودههايش در زمان خود او منتشر و دهان بهدهان نقل مىشد. دعوتنامه نامه كوفيان به امام حسين«ع»دغدغهتابوت بزرگى كه معمولا دستههاى عزادار يا تعزيه خوان،آن را روز 28 صفر كهمصادف با شهادت امام حسن مجتبى«ع»است مىآورند.ابتدا دغدغه را سياهپوش كرده،در حالى كه بر دوش عزاداران بود،دو كودك در اطراف آن نوحهخوانى مىكردند. (13) ظاهراتنها در شهر قم رايج و مصطلح بوده است. دفن اجساد شهدا بنىاسددفن در كربلادفن شدن در سرزمين مقدس كربلا در فرهنگ شيعه،ارزش است و رحمت الهىشامل كسانى مىشود كه در حاير حسينى و كربلا دفن شوند.بسيارى از بزرگان،علما،امرا و مردم عادى وصيت مىكردهاند كه در آنجا دفن شوند و حتى كسانى پس از مدفونشدن در جاى ديگر،دوباره جسد را به كربلا منتقل كردهاند و نمونههاى زيادى براى آنهست،از جمله پدر سيد رضى گرد آورنده نهج البلاغه. (14) در اينكه محدوده اين استحباب وارزش تا كجاست، ديدگاههاى مختلفى است،بستگى به محدوده حرم دارد كه از يكفرسخ تا پنج فرسخ هم نقل شده است. دمدر اصطلاح مرثيه و نوحهخوانى،بيت و مصرعى كه مداح و مرثيهخوان مىگويد وحاضران آن را تكرار مىكنند و همصدا با مداح،دم مىگيرند.دم دادن و دم گرفتن ازاصطلاحات سينهزنى و نوحهخوانى است. دمشقبزرگترين شهر سوريه كه از قديم،موقعيت و مركزيت فرهنگى و تاريخى داشته وپيش از اسلام بنا شده است و اماكن تاريخى آن،گوياى تاريخ كهن آن است.مسلمانان درسال 13 هجرى آنجا را فتح كردند.معاويه مدت 31 سال در آنجا حكومت كرد.مسجدجامع اموى (15) كه از بزرگترين مساجد اسلامى است در اين شهر است. (16) اسراى اهل بيت را پيش يزيد در اين شهر آوردند.مرقد رقيه دختر امام حسين نيز دراين شهر است.مردم آن ديار در دورههاى نخستين اسلام،چون تحت تاثير تبليغات شوممعاويه و امويان بودند،نسبت به على و آل على«ع»ديدگاه خصمانهاى داشتند. برخوردهاى شاميان با اسراى كربلا نيز نشان دهنده آن بود. دهه عاشوراده روز اول ماه محرم را دهه عاشورا يا دهه محرم مىگويند و در اين ايام مردم اقدام به برپايىعزادارى و مجالس وعظ و مرثيه مىكنند و هيئتهاى عزادارى و مساجد و تكايا و حسينيههارونق و شور بيشترى پيدا مىكند و آمادگى براى بزرگداشت عاشوراى حسينى پديد مىآيد. دير ترسا دير راهبدير راهبنام محلى در سرزمين شام،كه اسيران اهل بيت از آن گذشتند.در اين سفر،كه اسرا بههمراه نيروهاى يزيدى به شام برده مىشدند،سرهاى شهدا نيز همراه قافله بود.در يكى ازمنزلگاههاى راه،به محلى رسيدند به نام«قنسيرين»كه راهبى در ديرى به عبادت مشغولبود.نگاه راهب از صومعه به سر مطهر امام حسين«ع»افتاد كه نور از آن به آسمانمىرفت.با ديدن اين صحنه،ده هزار درهم به نگهبانان سر داد و آن سر را آن شب نزدخود در صومعه نگهداشت.شب هنگام،راهب از آن سر مقدس،شگفتيها و كراماتى ديد وبه بركت آنها مسلمان شد. (17) به گفته نير تبريزى: دير ترسا و سر سبط رسول مدنى واى اگر طعنه به قرآن زند انجيل و زبور اين دير،هم اكنون در منطقه راه سوريه به لبنان موجود است و بر يك بلندى مشرف بهجاده قرار دارد. ديزجابراهيم ديزج،كسى بود كه از سوى متوكل عباسى ماموريتيافت براى متفرق ساختنشيعه و تجمع آنان پيرامون قبر سيد الشهدا«ع»،قبر آن حضرت را خراب كند.همراه او دراين جنايت، هارون مغربى بود.كارگرانى گرفتند ولى نتوانستند خراب كنند.براى تخريبو شخم آن محل، از گاو استفاده كردند،ولى گاوها هم پيش نمىرفتند.اين دو نفر،پس ازآن گرفتاريهايى ديدند كه در كتب تاريخ ثبت است. (18) ديزج،يهودى بود و به ظاهر اسلام آورده بود و در تخريب قبر، خودش با بيلى كه دردست گرفته بود،مباشرت در كار داشت.اين عمل،در سال 236 هجرى بود. (19) ذات عرقنام منزلى بين مكه و عراق كه تا مكه دو منزل فاصله دارد و اين محل،ميقات احرامبراى مناطق شرقى مكه است. (20) عرق،نام كوهى است در راه مكه كه عراقيون از آن مسيروارد مكه مىشوند و اين منزل،از منزلگاههايى است كه سيد الشهدا پس از وادى عقيق برآن گذشته است و يكى دو روز در اين محل توقف كرده،سپس خيمهها را برچيده و بهراه ادامه داده است. امام در همين منزل با بشر بن غالب ملاقات كرد كه از عراق مىآمد. اوضاع عراق را پرسيد.وى پاسخ داد:دلها با تو ولى شمشيرها بر توست.سيد الشهدا راهخويش را به سوى«غمره»كه منزل بعدى بود ادامه داد. (21) در همين منزل نامهاى به كوفياننوشت و خبر آمدنش را در آن نگاشت و توسط قيس بن مسهر صيداوى فرستاد. ذاكرياد آورنده،كسى كه از مصايب اهل بيت مىگويد و مردم را مىگرياند،چه مداح باشد وچه واعظ و منبرى.«ذاكر اهل بيت»،عنوانى افتخارآميز است براى آنانكه با مداحى و مرثيهخوانى، نام و ياد و فضايل و مظلوميتهاى خاندان پيامبر را زنده نگه مىدارند و نقشهدشمنان را در به فراموشى سپردن ظلمهاى خود به دودمان رسالت،خنثى مىسازند. ذكر و ياد ائمه و شهداى كربلا،مورد تشويق امامان بود و خودشان همواره از ذاكران واحياگران حادثه كربلا و مظلوميت اهل بيت بودند و بر آن مىگريستند.امام صادق«ع» فرمود:«من ذكرنا عنده ففاضت عيناه حرم الله وجهه على النار». (22) هر كس كه نزد او يادشويم و چشمانش اشك آلود شود،خداوند چهرهاش را بر آتش حرام مىكند. ذكر مصيبتسنتى در جهت احياى ياد و نام ائمه و مطرح نگه داشتن حادثه عاشورا.در اين برنامه،چه بصورت مقطع پايانى سخنرانى و موعظه و چه بصورت مستقل،حوادث كربلا وكيفيتشهادت امام حسين«ع»و ياران او و نيز امامان ديگر بصورتى سوزناك نقل مىشودكه سبب تحريك عواطف و گريستن بر سيد الشهدا مىگردد.نقل حوادث بر اساس مقتلهاانجام مىگيرد و شايسته است كه از منابع معتبر و شعرهاى خوب استفاده مىشود تاموجب وهن به مقام معصومين و خاندان عصمت نگردد. امام سجاد«ع»كه بيستسال به ياد عاشورا مىگريست،مىفرمود ياد شهادت فرزندانفاطمه چشمانم را پر اشك مىكند:«انى لم اذكر مصرع بنى فاطمة الا خنقتنى لذلكعبرة» (23) با اين حساب،ياد حادثه و يادآورى آن مظلوميتها خودش كافى است تا مستمعانرا بگرياند و نيازى به آميختن دروغ يا نقل حرفهاى بىاساس در ذكر مصيبت و مرثيهخوانى نيست. ذكر مصيبت،سبب تعميق نهضتحسينى و پيوند عاطفى و قلبى شيعه باسيد الشهداست و نقشه دشمنان اهل بيت را كه كوشش در محو جنايات خويش داشتند،نقش بر آب مىكند و جامعه را هوادار اهل بيت و خصم ظالمان مىپرورد. (24) البته بايد ذاكران و مرثيه خوانان،هم شايستگى اين منصب حساس را داشته باشند وهم در محتواى مرثيهخوانى خود دقت داشته باشند و نصايح بزرگان را در آداب آن به كاربندند. ذو الجناحبالدار،نام اسب حسين بن على«ع»كه روز عاشورا بر آن نشسته بود.از آن جهت كهاين اسب، رهوار و تندرو بوده است،به آن ذو الجناح مىگفتهاند.اين اسب،پس از شهادتآن حضرت،از پيكر وى دفاع مىكرد و به سواران دشمن حمله مىنمود و به اين طريق،تعدادى را كشت. (25) سيد الشهدا تا آخرين حد و لحظه توان خود،سوار بر اين اسب بود ومقاومت و جنگ مىكرد. در پايان از روى اين اسب بر زمين كربلا افتاد. نه ذو الجناح دگر تاب استقامت داشت نه سيد الشهدا بر قتال،طاقت داشت بلند مرتبه شاهى ز صدر زين افتاد اگر غلط نكنم عرش بر زمين افتاد پس از شهادت امام حسين«ع»،اسب او كاكل خود را به خون امام آغشته كرد و باصيحه و فرياد و گام بر زمين زدن به سوى خيمهها دويد تا شهادت امام را به اهل بيتخبردهد.زنان متوجه شهادت امام شدند و شيون آنان برخاست. (26) در برخى منابع نقل شده كهاسب امام، پس از شهادت حضرت،وحشتزده از نزد بانوان گريخت و خود را به آب فراتانداخت و ناپديد شد. (26) در زيارت ناحيه مقدسه از اين اسب،با عنوان«جواد»ياد شده كه بازين و حالت پريشان روى به خيمهها نهاد:«فلما نظرن النساء الى الجواد مخزيا و السرجعليه ملويا خرجن من الخدور ناشرات الشعور،على الخدود لاطمات و للوجوه سافرات وبالعويل داعيات...». (28) و روايت است كه پس از شهادت امام،اين اسب با همهمه مىگفت: «الظليمة الظليمة لامة قتلت ابن بنت نبيها». (29) خونى كه روى يال تو پيداست،ذو الجناح خون هميشه جارى مولاست،ذو الجناح يك قطره آفتاب به روى تنت نشست بوى خدا ز يال تو برخاست،ذو الجناح (30) ذو حسمنام محلى است.يكى از منزلگاههاى ميان مكه و كوفه.چون طليعه سپاه اعزامى ازكوفه براى امام حسين«ع»آشكار شد،يارانش را به طرف ذو حسم سوق داد و پيش ازرسيدن نيروهاى دشمن،در آنجا اردو زد.حر و سربازانش در همين مكان با امامحسين«ع»برخورد كردند و آن حضرت دستور داد حر و سپاه او و حتى اسبانشان راسيراب كنند كه از راه رسيده بودند و بىتاب عطش بودند.امام سپس براى آن گروهسخنرانى كرد و هنگام ظهر،نماز ماعتخوانده شد.حر و سپاه او نيز به امام حسين«ع»اقتدا كردند. (31)
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 17:5 توسط علیرضاخواجه ای (دهیاری همیجان) |
|
ربابرباب،دختر امرء القيس بن عدى،همسر سيد الشهدا«ع»و مادر سكينه و علىاصغر(عبد الله). او در سفر كربلا حضور داشت و همراه اسيران به شام رفت،سپس بهمدينه بازگشت و مدت يك سال براى سيد الشهدا«ع»عزادارى كرد و مرثيههايى هم درسوگ آن حضرت سرود. خواستگارانى از اشراف و بزرگان قريش را رد كرد و حاضر نشدبا كسى ازدواج كند.در سوگ ابا عبد الله«ع»پيوسته گريان بود و زير سايه نمى رفت،از فرطگريه و اندوه بر شهادت حسين«ع»يك سال بعد(در سال 62 هجرى)جان باخت. (1) ازجمله سرودههاى او در شهادت امام ربابحسين«ع»ابياتى است كه اينگونه شروع مىشود: ان الذى كان نورا يستضاء به فى كربلاء قتيل غير مدفون سبط النبى جزاك الله صالحة عنا و جنبتخسران الموازين... (2) حسين بن على«ع»نيز به اين همسر با فضيلت و ادب و دخترش سكينه و خانهاى كهاين دو را در بر گرفته باشد،محبت داشت و مى فرمود: لعمرك اننى لاحب دارا تحل بها سكينة و الرباب احبهما و ابذل جل مالى و ليس لعاتب عندى عتاب (3) رثاءرجزشعرهاى حماسى كه جنگاوران در ميدانهاى نبرد مىخوانند.«رجز،نام يكى از بحورشعرى عربى است كه نوعى تحرك و روانى در آن است.در گذشته و دوران جاهليت،ازاين وزن شعر، بيشتر در اشعارى كه جنبه مبارزه،دشنام يا تفاخر داشته استفاده مىشدهاست.به كارگيرى اين وزن و آهنگ در شعرهاى حماسى كه مبارزان در ميدانهاى جنگمىخواندند،سبب شده كه به آن اشعار،رجز گويند.معمولا رجز،ابياتى كوتاه داشته وبصورت ارتجالى در ميدان سروده مىشده است.از اين رو گاهى هم خطاهاى دستورى وادبى دارد.» (4) بيشتر افراد،هنگام رجز خواندن در ميدان مبارزه،اشعار شعراى عرب را كه باحال و وضع آنان مطابق بود مىخواندند و اگر خود جنگجو طبع شعر داشت،فى البديههدر وصف و معرفى خويش شعر مىسرود و نام خود و پدر و قبيله و سوابق دليرىهاىخود و قبيلهاش را در آن بيان مىكرد.رجز،هم براى تقويت نيرو و روحيه خود بود،همبراى ترساندن رقيب.«رجز،سرود نظامى رايج در آن دورهها بود كه جنگاوران در اثناءجنگ،آن را مىخواندند و به شجاعت و قهرمانيهاى خويش مىباليدند و دشمنانشان را بهكشتن و تار و مار كردن تهديد مىكردند.رجز در آن ميدانهاى نبرد،مانند يك سلاح پيكارمؤثر بود و رزم آوران همانگونه كه بر شمشيرها و تيرها و نيزهها اعتماد مىكردند،بررجزهاى خود نيز تكيه مىكردند.» (5) در كربلا نيز،حسين بن على«ع»و فرزندان و برادران و يارانش در ميدانهاى نبرد،رجزمىخواندند.رجزهايى كه اصحاب امام روز عاشورا مىخواندند،نمايانگر عقيده و هدفىكه در راه آن از شهادت استقبال مىكردند و انگيزه جهادشان بود،كه در چه راهى و براىچه هدفى است و نشان دهنده يقين،ثبات قدم، آگاهى و بصيرتشان بود.مثلا حضرتابا الفضل،گفته است: و الله ان قطعتموا يمينى انى احامى ابدا عن دينى كه گوياى حمايت از آيين است.قاسم بن حسن«ع»رجز مىخواند كه:«ان تنكرونىفانا ابن الحسن...»عمرو بن جناده رجز مىخواند: اميرى حسين و نعم الامير سرور فؤاد البشير النذير... على اكبر«ع»مىخواند: انا على بن الحسين بن على نحن و بيت الله اولى بالنبى تالله لا يحكم فينا ابن الدعى اضرب بالسيف احامى عن ابى ضرب غلام هاشمى عربى يا خود ابا عبد الله الحسين«ع»رجزهاى متعددى دارد،از جمله: القتل اولى من ركوب العار و العار اولى من دخول النار يا اين رجز كه: انا الحسين بن على اليت ان لا انثنى احمى عيالات ابى امضى على دين النبى كه همه و همه،سرشار از روحيه بالا و انگيزههاى والا و دليرى و ثبات و پايدارىشجاعانه است. (6) رقيهدختر سه چهار ساله ابا عبد الله الحسين«ع»كه در سفر كربلا همراه اسراى اهل بيتبوده و در شام،شبى پدر را به خواب ديد و پس از بيدار شدن بسيار گريست و بىتابى كردو پدر را خواست.خبر به يزيد رسيد.به دستور او سر مطهر امام حسين«ع»را نزد او بردندو او از اين منظره بيشتر ناراحت و رنجور شد و همان روزها در خرابه شام(كه محلاقامت موقت اهل بيت بود)جان داد. (7) البته در باره اين دختر و شهادتش،ميان مورخين نظرواحدى وجود ندارد. خردسالى اين دختر و عواطفى كه نام و يادش و كيفيت جان باختنش و مدفن اوبر مىانگيزد شگفت است و شيعيان به او علاقه خاصى دارند.محل دفن او كنار يكبازارچه قديمى و با فاصله از مسجد اموى در دمشق قرار دارد و چندين بار تعمير شدهاست.آخرين تعمير و توسعه در سال 1364 شمسى از سوى ايران آغاز شد و پس از چندسال به پايان رسيد. (8) اينك حرمى بزرگ و باشكوه براى آن دختر خردسال بزرگوار وجوددارد كه زيارتگاه دوستداران اهل بيت است. از بهر ياد بود از اين نهضت بزرگ در شهر شام،دختركى را گذاشتيم تا دودمان دشمن ظالم فنا شود آنجا رقيه را به حراست گماشتيم رمز جاودانگى عاشوراهيچ حادثهاى به جاودانگى و ماندگارى«كربلا»نمىرسد و در اين حد،در ذهنها وزندگيها زنده نيست و اينگونه فراگير زمانها و مكانها و انسانها نگشته است و موج آن مثلعاشورا هميشه متلاطم نمانده است.رمز آن در چند مساله نهفته است،از جمله: 1-خدايى بودن آن:حركتحسين«ع»،جهاد و شهادتش،انگيزه و محركش همه و همهبراى خدا بود و هر چه كه«لله»باشد،رنگ جاودانه مىگيرد.نور خدا خاموشى ندارد وجهاد براى حق، همواره امتداد مىيابد. پايان زندگانى هر كس به مرگ اوست جز مرد حق كه مرگ وى،آغاز دفتر است قيام براى خدا فراموش نمىشود و نورش خاموش نمىگردد،چونكه رنگش خدايى ونورش الهى است. دشمنت كشت ولى نور تو خاموش نگشت آرى آن نور كه فانى نشود،نور خداست 2-افشاگريهاى اسراى اهل بيت:هر انقلابى،يك بازو مىخواهد و يك زبان،خون و پيام،عمل و تبليغات.خطابههاى زينب و سجاد«عليهما السلام»و سخنان بازماندگان كربلا دردوران اسارت، نقش مهمى در افشاگرى چهره دشمن و خنثى كردن تبليغات دروغينامويان و آگاهى مردم از ماهيت قيام و شخصيتسيد الشهدا و شهيدان عاشورا داشت وسبب شد امويان نتوانند پرده بر جنايات خويش بكشند و آن حادثه را از يادها ببرند. 3-احياگريهاى«ذكر»:در تعليمات ائمه،تاكيد فراوان شده كه براى امام حسين«ع»وشهداى كربلا گريه كنند،نوحه بخوانند،شعر بسرايند،عزادارى كنند.زيارت روند،برتربت امام حسين سجده كنند.اينها همه سبب شده كه مكتب عاشورا و حادثه كربلا ومظلوميت امام حسين«ع»و شهداى كربلا،بصورت زنده و جاويد و فراگير باقى بماند. نقش«ياد»،«بكاء»،«زيارت»،«شعر»و«مرثيه»در جاودانه ساختن عاشورا مهم است. (9) -كيفيتحادثه:نفس حوادث عاشورا و اوج فداكاريها و اخلاص ياران امام و اوجخشونت و بىرحمى سپاه كوفه نسبت به سيد الشهدا و غربت و مظلوميت و عطش در اوجخود،همه و همه اين حادثه بىنظير را ماندگار ساخته است. رميث بن عمرو(10) روز شمار قيام كربلادر اين قسمت،حوادثى را كه در ارتباط با نهضت عاشورا در شام،مدينه،كوفه،مكه،كربلا و...به ترتيب زمانى اتفاق افتاده است،مىآوريم: 15 رجب 60 هجرى:مرگ معاويه در شام و نشستن يزيد به جاى پدر. 28 رجب 60:رسيدن نامه يزيد به والى مدينه مبنى بر بيعت گرفتن از حسين«ع»وديگران. 29 رجب 60:فرستادن وليد،كسى را سراغ سيد الشهدا و دعوت به آمدن براىبيعت،ديدار امام حسين«ع»از قبر پيامبر و خدا حافظى،سپس هجرت از مدينه،همراه بااهل بيت و جمعى از بنى هاشم. 3 شعبان 60:فرستادن وليد،كسى را سراغ سيد الشهدا و دعوت به آمدن براى بيعت،ديدار امام حسين«ع»از قبر پيامبر و خداحافظى،سپس هجرت از مدينه،همراه با اهل بيتو جمعى از بنى هاشم. ورود امام حسين«ع»به مكه و ملاقاتهاى وى با مردم. 10 رمضان 60:رسيدن نامهاى از كوفيان به دست امام،توسط دو نفر از شيعيان كوفه. 15 رمضان 60:رسيدن هزاران نامه دعوت به دست امام،سپس فرستادن مسلم بنعقيل به كوفه براى بررسى اوضاع. 5 شوال 60:ورود مسلم بن عقيل به كوفه،استقبال مردم از وى و شروع آنان به بيعت. 11 ذى قعده 60:نامه نوشتن مسلم بن عقيل از كوفه به امام حسين و فراخوانى بهآمدن به كوفه. 8 ذى حجه 60:خروج مسلم بن عقيل در كوفه با چهار هزار نفر،سپس پراكندگىآنان از دور مسلم و تنها ماندن او و مخفى شدن در خانه طوعه.تبديل كردن امام حسين«ع» حج را به عمره در مكه،ايراد خطبه براى مردم و خروج از مكه همراه با 82 نفر از افرادخانواده و ياران به طرف كوفه.دستگيرى هانى،سپس شهادت او. 9 ذى حجه 60:درگيرى مسلم با كوفيان،سپس دستگيرى او و شهادتش بر بامدار الاماره كوفه،ديدار امام حسين با فرزدق در بيرون مكه. ذى حجه 60:بر خورد امام حسين«ع»با حر و سپاه او در منزل«شراف». ذى حجه 60:دريافت مجدد خبر شهادت مسلم بن عقيل و قيس بن مسهر در منزل«عذيب الهجانات». 2 محرم 61:ورود امام حسين«ع»به سرزمين كربلا و فرود آمدن در آنجا. 3 محرم 61:ورود عمر سعد به كربلا،همراه چهار هزار نفر از سپاه كوفه و آغازگفتگوى وى با امام براى وادار كردن آن حضرت به بيعت و تسليم شدن. 5 محرم 61:ورود شبث بن ربعى با چهار هزار نفر به سرزمين كربلا. 7 محرم 61:رسيدن دستور از كوفه بر ممانعتسپاه امام از آب،ماموريت پانصدسوار دشمن بر شريعه فرات به فرماندهى عمرو بن حجاج. 9 محرم 61:ورود شمر با چهار هزار نفر به كربلا،همراه با نامه ابن زياد به عمر سعد،مبنى بر جنگيدن با حسين«ع»و كشتن او،و آوردن امان نامه براى حضرت عباس«ع»و حملهمقدماتى سپاه عمر سعد به اردوگاه امام و مهلتخواهى امام براى نماز و نيايش در شب عاشورا. 10 محرم 61:درگيرى ياران امام با سپاه كوفه،شهادت امام و اصحاب،غارتخيمهها،فرستادن سر مطهر امام به كوفه،توسط خولى. 11 محرم 61:حركتسپاه عمر سعد و نيز اسراى اهل بيت از كربلا به كوفه،پس ازآنكه عمر سعد بر كشتههاى سپاه خود نماز خواند و آنان را دفن كرد و اهل بيت را برشترها سوار كرده به كوفه برد. 1 صفر 61:ورود اسراى اهل بيت«ع»از كربلا به دمشق. 20 صفر:بازگشت اهل بيت«ع»از سفر شام به مدينه. روضهروضه و روضه خوانى،به معناى ذكر مصيبتسيد الشهدا و مرثيه خوانى براى ائمه ومعصومين«ع»است كه مورد تشويق امامان و يكى از عوامل زنده ماندن نهضتحسينى وپيوند روحى و عاطفى شيعه با اولياء دين است.اشك ريختن و گريستن در مصائباهل بيت«ع»نشانه عشق به آنان است و علاوه بر سازندگيهاى تربيتى براى سوگوار،موجب اجر و پاداش الهى در آخرت و بهرهمندى از شفاعت ابا عبد الله الحسين است. معناى روضه در اصل،باغ و بوستان است،اما سبب اشتهار مرثيه خوانى به«روضه»آناست كه مرثيه خوانان در گذشته،حوادث كربلا را از روى كتابى به نام«روضة الشهداء» مىخواندند كه تاليف ملا حسين كاشفى است.«ملا حسين كاشفى(متوفاى 910 هجرى) يكى از دانشمندان و خطباى با قريحه و خوش آواز سبزوار در قرن نهم هجرى بود،درزمان سلطنتسلطان حسين بايقرا(875-911 ه)به هرات،مركز حكمرانى اين پادشاهرفت و چون حافظهاى توانا و قريحهاى سرشار و آوازى گيرنده و مطبوع داشت و خطيبىدانشمند بود، بزودى شهرت يافت و مجالس وعظ و ذكر او بسيارى را به خود جلب كرد ومورد توجه پادشاه و شاهزادگان و اعيان و اكابر دولت و وزير فاضل و هنرمند هنر پرور او«امير على شيرنوايى»قرار گرفت.كاشفى دانشمندى فصيح و بليغ و شاعر پركار بود وبيش از چهل كتاب و رساله تاليف كرد.از جمله آنها«روضة الشهداء»بود.كاشفى كتابروضة الشهدا را در واقعه كربلا به فارسى نوشت و چون مطالب اين كتاب را در مجالسعزادارى از روى كتاب بر سر منبر مىخواندند، خوانندگان اين كتاب به«روضه خوان» معروف شدند و بتدريجخواندن روضه از روى كتاب منسوخ شد و روضه خوانها مطالبكتاب را حفظ كرده و در مجالس عزادارى مىخواندند.در زمان صفويه اقامه عزادارىبسيار رواج گرفت.» (11) كتاب روضة الشهدا كه حاوى ذكر مقتل و حوادث كربلا بود،در قرن دهم توسطمحمد بن سليمان فضولى به تركى ترجمه شد،با نام«حديقة السعداء». (12) در اينجا نمونهاىاز متن روضة الشهداى واعظ كاشفى را جهت آشنايى مىآوريم،كه نثرى زيبا و ادبىاست:«...آخر نظرى كن به حسرت آدم صفى و نوحه نوح نجى و در آتش انداختنابراهيم خليل و قربانى كردن يعقوب در بيت الاحزان و بليتيوسف در چاه و زندان وشبانى و سرگردانى موسى كليم و بيمارى و بى تيمارى ايوب و اره شكافنده بر فرقزكرياى مظلوم و تيغ زهر آبداده بر حلق يحيى معصوم و الم لب و دندان سرور انبياء،وجگر پاره پاره حمزه سيد الشهدا و محنت اهل بيت رسالت و مصيبتخانواده عصمت وسرشك درد آلود بتول عذرا و فرق خون آلوده على مرتضى«ع»و لب زهر چشيده نورديده زهرا و رخ به خون آغشته شهيد كربلا و ديگر احوال بلاكشان اين امت و محنترسيدگان عالى همت همه با جان غم اندوخته در كانون غم و الم سر تا پاى سوخته.نظم: ز اندوه اين ماتم جان گسل روان گردد از ديدهها خون دل» (13) نثر شيوا و اديبانه«روضة الشهدا»ستودنى است،هر چند از نظر نقل،حاوى برخىمطالب ضعيف و بى ماخذ است.بعلاوه اين كتاب،در تحليل حادثه عاشورا ديدگاهىصوفيانه دارد و حوادث را بيشتر به منشا غيبى و مسائل آزمايش و ابتلاء اولياء نسبتمىدهد،تا بعد حماسى و اجتماعى و قابل اسوه گيرى در مبارزات ضد ظلم. از آنجا كه مرثيه خوانى و ذكر مصيبت،سنت پسنديده دينى در احياء خاطره و نام وفضايل اهل بيت پيامبر است،بجاست كه اهل منبر و مداحان و ذاكران،با توجه به اهميت ونقش بسزاى روضه خوانى،در ارائه الگوهاى شايسته بكوشند و چهره خوبى از ائمه ومعصومين ارائه كنند.در اين زمينه،به درستى و صحت مطالب نقل شده،اعتبار منابع مورداستفاده،استوارى و زيبايى اشعار انتخابى و دورى كردن از هر حرف و روضه و شعرى كهبا مقام والاى اولياء خدا ناسازگار است توجه داشته باشند. (14) در فضيلت گريست و گرياندنافراد براى امام حسين«ع»به اين حديث توجه كنيد:امام صادق«ع»فرمود:«من انشد فىالحسين عليه السلام بيتشعر فبكى و ابكى عشرة فله و لهم الجنة» (15) هر كس در بارهحسين«ع»شعرى بگويد و گريه كند و ده نفر را بگرياند،براى او و آنان بهشت است. روضة الحسين«ع»به حرم سيد الشهدا«ع»در كربلا روضة الحسين«ع»گويند.چرا كه حرم هر يك از ائمهو حرم نبوى،روضه و باغى از باغهاى بهشتى است.نسبت به مدفن آن حضرت،امامصادق«ع»فرموده است:«موضع قبر الحسين منذ يوم دفن فيه روضة من رياض الجنة». (16) روضة الشهداءنام كتاب ملا حسين كاشفى(متوفاى 910 هجرى)كه مقتل است و پيرامون وقايعكربلا نوشته شده است.عباراتى زيبا دارد و در گذشته واعظان و مرثيه خوانان در منابر ومجالس از روى آن مصيبت مىخواندند و به همين جهت،مرثيه خوانان را«روضه خوان»مى گويند. روضه خوانى مداحى،روضه رهيمهمحلى نرسيده به كوفه،داراى چشمه آب،كه امام حسين در آنجا فرود آمد و در آنجا بامردى از كوفيان برخورد كرد و پيرامون اوضاع كوفه سخنانى رد و بدل شد. (17) رىمنطقه وسيع دامنه البرز(در جنوب شرقى تهران)رى نام داشته كه تا دشت امتدادمىيافته و حاصلخيز بوده است.در قديم راه ارتباطى شرق و غرب ايران محسوبمىشده است. (18) در دوره امويان،حاكمان اين منطقه و اغلب ساكنان آن،به آن دودمانگرايش داشتند و در آن عصر نسبت به اهل بيت«ع»دشمنى داشتند.شايد برخى رواياتدر نكوهش رى نيز بدان جهت از زبان ائمه نقل شده است.به عمر سعد در قبال جنگيدنبا امام حسين«ع»در كربلا،وعده حكومت رى داده بودند.وسوسه حكومت بر اين خطهوسيع و پر نعمت و بهرهورى از عايداتش، او را واداشت تا تن به كشتن حسين«ع»دهد. (19) قبر حضرت عبد العظيم حسنى در اين شهر است.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 16:50 توسط علیرضاخواجه ای (دهیاری همیجان) |
|
زائدة بن مهاجراز شهداى كربلاست.نامش در زيارت رجبيه آمده است.احتمال داده شده كه او همان«يزيد بن زياد بن مهاجر»باشد (1) . زاده ليلىزاهر،مولى عمرو بن حمقاز شهداى عاشوراست.وى را از شخصيتهاى كوفه و مردى سالخورده از قبيله كندهدانستهاند. غلام عمرو بن حمق خزاعى(از ياران ويژه امير المؤمنين)بود و در حركتهاىانقلابى عمرو بن حمق(كه به دست معاويه شهيد شد)همدوش و همراه او و تحت تعقيبمعاويه بود.در سال 60 هجرى به مكه آمد و به حسين«ع»پيوست و در حمله نخست روزعاشورا به شهادت رسيد. (2) نامش در زيارت ناحيه مقدسه هم آمده است. زباله نام يكى از منزلگاههاى مسير مكه به كوفه كه امام حسين«ع»در آنجا فرود آمد. زبالهبه معناى محلى است كه آب را در خود نگه مىدارد،محل پر آب.روستايى آباد ومسكونى بوده كه طوايفى از بنى اسد در آنجا مىزيستند.در همين منزلگاه بود كه امام،خبرشهادت«عبد الله بن يقطر»را شنيد.او فرستاده سيد الشهدا«ع»به سوى كوفيان و حضرتمسلم بود كه همزمان با شهادت مسلم و هانى،شهيد شد.در آن محل قلعه و مسجدىمربوط به بنى اسد بود.محل به نام زباله بنت مسعر شهرت يافته است. (3) در همانجا نيز،خبرشهادت قيس بن مسهر(پيك اعزامى خود به كوفه)را شنيد.آنگاه اوضاع كوفه را براىهمراهان تشريح كرد و از بى وفايى و سست عهدى كوفيان گفت،سپس بيعتخويش رااز همراهان برداشت و فرمود:هر كس مىخواهد،برگردد،پيروانمان ما را خوار ساختند. به گفته برخى مورخان جمعى از آن لحظه به بعد از چپ و راست متفرق شدند.صبح فردابه يارانش فرمود تا آب همراه بردارند و راه را به سوى كوفه ادامه دهند. زبان حالجملاتى كه هنگام مرثيه خوانى،از زبان امام حسين«ع»و شهداى كربلا يابازماندگانشان گفته مىشود،بى آنكه در يك متن تاريخى يا روايى آمده باشد،در مقابل«زبان قال».اين جملات، صرفا نوعى بيان عاطفى است كه از حال و وضع كسى آنگونهبرداشت مىشود،زيرا گاهى حالتها گوياتر از الفاظ است.البته گاهى به بهانه«زبان حال»،حرفهاى نامناسب و سبك به اولياء خدا و امام حسين«ع»نسبت مىدهند كه وهن مقام امامو نشان دهنده ذلت و خوارى و زبونى است،مثل اين كه از قول امام حسين«ع»مىگويند: «شدم راضى كه زينب خوار گردد...»يا اينكه امام،التماس كند جرعهاى آب به او بدهند. اين نحوه زبان حالها اغلب در اشعار مرثيه و نوحه ديده مىشود كه بايد توجه نمود مطالبانحرافى و دروغ به آن پيشوايان حق و صدق،نسبت داده نشود. زرودنام يكى از منزلگهاى مسير كوفه كه سيد الشهدا«ع»در آنجا فرود آمد.زرود،منطقهاىريگزار ميان ثعلبيه و خزيميه از راه كوفه به مكه بود.به خاطر شنزار بودن،آبهاى باران رادر خود فرو مىبرد و به همين جهت،نام زرود بر آن گفته شده است( بلعنده).اين محلبراى نزول كاروانهاى حج كه از بغداد مىآمدهاند.محل مشهور و مناسبى بوده و به بنى اسدو بنى نهشل اختصاص داشته است. در همين منزل بود كه امام حسين«ع»به زهير بن قين بجلى برخورد و او را به همراهىو يارى خويش فراخواند.او هم پذيرفت و به كاروان و ياران امام پيوست و به كربلا آمد وشهيد شد. (4) و در همين جا،خبر شهادت مسلم بن عقيل و هانى بن عروه را در كوفه از دو نفراز طايفه بنى اسد شنيد كه عازم حج بودند و از كوفه مىآمدند.حضرت بر آن دو شهيدرحمت فرستاد و گريست،بنى هاشم هم گريستند.و در همين جا شب را ماندند.صبح،آب زيادى برداشته،از آنجا به سوى ثعلبيه حركت كردند. زرهپوششهايى كه از ميخچه يا دانههاى كوچك زنجير گرهدار ساخته شده و در رزم بر تنمىكنند. (5) در تعزيه و شبيه خوانى هم مورد استفاده قرار مىگيرد،همراه با شمشير،سپر وكلاه خود،كه نمايشگر صحنههاى عاشورا باشد. زنان در نهضت عاشوراپيرامون زنان در حادثه كربلا در دو محور سخن مىتوان گفت:يكى آنكه آنان چند نفرو چه كسانى بودند،ديگر آنكه چه نقشى داشتند.زنانى كه در كربلا حضور داشتند،برخىاز اولاد على«ع»بودند،و برخى جز آنان،چه از بنى هاشم يا ديگران.زينب،ام كلثوم،فاطمه،صفيه،رقيه و ام هانى،از اولاد«ع»بودند،فاطمه و سكينه،دختران سيد الشهدا«ع» بودند،رباب،عاتكه،مادر محسن بن حسن،دختر مسلم بن عقيل،فضه نوبيه،كنيز خاصامام حسين«ع»و مادر وهب بن عبد الله نيز از زنان حاضر در كربلا بودند. (6) 5 نفر زن كه از خيام حسينى به طرف دشمن بيرون آمدند،عبارت بودند از:كنيز مسلمبن عوسجه،ام وهب زن عبد الله كلبى،مادر عبد الله كلبى،مادر عمر بن جناده،زينبكبرى«ع».زنى كه در عاشورا شهيد شد،مادر وهب بود،بانوى نميريه قاسطيه،زن عبد اللهبن عمير كلبى كه بر بالين شوهر آمد و از خدا آرزوى شهادت كرد و همانجا با عمود غلامشمر كه بر سرش فرود آورد،كشته شد. در عاشورا دو زن از فرط عصبيت و احساس،به حمايت از امام برخاستند و جنگيدند: يكى مادر عبد الله بن عمر كه پس از شهادت فرزند،با عمود خيمه به طرف دشمن روىكرد و امام او را برگرداند.ديگرى مادر عمرو بن جناده كه پس از شهادت پسرش،سر او راگرفت و مردى را به وسيله آن كشت،سپس شمشيرى گرفت و با رجزخوانى به ميدانرفت،كه امام حسين«ع»او را به خيمهها برگرداند. (7) دلهم،دختر عمر(همسر زهير بن قين) نيز در راه كربلا به اتفاق شوهرش به كاروان حسينى پيوست.زهير بيشتر تحت تاثيرسخنان همسرش حسينى شد و به امام پيوست.رباب،دختر امرء القيس كلبى،همسر امامحسين«ع»نيز در كربلا حضور داشت،مادر سكينه و عبد الله.زنى از قبيله بكر بن وائل نيزحضور داشت،كه ابتدا با شوهرش در سپاه ابن سعد بود،ولى هنگام حمله سپاهيان كوفهبه خيمههاى اهل بيت،شمشيرى برداشت و رو به خيمهها آمد و آل بكر بن وائل را به يارىطلبيد. زينب كبرى و ام كلثوم،دختران امير المؤمنين«ع»،همچنين فاطمه دختر امام حسين«ع» نيز جزو اسيران بودند و در كوفه و...سخنرانيهاى افشاگر داشتند.(توضيح بيشتر پيراموناين زنان را تحت عنوان نام هر يك در اين مجموعه مطالعه كنيد).مجموعه اين بانوان،همراه كودكان خردسال،كاروان اسراى اهل بيت را تشكيل مىدادند كه پس از شهادت امامو حمله سپاه كوفه به خيمهها،ابتدا در صحرا متفرق شدند،سپس بصورت گروهى و اسيربه كوفه و از آنجا به شام فرستاده شدند. اما در باره حضور اين زنان در حادثه عاشورا بيشتر به محور«پيام رسانى»بايد اشارهكرد(آنگونه كه در بحث«اسارت»گذشت).البته جهات ديگرى نيز وجود داشت كهفهرست وار به آنها اشاره مىشود كه هر كدام مىتواند به عنوان«درس»مورد توجه باشد: -مشاركت زنان در جهاد.شركت در جبهه پيكار و همدلى و همراهى با نهضت مردانهامام حسين و مشاركت در ابعاد مختلف آن از جلوههاى اين حضور است.چه همكارىطوعه در كوفه با نهضت مسلم،چه همراهى همسران برخى از شهداى كربلا،چه حتىاعتراض و انتقاد برخى همسران سپاه كوفه به جنايتهاى شوهرانشان مثل زن خولى. آموزش صبر.روحيه مقاومت و تحمل زنان به شهادتها در كربلا درس ديگر نهضتبود.اوج اين صبورى و پايدارى در رفتار و روحيات زينب كبرى«ع»جلوهگر بود. -پيام رسانى.افشاگريهاى زنان و دختران كاروان كربلا چه در سفر اسارت و چه پساز بازگشت به مدينه.پاسدارى از خون شهدا بود.سخنان بانوان،هم به صورت خطبهجلوه داشت، هم گفتگوهاى پراكنده به تناسب زمان و مكان. -روحيه بخشى.در بسيارى از جنگها حضور تشويق آميز زنان در جبهه،به رزمندگانروحيه مىبخشيد.در كربلا نيز مادران و همسران بعضى از شهدا اين نقش را داشتند. -پرستارى.رسيدگى به بيماران و مداواى مجروحان از نقشهاى ديگر زنان در جبههها،از جمله در عاشوراست.نقش پرستارى و مراقبتحضرت زينب از امام سجاد«ع»يكى ازاين نمونههاست (8) . -مديريت.بروز صحنههاى دشوار و بحرانى،استعدادهاى افراد را شكوفا مىسازد. نقش حضرت زينب در نهضت عاشورا و سرپرستى كاروان اسرا،درس«مديريت درشرايط بحران»را مىآموزد.وى مجموعه بازمانده را در راستاى اهداف نهضت،هدايتكرد و با هر اقدام خنثى كننده نتايج عاشورا از سوى دشمن،مقابله نمود و نقشههاىدشمن را خنثى ساخت. -حفظ ارزشها.درس ديگر زنان قهرمان در كربلا،حفظ ارزشهاى دينى و اعتراض بههتك حرمتخاندان نبوت و رعايت عفاف و حجاب در برابر چشمهاى آلوده است.زناناهل بيت،با آنكه اسير بودند و لباسها و خيمههايشان غارت شده بود و با وضع نامطلوبدر معرض ديد تماشاچيان بودند،اما اعتراض كنان،بر حفظ عفاف تاكيد مىورزيدند.امكلثوم در كوفه فرياد كشيد كه آيا شرم نمىكنيد براى تماشاى اهل بيت پيامبر جمع شدهايد؟ وقتى هم در كوفه در خانهاى بازداشت بودند،زينب اجازه نداد جز كنيزان وارد آن خانهشوند. در سخنرانى خود در كاخ يزيد نيز بر اينگونه گرداندن بانوان شهر به شهر،اعتراضكرد:«امن العدل يابن الطلقاء تخديرك حرائرك و امائك و سوقك بنات رسول الله سباياقد تكتستورهن و ابديت وجوههن يحدو بهن الاعداء من بلد الى بلد و يستشرفهن اهلالمناهل و المعاقل و يتصفح وجوههن القريب و البعيد و الغائب و الشهيد...» (9) و نمونههاىديگرى از سخنان و كارها كه همه درسآموز عفت و دفاع از ارزشهاست. -تغيير ماهيت اسارت.اسارت را به آزادى بخشى تبديل كردند و در قالب اسارت،بهاسيران واقعى درس حريت و آزادگى دادند. -عمق بخشيدن به بعد عاطفى و تراژديك كربلا.گريهها،شيونها،عزادارى بر شهدا وتحريك عواطف مردم،به ماجراى كربلا عمق بخشيد و بر احساسات نيز تاثير گذاشت واز اين رهگذر، ماندگارتر شد. زنجير زنىاز سنتهاى عزادارى در ايران است،در پاكستان و هندوستان نيز اين شيوه از ديربازرواج داشته است.مجموعهاى از حلقههاى ريز متصل به هم كه به دستهاى چوبى يا فلزىوصل مىشود«زنجير»نام دارد و آن را در ايام عاشورا،بصورت دسته جمعى و درهياتهاى عزادارى، همراه با نوحه خوانى،بر پشت مىزنند و گاهى جاى آن كبود يامجروح مىشود.غالبا اين مراسم با سنج همراه است. اين شيوه عزادارى كه اغلب همراه با خون آمدن از پشت زنجير زنان است،بويژه دربرخى مناطق و ملتها كه تيغهايى هم به زنجيرها مىبستند،در گذشته چون در ديد برخىغير مسلمانان تاثير سوء داشت،برخى علما به حرمت زنجير زدن و قمه زدن و خون ازسر و شتخويش جارى كردن فتوا دادند.در مقابل آنان نيز علماى ديگرى در پاسخ بهاستفتاهاى مردم،حكم به جواز دادند.اين مساله،بارها در گذشته منشا كشمكشهاىمذهبى گشته است.از جمله آية الله سيد ابو الحسن اصفهانى فتوا به حرمت داد و سيدمحسن امين از او انتقاد كرد و اين مساله به مطبوعات و مجلات آن روزگار كشيده شد (10) واز آن پس بازار استفتاء و افتاء داغ شد و مجموعههايى نيز كه حاوى اين نظرات فقهى بود،منتشر گرديد.نظير آن نسبت به قمه زنى هم در تاريخ معاصر وجود دارد. زندگىمفهوم زندگى در فرهنگ عاشورا،بالاتر و والاتر از بودن و نفس كشيدن است.امامعاشورا، زندگى را تنها در صورت«حيات طيبه»بودن قبول دارد،آن هم وقتى است كههمراه با شرافت و آزادگى باشد.در غير اين صورت بىارزش است.مرگ با عزت در اينفرهنگ،«زندگى»است و زندگى ذليلانه،«مرگ»است.اين ديدگاه،ميراث على«ع»بود كهمىفرمود:«الموت فى حياتكم مقهورين و الحياة فى موتكم قاهرين». (11) سيد الشهدا«ع»نيزدر دوران سلطه ستم،مرگ شرافتمندانه را سعادت مىديد و زندگى زير دستستمگران رامايه خوارى و ننگ:«لا ارى الموت الا سعادة و الحياة مع الظالمين الا برما». (12) در سخنىديگر،آن حضرت مرگ را پلى براى عبور از تنگناى دنيا به وسعت و نعمت آخرتمىشمرد(فما الموت الا قنطرة...).و آن هنگام كه تصميم حركت از مكه به سوى عراقگرفت،افراد زيادى او را از عواقب اين كار و بيوفايى كوفيان بر حذر داشتند.حضرت ايناشعار را مىخواند: سامضى فما بالموت عار على الفتى اذا ما نوى حقا و جاهد مسلما و واسى الرجال الصالحين بنفسه و فارق مثبورا و خالف محرما (13) كه نشان مىداد آن حضرت،مرگ در راه حق و جهاد و جانبازى در راه صالحان ودورى از حرام را ننگ نمىشمارد و از چنين مرگى-كه عين حيات است-استقبال مىكند. تربيتيافتگان اين فرهنگ،زندگى را در مرگ و بقا را در فنا مىدانستند.چه قاسم«ع»كهمرگ را شيرينتر از عسل مىدانست،چه على اكبر«ع»كه چون كلمه استرجاع را از زبانپدر شنيد و پرسيد مگر ما بر حق نيستيم؟پدر فرمود:چرا.گفت:پس چه باك از مرگ؟ «فاذا لا نبالى بالموت».شب عاشورا نيز كه حضرت فرمود:برويد،بيعت از شما برداشتم،سخن همه اين بود كه برويم تا پس از تو زنده بمانيم؟خدا چنان روز را نياورد.فرزندانمسلم بن عقيل مىگفتند:در ركابت مىجنگيم تا به شهادت برسيم،زشت باد زندگى پساز تو. (14) زهر بن قين،روز عاشورا در ميدان با«شمر»،حرفهاى تندى رد و بدل مىكند،آنگاهخطاب به شمر مىگويد:«ا فبالموت تخوفنى؟و الله للموت معه(الحسين)احب الى منالخلد معكم». (15) آيا مرا از مرگ مىترسانى؟به خدا قسم مرگ با حسين«ع»برايم محبوبتر اززندگى هميشگى با شماست.و اگر زندگى جز اين باشد،بظاهر زندگى است و گرنهواقعيت آن مرگ است.زندگى آن است كه از ويژگيهاى حيات برخوردار باشد و تلاشانسان در مسير يك فكر و ايمان پيش رود.به قول معروف: قف دون رايك فى الحياة مجاهدا ان الحياة عقيدة و جهاد «زندگى پيكار باشد در ره انديشهها».شهيدان نيز چنين حياتى دارند و به تعبير قرآن«احياء عند ربهم»اند،اگر چه تن مادىشان زير خاك مىرود ولى نام و مرام و مكتب وهدفشان باقى است و اين همان«زندگى»است. دشمنت كشت ولى نور تو خاموش نگشت آرى آن جلوه كه فانى نشود نور خداست نه بقا كرد ستمگر،نه به جا ماند ستم ظالم از دستشد و پايه مظلوم بجاست زنده را زنده نخوانند كه مرگ از پى اوست بلكه زنده استشهيدى كه حياتش ز قفاست تو در اول،سر و جان باختى اندر ره عشق تا بدانند خلايق كه فنا شرط بقاست (16) زهير بن بشر خثعمىاز شهداى حمله نخست در روز عاشورا بود. (17) نامش در زيارت ناحيه مقدسه هم آمدهاست. زهير بن سائباز شهداى كربلاست.نامش در زيارت رجبيه هم آمده است.به نام زهير بن سيار همنقل شده است. (18) زهير بن سليم ازدىاز شهداى كربلاست كه به نقل«مناقب»ابن شهر آشوب،روز عاشورا در حمله اول بهشهادت رسيد.وى و خاندانش از ياران على«ع»بودند و در ميدانهاى حماسه،رشادتهانشان دادند.گويند: او شب عاشورا به كربلا آمد و چون تصميم قطعى سپاه كوفه را برجنگ با سيد الشهدا ديد،از عمر سعد جدا شد و به كاروان حسينى پيوست و در ركاب امامشهيد شد. (19) زهير بن سليماناز شهداى كربلا شمرده شده است.زهير بن سلمان هم گفتهاند.نام او در زيارت رجبيهنيز آمده است (20) . زهير بن قين بجلىاز شخصيتهاى برجسته كوفه بود كه روز عاشورا،افتخار يافت در ركاب حسين بنعلى«ع»به شهادت برسد.وى در ميدانهاى جنگ،دلاوريهاى بسيارى نشان داده بود.ابتدانيز هوادار جناح عثمان بود،اما توفيق يافت كه نيك فرجام و از شهداى عالى مقام كربلاشود.وى در سال 60 هجرى(كه سيد الشهدا هم از مكه به قصد كوفه حركت كرده بود)ازسفر حج برمىگشت و دوست نداشت كه با امام برخورد كند و هم منزل شود.اما در يكىاز منزلگاهها ناچار با فرود آمدن كاروان حسينى همزمان شد.امام كسى را نزد او فرستاد. فرستاده حسين«ع»به خيمه او رفت و پيام امام را رساند.ابتدا بى ميلى نشان مىداد. اماهمسرش او را تشويق كرد تا برود و ببيند خواسته امام چيست.زهير نزد امام رفت. كلماتامام آتشى در دل او افروخت كه از«عثمانى»بودن به«حسينى»بودن تبديل شد. همسرشنيز همراه او آمد و به كاروان حسين«ع»پيوستند. (21) سپاه حر وقتى راه را بر امام حسين«ع» بستند،زهير با اجازه سيد الشهدا با آنان سخن گفت و به امام پيشنهاد كرد كه با آنان بجنگند، ولى امام نپذيرفت. (22) شب عاشورا نيز،از جمله كسانى بود كه با نطقى پرشور،مراتباخلاص و حمايت و جانبازى خويش را نسبت به امام كرد و گفت:اگر هزار بار هم كشتهشوم و زنده گردم هرگز دست از يارى پسر پيغمبر برنخواهم داشت. (23) روز عاشورا،سيد الشهدا فرماندهى جناح راستياران خويش را در ميدان به زهيرسپرد.زهير،پس از امام حسين«ع»اولين كسى بود كه سواره و غرق در سلاح مقابلدشمن رفت و به نصيحت آنان پرداخت.شمر به طرف او تيرى افكند.گفتگوهايى بين اوو شمر انجام گرفت. (24) ظهر عاشورا هم او و سعيد بن عبد الله جلوى امام ايستادند و سپرتيرها شدند تا امام نماز بخواند.پس از اتمام نماز،به ميدان رفت و شجاعانه نبرد كرد وچنين رجز مىخواند: انا زهير و انا ابن القين اذودكم بالسيف عن حسين ان حسينا احد السبطين من عترة البر التقى الزين ذاك رسول الله غير المين اضربكم و لا ارى من شين يا ليت نفسى قسمت قسمين (25) مطابق گفتهاش،با شمشير از حسين«ع»دفاع كرد و جنگيد و كشته شد.امام به بالين اوآمد و او را دعا و كشندگانش را نفرين كرد. زيارتديدار،بر سر تربتيك شهيد يا امام و امامزاده حضور يافتن،ديدار از حرمهاى مطهرو بقاع متبرك.زيارت پيامبر و ائمه«ع»هم در حال حياتشان ارزشمند و تاثير گذار است،هم پس از رحلتيا شهادتشان سازنده و الهام بخش است و تاكيد زيارت،نسبت بهحضرت رسول«ص»، حضرت زهرا«س»،امامان معصوم،شهداى آل محمد،علما وصلحاست.امام صادق«ع»فرمود: «من زارنا فى مماتنا فكانما زارنا فى حياتنا» (26) هر كس مارا پس از مرگمان زيارت كند،گويا در حال حيات،زيارتمان كرده است. زيارت ائمه،نشانه احترام به مقامشان،پيروى از راهشان،تبعيت از مواضعشان،استمرار خطشان،تجديد عهد با امامتشان،وفادارى به ولايتشان و زنده نگاهداشتن نام وياد و خاطره و فرهنگ و تعاليم آنان است.حضرت رضا«ع»فرمود:«ان لكل امام عهدا فىعنق اوليائه و شيعته و ان من تمام الوفاء بالعهد و حسن الاداء زيارة قبورهم...» (27) براى هرامامى در گردن و بر عهده هواداران و پيروانش عهد و پيمانى است و از جمله نشانههاىوفاى كامل به اين پيمان،زيارت قبور امامان است. اينگونه زيارتها،علاوه بر آنكه براى خود زائر،اثر تربيتى و تزكيه روح دارد و دليلحقشناسى او نسبت به اولياء خدا و پيشوايان دين است،در زمينه احياء امر امامان و ترويجمكتب انسانى و تربيتى آن اسوهها در جوامع بشرى و توجه دادن به خط صحيح رهبرى وولايت در جامعه مؤثر است،بويژه وقتى حكام مستبد و منحرف،با برنامه در جهت محو آثار و ياد ائمه مىكوشيدند،«زيارت»به عنوان يك عمل مثبت و انقلابى محسوب مىشدو نوعى مبارزه با دستگاههاى ستمگر.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 16:45 توسط علیرضاخواجه ای (دهیاری همیجان) |
