X
تبلیغات
معرفی روستای همیجان وجاذبه های گردشگری
روستای همیجان به عنوان روستای هدف گردشگری دراستان یزد

 

هییت متوسلین به قمر بنی هاشم روستای همیجان برنامه های عزاداری خود را درحسینیه روستا برگزار کردند

حضور جوانان در این مراسم فعال و چشم گیر بود

و اما چند عکس از محرم در همیجان

.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آذر 1389ساعت 13:39  توسط علیرضاخواجه ای (دهیاری همیجان) | 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آذر 1389ساعت 12:43  توسط علیرضاخواجه ای (دهیاری همیجان) | 

امت عاشورايى

«عاشورا»در متن زندگى شيعه و در عمق باورهاى پاك او جريان داشته و«نهضت كربلا»،در طول چهارده قرن،با كوثرى زلال و عميق،سيراب كننده‏جانها بوده است.

هم اكنون نيز عاشورا،كانونى است كه ميليونها دايره ريز و درشت از ارزشها،احساسها، عاطفه‏ها،خردها و اراده‏ها بر گرد آن مى‏چرخد و پرگارى است كه‏عشق را ترسيم مى‏كند.

بى شك،محتواى آن حماسه عظيم و انگيزه‏ها و اهداف و درسهايش يك‏«فرهنگ‏»غنى و ناب و الهام بخش را تشكيل مى‏دهد و در حوزه وسيع تشيع ودلباختگان اهل بيت،كوچك و بزرگ و عالم و عامى،همواره با«فرهنگ عاشورا»

زيسته،رشد كرده و براى آن جان باخته‏اند،تا آنجا كه در آغاز تولد،كام نوزاد را باتربت‏سيد الشهدا«ع‏»و آب فرات بر مى‏دارند و هنگام خاكسپارى،تربت كربلاهمراه مرده مى‏گذارند و در فاصله ولادت تا مرگ هم به حسين بن على‏«ع‏»عشق‏مى‏ورزند و براى شهادتش اشك مى‏ريزند و اين مهر مقدس،با شير وارد جان‏مى‏شود و با جان به در مى‏رود. ضرورت كار در باره نهضت كربلا،تاكنون بسيار نوشته،سروده و تحقيق شده است وصاحبان فكر و قلم از زواياى مختلف و با ديدهاى گونه‏گون به اين حماسه‏نگريسته‏اند،بگونه‏اى كه مجموعه آثار مربوط به قيام كربلا و مسائل جنبى آن،كتابخانه عظيمى را تشكيل مى‏دهد،اما...همچنان زمينه و ميدان براى‏پژوهش و عرضه‏هاى جديد در اين باره باز است.بقول‏«صائب‏»:

يك عمر مى‏توان سخن از زلف يار گفت×در بند آن مباش كه مضمون نمانده است‏هدف از تدوين اين فرهنگنامه،آن بوده كه يك مجموعه يك جلدى،فشرده،دم دست و كار بردى،حاوى لازمترين دانستنيها پيرامون موضوعاتى‏كه به آن نهضت جاويد چه در عصر حادثه،چه زمانهاى پس از آن تا امروز مربوطمى‏شود،ارائه گردد.از اين رو مدخلهاى كتاب كه به ترتيب الفباست،اشخاص،گروهها،جاها،كتابها،اصطلاحات،سنتها،شعاير،تعاليم مكتبى و محورهاى‏ديگر را كه به نحوى در ارتباط با فرهنگ عاشوراست‏شامل مى‏شود.

در باره اغلب عنوانهاى اين فرهنگنامه مى‏توان مقاله مبسوط،حتى جزوه وكتاب نوشت-آنگونه كه نوشته‏اند-ليكن هدف اين بوده كه در حداقل عبارات ودور از شرح و بسط غير ضرورى و قلمفرسايى،مفيدترين آگاهيهاى لازم به‏خواننده داده شود.ناگفته نماند در برخى عناوين هم در منابع مختلف مطلب‏چندانى به دست نمى‏آيد،بخصوص پيرامون بعضى از شهداى كربلا.از اين روآگاهيهاى داده شده گاهى بسيار اندك و احيانا غير كافى است.