|
|
اربعين،چهلمين روز شهادت امام حسين عليه السلام است كه جان خود و يارانش رافداى دين كرد.از آنجا كه گراميداشتخاطره شهيد و احياء اربعين وى،زنده نگهداشتننام و ياد و راه اوست و زيارت،يكى از راههاى ياد و احياء خاطره است،زيارتامام حسين«ع»بويژه در روز بيستم ماه صفر كه اربعين آن حضرت است،فضيلت بسياردارد. امام حسن عسكرى«ع»در حديثى علامتهاى«مؤمن»را پنج چيز شمرده است:نمازپنجاه و يك ركعت،زيارت اربعين،انگشتر كردن در دست راست،پيشانى بر خاك نهادنو«بسم ا...»را در نماز،آشكارا گفتن:«علامات المؤمن خمس:صلاة احدى و خمسين وزيارة الاربعين...» (1) زيارت اربعين كه در اين روز مستحب است،در كتب دعا آمده استو به اينگونه شروع مىشود: «السلام على ولى الله و حبيبه...»كه اين متن،از طريقصفوان جمال از امام ادق«ع»روايتشده است.زيارت ديگر آن است كه جابر بنعبد الله انصارى در اين روز خوانده است و متن زيارت بعنوان زيارتنامه آن امام در نيمهماه رجب نقل شده و با جمله«السلام عليكم يا آل الله...»شروع مىشود. (2) مورخان نوشتهاند كه جابر بن عبد الله انصارى،همراه عطيه عوفى موفق شدند كه درهمان اولين اربعين پس از عاشورا به زيارت امام حسين«ع»نائل آيند.وى كه آن هنگامنابينا شده بود،در فرات غسل كرد و خود را خوشبو ساخت و گامهاى كوچك برداشت تاسر قبر حسين بن على«ع»آمد و با راهنمايى عطيه،دست روى قبر نهاد و بيهوش شد،وقتى به هوش آمد،سه بار گفت:يا حسين!سپس گفت:«حبيب لا يجيب حبيبه...»آنگاهزيارتى خواند و روى به ساير شهدا كرد و آنان را هم زيارت نمود. (3) آنچه در راه طلب خسته نگردد هرگز پاى پر آبله و باديه پيماى من است غير از عشق و محبت،كه پاى زائر را پياده به مرقد حسين«ع»مىكشاند و رنجسفر وخوف و خطر را به جان مىخرد،پياده روى براى زيارت سيد الشهدا،ثواب بسيار دارد ومورد تاكيد پيشوايان دين است.اما صادق«ع»فرموده است:«من خرج من منزله يريدزيارة قبر الحسين بن على«ع»ان كان ماشيا كتبت له بكل خطوة حسنة و محا عنه سيئة...» (4) هر كس به قصد زيارت امام حسين«ع»،پياده از خانهاش خارج شود،خداوند در مقابل هرگام،براى او حسنهاى مىنويسد و گناهى از او مىزدايد. يكى از زائران هميشگى حسين«ع»كه هر ماه آن حضرت را زيارت مىكرده،بخاطرپيرى و ناتوانى،يك بار نتوانست برود.نوبت بعد كه پياده پس از چند روز راهپيمايى بهحرم مىرسد و سلام مىدهد و نماز زيارت مىخواند،در خواب،آن حضرت را مىبيندكه به وى مىگويد:چرا به من جفا كردى،تو كه نيكوكار بودى... (5) اين شدت عنايت ائمهرا به زائر پياده مىرساند. معاوية بن وهب(از اصحاب امام صادق عليه السلام)مىگويد: خدمت آن حضرت رسيدم.در مصلاى خود در خانهاش نشسته بود و پس از نماز باخداوند راز و نياز مىكرد.از جمله(در دعا نسبت به زائران قبر حسين«ع»)مىگفت: «خداى زائران قبر حسين را بيامرز،اينان كه در اين راه،پول خرج مىكنند،بدنهاى خود رادر اين راه در معرض قرار مىدهند...خدايا رحمت كن بر چهرههايى كه آفتاب،رنگ آنهارا تغيير داده،صورتهايى كه متوجه قبر ابا عبد الله است،چشمهايى كه در محبت ما اشكمىريزد... خدايا اين جانها و بدنها را به تو مىسپارم،تا كنار حوض كوثر به هم برسيم...» (6) اين سنت زيارت پياده،از زمان ائمه بوده و تاكنون نيز ادامه دارد و اجر بيشمارى براىآن نقل شده است. فاضل دربندى مىنويسد:اين پياده بودن،يا به جهت فقير بودن زائراست كه نشان مىدهد اين زيارت،برخاسته از شوق و محبت است،يا به جهت آنست كهزائر،خود را در برابر سلطان اقليم جوانمردى و خورشيد سپهر عصمت و شهادت كوچكمىشمارد و در راه او،رنجسفر پياده را بر خود هموار مىكند و هر دو ارزشمند است. (7) در عراق،از سالها پيش چنين رسم است كه هيئتها،دستهها و كاروانهايى كوچك يابزرگ،در ايام خاصى از بصره،بغداد و عمدتا از نجف، براى زيارت كربلا پياده حركتمىكنند.بويژه در ايام زيارتى خاص مثل نيمه شعبان،اول رجب،ايام عاشورا و اربعينبيشتر و پر شكوهتر است و اغلب،راه كنار ساحل فرات را انتخاب مىكنند كه از نجف تاكربلا 18 فرسنگ است و چند روز طول مىكشد.در اين كاروانهاى زيارتى پياده،علماىبزرگ هم شركت مىكردند،همچون ميرزاى نايينى،آية ا...كمپانى،سيد محسن امين،وبسيارى از علماى معاصر.در اين مسير،ديدار با عشاير و فعاليتهاى تبليغى هم انجاممىگرفت و شعارهايى هم مطرح مىشد و روضهخوانى برگزار مىگشت. در ايام حكومتها بعثيها،اين پياده رويهاى پر شكوه،آن هم از طريق جاده غير رسمىكنار فرات،رنگ مبارزه و مخالفت با رژيم عراق هم به خود مىگرفت و يك بار هم در اياماربعين حسينى در سال 1397 ق.به درگيريهاى سخت ميان نيروهاى بعثى با انقلابيونشيعه و كاروانهاى زيارتى در طول راه و در حرم ابا عبد الله الحسين«ع»انجاميد و كشتهها ومجروحان بسيارى داد، (8) و به«اربعين خونين»معروف شد. در كوى عشق،درد و بلا كم نمىشود از باغ خلد،برگ و نوا كم نمىشود تيغ شهادتست دل گرم را علاج اين تشنگى به آب بقاء كم نمىشود قاصد،تسلى دل عاشق نمىدهد شوق حرم به قبله نما،كم نمىشود (9) زيارتنامهاى كه با كيفيتخاص خطاب به حسين بن على«ع»و شهداى كربلا در روزاول ماه رجب و نيمه شعبان خوانده مىشود و متن آن در كتب دعا و زيارت آمده است. (10) در ادامه اين زيارتنامه،متنى خطاب به شهداى كربلا با ذكر نام آنها آمده است و شامل 75اسم است.منبع اين زيارت،«اقبال»سيد بن طاووس است و با زيارت ناحيه مقدسه كه آنهم مشتمل بر اسامى شهداى كربلاست،نقاط مشترك و اسامى متفاوت دارد.در پايان اينزيارتنامه،تعبيرهايى چون: ربانيون،برگزيدگان خدا،ويژگان الهى،شهداى در راه دعوتبه حق،ياوران وفادار و جان نثار، سعادتمندان كامياب و شرافتمندان آخرت،در بارهاصحاب امام حسين«ع»به كار رفته است. اين زيارت و زيارت ناحيه مقدسه،از منابعشناسايى نام آن اصحاب شهيد به شمار مىآيند. (11) از زمانهاى بسيار مناسب و با فضيلت براى زيارت امام حسين«ع»،روز عاشوراست،چه به صورت حضورى و رفتن به ديدار مرقد سيد الشهدا«ع»در كربلا و چه خواندنزيارتنامه از دور. امام صادق«ع»فرمود:«من زار الحسين«ع»يوم عاشورا وجبت لهالجنة». (12) كسى كه حسين«ع»را روز عاشورا زيارت كند،بهشت براى او واجب است.درحديث ديگرى زيارت آن روز، مانند به خون خويش غلتيدن پيش روى آن حضرتبه شمار آمده است:«من زار قبر الحسين يوم عاشورا كان كمن تشحط بدمه بين يديه» (13) . متن زيارتنامهاى هم كه از سوى ائمه دستور به خواندن آن داده شده به«زيارتعاشورا»شهرت يافته است و خواندن همه وقت و همه روز آن،آثار و بركات زيادى دارد. اين زيارت را امام باقر«ع»به علقمة بن محمد حضرمى آموخته كه هر گاه خواست از دور وبا اشاره آن امام را زيارت كند،پس از دو ركعت نماز زيارت،چنين بخواند:«السلام عليكيا ابا عبد الله،السلام عليك يابن رسول الله...» (14) تا آخر،كه در كتب زيارت آمده است.اينزيارت،تجديد عهد همه روزه پيرو حسين بن على«ع»با مولاى خويش است كه همراه با«تولى»و«تبرى»است و خط فكرى و سياسى زائر را در برابر دوستان و دشمنان اسلام واهل بيت،ترسيم مىكند و اعلام همبستگى و سلم و صلح با موافقان راه حسين«ع»و اعلانجنگ و مبارزه با دشمنان حق است.«زيارت عاشورا»ولايتخون و برائتشمشير استو تسليم دل و يارى در صحنه است،تا عشق درونى به جهاد بيرونى بيانجامد و نفرت قلبىبه برائت على برسد.زيارت عاشورا، منشور«تولى»و«تبرى»نسبت به جريان حق و باطلدر همه جا و همه زمانهاست. از مقدسترين و با فضيلتترين زيارتهايى كه در فرهنگ دينى و روايات اسلامى بيانشده است، زيارت قبر سيد الشهدا«ع»در كربلاست و براى زيارت هيچ امامى،حتىزيارت قبر رسول خدا«ص»به اين اندازه سفارش و دستور نيست.در احاديث،گاهىزيارت امام حسين«ع»از زيارت كعبه هم برتر و بالاتر به حساب آمده و براى زيارت آنحضرت،پاداشى برابر دهها و صدها حج و عمره بيان شده است و لحن روايات،بگونهاىاست كه آن را براى يك شيعه در حد يك«فريضه»مىشمارد و ترك آن را ناپسند مىداند وهيچ عذر و بهانه و خوف و خطر را مانع از آن به حساب نمىآورد و ترك آن را جفامىداند.از امام صادق«ع»روايت است:«زيارة الحسين بن على واجبه على كل منيقر للحسين بالامامة من الله عز و جل» (15) زيارت حسين بن على«ع»،بر هر كس كه او را ازسوى خداوند،«امام»مىداند واجب است. ميان عقيده به امامت و ديدار امام(چه در حال حيات و چه پس از مرگ)نوعى ملازمهاست و در روايات،به اين نكته اهميت داده شده است.زيارت خائفانه سيد الشهدا هم ارجبيشتر و ثواب افزونترى دارد.اين،هم نشانه تاثير اجتماعى«زيارت»و هم ميزان عشق وفداكارى«زائر»است.امام صادق«ع»به«ابن بكير»كه سخن از خوف و هراس در راهزيارت سيد الشهدا مىگفت،فرمود:آيا دوست ندارى كه خداوند،تو را در راه ما ترسانببيند؟... (16) و در حديثى كه زراره از امام باقر«ع»در باره زيارت خائفانه آن حضرتمىپرسد،حضرت پاسخ مىدهد:خداوند،از هراس قيامت،ايمنش مىدارد. (17) امامصادق«ع»نيز به«محمد بن مسلم»كه با خوف و هراس به زيارت سيد الشهدا مىرفت،فرمود:هر چه مساله دشوارتر و پر مخاطرهتر باشد،پاداش زيارت هم به اندازه آن است وهر كس خائفانه قبر آن حضرت را زيارت كند، خداوند،هراس او را در روز قيامت،ايمنمىسازد:«ما كان من هذا اشد فالثواب فيه على قدر الخوف و من خاف فى اتيانه آمن اللهروعته يوم يقوم الناس لرب العالمين...» (18) در حديث مفصلى،امام صادق«ع»به ثوابهاى آناشاره كرده،مىفرمايد:كسى كه هنگام زيارت آن حضرت، دچار ستم سلطانى شود و او رادر آنجا بكشند،با اولين قطره خونش،همه گناهانش بخشوده مىشود و هر كه در اين راهبه زندان افتد،در مقابل هر روزى كه زندانى و اندوهگين گردد،در قيامت برايش يك شادى است،و اگر در راه زيارت،كتك بخورد،براى هر ضربهاى يك حورى بهشتى استو در برابر هر درد و رنجى كه بر جسمش وارد مىشود،يك«حسنه»براى اوست. (19) ومىفرمايد:«من اتى قبر الحسين عارفا بحقه غفر الله ما تقدم من ذنبه و ما تاخر». (20) هر كهعارفانه قبر سيد الشهدا را زيارت كند،خداوند گناهان گذشته و آيندهاش را مىآمرزد. آرى...براى رسيدن به كربلا،بايد ارادهاى آهنين،قلبى شجاع،عشقى سوزان داشت ودر اين سفر،بايد رهتوشهاى از صبر و يقين،پاپوشى از«توكل»،سلاحى از«ايمان»ومركبى از«جان»داشت تا به منزل رسيد،چرا كه راه كربلا،از«صحراى عشق»و«ميدانفداكارى»و پيچ و خم خوف و خطر مىگذرد.پاداشهاى زيارت كربلا نيز شگفت است.ازقبيل:پاداش نبرد در ركاب پيامبر و امام عدل،اجر شهيدان بدر،ثواب حج و عمره مكرر،پاداش آزاد كردن هزار بنده و آماده كردن هزار اسب براى مجاهدان راه خدا و... (21) البتهتفاوت اجر و ثواب،به معرفت زائر و كيفيت زيارت و شرايط اجتماعى هم بستگى دارد. كربلا،از يك سو،سمبل مظلوميت اهل بيت و امامان شيعه است،از سويى ديگر مظهردفاع بزرگ آل على و عترت پيامبر از اسلام و قرآن.توجه و روى آوردن به مزارسيد الشهدا،در واقع تكرار همه روزه و همواره حق و يادآورى مظلوميت است.اگر كعبه وحج و نماز و جهادى هم باقى مانده است،به بركتشهيد عاشوراست كه احياگر دين شد واسلام،تا هميشه مديون«ثار الله»است.خصومت دشمنان اسلام نيز با حسين«ع»و مرقداو،از همينجاست.زيارت آن حضرت، هميشه با سختى و هراس و موانع،رو به رو بودهاست.شوق زيارت كربلا،از آغاز در دل شيعيان حق طلب و انسانهاى آزاده و فضيلتخواه بوده است.شيفتگان سيد الشهدا در اين راه حاضر به بذل جان و مال و دست و پابودهاند و«راه بسته كربلا»هميشه چون حسرتى بر دل شيعه بوده است،چه در دورهامويان و عباسيان،چه در عصر حكومت بعثيان و در تاريخ معاصر،و آرزوى«باز شدن راهكربلا»همواره چون مشعلى در دل عاشقان حسين«ع»روشن بوده و تلخيهاى هجران را بااين«اميد»تحمل مىكردهاند.زائر حسين«ع»،عاشقى از خود گذشته است و زيارت كربلا،عبادتى خدايى و ملكوتى. (22) هر گاه خواستى حسين«ع»را زيارت كنى،با حالتى اندوهگين و پر رنج،خاكآلوده و پژمرده، گرسنه و تشنه زيارت كن...(در حديث ديگرى است كه:)چون حسين بنعلى اينگونه به شهادت رسيد. (23) به قول حافظ: نيازمند بلا،گو رخ از غبار مشوى كه كيمياى مراد است،خاك كوى نياز غبار راه زيارت كربلا،خود،طراوت و پاكى است و اين آشفتگى و افسردگى،نشاطروح عاشق است. از شيشه غبار غم نمىبايد شست و ز دل،رقم«الم»نمىبايد شست پايى كه به راه عشق شد خاك آلود با آب حيات هم نمىبايد شست (24) زيارتنامهاى است كه به امام زمان«ع»نسبت داده شده و شيخ طوسى با سندهاى خودآن را روايت كرده است.به اين صورت كه در سال 252 هجرى از ناحيه مقدس حضرتحجت«عج»اين روايت به دستشيخ محمد بن غالب اصفهانى صادر شده است. متنزيارت،خطاب به سيد الشهدا و شهداى كربلاست و نام يكايك آنان،اغلب با ذكر اوصافو خصوصياتشان و نيز اسامى قاتلان آن شهدا در آن آمده است.آغاز زيارت،اينگونهاست:«السلام عليك يا اول قتيل من نسل خير سليل...».متن زيارت،در كتاب اقبال سيد بنطاووس،ص 573 و نيز در بحار الانوار،ج 98،ص 269 نقل شده است.زيارت رجبيه نيزمشتمل بر اسماء شهداست كه در بحار(ج 98،ص 340)ذكر شده است.در اين زيارت،به برخى حوادث پس از شهادت امام حسين«ع»و اوضاع كربلا و اهل بيت و ذو الجناح وسراسيمه شدن عترت پيغمبر در آن صحرا نيز اشاره شده است. (25) متنى كه هنگام زيارت مرقد پاك امام حسين«ع»و هر يك از امامان معصوم و ذريه پاكپيامبر و شهداى اهل بيتخوانده مىشود،دعايى كه به عنوان تشرف باطنى براى ائمهو امامزادگان مىخوانند و حاوى سلام و درود زائر نسبت به مدفون در آن مرقدهاست. از آنجا كه«زائر»را ادب و معرفتشرط است،پس سخنى كه هنگام زيارت بر زبانمىآورد،بايد والا و عارفانه و مؤدبانه باشد.هر زائر مىتواند از پيش خود و به زبان خود،جملاتى و نيايش و دعايى را به عنوان زيارتنامه بخواند،ولى در منابع ما،متونى به نام«زيارتنامه»نقل شده كه سند آنها به ائمه مىرسد و به عنوان«زيارتهاى ماثوره»شناختهمىشود.علماى دين،كتب متعددى بصورت مجموعههاى زيارات،تدوين كردهاند،كهآميختهاى است از زيارتهاى مستند و منقول از معصومين و زياراتى كه انشاى علماىبزرگ است.در اين ميان،آنچه از ائمه نقل شده،بسيار است،همچون زيارتهاى:امين الله،جامعه كبيره،وارث،عاشورا و زيارت اربعين.كتابهاى دعا و زيارات نيز بسيار است،همچون:مصباح المتهجد،مفاتيح الجنان،مزار،بحار الانوار(جلد زيارات) . دقت در مضامين و محتواهاى زيارتنامهها بسيار مفيد است.مفاهيم كلى كه در زياراتديده مىشود،بسيار است،از جمله:محبت،مودت،موالات،اطاعت،صلوات،سلام،عهد،شفاعت،توسل، وفا،دعوت،نصرت،تسليم،تصديق،صبر،تولى و تبرى،مواسات،نماز،زكات،زيارت،تبليغ،وراثت، مساعدت،معاونت،سعادت،رضا،خونخواهى،جنگ و صلح،امر به معروف و نهى از منكر،تقرب به خدا،برائت از دشمنان،ولايت،فوز،نصيحت،جهاد،فدا شدن و...دهها عناوين و مفاهيم كلى كه از مطالعه فقراتزيارتنامهها برمىآيد.اوصافى كه در زيارتنامهها آمده،برخى كلى و قابل انطباق بر همه ائمهو معصومين است،و برخى هم به تناسب وضعيت زندگى و شهادت امام خاص يا امامزادهو شهيد بخصوصى به كار رفته است.محورهاى كلى مفاهيمى كه در زيارتنامهها آمدهاست،مىتواند اينگونه فهرستشود: -مسائل اعتقادى،توحيد،نبوت،صفات خدا... -شناخت ائمه،اوصاف،فضايل و مقاماتشان. -تاريخ زندگى و عملكرد اولياء دين و مظلوميتهايشان. -پيوندهاى«ولايى»بين زائر و پيشوا و همسويى در فكر و موضع و عمل و اقدام.-افشاگرى بر ضد ستمگران حاكم و جنايتهايشان نسبت به طرفداران«حق»وطالبان«عدل». -تولى و تبرى،شفاعت،توسل،دعا و...معارفى از اين قبيل. -طرح آرمانهاى والا و خواستههاى متعالى و نيازهاى برتر. -و برخى موضوعات ديگر.در واقع،يك سرى معارف دينى و ارزشهاى مكتبىو فضايل رفتارى در قالب فقرات زيارتنامه،از طريق ائمه به شيعيان و زائرانآموخته شده است.زيارتنامهها، نوعى اعلام مواضع اعتقادى،اخلاقى وسياسى است كه توسط زائر،در مقدسترين مكانها،با زبانى رسا ابراز مىشود. «سلام»ها و«لعن»ها،محور عمده ديگرى در زيارتنامههاست،بخصوص آنچهبه شهداى عاشورا مربوط مىشود.سلام به امام و پيامبر و شهيد مورد زيارت،و لعنت به دشمنان،ظالمان، غاصبان،شريكان جور،همدستان ظالم،راضيان بهستم،زمينه سازان ظلم. «حب و بغض»،جلوه ديگرى از اصل مهم«تولى»و«تبرى»است كه با عباراتمختلف در زيارتنامهها آمده است،از سادهترين شكل آن كه حالت قلبى است،تاشديدترين صورت برونى آن كه با عنوان«حرب»و«سلم»مطرح شده است.«بيعت»،عنصر ديگرى در زيارتنامههاست. پيمان و ميثاق زائر با امام و شهدا.«جهاد»،محتواىزنده ديگرى در راستاى عملكرد اولياء خدا. مثلا در مورد پيامبر خدا،امير المؤمنين،حمزهسيد الشهدا،امام حسن،امام حسين،شهداى احد،شهداى كربلا و...تعبير«جهاد»به كاررفته است،با خطابهايى چون:«جاهدت فى سبيل الله، جاهدت فى الله حق جهاده،جاهدتالملحدين...»و«شهادت»،از جلوههاى بسيار روشن فرهنگ عاشوراست كه درزيارتنامهها ديده مىشود. فرهنگ شهادت و نيز شهادت طلبى،در جا به جاى زيارتهاى ماثوره ديده مىشود. كشته شدن در راه خدا و بر منهاج رسول الله و دين حق و سعادتمند شدن در سايهشهادت،و طرح جدى اين مسائل،معارضه با تبليغات دشمنانى است كه شهداى كربلا وسيد الشهدا را ياغى بر خليفه و خارجى معرفى مىكردند.در زيارتى كه امام هادى«ع» آموزش داده است،مىخوانيم:«اشهد انك و من قتل معك شهداء احياء».درزيارتنامههاى متعدد و نيز ادعيه گوناگون،از خواستههاى زائر،توفيق قيام و خونخواهى در ركاب«قائم»عليه السلام است.اين القاء فرهنگ شهادت طلبى در جان و انديشه شيعهاست:«و ان يرزقنى طلب ثاركم مع امام هدى ظاهر...»(زيارت عاشورا)و در زيارتجامعه،اعلام حمايت و نصرت نسبت به امام زمان«عج»است:«نصرتى معدة لكم ومودتى خالصة لكم». در زيارت شهداى كربلا،تعبيراتى از اين قبيل ديده مىشود:اصفياء،اولياء،اوداء،انصار،و نشان دهنده ارزشگذارى به صفاتى چون برگزيدگى،ولايت،مودت و نصرت درقاموس كربلاست. همچنين،تقرب به خدا و رسول و ائمه،با برائت از دشمنان خداحاصل مىشود.اين نيز جهتگيرى خاص اجتماعى-مكتبى زائر را مىرساند. (26) ه يكى از زيارتهاى سيد الشهدا«ع»كه آن حضرت را بعنوان وارث آدم،نوح،ابراهيم،موسى،عيسى، محمد،على،فاطمه زهرا،خديجه كبرى خطاب مىكند.زيارت وارث ازامام ادق«ع»روايتشده است. (27) و همراه آداب خاصى است و فضيلت بسيار دارد. «زيارت وارث به زائر مىآموزد كه اسلام امامت،رسالت تاريخى اديان توحيدى را بردوش دارد و به همين دليل،خاتم الاديان و پيامبرش خاتم الانبياء است و در اينجاست كهمعناى امامت را مىيابد.زائر در اين زيارت،رسالت همه پيامبران بزرگ تاريخ را بر دوشامام حسين«ع»مىيابد و چنين مىفهمد كه گويى عاشورا نقطه اوج نبرد همه توحيدتاريخى با همه شرك تاريخى است» (28) . در زيارت سيد الشهدا«ع»،مستحب است پس از تمام شدن آن،زاير بالاى سر قبرسيد الشهدا«ع»رفته زيارت وداع بخواند.متن آن و آدابش در كتب دعا و روايات آمدهاست (29) و متون مختلف و متنوعى دارد و از جمله محتويات آن خداحافظى با قبر امام و دعابراى توفيق زيارت مجدد است و اينكه آخرين بار نباشد:«اللهم لا تجعله آخر العهد منا ومنه...»،«اللهم صل على محمد و آل محمد و لا تجعله آخر العهد من زيارتى ابن رسولكو ارزقنى زيارته ابدا ما ابقيتنى...» از صحابه پيامبر خدا«ص»كه در زمان آن حضرت نوجوان بود و در تعدادى از جنگهادر ركاب پيامبر حضور داشت. (30) وى در سن پيرى پس از حادثه عاشورا،وقتى اسيراناهل بيت را به كوفه آوردند و وارد قصر ابن زياد كردند،در آنجا حضور داشت.وقتى سرمطهر سيد الشهدا را مقابل ابن زياد قرار دادند و او با چوب به دندانهاى آن سر بريده مىزد،زيد بن ارقم اعتراض كرد كه:چوب خود را از اين لبها بردار،به خداى يگانه قسم،منبارها ديدم كه رسول خدا«ص»با لبهاى مباركش اين لبها را مىبوسيد،سپس بعنواناعتراض،مجلس را ترك كرد. (31) هم او نقل كرده كه وقتى سر امام حسين«ع»را در كوچههامىگرداندند،من در غرفه خود بودم. جلوى من كه رسيد،شنيدم آيه«ام حسبت اناصحاب الكهف و الرقيم...»را مىخواند. (32) وى در سال 68 هجرى در كوفه درگذشت. (33) از شهداى كربلاست.نامش در زيارت ناحيه مقدسه آمده است.بدر بن معقل همگفتهاند. (34) عنصر خبيثى كه روز عاشورا،همراه حكيم بن طفيل،در نخلستانى اطراف فرات كمينكرده و بر عباس«ع»هنگام آب آوردن به خيمهها حمله كردند.دست راست عباس در اينكمين از كار (35) زين العابدين«ع» پيشواى چهارم شيعه،حضرت سجاد،امام على بن الحسين،زين العابدين«ع»،فرزندسيد الشهدا«ع»كه در حادثه كربلا حضور داشت و بعلت بيمارى در خيمه بسترى بود وهمراه با اهل بيت،پس از شهادت امام حسين«ع»به اسيرى رفت و با حالتى دشوار وغمبار،كه غل و زنجير به دست و گردن آن حضرت بسته بودند،به كوفه و از آنجا به شامبرده شد.در كاخ يزيد هم خطبه بسيار مهمى ايراد كرد كه چهره يزيد افشا شد و مردم شامنسبت به ماهيتحادثه كربلا آگاه شدند.امام سجاد«ع»در سال 38 هجرى در مدينه به دنياآمد.در حادثه كربلا حدود 24 سال داشت،پس از شهادت پدر نيز مدت 35 سال امامتكرد.مادرش شهربانو دختر يزدگرد بود.در حادثه كربلا آن حضرت ازدواج كرده و داراىفرزند بود و فرزند خردسالش امام باقر«ع»هم در كربلا بود. (36) نقش عمده آن حضرت در نهضت عاشورا،پيام رسانى خون شهيدان كربلا و حفظدستاوردهاى آن انقلاب خونين و اهداف پدر،از تباه شدن و تحريف گشتن بود.اينرسالت،در قالب ايراد خطبهها توسط آن حضرت و عمهاش زينب«ع»انجام گرفت. سخنان امام سجاد در بارگاه يزيد،چنان او را به خشم آورد كه دستور كشتنش را داد، اماحضرت زينب،جان خود را سپر بلا قرار داد و نگذاشت.در دفن اجساد شهداى اهل بيتدر كربلا،به يارى طايفه بنى اسد آمد و پس از خاكسپارى پيكر سيد الشهدا«ع»روى قبر آنحضرت نوشت:«هذا قبر الحسين بن على بن ابى طالب،الذى قتلوه عطشانا غريبا» (37) . پس از عاشورا،حضرت سجاد«ع»دوران بسيار سخت و خفقان بارى را با خلفاىاموى سپرى كرد.وليد بن عبد الملك و هشام بن عبد الملك،از خلفاى معاصر او بودند. داستان زيارت آن حضرت و بوسيدنش حجر الاسود را و شعرهاى بلند فرزدق در ستايشاو(هذا الذى تعرف البطحاء وطاته...)معروف است.«صحيفه سجاديه»مجموعهاى ازدعاهاى آن حضرت است كه اينك در دست ما بعنوان گنجينهاى از معارف دينى موجوداست.آن حضرت در سال 95 هجرى با دسيسه وليد بن عبد الملك به شهادت رسيد و دربقيع،مدفون شد.براى آشنايى با زندگى،شخصيت و فضايل بيشمارش بايد به كتابهاىمستقل و مفصلتر مراجعه كرد. (38) زينب كبرى سلام الله عليها،پيامبر خون شهداى كربلا و همراه حسين«ع»در نهضتخونين عاشورا.حضرت زينب،دختر امير المؤمنين و فاطمه زهرا«ع»در سال پنجمهجرى،روز 5 جمادى الاولى در مدينه،پس از امام حسين«ع»به دنيا آمد.از القاباوست:عقيله بنى هاشم، عقيله طالبيين،موثقه،عارفه،عالمه،محدثه،فاضله،كامله،عابدهآل على.زينب را مخفف«زين اب»دانستهاند،يعنى زينت پدر. امام حسين«ع»هنگام ديدار،به احترامش از جا برمىخاست.زينب كبرى،از جدشرسول خدا و پدرش امير المؤمنين و مادرش فاطمه زهرا«ع»حديث روايت كرده است. (39) اين بانوى بزرگ، داراى قوت قلب،فصاحت زبان،شجاعت،زهد و ورع،عفاف وشهامت فوق العاده بود. (40) شوهرش، عبد الله بن جعفر(پسر عموى خودش)بود.از اينازدواج،دو پسر حضرت زينب به نامهاى محمد و عون،در كربلا به شهادت رسيدند. وقتى امام حسين«ع»پس از امتناع از بيعت با يزيد،از مدينه به قصد مكه خارج شد،زينب نيز با اين دو فرزند،همراه برادر گشت.در طول نهضت عاشورا،نقش فداكاريهاىعظيم زينب، بسيار بود.سرپرست كاروان اسيران اهل بيت و مراقبت كننده از امامزين العابدين«ع»و افشاگر ستمگرىهاى حكام اموى با خطبههاى آتشين بود.زينب،همدختر شهيد بود،هم خواهر شهيد،هم مادر شهيد،هم عمه شهيد.پس از عاشورا و در سفراسارت،در كوفه و دمشق، خطابههاى آتشينى ايراد كرد و رمز بقاى حماسه كربلا وبيدارى مردم گشت.پس از بازگشت به مدينه نيز،در مجالس ذكرى كه براى شهداى كربلاداشت،به سخنورى و افشاگرى مىپرداخت.وى به«قهرمان صبر»شهرت يافت. در سال 63 و به نقلى 65 هجرى درگذشت.قبرش در زينبيه(در سوريه كنونى)است. برخى نيز معتقدند مدفن او در مصر است.در كتاب«خيرات الحسان»آمده است:درمدينه قحطى پيش آمد.زينب همراه شوهرش عبد الله بن جعفر به شام كوچ كردند و قطعهزمينى داشتند.زينب در همانجا در سال 65 هجرى در گذشت و در همان مكان دفن شد. (41) صبح ازل طليعه ايام زينب است پاينده تا به شام ابد نام زينب است در راه دين لباس شهامت چو دوختند زيبنده آن لباس بر اندام زينب است بارزترين بعد زندگى حضرت زينب،همان پاسدارى از فرهنگ عاشورا بود كه باخطابههايش، پيام خون حسين«ع»را به جهانيان رساند.در اين زمينه،نوشتهها وسرودههاى بسيارى است،از جمله اين شعر: سر نى در نينوا مىماند اگر زينب نبود كربلا در كربلا مىماند اگر زينب نبود چهره سرخ حقيقت بعد از آن طوفان رنگ پشت ابرى از ريا مىماند اگر زينب نبود چشمه فرياد مظلوميت لب تشنگان در كوير تفته جا مىماند اگر زينب نبود زخمه زخمىترين فرياد،در چنگ سكوت از طراز نغمه وا مىماند اگر زينب نبود در طلوع داغ اصغر،استخوان اشگ سرخ در گلوى چشمها مىماند اگر زينب نبود ذو الجناح داد خواهى،بىسوار و بىلگام در بيابانها رها مىماند اگر زينب نبود در عبور از بستر تاريخ،سيل انقلاب پشت كوه فتنهها مىماند اگر زينب نبود (42) خود زينب نيز از فصاحت و ادب برخوردار بود.در هنگام ديدن سر بريده برادر،خطاب به او چنين سرود:«يا هلالا لما استتم كمالا...»بعدها هم در سوگ حسين«ع» اشعارى سرود،با اين مطلع:«على الطف السلام و ساكنيه...»:سلام بر كربلا و برآرميدگانآن دشت،كه روح خدا در آن قبهها و بارگاههاست.جانهاى افلاكى و پاكى كه در زمينخاكى، مقدس و متعالى شدند،آرامگاه جوانمردانى كه خدا را پرستيدند و در آن دشتها وهامونها خفتند.سرانجام،گورهاى خاموششان را قبههايى افراشته در برخواهد گرفت،وبارگاهى خواهد شد،داراى صحنهاى گسترده و باز... دو زينب.اصطلاحا به حضرت زينب و حضرت ام كلثوم،دختران امير المؤمنين«ع» گفته مىشود كه در كربلا حضور داشتند.اين كلمه از باب تغليب يك اسم بر ديگرى است، آنگونه كه به امام حسن و امام حسين هم«حسنين»گفته مىشود. جايى كه به حضرت زينب«ع»منسوب باشد.آنگونه كه به جاى منسوب به امامحسين«ع»، «حسينيه»گفته مىشود.مكانهايى كه با اين عنوان و به ياد حضرت زينب درشهرهاى مختلف مىسازند و براى برپايى محفلهاى عزادارى يا مجالس دينى براى بانوان،و گاهى هم به عنوان دار الايتام مورد استفاده قرار مىگيرد،از آن جهت كه آن بانوىقهرمان،پس از عاشورا يتيمان ابا عبد الله الحسين«ع»را در سفر اسارت سرپرستى ونگهدارى مىكرد.مرقد زينب كبرى«ع»نيز كه در شام قرار دارد به همين نام«زينبيه» شهرت دارد كه تا دمشق مقدارى فاصله دارد و زيارتگاه عاشقان عترت پيامبر«ص»است. البته در مورد مدفن حضرت زينب،اقوال ديگرى نيز وجود دارد. زين واژگون تعبيرى است كه بيشتر درباره ذو الجناح،اسب امام حسين«ع»به كار مىرود كه پس ازشهادت امام،با زين واژگون و يال پر خون و پريشانحال به طرف خيمهها آمد.برگرفته ازجملهاى در زيارت ناحيه مقدسه است كه آمده است:«...فنظر النساء الى الجواد مخزياو السرج عليه ملويا» (43) . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 16:40 توسط علیرضاخواجه ای (دهیاری همیجان) |
|
|
ساربان بعدا دستانش مثل دو چوب خشك،خشكيد. (4) اما نمىتوان به صحت آنها اطمينان يافت. در نقلها،گاهى قضيه انگشت و انگشتر هم آمده است و اينكه،بجدل بن سليم انگشت را باانگشتر قطع كرد و انگشتر را به غارت برد. (5) سالم بن عمرو،مولى بنى المدينهاز شهداى كربلاست.وى غلامى از طايفه بنى مدينه بود و در كوفه مىزيست و ازشيعيان اهل بيت به شمار مىآمد.سواركارى نامدار بود.در نهضتحضرت مسلم شركتداشت.پس از تنها ماندن مسلم بن عقيل،او و جمعى ديگر از شيعيان دستگير شدند،اماسالم از چنگ دشمن گريخت و پنهان شد.چون شنيد امام حسين«ع»به كربلا رسيدهاست،خود را به آن حضرت رساند و روز عاشورا در حمله اول شهيد شد.نامش درزيارت ناحيه مقدسه هم آمده است. (6) سالم،مولى عامر بن مسلموى از شهداى عاشوراست.او غلام عامر بن مسلم عبدى و از شيعيان بصره و از تابعينمورد اطمينان بود.نام كامل او سالم بن ابو الجعد است.نامش در زيارت ناحيه مقدسهاست. (7) سبط پيامبرسبط،به معناى نواده است.از لقبهاى امام حسين،«سبط محمد النبى» (8) و سبط النبىاست. امام حسين«ع»سبط اصغر پيامبر و امام مجتبى،سبط اكبر ناميده مىشود.سبطمنتجب هم گفته شده است.به اين دو نواده عزيز رسول خدا،«سبطين»هم در روايات وزيارتنامهها اطلاق مىشود:«السلام عليكما يا سبطى نبى الرحمة و سيدى شباب اهلالجنة». (9) سر امام حسين«ع»روزى كه شد به نيزه سر آن بزرگوار خورشيد سر برهنه بر آمد به كوهسار (10) پس از شهادت ابا عبد الله«ع»،سپاه كوفه قساوت و دشمنى را به اوج رساندند و سرمطهر آن حضرت را از پيكر جدا كردند،سپس به دستور عمر سعد،پيكر آن امام را زير سماسبها له كردند.اين سر مقدس،همراه سرهاى ديگر شهدا بر نيزهها شد و در كوفه و شام وشهرهاى ديگر گرداندند تا ديگران را بترسانند.سر مطهر سيد الشهدا«ع»ماجراهاىمختلفى در حادثه كربلا دارد،اينكه سر آن حضرت را از پشت گردن مىبرند، (11) بر نيزهمىكنند،خولى سر را به خانه خويش برده در اتاقى يا تنورى پنهان مىكند،سر امام بر فرازنى در كوچههاى كوفه قرآن تلاوت مىكند،نزد ابن زياد،بر طشت طلا نهاده مىشود، (12) درراه شام در دير راهب سبب مسلمان شدن قنسرين مىشود،در كاخ يزيد،بر طشت نهادهنزد او مىآورند،يزيد با خيزران بر آن سر و لبها مىزند،در خرابه شام نزد رقيه دختر امامحسين برده مىشود و...هر كدام موضوعى است كه دستمايه بسيارى از مرثيههاىسوزناك گشته و در باره اين وقايع،شعرها و نوحههاى بسيار سرودهاند. اين كه سر مطهر كجا دفن شد،ميان محققان نظر واحدى نيست.برخى بر اين عقيدهاندكه سر را از شام به كربلا آوردند و به بدن ملحق ساختند(نظر سيد مرتضى)،برخىمعتقدند در كوفه،نزديك قبر امير المؤمنين«ع»دفن شد و برخى هم جاهاى ديگر راگفتهاند.در شام،محلى به نام جايگاه سر مطهر معروف است كه محل عبادت است. (13) برخى هم مدفن سر را در مصر، مسجد راس الحسين مىدانند و براى كيفيت انتقال آن بهآن منطقه،تاريخچهاى را ذكر مىكنند. (14) اما مشهور آن است كه سر را به كربلا آوردند و كنارپيكر دفن شد و اين را جمعى از علما در تاليفاتشان آوردهاند. (15) اصل اين جنايت بى سابقه،براى امويان مايه ننگ بود.اين كه به دستور ابن زياد،سر آنحضرت را بر نيزه كرده در كوفه چرخاندند،اولين سرى بود كه در دوران اسلام با آن چنينكردند. (16) بريدن سر و بر نيزه كردن آن و شهر به شهر گرداندن،حتى در سرودهها ومرثيههاى آن دوره نيز مطرح شده و بعنوان كارى فجيع و زشت از آن ياد شده است كهنشانه مظلوميت ثار الله است.در شعر بشير هنگام خبر دادنش از ورود اهل بيت به مدينهمىخوانيم:«و الراس منه على القناة يدار»و در شعر حضرت زينب در كوفه پس از ديدنسر برادر بر فراز نى،آمده است:«يا هلالا لما استتم كمالا...» اين بىحرمتى آشكار،بر خلاف آنچه كه يزيديان مىخواستند ديگران را مرعوب كنند،موجى از احساسات خصمانه بر ضد آنان پديد آورد و مردم،عمق خباثت دودمان«شجرهملعونه»را شناختند.چند بيت از سرودههاى شاعران را بعنوان نمونه،پيرامون سر مطهر مىآوريم: اى رفته سرت بر نى،وى مانده تنت تنها ماندى تو و بنهاديم ما سر به بيابانها اى كرده به كوى دوست،هفتاد و دو قربانى قربان شومت اين رسم،ماند از تو به دورانها (17) سر بى تن كه شنيده است به لب آيه كهف يا كه ديده است به مشكات تنور آيه نور؟ (18) بر نيزه،سرى به نينوا مانده هنوز خورشيد فراز نيزهها مانده هنوز در باغ سپيده،بوته بوته گل خون از رونق دشت كربلا مانده هنوز (19) زان فتنه خونين كه به بار آمده بود خورشيد«ولا»بر سر دار آمده بود با پاى برهنه دشتها را زينب دنبال حسين،سايهوار آمده بود (20) روزى كه در جام شفق،مل كرد خورشيد بر خشك چوب نيزهها گل كرد خورشيد شيد و شفق را چون صدف در آب ديدم خورشيد را بر نيزه،گويى خواب ديدم خورشيد را بر نيزه؟آرى اين چنين است خورشيد را بر نيزه ديدن،سهمگين است بر صخره از سيب زنخ،بر مىتوان ديد خورشيد را بر نيزه كمتر مىتوان ديد (21) سران سپاه كوفهفرماندهى سپاه انبوهى كه ابن زياد براى جنگ امام حسين«ع»بسيج كرد،به عهدهجمعى از سران بود كه عبارت بودند از:حر بن يزيد رياحى،كعب بن طلحه،عمر بن سعد،شمر بن ذى الجوشن،يزيد بن ركاب كلبى،حصين بن نمير تميمى،مضاير بن رهنيه مازنى،نصر بن حرشه، شبث بن ربعى و حجار بن ابجر،كه هر كدام،چندين هزار نيرو را تحتفرمان داشتند. (22) البته نامهاى ديگرى چون سنان و عروة بن قيس هم نقل شده است.ازجمع ياد شده،حر در روز عاشورا به حسين بن على«ع»پيوست و در ركاب او شهيد شد. سرجونسرجون بن منصور از مسيحيان شام بود كه معاويه او را بعنوان مشاور خويش در امرحكومت، استخدام كرده بود.در دوره يزيد هم چنين نقشى را در دربار يزيد داشت و بايزيد،همدم و مانوس بود.با راى و نظر او بود كه يزيد،پس از بيعتشيعيان كوفه بامسلم بن عقيل،براى سركوبى نهضت كوفيان،ابن زياد را به ولايت كوفه گماشت. (23) سرجون رومى،سمت دفتر ادارى و كاتب بودن را در دربار خلفا،در دوره مروان بن حكمو عبد الملك مروان هم داشت و چون برخى كوتاهيها و سهل انگاريها در كار او ديدند،بالطايف الحيلى مثل تغيير ديوان محاسبات از رومى به عربى،او را از كار بركنار كردند. (24) سرهاى شهدابريدن سر(چه از مرده و چه از كشته)نوعى مثله به حساب مىآيد و شرعا حرام استو در زمان رسول خدا«ص»و خلفاى بعدى هرگز با كشتههاى دشمن كافر چنين رفتارىنشد،تا چه رسد به پيكر شهداى اهل بيت،كه سرها را از بدنها جدا كرده،شهر به شهرگرداندند. (25) اولين سرى كه بريده و به جاى ديگر فرستاده شد،در عصر معاويه و سر شهيدبزرگوار،عمرو بن حمق خزاعى بود كه از ياران با وفاى على«ع»به حساب مىآمد. اين جنايت در عصر امويان در عاشورا تكرار شد.پيش از عاشورا نيز سر مسلم بنعقيل و هانى بن عروه را از بدن جدا كردند و به شام،نزد يزيد فرستادند.سرهاى قيس بنمسهر،عبد الله بن بقطر،عبد الاعلى كعبى،عمارة بن صلخب نيز توسط ابن زياد قطع شد. سرهاى تعداد زيادى از شهداى كربلا هم از بدن جدا شد و به كوفه نزد ابن زياد بردند. طبقبرخى نقلها تعداد آنها 78 سر بود كه ميان قبايل تقسيم كردند تا از اين طريق نزد ابن زياد ويزيد،مقرب شوند.سران هر يك از قبايل كنده،هوازن،تميم،مذحج و...تعدادى از سرهارا به كوفه بردند. (26) ابن زياد هم سرها را به شام نزد يزيد فرستاد.كيفيت فرستادن سرهانمايشى بود تا جماعت بسيارى آنها را ببينند و وسيلهاى براى ترساندن مردم و زهر چشمگرفتن از آنان باشد،بويژه كه جدا كردن سر نسبت به شخصيتهاى معروفتر انجام شد.بهاحتمال قوى، تصميم به بريدن سرها توسط سپاه عمر،با فرمان عبيد الله زياد بوده است،چون در نامهاش فرمان به كشتن و مثله كردن داده بود.به تحليل كتاب«انصار الحسين»،بريدن سرها تنها يك جنايت جنگى نبود،بلكه نوعى حركتسياسى و نشان دهنده عمقخصومت و دشمنى و ترساندن مردم ديگر بود تا از قطع سرها عبرت بگيرند و هيچ كسى،انديشه مبارزه با امويان را در سر نپروراند و بداند كه چنين سرهايى بريده و بر نيزههاافراشته خواهد شد.نيز به عنوان كارى سمبليك براى درهم كوبيدن قداستسيد الشهدا«ع»بود. مدفن برخى از اين سرها(حدود 16 سر)را در«باب الصغير»شام مىدانند،از جملهسر مطهر على اكبر،حبيب بن مظاهر و حر بن يزيد را. سعد بن حنظله تميمىيكى از شهداى كربلا از قبيله تميم بود. (27) بعضى او را همان حنظلة بن اسعد شبامىدانستهاند،مثل مؤلف قاموس الرجال. سعيد بن عبد الله حنفىاز شهداى والاقدر كربلاست،كه ايمانى راسخ و شجاعتى فراوان داشت و از هوادارانسرسخت اهل بيت«ع»بود.شب عاشورا وقتى سيد الشهدا«ع»از افراد خواست كه ازتاريكى استفاده كرده متفرق شوند،ياران برخاستند و هر يك سخنانى گفتند.از جملهسعيد بن عبد الله ايستاد و گفت:نه به خدا قسم،تو را وا نمىگذاريم تا خداوند بداند كه مادر نبود رسول خدا«ص»حق او و ذريهاش را مراعات كرديم.به خدا سوگند،اگر بدانم كهكشته مىشوم،سپس زنده مىشوم، آنگاه سوزانده مىشوم و هفتاد بار با من چنين مىكنند،باز هم از تو جدا نمىشوم تا در راه تو فدا شوم.چگونه چنين كنم،با آنكه بيش از يكباركشته شدن نيست و پس از آن كرامت ابدى و بى پايان است. (28) اين نشان دهنده عمق ايمانو اخلاص او در راه يارى حق و عترت است.او و همراهش هانى به هانى،آخرينسفيرانى بودند كه امام حسين«ع»نامهاى خطاب به مردم كوفه نوشت و به دست آنانسپرد.در آخر همين نامه،جمله معروف امام در باره«وظيفه پيشوا»آمده است كه: «...فلعمرى ما الامام الا العامل بالكتاب...». (29) نيز يكى از فرستادگانى بود كه نامههاى كوفيان را خدمت امام حسين«ع»آورده بود. وى از انقلابيون پر شور كوفه به حساب مىآمد.در نهضت مسلم بن عقيل هم فعال بود ونامه مسلم را به مكه رساند و از مكه همراه امام به كوفه آمد تا در روز حماسه بزرگعاشورا،جان را فداى رهبرش سازد.هنگام ظهر عاشورا در مقابل امام حسين«ع»ايستاد تاآن حضرت نمازش را بخواند.او آنقدر تير خورد كه بر زمين افتاد و جان باخت.در پيكراو غير از زخم شمشيرها و نيزهها،سيزده تير يافتند. (30) نامش در زيارت ناحيه مقدسه،همراه با جملاتى كه شب عاشورا در برابر امام حسين«ع»گفت و ثنا و دعايى كه حضرتحجت در اين زيارت براى او دارد،آمده است. (31) سفرهاطعام و احسانى كه در خانهها و تكيهها،به ياد شهداى كربلا يا خانواده امام حسين«ع» به افراد مىدهند و اغلب در پى نذر و نياز،سفره مىگسترند.به تناسب كسى كه به نام اوسفره پهن مىكنند،نام خاصى به آن مىدهند،مثل سفره ابا الفضل،سفره امام زين العابدين،سفره رقيه و امثال آن و آداب و رسوم خاصى دارد.آنچه كه به ياد امام حسين«ع»ضيافتداده مىشود،چه در ايام محرم و چه اوقات ديگر،مورد تقديس افراد است و بعنوانتبرك،بر سر آن سفره مىنشينند يا از غذاى آن اطعام،به خانهها مىبرند و متواضعانههر چند وضع مالىشان خوب باشد،از بركت معنوى آن استفاده مىكنند و آن را«غذاىامام حسين»مىدانند.به چنان سفرهاى«سفره ماتم»هم مىگفتهاند.اين از ديرباز رواجداشته است.خلفاى فاطمى در مجلس سوگوارى بر زمين مىنشستند و پيروانشان درنهايت اندوه،گرد آنان حلقه مىزدند.به جاى فرش در تالارها و سرسراها شن مىريختندو خوراك بسيار مختصرى تنها مركب از عدس سياه،پيازهاى شور و خيار و نان جوين كهاز دستى رنگ آن را تغيير مىدادند،بر سر خوان مىنهادند و آن را«سفره ماتم» مىخواندند...». (32) سقايىيكى از منصبهاى حضرت عباس«ع»در عاشورا.اصل آب رسانى به تشنگان در تعاليمدينى بسيار پسنديده است.امام صادق«ع»فرموده است:«افضل الصدقة ابراد كبد حراء» برترين صدقه،خنك كردن جگر سوخته و تشنه است.و نيز فرموده است:«من سقى الماءفى موضع يوجد فيه الماء كان كمن اعتق رقبة و من سقى الماء فى موضع لا يوجد فيه الماءكان كمن احيى نفسا و من احيى نفسا فكانما احيى الناس جميعا»هر كه در جايى كه آبهست مردم را سيراب كند،گويا بردهاى را آزاد كرده است و هر كه آب دهد در جايى كهآب نيست، گويا كسى را زنده ساخته است و كسى كه يك نفر را زنده كند،گويا به همهمردم حيات بخشيده است.و در روايت ديگرى از امام باقر«ع»است كه خداوند سقايىبراى جگرهاى تشنه را دوست مىدارد:«ان الله يحب ابراد الكبد الحراء». (33) در كربلا،آب رسانى به خيمهها و حرم سيد الشهدا«ع»بر عهده ابا الفضل«ع»بود و او رالقب«سقاى دشت كربلا»دادهاند،مثل لقب قمر بنى هاشم،يا علمدار حسين:«و كانالعباس السقاء،قمر بنى هاشم،صاحب لواء الحسين...» (34) در ايام عاشورا و محرم نيز،عدهاى به ياد آن حماسه و به نشانه سقايى حضرت عباسو تشنگى اهل بيت،به سقايى و آب دادن به مردم و دستههاى عزادار مىپردازند،چهبا مشك،چه با آماده سازى منبع آب در معابر عمومى،يا تهيه آب خنك.و اين را پيروى ازشيوه مردانگى علمدار كربلا مىدانند.البته سقايى،به معناى فروش آب و تقسيم آب درخانهها هم به عنوان يك حرفه،گفته مىشده است.سقاى كربلا،آن چنان فتوت داشت كهبا لب تشنه وارد فرات شد ولى خود،آب نخورد و ايثارگرى را به اوج رساند و عاقبت همروز عاشورا،جان را در راه آب آورى براى ذريه تشنه كام پيامبر از دست داد و دستانشقلم شد و مشك پر آب را نتوانست به خيام حسينى برساند و در كنار فرات،بر خاك افتاد. بر توسن موج خشم،آوا زده بود مانند على بر صف هيجا زده بود آبى مگر آورد حرم را ز فرات سقاى حسين،دل به دريا زده بود سقاى كربلا و علمدار شاه دين فرزند شير حق و هژبر كنامها با كام تشنه آب ننوشيدى از فرات ياد لب حسين و دگر تشنه كامها افسوس شد اميد تو از آب،نا اميد با اينكه شد ز جانب تو اهتمامها دستت جدا شد از تن و دستخدا شدى حق در عوض سپرد به دستت زمامها (35) به محلى كه مخصوص آب دادن به عزاداران و هياتهاست،يا به ظرف بزرگى از سنگكه مخصوص اين كار،تراشيده مىشد،«سقاخانه»گفته مىشد.به نوشته لغت نامه دهخدا: محلى كه در آن آب ريزند كه تشنگان خود را سيراب نمايند،جايى كه در آنجا براىتشنگان آب ذخيره كنند و آنجا را متبرك دانند. سكينهدختر بزرگوار سيد الشهدا«ع»،كه در علم،معرفت،ادب،توجه به حق و جذبهپروردگار،كم نظير و مورد توجه خاص پدرش ابا عبد الله الحسين«ع»بود.نام اصلى او راآمنه،امينه،اميمه يا امامه هم نوشتهاند.لقب سكينه(يا سكينه)از طرف مادرش«رباب»بهاو داده شد.او كه خواهر«على اصغر»هم بود،در كربلا حضور داشت و در عاشورا،سناو حدودا ده تا سيزده سال بوده است.اين را از آنجا گفتهاند كه امام حسين«ع»روزعاشورا به او لقب«خيرة النسوان»(برگزيده زنان)داده است و اين با كودك بودنشنمىسازد.شرح آنچه به مصيبتهاى او در حادثه كربلا مربوط مىشود،در كتابهاى مقتل(ازجمله در نفس المهموم)آمده است.روز عاشورا،چون سيد الشهدا«ع»هنگام وداع بااطفال و زنان،ديد كه دخترش سكينه از زنان كنار گرفته و در حال گريستن است،به او فرمود: سيطول بعدى يا سكينة فاعلمى منك البكاء اذا الحمام دهانى لا تحرقى قلبى بدمعك حسرة ما دام منى الروح فى جسمانى فاذا قتلت فانت اولى بالذى تاتينه يا خيرة النسوان (36) اين دختر بزرگوار،كه به تعبير شيخ عباس قمى«زنى با حصافت عقل و اصابت راى وافصح و اعلم مردمان به زبان عرب و شعر و فضل و ادب»بوده است، (37) پس از بازگشت ازسفر كوفه و شام،در خانه پدر خود،تحت كفايت امام سجاد«ع»قرار گرفت.وى،محضرسه امام(امام حسين، امام سجاد و امام باقر)عليهم السلام را درك كرد.نوشتهاند:خانهاشمركز تجمع شعرا و محل مناقشه و بحث و نقد ادبى بود.به شاعران بزرگ همچون فرزدقو جرير،صله عطا مىكرد. سكينه به زنى مصعب بن زبير در آمد و پس از قتل او،زوجهعبد الله بن عثمان گرديد و پس از مرگ او،زيد بن عمر با وى ازدواج كرد،ولى زيد،بهتوصيه سليمان بن عبد الملك او را طلاق گفت. (38) سكينه همچنان در مدينه مىزيست،تاآنكه در پنجم ربيع الاول سال 117 هجرى در زمان هشام بن عبد الملك پس از هفتاد سال،در مدينه در گذشت. (39) قبر او نيز در مدينه است. سلام بر حسين«ع»درودى است كه هنگام نوشيدن آب خنك بر زبان مىآيد.به عربى گفته مىشود: «سلام الله على الحسين و اصحابه».امام سجاد،امام صادق و ائمه ديگر،هنگام نوشيدنآب،از حسين«ع»ياد مىكردند.از خود سيد الشهدا(يا بعنوان زبان حال)نقل شده كه: شيعتى ما ان شربتم عذب ماء فاذكرونى او سمعتم بغريب او شهيد فاندبونى (40) شيعيان من!هر گاه آب گوارا نوشيديد،مرا ياد كنيد،هر گاه غريب يا شهيدى را شنيديد،بر من گريه كنيد.آب و تشنگى،تداعى كننده عاشوراى حسين است و هر مرثيهخوانى نيزاز فرات و آب و عطش،گريز به صحراى كربلا مىزند و از حسين عطشان ياد مىكند. (41) |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 16:35 توسط علیرضاخواجه ای (دهیاری همیجان) |
|
شعر عاشورااستفاده از قالب نافذ و ماندگار شعر براى زنده نگهداشتن حماسه عاشورا و ياد امامحسين«ع»از دير باز رواج داشته و مورد تشويق اهل بيت بوده است و مرثيه،از محورهاىعمده سرودههاى شاعران شيعى و علاقهمند به خاندان نبوت به شمار مىآمده و مىآيد. امام حسين«ع»كشته اشكها و زنده مرثيههاست.از حضرت صادق«ع»روايت است:«مامن احد قال فى الحسين شعرا فبكى و ابكى به الا اوجب الله له الجنة و غفر له» (1) از اينرهگذر،انبوهى از سرودههاى عاشورايى در قالب قصيده،مثنوى،رباعى،دو بيتى،تركيببند،نوحه و تعزيه در فرهنگ دينى ما وجود دارد كه در سوگواريها و مناسبتهاى گوناگونمورد بهرهبردارى قرار مىگيرد. شاعران عاشورايى،احساس خويش را نسبت به آن حماسه در قالب شعر،بيانمىكنند و از اين راه،بخشى از ادبيات غنى شيعه در زبانهاى مختلف شكل مىگيرد.درزبان عربى،از همان آغاز، پس از حادثه كربلا،آن ماجرا به شعر راه يافت و بازماندگانشهدا از اهل بيت«ع»به سرودن مرثيه پرداختند.سپس شاعران ديگر در سالها و قرنهاىديگر،همواره شعر را در ترسيم نهضت كربلا و مصيبتهاى اهل بيت به كار گرفتند.سلسلهشاعران مرثيهسرا طولانى است.از جمله مىتوان از اينان ياد كرد:سليمان بن قته(م 126)،كميت بن زيد(م 126)،سيد حميرى(م 183) ،منصور نمرى(م 190)،دعبلخزاعى(م 246)،صنوبرى(م 334)،زاهى(م 352)،ابو فراس حمدانى(م 357)،سيد رضى(م 406)،علاء الدين حلى(م 786)،ابراهيم كفعمى(م 905)و... ديگران. سبك شاعران در سرودن شعر عاشورا نيز متفاوت بوده است.برخى در قالبسوزناكترين مرثيهها،عواطف را برانگيختهاند و به جنبههاى عاطفى و روحى بيشتر تكيهداشتهاند،برخى حالت مقتل و واقعهنگارى و ثبت قضايا را دارد،برخى هم بخصوص ازشاعران متاخر و معاصر، چه عرب و چه فارس،در سرودههاى خويش حالت نقد نسبتبه عزادارى و گريه صرف دارند و عاشورا را از زاويه حماسى و انقلابىاش نگريسته ومطرح ساختهاند،تا الگويى براى مبارزه با ستم و ستمگران و فقر آفرينان و دفاع از حق وعدل و انسانيت و آزادگى باشد و از اينكه شيعه و مسلمانان،از حادثه عاشورا تنها به گريهو ماتم بسنده كنند و درس تعهد اجتماعى و تلاش و تحرك سياسى نگيرند،نكوهشكردهاند.در هر صورت،آنچه در شعر عاشورا ضرورى است،آن است كه هم مستند وصحيح و متكى به منابع معتبر تاريخى و حديثى باشد،هم چهره منفى و انحرافى ازشخصيتهاى عاشورا و واقعه كربلا كه رنگ ذلت و زبونى دارد يا آميخته به اغراق وگزافهگويى است،نداشته باشد. شفاعتواسطه شدن در آمرزش گناهان نزد خداوند.مقام برجستهاى كه خداوند به پيامبر وائمه و علما و شهدا داده است.مفسران تعبير«مقام محمود»را در قرآن،به شفاعت تفسيركردهاند.يكى از شفيعان هم حسين بن على«ع»است.شفاعتحسين«ع»هم در آخرتسبب نجات گنهكاران از عذاب دوزخ است،هم در دنيا سبب فلاح و رستگارىعلاقهمندان به آن حضرت و سوگواران در عزاى اوست.به فرموده پيامبر،همه ديدهها درقيامت گريانند،مگر چشمى كه در عزاى حسينى گريسته باشد،كه خندان و مژده يافته بهبهشت است«كل عين باكية يوم القيامة الا عين بكت على مصاب الحسين فانها ضاحكةمستبشرة بنعيم الجنة». (2) طبق احاديثى،رسول خدا پاداش شهادت حسين«ع»را بصورتحق شفاعت براى گنهكاران امت از خدا دريافت كرده است. حسين بن على«ع»شفيع شيعيان است.در زيارتنامه او هم آمده است:«و ان شفعتشفعت». (3) «فكن لى شفيعا الى الله» (4) و«اللهم ارزقنى شفاعة الحسين يوم الورود» (5) درحديث است:«ثلاثة يشفعون الى الله عز و جل فيشفعون:الانبياء ثم العلماء ثم الشهداء» (6) .نهتنها امام حسين«ع»بلكه هر شهيدى حق شفاعت دارد و اين مقام را در سايه شهادت يافتهاست.محبان امام حسين«ع»به شفاعت او معتقدند و باور دارند كه بخاطر گريه و عزادارىو محبت نسبت به ابا عبد الله«ع»،خداوند آنان را عذاب نخواهد كرد. ناگفته نماند كه حسين بن على«ع»گر چه شفيع محشر است و گريه بر او گر چهبيمه كننده از عذاب دوزخ است،ليكن لياقتشفاعتيافتن براى ما،در سايه صلاح وپاكى است.عقيده به شفاعتحسين«ع»نبايد دوستداران را به گناه و معصيت،گستاخ وجرى سازد.اينكه بگوييم: «تمام غرق گناهيم و يك حسين داريم»،مجوزى براى ارتكابگناه نيست.همانگونه كه مسيحيان معتقدند مسيح به دار آويخته شد تا موجب آمرزشمسيحيان شود،عدهاى نيز از شيعيان فكر مىكنند فلسفه شهادت سيد الشهدا آمرزشگناهان امت مصطفى«ص»است و اين خطاست و چنين تفكرى زمينهساز جرات برمعصيت است.شفاعت ابا عبد الله«ع»درست است،ولى ارتكاب گناه و بى مبالاتى در امردين،به اميد شفاعت آن حضرت،انحراف است. شفاعت آن حضرت شامل كسانىمىشود كه نماز و واجبات دينى را سبك نشمارند و حق مردم را تضييع نكنند و لايقشفاعت او باشند. شفق سرخروايت است از ابن عباس كه سرخى شفق،از روزى ديده شد و پديد آمد كهحسين«ع»شهيد شد و آسمان در شهادت او خون گريست و از آن بيشتر،اين رنگ سرخدر افق ديده نشده بود: «ان يوم قتل الحسين«ع»قطرت السماء دما و ان هذه الحمرة التىفي السماء ظهرت يوم قتله و لم تر قبله». (7) و از امام رضا«ع»روايت است:«لما قتل جدىالحسين«ع»امطرت السماء دما و ترابا احمر» (8) كه بارش خون و خاك سرخ را مىرساند. گريست در غمت زمان،به خون نشست آسمان شب و سياهپوشىاش شد آيت عزاى تو رنگين شدن افق،از جمله نشانهها و آثار شگفت ديگرى است كه در روايات آمده كهپس از حادثه كربلا و شهادت امام،در جهان ديده شد. (9) و طبق نقلهاى متعدد در منابعمختلف، سابقه شفق سرخ در آسمان،به شهادت ابا عبد الله«ع»بر مىگردد.از محمد بنسيرين نيز نقل شده كه اين سرخى آسمان بعد از كشته شدن حسين«ع»ديده شد و نيز ازامام باقر«ع»روايت است كه آسمان در شهادت حضرت يحيى و حضرت حسين«ع» سرخ شد. (10) ابو العلاء معرى در اشاره به همين شفق سرخ كه از اثر خون شهداى اهل بيت، على وحسن و حسين«عليهم السلام»پديدار شده چنين سروده است: (11) و على الافق من دماء الشهيدين على و نجله شاهدان فهما في اواخر الليل فجران و فى اولياته شفقان ثبتا فى قميصه ليجيىء الحشر مستعديا الى الرحمن اين شفق سرخ كز افق شده پيدا پرتو سيماى سرخ فام حسين است (12) شقوقبه معناى ناحيهها.نام يكى از منزلگاههاى ميان مكه و كوفه.اين محل نزديك كوفه ومتعلق به بنى اسد بوده و بركه آب و چاهى داشته كه محل فرود آمدن كاروانها بوده است. (13) در اين محل،سيد الشهدا«ع»با مردى از اهل كوفه برخورد كه از آن شهر مىآمد.اوضاعكوفه را از او پرسيد.وقتى شنيد كه مردم بر ضد او اجتماع كردهاند،اشعارى خواند كه بااين مطلع آغاز مىشود: فان تكن الدنيا تعد نفيسة فدار ثواب الله اعلى و انبل (14) (اگر دنيا ارزشمند به حساب آيد،خانه پاداش الهى،برتر و بهتر است...). شمايلدر اصل،به معناى صفتها و خصلتهاى انسان است،اما به چهره و ويژگيها و مشخصاتصورت نيز گفته مىشود.همچنين به صورت نگارى و ترسيم چهره بزرگان دين ونگارگرى وقايع مذهبى«شمايل سازى»مىگويند.«شمايل گردان»نيز به كسى گويند كه«تصويرهاى قاب كرده بزرگان دين را به معرض نمايش گذارد». (15) از سنتهاى مذهبى قديم در تكايا آن بوده كه در ايام عزادارى براى يادآورى فرات،تشتى پرآب در گوشهاى از تكيه مىنهادند،و علمى را به ستونى به نشانى علمدارىحضرت عباس مىبستند و بر روى پردهها يا ديوارها شمايلى از شهادت هفتاد و دو تنمىكشيدند و در و ديوار را رنگ عزا مىدادند،تا هماهنگ با محتواى تعزيه و شبيه خوانىباشد.شمايل نگارانى هم همواره بودهاند كه ذوق و هنر خويش را در راه ابا عبد الله«ع»وموضوعات دينى مربوط به ائمه وقف مىكردند.و كسانى با عنوان«پردهدار»به مرثيهخوانى پاى اين شمايل و تصويرهاى مذهبى مىپرداختند.به آنان«شمايل خوان»هممىگفتند.تابلوهاى تصويرگران وقايع مذهبى،بر محور قصص قرآنى،جنگهاى پيامبر وحضرت على«ع»،ثبت وقايع عاشورا،خروج مختار و...است. شمر بن ذى الجوشناز فرماندهان خشن و جنايتكار سپاه كوفه در حادثه كربلا و از قاتلانسيد الشهدا عليه السلام. وى از طايفه بنى كلاب و از رؤساى هوازن،و مردى شجاع بود كهدر جنگ صفين هم در لشكر امير المؤمنين«ع»بود،سپس ساكن كوفه شد و به روايتحديث پرداخت.نامش«شرحبيل»و كينهاش«ابو السابغه»بود.وى از فرماندهان سپاهعمر سعد در حادثه كربلا بود و پس از سستى ابن سعد در برخورد قاطع با امام حسين«ع» همراه با فرمانى از سوى ابن زياد به كربلا آمد كه اگر عمر سعد حاضر به انجام ماموريتنباشد،وى آن را بر عهده گيرد.در كربلا،فرمانده جناح چپ ميدان بود.پس از شهادتامام حسين«ع»،عبيد الله سر امام حسين را همراه او به شام نزد يزيد فرستاد.سپس وى بهكوفه بازگشت.وقتى قيام مختار در كوفه پيش آمد،شمر از كوفه بيرون رفت.مختار غلامخويش را با گروهى به طلب او فرستاد.شمر غلام مختار را كشت و به«كلتانيه»از قراىخوزستان رفت.جمعى از سپاهيان مختار به سركردگى«ابو عمره»به جنگ او رفتند. شمردر اين نبرد كشته شد و تن او را پيش سگان انداختند. (16) به نقلى ديگر،پس از خروج مختار،دستگير و كشته شد. (17) نشستن او روى سينه امام حسين«ع»براى بريدن سر مطهر، حمله به خيام اهل بيت،امان نامه آوردن براى عباس تا او را از امام جدا كند،از جنايات ديگر اوست.مردى آبله روو بد سيرت و زشت صورت بود و زنازاده به حساب مىآمد.نامش در زيارت عاشورا،همراه با لعنت آمده است«و لعن الله شمرا».امام حسين«ع»،سخن پرشور«ان لم يكن لكمدين...»را هنگام هجوم شمر به سراپرده امامت و خيمههاى اهل بيت فرمود. (18) در آخرينلحظات حيات امام حسين«ع»هم كه آن حضرت بر زمين افتاده بود،باز عدهاى را تحريككرد كه بر آن حضرت حمله آوردند. (19) شوذب،مولى شاكراز شهداى كربلاست.وى،«غلام شاكر بن عبد الله همدانى»بود و از شيعيان برجسته واز بزرگترين انقلابيون حماسى و مخلص به شمار آمد كه در كربلا،در كهنسالى به شهادترسيد. (20) شوذب،از حفاظ حديث بود و از امير المؤمنين«ع»حديثشنيده و نقل مىكرد. مجلسى داشت كه شيعيان به حضورش مىآمدند تا از او حديث بشنوند.وى همراهعابس،نامه مسلم بن عقيل را از كوفه به مكه خدمت امام حسين«ع»رساند.از مكه همراهامام شد و به كربلا آمد.شهادت او بعد از ظهر عاشورا و پس از شهادت حنظلة بن اسعدشبامى بود. (21) شور زدناز اصطلاحات خاص عزادارى و نوحه خوانى است.وقتى سينهزنى يا زنجير زنى بهنقطه اوج خود مىرسد،ريتم حركات و صداها سريعتر و پرشورتر شده،با كلماتىهمچون«حسين حسين»و...بر سر و سينه مىزنند.گاهى هم كسانى در اين حال غشمىكنند و از خود بى خود مىشوند،آنان را از ميان جمع بيرون برده،آب به چهرهاشمىريزند تا به خود آيد.وقتى دستههاى عزادار و زنجير زن به حال«شور»مىرسند،طبلهاو سنجها را با شدت بيشترى به صدا در مىآوردند.اين حالت در عزاداريهاى برخى شهرهابيشتر رايج است. شهادتحاضر بودن،گواهى دادن،كشته شدن در راه خدا.در فرهنگ قرآنى،از شهادت باتعبير«قتل فى سبيل الله»ياد شده است:«و لا تقولوا لمن يقتل فى سبيل الله اموات بلاحياء و لكن لا تشعرون» (22) به كسانى كه در راه خدا كشته مىشوند،مرده نگوييد،بلكه آنانزندهاند،ولى شما درك نمىكنيد.نيز،خداوند مشترى اموال و جانهاى كسانى است كه درراه خدا مىجنگند، مىكشند و كشته مىشوند و پاداش بهشت از خداوند مىگيرند:«انالله اشترى من المؤمنين انفسهم و اموالهم بان لهم الجنة يقاتلون فى سبيل الله فيقتلون ويقتلون...» (23) اين فداكارى و از جان گذشتگى در راه خدا و دين،نهايت رستگارى انسان مؤمناست و آنان كه جان خويش را بر سر دين مىنهند،هم به كاميابى ابدى در آخرتمىرسند،هم شهادتشان سرچشمه الهام و الگوى فداكارى براى ديگران محسوبمىشود.نخستين شهيد اسلام،«سميه»مادر عمار ياسر بود كه با نيزه ابو جهل در زيرشكنجه به شهادت رسيد.پس از او نيز مسلمانانى كه چه زير شكنجهها،چه در جبهههاىنبرد با مشركان و چه در دفاع از حق و مواجهه با حكام ستمگر جان باختهاند،هموارهسرمشق آزادگان خداجوى بودهاند. در علت نامگذارى چنين مرگى به«شهادت»،گفتهاند:«يا بدان جهت است كهفرشتگان حمتخدا در صحنه شهادت حضور مىيابند،يا بدان سبب كه خدا و رسول،به بهشتى بودن شهدا گواهى مىدهند،يا اين كه شهيد در قيامت،همراه انبيا بر امتهاى ديگرگواهى مىدهد،يا اين كه شهيد،زنده و حاضر است،به مقتضاى«احياء عند ربهميرزقون»،يا بدان جهت كه شهيد، به شهادت حق قيام مىكند تا كشته شود.» (24) فيض شهادت،چنان ارزشمند است كه اولياء دين همواره از خداوند،آرزوى آن راداشتهاند.در دعاهاى ما نيز مكرر از خداوند، رخواستشهادت شده است و رواياتبسيارى درباره شهادت و جايگاه شهيد آمده است.رسول خدا«ص»فرموده است:«فوقكل بر بر حتى يقتل الرجل فى سبيل الله،فاذا قتل فى سبيل الله فليس فوقه بر» (25) بالاتر از هرنيكى،نيكى است،تا آن كه انسان در راه خدا كشته شود.پس چون در راه خدا كشته شد،بالاتر از آن،نيكى نيست.در احاديث است كه:شهادت،برترين مرگ است.قطره خونشهيد،نزد خدا از بهترين قطرات است.شهادت موجب آمرزش گناهان مىشود.شهيد ازسؤال قبر،مصون است و فشار قبر ندارد و در بهشت،با حوريان هماغوش است.شهيد،حق شفاعت دارد.شهدا اولين كسانىاند كه وارد بهشت مىشوند و همه به مقام شهيدانغبطه مىخورند. (26) شيخ مفيد،شهادت را مقامى والا مىداند كه آنكه در راه خدا صبر ومقاومتى كند تا آن حد كه خونش ريخته شود،روز قيامت از امناى والا مرتبه الهىمحسوب مىشود. (27) نظر به وجه الله،از خصوصيات شهيد است و اين نتيجه نفى بعد لجنىاز وجود خويش و رسيدن به خلود و قداست كامل در سايه شهادت است. در مكتب خاندان وحى،«شهادت»مطلوب و معشوق آنان است و امامان،يا مقتول ويا مسموم بودهاند و مرگشان شهادت بوده است.گر چه جان ائمه و اولياء خدا و بندگانخالص،عزيز است، ولى دين خدا عزيزتر است.بنابر اين جان بايد فداى دين گردد تا حق،زنده بماند و اين، همان«سبيل الله»است. شما راه خدا را باز كرديد شهادت را شما آغاز كرديد به خون خفتيد،تا آيين بماند فدا كرديد جان،تا دين بماند (28) در دوران سيد الشهدا،شرايطى پيش آمده بود كه جز با حماسه شهادت،بيدارى امتفراهم نمىشد و جز با خون عزيزترين انسانها،نهال دين خدا جان نمىگرفت.اين بود كهامام و اصحاب شهيدش،عاشقانه و آگاهانه به استقبال شمشيرها و نيزهها رفتند تا با مرگخونين خويش،طراوت و سرسبزى اسلام را تامين و تضمين كنند و اين سنت،همچناندر تاريخ باقى ماند و«شهادت»،درس بزرگ و ماندگار عاشورا براى همه نسلها و عصرهاگشت.به فرموده امام خمينى«قدس سره»:«خط سرخ شهادت،خط آل محمد و علىاست و اين افتخار از خاندان نبوت و ولايت به ذريه طيبه آن بزرگواران و به پيروان خطآنان به ارث رسيده است». (29) كسى مىتواند به اين جايگاه رسد،كه رشتههاى علايقجسمانى و حيات مادى را گسسته باشد و عشق به حيات برتر،او را مشتاق شهادت سازد. گذشتن از اين موانع و رسيدن به آن وارستگى و رهايى از تعلقات،ايمانى بالا مىطلبد و بههمين جهت است كه شهادت،نزديكترين طريق و راه ميان بر براى رسيدن به خدا وبهشت است. زنده است هر كه كشته شود در مناى دوست بيگانه نيست آنكه شود آشناى دوست گردن نهد به سلسله غم،اسير عشق تير بلا به جان بخرد مبتلاى دوست جان شبنم است و در پى خورشيد،پر كشد گر بشنود نواى دل از نينواى دوست بر لوح دهر،زنده جاويد مىشود آنكس كه عاشقانه بميرد براى دوست در مروه مراد،شود كامياب دل با پاى سر هر آنكه دود در صفاى دوست ارزندهتر ز گوهر ناياب مىشود جانى كه خاك گردد و افتد به پاى دوست بوسيدنى استسنگ مزار شهيد عشق بوييدنى است تربت پاك گداى دوست (30) غير از كشتگان ميدان جهاد،در روايات اسلامى كسان ديگرى هم كه نوعى رنج كشيدهو تلاش داشتهاند و جان در آن راه باختهاند،«شهيد»محسوب شدهاند،همچون كسى كهدر دفاع از مال،جان،شرف و ناموس خود و براى احقاق حق خويش كشته شود،يا آنكهدر مهاجرت در راه خدا جان بسپارد،يا آنكه با ايمان كامل و با محبت اهل بيت و در حالانتظار فرج براى حاكميت عدل جان بدهد،نيز كسى كه در راه طلب علم بميرد يا در غربتمرگش فرا رسد،يا زنى كه هنگام زايمان،جان بسپارد،يا آنكه در راه عمل به وظيفه امر بهمعروف و نهى از منكر كشته شود. شهادت طلبىآن دم كه به خون خود وضو مىكردم دانى زخدا چه آرزو مىكردم؟ ايكاش مرا هزار جان بود به تن تا آنهمه را فداى او مىكردم (31) از الفباى برجسته نهضت عاشورا و از روحيات والاى حسين بن على«ع»و يارانش، عنصر«شهادت طلبى»بود،يعنى مرگ در راه خدا را«احدى الحسنيين»دانستن ودريچهاى براى وصول به قرب خدا و بهشت برين ديدن و از اين رو شيفتگى و بىصبرىبراى درك فضيلتشهادت. امام حسين«ع»در خطبه«خط الموت...»به آن تصريح مىكند و با جمله«من كانباذلا فينا مهجته فليرحل معنا»ياران شهادت طلب را هم بر مىگزيند و به مسلخ عشق،كربلا مىبرد. اينگونه به استقبال مرگ رفتن،چون مبتنى بر درك والاترى از فلسفه حياتاست،با خودكشى متفاوت است.خودكشى و خود را به هلاكت افكندن،شرعا حرام وعقلا ناپسند است،اما استقبال از مرگ به خاطر ارزشهاى متعالى،مشروع و معقول است. حتى اگر انسان بداند در يك حماسه و مبارزه به شهادت خواهد رسيد،مرگ او خودكشىنيست،چون گاهى تكليف ايجاب مىكند كه جان را فداى دين كند،چون دين، گراميتر ازانسان است. دين خدا عزيزتر است از وجود ما اين دست و پا و چشم و سر و جان فداى دوست حل اين معما(آگاهانه سراغ مرگ رفتن)تنها با درك و برداشت متعالىتر از زندگى والاو كرامت انسانى ميسر است.اينكه امام حسين«ع»هم از شهادت خود آگاه است و با همينعلم، به كربلا مىرود،به همين نكته بر مىگردد.آن حضرت مرگ سرخ را بهتر از زندگىننگين مىداند:«لا ارى الموت الا سعادة و الحياة مع الظالمين الا برما». اين فرهنگ،پذيرفته همه اقوام و ملتهاست و اين نوع مرگ انتخابى و آگاهانه،مكملحيات شرافتمندانه است،نه در تناقض با آن.چون مرگ،پايان نيست تا كسى با انتخابمرگ،به پايان يافتن خويش كمك كرده باشد.مرگ سرخ و شهادت،نوع كمال يافتهترى ازحيات است.امام حسين«ع»با علم به شهادت در حادثه كربلا به آن قربانگاه رفت،تا درسايه شهادتش،اسلام زنده بماند و حق،حيات يابد.اين،هدفى است ارزشمند كه مىسزدچون حسين«ع»هم قربانى آن گردد.سيد الشهدا«ع»اين راه را برگزيد و آن را پيش پاىبشريت گشود و روندگان اين صراط جاودانه،همه شاگردان مكتب عاشورايند. تو اسوه شهادتى،معلم شهامتى خوشا كسى كه پانهد به مكتب ولاى تو اصحاب امام حسين«ع»نيز در شب عاشورا،يك به يك برخاسته،اين روحيه را ابرازمىداشتند و از مرگ،هراسى در دلشان نبود.على اكبر«ع»هم در مسير راه كربلا،وقتىكلمه استرجاع را از زبان امام حسين«ع»شنيد و حضرت خبر از آينده شهادت آميز داد،پرسيد:«السنا على الحق؟ »مگر بر حق نيستيم؟فرمود:آرى.على اكبر گفت:«يا ابة لا نبالىبالموت»پس چه ترسى از مرگ؟ حضرت قاسم هم شب عاشورا وقتى از امام پرسيد كهآيا من نيز كشته خواهم شد؟و امام (32) پرسيد:مرگ در نظرت چگونه است؟پاسخ داد: شيرينتر از عسل(احلى من العسل). (33) اينها همه نشان دهنده اين روحيه و انديشه است كه مرگ در راه عقيده و شهادت درراه خدا،آرزوى قلبى وارستگانى است كه رشته تعلقات دنيوى را بريده و به حيات برين ورزق الهى در سايه شهادت دل بستهاند.در اشعارى هم كه امام حسين«ع»روز عاشورا ياقبل از آن روز مىخواند،اين مفهوم مطرح بود.از جمله: و ان يكن الابدان للموت انشات فقتل امرء بالسيف فى الله افضل و نيز در رجزهاى آن حضرت،مرگ را بر زندگى ذلتبار ترجيح دادن مىدرخشد: «الموت اولى من ركوب العار». (34) حضرت زينب«ع»در خطبهاش در مجلس يزيد،بر اينشهادتها افتخار مىكند:«...فالحمد لله رب العالمين الذى ختم لاولنا بالسعادة و المغفرة ولآخرنا بالشهادة و الرحمة». (35) حضرت سجاد«ع»نيز در برابر تهديدى كه ابن زياد كرد كه آنحضرت را بكشند،فرمود:«ا بالقتل تهددنى يابن زياد؟اما علمت ان القتل لنا عادة و كرامتناالشهادة»مرگ،براى ما عادت است و شهادت،افتخار ماست،مرا از مرگ مىترسانى؟ امام خمينى«قدس سره»فرمود:«مرگ سرخ،بمراتب از زندگى سياه است و ما امروز بهانتظار شهادت نشستهايم،تا فردا فرزندانمان در مقابل كفر جهانى با سرافرازى بايستند». (36) شهداى كربلا اصحاب امام حسين«ع»شه گلگون قبا حسين بن على«ع»شهيد شهادتشهيد نمازسعيد بن عبد الله،از اصحاب شهيد امام حسين«ع»كه روز عاشورا،پيكر خود را سپرتيرهاى دشمن ساخت تا امام حسين«ع»نمازش را بخواند.اضافه بر زخم شمشيرها ونيزههايى كه بر بدن داشت،13 تير هم بر پيكرش نشسته بود كه بر زمين افتاد و شهيد شد. (37) خود ابا عبد الله«ع»را نيز مىتوان سر سلسله شهيدان نماز دانست،چرا كه براى احياء دينو نماز و امر به معروف و نهى از منكر شهيد شد و قيامش،«اقامه نماز»بود(اشهد انك قداقمت الصلاة...) (38) شب عاشورا را نيز براى نماز و قرائت قرآن از سپاه دشمن مهلتخواست،ظهر عاشورا هم در آن ميدان خون و شهادت به نماز اول وقت ايستاد.بهابو ثمامه صائدى نيز كه هنگام ظهر عاشورا،اذان وقت را به ياد سيد الشهدا«ع»آورد وهمراه آن حضرت آخرين نماز را خواند، «شهيد نماز»گفتهاند. شير خواره على اصغرشير زن كربلا زينبشير كربلابه نقل مردى از قبيله بنى اسد،پس از آنكه حسين بن على«ع»و اصحابش شهيد شدندو سپاه كوفه از كربلا كوچ كرد،هر شب شيرى از سمت قبله مىآمد و به قتلگاه كشتگانمىرفت و بامدادان بر مىگشت.يك شب ماند تا ببيند قصه چيست.ديد آن شير،بر جسدامام حسين«ع»نزديك مىشد و حالت گريه و ناله داشت و چهره خود را بر آن جسدمىماليد. (39) بر اساس همين نقل نيز،در مراسم شبيه خوانى و تعزيه كربلا،كسى در پوستشير مىرود و در ميدان نبرد حاضر مىشود و پس از آنكه سيد الشهدا كشته مىشود خودرا به بالين پيكر او مىرساند و بر نعش امام حسين«ع»مىگريد و اين صحنه،سبب تاثر وگريه تماشاگران تعزيه مىشود. شيعه امام حسين«ع»شيعه يعنى پيرو.پيروى در فكر،عمل،اخلاق،مواضع سياسى و عقايد دينى.گر چهشيعه حسين،شيعه على و ائمه ديگر عليهم السلام نيز هست و تشيع،در خط ائمه واهل بيت بودن است،اما حسين بن على«ع»در ابعاد خاصى كه زندگى و جانش را بر سرآنها نهاد،حالت الگويى دارد و اسوه است.آن حضرت،براى احياء دين قيام كرد و خود رافداى راه خدا ساخت.شيعه او نيز بايد اينگونه باشد.شيعه سيد الشهدا،بايد در خصلتهايىو اعمالى چون:خودسازى، خداترسى،گناه گريزى،تقوا،اطاعت امر خدا،امر به معروفو نهى از منكر،اقامه و احياء نماز، تلاش در مسير رضاى حق،جود و كرامت،عزت نفس،گريز از ذلت و زبونى و سازش با طاغوتها و حكومتهاى ستم،مبارزه با باطل،جهاد وشهادت،روحيه ايثار و شهادت طلبى،قاطعيت و صلابت در راه عقيده و...به آن پيشواىشهيد تاسى كند.اين،راه حسين و راه پدران و فرزندان حسين است و شيعگى يعنىديندارى و ورع. شيعه بايد آبها را گل كند خط سوم را به خون كامل كند خط سوم خط سرخ اولياست كربلا بارزترين منظور ماست شيعه يعنى تشنه جام بلا شيعگى يعنى قيام كربلا شيعه يعنى بازتاب آسمان بر سر نى جلوه رنگين كمان از لب نى بشنوم صوت تو را صوت«انى لا ارى الموت»تو را شيعه يعنى امتزاج ناز و نور شيعه يعنى راس خونين در تنور شيعه يعنى هفت وادى اضطراب شيعه يعنى تشنگى در شط آب (40) از انبوه روايات مربوط به اوصاف شيعه،تنها به يكى اشاره مىكنيم،از امام صادق«ع» كه به مفضل فرمود:از فرومايگان بپرهيز،چرا كه شيعه على«ع»شكم و شهوت خود راحفظ مىكنند و اهل جهادند و تلاش براى خدا:«انما شيعة على من عف بطنه و فرجه واشتد جهاده و عمل لخالقه و رجا ثوابه و خاف عقابه فاذا رايت اولئك فاولئك شيعةجعفر». (41) محبتى كه در دل شيعيان و دوستداران شهيد كربلاست،بجاست كه آنان را به همرنگىو همسويى و سنخيت فكرى،اخلاقى و عملى با مولايشان بكشد و در گفتار و كردار،شيعه حسين باشند،نه تنها در ادعا و شعار.خود امام«ع»نيز هنگام حركت از مكه به سوىكربلا،كسانى را به همراهى خويش در اين سفر مقدس و نهضتخدايى دعوت كرد كهاهل فدا كردن جان در راه ائمه كه راه خداست باشند و شوق ديدار الهى در دلشان باشد: |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 15:55 توسط علیرضاخواجه ای (دهیاری همیجان) |
|
صاحب لواء حسينصبرصبر قتل صبرايستادگى،مقاومت و پايدارى.مقابله با عواملى كه انسان را از تلاش در راه هدف بازمىدارد، تحمل سختيها و ناگواريها به خاطر پيروز شدن و انجام وظيفه. در حادثه كربلا،زيباترين جلوههاى صبر و پايدارى در راه عقيده و تحملمشكلات مبارزه ترسيم شده و سبب ماندگارى و جاودانگى آن حماسه و پيروزىابدى آن گروه اندك بر دشمنان انبوه شده است،همانگونه كه قرآن كريم مىفرمايد:«كممن فئة قليلة غلبت فئة كثيرة باذن الله و الله مع الصابرين» (1) و امير مؤمنان«ع»فرمود:«الصبريهون الفجيعة» (2) مقاومت،فاجعه و حادثه سخت را آسان مىكند.از سوى ديگر،براىمؤمنان،بر عامل غلبه بر سختيهاست و هر چه ميزان تحمل بيشتر باشد،سختى مصيبتكاسته مىشود و پروردگار نيز موهبت صبر را به مؤمنان عطا مىكند و به فرموده امامصادق«ع»،خداوند صبر را به اندازه مصيبت بر دلها وارد مىكند:«ان الله ينزل الصبر علىقدر المصيبة». (3) در حماسه عاشورا، «صبر»هم در گفتارها و شعارها و هم در عملها و رفتارها مشهوداست،هم در شخص سيد الشهداء«ع»،هم در عترت و ياران صبور و وفادارش.امامحسين«ع»آنگاه كه مىخواست از مكه به قصد عراق خارج شود،خطبهاى خواند كه درضمن آن آمده است:«رضى الله رضانا اهل البيت،نصبر على بلائه و يوفينا اجرالصابرين». (4) رضايت و پسند ما خانواده،همان رضاى الهى است،بر بلا و آزمون او صبرمىكنيم،او نيز پاداش صابران را به ما عطا مىكند.در يكى از منازل ميان راه نيز،با توجهدادن همراهان به سختى مسير و استقبال از نيزهها و شمشيرها و نياز ميدان عاشورا به دليرمردانى مقاوم و شكيبا بر زخم و مرگ و شهادت،فرمود:«ايها الناس! فمن كان منكم يصبرعلى حد السيف و طعن الاسنة فليقم معنا و الا فلينصرف عنا». (5) اى مردم!هر كدام از شما كهتحمل تيزى شمشير و ضربت نيزهها را دارد با ما بماند،وگرنه برگردد! ياران آن حضرتنيز همانگونه بودند كه او مىخواست.در ميدان«صبر»،پايدار ماندند و بر تشنگى،محاصره،هجوم دشمن،كمى ياران و شهادت همرزمان مقاومت مىكردند و از خوشحالىدر پوستخود نمىگنجيدند.حتى بعضىشان روز عاشورا خوشحالى و شوخىمىكردند و مىگفتند:ميان ما و بهشت،جز ساعتى جنگ و تحمل ضربت تيغها و نيزهها وتيرها نيست و پس از آن،بهشت جاودان الهى است.ابا عبد الله«ع»نيز آنان را چنانبار آورده و تعليم داده بود كه پايدارى را پل عبور به بهشت بدانند.روز عاشورا به آنانچنين خطاب كرد:«صبرا بنى الكرام!فما الموت الا قنطرة تعبر بكم عن البؤس و الضراءالى الجنان الواسعة و النعيم الدائمة...»، (6) مقاومت!اى بزرگ زادگان،كه مرگ،پلى است كهشما را از رنج و سختى به سوى بهشتهاى گسترده و نعمتهاى ابدى عبور مىدهد.درسصبر را،حتى به اهل بيتخويش مىداد و آنان را در مقابل شهادت خويش،دعوت بهشكيبايى و تحمل مىكرد و اين كه گريبان چاك نزنند و صورت نخراشند:«انظروا اذا اناقتلت فلا تشققن علي جيبا و لا تخمشن وجها». (7) خود امام بر كشته شدن و داغ فرزندان وياران صبر كرد،خواهر صبورش زينب،صبورانه بار اين حماسه خونين را به دوش كشيدو لحظه لحظه حوادث كربلا،جلوههاى مقاومت و پايدارى بود.حتى آخرين كلماتسيد الشهدا«ع»نيز در قتلگاه كه بر زمين افتاده و با پروردگارش مناجات مىكرد،حاكى ازهمين روحيه بود:«صبرا على قضائك». (8) صحن ابا عبد الله حرم حسينىصفاحنام يكى از منزلگاههاى شمال راه مكه به طرف كربلا،بين حنين و علامتهاىحرم.صفاح به معناى كناره كوه است.در همين محل،امام حسين«ع»با فرزدقبرخورد كرد كه از عراق مىآمد و اوضاع مردم را از او پرسيد.او جواب داد:دلهاى مردمبا تو،ولى شمشيرهايشان همراه بنى اميه است.آنگاه با هم پيرامون تبديل حج به عمرهو عزيمت از مكه به سوى كوفه صحبت كردند.بعضى اين ملاقات را در منزل«ذات عرق» گفتهاند. (9) ضحاك بن عبد الله مشرفىاز اصحاب امام حسين«ع»در كربلا بود،ولى پس از شهادت ياران امام،تصميم به فراراز معركه گرفت.خدمت امام آمد و گفت:اى پسر پيامبر!با هم قرار گذاشته بوديم كه تاوقتى مدافعى دارى من هم دفاع كنم.اينك كه مدافعان كشته شدهاند،مرا اجازه بده كهبروم.امام آزادش گذاشت.او كه قبلا اسب خود را در يكى از خيمهها بسته بود و خود،پياده مىجنگيد،پس از اذن امام،سراغ اسب خويش رفت و سوار شده،به طرف نيروهاىسپاه كوفه تاخت.برايش راه باز كردند.تعدادى از سربازان تعقيبش كردند.چون بهروستايى نزديك ساحل فرات به نام«شفيه»رسيد،ايستاد.تعقيبكنندگان او را شناختند واز تعقيبش منصرف شدند. (10) ضحاك بن عبيد الله هم گفته و او را از اصحاب امام سجاددانستهاند. ضرغامة بن مالكاز شهداى كربلاست.وى در كوفه مىزيست و از شيعيان امام و بيعتكنندگان بامسلم بن عقيل بود.چون مسلم شهيد شد،همراه سپاه كوفه به كربلا آمد،اما در آنجا بهياران سيد الشهداء«ع»پيوست و عصر عاشورا به شهادت رسيد.برخى هم شهادت او را درحمله اول دانستهاند.نام وى در زيارت ناحيه مقدسه هم آمده است. (11) ضريحمحفظهاى كه روى قبر مطهر سيد الشهدا«ع»و امامان و امامزادگان ديگر قرار دارد. ضريح،هم به معناى گور،قبر بىلحد و مغاكى است كه در ميان گور سازند،براى مرده،شكاف ميان گور يا در يك جانب آن يا شكاف،هم به معناى خانه چوبين و مشبك و يا ازمس و نقره و جز آن كه بر سر قبر امامى يا امامزاده سازند. (12) در روايات است كه«ضراح»،جايى در آسمان چهارم،در برابر كعبه است،خانهاى براى پروردگار. (13) در فرهنگ دينى،ضريح قبور اولياء خدا مقدس و متبرك است و آن را مىبوسند وكنارش به زيارت مىپردازند و هنرمندان و صنعتگران مسلمان در ساختن و پرداختنضريح،ظريفكاريهاى جالبى دارند.در عرف رايج ميان علاقهمندان سيد الشهدا«ع»،تعبير«ضريح شش گوشه»بار عاطفى خاصى دارد و دلها را به سوى خود جذب مىكند و شوقشيعه را به زيارت آن ضريح مطهر بر مىانگيزد. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 15:50 توسط علیرضاخواجه ای (دهیاری همیجان) |