تدوين و ارائه يك دايرة المعارف كامل و شامل،كه به چندين مجلد قطوربالغ گردد،كار يك گروه،آن هم در چند سال و با امكانات پژوهشى گسترده است(همچنانكه طبق اطلاع نگارنده،برخى مراكز در تهران،قم و مشهد چنين‏انگيزه و انگاره‏اى دارند و به كار مشغولند)و سالها بايد انتظار كشيد تا آن تلاشهابه ثمر برسد و فيشها كتاب شود.

اگر در اين كتاب با برخى كاستيها روبرو شويد،آن را به حساب فردى بودن‏كار بگذاريد.در عين حال از تذكرات و پيشنهادهاى اهل نظر در تكميل اين مجموعه،مشتاقانه استقبال مى‏شود.

اميد مى‏رود اين اثر براى همه شيفتگان اهل بيت عصمت‏«ع‏»كه دل در گروعشق ابا عبد الله‏«ع‏»دارند و سر بر آستان ولاى او مى‏سايند،بويژه فرهنگيان،نسل جوان كتابخوان،مبلغان، سروران روحانى،مداحان و ذاكران،بسيجيان‏عاشورايى و امت‏حزب الله مفيد باشد.

نظام ارتباطى يكى از مزاياى اين فرهنگ نامه آن است كه در پايان اغلب مطالب مربوط به‏هر عنوان،با«فلش‏»به كلماتى ارجاع داده شده كه آنها در اين كتاب مورد بحث‏قرار گرفته است.با مراجعه به مدخلهاى مشابه و نزديك به هم يا مرتبط،مى‏توانيد اطلاعات بيشترى به دست آوريد.مثلا در آخر«اهل بيت‏»چنين آمده‏است‏«-عترت،بنى هاشم‏»و در آخر«تربت‏»آمده است: «-بوى سيب،تسبيح تربت،چاووش خوانى،فرات‏»كه به هر كدام از آنها مراجعه شود مطالبى‏مرتبط با موضوع تربت ديده مى‏شود.ايجاد اين‏«نظام ارتباطى‏»بين مدخلها،بهره ورى خواننده را از كتاب افزايش مى‏دهد.

مدخلهاى ارجاعى تعدادى از مدخلها نيز با فلش به مدخل ديگرى ارجاع داده شده است، مانند:

خون خداباب الحوائج‏پيروزى‏دفن اجساد شهداكه بايد مطلب را در عنوان دوم جستجو و مطالعه كرد.

منابع جنبى يكى از راههاى‏«ماخذ شناسى‏»در باره موضوعات مختلف،دقت در كتابنامه و فهرست منابعى است كه در پايان كتابها و مقالات يا در ذيل صفحات‏ارائه مى‏شود.در اين مجموعه،در پا نوشت صفحات علاوه بر ماخذ مطالب،گاهى كتابها و منابع ديگرى نشانى داده شده است كه براى علاقه‏مندان تحقيق‏و مطالعه بيشتر سودمند است.البته نام اين كتابها در فهرست منابع پايان‏كتاب،نيامده است،زيرا اغلب جنبه معرفى داشته نه آنكه چيزى از آنها نقل‏شده باشد،مثل آنچه در پاورقى مدخلهاى وقف،عبد الله بن عباس،فسادبنى اميه،كوفه، مدايح و مراثى،ادبيات عاشورا،اصحاب امام حسين‏«ع‏»و...آمده‏است.

فهرست موضوعى گرچه پيشنهاد برخى آن بود كه اين مجموعه،فصل فصل موضوع بندى وتنظيم شود،ولى به نظر رسيد ترتيب مطالب بر اساس الفبايى عنوانها،خواننده‏را زودتر به موضوع مورد نظر مى‏رساند.براى مطالعه و باز يافتن موضوعات‏خاص نيز،فهرستى از همه مدخلهاى مطرح شده در كتاب،در پايان آمده كه‏بصورت موضوعى تنظيم شده است. موضوعات آن فهرست اينهاست:اشخاص،موضوعات و مفاهيم،جاها و شهرها،ابزار و وسائل، حادثه‏ها،اشياء و پديده‏ها،اصطلاحات،كتابها،گروهها.

اميد است اين تلاش كوچك،مورد قبول خداوند و عنايت ابا عبد الله‏الحسين‏«ع‏»قرار گيرد و كمترين اداى دين به پيشگاه آن مولاى كريم و خدمتى‏ناچيز در مسير احياگرى نسبت به آن حماسه ماندگار و ترويج‏«فرهنگ عاشورا» به شمار آيد.