|
|
طبل طرماحيكى از كسانى كه در طول راه كربلا به سيد الشهدا«ع»پيوست و همراه او شد. امامحسين«ع»كسى را مىخواست كه به راه آشنا باشد،تا از بيراهه به سوى كوفه رود. طرماح بن عدى اعلام كرد كه من راه را مىشناسم و جلو افتاد و به سوى كربلا روان شدند. وقتى جلو افتاد،اشعارى را هم مىخواند كه با اين مطلع،آغاز مىشود: يا ناقتى لا تذعرى من زجر×و امضى بنا قبل طلوع الفجر (1) و مضمون اشعار،در ستايش از دودمان رسول خدا«ص»و سيد الشهداست.در ميانهراه،اجازه طلبيد كه به قبيله خود سر زده و به خانواده رسيدگى كند و برگردد.رفت و پساز چند روز،وقتى دوباره برگشت،به«عذيب الهجانات»كه رسيد،خبر شهادت امام راشنيد.اندوهگين شد و گريست،از اين كه توفيق شهادت در ركاب امام،نصيب او نشد. (2) ولى...آنكه امام را رها كند و سراغ زن و قبيله خويش رود،اين محروميتسزاى اوست،هر چند پسر عدى بن حاتم باشد! طشت طلا سر امام حسين«ع»طشتگذارىمراسم سنتى در عزادارى ايام عاشورا كه عمدتا در شهرستان اردبيل برگزار مىشود وطشتهاى آب را در مساجد و حسينيهها مىآورند و رمزى از«فرات»است.«...نشانهها ومظاهرى كه نماينده محيط خاص است،مثل وجود طشت آب و چند ساقه گياه،به نشانهرودخانه و نخلستان...» (3) اين نشان مىدهد كه در تعزيه عاشورا،استفاده از سمبلها رواجداشته و دارد.در توضيح بيشتر اين سنت مرسوم در اردبيل،در مطبوعات نوشتند: «اينمراسم از سه روز مانده به محرم در مسجد جامع،مسجد اعظم و سپس در مساجد ديگراجرا مىشود.طشتها را بالاى سرها مىگيرند و مسجد را دور مىزنند،سپس در داخل آنهاآب مىريزند.مردم دست به طشت و آب آن مىزنند و نوعى بيعت با امام حسين«ع»استو حمايت از عباس«ع».آب طشتها را مردم در شيشههايى براى شفا و تبرك برمىدارند. اين سنت از حادثه جوانمردانه آب دادن امام حسين«ع»به سپاه حر در روز 27 ذيحجهگرفته شده كه آب مشكها را در طشتها ريختند و تمام لشكر حر و اسبان آنها را سيرابكردند.اين سنتسمبوليك،تاسى از اقدام سالار شهيدان است.» (4) به اين مراسم،«طشتگردانى»هم مىگويند. (5) طف«طف»،سرزمينى است از نواحى كوفه در طريق دشت،كه قتلگاه حسين بن على«ع» در آن بوده است.سرزمين مزبور،دشتى است نزديك آبادانى و در آن چندين چشمهجارى است،از قبيل:صيد،قطقطانه،رهيمه،عين جمل و غيره.موضعى است نزديككوفه.و هر زمين عربى كه مشرف بر زمين آبادان عراق است.» (6) «منطقهاى نزديك كربلا كه از قديم به نام طف معروف بوده است.معناى لغوى آن«سرزمين مرتفع»است.طف،مشرف بر عراق بوده است.اين منطقه در اطراف كوفه ونزديك فرات است و در آنجا چشمههايى بوده كه محل آب برداشتن نگهبانان پاسگاههاىمرزى در زمان شاپور بوده كه پشتخندقهاى حفر شده بودند.» (7) در مجموع،به سرزمين كوفه و كربلا و آن مناطق گفته مىشود و در ادبيات و آثارشعرى عرب و مراثى سيد الشهدا«ع»از«سرزمين طف»«روز طف»،«كشتگان طف»و«طفوف»بسيار ياد شده است و كنايه از همان كربلاست.در حديث،از قول پيامبرخدا«ص»آمده است كه فرزندم حسين،غريب و تشنه و تنها در سرزمين طف كشتهخواهد شد:«ولدى الحسين يقتل بطف كربلا غريبا وحيدا عطشانا....» (8) طفلان مسلممحمد و ابراهيم،دو فرزند مسلم بن عقيل بودند كه در حادثه كربلا اسير شدند.ابن زياددستور داد آن دو را زندانى كردند.اين دو نوجوان نابالغ مدت يك سال در زندان بودند. سپس با كمك«مشكور»،پيرمرد زندانبان كه هوادار اهل بيت بود،شبانه از زندان گريختند. شب به خانه زنى پناه بردند كه شوهرش در سپاه ابن زياد بود.وقتى شوهرش«حارث» فهميد،آن دو را كنار رود فرات برد و بىرحمانه سر از تنشان جدا كرد و پيكرشان را درفرات افكند و سرهاى آن دو را براى دريافت جايزه،نزد ابن زياد برد. (9) در كنار فرات درچهار فرسنگى كربلا شهرى است به نام مسيب كه نزديك آن آرامگاه آبادى است كه گويندقبر محمد و ابراهيم،پسران مسلم بن عقيل داخل آن است. (10) طفل رضيع على اصغرطفل سه سال رقيهطفل ششماهه على اصغرطوعهبانويى با ايمان و موالى اهل بيت،كه در لحظات تنهايى و سرگردانى مسلم بن عقيل دركوچههاى كوفه،به او آب داد و به خانه برد و پذيرايى كرد.شب،بلال پسر آن زن به خانهآمد و به وجود مسلم در آن خانه پى برد و صبح به نيروهاى ابن زياد خبر داد.طوعه،پيشتركنيز اشعث بن قيس بود.وى او را آزاد كرد و اسيد خضرمى با او ازدواج نمود.بلال،ثمرهاين ازدواج بود. (11) درها همه بسته بود در قحطى مرد×فرياد نشسته بود در قحطى مرديك زن،شب كوچههاى بنبست و غريب×مردانه شكسته بود در قحطى مرد (12) الظليمة الظليمهظليمه،آنچه از انسان به ناحق و ظالمانه بگيرند،آنچه را كه نزد ظالم درخواستمىكنى. (13) كلماتى حاكى از ظلم و ستمى كه بر امام حسين«ع»از سوى امت روا شد.اينتعبير،در زيارت ناحيه مقدسه آمده و اينكه ذو الجناح،اسب سيد الشهدا«ع»پس ازكشته شدن امام، همهمهكنان و اشكريزان و بىصاحب به سوى خيمهها مىآمد،در حالىكه مىگفت:«الظليمة الظليمة لامة قتلت ابن بنت نبيها»، (14) داد از دست امتى كه پسر دخترپيامبر خود را كشتهاند. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 15:45 توسط علیرضاخواجه ای (دهیاری همیجان) |
|
عابس بن ابى شبيب شاكرى (1)از شهداى كربلاست.عابس،از رجال برجسته شيعه و مردى دلير،سخنور،كوشا وتلاشگر،شب زندهدار،از طايفه بنى شاكر بود.اين طايفه از شيعيان مخلص و فداكار درراه ولايت امير المؤمنين بودند و از شجاعان عرب به شمار مىآمدند.به آنان«فتيان العرب» مىگفتند.از كسانى بود كه وقتى مسلم بن عقيل،نامه امام حسين«ع»را براى اهل كوفهخواند، به پا خاست و اعلام هوادارى و حمايت كرد و پس از بيعت كوفيان با مسلم بنعقيل،بعنوان پيك،نامهاى از سوى آنان به امام حسين«ع»در مكه رساند. (2) دلاوريهاى اودر كربلا مشهور است.وى همراه هم پيمان خود«شوذب»،در حماسه عاشورا به نبردپرداخت و شهيد شد. (3) رشادتهاى او چنان بود كه سپاه كوفه از نبرد تن به تن با وى ناتوانبودند.به دستور عمر سعد، از اطراف او را سنگباران كردند.او هم زره از تن بيرون آورد وكلاهخود از سر برداشت و ختشد و با تيغ بر دشمن حمله كرد و يك تنه آنقدر جنگيد تادر قلب ميدان و محاصره دشمن به شهادت رسيد. (4) سر او را از پيكرش جدا ساختند.سرمطهرش در دست عدهاى بود و هر كدام مدعى بودند كه من بودم كه او را كشتم،تا بهجايزهاى دستيابند. (5) عاشوراروز دهم محرم،روز شهادت سالار شهيدان و فرزندان و اصحاب او در كربلا.عاشورادر تاريخ جاهليت عرب،از روزهاى عيد رسمى و ملى بوده و در آن روزگار،در چنينروزى روزه مىگرفتند،روز جشن ملى و مفاخره و شادمانى بوده است و در چنين روزىلباسهاى فاخر مىپوشيدند و چراغانى و خضاب مىكردند.در جاهليت،اين روز را روزهمىگرفتند.در اسلام،با تشريع روزه رمضان،آن روزه نسخ شد.گفتهاند:علت نامگذارى. روز دهم محرم به عاشورا آنست كه ده نفر از پيامبران با ده كرامت در اين روز،موردتكريم الهى قرار گرفتند. (6) در فرهنگ شيعى،به خاطر واقعه شهادت امام حسين«ع»در اين روز،عظيمترين روزسوگوارى و ماتم به حساب مىآيد كه بزرگترين فاجعه و ستم در مورد خاندان پيامبر انجامگرفته و دشمنان اسلام و اهل بيت اين روز را خجسته شمرده به شادى مىپرداختند، اماپيروان خاندان رسالت،به سوگ و عزا مىنشينند و بر كشتگان اين روز مىگريند. امامصادق«ع»فرمود:«و اما يوم عاشورا فيوم اصيب فيه الحسين«ع»صريعا بين اصحابه واصحابه حوله صرعى عراة». (7) عاشورا روزى است كه حسين«ع»ميان يارانش كشته برزمين افتاد،ياران او نيز پيرامون او به خاك افتاده و عريان بودند.امام رضا«ع»فرمود:«منكان عاشورا يوم مصيبته و بكائه جعل الله عز و جل يوم القيامة يوم فرحه و سروره». (8) ،هركس را كه عاشورا روز مصيبت و اندوه و گريه باشد،خداوند قيامت را روز شادى او قرارمىدهد.در«زيارت عاشورا»در باره اين روز غمانگيز كه امويان آنرا مبارك مىدانستند،آمده است:«اللهم هذا يوم تبركت به بنو امية و ابن آكلة الاكباد...». امامان شيعه،ياد اين روز را زنده مىداشتند،مجلس برپا مىكردند،بر حسين بنعلى«ع»مىگريستند،آن حضرت را زيارت مىكردند و به زيارت او تشويق و امرمىكردند و روز اندوهشان بود.از جمله آداب اين روز،ترك لذتها،دنبال كار نرفتن،پرداختن به سوگوارى و گريه،تا ظهر چيزى نخوردن و نياشاميدن،چيزى براى خانهذخيره نكردن،حالت صاحبان عزا و ماتم داشتن و...است. (9) در دوران سلطه امويان و عباسيان،شرايط اجتماعى اجازه مراسم رسمى و گسترده درسوگ ابا عبد الله الحسين را نمىداد،اما هر جا كه شيعيان،قدرت و فرصتى يافتهاند،سوگوارى پرشور و دامنهدارى در ايام عاشورا به راه انداختهاند.در تاريخ است كهمعز الدوله ديلمى اهل بغداد را به برگزارى مراسم سوگ و نوحه براى سيد الشهدا«ع»وادارساخت و دستور داد كه بازارها را ببندند و كارها را تعطيل كنند و هيچ طباخى غذايى نپزد وزنان سياهپوش بيرون آيند و به عزادارى و نوحه بپردازند.اين كار را چندين سال ادامه دادو اهل سنت نتوانستند جلوى آن را بگيرند،چون كه حكومت،شيعى بود. (10) از قرنها پيش،«عاشورا»بعنوان تجلى روز درگيرى حق و باطل و روز فداكارى وجانبازى در راه دين و عقيده،شناخته شده است.حسين بن على«ع»در اين روز،با يارانىاندك ولى با ايمان و صلابت و عزتى بزرگ و شكوهمند،با سپاه سنگدل و بىدينحكومتستم يزيدى به مقابله برخاست و كربلا را به صحنه هميشه زنده عشق خدايى وآزادگى و حريت مبدل ساخت. عاشورا گر چه يك روز بود،اما دامنه تاثير آن تا ابديتكشيده شد و چنان در عمق وجدانها و دلها اثر گذاشته كه همه ساله دهه محرم و بويژهعاشورا،اوج عشق و اخلاص نسبت به معلم حريت و اسوه جهاد و شهادت،حسين بنعلى«ع»مىگردد و همه،حتى غير شيعه،در مقابل عظمت روح آن آزاد مردان تعظيممىكنند.عاشورا،نشان دهنده معناى«حسين منى و انا من حسين»بود كه دين رسول خدابا خون سيد الشهدا آبيارى و احيا شد.به تعبير امام خمينى«ره»:«عاشورا،قيام عدالتخواهانبا عددى قليل و ايمان و عشقى بزرگ در مقابل ستمگران كاخ نشين و مستكبران غارتگربود...»،. (11) «اگر عاشورا نبود،منطق جاهليت ابو سفيانيان كه مىخواستند قلم سرخ بر وحى وكتاب بكشند و يزيد،يادگار عصر تاريك بت پرستى كه به گمان خود با كشتن و به شهادتكشيدن فرزندان وحى اميد داشت اساس اسلام را برچيند و با صراحت و اعلام«لا خبرجاء و لا وحى نزل»بنياد حكومت الهى را بركند، نمىدانستيم بر سر قرآن كريم و اسلامعزيز چه مىآمد.» (12) امام حسين«ع»كه به دعوت اهل كوفه از مكه عازم اين شهر بود تا به شيعيان انقلابىبپيوندد و رهبرى آنان را به عهده گيرد،پيش از رسيدن به كوفه،در كربلا به محاصرهنيروهاى ابن زياد در آمد و چون حاضر نشد ذلت تسليم و بيعت با حكومت غاصب وظالم يزيدى را بپذيرد،سپاه كوفه با او جنگيدند.حسين و يارانش روز عاشورا،لب تشنه،با رشادتى شگفت تا آخرين نفر جنگيدند و به شهادت رسيدند و بازماندگان اين قافلهنور،به اسارت نيروهاى ظلمت درآمده به كوفه برده شدند.هفتاد و دو تن ياران شهيد او،بزرگترين حماسه بشرى را آفريدند و ياد خويش را در دل تاريخ و وجدان بشرهاىفضيلتخواه،ابدى ساختند. (13) به تعبير يكى از نويسندگان معاصر:«عاشورا،مائده بزرگ روحانسان است در تداوم اعصار،تجسم اعلاى وجدان بزرگ است در دادگاه روزگار،صلابتشجاعت انسان است در تجليگاه ايمان،طواف خون است در احرام فرياد،تجلى كعبهاست در ميقات خون،نقش بيدار گذرها و رهگذرهاست در كاروان دراز آهنگ زندگيها وعبورها،عاشورا،باز خوان تورات و انجيل و زبور است در معبد اقدام، ترتيل آيات قرآناست در الواح ابديت،خون خداست جارى در رگهاى تنزيل،حنجره خونين كوه«حرا»ست در ستيغ ابلاغ،درگيرى دوباره محمد«ص»است با جاهليت بنى اميه و شركقريش،تجديد مطلع رجزهاى«بدر»است و«حنين»،انفجار نماز است در شهادت وانفجار شهادت است در نماز،تبلور شكوهزاد جاودانگى حق است در تباهستان نابودباطل،هشدار خونين حسينيههاست در معبر اقوام،فرياد گستر انسانهاى مظلوم است درهمه تاريخ،دست نوازش انسانيت است بر سر بى پناهان،رواق سرخ حماسه است درتاريكستان سياهى و بيداد، قلب تپنده دادخواهان است در محكمه بشريت،طنين بلندپيروزى است در گوش آباديها، عطشى است دريا آفرين در اقيانوس حيات،«رسالتى» است بزرگ بر دوش«اسارتى»رهايى بخش،عاشورا آبروى نمازگزاران است و عزتمسلمانان،و سرانجام،عاشورا ركن كعبه است و پايه قبله و عماد امت و حيات قرآن وروح نماز و بقاى حج و صفاى صفا و مروه و جان مشعر و منا.و عاشورا،هديه اسلاماست به بشريت و تاريخ...». (14) عاشورا در نظر ديگرانتاثيرى كه حادثه كربلا و قيام حسين بن على«ع»بر انديشه مردم جهان،حتى غيرمسلمانان داشته،بسيار است.عظمت قيام و اوج فداكارى و ويژگيهاى ديگر امام و يارانشسبب شده كه اظهار نظرهاى بسيارى درباره اين نهضت و حماسه آفرينان عاشورا داشتهباشند.نقل سخنان همه آن كسان كتاب قطورى مىشود.بويژه كه برخى از نويسندگانغير مسلمان مستقلا كتاب درباره اين حادثه نوشتهاند.در اينجا تنها تعدادى اندك از ايننظرها(از مسلمانان و غير مسلمانان)آورده مىشود:. (15) مهاتما گاندى(رهبر استقلال هند) :من زندگى امام حسين،آن شهيد بزرگ اسلام ابدقتخواندهام و توجه كافى به صفحات كربلا نمودهام و بر من روشن شده استكه اگر هندوستان بخواهد يك كشور پيروز گردد،بايستى از سرمشق امام حسينپيروى كند. محمد على جناح(قاعد اعظم پاكستان) :هيچ نمونهاى از شجاعت،بهتر از آنكه امامحسين از لحاظ فداكارى و تهور نشان داد در عالم پيدا نمىشود.به عقيده من تماممسلمين بايد از سرمشق اين شهيدى كه خود را در سرزمين عراق قربان كردپيروى نمايند. چارلز ديكنز(نويسنده معروف انگليسى) :اگر منظور امام حسين جنگ در راهخواستههاى دنيايى بود،من نمىفهمم چرا خواهران و زنان و اطفالش به همراه اوبودند؟پس عقل چنين حكم مىنمايد كه او فقط بخاطر اسلام،فداكارى خويش راانجام داد. توماس كارلايل(فيلسوف و مورخ انگليسى) :بهترين درسى كه از تراژدى كربلامىگيريم، اينست كه حسين و يارانش ايمان استوار به خدا داشتند.آنها با عملخود روشن كردند كه تفوق عددى در جايى كه حق با باطل روبرو مىشود اهميتندارد و پيروزى حسين با وجود اقليتى كه داشت،باعثشگفتى من است. ادوارد براون(مستشرق معروف انگليسى) :آيا قلبى پيدا مىشود كه وقتى درباره كربلاسخن مىشنود،آغشته با حزن و الم نگردد؟حتى غير مسلمانان نيز نمىتوانندپاكى روحى را كه در اين جنگ اسلامى در تحت لواى آن انجام گرفت انكار كنند. فردريك جمس :درس امام حسين و هر قهرمان شهيد ديگرى اين است كه در دنيااصول ابدى عدالت و ترحم و محبت وجود دارد كه تغيير ناپذيرند و همچنينمىرساند كه هر گاه كسى براى اين صفات مقاومت كند و بشر در راه آن پافشارىنمايد،آن اصول هميشه در دنيا باقى و پايدار خواهد ماند. ل.م.بويد :در طى قرون،افراد بشر هميشه جرات و پردلى و عظمت روح،بزرگىقلب و شهامت روانى را دوست داشتهاند و در همينهاست كه آزادى و عدالتهرگز به نيروى ظلم و فساد تسليم نمىشود.اين بود شهامت و اين بود عظمت امامحسين.و من مسرورم كه با كسانى كه اين فداكارى عظيم را از جان و دل ثنامىگويند شركت كردهام،هر چند كه 1300 سال از تاريخ آن گذشته است. واشنگتن ايروينگ(مورخ مشهور آمريكايى) :براى امام حسين«ع»ممكن بود كهزندگى خود را با تسليم شدن اراده يزيد نجات بخشد،ليكن مسؤوليت پيشوا ونهضت بخش اسلام اجازه نمىداد كه او يزيد را بعنوان خلافت بشناسد.او بزودىخود را براى قبول هر ناراحتى و فشارى به منظور رها ساختن اسلام از چنگالبنى اميه آماده ساخت.در زير آفتاب سوزان سرزمين خشك و در روى ريگهاىتفتيده عربستان،. (16) روح حسين فنا ناپذير است.اى پهلوان و اى نمونه شجاعت و اىشهسوار من،اى حسين! توماس ماساريك :گر چه كشيشان ما هم از ذكر مصائب حضرت مسيح مردم رامتاثر مىسازند،ولى آن شور و هيجانى كه در پيروان حسين«ع»يافت مىشود درپيروان مسيح يافت نخواهد شد و گويا سبب اين باشد كه مصائب مسيح در برابرمصائب حسين«ع»مانند پر كاهى است در مقابل يك كوه عظيم پيكر. موريس دوكبرى :در مجالس عزادارى حسين گفته مىشود كه حسين،براى حفظشرف و ناموس مردم و بزرگى مقام و مرتبه اسلام،از جان و مال و فرزند گذشت وزير بار استعمار و ماجراجويى يزيد نرفت.پس بياييد ما هم شيوه او را سرمشققرار داده،از زيردستى استعمارگران خلاصى يابيم و مرگ با عزت را بر زندگى باذلت ترجيح دهيم. ماربين آلمانى(خاور شناس) :حسين«ع»با قربانى كردن عزيزترين افراد خود و بااثبات مظلوميت و حقانيتخود،به دنيا درس فداكارى و جانبازى آموخت و ناماسلام و اسلاميان را در تاريخ ثبت و در عالم بلند آوازه ساخت.اين سرباز رشيدعالم اسلام به مردم دنيا نشان داد كه ظلم و بيداد و ستمگرى پايدار نيست و بناىستم هر چه ظاهرا عظيم و استوار باشد،در برابر حق و حقيقت چون پر كاهى بر بادخواهد رفت. بنت الشاطى :زينب،خواهر حسين بن على«ع»لذت پيروزى را در كام ابن زياد وبنى اميه خراب كرد و در جام پيروزى آنان قطرات زهر ريخت،در همه حوادثسياسى پس از عاشورا، همچون قيام مختار و عبد الله بن زبير و سقوط دولتامويان و برپايى حكومت عباسيان و ريشه دواندن مذهب تشيع،زينب قهرمانكربلا نقش برانگيزنده داشت. لياقت على خان(نخستين نخست وزير پاكستان) :اين روز محرم،براى مسلمانان سراسرجهان معنى بزرگى دارد.در اين روز،يكى از حزن آورترين و تراژديكترين وقايعاسلام اتفاق افتاد،شهادت حضرت امام حسين«ع»در عين حزن،نشانه فتح نهايىروح واقعى اسلامى بود،زيرا تسليم كامل به اراده الهى به شمار مىرفت.اين درسبه ما مىآموزد كه مشكلات و خطرها هر چه باشد،نبايستى ما پروا كنيم و از راهحق و عدالت منحرف شويم. جرج جرداق(دانشمند و اديب مسيحى) :وقتى يزيد،مردم را تشويق به قتل حسين ومامور به خونريزى مىكرد،آنها مىگفتند:«چه مبلغ مىدهى؟»اما انصار حسين بهاو گفتند:ما با تو هستيم.اگر هفتاد بار كشته شويم،باز مىخواهيم در ركابت جنگكنيم و كشته شويم. عباس محمود عقاد(نويسنده و اديب مصرى) :جنبش حسين،يكى از بى نظيرترينجنبشهاى تاريخى است كه تاكنون در زمينه دعوتهاى دينى يا نهضتهاى سياسى پديدار گشته است...دولت اموى پس از اين جنبش،به قدر عمر يك انسان طبيعىدوام نكرد و از شهادت حسين تا انقراض آنان بيش از شصت و اندى سال نگذشت. احمد محمود صبحى :اگر چه حسين بن على«ع»در ميدان نظامى يا سياسىشكستخورد، اما تاريخ،هرگز شكستى را سراغ ندارد كه مثل خون حسين«ع»بهنفع شكستخوردگان تمام شده باشد.خون حسين،انقلاب پسر زبير و خروجمختار و نهضتهاى ديگر را در پى داشت،تا آنجا كه حكومت اموى ساقط شد ونداى خونخواهى حسين،فريادى شد كه آن تختها و حكومتها را به لرزه درآورد. آنطون بارا(مسيحى) :اگر حسين از آن ما بود،در هر سرزمينى براى او بيرقى برمىافراشتيم و در هر روستايى براى او منبرى بر پا مىنموديم و مردم را با نامحسين به مسيحيت فرا مىخوانديم. گيبون(مورخ انگليسى) :با آنكه مدتى از واقعه كربلا گذشته و ما هم با صاحب واقعههم وطن نيستيم،مع ذلك مشقات و مشكلاتى كه حضرت حسين«ع»تحملنموده،احساسات سنگين دلترين خواننده را بر مىانگيزد،چندانكه يك نوععطوفت و مهربانى نسبت به آن حضرت در خود مىيابد. نيكلسون(خاورشناس معروف) :بنى اميه،سركش و مستبد بودند،قوانين اسلامى راناديده انگاشتند و مسلمين را خوار نمودند...و چون تاريخ را بررسى كنيم،گويد: دين بر ضد فرمانفرمايى تشريفاتى قيام كرد و حكومت دينى در مقابل امپراتورىايستادگى نمود.بنابر اين،تاريخ از روى انصاف حكم مىكند كه خون حسين«ع»بهگردن بنى اميه است. سر پرسى سايكس(خاور شناس انگليسى) :حقيقتا آن شجاعت و دلاورى كه اين عدهقليل از خود بروز دادند،به درجهاى بوده است كه در تمام اين قرون متمادى هركسى كه آن را شنيد، بى اختيار زبان به تحسين و آفرين گشود.اين يك مشت مردمدلير غيرتمند،مانند مدافعان ترموپيل،نامى بلند غير قابل زوال براى خود تا ابدباقى گذاشتند. تاملاس توندون(هندو،رئيس سابق كنگره ملى هندوستان) :اين فداكاريهاى عالى از قبيلشهادت امام حسين«ع»،سطح فكر بشريت را ارتقا بخشيده است و خاطره آنشايسته است هميشه باقى بماند و يادآورى شود. محمد زغلول پاشا(در مصر،در تكيه ايرانيان) : حسين«ع»در اين كار،به واجب دينى وسياسى خود قيام كرده و اينگونه مجالس عزادارى،روح شهامت را در مردمپرورش مىدهد و مايه قوت اراده آنها در راه حق و حقيقت مىگردد. عبد الرحمان شرقاوى(نويسنده مصرى) :حسين«ع»،شهيد راه دين و آزادگى است.نهتنها شيعه بايد به نام حسين ببالد،بلكه تمام آزاد مردان دنيا بايد به اين نام شريفافتخار كنند. طه حسين(دانشمند و اديب مصرى) :حسين«ع»براى به دست آوردن فرصت و ازسرگرفتن جهاد و دنبال كردن از جايى كه پدرش رها كرده بود،در آتش شوقمىسوخت.او زبان را درباره معاويه و عمالش آزاد كرد،تا به حدى كه معاويهتهديدش نمود.اما حسين،حزب خود را وادار كرد كه در طرفدارى حق سختگير باشند. عبد الحميد جودة السحار(نويسنده مصرى) :حسين«ع»نمىتوانست با يزيد بيعت كندو به حكومت او تن بدهد،زيرا در آن صورت،بر فسق و فجور،صحه مىگذاشتو اركان ظلم و طغيان را محكم مىكرد و بر فرمانروايى باطل تمكين مىنمود.امامحسين به اين كارها راضى نمىشد،گر چه اهل و عيالش به اسارت افتند و خود ويارانش كشته شوند. علامه طنطاوى(دانشمند و فيلسوف مصرى) :(داستان حسينى)عشق آزادگان را بهفداكارى در راه خدا بر مىانگيزد و استقبال مرگ را بهترين آرزوها به شمارمىآورد،چندانكه براى شتاب به قربانگاه،بر يكديگر پيشى جويند. العبيدى(مفتى موصل) :فاجعه كربلا در تاريخ بشر نادرهاى است،همچنان كه مسببينآن نيز نادرهاند...حسين بن على«ع»سنت دفاع از حق مظلوم و مصالح عموم را بنابر فرمان خداوند در قرآن به زبان پيمبر اكرم وظيفه خويش ديد و از اقدام به آنتسامحى نورزيد.هستى خود را در آن قربانگاه بزرگ فدا كرد و بدين سبب نزدپروردگار،«سرور شهيدان»محسوب شد و در تاريخ ايام،«پيشواى اصلاح طلبان» به شمار رفت.آرى،به آنچه خواسته بود و بلكه برتر از آن،كامياب گرديد. جمع بندى : «از مجموعه گفتههاى نقل شده،اين جمع بندى به دست مىآيد: 1-امام حسين«ع»بدين جهات قيام كرد:به خاطر بقا و عظمت اسلام و حكومت قرآن،به خاطر مسؤوليت امامت،براى حفظ ناموس و شرف مردم،براى اصلاححال امت،به خاطر امر به معروف و نهى از منكر،به خاطر دفاع از مظلوم و مصالحعموم. 2-وصف قيام او:نهضت امام بر اساس اخلاق و شهامت و مصلحت عامه بود وجهادى به قصد دفع رذيلت و نشر فضيلت به شمار مىرفت. 3-تاثير قيام امام:مردم بيدار شدند،تظاهر به ديانت را به تعمق و ايمان بدل كردند. 4-اين مكتب به خلق عالم چه آموخت؟درس اين آموزشگاه،ابدى و اصولى است،از آزادى و عدالت و محبتحكايت مىكند،پاكى نظر را در مبارزه مىآموزد،نحوهامتناع از قبول ستم و رد استعمار را نشان مىدهد،غيرت،شجاعت،فداكارى،پايدارى در برابر مصيبات و ثبات بر طريق حق را تعليم مىدهد،حرمتسكوت رادر برابر باطل و فساد،مدلل مىسازد و ثابت مىكند كه حق و فضيلت،عدل وايمان،در هر شرايطى مىتوانند بر خودسرى و مكر و ستم و كفر،غلبه يابند.يارانصادق امام نيز،بهترين درس ايمان به خدا را به جهانيان آموختند و راه پيروزىملتها را گشودند و نشان دادند كه مؤمنان با كمى تعداد و نيرو،همچنانپيروزند...». (17) عاشورا و امر به معروفدر فرهنگ عاشورا،حاكميت ظلم يزيدى بزرگترين منكر اجتماعى است و مبارزهبراى حاكم ساختن حق و قطع سلطه ستم،معروفى عظيم است.امر به معروف و نهى ازمنكر،از مهمترين فلسفههاى حماسه خونين كربلاست.سيد الشهدا در وصيتى كه نوشته وبه برادرش محمد حنفيه مىسپارد،مىفرمايد:«انى ما خرجت اشرا و لا بطرا و لا مفسدا ولا ظالما،انما خرجت لطلب الاصلاح فى امة جدى،اريد ان آمر بالمعروف و انهى عن المنكرو اسير بسيرة جدى و ابى على بن ابى طالب». (18) اين به وضوح،نقش امر به معروف و نهى ازمنكر را در حركت عاشورايى امام نشان مىدهد.در زيارتنامه آن حضرت هم اين موضوعمطرح است:«اشهد انك قد اقمت الصلاة و آتيت الزكاة و امرت بالمعروف و نهيت عنالمنكر و جاهدت فى سبيل الله حتى اتاك اليقين». (19) اين تعبيرات،نشان دهنده عمق اين فريضه دينى است كه در متن جهاد خونين همجلوهگر مىشود و دامنه امر به معروف و نهى از منكر،از واجبات و محرمات جزئى وفرعى و فردى،حتى به قيام براى اقامه قسط و سرنگونى حكومت باطل و تغيير نظام فاسداجتماعى هم گسترش مىيابد. (20) سيد الشهدا،پس از امتناع از بيعت با يزيد و برخوردهايىكه با وليد و مروان داشت،كنار قبر پيامبر«ص»آمد و شب را آنجا به مناجات گذراند،درضمن مناجاتش با خدا،عشق خود را به معروف بيان كرد و خواستار آنچه«خير»است دراين مسير شد:«اللهم انى احب المعروف و انكر المنكر و انا اسالك يا ذا الجلال و الاكرامبحق القبر و من فيه الا اخترت لى ما هو لك رضى و لرسولك رضى». (21) خدايا من معروفرا دوست مىدارم و منكر را زشت مىشمارم.اى خداى بزرگوار و صاحب كرم!به حقاين قبر و مدفون در آن از تو مىخواهم راهى و سرنوشتى برايم برگزينى كه رضاى تو وپيامبرت در آن باشد. عاشورا و انقلاب اسلامىنهضت عاشورا به لحاظ ماهيت اسلام خواهى،اصلاح طلبى و ظلم ستيزىاش،همواره الهام بخش انقلابيون و حركتهاى اصلاحى بوده است.انقلاب اسلامى ايران نيز ازآن سرچشمه سيراب شد و از محتواى عاشورا الهام گرفت.اين الهام گيرى هم از سوىرهبر انقلاب بود،هم از ناحيه مردم.شرايط سياسى و اجتماعى ايران قبل از انقلاب،شبيهدوران بنى اميه بود.فساد و ظلم حاكميت داشت،اسلام در حال نابودى بود،تبليغات ضداسلامى در اختيار طاغوت بود، ابتذال فرهنگى و غربزدگى،معروف شدن منكر،منكرشدن معروف،به زندان افتادن آزاد مردان،حيف و ميل بيت المال در راه عياشيهاىطاغوت،همه شرايطى را به وجود آورده بود كه اصلاحى عميق را مىطلبيد.تا زور بعنوانعامل استقرار حكومت نفى شود و معيارها حاكم گردد. امام امت«ره»،با الهام از عاشورا،روح حماسه و غيرت دينى را در مردم دميد،بهحكومت اسلامى و حاكميت ارزشهاى قرآنى فرا خواند،مفاسد رژيم طاغوت را برشمردو در دوران تبعيد هم از اين راه دست بر نداشت.مردم،مبارزات خود را بر ضد يزيد زمانهمىدانستند و از تبيين مفاسد معاويه،يزيد،ابن زياد و...ذهنها به مفاسد و مظالم طاغوتيانمنتقل مىشد. مجالس محرم،منبرها،وعظها،نوحهها رنگ و حال و هواى سياسى وانقلابى گرفت.حتى شعارهاى مردم در راهپيماييهاى ضد طاغوتى،پيوند انقلاب وعاشورا را مىرساند(رهبر ما خمينيه،نهضت ما حسينيه).عاشورا محور بسيج مردم وشور گسترى بر ضد طاغوت شد. عنصر شهادت به مبارزه مردم جان و روح بخشيد. خانوادهها شهداى خود را به فرمان حسين زمان و محشور با شهداى كربلا مىدانستند. امام امت،در سخنرانيهايش و نيز در مصاحبهها،مشروعيتحكومتشاه را زير سؤال بردو خواستار تشكيل حكومت اسلامى بود.آنگونه كه سيد الشهدا«ع»نيز با امتناع از بيعت، لافتيزيد را نامشروع و غاصبانه دانست.نگرش سياسى به حادثه كربلا و درسآموزى از قيام عاشورا،سر لوحه دعوت امام خمينى و همفكران او بود و اعلام اينكه همهجا كربلا و هر روز عاشوراست،تاكيدى بر اين برداشت بود.قتل عام 15 خرداد،گرچهبظاهر سركوب نهضت امام بود،اما خونهاى شهدا و افشاگريها و مبارزات بعدى،اذهان رابراى يك انقلاب آماده ساخت. عاشوراى حسينى هم در ظاهر،با شهادت امام و يارانشبه پايان رسيد،ولى همان حادثه،بذر تحركها و بيدارگريهاى عظيمى را افشاند و به بارنشست.امام امت،با توجه به قدرت جذب، الهام،سازماندهى و شور آفرينى كربلا وعزاداريهاى ايام محرم و دستههاى عزادارى،اين سنت ديرين را بشدت،حمايت كرد. همچنانكه خطابه امام خمينى در 15 خرداد(12 محرم)آغاز اين نهضت بود، راهپيماييهاىتاسوعا و عاشورا نيز در آخرين سال حكومت رژيم پهلوى،ضربه نهايى را بر آن زد. امامتاكيد داشت كه روحانيون و خطبا،حد اعلاى استفاده را از منابر حسينى در ماه محرم وصفر داشته باشند.بهرههايى كه عاشوراى حسينى به پيروزى انقلاب رساند،فراوان بود. به تعبير امام امت:«اگر قيام حضرت سيد الشهدا«ع»نبود،امروز ما هم نمىتوانستيم پيروزشويم.». (22) «واقعه عظيم عاشورا از 61 هجرى تا خرداد 61 و از آن تا قيام عالمى بقية اللهارواحنا لمقدمه الفداء،در هر مقطع انقلاب ساز است.». (23) عاشورا و جبههها :پس از پيروزى انقلاب نيز،آنچه ملت را در مقابل استكبار جهانى،مقاوم و بى باك ساخت و امت انقلابى و رهبرى انقلاب،تن به سازش ندادند،همان درسعزتى بود كه از«هيهات منا الذله»ابا عبد الله آموخته بودند و آنچه كه در سالهاى دفاعمقدس،جبههها را گرم نگه مىداشت و سيل نيروى عظيم انسانى به جبههها سرازيرمىشد و فتح الفتوحها مىآفريد،درسهاى آموخته از كربلا و مكتب شهادت بود.امام امتفرمود:«انقلاب اسلامى ايران،پرتوى از عاشورا و انقلاب عظيم الهى آن است.» (24) و فرمود: «اين خون سيد الشهدا است كه خونهاى همه ملتهاى اسلامى را به جوش مىآورد.» (25) آنچه عاشورا داشت،يك بار ايدئولوژيكى و انگيزه مكتبى براى مبارزه بود.اين محتوادر ذهن رهبر انقلاب و در دل پيروان او شكل گرفت و نهضت را پديد آورد و پس ازپيروزى هم هشتسال دفاع خونين از انقلاب را اداره و تغذيه كرد.فرهنگ عاشورا والهام از اسوههاى كربلايى،حتى در وصيت نامهها،پيشانىبندها،شعارها،سرودها،نوحهها،تابلوهاى جبهه،رمز عمليات،مجالس ختم شهدا متجلى بود.وقتى فرماندهىمىگفت:«ما يك بار حسين را در كربلا تنها گذاشتيم و چهارده قرن،تحقير و تازيانه وتوهين و شكنجه چشيديم،هرگز مبادا اين بار حسين«ع»را تنها بگذاريم» (26) اين عمق تاثيرعاشورا را در دفاع مقدس ما نشان مىدهد. رزمندگان اسلام،به عشق حسين«ع»در جبههها تشنه جان مىدادند،انتظار و اميدحضور ابا عبد الله«ع»را بر بالين خود داشتند.آنچه به پيشانى بندها يا پشت لباسهاى رزمخود مىنوشتند،پيوند جبهه و كربلا را مىرساند،از قبيل:مسافر كربلا،زائر كربلا،يازيارت يا شهادت،هيهات منا الذله،يا قمر بنى هاشم،يا ثار الله،يا حسين شهيد،يا سيدالشهدا،عاشقان كربلا،كل يوم عاشورا،يا ابا عبد الله،لبيك يا حسين و...تابلو نوشتههاىجادههاى جبهه نيز الهام از فرهنگ عاشورا داشت.غير از تعبيرات ياد شده كه گاهى درتابلو نوشتهها هم ديده مىشد،عباراتى اين چنين نيز،گوياى اين حقيقت است:هر كهدارد هوس كرب و بلا بسم الله، اگر خسته جانى بگو يا حسين،وعدهگاه حزب الله صحنابا عبد الله،رزمندگان تا كربلا راهى نمانده،راه قدس از كربلا مىگذرد،پيش به سوى حرمحسينى،بسيجى مسافر جادههاى پر پيچ و خم كربلا و...دهها جمله ديگر. (27) نامگذارى برخى از عمليات نيز با الهام از نهضت عاشورا بود.عمليات محرم،مسلم بنعقيل،عاشورا،ثار الله،كربلاى 1 تا 10 و...از اين نمونههاست. رمز عمليات نيز گاهى ازاسامى مبارك حماسهسازان كربلا بود كه رزمندگان،شورى عاشورايى پديد مىآورد،همچون:يا حسين فرماندهى،يا ابا الفضل العباس،يا زينب،يا ابا عبد الله الحسين،همين كهرزمندگان خود را در مسير اهداف عاشورا مىديدند،شور مىگرفتند و همين كهخانوادههاى آنان به جبهه حسينى سرباز مىفرستادند،صبور و مقاوم مىشدند، شهيدانجبههها را مسافران بازگشته از كربلا مىدانستند(اين گل پرپر از كجا آمده؟از سفر كرب وبلا آمده)و عزيمت به جبهه را حركت به سوى حرم حسينى مىديدند(گرفتهايم جان بهكف و به كربلا مىرويم،پيش به سوى حرم حسينى)جانبازان بى دست را،اقتدا كنندگانبه قمر بنى هاشم مىدانستند و مادران و خواهران و دختران شهدا را درس آموخته اززينب و سكينه«ع»مىيافتند و مادر چند شهيد را به«ام البنين»تشبيه مىكردند و درحمايت از رهبرى انقلاب و اطاعت فرمان جهاد او،شعار«ما اهل كوفه نيستيم حسين تنهابماند»سر مىدادند.شبهاى حمله،با نوحه خوانى و سينه زنى و عزادارى براى امامحسين«ع»روحيه مىگرفتند. در آن سالها،عزيمت به جبهه،پاسخ به نداى«هل من ناصر»حسين زمان بود وجبهههاى غرب و جنوب كشور،«كربلاى ايران»محسوب مىشد و شهدايى كه بهعاشوراييان تاريخ مىپيوستند، سيراب شدگان از فرات عشق و علقمه يقين بودند و حتى«مفقود الاثر»ها،گمشدگانى در«حريم كربلا»تلقى مىشدند.اين باورها و برداشتها بود كهبه امت ما آرامش و اطمينان مىبخشيد و رزمندگان را براى رفتن به جبهه،بىتابمىساخت.انقلاب اسلامى ايران و دفاع مقدس،در اهداف،انگيزهها،شيوه مبارزه،روشهاى دفاع،روحيه مردم،شهادت طلبى و صبر، الهام گرفته از عاشوراست،تا پايان نيزبه اين فرهنگ وفادار مىماند. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 15:38 توسط علیرضاخواجه ای (دهیاری همیجان) |
|
|
عاشورا و سقيفه ديد جريان شناسانه در حوادث،ريشه حادثه عاشورا را در انحراف نخستين دررهبرى حكومت مىبيند كه در«سقيفه بنى ساعده»اتفاق افتاد.اگر جمعى از امت پيامبر،نيم قرن پس از رحلت رسول الله«ص»در كربلا فرزند رسول الله را شهيد كردند،زمينه آندر حوادث گذشته و غصب خلافت و تصدى آل ابو سفيان نسبت به حكومت اسلامى وكنار زدن ائمه از ولايت و رهبرى بود.از اين رو در زيارت عاشورا كسانى لعن مىشوند كهآغازگر ظلم بر اهل بيت پيامبر و بنيانگذار ستم به ذريه رسول خدا«ص»بودند،و نيز كسانىكه به آن ستم نخست راضى شدند،همكارى يا سكوت كردند و زمينهساز آن بودند،تاآنجا كه براى جنگ با عترت پيامبر، تمكين كردند:«لعن الله امة اسست اساس الظلم و الجورعليكم اهل البيت و لعن الله امة دفعتكم عن مقامكم و ازالتكم عن مراتبكم التى رتبكم الله فيهاو لعن الله امة قتلتكم و لعن الله الممهدين لهم بالتمكين من قتالكم...». در ماجراى كربلا،همه آنان كه از آغاز،اهل بيت را از صحنه اجتماعى و سياسى امتكنار زدند و بر غصب حكومت اسلامى توطئه كردند،تا آنان كه بر كشتن او گرد آمدند وهمراهى و متابعت كردند،شريكند.اين نكته در جاى ديگر زيارت عاشورا مطرح است: «اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له على ذلك،اللهم العن العصابةالتى جاهدت الحسين و شايعت و بايعت و تابعت على قتله،اللهم العنهم جميعا». (1) توطئه سقيفه،تلاشى از سوى شرك شكستخورده در جبهههاى بدر و احد و حنينبود،تا دوباره به سيادت جاهلى خود برسند و سفيانيان كوشيدند انتقام كشتههاى خود رااز آل پيامبر،از طريق سلطه يافتن بر خلافت و تار و مار كردن بنى هاشم و عترت رسولبگيرند. طرح شورا و بيعتساختگى سقيفه،ظاهرى فريبنده براى اعمال آن سياست بود. به قول نير تبريزى: كانكه طرح بيعتشور افكند خود همانجا طرح عاشورا افكند چرخ در يثرب رها كرد از كمان تير كاندر نينوا شد بر نشان (2) هواداران سقيفه،در سپاه كوفه بودند.امام حسين«ع»روز عاشورا با بدن مجروح، آنانرا«شيعيان آل ابى سفيان»خطاب كرد كه نه دين داشتند،نه حريت.ابن زياد وقتى با سربريده حسين«ع»در طشت طلايى رو به رو شد،با چوبى كه در دست داشت بر لبهاى آنسر مطهر مىزد و مىگفت:«يوم بيوم بدر» (3) يزيد بن معاويه نيز پس از كشتن امام وسرمستى از پيروزى بر آن حضرت،در پيش چشم فرزندان او كه به اسارت در كاخ او بردهشده بودند،آرزو كرد كه كاش نياكان كشته شدهاش در بدر،زنده بودند و به يزيد مىگفتنددستت درد نكند. كشتن حسين«ع»و يارانش را در مقابل كشتههاى بدر دانست،منكروحى و نزول جبرئيل شد و گفت اگر از آل احمد انتقام نگيرم،از نسل خندف نيستم... (4) حضرت زينب«ع»با خطاب«يابن الطلقاء»به يزيد،اشاره به نيكان مشرك او كرد،كه درفتح مكه،پيامبر آزادشان كرد، امام سجاد«ع»نيز به يزيد گفت:جد من على بن ابى طالب،در جنگ بدر و احد و احزاب، پرچمدار رسول الله بود،اما پدر و جد تو،پرچمدار كفاربودند. (5) كربلا،صحنه تجديد كينههاى مشركان و منافقان بر ضد آل الله بود و همان قدرتسياسى را كه ميراث رسول خدا بود و غاصبانه به دست دشمن افتاد،بر ضد عترت رسولبه كار گرفتند و اين از شگفتيهاى تاريخ است!سيد الشهدا«ع»در خطابه خويش در عاشورابه سپاه كوفه چنين فرمود:شمشيرى را كه ما به دستتان داديم،عليه ما تيز كرديد و به روىما شمشير كشيديد و آتشى را كه بر دشمنان شما و ما افروخته بوديم،بر خود ما افروختيدو با دشمنان خدا بر ضد اولياء الله همدستشديد: «فشحذتم علينا سيفا كان فى ايدينا وحششتم علينا نارا اضرمناها على عدوكم و عدونا...» (6) و در نقل ديگر:«سللتم علينا سيفا فىرقابنا و حششتم علينا نار الفتن...فاصبحتم البا على اوليائكم و يدا عليهم لاعدائكم» (7) آيا اينهمان سخن ابو بكر بن عربى نيست كه حسين«ع»به شمشير جدش كشته شد«ان حسيناقتل بسيف جده»؟ (8) تيرى را كه عمر سعد،صبح عاشورا به سوى اردوى حسينى رها مىكند و تيرى را كهحرمله بر گلوى على اصغر«ع»مىزند،تيرى نيست كه در سقيفه رها شد و بر قلب پيامبرنشست؟و آيا آن تير،بر حنجره اصغر نشستيا بر جگر دين فرود آمد؟چه خوب وعميق دريافته و سروده است،مرحوم آية الله كمپانى: فما رماه اذ رماه حرمله و انما رماه من مهد له سهم اتى من جانب السقيفه و قوسه على يد الخليفه و ما اصاب سهمه نحر الصبى بل كبد الدين و مهجة النبى (9) اگر واقعه شوم سقيفه نبود،هرگز جنايتهاى بعدى كه اوج آن در عاشورا بود،پيشنمىآمد و مسير تاريخ اسلام و شيعه به گونه ديگرى بود. اگر پيمان مردم با«ولى»بود اگر پيوند با آل على بود نه فرمان نبى از ياد مىرفت نه رنج و زحمتش بر باد مىرفت نه زهرا كشته مىشد در جوانى نه مىشد خسته از اين زندگانى نه خون دل نصيب مجتبى بود نه پرپر لالهها در كربلا بود نه زينب بذر غم مىكاشت در دل نه مىزد سر ز غم بر چوب محمل بقيع ما نه غم افزاى جان بود نه ويران و چنين بىسايه بان بود (10) نام كتابى است كه مجموعه«تركيب بند»هاى معروف شعراى بزرگ را درباره امامحسين«ع»و حادثه عاشورا در بر دارد.اين كتاب كه به اهتمام«حسن گل محمدى»فراهمشده است،14 تركيب بند معروف را از محتشم كاشانى و ديگران دارد و 263 صفحه است. درباره سيد الشهدا و حادثه عاشورا،مجموعههاى شعرى متعددى به زبان عربى،فارسى،تركى و...تدوين شده است و شاعران در طول تاريخ،با زبان ماندگار شعر،به ترسيم اينحماسه جديد و مظلوميتهاى اهل بيت پرداختهاند.شاعرانى چون محتشم كاشانى،صباحىبيدگلى،وصال شيرازى،قاآنى شيرازى،سروش اصفهانى،نير تبريزى،عمان سامانى و... از جمله اينانند كه در قالب تركيب بند يا مثنوى و قطعه به مرثيه سرايى دربارهسيد الشهدا«ع»پرداختهاند. (11) با توجه به تشويقى كه امامان نسبت به سرودن شعر دربارهحادثه كربلا و مظلوميت دودمان پيامبر و نشر فضايل اهل بيت داشتهاند،راز اينهمه سروده،ديوان، مجموعههاى شعر و مدايح و مراثى پيرامون مصائب و فضايل عترت،آشكارمىشود. ورود حماسه كربلا به حيطه شعر و ادب،يكى از عوامل ماندگارى آن نهضت بودهاست،چرا كه قالب تاثير گذار و نافذ شعر و مرثيه،ميان دلها و حادثه عاشورا پيونده زده واحساسها و عواطف علاقهمندان را به آن ماجرا وصل كرده است.اين ويژگى در شعرهاىغير فارسى نيز وجود دارد و ادبيات عاشورايى،از غنىترين ذخيرههاى فكرى واحساسى شيعه است.از سوى ديگر حماسه كربلا در زبان شعرى شاعران تاثير نهاده وادبيات را پر بار ساخته است.رابطهاى متقابل ميان شعر فارسى و عاشورا وجود دارد و هردو به ماندگارى و جلوه يكديگر كمك كردهاند.برخى شاعران نيز ماندگارى نام خود رامديون شعر سرودن درباره اهل بيت و عاشورا و مظلوميت ابا عبد الله«ع»اند و گاهى با يكشعر،شهره و جاويد شدهاند،همچون محتشم. او را از شهداى كربلا دانستهاند.در زيارت رجبيه نام او آمده است. (12) از اصحاب امام حسين«ع»بود كه از مكه همراه آن حضرت آمد و در كربلا در حملهاول به شهادت رسيد (13) .وى از شجاعان معروف و شيعيان خالص بود.پدرش نيز در جنگجمل و صفين،در ركاب حضرت على«ع»جنگيده بود. از شهداى كربلا بود.نامش در زيارت رجبيه نيز آمده است (14) . از شهداى كربلا بود.عامر كه اهل بصره بود،همراه غلامش«سالم»از بصره به مكه آمدو به سيد الشهدا«ع»پيوست و از آنجا همراه امام تا كربلا آمد و روز عاشورا در حمله اول بهشهادت رسيد. (15) شرافت ديگر او آن است كه در زيارت ناحيه مقدسه نام او آمده است وسلام به او داده شده است (16) . فرزند امير المؤمنين،برادر سيد الشهدا،فرمانده و پرچمدار سپاه امام حسين«ع»در روزعاشورا.عباس در لغت،به معناى شير بيشه،شيرى كه شيران از او بگريزند است. (17) مادرش«فاطمه كلابيه»بود كه بعدها با كنيه«ام البنين»شهرت يافت.على«ع»پس ازشهادت فاطمه زهرا با ام البنين ازدواج كرد.عباس،ثمره اين ازدواج بود.ولادتش را در (18) شعبان سال 26 هجرى در مدينه نوشتهاند و بزرگترين فرزند ام البنين بود و اين چهارفرزند رشيد،همه در كربلا در ركاب امام حسين«ع»به شهادت رسيدند.وقتىامير المؤمنين شهيد شد،عباس چهارده ساله بود و در كربلا 34 سال داشت.كنيهاش«ابو الفضل»و«ابو فاضل»بود و از معروفترين لقبهايش،قمر بنى هاشم،سقاء،صاحب لواءالحسين،علمدار،ابو القربه،عبد صالح، باب الحوايج و...است. عباس با لبابه،دختر عبيد الله بن عباس(پسر عموى پدرش)ازدواج كرد و از اينازدواج،دو پسر به نامهاى عبيد الله و فضل يافت.بعضى دو پسر ديگر براى او به نامهاىمحمد و قاسم ذكر كردهاند. آن حضرت،قامتى رشيد،چهرهاى زيبا و شجاعتى كم نظير داشت و به خاطر سيماىجذابش او را«قمر بنى هاشم»مىگفتند.در حادثه كربلا،سمت پرچمدارى سپاهحسين«ع»و سقايى خيمههاى اطفال و اهل بيت امام را داشت و در ركاب برادر،غير ازتهيه آب،نگهبانى خيمهها و امور مربوط به آسايش و امنيتخاندان حسين«ع»نير برعهده او بود و تا زنده بود،دودمان امامت،آسايش و امنيت داشتند (19) . روز عاشورا،سه برادر ديگر عباس پيش از او به شهادت رسيدند.وقتى علمدار كربلااز امام حسين«ع»اذن ميدان طلبيد حضرت از او خواست كه براى كودكان تشنه وخيمههاى بىآب، آب تهيه كند.ابو الفضل«ع»به فرات رفت و مشك آب را پر كرد و دربازگشت به خيمهها با سپاه دشمن كه فرات را در محاصره داشتند درگير شد و دستهايشقطع گرديد و به شهادت رسيد. البته پيش از آن نيز چندين نوبت.همركاب با سيد الشهدا بهميدان رفته و با سپاه يزيد جنگيده بود.عباس،مظهر ايثار و وفادارى و گذشت بود.وقتىوارد فرات شد،با آنكه تشنه بود، اما بخاطر تشنگى برادرش حسين«ع»آب نخورد وخطاب به خويش چنين گفت: يا نفس من بعد الحسين هونى و بعده لا كنت ان تكونى هذا الحسين وارد المنون و تشربين بارد المعين تالله ما هذا فعال دينى و سوگند ياد كرد كه آب ننوشد. (20) وقتى دست راستش قطع شد،اين رجز را مىخواند: و الله ان قطعتموا يمينى انى احامى ابدا عن دينى و عن امام صادق اليقين نجل النبى الطاهر الامين و چون دست چپش قطع شد،چنين گفت: يا نفس لا تخشى من الكفار و ابشرى برحمة الجبار مع النبى السيد المختار قد قطعوا ببغيهم يسارى فاصلهم يا رب حر النار شهادت عباس،براى امام حسين بسيار ناگوار و شكننده بود.جمله پر سوز امام،وقتىكه به بالين عباس رسيد،اين بود:«الآن انكسر ظهرى و قلتحيلتى و شمت بى عدوى». (21) وپيكرش، كنار«نهر علقمه»ماند و سيد الشهدا به سوى خيمه آمد و شهادت او را به اهل بيتخبر داد. هنگام دفن شهداى كربلا نيز،در همان محل دفن شد.از اين رو امروز حرمابا الفضل«ع»با حرم سيد الشهدا فاصله دارد. مقام والاى عباس بن على«ع»بسيار است.تعابير بلندى كه در زيارتنامه اوست،گوياىآن است. اين زيارت كه از قول حضرت صادق«ع»روايتشده،از جمله چنين دارد: «السلام عليك ايها العبد الصالح المطيع لله و لرسوله و لامير المؤمنين و الحسن و الحسين... اشهد الله انك مضيت على ما مضى به البدريون و المجاهدون فى سبيل الله المناصحون فىجهاد اعدائه المبالغون فى نصرة اوليائه الذابون عن احبائه...» (22) كه تاييد و تاكيدى بر مقامعبوديت و صلاح و طاعت او و نيز تداوم خط مجاهدان بدر و مبارزان با دشمن و ياوراناولياء خدا و مدافعان از دوستان خداست.امام سجاد«ع»نيز سيماى درخشان عباس بنعلى را اينگونه ترسيم فرموده است:«رحم الله عمى العباس فلقد آثر و ابلى و فدا اخاهبنفسه حتى قطعتيداه فابدله الله عز و جل بهما جناحين يطير بهما مع الملائكة فى الجنة كماجعل جعفر بن ابى طالب.و ان للعباس عند الله تبارك و تعالى منزلة يغبطه بها جميع الشهداءيوم القيامة» (23) .كه در آن نيز مقام ايثار،گذشت،فداكارى،جانبازى،قطع شدن دستانش ويافتن بال پرواز در بهشت،همبال با جعفر طيار و فرشتگان مطرح است و اينكه:عمويمعباس،نزد خداى متعال،مقامى دارد كه روز قيامت،همه شهيدان به آن غبطه مىخورند ورشك مىبرند. عباس يعنى تا شهادت يكه تازى عباس يعنى عشق،يعنى پاكبازى عباس يعنى با شهيدان همنوازى عباس يعنى يك نيستان تكنوازى عباس يعنى رنگ سرخ پرچم عشق يعنى مسير سبز پر پيچ و خم عشق جوشيدن بحر وفا،معناى عباس لب تشنه رفتن تا خدا،معناى عباس (24) در زيارت ناحيه مقدسه نيز از زبان حضرت مهدى«ع»به او اينگونه سلام داده شدهاست: «السلام على ابى الفضل العباس بن امير المؤمنين،المواسى اخاه بنفسه،الآخذ لغده منامسه، الفادى له،الواقى الساعى اليه بمائه،المقطوعة يداه...» (25) . كربلا كعبه عشق است و من اندر احرام شد در اين قبله عشاق،دو تا تقصيرم دست من خورد به آبى كه نصيب تو نشد چشم من داد از آن آب روان تصويرم بايد اين ديده و اين دست دهم قربانى تا كه تكميل شود حج من و تقديرم (26) از شهداى نهضتحسينى در كوفه.وى از جوانان كوفه بود كه با مسلم بن عقيل بيعتكرد.پس از دستگير شدن«هانى»توسط ابن زياد،هنگامى كه مسلم اعلان قيام كرد،عبد الاعلى سلاح بر گرفت و از خانه بيرون آمد تا در محله«بنى فتيان»به مسلم بپيوندد.اورا دستگير كرده،نزد ابن زياد بردند.دستور داد تا به زندانش افكنند.پس از شهادت هانىو مسلم،به دستور ابن زياد احضارش كردند و گردن زدند. (27) سلام خدا بر او باد. يكى از فرماندهان سپاه«عمر سعد»كه يك چهارم از نيروهاى شهر كوفه را تحتفرمان داشت. از شهداى كربلاست.وى از جمله كسانى بود كه دعوتنامه كوفيان را به حضور امامحسين«ع»رسانيد و خود از همراهان مسلم بن عقيل در كوفه بود.مردى بود شجاع، موجهو محترم و تابعى.در مكه همراه امام شد و به كربلا آمد.گفتهاند كه در حمله نخست بهشهادت رسيد (28) .نام او در زيارت رجبيه و زيارت ناحيه مقدسه آمده است. از پيكهاى سيد الشهدا.او همراه قيس بن مسهر صيداوى ماموريتيافته بود كه نامه امامحسين«ع»را به مردم كوفه برساند. عبد الرحمن بن عبد ربه انصارى خزرجى از شهداى كربلاست.وى از اصحاب رسول خدا«ص»بود و پس از رحلت آنحضرت نيز از كسانى بود كه به امير المؤمنين،اخلاص داشت و از آن حضرت قرآنآموخته بود.به نصب على«ع»در غدير به امامت گواهى داد.روز تاسوعا با«برير»شوخىمىكرد.وقتى گفتند:الآن چه وقتشوخى است،گفت:چرا خوشحال نباشم؟ميان ما وبهشت،جز درگيرى با اين كافران و شهادت فاصلهاى نيست (29) .او از شخصيتهاى بارزشيعى كوفه محسوب مىشد و در ايام نهضت مسلم بن عقيل،از مردم به نفع حسين بنعلى«ع»بيعت مىگرفت. (30) عبد الرحمن بن عرزة بن حراق غفارى از شهداى كربلا.جد او از ياران على«ع»بود كه در جنگ جمل،صفين و نهروانشركت داشت. خودش نيز از جوانان نام آور و برجسته كوفه بود.به حسين بن علىپيوست و روز عاشورا شهيد شد. (31) نامش در زيارت رجبيه هم آمده است. بعيد نيست كه اين،همان عبد الرحمن بن عروه غفارى باشد و تشابه اسمى ميان عروه وعزره در استنساخ پيش آمده باشد (32) . او و برادرش عبد الله،كه هر دو در كربلا شهيد شدند،از اشراف و شجاعان كوفه بودندو به خاندان پيامبر عشق مىورزيدند.جدشان حراق نيز از ياران على«ع»بود كه در سهجنگ،در ركاب آن حضرت حضور داشت.اين دو برادر با هم از كوفه به كربلا آمدهبودند.هر دو با هم روز عاشورا از سيد الشهدا اذن پيكار گرفتند و با هم به ميدان رفتند.دررفتن به ميدان نبرد،از هم سبقت مىجستند.هنگام جنگ،هر كدام يك مصرع از رجز رامىخواند و نفر ديگر،مصرع دوم شعر را تمام مىكرد.اين دو برادر با هم نيز به شهادت رسيدند. (33) عبد الرحمن بن عقيل بن ابى طالب از شهداى كربلا و از اولاد عقيل است.مادر او كنيز بود.نام عبد الرحمن در زيارتناحيه مقدسه و رجبيه آمده است (34) . از شهداى كربلا به حساب آمده است.نامش در زيارت رجبيه است (35) . صفت و لقبى است كه در زيارت حضرت ابا الفضل«ع»از قول امام صادق«ع»براى آنسردار شهيد كربلا آمده است:«السلام عليك ايها العبد الصالح المطيع لله و لرسوله...» (36) در شمار شهداى كربلا ذكر شده است (37) . از شهداى نهضت امام حسين«ع»در كوفه.وى صحابى پيامبر و برادر رضاعى امامحسين«ع»بود.سه روز قبل از امام حسين«ع»به دنيا آمد.پدرش بقطر(يقطر)خادم پيامبربود و همسرش ميمونه در خانه على«ع»بود و ميمونه هر دو را شير مىداد (38) .او از صحابيانشهيد و از فرستادگان امام حسين«ع»بود كه نامهاى از سوى آن حضرت براى مسلم بنعقيل در كوفه مىبرد.دستگير شد،وى را نزد ابن زياد بردند،سپس او را از بالاى قصر بهزمين افكندند و استخوانهايش خورد شد.رمقى در بدن داشت كه عبد الملك بن عميرلخمى او را كشت (39) . همسر زينب كبرى و داماد على«ع»و پسر جعفر طيار.وى،نخستين نوزاد مسلمان درحبشه بود.در ايامى كه پدرش جعفر بن ابى طالب به حبشه هجرت كرده بود،در آن كشوربه دنيا آمد. مادرش«اسماء بنت عميس»بود.اسماء،پس از شهادت جعفر طيار در جنگموته،به همسرى ابو بكر،سپس على بن ابى طالب در آمد.عبد الله بن جعفر،مورد عنايتخاص پيامبر اكرم بود، بويژه كه پدرش سردار بزرگ شهيد جبهه اسلام به شمار مىآمد. همچنين مورد علاقه امير المؤمنين بود و ارادتى شايان به امام حسن و امام حسين«ع» داشت.مردى سخاوتمند و اهل جود و بخشش بود. (40) عبد الله جعفر،از جمله كسانى بود كه به سيد الشهدا نامه نوشت و از او خواست كه ازسفر به عراق منصرف شود.گر چه خود در كربلا حضور نداشت،اما دو پسرش عون ومحمد را همراه مادرشان حضرت زينب«ع»به كربلا فرستاد و اين دو فرزند،در ركابسالار شهيدان روز عاشورا به شهادت رسيدند.او از اينكه نتوانسته بود در واقعه كربلاشركت كند تاسف مىخورد.پس از حادثه عاشورا و شهادت حسين بن على«ع»وى درمدينه به سوگ نشست و مردم براى تسليت گويى نزد او مىآمدند. (41) وى در سن90 سالگى،در سال 80 هجرى در مدينه درگذشت و در بقيع به خاك سپرده شد (42) . برخىهم درگذشت او را در شام و قبر وى را در«باب الصغير»دمشق،كنار قبر بلال مىدانند (43) . نوجوان 11 ساله،فرزند امام حسن مجتبى«ع»كه روز عاشورا،وقتى ديد سيد الشهدا برزمين افتاده است،براى دفاع از عمو به سوى ميدان شتافت و در دفاع از عموى مظلومشجنگيد و عدهاى را كشت و با تيغ بحر بن كعب به شهادت رسيد.برخى هم نقل كردهاندحرمله،با شمشير،دست او را كه در آغوش عمويش حسين قرار گرفته بود قطع نمودههمانجا شهيدش كرد (44) .رجز او هنگام پيكار،چنين بود: ان تنكرونى فانا ابن حيدرة ضرغام آجام و ليث قسورةعلى الاعادى مثل ريح صرصره (45) كودكى شيرخوار،فرزند سيد الشهدا«ع»كه روز عاشورا در آغوش پدر،با تير حرمله(يا عقبة بن بشر)به شهادت رسيد.مادرش رباب،دختر امرء القيس بود.وقتى امام،براىوداع آخر مقابل خيمهها آمد،زينب،عبد الله را آورد.وى در آغوش حسين بن على«ع»بودكه تيرى بر گلوى او خورد و شهيدش كرد.امام،خون گلوى او را به آسمان پاشيد.آنگاهجسد آن كودك را كنار خيمهها در گودالى كه حفر كرد،به خاك سپرد (46) .از اين كودكشير خوار شهيد،به نام عبد الله رضيع و على اصغر هم ياد شده است.نام وى در زيارتناحيه مقدسه نيز آمده است. (47) او نيز از مخالفت كنندگان با بيعتيزيد بود.به دنبال آن،از مدينه به مكه پناهنده شد. وى از جمله كسانى بود كه مىخواست امام حسين«ع»در مكه نماند،زيرا با حضور امام وتجمع مردم بر گرد آن حضرت،زمينهاى براى توفيق او نبود (48) .اين نكته در سخن خودسيد الشهدا هم ديده مىشود كه در پاسخ به پيشنهاد عبد الله بن زبير(كه على رغم خواستباطنىاش، مىگفت به عراق نرو)سخنانى گفت،از جمله در پايان آن افزود:«ان هذا ليسشيى من الدنيا احب اليه من ان اخرج من الحجاز و قد علم ان الناس لا يعدلونه بى فود انىخرجتحتى يخلوله» (49) .عبد الله بن زبير،پس از مرگ يزيد،ادعاى خلافت كرد و گروهى بااو بيعت كردند.تا اينكه در سال 73 در دوره خلافت عبد الملك،به دست نيروهاىحجاج بن يوسف كه براى سركوبى او به مكه هجوم آوردند،كشته شد (50) . از سپاه عمر سعد،كه فرمانده يك چهارم نيروهاى نظامى شهر كوفه بود. از جمله كسانى بود كه پس از تصميم امام حسين«ع»براى رفتن به كوفه،تلاش مىكردآن حضرت را از اين سفر بازدارد و بىوفايى كوفيان را يادآورى مىكرد و چون كلماتشدر اراده امام تاثير نگذاشت،بشدت متاثر شد. (51) از كسانى بود كه از شهادت سيد الشهداپيشاپيش خبر داشت و روز عاشورا در مدينه بود و با ديدن خواب و تبديل مشكى كهداشت به خون،از كشته شدن حسين با خبر شد (52) . ابن عباس،پسر عموى امير المؤمنين و پيامبر اكرم«ص»بود و از چهرههاى بارز مفسراناسلام محسوب مىشد كه تفسير را از حضرت على«ع»آموخته بود.مجالس ابن عباس،آميخته به بحثهاى قرآنى بود.وى از بزرگان اسلام بود،اما نسبت به مواضع سياسى اودرباره عثمان و امويان و مسائل حكومت و خلافت،نظرهاى متناقضى ابراز شده است.بهلحاظ علمى،به او«حبر امت»مىگفتند.در جنگهاى على«ع»در ركاب او بود،اما برخىآشفتگيها در عملكرد او ديده مىشود.وى در اواخر عمر نابينا شده بود.در سال 68هجرى،در فتنه پسر زبير،در طائف درگذشت،در حالى كه هفتاد سال عمر داشت.محمدحنفيه بر او نماز گزارد. (53) نامش را در شمار شهداى حمله اول در روز عاشورا آوردهاند.او و برادرشعبد الرحمن،از شجاعان و اشراف كوفه و صاحبان ولايت اهل بيت بودند و در كربلا خودرا به حسين بن على«ع»رساندند.هر دو با هم به ميدان رفتند و جنگيدند و شهيد شدند (54) . از بزرگان شيعه،كه در مجلس ابن زياد در كوفه،به او اعتراض كرد.وى از شيعيانبرجسته و زاهدان روزگار در كوفه بود،نابينايى روشندل و آگاه و شجاع.چشم چپ خودرا در جنگ جمل و چشم راستخود را در جنگ صفين از دست داده بود.پس ازشهادت حسين«ع»وقتى ابن زياد بر منبر كوفه بالا رفت و در نكوهش خاندان پيامبر وسيد الشهدا سخن آغاز كرد،عبد الله بن عفيف با شدت و شجاعت،پاسخ ياوههاى او راداد.ابن زياد دستور داد دستگيرش كنند. بستگانش او را از مجلس بيرون بردند.سربازانحكومت براى دستگيرى او،خانهاش را محاصره كردند.وى با آنكه نابينا بود،با راهنمايىدخترش،در مبارزهاى دليرانه و شمشير به دست،با مهاجمان درگير شد.او را دستگيركرده و به شهادت رساندند.اعتراض او در مجلس ابن زياد،نوعى مبارزه آشكار با والىكوفه و حكومتيزيدى محسوب شد و شجاعت و بى باكى او در دفاع از محرمات ومقدسات،الگويى براى حقگويى در برابر جباران گشت.رجزهاى حماسى او هنگام نبردبا مهاجمان به خانهاش،نشان دهنده روح بلند و با شهامت اوست.از جمله شمشير رامىچرخاند و فرياد مىزد: و الله لو فرج لى عن بصرى ضاق عليكم موردى و مصدرى حركت انقلابى فرزند عفيف رانخستين (55) جرقه انقلاب بر ضد سلطه اموى پس از حادثه كربلا دانستهاند. از شهداى بنى هاشم در روز عاشورا.عقيل دو پسر داشت كه نام هر دو عبد الله بود،يكى بعنوان اكبر ياد مىشد،ديگرى اصغر.هر دو در كربلا با امام حسين«ع»شهيد شدند. نامش در زيارت ناحيه مقدسه هم آمده است. (56) عبد الله بن على بن ابى طالب«ع» از شهداى كربلاست.وى فرزند امير المؤمنين و برادر عباس و مادرش«ام البنين»بود. هنگام شهادت 25 سال داشت.قاتل او هانى بن ثبيتحضرمى بود.نام گرامى اين شهيد درزيارت ناحيه مقدسه و زيارت رجبيه آمده است (57) . جزء اولين شهداست كه از جبهه امام حسين«ع»در روز عاشورا به ميدان نبرد رفت. وى كه كنيهاش ابو وهب بود،جوانى دلاور و حماسى از شيعيان كوفه بود.به كوفه آمده،در نزديكى بئر العبد خانهاى گرفت و با همسرش به آنجا منتقل شد.وقتى ديد عمر سعد،نيرو آماده و سازماندهى مىكند تا از نخيله به جنگ حسين بن على«ع»در كربلا بروند،پيش خود گفت:به خدا قسم شيفته جهاد با مشركان بودم.اميدوارم جنگ با اينان كه بهنبرد فرزند پيامبر مىروند،نزد خداوند كم ثوابتر از جهاد با مشركان نباشد.پيشهمسرش رفت و يتخود را با او در ميان گذاشت،شبانه هر دو از كوفه بيرون رفتند وشب هشتم محرم به ياوران حسين در كربلا پيوستند. (58) همسر او نيز از شهداى كربلا بود. پس از شهادت عبد الله،زنش خود را به بالين او رساند و خاك از چهره او مىزدود كه بهدستور شمر،يكى از غلامانش(به نام رستم)با گرزى بر سر او زد و كنار شوهرش بهشهادت رسيد.عبد الله،دومين شهيد از اصحاب امام حسين«ع»بود. (59) نامش در زيارتناحيه مقدسه هم آمده است. از شهداى بنى هاشم در كربلا،مادرش رقيه دختر على عليه السلام بود.گفتهاند درحالى كه دست بر پيشانى نهاده بود،تيرى آمد و دست و پيشانى را به هم دوخت.برخى اورا هنگام شهادت 14 ساله دانستهاند.نامش در زيارت رجبيه و زيارت ناحيه مقدسه همآمده است (60) . از تلاشگران در راه نهضت عاشورا.پيكى بود كه نامه سليمان بن صرد و جمعى ازبزرگان كوفه را در مكه به امام حسين«ع»رساند.محتواى نامه،دعوت به آمدن آن حضرتبه كوفه بود.وى نامه را در 10 رمضان سال 60 به امام رساند. عبد الله بن يزيد بن نبيط(ثبيط)عبدى او و برادرش عبيد الله،همراه پدرشان يزيد بن نبيط،پس از آنكه اهل بصره نامه كمكخواهى سيد الشهدا«ع»را دريافت كردند،از بصره به كمك امام حسين رفتند تا به رسالت«نصرت امام»قيام كنند.به نقلى در حمله اول در روز عاشورا شهيد شدند. (61) نام او وبرادرش عبيد الله در زيارت ناحيه مقدسه آمده است. كسى كه سيد الشهدا«ع»از او يارى خواست،اما توفيق همراه شدن در كاروان كربلانيافت و امام را يارى نكرد.امام در منزلگاه قصر مقاتل،خيمه او را ديد،حجاج بن مسروقرا فرستاد تا او را دعوت كند تا به اردوى امام بپيوندد و ياريش كند.وى بهانه آورد كه ازكوفه به اين خاطر بيرون آمدم كه با حسين نباشم،چون در كوفه ياورى براى او نيست. پاسخ او را كه به امام گفتند،حضرت همراه عدهاى نزد او رفت و پس از گفتگوهايىپيرامون اوضاع كوفه،امام از او خواست تا با آب توبه خطاهاى گذشتهاش را بشويد و بهنصرت اهل بيت بشتابد.عبيد الله باز هم نپذيرفت و اين كرامت و توفيق را رد كرد و ازروى خير خواهى!حاضر شد كه اسب زين شده و شمشير بران خويش را به امام دهد. چون امام مايوس شد كه او سعادت را دريابد،فرمود:اسب و شمشيرت از آن خودت،مااز خودت يارى و فداكارى مىخواستيم.اگر حاضر به جانبازى نيستى،ما را نيازى به مالتو نيست:«يا بن الحر!ما جئناك لفرسك و سيفك،انما آتيناك لنسالك النصرة،فان كنتبخلت علينا بنفسك فلا حاجة لنا فى شىء من مالك و لم اكن بالذى اتخذ المضلين عضدا،لانى قد سمعت رسول الله«ص»و هو يقول:من سمع داعية اهل بيتى و لم ينصرهم علىحقهم الا اكبه الله على وجهه فى النار». (62) آنگاه امام از پيش او به خيمه خويش برگشت!... وى پس از حادثه كربلا،بشدت از آن كوتاهى در يارى كردن امام پشيمان شده بود وخود را ملامت مىكرد و با شعرى كه با مطلع«فيا لك حسرة ما دمتحيا...» شروع مىشود،اين اندوه و ندامت را بيان كرده است (63) .در برخى نقلها نام او عبد الله بن حرنقل شده است. عمرو بن قيس نيز از كسانى بود كه در همين منزلگاه امام حسين«ع»از او يارىخواست و او بهانه آورد.نصرت خواهى امام،تكليف مىآورد و هر كه نداى«هل منناصر»امام را بشنود و پاسخ ندهد،جهنمى است.اين نداى استنصار،همواره در تاريخوجود دارد.همه جا كربلا و هر روز عاشوراست و سعادت،در فدا كردن هستى و مال وجان در راه دين و به فرمان امام و رهبر الهى است و چه شقاوتى بالاتر از آنكه انسان،دعوت امام معصوم را پاسخ ندهد و نسبت به جان خويش در راه خدا بخل ورزد،جانىكه امانت الهى است! والى كوفه در زمان حادثه عاشورا،كه شهادت امام حسين«ع»و يارانش به دستور اوانجام گرفت.ابن زياد را«ابن مرجانه»هم مىگويند،زيرا نام مادرش كنيزى زناكار ومجوسى به نام«مرجانه»بود.در كوفه پس از عاشورا كه اسراى اهل بيت را وارد دار الامارهكردند،حضرت زينب«ع»در خطاب به ابن زياد،او را«يابن مرجانه»خواند و اين اشاره بهنسبت ناپاك او بود و رسواگر حاكم مغرور كوفه.او از سرداران مشهور اموى بود كه درسال 54 هجرى از طرف معاويه به حكومتخراسان منصوب شد.در سال 56 از آنجامعزول و به حكمرانى بصره منصوب گشت.پس از مرگ معاويه و روى كار آمدن يزيد،وقتى نهضت مسلم بن عقيل در كوفه آغاز شد،با حفظ سمت،والى كوفه نيز شد و اوضاعرا تحت كنترل در آورد و مسلم بن عقيل را به شهادت رساند. پس از حركت امام حسين«ع»از مكه به سوى عراق،وى عمر سعد را با لشكرى گسيلداشت تا با آن حضرت بجنگد يا او را به بيعت با يزيد وا دارد.فرمان كشتن سيد الشهدا ويارانش و اسير گرفتن اهل بيت او را به عمر سعد(كه فرمانده سپاه كوفه در كربلا بود)داد. (64) ابن زياد،پس از مرگ يزيد،ادعاى خلافت كرد و اهل بصره و كوفه را به بيعت فراخواند،ولى كوفيان دعوتگران او را از شهر بيرون كردند،وى سپس از بيم انتقام فرارى شد و مدتىبه شام رفت،همزمان با نهضت توابين،ماموريتسركوب توابين را يافت (65) .در سال 65هجرى با لشكرى به جنگ سليمان بن صرد رفت و در عين الورده با او درگير شد.سرانجامدر يكى از درگيريها با سپاه مختار،در سال 67 هجرى خودش و جمعى از همراهانشكشته شدند و باقى سپاهيانش پراكنده گشتند.سر ابن زياد را نزد مختار بردند.مختار هم آنسر را نزد محمد حنفيه و امام سجاد«ع»فرستاد.برخى هم گفتهاند كه سر را پيش عبد اللهزبير فرستاد (66) . وى از كسانى است كه در زيارت عاشورا،مورد لعن قرار گرفته است:«لعن الله ابنمرجانة»و«العن عبيد الله بن زياد و ابن مرجانة». عبيد الله بن يزيد بن نبيط(ثبيط)عبدى او و برادرش عبد الله و پدرش از شهداى كربلا بودند.از بصره به مكه رفته و به كاروانحسين«ع»پيوستند و همراه آن حضرت به كربلا رفتند.شهادتشان در حمله اول بود. (67) ناماين جمع،در زيارت ناحيه مقدسه،همراه با سلام بر اين سه شهيد چنين آمده است: «السلام على عبد الله و عبيد الله،ابنى يزيد بن ثبيت القيسى» (68) . عتبه،به معنى آستانه در است،چه بالا يا پايين.عتبات،نام بالغلبه است مشاهد متبركهرا، مانند مشهد حضرت على«ع»و حضرت حسين«ع»و ديگر مزارات امامان (69) . عتبه در معناى كلى خود،شامل همه حرمهاى معصومين و آستانههاى مقدسه مىشودكه درگاه آنها مورد تكريم و بوسيدن و زيارت شيفتگان قرار مىگيرد،اما زيارت عتبات،كهاغلب همراه با زيارت حج مطرح مىشود،بيشتر زيارت كربلا،نجف،كاظمين و سامرا مراد است (70) . بوسيدن آستان در حرم.زيارت رفتن،بيشتر براى تشرف به حرمهاى مطهرمعصومين«ع»به كار مىرود. ا عترت خاندان پيغمبر اكرم،اهل بيت عصمت و طهارت،ائمه شيعه.عترت به فرزندانى كه از نسل كسى باشد گفته مىشود.از امير المؤمنين پرسيدند:«عترت»كيست؟فرمود:من،حسن، حسين و امامان نهگانه از فرزندان حسين«ع»كه نهمين آنان مهدى و قائم ايشاناست،از قرآن جدا نمىشوند و قرآن از آنان جدا نمىشود،تا كنار حوض(كوثر)بر پيامبروارد شوند. (71) عترت پيامبر،همتاى قرآن كريمند و رسول خدا«قرآن و عترت»را بعنوانميراث و يادگار خويش براى امت معرفى كرده است:«انى تارك فيكم الثقلين،كتاب الله وعترتى اهل بيتى...» (72) . اما«عترت»در لغت،قطعههاى درشت مشك در نافه آهوست،نيز به معناى لعابشيرين است. همچنين عترت به معناى فرزندان و نوادگان نسبى و نسل يك شخص استو به همين جهت به ذريه پيامبر از نسل على و فاطمه،عترت مىگويند.معناى ديگرعترت،ريشه درختى كه بريده شده و دوباره روييده باشد.مرحوم محدث قمى با توجه بههمه معانى ياد شده براى عترت،چنين مىگويد:ائمه،همچون قطعههاى بزرگ مشك ازنافهاند و علومشان آب گوارا نزد اهل حكمت و انديشه است و اينان درختى هستند كهرسول خدا ريشهاش،على تنهاش و ائمه از نسل او،شاخههاى اين درخت،و شيعيانشانبرگ اين درختند و علوم اهل بيت،ميوه اين درخت است. (73) از«ابن اعرابى»تعبيرهاى جالبى در باره عترت نقل شده است.مىگويد: «عترت،بهمعناى شهر و مركز است،اهل بيت نيز مركز اصلى اسلامند.عترت،صخره عظيمى است كهسوسمار،لانه خود را كنار آن قرار مىدهد تا با علامت قرار دادن آن،خانه خود را گمنكند.ائمه نيز هاديان خلقند.عترت،ريشه درخت قطع شده است،اهل بيت نيز مورد ستمقرار گرفته،قطع و بريده شدند.عترت،به يك قطعه بزرگ مشك و نافه آهو گفته مىشود. آنان نيز در ميان بنى هاشم و فرزندان ابو طالب،همچون قطعه بزرگ نافه،خوشبويند. عترت،به چشمه زلال و گوارا و شيرين گفته مىشود.علوم اهل بيت نيز،نزد اهل خرد وفرزانگان،گواراتر از هر چيز است.عترت،به معناى باد است.آنان نيز همچون باد،سپاه وحزب خدايند.عترت،گياهى متفرق است،مثل مرزنجوش.عترت پيامبر نيز مزارهاىپراكنده در هر سو دارند و بركاتشان در شرق و غرب جهان گسترده است.عترت،دوستان،طايفه و قبيله هر كس را گويند.اهل بيت نيز گروه و طايفه و رهط رسول الله«ص»هستند. (74) . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 15:30 توسط علیرضاخواجه ای (دهیاری همیجان) |
|
عثمان بن على بن ابى طالب«ع»يكى از شهداى كربلا.وى برادر عباس است كه مادرش ام البنين و پدرش امير المؤمنيناست. از آن حضرت نقل شده كه نام او را به ياد برادرم عثمان بن مظعون،«عثمان»ناميدم. (1) وى به تير خولى بن يزيد،در روز عاشورا مجروح شد و بر زمين افتاد و يكى ديگر از سپاهابن سعد او را كشت.هنگام شهادت 21 سال داشت.نامش در زيارت ناحيه مقدسه آمدهاست. عثمان بن فروه(عروه)غفارىاز شهداى كربلا به شمار آمده است.نامش در زيارت رجبيه نيز آمده است.احتمالدادهاند كه او همان قرة بن ابى قره غفارى باشد. (2) عذيب الهجاناتنام يكى از منزلگاهها نزديك كوفه،كه سيد الشهدا از آن گذشت و چون آب داشته،عذيب گفته مىشد.معناى آن آب خوشگواراست.موقعيت آن ميان قادسيه و مغيثه ازمنازل راه كوفه است كه تعلق به بنى تميم دارد.آب و بركه و چاه و خانهها و قصر ومسجدى داشته و پاسگاهى هم در آنجا بوده كه محل نگهبانى براى ايرانيان بوده است. (3) حسين بن على«ع»در اين منزل، با چهار نفر كه از كوفه مىآمدند برخورد كرد.نافع بنهلال نيز همراه جمع بود.پس از گفتگوهايى كه بين امام و آنان انجام گرفت،آنان بهحسين«ع»پيوستند و به فداكارى در ركابش پرداختند. (4) حر نيز همراه كاروان حسينىحركت مىكرد.در همينجا بود كه نامه ابن زياد به حر رسيد كه فرمان به سختگيرى دادهبود و حر نيز مانع حركت امام شد. عراقسرزمينى كه سيد الشهدا«ع»از حجاز به سوى آنجا رفت تا به دعوت كوفيان در مبارزهبا يزيد، پاسخ گويد و قبل از رسيدن به كوفه،در كربلا در محاصره سپاه ابن زياد به شهادترسيد. سرزمين عراق،بخصوص منطقه ميان دجله و فرات،حاصلخيز و پرجمعيت است. وقتى سرزمين عراق،پيش از خلافت امير المؤمنين«ع»فتح شد،با آل على«ع»آشنا گشت. كسانى همچون ابن مسعود و عمار ياسر،پيشتر در آنجا فرماندار يا امير لشكر بودند.پساز جنگ جمل كه حضرت على«ع»كوفه را مقر خلافتخويش قرار داد،مردم آن منطقهبيشتر با آن حضرت و دودمانش آشنا شدند.از اين رو معاويه و آل مروان مىكوشيدند تاتشيع و ريشههاى گرايش به خاندان نبوت را در آن سرزمين بخشكانند. (5) همواره ميانشاميان و عراقيان،نزاع و كينه بوده است.پس از شهادت امير المؤمنين«ع»در دوران امامحسن مجتبى اين منطقه نيز-به دنبال قرار داد صلح-در اختيار امويان قرار گرفت و آنانبشدت،هواداران على«ع»را سر كوب مىكردند. عراق،همواره منطقهاى آشفته و متزلزل بوده و بين قدرتها دست به دست مىگشتهاست. مردم آن نيز از يك رفتار متذبذب و متغير برخوردار بودند.در عين حال،در آنروزگار،قلب كشور اسلامى و مركزى براى نيروهاى انسانى و سربازان رزمى و ثروت ومال بود و پايگاهى براى لشكر محسوب مىشد. (6) بخصوص كوفه در شهرهاى عراق،موقعيت ويژهترى داشت و همواره در كشمكشهاى سياسى و مبارزاتى،از پايگاههاى مهمبود.حتى در جريانهاى سياسى پس از عاشورا نيز،مثل خروج مختار و بروز شورشهاىمختلف بر ضد امويان نقش عمده داشت.شايد به خاطر اين دلايل بود كه امام حسين«ع» پس از اقامت چند ماهه در مكه،تصميم گرفت به سرزمين عراق رود و نداى كوفيان رالبيك گويد،بخصوص كه شيعيان او و پدرش على«ع»در كوفه فراوان بودند و نامههاىدعوت بسيارى براى امام نوشتند.در رواياتى پيشگويى شهادت آن حضرت در سرزمينعراق نيز آمده است،از جمله:رسول خدا«ص»به حسين بن على«ع»فرموده بود:«انكستساق الى العراق و هى ارض قد التقى بها النبيون و اوصياء النبيين،و هى ارض تدعىعمورا،و انك تستشهد بها و يستشهد معك جماعة من اصحابك...». (7) بزودى به سوىعراق سوق داده خواهى شد،آنجا سرزمينى است كه پيامبران و اوصياء پيامبران در آن باهم برخورد كردهاند،و آن سرزمينى است كه«عمورا»هم خوانده مىشود،تو در آنسرزمين شهيد خواهى شد و همراه تو نيز،گروهى از يارانت به شهادت خواهند رسيد. حضرت على«ع»نيز در برخى سخنان خويش،از اهل عراق،بعنوان افرادى كه در حمايتحق، كوتاهى مىكنند،سخنان نكوهش كنندهاى دارد. (8) اكنون عراق،از كشورهاى اسلامىدر خاور ميانه است و مرقد شش امام شيعه در چهار شهر عراق قرار دارد:كربلا(مدفن امامحسين) نجف(مزار امير المؤمنين)كاظمين(حرم امام كاظم و امام جواد)سامرا(حرم امامهادى و امام عسكرى).حوزه علميه دير پاى نجف اشرف نيز در اين كشور است. (9) عراقينتثنيه عراق است،دو عراق.عراق عرب و عراق عجم را با هم در برخى اصطلاحهاعراقين گفتهاند.همچنين عراقين به كوفه و بصره هم گفته شده است.عبيد الله بن زياد(كهفاجعه كربلا را آفريد)پيش از امارت بر كوفه،حاكم بصره بود و با نظر يزيد،با حفظسمت به امارت كوفه هم گماشته شد تا نهضت مسلم بن عقيل را فرونشاند و يارانسيد الشهدا«ع»را سركوب كند.به همين جهت او را«حاكم العراقين»مىگفتند. عروسى قاسمآنچه بعنوان عروسى قاسم و آراستن حجله براى او در كربلا مطرح است،واقعيت وسند ندارد، ولى از منابع ضعيف به اذهان عوام راه يافته و بر ناكامى نوجوان امام مجتبى«ع» مىسوزند و مىگريند و در شبيه خوانى و تعزيهها هم حجله براى قاسم نوداماد مىآرايند. از تحريفهاى عاشوراست.آنچه در برخى منابع آمده،چيزى سادهتر از عروسى است. عروة بن بطان ثعلبىاز جنايتكاران كربلا.وى به اتفاق جانى ديگرى به نام زيد بن رقاد تغلبى،روز عاشورايكى از ياران حسين بن على«ع»را به نام«سويد بن مطاع»به شهادت رساندند. عروة بن قيس احمساين ملعون،فرمانده اسب سواران سپاه عمر سعد در كربلا بود. عريفعنوان بزرگ و نماينده يك قبيله،كه رابط آن با حكومت و مسؤول رسيدگى به آنانبود. (10) در كوفه براى درهم شكستن نهضت مسلم بن عقيل،از عنوان و نفوذ عريفها براىفرونشاندن انقلاب،استفاده مىشد.طبقات موجود در كوفه،به واحدهاى كوچكتر تقسيممىشد و شخصى از هر گروه بعنوان سر پرست توزيع(حقوق)بر گزيده مىشد.اينگروهها«عرافه»و شخصى كه مسؤول آن بود«عريف»ناميده مىشد... (11) ابن زياد،عريفهارا مسؤول هر گونه اغتشاش دانست،كه امكان داشت در عرافه آنها رخ دهد و تهديد كردكه اگر عريفى چيزى از ابن زياد پنهان كند،مصلوب خواهد شد و تمام عرافهها از دريافتحقوق محروم خواهند گشت. بيانيه ابن زياد،كه انتشار آن،جوى از رعب ايجاد كرد،شامل بندهاى زير بود: (12) 1-عريفان،كسانى را كه مخالف بنى اميهاند،از جمله حروريه و خوارج راسرشمارى كنند. 2-عريفان،ليستى از اسامى و عملكردها را گزارش دهند. 3-نسبت به آنان كه تمايل به مسلم بن عقيل دارند،شديدا مراقب باشند. 4-هر عريفى كه در حيطه عرافت او كسانى يافتشوند كه به حكومتيزيد دلنسپرده باشند، محكوم به اعدام در مقابل در خانهاش است. 5-هر عريفى كه نام كسى را ننوشت،بايد تعهد بسپارد كه افراد او مخالفت نكنند ودست به هيچ كار موجب آشوب در دولت نزنند.عريفان هم بشدت،بندهاىاين بيانيه را به اجرا گذاشتند. (13) عزاخانهماتم خانه،خانهاى كه در آن عزا برپا كنند،ماتم سرا،مصيبتسرا. (14) به حسينيهو تكيهاى هم كه در آن،عزادارى حسينى برگزار مىشود،عزاخانه حسينى گفته مىشود. عزادارىبرپا داشتن مراسمى به ياد سيد الشهدا«ع»در ايام مختلف،بويژه دهه محرم و روزعاشورا.اين عمل،كه زنده نگهداشتن هدف حسينى و فرهنگ عاشوراست،مورد تشويقبسيار اولياء دين است و خود معصومين،در راه اقامه عزاى حسينى،مىكوشيدند. (15) زيراعزادارى،بصورت گريه، برپايى مجالس ذكر،سرودن مرثيه،گرياندن،نوحهخوانى و... احياء خط ائمه و تبيين مظلوميت آنان است.امام باقر«ع»در زمينه برپايى عزا در خانههابراى امام حسين«ع»مىفرمايد:«ثم ليندب الحسين و يبكيه و يامر من فى داره بالبكاء عليهو يقيم عليه و يقيم فى داره مصيبته باظهار الجزع عليه و يتلاقون بالبكاء بعضهم بعضا فىالبيوت و ليعز بعضهم بعضا بمصاب الحسين.» (16) (به كسانى كه روز عاشورا نمىتوانند بهزيارت آن حضرت بروند اينگونه دستور مىدهند)بر حسين«ع»،ندبه و عزادارى و گريهكند و به اهل خانه خود دستور دهد كه بر او بگريند و در خانهاش با اظهار گريه و ناله برحسين«ع»،مراسم عزادارى برپا كنند و يكديگر را با گريه و تعزيت و تسليتگويى درسوگ حسين عليه السلام در خانههايشان ملاقات كنند. سنت عزادارى،با برخوردارى از عشق و محبتى كه از امام حسين«ع»در دلها بوده وهست، تبديل به يك برنامه گسترده و مردمى و مقدس شده است و هرگز سستى وخاموشى ندارد و به بركت آن،اقشار بسيارى با امام حسين«ع»و دين و فرهنگ عاشوراآشنا مىشوند.فراز و نشيبهاى زيادى بر سوگوارى بر خامس آل عبا گذشته است و هر گاهكه شيعيان،قدرت و حكومتى يافتهاند،در ترويج و توسعه آن كوشيدهاند.«در زمانپادشاهى آل بويه،در دهه اول محرم،شيعيان به عزادارى حضرت سيد الشهدا قيامنمودند...معز الدوله،اولين كسى است كه فرمان داد كه مردم بغداد در دهه اول محرم،سياهبپوشند و بازارها را سياهپوش كنند و به مراسم تعزيه دارى حضرت سيد الشهدا قيامنمايند.بستن دكانها و منع طباخى و تعطيل عمومى در روز عاشورا از طرف معز الدولهديلمى در شهر بغداد به عمل آمد و تا اوايل لطنتسلسله سلجوقى در آن شهر معمولبود.اين مراسم تا انقراض دولت ديالمه در تمام كشورهاى اسلامى قلمرو آنها مرسوم وبرقرار بوده است.» (17) رمز جاودانگى نهضتحسينى نيز همين احيا و زنده نگهداشتن و تعظيم شعائر بودهاست.امام خمينى«قدس سره»فرمود:«الان هزار و چهار صد سال است كه با اين منبرها،بااين روضهها و با اين مصيبتها و با اين سينه زنيها،ما را حفظ كردهاند،تا حالا آوردهانداسلام را...هر مكتبى تا پايش سينه زن نباشد،تا پايش گريه كن نباشد،تا پايش سر و سينهزن نباشد،حفظ نمىشود...ما بايد براى يك شهيدى كه از دستمان مىرود،علم بپا كنيم،نوحه خوانى كنيم،گريه كنيم،فرياد كنيم...». (18) برپايى عزا براى سيد الشهدا،نوعى اعتراضبه ظالمان و حمايت از مظلوم است.اشگ ريختن در سوگ ابا عبد الله«ع»،عامل تقويتحس عدالتخواهى و انتقامجويى از ستمگران و زمينه سازى براى تجمع نيروهاى پيروحسين«ع»در خط دفاع از حق است.عزادارى براى شهيد،انتقال فرهنگ«شهادت»بهنسلهاى آينده است.به تعبير شهيد مطهرى:«در شرايط خشن يزيدى،در حزب حسينيهاشركت كردن و تظاهر به گريه كردن بر شهدا،نوعى اعلام وابسته بودن به گروه اهل حق واعلان جنگ با گروه باطل و در حقيقت،نوعى از خود گذشتگى است.اينجاست كهعزادارى حسين بن على«ع»يك حركت است،يك موج است،يك مبارزه اجتماعىاست.» (19) عزادارى،سبب مىشود كه شور و عاطفه،از شعور و شناخت برخوردار گردد وايمان را در ذهن جامعه هوادار،زنده نگهدارد و«مكتب عاشورا»بعنوان يك فكر سازندهو حادثه الهام بخش، همواره تاثير خود را حفظ كند.عزادارى،احياء خط خون و شهادتو رساندن صداى مظلوميت آل على به گوش تاريخ است.عزاداران حسينى،پروانگانىشيفته نورند كه شمع محفل آراى خويش را يافته،از شعله شمع،پيراهن عشق پوشيدهاندو آماده جان باختن و پر سوختن و فدا شدناند.نقش عزادارى در حفظ فرهنگ عاشورامهم است.عميقترين پيوندها را از طريق آميختگى عقل و عشق و برهان و عاطفه كه دركربلا تجسم يافته است،انتقال مىدهد.هم بر مظلوميت امام گريه مىشود و هم در سايهآن هدف امام حسين از نهضت و حركت،شناخته مىشود.روضههاى خانگى و دستههاىعزادارى و هيئتهاى زنجير زنى،پوشيدن لباس مشكى و پرچم به دست گرفتن و شربت وآب دادن و تلاش در بر پايى مجالس و نوحه خوانى و سينه زنى و...هر يك به نوعىسربازگيرى جبهه حسينى است و اين پيوند قلبى را عمق و غنا مىبخشد. عزادارى سنتىشيوهاى كه نسبت به زنده نگهداشتن ياد حادثه عاشورا و حماسه حسينى از ديربازمطرح بوده و جنبه مردمى يافته است.اين شيوه،شامل مرثيه سرايى،نوحهخوانى،گريستن و گرياندن،تشكيل هيئتها و دستههاى سوگوارى،سينه زنى،ذكر مصيبت،مجالسوعظ و روضه خوانى،و...است.