قم-جواد محدثى

مهر 1374 ش

آب

در حادثه كربلا،آب و عطش لازم و ملزوم يكديگرند.كاروان ابا عبد الله،كنار فرات‏فرود آمد، ليكن سپاه ابن سعد،فرات را به محاصره گرفت و آب را به روى امام حسين‏«ع‏»

و اهل بيت و اصحابش بست و ميان امام و آب فاصله انداختند تا هم زودتر حسين‏«ع‏»را به‏تسليم وادارند و هم از خاندان رسالت انتقام بگيرند.به نقل مورخان،از سه روز قبل از عاشورابا محاصره فرات،خيمه گاه امام در مضيقه بى آبى قرار گرفت و كودكان اهل بيت را با ديدن رودفرات،تاب تحمل عطش كمتر مى‏شد.منع آب از زنان و كودكان و افراد عادى(بويژه غيرنظاميان)در همه اديان و مذاهب،غير قانونى و عملى غير انسانى است،بويژه در اسلام.

سپاه اموى با بستن آب به روى ياران و فرزندان حسين‏«ع‏»،اين كار خلاف شرع ومغاير با شرافت انسانى و جرم جنگى را مرتكب شدند و كسانى همچون مهاجرين اوس،عمرو بن حجاج و عبد الله بن حصين به اين عمل مباهات مى‏كردند و زخم زبان مى‏زدندكه:حسين!از اين آب،درندگان و پرندگان مى‏خورند ولى تو حق ندارى از آن بچشى!

مساله‏«آب‏»،در ابعاد و صحنه‏هاى مختلف نهضت عاشورا مطرح است،از قبيل:فرات‏و نهر علقمه،مشك و عباس،كودكان و العطش،على اصغر و تير حرمله،سقايى وعلمدارى،سنگابخانه، آب خنك و سلام بر حسين،غسل زيارت،لبهاى تشنه،بستن آب‏در كربلا،مراسم طشت گذارى،مهريه فاطمه،برداشتن كام با آب فرات،سيراب كردن‏سپاه حر و...كه در باره هر كدام مى‏توانيد به عنوان خاص آن در اين فرهنگ مراجعه كنيد.

تشنگى كودكان و شهادت حسين با لب تشنه از فرازهاى برجسته اين حادثه است.وقتى امام سجاد«ع‏»نيز پيكر امام را دفن كرد،با انگشت روى قبر پدر نوشت:«هذا قبرالحسين بن على بن ابى طالب،الذى قتلوه عطشانا».

از آب هم مضايقه كردند كوفيان خوش داشتند حرمت مهمان كربلا بودند ديو و دد همه سيراب و مى‏مكيد حاتم ز قحط آب،سليمان كربلا (1) بسيار گريست تا كه بى تاب شد،آب خون ريخت ز ديدگان و خوناب شد،آب از شدت تشنه كامى‏ات،اى سقا آن روز ز شرم روى تو آب شد،آب (2) آب،شرمنده ايثار علمدار تو شد كه چرا تشنه از او اينهمه بى‏باك گذشت بود لب تشنه لبهاى تو صد رود فرات رود بى‏تاب،كنار تو عطشناك گذشت بر تو بستند اگر آب،سواران سراب دشت دريا شد و آب از سر افلاك گذشت (3)

آب،رمز طلب و تشنگى و الگوى عطشهاى حيات بخش است و آنان كه از آب هم‏استغنا و بى‏نيازى نشان مى‏دهند و تشنگى را طالبند،به آب حيات و سيرابى جان مى‏رسند.

به گفته مولانا:

آب كم جو تشنگى آور به دست تا بجوشد آبت از بالا و پست

آتش زدن خيمه‏ها

از جنايتهاى سپاه عمر سعد،آتش زدن خيمه‏هاى امام حسين‏«ع‏»و اهل بيت او در روزعاشورا بود.پس از آنكه امام به شهادت رسيد،كوفيان به غارت خيمه‏ها پرداختند،زنها رااز خيمه‏ها بيرون آوردند،سپس خيمه‏ها را به آتش كشيدند.اهل حرم،گريان و پابرهنه دردشت پراكنده شدند و به اسارت در آمدند. (4) امام سجاد«ع‏»در ترسيم آن صحنه فرموده‏است:به خدا قسم هر گاه به عمه‏ها و خواهرانم نگاه مى‏كنم،اشگ در چشمانم مى‏دود و به‏ياد فرار آنها در روز عاشورا از خيمه‏اى به خيمه ديگر و از پناهگاهى به پناهگاه ديگرمى‏افتم،كه آن گروه فرياد مى‏زدند:خانه ظالمان را بسوزانيد! (5) اين آتش،امتداد همان آتش‏زدنى بود كه پس از رحلت پيامبر،در خانه زهرا«ع‏»با آن سوخت و آتش كينه‏هايى بود كه‏از بنى هاشم و اهل بيت در سينه‏ها داشتند.به ياد اين حادثه،در مراسم عاشورا در برخى‏مناطق رسم است كه خيمه‏هايى به نشان خيام اهل بيت بر پا مى‏كنند،ظهر عاشورا به آتش‏مى‏كشند،تا احياگر ياد آن ستمى باشد كه روز عاشورا بر خاندان رسالت رفت.

آتش به آشيانه مرغى نمى‏زنند گيرم كه خيمه،خيمه آل عبا نبود

آثار و نتايج نهضت عاشورا

شهادت مظلومانه سيد الشهدا و يارانش در كربلا،تاثير بيدارگر و حركت آفرين داشت‏و خونى تازه در رگهاى جامعه اسلامى دواند و جو نامطلوب را شكست و امتدادهاى آن‏حماسه،در طول تاريخ،جاودانه ماند.حتى در همان سفر اسارت اهل بيت نيز تاثيرات‏سياسى اين حادثه در انديشه‏هاى مردم آشكار شد.گروهى از اسرا را كه به شام مى‏بردند،چون به تكريت رسيدند، مسيحيان آنجا در كليساها جمع شدند و به نشان اندوه بر كشته‏شدن حسين‏«ع‏»،ناقوس نواختند و نگذاشتند آن سربازان وارد آنجا شوند.به شهر«لينا»

نيز رسيدند.مردم آنجا همگى گرد آمدند و بر حسين و دودمانش سلام و درود فرستادند وامويان را لعن كردند و سربازان را از آنجا بيرون كردند.چون خبر يافتند كه مردم‏«جهينه‏»

هم جمع شدند تا با سربازان بجنگند وارد آن نشدند.به قلعه‏«كفر طاب‏»رفتند،به آنجا نيزراهشان ندادند.به حمس كه وارد شدند،مردم تظاهرات كردند و شعار دادند:«اكفرا بعدايمان و ضلالا بعد هدى؟»و با آنان درگير شدند و تعدادى را كشتند. (6) برخى از تاثيرات‏حماسه عاشورا از اين قرار است:

1-قطع نفوذ دينى بنى اميه بر افكار مردم‏2-احساس گناه و شرمسارى در جامعه،بخاطر يارى نكردن حق و كوتاهى دراداى تكليف‏3-فرو ريختن ترسها و رعبها از اقدام و قيام بر ضد ستم‏4-رسوايى يزيديان و حزب حاكم اموى‏5-بيدارى روح مبارزه در مردم‏6-تقويت و رشد انگيزه‏هاى مبارزاتى انقلابيون‏7-پديد آمدن مكتب جديد اخلاقى و انسانى(ارزشهاى نوين عاشورايى و حسينى)

8-پديد آمدن انقلابهاى متعدد با الهام از حماسه كربلا9-الهام بخشى عاشورا به همه نهضتهاى رهايى بخش و حركتهاى انقلابى تاريخ‏10-تبديل شدن‏«كربلا»به دانشگاه عشق و ايمان و جهاد و شهادت،براى نسلهاى‏انقلابى شيعه‏11-به وجود آمدن پايگاه نيرومند و عميق و گسترده تبليغى و سازندگى در طول‏تاريخ،بر محور شخصيت و شهادت سيد الشهدا«ع‏»