اينگونه شيوهها،چون با روح و جان و عاطفه شيعهآميخته است،هر چه بيشتر به آن رنگ مردمى مىبخشد و عامل جذب و تجمع و تشكلانبوه شيفتگان اهل بيت مىگردد. ابو هارون مكفوف مىگويد:روزى خدمت امامصادق«ع»رسيدم.حضرت فرمود:برايم شعر(در سوگ سيد الشهدا)بخوان،من نيزخواندم.حضرت فرمود:نه،اينطور نه،بلكه همانگونه كه براى خودتان شعر خوانىمىكنيد و همانگونه كه نزد قبر حضرت سيد الشهدا مرثيه مىخوانى:«لا، كما تنشدون وكما ترثيه عند قبره». (20) اين نشان مىدهد كه شيوه خودمانى و مرسوم نزد متن مردم،بيشترمورد اهتمام ائمه«ع»بوده است.حفظ اين سنت،ضامن تداوم آن است.امام خمينى«ره» فرموده است:«ما بايد حافظ اين سنتهاى اسلامى،حافظ اين دستجات مبارك اسلامى كهدر عاشورا،در محرم و صفر در مواقع مقتضى به راه مىافتد،تاكيد كنيم كه بيشتر دنبالشباشند... زنده نگهداشتن عاشورا با همان وضع سنتى خودش،از طرف روحانيون،ازطرف خطبا،با همان وضع سابق و از طرف تودههاى مردم با همان ترتيب سابق كهدستجات معظم و منظم، دستجات عزادارى به عنوان عزادارى راه مىافتاد.بايد بدانيد كهاگر بخواهيد نهضتشما محفوظ بماند،بايد اين سنتها را حفظ كنيد.» (21) حتى حفظ اصلعزادارى عاشورا نيز تا حد بسيارى در سايه حفظ سنتهاست و دگرگون ساختن شيوه سنتىبدون جايگزين بهتر،گاهى پيروان همان سنتها را هم از اصل ماجراى حسينى جدا مىسازد. عشق حسينىعظيمترين سرمايه روحى شيعه كه پيوند دهنده آنان با اهل بيت پيامبر و عاملىبازدارنده از تباهى،بر انگيزاننده به فداكارى و جهاد و تصفيه كننده دل و جان است.درسايه همين عشق، ياد حسين و عاشورا زنده مانده و سوز آن،حمايت قلبى عاشق امامحسين«ع»را همواره به نفع حق و جبهه ايثار،نيرو بخشيده است.همين عشق،ياران او راروز عاشورا به استقبال شهادت فرستاد تا با مرگ در ركاب حسين«ع»حيات ابدى يافتند. عشق حسين«ع»را خداوند در دلها نهاده و شعلهاى خاموش نشدنى است.به فرموده امامصادق«ع»:«ان لقتل الحسين عليه السلام حرارة فى قلوب المؤمنين لا يبرد ابدا». (22) محبتحسين بن على«ع»نه تنها در دل زمينيان است،بلكه عرشيان نيز او را دوست مىدارند و بهفرموده رسول خدا«ص»،او محبوبترين چهره زمينى نزد آسمانيان است:«من احب انينظر الى احب اهل الارض الى اهل السماء فلينظر الى الحسين.» (23) اى كه آميخته مهرت با دل كرده عشق تو مرا دريا دل بذر عشقى كه به دل كاشتهام جز هواى تو ندارد حاصل از مى عشق تو،عاقل مجنون و زخم مهر تو مجنون،عاقل گر شود كار جهان زير و زبر نشود عشق تو از دل زايل (24) عطشتشنگى از بارزترين جلوههاى سوز و غم در حادثه كربلاست.سيد الشهدا،عباس،على اكبر، على اصغر و ديگران،همه لب تشنه و عطشان روز عاشورا جان سپردند.محرومكردن خيمهگاه امام حسين«ع»از آب فرات و تحميل عطش به امام و يارانش،از مواردروشن پستى و عداوت سپاه كوفه و ابن زياد،نسبت به آل الله است.بزرگان،بيشتر ازكودكان تحمل تشنگى دارند و اطفال در برابر بى آبى،زودتر بى تاب مىشوند.در كربلا،عطش بيداد مىكرد و مشكها خالى، لبها خشك،جگرها سوخته،هوا گرم،راه فرات بسته،و صداى العطش بلند بود. زان تشنگان هنوز به عيوق مىرسد فرياد«العطش»زبيابان كربلا (25) روز عاشورا،عباس كنار خيمهها آمد،صداى«العطش،العطش»كودكان را شنيد.سواربر اسب شد و مشك را بر داشت و به طرف فرات رفت.چهار هزار نفر تير اندازان موكل برفرات،او را محاصره كردند و ابا الفضل«ع»در اين درگيرى بود كه دستها را داد و شهيد شد. قبل از بيرون آمدن از فرات،خواست آب بنوشد ولى«فذكر عطش الحسين»به ياد تشنگىامام افتاد و آب ننوشيد و عطشان از شريعه بيرون آمد. (26) على اكبر«ع»نيز روز عاشورا پساز چندين نوبت جنگيدن،مجروح و تشنه براى آخرين وداع به خيمهگاه آمد،در حالى كهبه سيد الشهدا مىگفت:«يا ابة،العطش قد قتلنى و ثقل الحديد اجهدنى». (27) امام«ع»،براىكودك تشنه كام و شير خوار خود نيز بنا به نقلى از سپاه دشمن آب طلبيد،كه بياييد سيرابشكنيد. اگر به زعم شما من گناهكار شمايم نكرده هيچ گناهى،على اصغرم است اين كه تير حرمله،گلوى تشنه آن ششماهه را از هم دريد. (28) مگر به كرب و بلا آب قيمت جان بود كه از عطش به فلك ناله يتيمان بود خود سيد الشهدا نيز روز عاشورا،براى رفع تشنگى پس از نبرد،خواست به فراتبرود و آب بنوشد كه شمر مانع شد و گفت:اى حسين،از اين آب نخواهى نوشيد تا ازتشنگى بميرى«و الله لا تذوقه او تموت عطشا». (29) تشنگى امام حسين«ع»و شهداى كربلا،چنان داغى بر دل عاشقانش نهاده كه با هر نوشيدن آب گوارا،او را ياد مىكنند،در راه امامحسين،به آبرسانى و سقايى و نذر شربت و ساختن آب انبار مىپردازند و با هر عطشىكربلا و عاشورا در ذهنشان تداعى مىكند،گويا بين آب و عطش و كربلا پيوند خوردهاست. بر لب دريا،لب دريا دلان خشكيده است از عطش دلها كباب است و زبان خشكيده است كربلا بستان عشق است و شهامت،اى دريغ كز سموم تشنگى،اين بوستان خشكيده است سوز بى آبى اثر كرده است بر اهل حرم هر طرف بينى لب پير و جوان خشكيده است (30) عطشاناز القاب سيد الشهدا،كه تشنه در كربلا به شهادت رسيد.اين تعبير در روايات،تواريخو زيارتنامهها درباره آن امام آمده است.از جمله در حديث امام باقر«ع»است:«انالحسين...قتل مظلوما مكروبا عطشانا». (31) امام سجاد«ع»نيز كه براى يارى بنى اسد در دفنپيكر امام حسين و شهدا آمد،پس از دفن امام تشنه كام،بر روى قبر او نوشت:«هذا قبرالحسين بن على بن ابى طالب الذى قتلوه عطشانا غريبا.» (32) همين تشنگى و شهادت جانسوزاو و ياران و فرزندانش،قوىترين عامل تحريك عواطف و همدل ساختن انسانهاى باوجدان با عاشورائيان بوده است. عطيهنام عطيه،همواره در كنار نام جابر بن عبد الله انصارى مطرح مىشود كه با هم پس ازشهادت امام حسين«ع»در اربعين اول به زيارت قبر آن حضرت آمدند و چون جابر نابيناشده بود،عطيه او را در اين زيارت همراهى مىكرد.بنا به برخى نقلها،هنگام بازگشتاهل بيت از سفر شام،در كربلا با جابر و عطيه برخورد كردند.عطية بن سعد بن جنادهعوفى،از رجال علم و حديثشيعه بود.وى در زمان خلافت امير المؤمنين«ع»در كوفه بهدنيا آمد.نام عطيه،به پيشنهاد آن حضرت بر وى نهاده شد.او از راويان موثق شيعه بود كهحتى در كتب رجالى اهل سنت هم توثيق شده است.وى به جرم تشيع و هوادارىعلى«ع»از سوى حجاج بن يوسف تحت تعقيب بود و به فارس گريخت.به دستورحجاج،او را گرفتند و چون حاضر نشد على عليه السلام را لعن كند،چهار صد تازيانه بربدنش زدند و موى سر و ريش او را تراشيدند. از آن پس به خراسان رفت و پس از مدتىبه كوفه بازگشت.در كوفه بود تا در سال 111 هجرى در گذشت. (33) عقابپرنده معروف قوى پنجه و تيز پرواز و شكارى كه از نيروى بسيار برخوردار است. مجازا به اسبهاى تيز تك و چابك هم گفته شده كه در مسابقات و شكار،سريعا به هدفمىرسد. (34) در ادبيات مرثيه،اسبى كه على اكبر«ع»بر آن مىنشست،«عقاب»خوانده شدهاست و گويند كه پيش از او،از آن حسين بن على«ع»بود،چون ذو الجناح زير پاى آنحضرت قرار گرفت،عقاب را به على اكبر داد و در عاشورا على اكبر را بر آن نشاند: «فوضع على مفرقه مغفرا فولاديا و قلده سيفا مصريا و اركبه العقاب براقا ثانويا» (35) به نقلىدر شب عاشورا نيز على اكبر سوار بر آن شد و از فرات،آب به خيمهها آورد. (36) نوشتهاند: عقاب،اسبى بود كه سيف بن ذى يزن براى رسول خدا هديه فرستاد و آن هنگام، حضرترسول«ص»پنجساله بود.عمر طولانى كرد و اين از خصايص پيامبر بود كه بر پشت هراسب پيرى مىنشست،جوان مىشد.على«ع»و امام مجتبى و سيد الشهدا هم بر آن اسبسوار شده بودند و ظهر عاشورا نيز شبه پيغمبر،على اكبر بر آن نشست و به ميدان رفت. پس از مجروح شدن على اكبر،اسب مىخواست او را به خيمهها بياورد،ولى بسبب لشكربسيار در ميدان،پيكر مجروح على اكبر را به سمتسپاه كوفه برد،(فاحتمله الى العسكر) واين بود كه على اكبر را قطعه قطعه كردند. (37) چه اسبى به پرواز شاهين مرو به رفتار كبك و به رقص تذرو ركش گرم و مو نرم،ستخوان درشت همايون برو يال و فرخنده پشت عقبهبه معناى كوه دراز.نام يكى از منازل راه كوفه،كه امام حسين«ع»در آنجا فرود آمد.درهمانجا با پير مردى به نام عمر بن لوذان برخورد و اوضاع كوفه را پرسيد.وى مىكوشيدامام را از رفتن به طرف نيزهها و شمشيرها باز دارد.امام راه خويش را به سوى كربلا ادامهداد. (38) عقرروستايى مستحكم و داراى برج و بار و در نزديكيهاى كربلا بود.امام حسين«ع»چوندر راه سفر به كوفه به آن روستا رسيد،از نامش پرسيد،گفتند:عقر.پرسيد:اين منطقه چهنام دارد؟ گفتند:كربلا.چون خواست از منطقه خارج شود،جلويش را گرفتند و درهمانجا ماند،تا حادثه عاشورا پيش آمد. (39) در همان روستا بود كه زهير بن قين به آنحضرت پيشنهاد كرد به آن ده رفته،آنجا را سنگر دفاعى خود قرار دهند،اما امام موافقت نكرد. علامتاز ابزار و وسايل عزادارى امام حسين«ع»كه در هيئتها و دستههاى مذهبى به كار گرفتهمىشود.علامت به معناى نشانه است.اين علامتها هم نشانههاى گروههاى عزادارمحسوب مىشده است و كسانى هم كه آن را حمل مىكردند،«علامت كش»بودند، يعنىعلم بردار.به نوشته دهخدا:«صليب مانندى كه بر چوب يا آهن افقى آن از سوى پايينشالهاى ترمه آويزند و از سوى زبر لاله و تنديسهايى از مرغ و جز آن نصب كنند و درميان زبانهاى از فلز طويل دارد و بر نوك آن فلز پر يا گلولهاى از شيشه الوارن نصب كنندو اين زبانههاى فلزى كه به«تيغ»مشهور است،سه يا پنج باشد و در مراسم عزادارىمحرم پيشاپيش دستهها به حركت آرند». (40) «شيئى است فلزى و كار صنعتگران اصفهانكه قدمت آن به عهد سلاطين صفوى مىرسد،داراى تعدادى زبانه،گنبد،گلدان وطاووس بوده و آن را با شالهاى سبز و سياه و قهوهاى و پر طاووس و سكههاى نقره وشمشير و قمه و خنجر زينب مىكنند و در آخر دستهها به حركت در مىآورند...عدهاىاز جوانان هم نذر مىكنند كه همه ساله بايد در بردن علمات،سهم داشته باشند». (41) بهآن علمات هم مىگويند.شباهت آن به صليب،مىرساند كه پس از ارتباط ايران بااروپاييها در عصر قاجار،از آيينهاى مذهبى مسيحيت اقتباس شده است.به هرحال،نمودها و مظاهرى است كه گاهى عزاداران را از محتوا و اصل عزادارى و اقامهشعائر دينى باز مىدارد. علقمعلقم يا علقمه،نام نهرى است از فرات،كه عباس بن على«ع»در روز عاشورا،كنار آنبه شهادت رسيد.نيز به معناى تلخى است،و هر درخت تلخ و آب بسيار سخت را همعلقم گويند،حنظل. در ادبيات عاشورا،بيشتر در پيوند با عطش و عباس و دستهاى قطعشده ابا الفضل«ع»مطرح مىشود. از چشم سپيده خواب را مىبردند از چشمه گل،گلاب را مىبردند بر شانه خود فرشتگان آهسته از علقمه،روح آب را مىبردند (42) علم،علماتپرچم،رايت،بيرق،نشان لشكر،آنچه به سر نيزه بندند،درفش.در اصطلاح عزادارىحسينى، نام علم و علامتخاصى است كه هر هيئت و دسته،ويژه خود دارد و آن را ازدستههاى ديگر متمايز مىسازد.«نخل،چوب بسيار بلند همچون درخت تبريزى متوسطكه در تعزيه خوانى پيشاپيش دستهها برند و بر سر آن،گاه شكل پنجهاى از فلز باشد و گاهپارچه سياه بر آن بپوشانند.» (43) گر چه سردار علم در خون نشست دستهايت روى رايت مانده است. (44) در ميدان كربلا نيز،علمدار لشكر امام حسين«ع»،حضرت ابا الفضل بود.از شعار عربهاىعراقى عزادار نيز اين است:«رفع الله راية العباس»،پرچم عباس،افراشته باد. علمداراز لقبهاى قمر بنى هاشم است كه در كربلا،پرچم لشكر امام بر دوش او بود.نقشعلمدار در ميدان نبرد،مهم بود و عامل حفظ انسجام نيروهاى سپاه محسوب مىشد.روزعاشورا،امام حسين«ع»ياران اندك خود را به سه جناح چپ و راست و قلب تقسيم كرد وبراى هر يك فرماندهى برگزيد و پرچم را به دست برادرش عباس داد. (45) روز عاشورا نيز چون عباس«ع»خدمت امام آمد و از او اذن ميدان طلبيد،امام گريستو ابتدا اجازه نداد و فرمود:تو علمدار منى،اگر تو بروى و كشته شوى،سپاه من از هممىپاشد:«يا اخى انت صاحب لوائى و اذا مضيت تفرق عسكرى». (46) علم كشكسى كه در دستههاى عزادارى،نشان مخصوص هر هيئت را حمل مىكند،علامت كش. على اصغر«ع»يكى از فرزندان امام حسين«ع»كه شير خوار بود و از تشنگى،روز عاشورا بى تابشده بود.امام، خطاب به دشمن فرمود:از ياران و فرزندانم،كسى جز اين كودك نماندهاست.نمىبينيد كه چگونه از تشنگى بى تاب است؟در«نفس المهموم»آمده است كهفرمود:«ان لم ترحمونى فارحموا هذا الطفل»در حال گفتگو بود كه تيرى از كمان حرملهآمد و گوش تا گوش حلقوم على اصغر را دريد.امام حسين«ع»خون گلوى او را گرفت وبه آسمان پاشيد. (47) در كتابهاى مقتل،هم از«على اصغر»ياد شده،هم از طفل رضيع(كودكشيرخوار)و در اينكه دو كودك بوده يا هر دو يكى است،اختلاف است. در زيارت ناحيه مقدسه،درباره اين كودك شهيد،آمده است:«السلام على عبد الله بنالحسين، الطفل الرضيع،المرمى الصريع،المشحط دما،المصعد دمه فى السماء،المذبوحبالسهم فى حجر ابيه،لعن الله راميه حرملة بن كاهل الاسدى». (48) و در يكى از زيارتنامههاىعاشورا آمده است:«و على ولدك على الاصغر الذى فجعت به»از اين كودك،با عنوانهاىشيرخواره،ششماهه، باب الحوايج،طفل رضيع و...ياد مىشود و قنداقه و گهواره ازمفاهيمى است كه در ارتباط با او آورده مىشود. طفل ششماهه تبسم نكند،پس چه كند آنكه بر مرگ زند خنده،على اصغر توست «على اصغر،يعنى درخشانترين چهره كربلا،بزرگترين سند مظلوميت و معتبرترينزاويه شهادت...چشم تاريخ،هيچ وزنهاى را در تاريخ شهادت،به چنين سنگينى نديدهاست.» (49) على اصغر را«باب الحوائج»مىدانند،گر چه طفل رضيع و كودك كوچك است،اما مقامش نزد خدا والاست. در گلخانه شهادت را مىگشايد كليد كوچك ما |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 15:25 توسط علیرضاخواجه ای (دهیاری همیجان) |
|
|
فرزند بزرگ سيد الشهدا و شبيه پيامبر كه روز عاشورا فداى دين شد.مادر على اكبر،ليلا دختر ابى مره بود.در كربلا حدود 25 سال داشت.سن او را 18 سال و 20 سال همگفتهاند.او اولين شهيد عاشورا از بنى هاشم بود. (1) على اكبر شباهت بسيارى به پيامبرداشت،هم در خلقت،هم در اخلاق و هم در گفتار.به همين جهت روز عاشورا وقتى اذنميدان طلبيد و عازم جبهه پيكار شد،امام حسين«ع»چهره به آسمان گرفت و گفت:«اللهماشهد على هؤلاء القوم فقد برز اليهم غلام اشبه الناس برسولك محمد خلقا و خلقا و منطقا وكنا اذا اشتقنا الى رؤية نبيك نظرنا اليه...» (2) شجاعت و دلاورى على اكبر و رزم آورى و بصيرت دينى و سياسى او،در سفر كربلابويژه در روز عاشورا تجلى كرد.سخنان،فداكاريها و رجزهايش دليل آن است.وقتى امامحسين از منزلگاه«قصر بنى مقاتل»گذشت،روى اسب چشمان او را خوابى ربود و پس ازبيدارى«انا لله و انا اليه راجعون»گفت و سه بار اين جمله و حمد الهى را تكرار كرد.علىاكبر وقتى سبب اين حمد و استرجاع را پرسيد،حضرت فرمود:در خواب ديدم سوارىمىگويد اين كاروان به سوى مرگ مىرود.پرسيد:مگر ما بر حق نيستيم؟فرمود:چرا. روزعاشورا (3) نيز پس از شهادت ياران امام،اولين كسى كه اجازه ميدان طلبيد تا جان را فداىدين كند او بود.گر چه به ميدان رفتن او بر اهل بيت و بر امام بسيار سخت بود،ولى از ايثارو روحيه جانبازى او جز اين انتظار نبود.وقتى به ميدان مىرفت،امام حسين«ع»درسخنانى سوزناك به آستان الهى،آن قوم ناجوانمرد را كه دعوت كردند ولى تيغ به رويشانكشيدند،نفرين كرد. على اكبر چندين بار به ميدان رفت و رزمهاى شجاعانهاى با انبوه سپاه دشمن نمود. هنگام جنگ،اين رجز را مىخواند كه نشان دهنده روح بلند و درك عميق اوست: انا على بن الحسين بن على نحن و رب البيت اولى بالنبى تالله لا يحكم فينا ابن الدعى اضرب بالسيف احامى عن ابى ضرب غلام هاشمى عربى (4) پيكار سخت،او را تشنهتر ساخت.به خيمه آمد.بى آنكه آبى بتواند بنوشد،با همانتشنگى و جراحت دوباره به ميدان رفت و جنگيد تا به شهادت رسيد.قاتل او مرة بن منقذعبدى بود. پيكر على اكبر با شمشيرهاى دشمن قطعه قطعه شد.وقتى امام بر بالين او رسيدكه جان باخته بود.صورت بر چهره خونين على اكبر نهاد و دشمن را باز هم نفرين كرد: «قتل الله قوما قتلوك...»و تكرار مىكرد كه:«على الدنيا بعدك العفا».و جوانان هاشمىرا طلبيد تا پيكر او را به خيمه گاه حمل كنند. (5) على اكبر،نزديكترين شهيدى است كه باحسين«ع»دفن شده است.مدفن او پايين پاى ابا عبد الله الحسين«ع»قرار دارد و به اينخاطر ضريح امام،شش گوشه دارد. (6) الگوى شجاعت و ادب،اكبر در دانه فاطمى نسب،اكبر فرزند يقين ز نسل ايمان بود پرورده دامن كريمان بود آن يوسف حسن،ماه كنعانى در خلق و خصال،احمد ثانى آن شاهد بزم،سرو قامت بود دريا دل و كوه استقامت بود آن دم كه لباس رزم مىپوشيد از كوثر عشق،جرعه مىنوشيد از فرط عطش فتاده بود از تاب گرديد ز دست جد خود سيراب در راه خدا ذبيح دين گرديد بر حلقه عاشقان نگين گرديد داغش كمر حسين را بشكست با خون سرش حناى خونين بست ديباچه داستان حق،اكبر قربانى آستان حق،اكبر (7) سخنى بود كه سيد الشهدا«ع»پس از امتناع از بيعت با يزيد و بيرون آمدن از پيش والىمدينه فرمود.مروان،فرداى آن شب،امام حسين«ع»را ديد و به وى پيشنهاد كرد كه با يزيدبيعت كند و آن را به نفع دين و دنياى امام دانست.حضرت در پاسخ او چنين گفت:«انا للهو انا اليه راجعون و على الاسلام السلام اذ قد بليت الامة براع مثل يزيد و لقد سمعت جدىرسول الله«ص»يقول:الخلافة محرمة على آل ابى سفيان». (8) يعنى بر اسلام،سلام باد،بايدفاتحه اسلام را خواند و با اسلام خدا حافظى كرد،آنگاه كه والى مسلمانان كسى همچونيزيد باشد.از پيامبر خدا شنيدم كه مىفرمود خلافت بر آل ابو سفيان حرام است.امام،باادامه سلطه امويان بر مقدرات مسلمين و بازى با دين خدا،تباه شدن دستاوردهاى وحىرا عيان مىديد.با توجه به اينكه رسم عرب بر اين است كه هنگام خدا حافظى و وداع همسلام مىدهد،رابطه سخن فوق روشن مىگردد. على بن الحسين زين العابدين«ع» از شهداى كربلا.اهل كوفه بود،محضر رسول خدا«ع»را نيز درك كرده و از اصحابعلى«ع»بود كه در ركابش در سه جنگ جمل،صفين و نهروان شركت داشت.در كربلا درحمله اول به شهادت رسيد.نامش در زيارت ناحيه مقدسه هم آمده است. (9) از شهداى كربلاست كه نامش در زيارت ناحيه مقدسه هم آمده است.وى از شيعيانخالص و از شجاعان معروف بود.از مكه همراه امام به كربلا آمد و در پيش روى آنحضرت به شهادت رسيد. (10) از جوانان شجاع كوفه بود كه در نهضت مسلم بن عقيل،به هوادارى او برخاست و با اوبيعت كرد و از ديگران براى مسلم بيعت مىگرفت.دستگير و زندانى شد.ابن زياد،پس ازآنكه هانى و مسلم را شهيد كرد او را هم احضار نمود و دستور داد تا وى را ميان قبيله«ازد» برده،گردن زدند. (11) از كسانى بود كه همراه قيس بن مسهر صيداوى،پيغام و نامه ابا عبد الله الحسين«ع»را بهكوفه برد. صندوق مانندى كه براى نشستن سوار،آن را بر پشتشتر و فيل مىگذارند.به آنمحمل و هودج هم مىگويند،تخت روان،تابوت.عمارى دار،همان ساربان است. (12) اهل بيت عصمت را پس از عاشورا در دوران اسارت،بر شترهاى بى عمارى و كجاوه سواركرده،شهر به شهر و منزل به منزل بردند.امام سجاد«ع»را بر شتر بى جهاز سوار كردند. جمعى كه پاس محملشان داشت جبرئيل گشتند بى عمارى و محمل،شتر سوار (13) از شهداى كربلاست كه در حمله اول به درجه شهادت رسيد.شيخ طوسى او را درزمره ياران حسين«ع»شمرده است. (14) از شهداى كربلاست،از حضرموت يمن.نامش در زيارت ناحيه مقدسه هم آمدهاست. (15) از شهداى كربلاست،از طايفه بنى اسد.وى پس از كشته شدن تعدادى از ياران،ازسيد الشهدا«ع»اذن گرفته،به ميدان رفت و به شهادت رسيد. (16) معروف به«ابن سعد»،فرمانده سپاه ابن زياد در كربلا بود كه با امام حسين«ع»جنگيدو دستور داد پس از شهادت آن حضرت،اسب بر بدن او تاختند و اهل بيت او را اسير كردهبه كوفه بردند. عمر سعد،پسر سعد بن وقاص از سرداران صدر اسلام بود.در زمان پيامبر(و به قولى در دوران عمر)به دنيا آمد.همراه پدرش در فتح عراق شركت داشت.وى ازجمله كسانى بود كه عليه«حجر بن عدى»و يارانش،شهادت به فتنهگرى داد و سبب شدكه حجر در«مرج عذراء»به شهادت برسد.وى قبل از حادثه عاشورا،آماده حركت بهسوى«رى»بود كه حكمرانى آنجا را به او داده بودند،ولى به دستور ابن زياد(والى كوفه) همراه با سپاهى مامور جلوگيرى از ورود امام حسين«ع»به كوفه و وادار كردن او به بيعتبا يزيد و يا جنگ و كشتن او در صورت امتناع شد و به مقابله با حسين بن على«ع»به كربلارفت. عمر سعد،در ايام قيام مختار در كوفه گريخت.اما وقتى مردم كوفه دوباره بر ضدمختار خروج كردند،بازگشت و رهبرى را به عهده گرفت،ولى باز هم به سوى بصرهگريخت و سپس دستگير و نزد مختار آورده شد.در مجلس مختار،به دستور وى او راكشتند و سرش را به مدينه نزد محمد حنفيه فرستادند و اين در سال 66 هجرى بود. (17) دركربلا،هر چه امام حسين با او گفتگو كرد تا از جنگيدن دست بر دارد و دستخويش را بهخون آن حضرت نيالايد،نپذيرفت. صبح عاشورا هم اولين كسى بود كه به طرف اردوگاهامام حسين«ع»تير افكند و فرمان حمله عمومى صادر كرد.نامش جز و لعنتشدگان درزيارت عاشورا آمده است.او بود كه پس از ورودش به كربلا در روز چهارم محرم،بر امامحسين«ع»سخت گرفت و دستور داد سوارانش آب را به روى ياران حسين«ع»ببندند. عمر بن عبد الله ابو ثمامه صائدى از شهداى نوجوان كربلا،كه پدرش نيز در ركاب سيد الشهدا«ع»شهيد شد.اين جوانچون خواست به ميدان رود،امام فرمود:پدر اين جوان كشته شد،شايد مادرش راضىنباشد كه به ميدان رود.گفت:مادرم دستور داده كه به ميدان بروم و لباس جنگ بر منپوشانده است. (18) او كه 9 ساله يا 11 ساله بود،به ميدان رفت و رجز خواند و جنگيد تا كشتهشد.سر او را به طرف سپاه امام حسين«ع»افكندند.مادرش(بحريه بنت مسعود خزرجى) آن سر را برداشت و گفت:چه نيكو جهاد كردى،پسرم!اى شادى قلبم،اى نور چشمم! سپس سر را پرتاب كرد و با آن كسى را كشت،سپس چوبه خيمه را برداشت و حمله كردكه به وسيله آن بجنگد.امام حسين«ع»مانع شد و او را به خيمه زنان برگرداند.نام عمرو بنجناده در زيارت ناحيه مقدسه هم آمده است. (19) در برخى منابع،عمر بن جناده ذكر شدهاست. از سران سپاه عمر سعد و فرمانده جناح راست در كربلا.وقتى عمر سعد مىخواستشب عاشورا به امام حسين«ع»مهلت ندهد،اعتراض كرد و گفت:اگر از ديلم بودند و اينتقاضا را مىكردند،سزاوار بود كه مهلت دهى.وى در روز عاشورا هم در درگيرى،مسلم بن عوسجه را غافلگيرانه به شهادت رساند. از شهداى كربلاست.از طايفه بنى اسد و از مخلصان ولاى اهل بيت بود و در كوفهموقعيتى داشت.از قيام كنندگان همراه مسلم بود و پس از شهادت مسلم،پنهان شد.پس ازشهادت قيس بن مسهر از كوفه به استقبال كاروان حسينى بيرون رفت و در منزلگاه حاجزهمراه غلامش سعد به امام پيوست.سپاه حر مىخواست از پيوستن آن دو به ياران امامجلوگيرى كند،اما با حمايت امام،به سيد الشهدا«ع»پيوستند و در عاشورا در حمله اول بهشهادت رسيدند.نام او در زيارت ناحيه هم آمده است. (20) در ايامى كه سيد الشهدا«ع»در مكه بود،يزيد،«عمرو بن سعيد»را كه والى مدينه بود،همراه با سپاهى به مكه فرستاد و او را امير الحاج قرار داد و سرپرستى امر حج را در موسمبه او سپرد و توصيه كرد كه هر جا به حسين«ع»دستيافت،او را ترور كند.امام حسينچون از ماجرا آگاه شد،براى اين كه حرمتخانه خدا با ريختن خونش زير پا گذاشتهنشود و نقشه ترور ناكام بماند،به عمره اكتفا كرد و از مكه بيرون آمد. (21) وى از بدخواهانكينتوز نسبت به اهل بيت بود.پس از بازگشت اهل بيت به مدينه،وقتى گريهها و نالههاىبازماندگان شهداى كربلا را در سوگ حسين«ع»و كشتگان خود شنيد،خنديد و از روىشماتت و زخم زبان گفت:اين شيون، مثل شيوه روز مرگ عثمان است! (22) از سواركاران دلير كوفه،كه از كوفه همراه سپاه عمر سعد بيرون آمد،ولى در كربلا بهياران حسن«ع»پيوست و در ركاب آن حضرت شهيد شد.نامش در زيارت ناحيه مقدسههم آمده است. (23) علت پيوستن او به امام آن بود كه ديد سپاه كوفه نه شرايط امام را مىپذيردو نه مىگذارد كه وى از جايى كه آمده،به همان جا باز گردد. (24) عمرو بن عبد الله جندعى ابو ثمامه صائدى از شهداى كربلاست.پدر او(قرظه)از اصحاب على«ع»و از خزرجيانى بود كه به كوفه آمد و آنجا ماندگار شد و در ركاب على«ع»با دشمنانش جنگيد.عمرو،از كوفه آمد ودر كربلا،روز ششم محرم به سيد الشهدا«ع»پيوست.امام در گفتگوهايش با عمر سعد،اورا براى مكالمه مىفرستاد و او جواب مىآورد،تا آنكه شمر از كوفه آمد و اين مذاكره قطعشد. (25) روز عاشورا جلوى امام حسين«ع»ايستاده بود و تيرهاى دشمن را با سينه و پيشانىخود به جان مىخريد و اينگونه از جان امام محافظت مىكرد.زخمهاى زيادى بر پيكرشنشست.به امام خطاب كرد كه:اى پسر پيامبر!آيا وفا كردم؟حضرت فرمود:آرى!تو پيشاز من به بهشت مىروى.از من به پيامبر سلام برسان و بگو كه من در پى تو مىآيم و... افتاد و شهيد شد. (26) نامش در زيارت ناحيه آمده است.برخى هم شهادتش را در عرصهميدان و پس از رجز و رزم گفتهاند.رجز او چنين بود: قد علمت كتيبة الانصار انى ساحمى حوزة الذمار ضرب غلام غير نكس شارى دون حسين مهجتى و دارى (27) وى همراه پسر عمويش در منزلگاه قصر مقاتل با امام حسين«ع»ديدار كرد.امام او رابه نصرت خويش فراخواند،ليكن هم او و هم پسر عمويش بهانه آوردند كه:پير مرديم وبدهكار و عيالمند،كالاهاى مردم نيز در دست ماست.نمىدانيم چه خواهد شد؟ مىترسيم امانت مردم تباه شود!بدينگونه به امام،پاسخ سرد و رد دادند.حضرت نيز ازآنان خواست كه بروند،تا نداى يارى خواهى حضرت را در كربلا نشنوند،چون هر كهمظلوميت و تنهايى امام را ببيند و صدايش را بشنود اما پاسخ ندهد و يارى نكند،سزاواراست كه خداوند او را در دوزخ افكند. (28) نامش در شمار شهداى كربلا آمده است. (29) نام محلى است كه غطفانيان در آن منطقه مىزيستهاند،سر راه مكه به سرزمين عراق كهچاهها و آبهايى داشته است.امام حسين«ع»نيز در راه كوفه،از اين منزل عبور كرده است. به معناى ستون وسط خيمه.نيز به معنايى گرز و چوبدستى،كه همچون تيغ و نيزه و تيرو كمان،از ابزار جنگى قديم بوده است.در كيفيتشهادت حضرت ابا الفضل«ع»آمدهاست كه پس از آنكه حكيم بن طفيل در نخلستان كمين كرد و با شمشير دست چپ او راهم از كار انداخت، آنگاه كسى با گرزى آهنين بر عباس زد و او را كشت«فضربه ملعونبعمود من حديد فقتله». (30) در مرثيهها نيز گفته مىشود كه پس از شهادت عباس«ع»،امامحسين«ع»عمود خيمه او را خواباند،بعلامت اينكه صاحب اين خيمه به شهادت رسيدهاست.در ميدان عاشورا،نمونههايى نقل شده كه كسانى به جاى نيزه و شمشير،دست بردهو چوبها يا ستون خيمهها را برداشته و با آن به دشمن حمله كردهاند،از جمله مادر شهيد عمرو بن جناده. نام ديگرى براى سرزمين كربلاست.امام حسين«ع»در سخنرانى خويش با يارانش درشب عاشورا،اشاره فرمود كه جدم پيامبر خدا مرا خبر داده كه مرا به سرزمين عراق فرامىخوانند و در سرزمين كربلا فرود مىآيم و آنجا شهيد خواهم شد:«اخبرنى جدىرسول الله«ص»بانى ساساق الى العراق،فانزل ارضا يقال لها عمورا و كربلا و فيها استشهد». (31) از شهداى كربلاست.پس از سعد بن حنظله،به ميدان رفت و پس از رجز خوانىجنگيد تا شهيد شد.رجزش چنين بود: قد علمتسعد وحى مذحج انى لدى الهيجاء ليث محرج... (32) از شهداى كربلاست.پسر جعفر بن ابى طالب(جعفر طيار).مادرش«اسماء بنتعميس»بود كه در حبشه به دنيا آمد.جعفر طيار او را در جنگ خيبر به حضور رسولخدا«ص»آورد.پس از شهادت جعفر طيار در جنگ موته،پيامبر خدا فرزندان او را طلبيد. عبد الله،عون و محمد را حاضر كردند.به دستور آن حضرت،سر هر سه را تراشيدند. پيامبر درباره عون فرمود:در خلقت و اخلاق،شبيه من است.در دوران على«ع»به آنحضرت پيوست.حضرت دخترش ام كلثوم را به همسرى او در آورد.عون در زمان اماممجتبى و سپس امام حسين«ع»از ياران آن دو امام بود.همراه همسرش در كربلا حضورداشت.روز عاشورا از سيد الشهدا«ع»اجازه گرفت و به ميدان رفت.نبردى دلاورانه كرد وبه شهادت رسيد.هنگام شهادت 56 ساله بود. (33) پسر حضرت زينب«ع»كه همراه برادر ديگرش محمد،روز عاشورا در نبرد تن به تنبا سپاه كوفه به شهادت رسيد.عون و برادرش،پس از حركت امام حسين«ع»از مدينه،درپى كاروان راه افتادند و در منزلگاه«ذات عرق»خدمت امام رسيدند.نامش در زيارتناحيه مقدسه هم آمده است. (34) رجزى كه هنگام نبرد مىخواند چنين بود: ان تنكرونى فانا ابن جعفر شهيد صدق فى الجنان ازهر يطير فيها بجناح اخضر كفى بهذا شرفا فى المحشر (35) از شهداى كربلاست.اولين كسى بود كه پس از شهادت جمع بسيارى از ياران امام،ازجمع برادرانش داوطلب رفتن به ميدان شد.وقتى براى اذن گرفتن آمد،برادرش امامحسين«ع»فرمود:برادرم!آيا آماده مرگ شدهاى؟گفت:چگونه آماده نشوم،در حالى كه تورا تنها و بى ياور مىبينم!امام دعايش كرد كه برو،خداوند پاداش نيكت دهد.به ميدانرفت، جنگيد و مجروح شد.از هر طرف بر سر او ريختند و او را شهيد كردند. (36) در منطقه كربلا،بزرگترين آبادى به حساب مىآمد كه به صحراى سماوه(وادى ميانكوفه و شام)مشرف بود.نزديك شهر انبار در غرب كوفه قرار داشت و خرما از جاهاىديگر جذب كرده به مناطق ديگر مىفرستاد.در زمان خلافت ابو بكر به دست مسلمانانفتح شد.در سال 12 هجرى آباد بود و قلعهاى داشت كه سلاح خانه عجم بود. (37) سيد الشهدا در مسير كربلا از آنجا گذشت. عين الوردة محل درگيرى و جنگ شديد توابين به رهبرى سليمان بن صرد با سپاه ابن زياد.توابينبه خونخواهى حسين بن على«ع»و به جبران كوتاهى خود در نصرت امام،قيام كردهبودند. سليمان بن صرد و جمع بسيارى از يارانش در اين جنگ و در اين محل به شهادترسيدند. (38) عين الورده در شمال شرقى دمشق و منطقه غرب كوفه قرار دارد،در سرزمين شام. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 15:20 توسط علیرضاخواجه ای (دهیاری همیجان) |
|
غارت خيمههاپس از شهادت حسين بن على«ع»،سپاه عمر سعد به خيمههاى اهل بيتحمله كردندو به غارت پرداختند.زنان و كودكان در صحرا پراكنده شدند،گريان و داغدار و صيحه زنانو استغاثه كنان.پس از آن خيمهها را آتش زدند.مقنعه از سر زنان كشيدند،انگشتر ازانگشتها بيرون آوردند و گوشواره از گوشها و خلخال از پاها. (1) حتى فاطمه دختر امامحسين«ع»نقل كرده كه به خيمه ما ريختند و من دخترى كوچك بودم،با گريه خلخال ازپايم در مىآوردند. گفتم:اى دشمن خدا چرا گريه مىكنى؟گفت:براى اينكه دختر پيامبررا غارت مىكنم.گفتم: غارت مكن.گفت:مىترسم ديگرى بيايد و اينها را درآورد! (2) غاضريهنام سرزمين كربلا،روستايى از نواحى كوفه نزديك كربلا.منسوب به غاضره از طايفهبنى اسد. اين روستا پس از انتقال بنى اسد به عراق در صدر اسلام،پديد آمد. (3) امام باقر«ع» فرمود:«الغاضرية هى البقعة التى كلم الله فيها موسى بن عمران و ناجى نوحا فيها و هى اكرمارض الله عليه و لو لا ذلك ما استودع الله فيها اولياءه و ابناء نبيه،فزوروا قبورنابالغاضرية.» (4) غاضريه،همان بقعهاى است كه خداوند در آن با موساى كليم هم سخن شدو با نوح مناجات كرد و آن گراميترين سرزمين نزد خداست و اگر چنان نبود،خداوند اولياءخويش و فرزندان پيامبرش را در آن به وديعت نمىنهاد.پس قبور ما را در غاضريهزيارت كنيد.روايت است كه امام حسين«ع»آن نواحى را كه قبرش در آنجاست،از اهلنينوا و غاضريه به شصت هزار درهم خريد و آن را بر اهالى همانجا صدقه داد و بخشيد وبا آنان شرط كرد كه مردم را به محل قبر او راهنمايى كنند و زائران قبرش را سه روزضيافت و پذيرايى كنند. (5) وقتى حسين«ع»به كربلا مىآمد،چون نام سرزمين را پرسيد،ازجمله نامها غاضريه بود و تصميم گرفت آنجا فرود آيد. غريب كوفه مسلم بن عقيلغسل زيارتاز جمله آداب زيارت سيد الشهدا«ع»،غسل زيارت است،بويژه از آب فرات كه سببآمرزش گناهان است.امام صادق«ع»فرمود:«من اغتسل بماء الفرات و زار قبر الحسين«ع» كان كيوم ولدته امه صفرا من الذنوب...» (6) هر كه با آب فرات غسل كند و قبر حسين«ع»را زيارت كند،مثل روزى كه از مادرمتولد شده،از گناهان پاك مىشود. غلام ترك اسلم تركىغلام سياه جونغل و زنجيرغل،طوق آهنى و بند است،كه در فارسى غل(مخفف)گويند،بند گردن و بند دست،طوقى آهنى يا دوالى است كه در گردن يا دست قرار دهند.«غل جامعه»نوعى غل كهدستها را به گردن بندد،بندى كه دستها را به گردن جمع مىكند،(هو القيد الذى يجمع اليمينو العنق). (7) غل جامعه،طوقى آهنين و سنگين كه در دوران ساسانى به كار مىرفت و توسطپدر عمر سعد در نبرد با ايرانيان به غنيمت گرفته شده بود.در دوران اسارت اهل بيت«ع» دستهاى امام سجاد«ع»با زنجير به گردنش بسته شده بود.از جمله كسانى كه اسراىاهل بيت را در كوفه در محله كناسه ديده و امام سجاد«ع»را سوار بر شتر بىروپوشمشاهده كرده كه از گردن او در اثر غل جامعه خون مىآمده،«مسلم جصاص»بوده كه درآن ايام به تعمير و سفيد كارى قصر دار الاماره مشغول بوده است. غمرهنام يكى از منازل راه مكه به عراق،كه امام حسين«ع»در مسير خويش از آنجا همگذشت. آبشخورى بوده است.معناى اصلى آن جاى انبوه مردم و محل فراهم آمدن اشياءاست،سختى و شدت،بسيارى،آب بسيار،گرداب. (8) غيلان بن عبد الرحمننام او در زيارت رجبيه،جزو شهداى كربلا آمده است. (9) |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 15:15 توسط علیرضاخواجه ای (دهیاری همیجان) |
|
فاطمه،دختر امام حسين«ع»فاطمه بنت الحسين«ع»،بانويى با شرافت و دانش كه اهل ذكر و شب زندهدارى وعبادت بود و روزها روزه مىگرفت و از جمال ظاهر و باطن برخوردار و اهل روايت ونقل حديث بود. (1) در سفر كربلا در جمع اسيران اهل بيت بود و در كوفه نيز به سخنرانىافشاگرانه و فصيح و رسا بر ضد جنايتهاى ابن زياد پرداخت و همه را به گريه انداخت. (2) در كاخ يزيد،چشم يكى از وابستگان حكومت كه به او افتاد،از يزيد خواست كه او را بهوى ببخشد.حضرت زينب بشدت اعتراض و مخالفت كرد و كار آنان را كفر به حسابآورد. (3) وى همسر عموزاده خويش حسن بن حسن«ع»بود.پس از فوت شوهر،يك سالخيمهاى افراشت و براى او به سوگ و ماتم نشست. (4) وى تا زمان امام صادق«ع»را درك كرد. در سال 117 ه.در حالى كه هفتاد سال داشت در مدينه درگذشت و در بقيع به خاك سپرده شد. (5) فاطمه كلابيه ام البنينفتحپيروزى و گشايش،در قاموس عاشورا،«فتح»،تنها پيروزى نظامى نيست،بلكهبيدارگرى امت و احياء ارزشها و ماندگارى نام و بالاتر از همه«عمل به تكليف»پيروزىاست،هر چند بصورت ظاهر،شكست نظامى پيش آيد. هدف سيد الشهدا«ع»،نجات دين از نابودى و رسواگرى ستم و باطل بود و اين هدفتحقق يافت،پس آن حضرت پيروز شد،هر چند به قيمتشهادت خود و يارانش واسارت اهل بيت. پس از عاشورا،آرمان حسينى زنده ماند و پيروانى يافت و حادثه كربلا،تاثير خود را در نسلها و قرنهاى بعد،باقى گذاشت و منشا حركتها و نهضتها شد.اين خوديك پيروزى بزرگ است.امام سجاد«ع»نيز در پاسخ به«ابراهيم بن طلحه»كه در مدينه ازآن حضرت پرسيد:چه كسى غالب شد؟فرمود:هنگام اذان،معلوم مىشود كه چه كسىپيروز شد. (6) اين اشاره به همان بقاء مكتب و دين رسول الله در سايه نهضتحسينى است. خود ابا عبد الله الحسين«ع»نيز فرموده است:«ارجو ان يكون خيرا ما اراد الله بنا،قتلنا امظفرنا» (7) اميدوارم آنچه خداوند براى ما اراده كرده است،نيكو باشد،چه كشته شويم، چهظفر يابيم. با اين ديدگاه،انسان حقجو و فدا شده در راه دين و خدا،هميشه پيروز است و به«احدى الحسنيين»دست مىيابد و هر كه از مسير يارى حق كنار بود،هر چند جان سالمهم به در برده باشد،كامياب و پيروز نيست.اين نيز تعليمى است كه سيد الشهدا«ع»درنامهاى كه به«بنى هاشم»نوشت،به آن اشاره فرمود:«من لحق بنا استشهد و من تخلف لميبلغ الفتح». (8) هر كس به ما بپيوندد،شهيد مىشود،و هر كه از پيوستن به ما باز ماند،به«فتح»نمىرسد. پيروزى نظامى معمولا با غلبه نظامى ديگرى از بين مىرود،ولى پيروزىآرمانى،بخصوص وقتى همراه با فداكاريهاى عظيم و مظلوميت باشد،در وجدان بشرىاثر ماندگارترى باقى مىگذارد و هميشه از ميان نسلها،حاميانى براى ايده خود پيدا مىكند. اين ديدگاه و برداشت نسبت به«فتح»،انسان مبارز را همواره اميدوار،با انگيزه و با نشاطقرار مىدهد.امام خمينى«قدس سره»فرمود:«ملتى كه شهادت براى او سعادت استپيروز است... ما،در كشته شدن و كشتن پيروزيم...» (9) و مگر پيروزى خون بر شمشير،چيزى جز اين است؟ «محرم»،مصداق روشن اين نوع پيروزى است.امام خمينى«ره»دراين باره نيز مىفرمايد: «ماهى كه خون بر شمشير پيروز شد،ماهى كه قدرت حق،باطل راتا ابد محكوم و داغ باطله بر جبهه ستمكاران و حكومتهاى شيطانى زد،ماهى كه به نسلهادر طول تاريخ،راه پيروزى بر سرنيزه را آموخت...ماهى كه بايد مشت گره كردهآزاديخواهان و استقلال طلبان و حقگويان بر تانكها و مسلسلها و جنود ابليس غلبه كند وكلمه حق،باطل را محو نمايد.» (10) فتوتجوانمردى،رادى،آزادگى،پايبندى به اصول انسانى و حقوق بشرى.از شاخصههاىبارز و اخلاقى روحى امام حسين«ع»و يارانش كه در حماسه عاشورا آشكار شد،جوانمردى بود.اين روحيه كه انسان با جباران نسازد،زير بار ستم نرود،حريت و آزادگىداشته باشد،از نامردى در برخورد و عهد شكنى در ميثاق و تعدى به ضعيفان بپرهيزد،حامى ضعيفان باشد،به بيگناهان تعرض نكند،معذرت خواهى را بپذيرد،حق انسانىديگران را(حتى اگر نامسلمان باشند)به رسميت بشناسد،غيرت داشته باشد،هجومبيگانه به نواميس خود و ديگران را تحمل نكند،و...همه از نشانههاى فتوت است كه درنهضت كربلا به وضوح متجلى شد. سيد الشهدا«ع»ننگ بيعت با يزيد را نپذيرفت،وقتى با سپاه حر در راه كربلا مواجه شد، پيشنهاد زهير بن قين را كه گفت با اين گروه بجنگيم،چرا كه آسانتر از نبرد با گروههايىاست كه بعدا مىآيند،حضرت فرمود:«ما كنت لابد اهم بالقتال» (11) من آغاز به جنگنمىكنم.اين نمونهاى از فتوت حسين«ع»است.وقتى سپاه تشنه حر به كاروان حسينىرسيد،با آنكه براى مقابله با او و راه بستن بر امام آمده بودند،اما آن حضرت با ديدنتشنگى شديد آنان،دستور داد همه را،حتى اسبهايشان را سيراب كردند.يكى از همينسپاه(على بن طعان محاربى)كه از فرط عطش،توان آب خوردن از مشك نداشت،سيد الشهدا«ع»خودش در مشك را گشود و او و اسبش را سيراب كرد. (12) اين هم نمونهديگرى از مردانگى.همين حر،چون روز عاشورا تصميم گرفت از سپاه عمر سعد جداشده به امام حسين«ع»بپيوندد،سرافكنده و توبه كنان نزد سيد الشهدا«ع»آمد و اعلامآمادگى براى جانبازى نمود و گفت:آيا توبه من پذيرفته است؟ امام فرمود:آرى،فرود آى،«نعم،يتوب الله عليك،فانزل.» (13) اين هم نمونه ديگر جوانمردى. سيد الشهدا«ع»در هنگام نبرد،شعارش برترى شهادت بر ننگ بود:«القتل اولى منركوب العار» (14) روز عاشورا در گرما گرم نبرد با دشمن،چون ديد سپاه دشمن به طرفخيمهها هجوم مىبرند،فرياد كشيد:اى پيروان ابو سفيان،اگر دين نداريد و از معادنمىترسيد،در دنيايتان آزاده باشيد و اگر عرب هستيد،به تبار خويش متعهد بمانيد.شمرگفت:اى پسر فاطمه،چه مىگويى؟فرمود:من و شما با هم مىجنگيم،زنان چه كردهاند؟ طغيانگرانتان را،تا من زنده هستم،از متعرض شدن به حرم من باز داريد. (15) اين نيز شاهدديگرى بر فتوت و مردانگىاش بود كه تا زنده است،نمىتواند شاهد هجوم به زن وبچهاش باشد و تا زنده بود،نگذاشت متعرض حرم اهل بيتشوند.اينگونه غيرت وحميت و فتوت،در صحنه صحنه عاشورا از امام حسين«ع»و يارانش ديده شد و اين الهامگرفته از پدرش امير المؤمنين بود كه پس از چيره شدن بر فرات و باز پس گرفتن رودخانهاز دست دشمن، فرمود كه مثل دشمن رفتار نكنند و آب را براى استفاده سپاه معاويه همآزاد بگذارند و از شيوه ناجوانمردانه آب بستن به روى حريف،در به زانو درآوردن اواستفاده نكنند«خلوا بينهم و ولى از ناجوانمردى معاويه،بستن آب به روىسپاه على«ع»در جنگ صفين بود (17) و آب بستن يزيد بر سپاه حسين بن على«ع»هم ازنامردى او و ابن زياد بود.حسين«ع»فتوت را از على«ع»ارث برده بود،يزيد همناجوانمردى را از معاويه. فراتنام نهرى در سرزمين كربلا،كه حادثه عاشورا نزديك آن اتفاق افتاد و امام حسين«ع»ويارانش لب تشنه در كنار آب،شهيد شدند.فرات،نهر مقدس و با فضيلتى است كه طبقروايات،دو ناودان از بهشت بر آن مىريزد و نهرى پر بركت است و كودكى كه كامش را باآب فرات بردارند، دوستدار اهل بيت«ع»مىشود. (18) در حديث است كه فرات،مهريهزهراست. (19) مستحب است براى زيارت امام حسين از آب فرات غسل زيارت كنند كهموجب آمرزش گناهان است. (20) نوشيدن از آب فرات نيز مطلوب است.امام صادق«ع»بهسليمان بن هارون فرمود:«ما اظن احدا يحنك بماء الفرات الا احبنا اهل البيت». (21) و نيز فرمود:«من شرب من ماء الفرات و حنك به فانه يحبنا اهل البيت»، (22) هر كس از آبفرات بنوشد و كام را با آن بردارد،او دوستدار ما خاندان خواهد بود.در حديث،از فراتبعنوان نهر مؤمن و نيز نهر بهشتى ياد شده است: «نهران مؤمنان و نهران كافران،فالمؤمنان: الفرات و نيل مصر...» (23) «اربعة انهار من الجنة:الفرات...». (24) «فرات»يادآور عظيمترين حماسه خونين و ماندگارترين صحنه وفا و صبر است. شير مردان عاشورايى در كربلا،در محرم سال 61 هجرى توسط نيروهاى«ابن زياد»درمحاصره قرار گرفتند و آب به روى اردوگاه امام حسين«ع»و اطفال و خيمهها بسته شد. سپاه دشمن مىخواست با قرار دادن حسين«ع»در مضيقه بى آبى،او را به تسليم وا دارد،اما آن حضرت مرگ شرافتمندانه و تشنه كامانه را برگزيد.عباس«ع»كه براى آب آوردن ازفرات، براى كودكان تشنه رفته بود.در كنار همين نهر علقمه دستانش قطع شد و بهشهادت رسيد. «آب فرات»همچون«خاك كربلا»،هر دو آموزگار شجاعت و الهام بخششهادتند.از اين رو برداشتن كام نوزاد با آب فرات يا تربتحسينى،چشاندن طعمشجاعت و انتقال فرهنگ شهادت در دل و جان شيعه است. اما موقعيت جغرافيايى فرات:«شطى است در مغرب كشور عراق و متشكل است ازدو شعبه«قره سو»و«مراد چاى»كه سرچشمه آنها نزديك رود«ارس»در ارمنستان تركيهاست. موقعى كه دو شعبه قره سو و مراد چاى به هم مىرسند،فرات به دجله نزديكمىشود،ولى مجددا دجله متوجه جنوب شرقى شده و فرات به سمت مغرب مايلمىشود و سپس در نزديكى خليج فارس به رود دجله مىپيوندد و از آن پس مجموع ايندو رود به نام«شط العرب»خوانده مىشود و به خليج فارس مىريزد.سرزمينى را كه بيندو رود دجله و فرات واقع است«الجزيره»مىگويند.طول رودخانه فرات تقريبا2900 كيلومتر است.جريان فرات در جلگه بين النهرين بسيار ملايم است و داراىبسترى عريض مىباشد.يگانه عامل حاصلخيزى خاك عراق و جلب جمعيت در جلگهخشك و گرم بين النهرين،دو رود فرات و دجله مىباشد. بابل،پايتخت قديم كشور بابلدر ساحل فرات بنا شده بود.» (25) فرداشعار نسخههاى تعزيه،كه از روى آن در شبيه خوانيها و تعزيهها برنامه اجرا كنند. (26) شايد به دليل آنكه روى يك برگه جدا نوشته مىشود،به آن نسخهها فرد مىگويند.دهخدامىنويسد: ورقهاى به مقدار نصف قطع خشتى كه مستوفيان بر آن جمع و خرج ولايتى ياايالتى يا خرج خاصى را مىنوشته و زير هم دسته مىكردهاند. (27) فرزدقهمام بن غالب(فرزدق)شاعرى بزرگ و هوادار اهل بيت پيامبر بود كه در مدح امامسجاد«ع»، قصيده بلند خويش را در مكه سرود(هذا الذى تعرف البطحاء وطاته...)و بهدنبال آن به زندان افتاد و حضرت سجاد«ع»برايش صلهاى فرستاد.امام حسين«ع»هنگامسفر به سوى عراق،در محلى به نام صفاح(يا در منزلى ديگر)با فرزدق برخورد كرد كه ازكوفه مىآمد.اوضاع كوفه را پرسيد،وى جواب داد:دلهاى مردم با تو ولى شمشيرهايشانعليه توست.امام در آنجا بود كه اين ابيات را خواند: لئن كانت الدنيا تعد نفيسة فدار ثواب الله اعلى و انبل و ان كانت الابدان للموت انشئت فقتل امرء بالسيف فى الله افضل... (28) فرزدق،سالهاى پس از عاشورا زنده بود و به خانه سكينه دختر امام حسين«ع»نيزرفت و آمد داشت و از او صله دريافت مىكرد.در باديه بصره،در سال 110 هجرى درصد سالگى از دنيا رفت. فرشتگان نوحهگردر ماتم سالار شهيدان،همه كائنات گريان و نالان شدند،چه بصورت تكوينى چهزبانى و آشكارا. گريست در غمت زمان،به خون نشست آسان شب و سياهپوشىاش،شد آيت غراى تو (29) از جمله نوحهگران بر آن حضرت،فرشتگانند.حضرت رسول«ص»فرمود:«ان حولقبر ولدى الحسين«ع»اربعة آلاف ملك شعثا غبرا يبكون عليه الى يوم القيامة...» (30) پيرامون قبر فرزندم حسين،چهار هزار فرشتهاند،ژوليده و غبار آلود،كه تا روز رستاخيز براو گريه مىكنند. جن و ملك بر آدميان نوحه مىكنند گويا عزاى اشرف اولاد آدم است (31) و نيز:«تبكى الملائكة و السبع الشداد لموته و يبكيه كل شىء حتى الطير فى جو السماءو الحيتان فى جوف الماء...». (32) فرشتگان و آسمانهاى هفتگانه،حتى پرندگان در آسمان و ماهيها در آب،براى مرگحسين«ع»گريه مىكنند.به روايت امام صادق«ع»،چهار هزار فرشته براى يارى آنحضرت هبوط كردند،اما چون اذن جهاد نيافتند،بازگشتند و دوباره فرود آمدند تا روزقيامت بر آن حضرت سوگوارى كنند و رئيس آنان به نام«منصور»است. (33) فرهنگ عاشورامقصود،مجموعه مفاهيم،سخنان،اهداف و انگيزهها،شيوههاى عمل،روحيات واخلاقيات والايى است كه در نهضت كربلا گفته شده يا به آنها عمل شده يا در حوادث آننهضت،تجسم يافته است.اين ارزشها و باورها هم در كلمات سيد الشهدا«ع»و اصحاب وفرزند متجلى است، هم در رفتارشان در جريان آن قيام.فرهنگ عاشورا را بايد از كسانىآموخت كه دست و دلشان و فكر و عملشان در كار عاشورا بوده است.پيش از آنكهديگران و نسلهاى بعدى و تحليلگران پس از واقعه بخواهند فرهنگ عاشورا را معرفىكنند،در حرفها و هدفهاى خود نقش آفرينان حماسه كربلا،اين فرهنگ،بوضوح مطرحشده است و بيواسطه آن را نشان مىدهد.اين فرهنگ را از خلال زيارتنامهها،مقتلها،رجزها،خطبهها و نيز بررسى حوادث و رخدادهاى عاشورا مىتوان استخراج كرد وهمين فرهنگ است كه در هر جا و در ميان هر قومى باشد، كربلا آفرين مىگردد و انسانهارا مبارزانى با ستم و مدافعانى نسبت به حق تربيت مىكند. فرهنگ عاشورا همان زير بناى عقيدتى و فكرى است كه در امام حسين«ع»و شهداىكربلا و اسراى اهل بيت«ع»بود و سبب پيدايش آن حماسه و ماندگارى آن قيام شد. مجموعه آن باورها و ارزشها و مفاهيم را مىتوان در عنوانهاى زير خلاصه كرد:مقابله باتحريف دين،مبارزه با ستم طاغوتها و جور حكومتها،عزت و شرافت انسان،ترجيح مرگسرخ بر زندگى ذلت بار،پيروزى خون بر شمشير و شهادت بر فاجعه،شهادت طلبى وآمادگى براى مرگ،احياء فريضه امر به معروف و نهى از منكر و سنتهاى اسلامى،فتوت وجوانمردى حتى در برخورد با دشمن،نفى سازش با جور يا رضايت به ستم،اصلاح طلبىدر جامعه،عمل به تكليف به خاطر رضاى خدا،تكليف گرايى چه به صورت فتح يا كشتهشدن،جهاد و فداكارى همه جانبه،قربانى كردن خود در راه احياء دين،آميختن عرفان باحماسه و جهاد با گريه،قيام خالصانه براى خدا،نماز اول وقت،شجاعت و شهامت دربرابر دشمن،صبر و مقاومت در راه هدف تا مرز جان،ايثار،وفا،پيروزى گروه اندك ولىحق بر انبوه گروه باطل،هوادارى از امام حق و برائت و بيزارى از حكام جور،حفظكرامت امت اسلامى،لبيك گويى به فرياد استغاثه مظلومان،فدا شدن انسانها در راه ارزشهاو.... براى تك تك محورهاى ياد شده،مىتوان از سخنان امام حسين«ع»و اصحابش،يا نحوه عمل و موضعگيرى و جهاد و شهادتشان سند آورد و اين فرهنگنامه را مستندترساخت.اين فرهنگ غنى و متعالى هم در حماسه سازان عاشورا بود،هم بايد در پيروانامام حسين«ع»و مدعيان همخطى با جريان عاشورا و تداوم آن راه باشد و عاشورائيان،همهوادار حركتهاى در راستاى قيام كربلا باشند و هم بيزارى از ادامه دهندگان راه دشمنانسيد الشهدا«ع»را نشان دهند، چرا كه راضيان به آن جنايتها نيز ملعونند.در زيارتعاشوراست:«فلعن الله امة سمعت بذلك فرضيت به...»فرهنگ عاشورا،خط«ولايت وبرائت»است. فساد بنى اميهيكى از علل قيام سيد الشهدا«ع»،فساد دودمان بنى اميه(شجره ملعونه)بود كهحكومت اسلامى را در دست گرفته،كينههاى ديرين خود را بر ضد اسلام و پيامبر،اعمالمىكردند. فساد گسترده امويان را كه از اسباب عمده نهضتحسينى و امتناع آن امام شهيداز بيعت با يزيد بود،مىتوان چنين شمرد: 1-اسلام زدايى و تحريف معارف دين و بدعت گذارى. 2-ترويج فرهنگ جبر و سكوت و تسليم. 3-غارت بيت المال و صرف آن در راه منافع و اميال شخصى. 4-فساد اخلاق و ترويجشراب و شهوت و قمار. 5-احياء تعصبهاى قومى و ارزشهاى دوران جاهلى. 6-به كار گماردن عناصر نالايق و فاسد،تنها به دليل«اموى»بودن. 7-حيلهگرى و تزوير و تبليغات دروغين. 8-كينه و عداوت آنان با آل على«ع». 9-محروم كردن شيعيان ائمه از مناصب سياسى و حقوق اجتماعى و اقتصادى. 10-كشتارهاى دسته جمعى مسلمانان و سركوب آنان در شهرها. 11-دستگيرى،حبس و كشتن چهرههاى درخشان و انقلابى و آگاه مسلمان كههوادار اهل بيت بودند. 12-بيعت گرفتن اجبارى از مردم و سران قبايل به نفع يزيد. فسادهاى فوق،از دوره روى كار آمدن معاويه آغاز شد و روز به روز گستردهتر و شديدتر گرديد و با مرگ معاويه و خلافتيزيد،به اوج خود رسيد و اسلام را در آستانهكامل نابودى قرار داد.در كتبى كه به تشريح فلسفه قيام حسينى پرداخته،اينگونه فسادهابطور مشروحتر بيان شده است. (34) امام حسين«ع»در سخنان متعددى فساد بنى اميه را مطرح فرموده است.از جمله درنطقى كه پس از فرود آمدن در«بيضه»ايراد كرد و روى اطاعت از شيطان،ترك اطاعتخدا،فساد آشكار،تعطيل حدود الهى،حلال كردن حرامهاى خدا و تحريم حلال الهى وبيت المال را ملك خود دانستن تاكيد نمود:«...الا و ان هؤلاء قد لزموا طاعة الشيطانو تركوا طاعة الرحمن و اظهروا الفساد و عطلوا الحدود و استاثروا بالفيىء و احلوا حرام اللهو حرموا حلاله...». (35) و در سخن معروف خويش پس از فرود آمدن در سرزمين كربلا،روى دگرگونى اوضاع و عمل نشدن به حق و نكوهيده ندانستن باطل تاكيد كرده فرمود: «الا ترون ان الحق لا يعمل به و ان الباطل لا يتناهى عنه...». (36) اكنون كه ديده هيچ نبيند به غير ظلم بايد زجان گذشت كزين زندگى چه سود؟ فطرسفرشته بال شكسته و افتاده به جزيرهاى،كه هنگام تولد امام حسين«ع»همراه جبرئيلنزد پيامبر«ص»آمد و خود را بر گهواره حسين ماليد و دوباره خداوند به او بال داد و بهآسمان رفت. او كه شفا يافته حسين«ع»بود،عهد كرد كه سلام زائران را به حسين«ع» (37) برساند:«...و له على مكافاة لا يزوره زائر الا ابلغته سلامه و لا يصلى عليه مصل الا ابلغتهصلاته... » (38) بر عهده من است كه شفا دهى او را جبران كنم.هيچ زائرى نيست كه او رازيارت كند،مگر آنكه سلامش را به آن حضرت مىرسانم و هيچ كس بر او درودنمىفرستد،مگر آنكه درودش را به او ابلاغ كنم.به گفته ابن عباس،اين فرشته در بهشت،به نام غلام حسين بن على شناخته مىشود. (39) فطرس اگر بال و پر گرفت،عجب نيست نامه آزاديش به نام حسين است (40) فوزرستگارى و كاميابى،رسيدن به خواسته دل.در فرهنگ دينى و روايات، «فوز»و«فوزعظيم»براى كسانى داشته شده كه به بهشت دستيابند.مطيع خدا و رسول خدا باشند،متمسك به اهل بيت بوده ولايت آنان را داشته باشند،از سيئات نجات يابند،اهل خلوصدر عبادت،معرفت و اهل عبادت باشند و...كاميابى عمده براى اولياء خدا دستيابى بهرضاى الهى و سعادت آخرت است(الآخرة فوز السعداء) (41) و اين در سايه جهاد و شهادتاست.وقتى امير المؤمنين«ع»ضربتخورد،«فزت و رب الكعبه»سر داد،چرا كهشهادتش، بار يافتن به قرب الهى بود و پايانى افتخار آميز براى يك زندگى سراسر ايمان،جهاد و حق طلبى. در زيارتنامهها،خطاب به ابا عبد الله«ع»و شهداى كربلا و ياران امام،مكرر تعبير«فزتمفوزا عظيما»به كار رفته است.زائر نيز آرزو مىكند كاش همراه آنان بود تا چون آنان بهفوز و كاميابى عظيم مىرسيد«فزتم فوزا عظيما فيا ليتنى كنت معكم فافوز معكم-زيارتوارث»و در زيارت اول رجب خطاب به شهداى كربلا مىخوانيم:«فزتم و الله فوزاعظيما يا ليتنى كنت معكم فافوز فوزا عظيما...اشهد انكم الشهداء و السعداء و انكم الفائزونفى درجات العلى». (42) شهداى كربلا از آن رو كامياب و رستگارند كه جان خويش را با خدا معامله كردند وبهشت الهى رسيدند.مطيع امر مولاى خود بودند،جهادشان خالصانه و در راه ولايت ورهبرى بود.گر چه جان دادند،اما به سعادت ابدى رسيدند و چه كاميابى از اين برتر؟ عاشورا از اين جهت نيز آموزگار فائزان و رستگاران است. . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 15:5 توسط علیرضاخواجه ای (دهیاری همیجان) |
|
قادسيهنام محلى نرسيده به كوفه(در 15 فرسخى كوفه و 61 فرسخى بغداد).در همين محلميان سپاه اسلام و ايران در زمان خليفه دوم نبرد در گرفت و اين منطقه به تصرف مسلميندرآمد.و در همين مكان بود كه حصين بن نمير تميمى(رئيس شرطههاى آن منطقه)ونيروهاى گشتى ابن زياد،پيك حسين بن على«ع»(قيس بن مسهر صيداوى)را دستگيركردند و نزد ابن زياد فرستادند.قيس،حامل نامهاى از امام به سوى مردم كوفه بود وهمانجا نامه را با دندانهايش پاره كرد تا اسامى مخاطبان به دست نيروهاى دشمن نيفتد. (1) قارب،مولى الحسين«ع»از شهداى كربلا.وى غلام سيد الشهدا«ع»بود،مادرش فكيهه كنيز آن حضرت بود ودر خانه رباب،همسر امام خدمت مىكرد.قارب همراه امام از مدينه به كربلا آمد و روزعاشورا در ركاب سيد الشهدا«ع»به شهادت رسيد.نامش در زيارت ناحيه مقدسه هم آمدهاست. (2) قاسط بن زهير تغلبىاز شهداى حمله نخست در روز عاشورا.پير مردى از طايفه بنى تغلب بن وائل بود.او وبرادرانش مقسط و كردوس،هر سه از اصحاب امير المؤمنين بودند كه در ركاب آنحضرت در جنگهاى سه گانه شركت داشتند.پس از شهادت على«ع»در كوفه ماندند. چون خبر آمدن حسين«ع»را به سوى كوفه شنيدند،شب عاشورا مخفيانه خود را به امامرساندند.هر سه برادر روز عاشورا به شهادت رسيدند. (3) قاسم بن حارثنام او در شمار شهداى كربلا آمده است.برخى نيز او را همان قاسم بن حبيب ازدىدانستهاند. (4) قاسم بن حبيب ازدىاز شهداى كربلاست.وى از شيعيان شجاع كوفه بود.ابتدا با سپاه عمر سعد از كوفهبيرون آمد و چون به كربلا رسيد،به ياران امام پيوست.نامش را جزو شهداى حمله اولذكر كردهاند. (5) قاسم بن حسن«ع»نوجوان شهيد عاشورا در ركاب سيد الشهدا«ع»،فرزند گرامى امام حسن مجتبى«ع». وى صاحب همان سخن معروف«احلى من العسل»در شب عاشوراست كه مرگ راشيرينتر از عسل مىدانست.روز عاشورا سن او به بلوغ نرسيده بود.براى ميدان رفتن ازامام خويش اجازه خواست.ابا عبد الله«ع»چون نگاه به او افكند،وى را به آغوش كشيد وگريست،آنگاه اجازه داد. (6) قاسم،خوش سيما بود.سوار بر اسب شد و عازم ميدان گشت. رجزى كه مىخواند،در معرفى خود و مظلوميتحسين«ع»بود: ان تنكرونى فانا ابن الحسن سبط النبى المصطفى و المؤتمن هذا حسين كالاسير المرتهن بين اناس لا سقوا صوب المزن در جنگى دلاورانه به شهادت رسيد.هنگامى كه بر زمين مىافتاد،عمويش اباعبد الله«ع»خود را به بالين او رساند ولى او در حال جان دادن بود.پيكر او را آورد و كنارشهداى اهل بيت قرار داد. (7) در زيارت ناحيه مقدسه كه از زبان امام زمان«ع»است،نام اوهمراه با سلام حضرت مهدى بر او بيان شده و اشاره به كيفيت رفتن سيد الشهدا«ع»بهبالين او و نفرين قاتلان قاسم شده است:«السلام على القاسم بن الحسن بن على،المضروبهامته المسلوب لامته،حين نادى الحسين عمه فجلى عليه عمه كالصقر و هو يفحص برجليهالتراب،و الحسين يقول:بعدا لقوم قتلوك و من خصمهم يوم القيامة جدك و ابوك،ثم قال: عز و الله على عمك ان تدعوه فلا يجيبك،او ان يجيبك و انت قتيل جديل فلا ينفعك،هذاو الله يوم كثر واتره و قل ناصره.» (8) برادر ديگر حضرت قاسم،به نام ابو بكر بن حسن نيز كههر دو از يك مادر بودند،در كربلا به شهادت رسيد. قاعنام يكى از منزلگاههاى مسير كوفه.حسين بن على«ع»در آنجا نيز فرود آمد.بينمنزلگاه زباله و عقبه است،منطقهاى بوده دشت و هموار(قاع:دشت)و در آنجا آب وآبادى و مسجد و محلى براى فرود آمدن كاروانها بوده است. (9) قافله حسينىكاروانى كه از مبدا عزت و آزادگى حركت كرد و در مقصد شهادت بار افكند.قافلهحسينى روز 28 رجب از مدينه بيرون آمد و سوم شعبان به مكه رسيد.افراد كاروان عبارتبودند از سيد الشهدا«ع»،فرزندان،برادران،برادر زادگان و عمو زادگانش و نيز خانوادهخود و برخى از بستگان ديگر.اين كاروان روز 8 ذيحجه از مكه به سوى عراق حركتكرد.با همان نفرات قبلى، اما با جمعى از پيروان او از مردم حجاز،كوفه و بصره كه در اياماقامت وى در مكه به او پيوسته بودند.حضرت مقدار ده دينار و يك شتر در اختيارهمراهان قرار داده بود كه وسايل خود را بر آن حمل كنند. (10) اين كاروان،دوم محرم دركربلا فرود آمد.پس از عاشورا،اين قافله تبديل به جمعى داغدار و دلسوخته و شهيد دادهشد كه بصورت اسير،به كوفه وارد شدند.مردانشان همه شهيد شده بودند و امام سجاد«ع» هم بيمار بود و قافله سالار،حضرت زينب«ع»بود.در كوفه برخى از زنان،به بستگانخود كه ساكن كوفه بودند پيوستند. ما كاروان رفته به تاراجيم مردانمان شناگر رود خون ما رهروان قافله صبريم رسواگر فسانه هر افسون فرياد و خشم و رنج و اسيرىمان ما را سلاح كارى پيكار است بانوى قهرمان عرب،زينب ما را بزرگ و قافله سالار است (11) اين قافله،پس از پيمودن راه طولانى و دشوار كوفه تا شام و شام تا مدينه،با بارى از غمو اندوه به مدينه برگشت و بشير،خبر بازگشت قافله اهل بيت«ع»را به مردم خبر داد ومدينه يكپارچه غرق شيون و عزا شد. قبر امام حسين«ع»اولين بار بنى اسد پس از دفن اجساد شهدا و پيكر سيد الشهدا،علامتى بر قبر نهادند.ازاينكه توابين در سالهاى 63 يا 64 بر سر قبر امام حسين مىآمدند،مىفهميم كه آن هنگام،آشنا و شناخته شده بوده است.بنا به تشويق اولياء دين،مدفن آن حضرت از همان آغاز،مورد زيارت شيعه قرار گرفت،چه پنهانى و چه آشكار. در زمان بنى اميه،قبهاى بر قبر شريف ساخته شد و تا زمان هارون الرشيد باقى بود.وىقبر را خراب و محل آن را صاف كرد و درختسدرى را كه(به نشانه قبر)در آنجا بود. قطع كرد.بار ديگر در زمان مامون ساخته شد.سپس در سال 236 و 237 هجرى به دستورمتوكل عباسى،قبر و خانههاى اطراف آن خراب شد و به جاى آن زراعت كردند و مانعرفت و آمد مردم شدند.باز هم در سال 247 به دستور متوكل قبر را خراب كردند وچندين نوبت ديگر اين تخريب انجام گرفت.بناى فعلى مرقد و حرم سيد الشهدا به قرنهشتم هجرى برمىگردد.البته بارها مرمتها و اضافاتى انجام گرفته است.در سال1216 هجرى وهابيها با سپاهى از منطقه نجد حمله كرده و حرم حسينى را غارت وتخريب كردند و اسبها را در صحن مطهر بستند. (12) قبر شش گوشهمرقد و حرم ابا عبد الله الحسين«ع».به لحاظ آنكه على اكبر«ع»پايين پاى آن حضرتدفن شده است،در آن قسمت هم دو گوشه براى ضريح اضافه شده و شش گوشه دارد. شوق زيارت قبر شش گوشه آن امام،همواره در دل شيعيان بوده است. رفتم به كربلا به سر قبر هر شهيد ديدم كه مرقد شهدا مشگ و عنبر است هر يك مزار مرقدشان چهار گوشه داشت شش گوشه يك ضريح در آن هفت كشور است پرسيدم از كسى سببش را،به گريه گفت: پايين پاى قبر حسين،قبر اكبر است (13) قتل صبرقتل صبر آن است كه انسانى يا حيوانى را بسته نگهدارند و بكشند.در حديث است كهپيامبر«ص»كسى را اينگونه نكشت و از اين گونه كشتن چهار پايان نهى شده است، يعنىاينكه جاندارى را زنده نگهدارند و آن قدر به او ضربه بزنند تا بميرد. (14) به شهدا و اسيرانىكه كشته مىشوند نيز«مصبور»گفته مىشود.در مورد حيواناتى كه زجركش مىشوند نيزبه كار مىرود. (15) از مظلوميتسيد الشهدا«ع»و قساوت كوفيان يكى هم آن بود كه حسين بنعلى«ع»را در حالى كه هنوز رمق در بدن داشت،مورد ضربههاى شمشير و نيزه قراردادند. امام سجاد«ع»بعنوان افشاگرى از ستم يزيديان،در خطبهاى كه در كوفه در حالاسارت خواند و خود را به مردم فريب خورده و به خواب سياسى رفته معرفى كرد،ازجمله فرمود:«انا ابن من قتل صبرا و كفى بذلك فخرا» (16) من پسر كسى هستم كه به«قتلصبر»كشته شد و همين افتخار مرا بس!در مورد مسلم بن عقيل نيز در تاريخ آمده است كهابن زياد او را به«قتل صبر»كشت. (17) قتلگاه گودال قتلگاهقتيل اشقياء حسين بن على«ع»قتيل العبراتكشته اشكها.از لقبهاى سيد الشهدا«ع»است.شهيدى كه هم يادش گريه آور است وهم اشك ريختن در سوك او ثواب دارد و موجب احياى عاشوراست.امامان نيز توصيهفراوان بر عزادارى و گريستن بر مصائب آن حضرت داشتهاند.روايت از امام حسين«ع» است كه:«انا قتيل العبرات» (18) من كشته اشكهايم.در حديث ديگرى فرموده است:«اناقتيل العبرة،لا يذكرنى مؤمن الا استعبر» (19) من كشته اشكم.هيچ مؤمنى مرا ياد نمىكند،مگرآنكه اشك در چشمانش مىآيد.اين صفت،در زيارتنامهها هم براى آن شهيد كربلا آمدهاست،از جمله:«و صل على الحسين المظلوم،الشهيد الرشيد،قتيل العبرات واسير الكربات...». (20) قربانىدرسى كه ز عاشورا آموختهايم اين بود قربانى راه دين،فرزند و پدر كرديم (21) قربانى يعنى آنچه براى رسيدن به قرب محبوب و معبود،فدا مىكنند.آنگونه كهفرزندان آدم، قربانى و فدا به درگاه خدا بردند.يكى گوسفند،ديگرى دستهاى از گندم(اذ قربا قربانا...) (22) حضرت ابراهيم نيز كه به فرمان خدا مامور شد جوانش اسماعيل را ذبحو قربانى كند،خداوند گوسفندى نازل كرد و به جاى اسماعيل قربانى شد. (23) از آن پس دراحياى آن فداكارى از سوى پسر و پدر،حاجيان روز عيد قربان در منا قربانى مىكنند. صحنه كربلا نيز قربانى شدن هفتاد و دو شهيد،در آستان قرب و رضاى الهى بود.امامحسين، خود و يارانش را فداى دين خدا نمود.حسين بن على«ع»قربانى اهل بيت بود. آنگونه كه حضرت زينب نيز پس از شهادت برادر،وقتى در ميدان جنگ به پيكر برادرشرسيد،نگاهى به آسمان كرد و گفت:«اللهم تقبل منا هذا القربان». (24) در تعابير ائمه، درزيارتنامهها و نيز خطابههاى اسيران اهل بيت،از آن شهيد مظلوم،بعنوان«ذبيح»ياد شدهاست.او اسماعيلى بود كه در مناى حق فدا شد و حيات دين را تضمين نمود و شرف را بهانسانها الهام داد. قربانى شدن و قربانى دادن،رمز پيروزى و عزت است.ملتهايى كه در راه«آزادى»گامبرداشته و برمىدارند،همواره قربانيان بسيارى را تقديم آستان آزادى كردهاند و اگرگروهى آماده فداكارى نباشند،به اهداف خود نمىرسند.حقيقت و دين و حياتكرامتمندانه،آنقدر ارزشمند و متعالى است كه بايد قربانيانى چون حسين«ع»فداى آنشوند.از عظمت قربانى، مىتوان به عظمت چيزى پى برد كه كسى مانند سيد الشهدا«ع»درآن راه قربان مىشود و هفتاد و دو عزيز را قربان مىكند. اى كرده به كوى دوست هفتاد و دو قربانى قربان شومت اين رسم،ماند از تو به دورانها قربانى هر كس شد با حرمت و نشنيديم دست و تن قربانى،افتد به بيابانها (25) قره بن ابى قره غفارىاز شهداى كربلا از قبيله غفار است.رجزى كه در ميدان جنگ مىخواند،چنين بود: قد علمتحقا بنو غفار و خندف بعد بنى نزار باننى الليث لدى الغبار لاضربن معشر الفجار ضربا فجيعا عن بنى الاخيار (26) كه در اين رجز،ضمن معرفى خويش و فاجر دانستن دشمن،رزم خود را در دفاع ازفرزندان اخيار دانسته است. قسم دادن به قرآنروز عاشورا،چون امام حسين«ع»اصرار كوفيان را بر كشتن او ديد،قرآن را گرفت وباز كرد و بر سر نهاد و صدا زد:ميان من و شما،قرآن و جدم رسول خدا«ص»داور باد!اىگروه!چرا ريختن خونم را روا مىشماريد؟مگر من فرزند پيامبر شما نيستم؟...آنگاهكودك شير خوار خود را كه از تشنگى مىگريست بر سر دست گرفت و فرمود:اگر بر منرحم نمىكنيد،بر اين كودك رحم كنيد«ان لم ترحمونى فارحموا هذا الطفل».اين اقتدا بهپدرش على«ع»بود كه قرآن بر سر نهاد و ياران سست عنصر خويش را نفرين كرد. (27) قصر الاماره دار الامارهقصر مقاتلنام يكى از منزلهاى نزديك كوفه،كه امام حسين«ع»در سفر خويش از مكه به كربلا ازآنجا نيز گذشت.پيشتر در آنجا قصرى بوده متعلق به مقاتل بن حسان بن ثعلبه و ميانعين التمر و قطقطانه(نام دو تا از منزلها)قرار داشته است.در آبادى قصر مقاتل علاوهبر آن قصر،مسجد و بناهاى كهن نيز بوده كه خراب شده و تنها تپهاى از بقاياى آنمانده بود.حسين بن على«ع»در اين منزلگاه فرود آمد.همانجا بود كه خيمه عبيد الله بنحر جعفى را ديد و حجاج بن مسروق و زيد بن معقل هم همراهش بودند.امام ازحجاج بن مسروق و عبيد الله خواست كه به او بپيوندند،اما آن دو عذر آوردند و تنهاگفتند كه حاضريم اسبهايمان را بدهيم.امام فرمود: نيازى به اسبهاتان نداريم. (28) و بدينگونهسعادتى را كه تا در خانه آنان آمده بود،با دستخود راندند و از فيض حيات ابدى درسايه شهادت،محروم شدند.امام حسين«ع»شبانه از قصر مقاتل حركت كرد و سمتراست مسير را گرفت و رفت،تا به كربلا رسيد.اين منزلگاه را«قصر بنى مقاتل»هممىگفتند. قضيبچوب،شاخه و تركه،چوبهاى نازكى كه از درخت مىكنند. (29) اينگونه تركههاى ترد ونازك، معمولا در دست افراد بوده است،براى اشاره به كسى يا چيزى.در دستيزيد،قضيب و چوب خيزران بود و با آن به لب و دندان سر بريده امام حسين«ع»كه در برابرشنهاده بود،مىزد. (30) اين گستاخى مورد اعتراض برخى از حاضران قرار گرفت. قطانام مرغ و پرندهاى است كه به فارسى سنگخوار گويند،شبيه فاخته و قمرى.چشمشبسيار تيز بين است و از ارتفاع بسيار،وجود آب را تشخيص مىدهد و در شناخت آب وراهها مهارت دارد و پيش از طلوع آفتاب،به اندازه مسافت ده روز در پى آب خارجمىشود و بى آنكه مسير را در رفت و برگشت گم كند،به لانه برمىگردد. (31) صداى اوكاروانها را به وجود آب در يك محل آگاه مىكند و در آشنايى به راه و راهنمايى،به آن مثلزده مىشود:«هو اهدى من القطاء، هو اصدق من القطا» (32) سيد الشهدا«ع»روز عاشوراوقتى براى آخرين وداع با اهل بيت،نزد خيمهها آمد و با آنان خداحافظى كرد،دخترشسكينه گفت:اى پدر،ما را به حرم جدمان باز گردان.حضرت با حسرت فرمود:افسوس! اگر مرغ قطا را وامىگذاشتند،در آشيانه خويش مىآرميد«هيهات،لو ترك القطا لنام» (33) تشبيه خويش به آن مرغ،با توجه به ويژگيها و صفاتش جاى تامل است.يعنى امام نيزتيز بين و بصير و راه شناس است،وجودش و صدا و كلامش ديگران را به آبشخور هدايترهنمون مىسازد،هرگز گم نمىشود و بيراهه نمىرود و هادى ديگران است.اما افسوسكه نگذاشتند امام هدايت،در كانون ارشاد انديشهها بماند و راهنمايى كند و اينگونه ازآشيانه اصلىاش كه جوار حرم پيامبر است،آوارهاش ساختند. قطقطانيهنام محلى نزديك كوفه كه از راه بيابان به طف مىرسد.يكى از منزلگاههاى ميان راهقادسيه به طرف شام،كه زندان نعمان در اين محل بوده است.پيش از ورود امام حسين«ع» به كربلا،منطقه ميان قادسيه و قطقطانيه پر از نيروهاى گشت و شناسايى ابن زياد بود، تارفت و آمدها را كنترل كنند. (34) قعنب بن عمرو نمرىاز شهداى كربلاست.او كه از شيعيان بصره بود،همراه حجاج بن بدر،نامه خدمتابا عبد الله«ع»بردند و نزد آن حضرت ماندند،تا آنكه روز عاشورا در حمله اول شهيد شدند. (35) قمر بنى هاشم«ع»ماه بنى هاشم.اين لقب را امام حسين«ع»هم به عباس مىگفت.از جمله هنگامعزيمت از مدينه به سوى مكه پس از امتناع از بيعت كردن،وقتى همه خاندان عصمتسوار بر محمل شدند،امام ندا داد:«اين اخى؟اين كبش كتيبتى،اين قمر بنى هاشم»عباسهم پاسخش داد: «لبيك،لبيك يا سيدى!» (36) اين لقب را به خاطر زيبايى و چهره دلاراىابا الفضل«ع»به او داده بودند. قمه زنىاز مراسمى است كه در بعضى شهرستانها و بلاد شيعى و توسط برخى از عزاداران امامحسين«ع»اجرا مىشود و در تاسى به مجروح و شهيد شدن سيد الشهدا«ع»و شهيدانكربلا و بعنوان اظهار آمادگى براى خون دادن و سر باختن در راه امام حسين«ع»انجاممىدهند.صبح زود عاشورا،با پوشيدن لباس سفيد و بلندى همچون كفن، بصورت دستهجمعى قمه بر سر مىزنند و خون از سر بر صورت و لباس سفيد جارى مىشود. بعضىهم براى قمه زنى نذر مىكنند،برخى هم چنين نذرى را در باره كودكان خردسال انجاممىدهند و بر سر آنان تيغ مىزنند،در حدى كه از محل آن خون جارى گردد. قمه زنى نيز،مثل زنجير زنى و شبيه خوانى و...از دير باز مورد اختلاف نظر علما وپيروان و مقلدين آنان بوده و به استفتا و افتاء مبنى بر جواز يا عدم جواز آن مىپرداختهاند. اين مراسم،از نظر شرعى پايه و مبناى دينى ندارد و صرفا روى علاقه شيعيان به ابا عبد اللهالحسين«ع»انجام مىگيرد.فقها نيز آن را در صورتى كه ضررى نداشته باشد،مجازمىدانند. برخى از فقها نيز به خاطر تاثير نامطلوب آن بر افكار ديگران و موجب وهنمذهب بودن،آن را ممنوع دانستهاند.البته شرايط زمانى در اين مساله بىتاثير نيست.امامخمينى«ره»در پاسخ به استفتايى كه در سالهاى اول پيروزى انقلاب اسلامى در اين زمينهاز ايشان شده بود،فرمودند: «در وضع موجود،قمه نزنند...»آية الله خامنهاى نيز در ديداربا روحانيون،در آستانه ايام عاشورا(سال 1373 شمسى)در ضمن بيانات مبسوطى درخرافه زدايى از عزادارى سيد الشهدا«ع»فرمودند:«قمه زدن هم از آن كارهاى خلافاست...اين يك كار غلطى است كه عدهاى قمهها را بگيرند و بر سر خود بزنند و خونبريزند...كجاى اين كار،حركت عزادارى است؟اين جعلى است.اينها چيزهايى است كهاز دين نيست...».آن را بدعت،خلاف و خرافه دانستند.و در پاسخ به نامه امام جمعهاردبيل،نوشتند:امروز اين ضرر بسيار بزرگ و شكننده است و لذا قمه زدن علنى و همراهبا تظاهر،حرام و ممنوع. (37) علماى ديگر نيز در تاييد موضع و سخن رهبر انقلاب،آن راموجب وهن مذهب و نامشروع دانستند. (38) البته اين احساس مذهبى و عواطف دينى كه سبب مىشود به عشق حسين«ع»چنينكارهايى كنند،بايد در مسير صحيح هدايتشود و مورد بهرهبردارى قرار گيرد تا شور وانگيزه جهاد و شهادت بيافريند.بعلاوه،آنان كه به خاطر حسين«ع»حاضرند خون بدهند،چه بهتر كه خون خويش را به درمانگاهها و مراكز انتقال خون اهدا كنند يا با تاسيس بانكخون،از فداكاران و ايثارگران داوطلب،در روز عاشورا خون گرفته شود و نگهدارىگردد،تا از اين طريق،جان انسانهاى بسيارى كه نيازمند خونند،نجات يابد.گر چه اينكار،شايد مثل قمه زنى،تامين كننده احساس عاطفى فرد نباشد،ولى قطعا رضايتخداوندو پسند سيد الشهدا«ع»را بيشتر در پى دارد.كاش روزى صدقه دادن خون نيز،مثل صدقهو كمك مالى و لباس و غذا و...مرسوم گردد و با قصد قربت انجام گيرد. كى گفتحسين،بر سر خويش بزن؟ با تيغ،به فرق خويشتن نيش بزن تيغى كه زنى بر سر خود،اى غافل بر فرق ستمگران بد كيش بزن قنداقه على اصغر«ع»قيام اهل مدينه واقعه حرهقيام مختار خروج مختارقيام مسلم مسلم بن عقيلقيس بن اشعثاز فرماندهان سپاه عمر سعد در كوفه.وى از كسانى بود كه به امام حسين«ع»نامهدعوت نوشته بود،اما در كربلا با آن حضرت جنگيد.پس از شهادت امام،جامه از تن اودرآورد.در دوران قيام مختار،متوارى بود.نيروهاى مختار او را گرفته به قتل رساندند. (39) قيس بن عبد الله همدانىاز شهداى كربلا به حساب آمده است. (40) (41)از شهداى نهضت امام حسين«ع»كه پيش از عاشورا در كوفه به شهادت رسيد.قيس،از جوانمردان شجاع كوفه و از اشراف طايفه بنى اسد و يكى از نامه رسانان مردم كوفه بهامام حسين«ع»بود.همراه مسلم بن عقيل از مكه به كوفه آمد.پس از مدتى نامه مسلم را كهحاوى خبر بيعت كوفيان بود به مكه برد و به سيد الشهدا تسليم كرد.امام حسين«ع»درمنزلگاه«بطن الرمه»(مكانى در منطقه حاجز)نامهاى خطاب به كوفيان نوشت كه در آن،خبر از حركتخويش به سوى كوفه بود.نامه را به قيس بن مسهر سپرد تا به كوفه برساند. قيس در منطقه قادسيه،توسط حصين بن نمير كه از سران سپاه كوفه بود دستگير شد. براىاينكه مضمون نامه و اسامى اشخاص به دست دشمن نيفتد،قيس بن مسهر نامه را از بينبرد.او را نزد عبيد الله بن زياد بردند.تلاش والى كوفه براى دستيابى به نام كسانى كهمخاطب نامه بودند بىنتيجه ماند. (42) ابن زياد از او خواست كه يا نام اشخاص را بگويد يا برمنبر رود و در حضور مردم حسين بن على و امام حسن و على بن ابى طالب را لعن كند وگرنه كشته خواهد شد.وى رفتن بر منبر را پذيرفت،اما وقتى شروع به سخن كرد،پس ازحمد و ثناى الهى،بر حسين بن على و امام مجتبى و امير المؤمنين رحمت فرستاد و عبيد اللهزياد و پدرش را لعنت كرد و مردم را به يارى سيد الشهدا فرا خواند. وقتى خبر به ابن زياد دادند،دستور داد او را بالاى قصر برده از آنجا به زير افكندند وشهيد شد. (43) چون خبر شهادتش به امام حسين«ع»رسيد،بىاختيار گريست و اين آيه راخواند: «رجال صدقوا ما عاهدوا الله عليه فمنهم من قضى نحبه و منهم من ينتظر و ما بدلواتبديلا». (44) (مردانى كه بر سر پيمان خويش با خدا،صادق بودند،برخى از آنان شهيد شدندو برخى ديگر انتظار مىكشند و پيمان را هيچ عوض و دگرگون نكردند.)قيس،دليرانه بهاستقبال شهادت رفت و تا پاى جان ايستاد و تزلزلى نيافت. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 14:50 توسط علیرضاخواجه ای (دهیاری همیجان) |
|