از نهضتهاى شيعى پس از عاشورا،مى‏توان‏«انقلاب توابين‏»،«انقلاب مدينه‏»،«قيام‏مختار»،«قيام زيد»،و...حركتهاى ديگر را نام برد.براى توضيح بيشتر،به مدخل خاص‏هر يك از اين نهضتها در همين مجموعه مراجعه شود.تاثير حماسه عاشورا را درانقلابهاى بزرگى كه در طول تاريخ، بر ضد ستم انجام گرفته،چه در عراق و ايران و چه دركشورهاى ديگر،نبايد از ياد برد.«فرهنگ شهادت‏»و انگيزه جهاد و جانبازى كه درانقلاب اسلامى ايران و هشت‏سال دفاع مقدس در جبهه‏ها جلوه‏گر بود،گوشه‏اى از اين‏تاثير پذيرى است.شعار«نهضت ما حسينيه،رهبر ما خمينيه‏»كه در مبارزات ملت مسلمان‏ايران بر ضد طاغوت طنين افكن بود و نيز شور حسينى جبهه‏هاى رزم ايران،گواه روشن‏تاثير گذارى كربلا در قرنها پس از آن حماسه مقدس است.يكى از نويسندگان محقق،نتايج نهضت كربلا را عبارت مى‏داند از:

1-پيروزى مساله اسلام و حفظ آن از نابودى‏2-هزيمت امويان از عرصه فكرى مسلمين‏3-شناخت اهل بيت بعنوان نمونه‏هاى پيشوايى امت‏4-تمركز شيعه از بعد اعتقادى بر محور امامت‏5-وحدت صفوف شيعه در جبهه مبارزه‏6-ايجاد حس اجتماعى در مردم‏7-شكوفايى موهبتهاى ادبى و پديد آمدن ادبيات عاشورايى 8-منابر وعظ و ارشاد،به عنوان وسيله آگاهانيدن مردم‏9-تداوم انقلاب بصورت زمينه سازى نهضتهاى پس از عاشورا (7) حادثه كربلا،گشاينده جبهه اعتراض عليه حكومت امويان و سپس عباسيان شد،چه به‏صورت فردى كه روحهاى بزرگ را به عصيان و افشاگرى واداشت،و چه به شكل‏مبارزه‏هاى گروهى و قيامهاى عمومى در شهرى خاص يا منطقه‏اى وسيع. (8)

خون او تفسير اين اسرار كرد ملت‏خوابيده را بيدار كرد (9)

الوداع

آداب زيارت

تشرف به ديدار امام معصوم‏«ع‏»چه در حال حيات و چه پس از شهادت و هنگام‏زيارت قبور ائمه‏«ع‏»آدابى دارد كه آن را از ديدارهاى معمولى جدا مى‏كند.رعايت‏طهارت،ادب،متانت، توجه،حضور قلب از جمله اين آداب است. (10)

زيارت قبر سيد الشهدا«ع‏»آداب ويژه‏ترى دارد، از قبيل:نماز خواندن،حاجت‏خواستن،بى آلايش وغمگين و غبار آلود،راه زيارت را پيمودن،پياده رفتن،غسل زيارت كردن،تكبير گفتن، وداع كردن. (11) شهيد ثانى در كتاب‏«دروس‏»،چهارده آداب براى زيارت مى‏شمارد كه‏خلاصه آنها چنين است:

اول:غسل،پيش از ورود به حرم،با طهارت بودن و با لباس تميز و خشوع وارد شدن‏دوم:بر آستانه حرم ايستادن،دعا خواندن و اذن ورود طلبيدن‏سوم:كنار ضريح مطهر ايستادن و خود را به قبر نزديك ساختن‏چهارم:رو به حرم و پشت به قبله ايستادن در حال زيارت،سپس صورت بر قبر نهادن‏سپس به بالاى سر رفتن‏پنجم:زيارتهاى وارده را خواندن و سلام گفتن‏ششم:پس از زيارت،دو ركعت نماز خواندن‏هفتم:پس از نماز،دعا كردن و اجت‏خواستن‏هشتم:كنار ضريح مقدارى قرآن خواندن و ثواب آن را هديه به امام كردن‏نهم: در همه حال،حضور قلب داشتن و استغفار كردن از گناه‏دهم:به نگهبانان و خادمان حرم احسان و احترام كردن‏يازدهم:پس از باز گشت به خانه،دوباره به حرم و زيارت رفتن و در آخرين زيارت،دعاى وداع خواندن‏دوازدهم:پس از زيارت،بهتر از قبل از زيارت بودن‏سيزدهم: بعد از تمام شدن زيارت،زود از حرم بيرون آمدن تا شوق،افزون‏تر شود،وهنگام خروج،عقب عقب بيرون آمدن‏چهاردهم:صدقه دادن به نيازمندان آن شهر و آستانه،بويژه به تنگدستان از دودمان‏رسول خدا احسان كردن. (12) رعايت اين آداب،قرب روحى و معنوى مى‏آورد و سازندگى زيارت را افزون‏مى‏سازد و فلسفه تشريع زيارت نيز،همين بهره‏ورى از معنويات مزارات اولياء خداست. (13)

آداب وعظ و منبر

اهل منبر و وعظ،كه در محافل دينى و مجالس حسينى براى مردم القاى سخن و ايرادموعظه و ذكر مصيبت مى‏كنند،چون با دل و دين مردم سر و كار دارند و شنوندگان، كلامشان را حجت مى‏شمارند،بايد خود به حرفهايشان معتقد و عامل باشند،تا هم سخن‏تاثير كند و هم از وجهه دين و علماى دينى كاسته نشود.

بنا بر اين بر فراز منبر رفتن و به موعظه خلايق يا نشر خلايق پرداختن،كار هر كس‏نيست و صلاحيتها و شرايطى مى‏طلبد.علماى بزرگ كه دلسوز دين بوده‏اند،همواره چه‏كتبى و چه شفاهى به اندرز و رهنمود در اين زمينه‏ها پرداخته‏اند.از جمله مرحوم ميرزاحسين نورى در كتاب ارزنده خود(لؤلؤ و مرجان)به بيان آداب اهل منبر پرداخته و«اخلاص‏»را پله اول منبر و«صدق‏»را پله دوم آن دانسته و نكاتى را هم بعنوان‏«مهالك‏عظيمه روضه خوانان و اهل منبر»دانسته كه بعضى از آنها از اين قرار است:

1-رياكارى و به خاطر دنيا كار كردن‏2-روضه خوانى را وسيله كسب خويش ساختن‏3-آخرت خود را به دنيا،و به دنياى ديگران فروختن‏4-عمل نكردن روضه خوان به گفته‏هايى كه خود نقل مى‏كند5-دروغ بافتن در منبر و رعايت نكردن صدق احاديث و حكايات. (14) شاگرد وى مرحوم محدث قمى در منتهى الآمال،پس از بيانى مبسوط در زشتى دروغ‏در مجالس عزادارى و منبر و مرثيه و استفاده از غنا در نوحه خوانى و رعايت نكردن دقت‏در نقلهاى تاريخى،سخنانى دارد،تحت عنوان‏«نصح و تحذير»و اهل منبر را بر حذرمى‏دارد از مبتلا شدن به:دروغ گفتن و افترا بستن بر خدا و ائمه و علماء،غنا خواندن،اطفال امارد را با الحان فسوق پيش از خود به خوانندگى واداشتن،بى اذن،بلكه با نهى‏صريح به خانه مردم در آمدن و بر منبر رفتن و آزردن حاضرين بر گريه نكردن به كلمات‏بليغه،ترويج باطل در وقت دعا،مدح كسانى كه مستحق مدح نيستند،مغرور كردن‏مجرمين و متجرى نمودن فاسقين،خلط كردن حديثى به حديث ديگر به طور تدليس،تفسير آيات شريفه به آراء كاسده،نقل اخبار به معانى باطله،فتوا دادن با نداشتن اهليت‏آن،متوسل شدن براى زينت دادن كلام و رونق گرفتن مجلس به سخنان كفره و حكايت‏مضحكه و اشعار فجره و فسقه در مطالب منكره و تصحيح كردن اشعار دروغ مراثى رابعنوان زبان حال،ذكر آنچه منافى عصمت و طهارت اهل بيت نبوت است،طول دادن‏سخن به جهت اغراض كثيره فاسده و محروم نمودن حاضرين از اوقات فضيلت نماز وامثال اين مفاسد كه لا تعد و لا تحصى است...و پس از بحثى پيرامون اهل عمل نبودن به‏گفته‏ها و توقعات بى مورد داشتن،اين شعر حافظ را نقل مى‏كند كه:

واعظان كاين جلوه در محراب و منبر مى‏كنند چون به خلوت مى‏روند آن كار ديگر مى‏كنند مشكلى دارم ز دانشمند مجلس باز پرس توبه فرمايان چرا خود توبه كمتر مى‏كنند گوئيا باور نمى‏دارند روز داورى كاين همه قلب و دغل در كار داور مى‏كنند (15)