كاشفىحسين بن على بيهقى،مشهور به واعظ و متخلص به كاشفى،از علماى معروف ايرانكه در فن خطابه تسلط داشته و شعر هم مىسروده است.كتاب معروفش«روضة الشهدا» ست كه در تاريخ خاندان پيامبر و مراثى اهل بيت«ع»است (1) و مدتها مرثيهخوانان،از كتابمقتل او مرثيه مىخواندند و به همين جهت به آنان روضه خوان گفته مىشد.به نوشتهدهخدا:وى در زمان سلطان حسين بايقرا در هرات و نيشابور،مشغول وعظ و ارشاد بودهو با صوتى خوش و آهنگى دلكش آيات قرآنيه و احاديث نبويه را با عبارت و اشاراتلايقه به عرصه بيان مىآورده...در هرات كه مردمانش از اهل سنت و جماعت بودهاند،بهشيعيگرى متهم و در سبزوار كه مركز تشيع بوده...به تسنن اشتهار داشته است. مصنفاتش:آينه اسكندرى،الاختيارات،اخلاق محسنى،الاربعون حديثا،اسرار قاسمى،الواح القمر،انوار سهيلى،جامع الستين،جواهر الاسرار،روضة الشهدا،و كتابهاى ديگر (2) وى در سال 906 يا 910 در هرات درگذشت. كام برداشتن با تربتمستحب است كام نوزادان را با تربتسيد الشهدا«ع»بردارند كه سبب امان است.آشناساختن كام فرزند با خاك شهادت،الهام دهنده پيوند با عاشورا و قداست بخشيدن بهحيات نوزاد،در نخستين روزهاى زندگى است.امام صادق«ع»فرمود:«حنكوا اولادكمبتربة الحسين«ع»فانه امان» (3) كام فرزندانتان را با تربت قبر حسين«ع»برداريد،چرا كه اين،سبب امان او خواهد شد. اين استحباب،نسبت به آب فرات هم وجود دارد و به نوعىچشاندن محبتحسينى و آشنا ساختن سرشت فرزند با مكتب عاشوراست.«تحنيك»و«سغ برداشتن»هم گفته مىشود.بعضى جاها مقدارى از تربت را در آب يا شربتحلمىكنند و به افراد مىدهند تا شفا يابند و متبرك شوند.به اين كار اصطلاحا«تربت نوشانى» مىگويند. كتابنامه عاشورادر باره زندگينامه امام حسين«ع»و حادثه عاشورا و شهادت آن حضرت و يارانش، آثاربيشمارى چه بصورت شعر يا نثر،نوشته شده است.علاوه بر ديوانهاى اشعار و نوحهها، كتبى در باره آن قيام،چه بصورت نقلى و بيان حوادث،چه بشكل تحليلى و بررسيهاىعميق نوشته و چاپ شده است. در اينجا برخى از كتب ياد شده را در دو بخش عربى و فارسى نام مىبريم: عربى : (4) ائمتنا(ج 1)-على محمد دخيلابصار العين فى انصار الحسين«ع»-محمد بن طاهر سماوىابو الشهداء-عباس عقادالامام الحسين«ع»-عبد الله العلائلىالامام الحسين بن على الشهيد-عبد الودود الامينالامام الحسين فى حلة البرفير-سليمان الكتانىانصار الحسين«ع»-محمد على عابدينانصار الحسين«ع»-محمد مهدى شمس الديناسرار الشهادة-فاضل دربندىبحار الانوار(ج 44-45)-علامه مجلسىثورة الحسين«ع»-محمد مهدى شمس الدينثورة الحسين في الوجدان الشعبى-محمد مهدى شمس الدينالحسين، فى طريقه الى الشهادة-على بن الحسين الهاشمىالحسين و بطلة كربلاء-محمد جواد مغينه. حياة الامام الحسين بن على-باقر شريف القرشىالخصائص الحسينيه-شيخ جعفر شوشترىالدوافع النفسية لانصار الحسين-محمد على عابدينالشهيد و الثورة-هادى المدرسعلى طريق كربلا-محمد حسين فضل اللهعوالم(الامام الحسين)-عبد الله البحرانىالعيون العبرى-سيد ابراهيم الميانجىفرسان الهيجاء-ذبيح الله محلاتىفى رحاب ثورة الحسين-احمد زكى تفاحهكتاب العاشوراء-هادى المدرسىاللهوف-سيد بن طاووسمثير الاحزان-ابن نماء حلىمع الحسين فى نهضته-اسد حيدرمقاتل الطالبيين-ابو الفرج اصفهانىمقتل الحسين«ع»-خوارزمىمقتل الحسين-ابى مخنفمقتل الحسين-عبد الرزاق المقرمنفس المهموم-شيخ عباس قمىالمنابع النوراء فى وقايع عاشوراء-سيد محمد صادق البحرانىموسوعة كلمات الامام الحسين«ع»-پژوهشكده باقر العلوم«ع» نهضة الحسين-سيد هبة الدين شهرستانىالوثاق الرسمية لثورة الامام الحسين-عبد الكريم الحسينى القزوينى فارسى: الفباى فكرى امام حسين«ع»-محمد رضا صالحى كرمانىبررسى تاريخ عاشورا-محمد ابراهيم آيتىپرتوى از عظمتحسين«ع»-لطف الله صافىپيشواى شهيدان-سيد رضا صدرچشمه خورشيد-مجموعه مقالات كنگره امام خمينى و فرهنگ عاشوراحسين بن على را بهتر بشناسيم-محمد يزدىحسين،پيشواى انسانها-محمود اكبرزادهحماسه حسينى-شهيد مرتضى مطهرىخون خدا-جواد محدثىدرسى كه حسين«ع»به انسانها آموخت-شهيد هاشمىنژادسخنان حسين بن على از مدينه تا كربلا-صادق نجمىسوگنامه آل محمد-محمد محمدى اشتهاردىعنصر شجاعت-خليل كمرهاىقمقام زخار-فرهاد ميرزاقيام جاودانه-محمدرضا حكيمىناسخ التواريخ-سپهرمنتهى الآمال-شيخ عباس قمىمنهاج الدموع-قرنى گلپايگانىمطلع الشمس-محمد جواد صاحبىمرثيهاى كه ناسروده ماند-پرويز خرسندالوقايع و الحوادث(محرم)-محمد باقر ملبوبىيك شب و يك روز عاشورا-خليل كمرهاىو... (5) در يك تقسيمبندى ديگر مىتوان همه كتابهاى مربوط به امام حسين«ع»و حادثه كربلارا به انواع زير،فهرست نمود: 1-زندگينامه و شرح حال امام حسين«ع» 2-تحليل حادثه كربلا3-مقتل و جريانهاى ريز واقعه4-تحقيقات و تاليفات مستشرقان پيرامون عاشورا5-منابع مربوط به جغرافياى كربلا و سابقهاش6-كتب مربوط به بناى حرم و تحولات ساختمانى حائر و حرم حسينى7-كتابهاى مربوط به مشروعيتيا عدم مشروعيت گريه،نوحه،عزادارى،قمهزنى،زنجيرزنى،مراسم سنتى،شبيه خوانى،توسل و...(چه از سوى خودشيعه يا ديگران) 8-مجموعههاى شعرى مربوط به امام حسين«ع» 9-مجموعههاى شعرى مرتبط با عاشورا10-مجموعه نوحههاى سينهزنى11-مجموعه متن تعزيهها و شبيهخوانى12-كتابهاى معرفى اصحاب امام حسين«ع»بصورت مجموعهاى13-كتابهاى تكنگارى پيرامون قهرمان عاشورا(همچون ابوالفضل،علىاكبر،مسلم، زينب و...) 14-كتابهاى تكنگارى مربوط به ياران برجسته امام در عاشورا(مثل حبيب،حر،زهير و...) 15-مجموعههايى كه سخنان امام حسين«ع»و خطبهها را گردآورى كرده است(مثل موسوعة كلمات الامام الحسين) 16-كتابهاى تحقيقى پيرامون تعزيه و نمايشهاى مذهبى و مرثيهسرايى كتلكتل،علم بزرگى است كه در دستههاى عزادارى حركت مىدهند،توغ،علمى كهقسمت فوقانى آن را پيراهن بىآستين مانندى بپوشند،همانند تكيه و متكايى كه بر چوبنصب شده باشد و همراه با علامت و بيرق در مراسم عزادارى حركت دهند،علم و كتل راه انداختن،كتل بستن،يعنى دستههاى عزادارى با علم و كتل برپا كنند و بگردانند.بهعلامت و اسبانى هم كه به هيئت و شكل مخصوصى در روزهاى عزا حركت دهند،علم وكتل مىگويند. (6) «تكيههاى مشهور در گذشته،كتل مىبستند.يعنى پسر بچه دو سه سالهاىرا در حالى كه غرق در جواهرات و طلاجات مىكردند،بر اسب زينت كردهاى مىنشاندندو عدهاى از جوانان قوى هيكل و بزن بهادر را با شمشير و قداره به منظور حفاظت دراطراف آن مىگماردند و ادعا داشتند كه هيچ كس نمىتواند كودكى را با اين همه طلا وجواهر از جمع عزاداران ما بيرون ببرد و اين را نشانه برترى و قدرتمندى دسته و تكيهمحله خود مىدانستند.عدهاى از مردم براى سلامتى پسر دو سه ساله خود،نذر مىكردندكه او را كتل كنند...» (7) اين نيز تعريف ديگرى از كتل است،متفاوت با معناى نخست،باز همدريغ و افسوس،از پرداختن به شكلها و ظواهر و غفلت از محتواى عاشورا و روح كربلا! كتيبهپارچههايى مشكى كه مزين به اشعار«محتشم كاشانى»است و با خط نستعليق نوشتهشده و در ايام محرم و ساير روزهاى سوگوارى،مساجد،حسينيهها،تكايا و مجالسى را كهدر آنها اقامه عزا مىشود،سياهپوش مىكنند.در اين اشعار،اغلب از همان تركيببندمعروف محتشم(باز اين چه شورش است كه در خلق عالم است)استفاده مىشود.البتهكتيبه،به هر نوع نوشته هم گفته مىشود كه در ساختمانها به كار مىرود.«آنچه با خط نسخيا نستعليق و يا به خط طغرا و يا به خط كوفى بر دوره ديوار مساجد و مقابر و اماكن متبركهيا سر در دروازه امرا و بزرگان نويسند،يا نقش كنند.». (8) كتيبهنويسى از هنرهاى عمده،دربخش خطاطى است و خطاطان معروفى هنر دينى خويش را در كتيبههاى مساجد وبناهاى مذهبى تجلى دادهاند. كجاوهمحمل،هودج،عمارى،نشيمن و جايگاهى كه بر شتر و استر بار كنند و در هر طرفىيكى بنشيند،نشيمن روپوشدار. (9) در منابع و مقتلها آمده است كه امام سجاد«ع»را درطول سفر اسارت،بر شتر بىجهاز و كجاوه نشانده بودند.يا آنكه زنان و كودكان اهل بيت،بر كجاوهها نشسته بودند. (10) در بعضى نقلها آمده است كه چون در كوفه سر ابا عبد الله«ع»راپيشاپيش سرها آوردند و چشم زينب بر آن سر تابان افتاد،پيشانى خود را به جلوى محملزد و خون از زير مقنعهاش بيرون آمد و خرقهاى طلبيد تا آن را ببندد.شعر«يا هلالا لمااستتم كمالا...»را نيز آنجا خواند. (11) كربلاقبله اهل حقيقت كربلاست كربلا،او قبله اهل ولاست گر چه دارد كعبه،مروه با صفا ليك،كى دارد مناى كربلا؟ كعبه را گر زمزم است آب حيات كربلا را آب خضر آمد فرات رو نما عارف،صلات ركعتين در خم ابروى محراب حسين «كربلا»،مدفن سيد الشهداست،سرزمينى كه عظيمترين حماسه خدايى بشر،درعاشوراى سال 61 در آن اتفاق افتاد و موجش سراسر تاريخ و پهنه جهان را فرا گرفت. خاك آن،بوى خون مىدهد و تربت كربلا مقدس و الهامبخش است و در فضيلت آن،روايات بسيارى نقل شده است. (12) امام على«ع»پس از جنگ صفين،هنگام عبور از كربلا همراه برخى همراهان،چشمانش پر از اشگ شد و فرمود:اينجاست محل فرودآمدنشان...و ينجاستشهادتگاهعاشقان بىنظير كه در گذشته و آينده،نمونه ندارند:«...مصارع عشاق شهداء لا تسبقهم منكان قبلهم و لا يلحقهم من بعدهم...» (13) و به همين خاطر،«كربلا»سمبل ايثار و جانبازى وشهادتطلبى و شوق و شور حماسى شناخته شده است و در طول تاريخ نيز، كانونعشقهاى برتر بوده و همچون مغناطيسى،دلهاى مشتاق و شيداى معرفت را به سوى خودكشيده است.در حماسه دفاع مقدس ايران نيز،بسيارى از رزمندگان اسلام،به شوق كربلاو زيارت حرم حسينى،جبههها را درمىنورديدند و با بعثيان كافر مىجنگيدند و رو بهكعبه عشق،كربلاى سيد الشهدا«ع»شهيد مىشدند،چون كربلا سمبل هر جايى است كهصحنه ديگرى حق و باطل باشد. در حسرت كوى كربلا مىرفتند مشتاق به سوى كربلا مىرفتند گلگون تن و خونين كفن و بىپر و بال اينگونه به سوى كربلا مىرفتند (14) در روايات آمده است كه سيد الشهدا«ع»نواحى اطراف قبر خويش را از اهل نينوا وغاضريه به مبلغ شصت هزار درهم خريدارى كرد و به خود آنان صدقه داد و با آنان شرطكرد كه مردم را به جايگاه قبرش راهنمايى كنند و هر كه را به زيارت آن حضرت آيد،سهروز مهمان نمايند و پذيرايى كنند. (15) بارى،كربلا نام يكى از شهرهاى كشور عراق است كه در كنار رودخانه فرات قرارداشته است.اين شهر،تا سال 61 هجرى،بيابان بوده است.از آن زمان به بعد،بر اثرشهادت حسين بن على«ع»در آن محل،بتدريج مورد توجه شيعيان آل على قرار گرفت وپس از بناى مرقدهاى شهدا،متدرجا مركز جمعيت گرديد و امروز،يكى از شهرهاىزيارتى عراق مىباشد كه قريب 65000 تن جمعيت دارد و در ماههاى محرم و صفر وهنگام زمستان،به سبب ورود زايران،جمعيتشهر به 000/100 تن مىرسد. (16) در اين كه«كربلا»يعنى چه و ريشه لغوى آن چيست و از چه گرفته شده،بحثهاىمفصلى انجام گرفته است. (17) طبق برخى نقلها،اين نام از تركيب«كرب»و«ال»ساخته شدهاست،يعنى حرم الله،يا مقدس الله،«كرب»در لغتسامى به معناى«قرب»در عربىاست(كرب:قرب).اگر«ال»هم به معناى«الله»باشد،كربلا به معناى محلى است كه نزدخدا،مقدس و مقرب است،يا«حرم خدا»است. (18) برخى هم آن را تركيب يافته از«كوربابل»دانستهاند،يعنى مجموعهاى از آباديها و روستاهاى بابل.موقعيتى كه كربلا در آنقرار دارد،در بين النهرين است.اين منطقه در گذشتههاى دور،مهد حوادث و احياناتمدنها بوده است و بخشهاى گوناگونى از اين ناحيه،نامهاى مختلف داشته است.كربلا، كور بابل،نينوا،غاضريه،كربله،نواويس،حير،طف،شفيه،عقر،نهر علقمى،عمورا،ماريهو...كه بعضى از اينها نام روستاها و آباديهايى در اين منطقه وسيع بوده است. (19) حرم مطهر امام حسين«ع»كه در اين شهر قرار دارد،تاريخچهاى مفصل دارد و دردورههاى مختلف تاريخى، بناى آن تغييرات و تعميراتى يافته است.كربلا،شهرى است كهخاندانهاى ريشهدار در آن ساكن بودهاند.حوزه علميه داشته و خانوادههايى شريف،اديب و علماى برجسته از آن برخاسته و در آن زيستهاند.قبر حضرت عباس«ع»نيز درهمين شهر است.در قرون اخير نيز شاهد تعدادى حوادث و انقلابها و فتنهها بوده است. (20) ولى به هر حال،در كربلا بيش از نشانهاى جغرافيايى و تاريخى،بايد مفاهيم والاى انسانىو شورگستريها و الهامبخشيهاى قداست آفرين را سراغ گرفت. كربلايىمنسوب به كربلا،اهل كربلا،كسى كه به زيارت كربلا رفته باشد،عنوانى كه روستاييانو عامه را بدهند،مخاطبهاى عامه مردم را آنجا كه نام او ندانند.كربلايى:ساخته و پرداختهكربلا. (21) همانگونه كه زائران خانه خدا را حاج و حاجى گويند،بعنوان تكريم و احترام،بهزائران حرم امام رضا«ع»«مشهدى»و به زوار كربلا هم«كربلايى»گويند.در قديم،رمز ونشانه اين بوده كه كسى كه با اين نام معروف مىشود،به زيارت قبر امام حسين«ع»موفقشده است.همچنين در تعبير استعارى،به هر چه كه حال و هوا و خصوصيات قيام عاشورارا داشته باشد و با الهام از آن حماسه شكل گيرد«كربلايى»مىگويند،مثل:امت كربلايى،شور كربلايى.ابداع اين لقب،از اسباب ماندگارى ارزشهاى معنوى اين ديار و مدفون درآن مزار است و بيش از يك تعبير عرفى،بار فرهنگى و مقدس دارد. كردوس بن زهير تغلبىاز شهداى كربلاست.برادرش نيز(قاسط بن زهير)در عاشورا،در ركاب امامحسين«ع»به شهادت رسيد. (22) نام او به شكلهاى ديگر هم ذكر شده است. كرده امام حسين«ع»كرده و كرد،قطعه زمينى كه كنارههاى آن را بلند كرده باشند و در ميان آن سبزى بكارنديا زراعت ديگرى كنند.زمينى كه براى كاشتن سبزى يا ميوه درست كنند و در آن چيزىبكارند. (23) در قديم،رسم بوده كه كشاورزان،زمينهاى مزروعى خود را كردهبندى(قسمتبندى) مىكردند و يك كرده را به نام امام حسين«ع»مىكاشتند و در آخر سال حسابمىكردند و درآمد آن را به يكى از تكاياى شهر مىپرداختند تا به مصرف سوگوارىخامس آل عبا برسد. (24) اين نوعى موقوفهسازى براى سيد الشهدا«ع»بود و بودجه مردمىكه مخارج تكايا و سوگواريها را تامين مىكرد،بعلاوه به كشاورزى و محصول زارعين همبركت مىداد و آنان امام حسين«ع»يا ابا الفضل«ع»را در زمين و زراعتخويش،شريك وسهيم مىكردند و نشانه نوعى محبت و ولايت نسبت به خاندان رسول خدا«ص»بود. كشته اشك قتيل العبراتكعب بن جابر ازدىاز سپاهيان عمر سعد در كربلا،كه روز عاشورا با برير بن خضير جنگيد و او را بهشهادت رساند.قاتل«برير»را شخص ديگر نيز نوشتهاند. (25) كليددارمنصب رياستخدام و حرم سيد الشهدا«ع»،اين منصب مقدس،در عهد كهن نسبتبه خانه خدا هم وجود داشت و اجداد و نياكان رسول خدا«ص»همچون قصى،عبد الدار،عبد مناف، هاشم و عبد المطلب،منصب كليددارى كعبه و آب دادن به حاجيان ومهماندارى از زائران حرم الهى را بر عهده داشتند و براى آنان شرافت و افتخار و نوعىقدرت مذهبى و اجتماعى به شمار مىآمد.نسبت به مرقد مطهر ائمه و بويژه ابا عبد اللهالحسين«ع»نيز،اين منصب خاص، عنوان احترامآميزى بوده است و خاندانهايى به همينلقب شهرت يافتهاند و در نسل خود، افتخار خدمتگزارى به حرم حسينى را هموارهداشتهاند. كل يوم عاشوراهر روز عاشورا و هر سرزمين،كربلاست.«كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا».اينجمله و شعار، نشاندهنده پيوستگى و تداوم خط درگيرى حق و باطل در همه زمانها ومكانهاست.عاشورا و كربلا،يكى از بارزترين حلقههاى اين زنجيره طولانى است.هميشهحق و باطل رو در روى همند و انسانهاى آزاده،وظيفه پاسدارى از حق و پيكار با باطل رابر عهده دارند و بىتفاوت گذشتن از كنار صحنه حق و باطل،بىدينى است.امامخمينى«قدس سره»بارها به اين نكته مهم توجه دادند،از جمله در ايام جنگ تحميلى: و (26) درپيامى به مناسبت 17 شهريور فرمود:«عاشورا،قيام عدالتخواهان با عددى قليل و ايمان وعشقى بزرگ،در مقابل ستمگران كاخ نشين و مستكبران غارتگر بود و دستور آن بود كهاين برنامه،سرلوحه زندگى امت در هر روز و در هر سرزمين باشد.روزهايى كه بر ماگذشت، عاشوراى مكرر بود و ميدانها و خيابانها و كوى و برزنهايى كه خون فرزنداناسلام در آن ريخت، كربلاى مكرر.».«17 شهريور،مكرر عاشورا و ميدان شهدا مكرركربلا و شهداى ما مكرر شهداى كربلا و مخالفان ما مكرر يزيد و وابستگان او هستند.» (27) نبرد عاشورا،گر چه از نظر زمان، كوتاهترين درگيرى بود(نيم روز)ولى از نظر امتداد،طولانىترين درگيرى با ستم و باطل است و تا هر زمان كه هر آرزومندى آرزو كند كهكاش در كربلا بود و در يارى امام شهيدان،به فوز عظيم شهادت مىرسيد(يا ليتنا كنا معكمفنفوز فوزا عظيما)، (28) جبهه كربلا گرم و درگيرى عاشورا داير است.آنگونه كه حسين«ع»،وارث آدم و ابراهيم و نوح و موسى و عيسى و محمد«عليهم السلام»است،پيروانعاشورايى او نيز وارث خط سرخ جهاد و شهادتاند و پرچم كربلا را بر زمين نمىنهند،واين جوهر تشيع در بعد سياسى است. شيعه بايد آبها را گل كند خط سوم را به خون كامل كند خط سوم خط سرخ اولياست كربلا بارزترين منظور ماست شيعه يعنى تشنه جام بلا شيعگى يعنى قيام كربلا شيعه يعنى بازتاب آسمان بر سر نى جلوه رنگين كمان از لب نى بشنوم صوت تو را صوت«انى لا ارى الموت»تو را شيعه يعنى سالك پا در ركاب تا كه خورشيد افكند از رخ نقاب اين سخن كوتاه كردم و السلام شيعه يعنى تيغ بيرون از نيام (29) يكى از نويسندگان محقق مىنويسد:ما يقين داريم كه اگر حسين«ع»در زمان ما بود،ازقدس، جنوب لبنان و بيشتر مناطق اسلامى كربلاى دومى مىساخت و همان موضعى رامىگرفت كه در برابر معاويه و يزيد ايستاد و از همه مدعيان اسلام و تشيع و از آنان كه برقدس و جنوب لبنان مىگريند و در اعلاميهها،سخنرانيها و صفحه مطبوعات بر سرفلسطين و لبنان معامله مىكنند و در خيابانها و مجامع،سلاح با خود حمل مىكنند،بيش ازتعدادى كه در كربلاى اول كنار آن حضرت ايستادند و ياريش كردند،او را يارىنمىكردند.» (30) اين ديدگاه،ردكننده نظريهاى است كه كربلا و قيام حسينى را تكليفى خاص اماممىداند كه نمىتوان از آن تبعيت كرد.وقتى ابا عبد الله الحسين«ع»ضرورت قيام بر ضدسلطه ستمگرى را كه حلال را حرام مىكند و عهد الهى را شكسته،بر خلاف سنت پيامبرعمل مىكند و تجاوزكارانه عمل مىنمايد،در خطبه خويش مىآورد و اين صفات را درسلطه يزيدى محقق مىداند،در پايان مىافزايد«فلكم فى اسوة» (31) در كار من براى شماالگوى تبعيت است،اين مىرساند كه گستره زمين و زمان،كربلا و عاشوراست و هميشه وهمه جا بايد با الهام از اين مكتب،بر ضد ستم قيام كرد و در راه آزادى و عزت،فداكارىنمود. امام خمينى«ره»فرموده است:«اين كلمه كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا،يك كلمهبزرگى است...همه روز بايد ملت ما اين معنى را داشته باشد كه امروز روز عاشورا است وما بايد مقابل ظلم بايستيم و همين جا هم كربلاست و بايد نقش كربلا را ما پيادهكنيم،انحصار به يك زمين ندارد.انحصار به يك افراد نمىشود.قضيه كربلا منحصر به يكجمعيت هفتاد و چند نفرى و يك سرزمين كربلا نبوده،همه زمينها بايد اين نقش را ايفاكنند.» (32) كمكى رفتندر عرف رايج هيئتهاى عزادارى،براى با شكوهتر برگزار شدن مراسم،گاهى افراد يكتكيه يا هيئت به كمك يكديگر مىرفتند و با هم عزادارى مىكردند و نوبت بعد،آنان بهكمك اينها مىرفتند.اين دستههاى كمكى با توافق و اعلام قبلى سران هيئتها به ديدار هممىرفتند. هنگام استقبال و بدرقه دستههاى عزادار كه به كمك مىآمدند،اشعار ونوحههاى خاصى مىخواندند كه نشان سپاس از آنان و درخواست قبولى عزادارى ازسوى خداوند بود.اين سنت،الهام بخش روح تعاون و يارى در راه گراميداشت مراسمعزادارى است و تلاش در رونق بخشيدن به دستگاه ابا عبد الله«ع»را به پيروان راهشدرس مىدهد. كميت بن زيد اسدى (33)از شاعران برجسته شيعه كه سرودههايش در باره اهل بيت و مرثيه امام حسين عليهالسلام معروف است.كنيه او«ابو المستهل»و اهل كوفه بود.هوادارى شديد از بنىهاشممىكرد و با سرودههايش آنان را مىستود.مشهورترين شعرش«هاشميات»است.«در وىخصالى بود كه هيچ شاعر نداشت:خطيب بنىاسد،فقيه شيعه،سواركارى دلير،بخشندهو تيرانداز بود و در ميان قومش كسى مهارت او را در تيراندازى نداشت. (34) ولادتش در سال60 و وفاتش در سال 126 هجرى بود.اين شاعر برجسته،زبان شعرى خويش را در راهدفاع از مكتب و ولايت و بيان فضايل عترت و مظالم دشمنان خاندان پيامبر به كار گرفت. مورد علاقه و محبتشديد و دعاى خاص ائمه بود و از بزرگترين مرثيهسرايان عاشورا بهشمار مىرفت.قصيده ميميه«من لقلب متيم مستهام...»او معروف است.وى در سالشهادت امام حسين«ع»به دنيا آمد و به بركت دعاى امام سجاد«ع»پايان عمرش ختم بهشهادت شد.او كه مدتى متوارى بود،در ايام خلافت مروان به شهادت رسيد و در همانكوفه در مقبره بنىاسد دفن شد. (35) امام باقر«ع»در حق او دعا فرمود كه:«لا زلت مؤيدا بروح القدس ما ذببت عنا اهلالبيت»يعنى همواره تا زمانى كه از ما خاندان دفاع مىكنى،مؤيد به روح القدس باشى. ازجمله ابيات قصيده هاشميات اوست در باره شهيد كربلا: قتيل بجنب الطف من آل هاشم فيا لك لحما ليس عنه مذبب و منعفر الخدين من آل هاشم الا حبذا ذاك الجبين المترب (36) همچنين روايت است كه در ايام تشريق،خدمت امام صادق«ع»رسيد و اجازهخواست كه در باره آن خاندان شعرى بخواند.حضرت اهل بيت را جمع كرد تا آنان همبشنوند.كميت اشعار خود را خواند و حاضران گريستند.امام صادق دست به دعا بلند كردو گفت:«اللهم اغفر للكميت ما قدم و ما اخر و ما اسر و ما اعلن و اعطه حتى يرضى». (37) خدايا،گذشته و آينده كميت را ببخشاى و از نهان و آشكار او درگذر و به او آنقدر عطا كنتا راضى گردد. كناسهنام محلى در كوفه كه قبلا حالت بازارى و تجارى داشته و موقعيت آن،بين مسجدسهله و مسجد كوفه بوده است.افراد اعدامى را در اين مكان بر دار مىكشيدند.على«ع» در اين محله،لشكر خود را سامان داده به جنگ صفين شتافت.امام مجتبى«ع»نيز پس ازشهادت پدر،سپاه خود را در اينجا آماده كرد.ابن زياد هم كوفيان را در همين محل بسيجكرد و به جنگ حسين«ع»فرستاد. بدن مسلم بن عقيل را در اين ميدان به دار كشيدند.پيكر انقلابى بزرگ«زيد بن على» نيز در همين مكان،چهار سال به دار آويخته ماند. (38) كنانة بن عتيق تغلبىپيرمردى از شهداى كربلا كه در حمله نخست به شهادت رسيد.وى از قهرمانان كوفهو از عابدان و قاريان آن شهر بود و در ايامى كه سيد الشهدا«ع»به كربلا رسيد،خود را به آنحضرت رساند.نامش در زيارت ناحيه مقدسه هم آمده است. (39) كنج ويرانه خرابه شامكودك ششماهه على اصغر«ع»كوفهنام يكى از شهرهاى مهم عراق،كه مركز هواداران اهل بيت«ع»و«مغرس شيعه»بودهاست و على«ع»آنجا را بعنوان پايگاه حكومتخويش قرار داد.شهرى است با فضيلت كهاحاديث متعددى در فضيلت آن نقل شده و طبق حديث امام صادق«ع»،حرم امام على بنابى طالب عليه السلام است و«طور سينين»در قرآن،به آن تفسير شده است. (40) اين شهر،درغرب نهر فرات بنا شده و بناى آن در زمان عمر بن خطاب و پس از فتح قادسيه به دستسعد بن ابى وقاص بود و در سالهاى بعد شكوفاتر شد.پيشتر به آن«كوفان»هم گفتهمىشد.ريشه لغوى آن، به معناى گردآمدن است،چون بناى شهر دايرهوار بوده،كوفه نامنهاده شد.كوفه به معناى شنزار سرخ هم آمده است. (41) اين شهر،پس از فتح سرزمين عراق به دست مسلمانان صدر اسلام،مركز و پايگاهىنظامى براى نيروهاى مسلمان شد تا از آنجا به سوى شرق حركت كنند و در طول تاريخ،موقعيتسياسى و نظامى ويژهاى يافت.به آن«كوفة الجند»هم مىگفتند.در نزديكىكوفه،«كربلا»محل زيست گروهى اندك بود كه به كار كشاورزى در منطقه نزديك به آبمىپرداختند. (42) پس از امتناع امام حسين«ع»از بيعت با يزيد و حركت به سوى مكه،سران شيعه دركوفه نامههاى دعوت به امام نوشتند.حضرت،مسلم بن عقيل را به نمايندگى به كوفهفرستاد.كوفيان انقلابى با مسلم بيعت كردند ولى با آمدن ابن زياد،اوضاع عوض شد ونگذاشتند امام به كوفه برسد.كوفه آن روز،از بافتخاصى تركيب يافته بود و مردم آنيكدست نبودند.هم هواداران اهل بيت و علاقهمندان به على«ع»و فرزندان او در كوفهمىزيستند،هم گروههايى كه تفكر خوارج را داشتند،يا هواداران بنىاميه در كوفه بودند. روحيه فرصتطلبى،تبعيت از زور،زودباورى و تاثيرپذيرى از شايعات و تبليغات،ازويژگيهاى ديگر جامعه كوفه بود.پولدارترين افراد هم كه نبض مالى شهر را در دستداشتند،همچون اشعث بن قيس،عمرو بن حريث،شبث بن ربعى از بازوان اصلى ابن زيادمحسوب مىشدند. شهرى با عناصر مختلف و ساكنان ناهمگون و ناهمدل و اغلب مهاجربه آن شهر تازه تاسيس، سبب شده بود كه ثبات سياسى نداشته باشد و همواره دستخوشامواج گردد.روح قبايلى و تعصبهاى طايفگى در اقوام ساكن كوفه شديد بود و ابن زياد،باتحتسلطه گرفتن بزرگان قبايل و عشاير،براحتى توانسته بود اوضاع شهر را در كنترلخويش در آورد.اين بود كه آن همه دعوت و بيعت،كارساز نشد و هزاران دست بيعتگر،در برابر طوفان«ابن زياد»،از هم گسيخت و حسين«ع»تنها ماند. حادثه كربلا در نزديكى اين شهر اتفاق افتاد و سپاه يزيدى عموما از اين شهر براىجنگ با حسين«ع»آمدند.پس از عاشورا نيز،اسراى اهل بيت وارد اين شهر شدند وزينب كبرى«ع»آنجا خطبه خواند و شادى كوفيان را به عزا مبدل ساخت.نهضت توابين بهرهبرى سليمان بن صرد و نيز قيام مختار در همين شهر به وقوع پيوست.مردم كوفه،همانگونه كه در ركاب على«ع»در جنگ جمل و صفين شركت داشتند،همواره درفعاليتهاى ضد اموى حضور چشمگير داشتند. اين شهر در تاريخ اسلام،هموارهدستخوش امواج سياسى،انقلابها،حوادث و آشوبها بوده است. حجر بن عدى،با اصحابپاكبازش در كوفه قيام كرد و به شهادت رسيد.عمرو بن حمق خزاعى، در كوفه شهيد شد. ميثم تمار به دستور ابن زياد،در كوفه به دار آويخته شد.رشيد هجرى نيز كه از يارانخالص على«ع»بود،در آنجا به شهادت رسيد.جنايات و فجايع«حجاج بن يوسف ثقفى» و كشتارهايش از شيعيان آل على در كوفه بود،كه كسانى همچون قنبر،كميل،سعيد بنجبير و...به دست او به شهادت رسيدند.خروج زيد بن على بن الحسين«ع»و شهادتش در«كناسه»،در اين شهر بود.قيامهاى سادات طباطبايى در نيمه قرن دوم هجرى،قيام ابنطباطباى علوى، خروج ابى السرايا در زمان مامون،شورشهاى قرمطيان و...همه در اينشهر اتفاق افتاده است. قبر بزرگانى چون كميل،خباب بن ارت،اخنف بن قيس،سهل بنحنيف انصارى و بسيارى ديگر در اين شهر است. (43) در اين شهر،«مسجد كوفه»از عظيمترين و مقدسترين مساجد و قطعههاى روى زميناست.محل مسجد كوفه،بنا به روايات،خانه آدم و نوح،مصلاى ابراهيم و مصلاىحضرت مهدى«ع»و محل عصاى موسى و شجره يقطين و خاتم سليمان است و جايىاست كه كشتى نوح از آنجا جريان يافته و قبور انبياء و مرسلين و اوصياء است و در مسجدكوفه،«دكة القضاء»،محل قضاوتهاى امير المؤمنين قرار دارد.امام صادق«ع»در باره آنفرموده است:«...تربة تحبنا و نحبه،اللهم ارم من رماها و عاد من عاداها» (44) كوفه تربتى استكه ما را دوست دارد،ما نيز آن را دوست داريم،خدايا هر كه سوء قصد به آن كند به تيربلايش بزن و هر كه با آن دشمنى كند،دشمنش باش. كوفيانمردم كوفه در تاريخ به بىوفايى و سست عهدى شهرت يافتهاند،تا آنجا كه گفته شدهاست«الكوفى لا يوفى»،در شعارهاى مردم در انقلاب اسلامى ايران و جنگ تحميلى نيزگفته مىشد كه«ما اهل كوفه نيستيم،على تنها بماند».البته تغيير اوضاع كوفه را در دورانمسلم بن عقيل و بر سر كار آمدن ابن زياد و كنترل شديد شهر و سختگيرى نسبت به مردمو...را نيز نبايد ناديده گرفت،كه مانع خروج هواداران سيد الشهدا«ع»براى يارى آنحضرت در كربلا شد،ولى به هر حال،تاريخ اسلام خاطره خوشى از عهد و پيمان مردمكوفه ندارد. (45) از ويژگيهاى روحى و اخلاقى جامعه كوفى،اينها را شمردهاند:تناقض در رفتار، نيرنگو تزلزل،سركشى نسبت به واليان،فرصتطلبى،اخلاق ناپسند،طمع و آزمندى، شايعهپذيرى و تركيب يافتن مردم آن از قبايل مختلف با گرايشهاى قبايلى. (46) همينها سبب شد تاعلى«ع»از دست آنان خون دل بخورد و امام مجتبى«ع»بىوفايى ببيند و مسلم بن عقيل، در اين شهر غريبانه به شهادت برسد و سيد الشهدا«ع»نزديك كوفه در كربلا در محاصرهسپاه كوفه لب تشنه جان دهد.البته تركيب جمعيتى اين شهر نيز،چندان منسجم نبود.مردمخود اين شهر،به اضافه قبايلى از يمن مثل قضاعه،غسان،بجيله،خثعم،كنده،حضر موت،ازد،مذحج، حمير،همدان و نخع كه پس از بناى اين شهر از دوره«سعد بن ابى وقاص» ساكن اين شهر شده و قدرت و نفوذى يافته بودند و جمعيتى از نژاد فارس كه در كوفهمىزيستند،سبب گرايشهاى مختلفى در مردم شده بود.از سردمداران اموى نيز برخىكوفه را در تحت نفوذ خود داشتند و مردم را به هوادارى بنىاميه فرا مىخواندند و سلطهاموى را گسترده و ريشهدار مىساختند. شيعيان اهل بيت نيز در كوفه كم نبودند،اما تشيعشان در بعد خطبههاى حماسى ونطقهاى پر شور و عواطف سرشار نسبت به خاندان پيامبر«ص»،بيش از پيروى از خطسرخ آل على و پا نهادن در ميدانهاى درگيرى بود.بىآنكه بخواهيم سختگيريها و شدتعمل امويان را در محدود ساختن يارى شيعيان نسبت به حسين بن على«ع»ناديدهبگيريم،از روحيه سستى و بىوفايى آنان نمىتوان بسادگى گذشت.حتى جمعى از آنان باديدن پيكرهاى حسين و يارانش در دم تيغها،مىگريستند و دعا مىكردند كه خدايا پسرپيامبرت را يارى كن.يكى از خودشان بر آنان خروشيد كه چرا به جاى دعا،به ياريشنمىشتابيد«هلا تهبون الى نصرته بدل هذا الدعاء؟». (47) واى بر كوفه و بر رسم پذيرايى او سست عهدى و رياكارى و خودرايى او خاك عالم به سرش باد كه در خاك كشيد هر كه بنشستسر خوان پذيرايى او رسم او غدر و دورنگى،ره او كيد و نفاق شش جهت پر شد از آوازه رسوايى او (48) اى كوفه!اى كتيبه بيداد وى گور دادخواهى و فرياد اى پايگاه بازى شيطان وى شرح خاطرات پريشان خوردى فريب ديو هوى را كشتى به جهل،شير خدا را كشتى دو عاشق ازلى را نشناختى حسين و على را پشت على ز درد تو خم شد نام تو در فساد،علم شد در هفت رنگ تفرقه،طاقى بيتوتهگاه جهل و نفاقى اى جويبار جارى ناپاك اى آبروى ريخته بر خاك... (49) كهيعصاز حروف مقطعه قرآن در اول سوره مريم.طبق برخى تفاسير،اين حروف رمزىاشاره به حوادث يا فضايل يا مسايلى دارد كه اهل بيت به علم آن آگاهند.از جمله تفسيرهاو تاويلهاى اين حروف،انطباق آن با حادثه كربلاست.در روايات است:حضرت زكريا نامپنج تن آل عبا را از جبرئيل فرا گرفت و چون به نام امام حسين«ع»مىرسيد،اندوهگينمىشد و اشك در چشمش مىآمد،اما با نامهاى ديگر،اندوهش مىرفت.راز آن را ازخداوند پرسيد.خداوند با«كهيعص»قصه آن را خبر داد.«كاف»،نام كربلاست،«ها»،كشته شدن عترت طاهره است، «ياء»يزيد ستمگر،قاتل حسين«ع»است،«عين»عطشحسين«ع»و«صاد»صبر و مقاومت اوست. زكريا سه روز در مصيبتحسين«ع»گريستو از خدا خواست كه فرزندى به او عطا كند و با محبت او،آزمايشش كند و آنگونه كهمحمد«ص»را در سوگ فرزندش به داغ نشاند،او را هم داغدار كند.خداوند،يحيى را بهاو عطا كرد.يحيى هم همچون حسين«ع»ششماهه به دنيا آمد. (50) ميان يحيى بن زكريا وحسين بن على شباهتهاى ديگر نيز وجود دارد.سر هر دو مظلومانه بريده شده و سر هر دودر طشت و طبقى پيش طاغوت زمانشان نهاده شد. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 14:45 توسط علیرضاخواجه ای (دهیاری همیجان) |
|
گريزگريز زدن:گفتارى را منتهى به موضوع ديگر كردن،مطلبى را به مطلب ديگر پيوستن باتناسب،چنانكه روضهخوانان از حكايتى به واقعه كربلا يا يكى از شهدا روند. (1) واعظان و روضهخوانان،به تناسب بحث و گفتارى كه دارند،مرثيه خاصى از كربلا رامىخوانند يا به مصيبتخاصى از مصائب چهارده معصوم مىپردازند.مثلا اگر موضوعسخن در باره جوان يا كودك باشد،مصيبت على اكبر يا على اصغر را مىخوانند و از مراسمدفن با شكوه كسى،به بى غسل و بى كفن و دفن ماندن پيكر سيد الشهدا در كربلا منتقلمىشوند.اين انتقال از موضوع يا حادثه خاص به واقعه كربلا و امام حسين يا يكى ديگراز شهدا«گريز زدن»نام دارد.در حركتهاى حماسى و انقلابى نيز بصورتى ديگر گريز بهصحراى كربلا زده مىشود و ياد آن حادثه،سرمايه الهام مىگردد.«بخاطر نشر شهادت وفلسفه شهيدان است كه شيعه،به بهانه مرگ برادر و عمو و دايى و پسر خاله و پسر عمه... ياران و خويشاوندان را گرد مىكرده و يكباره به كربلا گريز مىزدهاند و از حسين وشهيدان شيعه مىگفتهاند.» (2) گريه«چشم گريان،چشمه فيض خداست».گريستن بر ابا عبد الله الحسين«ع»ثواب بسياردارد. (3) فرشتگان،پيامبران،زمين و آسمان،حيوانات صحرا و دريا هم بر عزاى حسين«ع» گريستهاند. (4) اشگ ريختن،نشانه پيوند قلبى با اهل بيت و سيد الشهدا است.اشك،دل راسيراب مىكند، عطش روح را بر طرف مىسازد و حاصل محبتى است كه نسبت بهاهل بيتحاصل مىشود. همدلى و هماهنگى روحى با ائمه،ايجاب مىكند كه در شادىآنان شاد و در غمشان محزون باشيم.اين نشان شيعه است كه«يفرحون بفرحنا و يحزنونلحزننا...» (5) قلبى كه مهر حسين«ع»را داشته باشد،بى شك به ياد مظلوميت و شهادت اومىگريد.اشك،زبان دل و شاهد عشق است. آنچنان كز برگ گل،عطر و گلاب آيد برون تا كه نامت مىبرم از ديده آب آيد برون رشته الفت بود در بين ما،كز قعر چاه كى بدون رشته،آب بىحساب آيد برون؟ تا نسوزد دل،نريزد اشگ و خون از ديدهها آتشى بايد كه خوناب كباب آيد برون مهر تو شيرازه«ام الكتاب»خلقت است مشكل اين شيرازه از قلب كتاب آيد برون گر نباشد مهر تو دل را نباشد ارزشى برگ بىحاصل شود گل،چون گلاب آيد برون (6) گريستن در سوگ شهداى كربلا،تجديد بيعت با عاشورا و فرهنگ شهادت و تغذيهفكرى و روحى با اين مكتب است و اشك ريختن،نوعى امضا كردن پيمان و قراردادمودت با سيد الشهدا است.ائمه شيعه،گريستن بر مظلوميت اهل بيت و عزاى حسينى راتاكيد كرده و شهادت اشك را بر صداقت عشق،پذيرفتهاند.امام صادق«ع»فرموده است: «نزد هر كس كه ما ياد شويم و چشمانش اشگآلود شود،حتى اگر به اندازه بال مگسىباشد، خداوند گناهانش را مىبخشايد،هر چند چون كف دريا فراوان باشد.» (7) به گفته صائب: در سلسله اشگ بود گوهر مقصود گر هست ز يوسف خبر،اين قافله دارد دستور امامان به گريستن بر امام حسين«ع»بسيار اكيد است.امام رضا«ع»به ريان بنشبيب در حديث مفصلى فرمود:«يابن شبيب!ان كنت باكيا لشىء فابك للحسين بن على بنابى طالب فانه ذبح كما يذبح الكبش...». (8) اگر بر چيزى گريه مىكنى،بر حسين بن على گريهكن، كه او را همچون گوسفند،سر بريدند.در حديث ديگرى فرموده است:«محرم،ماهىاست كه مردم دوره جاهليت جنگ در آن را ناروا مىدانستند،ولى در اين ماه،دشمنان،خون ما را بناحق ريختند و هتك حرمت ما نمودند و فرزندان و بانوان ما را به اسارتگرفتند و به خيمههاى ما آتش زدند و غارت كردند و در كار ما،براى رسول خدا هيچحرمتى را رعايت نكردند.روز حسين( عاشورا)پلكهاى ما را مجروح و اشگهايمان راجارى كرد و ما از سرزمين كربلا،گرفتارى و رنج به ميراث برديم.پس بايد بر كسىهمچون حسين،گريهكنندگان بگريند، كه گريه بر او،گناهان بزرگ را هم فرو مىريزد.» (9) خود امام حسين«ع»فرموده است:«انا قتيل العبرة،لا يذكرنى مؤمن الا بكى»، (11) منكشته اشكم،هيچ مؤمنى مرا ياد نمىكند مگر آنكه(بخاطر مصيبتهايم)مىگريد.امامسجاد«ع»بيستسال بر امام حسين عليه السلام گريست و هرگز طعامى پيش اونمىگذاشتند مگر آنكه گريه مىكرد. (12) به فرموده امام صادق«ع»:هر ناله و گريهاى ناپسند ومكروه است،مگر ناليدن و گريستن بر حسين عليه السلام:«كل الجزع و البكاء مكروهسوى الجزع و البكاء على الحسين». (13) هم گريستن،هم گرياندن،هم خود را شبيه گريهكنندگان در آوردن(تباكى)پسنديدهاست و اجر دارد.اين همه فضيلت كه براى گريه بر حسين«ع»بيان شده و اينكه اشكچشم،آتش دوزخ را فرو مىنشاند و غمگين شدن در سوگ شهيدان كربلا ايمنى از عذاباست،در صورتى است كه گناه و فسق و آلودگى انسان در حدى نباشد كه مانع رسيدن اينفيض الهى گردد.اشگى كه مبين پيوند عاطفى و رابطه مكتبى و اتصال روحى با راه و فكرو خط ائمه و سيد الشهداست،حتما زمينهساز پرهيز از گناه مىگردد.به تعبير شهيدمطهرى:«گريه بر شهيد،شركت در حماسه او و هماهنگى با روح او و موافقت با نشاط اوو حركت اوست...امام حسين«ع»بواسطه شخصيت عاليقدرش،بواسطه شهادتقهرمانانهاش،مالك قلبها و احساسات صدها ميليون انسان است. اگر كسانى كه بر اينمخزن عظيم و گرانقدر احساسى و روحى گمارده شدند،يعنى سخنرانان مذهبى،بتوانند ازاين مخزن عظيم در جهت هم شكل كردن و همرنگ كردن و هم احساس كردن روحها باروح عظيم حسينى بهرهبردارى صحيح كنند،جهانى اصلاح خواهد شد.» (14) پس مهم،شناخت فلسفه گريه در راستاى احياى عاشورا و زنده نگهداشتن مراسم حسينى وفرهنگ كربلاست،نه گناه كردن و آلودگى،به اميد پاك شدن با چند قطره اشك! معلومنيست كه دل و جان آلوده،آن همسويى را با امام داشته باشد كه با ياد مصائبش گريه كند. گريه در فرهنگ عاشورا،سلاح هميشه برانى است كه فرياد اعتراض به ستمگران رادارد. «اشك»،زبان دل است و گريه،فرياد عصر مظلوميت.رسالت اشك نيز پاسدارى از«خون شهيد»است.امام خمينى«ره»فرمود:«هر مكتبى،تا پايش سينهزن نباشد،تا پايشگريهكن نباشد،تا پايش توى سر و سينهزن نباشد حفظ نمىشود...»، (15) «گريه كردن برشهيد، نگهداشتن،زنده نگهداشتن نهضت است»، (16) «گريه كردن بر عزاى امام حسين، زندهنگهداشتن نهضت و زنده نگهداشتن همين معنى است كه يك جمعيت كمى در مقابل يكامپراطور بزرگ ايستاد...،آنها از همين گريهها مىترسند،براى اينكه گريهاى است كه گريهبر مظلوم است،فرياد مقابل ظالم است.» (17) هر چند نيست درد دل ما نوشتنى از اشگ خود،دو سطر به ايما نوشتهايم (18) اشگ،سر فصل محبت و مودت است و برخاسته از عشقى است كه خداوند در دلهاقرار داده كه نسبت به حسين بن على«ع»مجذوب مىشود.به فرموده رسول خدا«ص»: «ان لقتل الحسين حرارة فى قلوب المؤمنين لا تبرد ابدا». (19) براى شهادت حسينعليه السلام حرارت و گرمايى در دلهاى مؤمنان است كه هرگز سرد و خاموش نمىشود. كدام عاشق در اين ره در بلا نيست؟ كدامين دل شما را مبتلا نيست؟ اگر در سوگتان شد ديده نمناك اگر از عشقتان دل گشت غمناك گواه عشق ما اين ديده و دل رساند«اشگ»و«غم»ما را به منزل كنون ماييم و درد داغدارى كنون ماييم و اشگ و سوگوارى هنوز اشگ عزا پيوسته جارى است رواق چشممان آيينهكارى است غدير ما محرم دارد امروز محرم،بذر غم مىكارد امروز (20) امروز هم،اشگ و گريه،رابط ما با حسين است و ما با شورى اشگهايمان،سر سفرهمحبتسيد الشهدا نشستهايم و نمك پرورده ابا عبد الله هستيم،از اين رو،اين مهر با شيرمادر در جان ما وارد شده و با جان هم به در مىشود. گل باغ حسن قاسم بن حسن«ع»گلوى بريدهحلقى كه بود بوسه گه مصطفى مدام آزردهاش ز خنجر فولاد كردهاى (21) پس از شهادت امام حسين«ع»،سر مطهرش را از پيكر جدا كردند.تيغ بر حلقومىنهادند كه بوسهگاه رسول خدا«ص»بود.از اين رو،لقب«ذبيح»بر آن حضرت دادهاند وهمچنين تعبير«مجزور الراس»از زبان زينب كبرى نقل شده است.در برخى مقتلها آمدهاست كه حضرت زينب،هنگام وداع جسد برادرش،پيكر او را در آغوش گرفت،لب برحلقوم بريده سيد الشهدا«ع»نهاد و بوسيد و با آن بدن خونين وداع كرد. (21) آن سو نگران،نگاه پيغمبر بود خورشيد،رسول آه پيغمبر بود اى تيغ پليد،مىشكستى اى كاش آن حنجره،بوسهگاه پيغمبر بود (22) گنجينة الاسراركيست اين پنهان مرا در جان و تن كز زبان من همى گويد سخن شروع كتاب گنجينة الاسرار،با شعر بالاست.مجموعه و منظومهاى بلند از شعر عرفانىحماسى،در قالب مثنوى از عمان سامانى(م 1322)است،در سوگ حسين«ع»و ماجراىعاشورا،و از آثار برجسته مرثيه فارسى است و از ديد عرفانى به كربلا و قهرمانان وحوادث آن نگريسته است.اين كتاب بارها به صورتهاى مختلف چاپ و منتشر شدهاست. گندم عراقيا گندم رى.عمر سعد(فرمانده سپاه كوفه در كربلا)در پاسخ به پيشنهاد سيد الشهدا«ع» كه او را از آلودن دست به خون خويش بر حذر مىداشت و عمر سعد بهانههاى مختلفىمىآورد،از جمله گفت:به من وعده حكومت رى داده شده است.حضرت او را نفرينكرد و فرمود:اميدوارم پس از مرگ من،از گندم عراق (23) نخورى مگر اندكى.عمر سعد ازروى استهزا گفت:«جو»آن هم مرا بس است(فى الشعير كفاية)طبق نفرين امام،عمر سعدبه حكومت رى هم نرسيد و به دست مختار كشته شد. (24) در نقل ديگرى آمده است كهسالها پيش از عاشورا،عمر سعد به آن حضرت گفته بود:برخى از سفيهان مىپندارند كهمن تو را خواهم كشت.حضرت فرمود آنان سفيه نيستند،بلكه بردباران و حليمانند،ولىآنچه مايه چشم روشنى است آن است كه پس از من از گندم عراق،جز اندكى نخواهىخورد، (25) كه اين، پيشگويى آن حضرت از وقايع كربلاست. گودال قتلگاهمحلى كه سيد الشهدا«ع»در آخرين لحظات مقاومت،از اسب بر زمين افتاد و شمر ياسنان فرود آمد و سر مطهر امام را از پيكر جدا كرد.گويا نسبت به قسمتهاى ديگر ميدانكربلا، پايينترين جا بوده است.قتلگاه،محل به شهادت رسيدن امام شهيدان است كهخون مطهرش بر خاك كربلا ريخت.در حال حاضر،بيرون از حرم مطهر آن حضرت،سردابى وجود دارد كه محل شهادت او محسوب مىشود و سنگ مرمرى به بلندى نيم متراز سطح زمين،بصورت قبر،بر روى آن محل قرار دارد.اغلب در آن بسته است و گاهىبراى اشخاص معينى باز مىكنند تا زيارت كنند. «در فكرم آن گودالم كه خون تو را مكيده است.هيچ گودالى چنين رفيع نديده بودم. در حضيض هم مىتوان عزيز بود،از گودال بپرس». (26) گوشوارهپس از شهادت امام حسين«ع»،سپاه كوفه به خيمهها حمله كرده،ضمن به آتشكشيدن آنها، هر چه در خيمهها بود غارت كردند و از گوشها و پاهاى اطفال،گوشواره وخلخال بيرون آوردند. (27) از فاطمه صغرى،دختر امام حسين«ع»نقل شده است كه پس ازشهادت امام،يكى از سواران سپاه عمر سعد به طرف او كه جلوى يكى از خيمهها ايستادهبوده،حملهور مىشود و با نيزه بر او ضربتى مىزند كه بر زمين مىخورد،آنگاه گوشوارهاز گوشش مىكند و خون جارى مىشود. (28) در باره ام كلثوم نيز چنين نقل شده است«حتىافضوا الى قرط كان فى اذن ام كلثوم اخت الحسين«ع»فاخذوه و خرموا اذنها». (29) گهوارهسمبل حضور كودك شيرخوار در كربلا و شهيد شدن او با ستم يزيديان.در مرثيهها،تعزيهها و شبيهخوانيها از اين سمبل استفاده مىشود تا از على اصغر،ششماهه شهيد عاشورا ياد شود. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 14:40 توسط علیرضاخواجه ای (دهیاری همیجان) |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
روستای همیجان در11کیلومتری شهرستان بهابادباجمعیت تقریبی46خانوارکه دربین دودره بسیارزیبا باکوههای بلندومنابع طبیعی زیادکه ازروستاهای هدف گردشگری استان یزد انتخاب شده است وشغل اکثراهالی روستا کشاورزی است
|
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1391 آذر 1390 آبان 1390 اردیبهشت 1390 اسفند 1389 بهمن 1389 آذر 1389 آبان 1389 مهر 1389 مرداد 1389 تیر 1389 |
|
RSS
|