آزادگى

از مهمترين درسهاى نهضت كربلا و از الفباى نخستين فرهنگ عاشورا،آزادگى و حريت‏و تن به ظلم ندادن و اسير ذلت نشدن است.حسين بن على‏«ع‏»فرموده است:«موت فى‏عز خير من حياة فى ذل‏» (16) مرگ با عزت بهتر از زندگى با ذلت است.نيز در مقابل تسليم و بيعت،فرمود: «لا و الله،لااعطيهم بيدى اعطاء الذليل و لا اقر اقرار العبيد»دست ذلت به شما نمى‏دهم و چون بردگان‏تسليم شما نمى‏شوم.

همچنين در كربلا وقتى آن حضرت را ميان جنگ يا بيعت مخير كردند،فرمود:

«الا و ان الدعى بن الدعى قد ركزني بين اثنتين،بين السلة و الذلة،هيهات منا الذلة...» (17) ناپاك‏ناپاكزاده مرا بين دو چيز،شمشير و ذلت مخير قرار داده است،ذلت از ما بسيار دور است.

بر ما گمان بندگى زور برده‏اند اى مرگ همتى كه نخواهيم اين قيود از آستان همت ما ذلت است دور و اندر كنام غيرت ما نيستش ورود

در نبرد عاشورا نيز در حمله‏هايى كه به صفوف دشمن مى‏كرد،رجز مى‏خواند و مى‏فرمود:

«الموت اولى من ركوب العار و العار اولى من دخول النار» (18)

مرگ،بهتر از ننگ است و ننگ،بهتر از دوزخ!وقتى كه مجروح بر زمين افتاده بود،شنيد كه سپاه دشمن قصد حمله به حرم و خيمه‏گاه او را دارد،بر سرشان فرياد كشيد:«ياشيعة آل ابى سفيان!ان لم تكن لكم دين و كنتم لا تخافون المعاد فكونوا احرارا فى‏دنياكم...» (19)

گر شما را به جهان دينى و آيينى نيست‏لا اقل مردم آزاده به دنيا باشيد

نهضت عاشورا،به همه مظلومان،درس مبارزه و به همه مبارزان،الهام مقاومت وروحيه آزادگى داده است.«درس آزادى به دنيا داد،رفتار حسين!».گاندى،مصلح بزرگ‏هند گفته است:

«من براى مردم هند،چيز تازه‏اى نياوردم.فقط نتيجه‏اى را كه از مطالعات و تحقيقاتم‏در باره تاريخ زندگى قهرمانان كربلا به دست آورده بودم،ارمغان ملت هند كردم.اگر بخواهيم‏هند را نجات دهيم،واجب است همان راهى را بپيماييم كه حسين بن على‏«ع‏»پيمود.» (20)

درس آزادى به دنيا داد رفتار حسين بذر همت در جهان افشاند افكار حسين با قيام خويش بر اهل جهان معلوم كرد تابع اهل ستم گشتن بود عار حسين مرگ با عزت،زعيش در مذلت بهتر است نغمه‏اى مى‏باشد از لعل درربار حسين (21)

آل الله

مقصود از آل الله و خاندان خدا،اهل بيت پيامبر«ص‏»اند.امام حسين‏«ع‏»خود ودودمان پيامبر را آل الله دانسته است،آنجا كه مى‏فرمايد:

«نحن آل الله و ورثة رسوله‏»، (22) در زيارت نيمه رجب امام حسين‏«ع‏»نيز مى‏خوانيم:

«السلام عليكم يا آل الله‏»كه به عنوان زيارت اربعين هم نقل شده است.اين،بخاطرشدت ارتباط و انتساب عترت پيامبر و امام حسين‏«ع‏»با خداوند و دين اوست و گوياخدايى‏اند و از دودمان خدا.تعبير آل الله را جابر بن عبد الله انصارى هنگام حضور بر سرمزار حسين بن على‏«ع‏»در اربعين شهادتش در زيارتى كه خوانده،به كار برده است.

به قريش نيز«آل الله‏»مى‏گفته‏اند،زيرا در خانه توحيد و مسجد الحرام بودند و با خانه‏خدا مرتبط بودند.امام صادق‏«ع‏»مى‏فرمايد:«انما سموا آل الله،لانهم فى بيت الله‏الحرام‏» (23) بويژه كه عظمت قريش با تولد پيامبر اسلام در ميان آنان افزايش يافت و با بعثت‏آن رسول خدا، انتسابشان به خداوند افزون‏تر شد«و عظمت قريش فى العرب و سمواآل الله‏».

آل ابى سفيان

خاندان و دودمان ابو سفيان.ابو سفيان بن حرب،بزرگ طايفه بنى اميه بود.خودش ودودمانش با بنى هاشم و دودمان رسول خدا و با دين اسلام دشمنى داشتند.ابو سفيان درلشكر كشيها بر ضد اسلام شركت داشت.پسرش معاويه،با على و امام حسن‏«ع‏»جنگيد، نوه‏اش يزيد،حسين بن على را در كربلا كشت.نسل ابو سفيان ضد توحيد بودند،از دين‏رو پيامبر فرموده بود:«الخلافة محرمة على آل ابى سفيان‏». (24) اينكه در زيارت عاشورا هم‏خود ابو سفيان و اين دودمان لعن شده‏اند(اللهم العن ابا سفيان،اللهم العن...و آل ابى‏سفيان)به خاطر درگيرى و مبارزه آنان با اساس اسلام است.امام صادق‏«ع‏»نزاع ميان‏اهل بيت پيامبر و آل ابى سفيان را،نزاعى مكتبى و بر سر عقيده مى‏دانست،نه شخصى ومى‏فرمود:«انا و آل ابى سفيان اهل بيتين تعادينا فى الله،قلنا:صدق الله و قالوا:كذب الله‏» (25) نيز،مايه از بين رفتن حكومتشان را دست آلودن به خون حسين‏«ع‏»مى‏دانست:«ان آل‏ابى سفيان قتلوا الحسين بن على صلوات الله عليه فنزع الله ملكهم‏». (26) سيد الشهدا«ع‏»روز عاشورا،سپاه كوفه را كه براى كشتن او آمده بودند،پيروان اين‏دودمان خطاب كرد و چون شنيد به طرف خيمه‏ها حمله آورده‏اند،فرمود:«ويحكم ياشيعة آل ابى سفيان!ان لم يكن لكم دين و كنتم لا تخافون المعاد فكونوا احرارا فى‏دنياكم...» (27) اگر دين نداريد،آزاده باشيد!آل ابو سفيان همه آنانند كه در طول تاريخ،با حق‏و عدل مبارزه كرده‏اند و براى خاموش ساختن نور خدا كوشيده‏اند،چه در ميدان بدر واحد و صفين و كربلا،چه در هر جاى دنيا و هر زمان ديگر.

آل اميه بنى اميه

آل زياد

از جمله گروهى كه به اسلام ضربه بسيار زده‏اند و در زيارت عاشورا مورد لعنت‏اند،«آل زياد»ند(و العن...آل زياد و آل مروان الى يوم القيامه).نسل ناپاك‏«زياد»،دستشان به‏خون عترت پيامبر آميخته است.عبيد الله بن زياد كه والى كوفه و بصره بود و امام حسين رادر كربلا كشت، فرزند همين زياد است.مادر زياد،سميه نام داشت،از زنان زناكار صاحب‏پرچم.زياد از طريق آميزش نامشروع و زنا توسط غلام سميه به نام‏«عبيد ثقفى‏»به دنياآمد.زياد را زياد بن عبيد مى‏گفتند.از بدعتهاى معاويه،آن بود كه بر خلاف حكم پيامبر،اين زنا زاده را به دودمان بنى اميه ملحق ساخت و از آن پس او را«زياد بن ابى سفيان‏»

مى‏گفتند. (28) اين موضوع كه به‏«مساله استلحاق‏»معروف است،در سال 44 هجرى انجام‏گرفت و مورد اعتراض بسيارى از بزرگان از جمله سيد الشهدا بود كه در نامه‏اش به‏معاويه،اين كار را در رديف كشتن حجر بن عدى و عمرو بن حمق،آورده (29) و او رانكوهش كرده است.پس از انقراض امويان،مردم زياد را به اسم مادرش سميه يا به نام‏پدرى ناشناخته، زياد بن ابيه(زياد،پسر پدرش)مى‏خواندند. (30) امام حسين‏«ع‏»روز عاشورا در يكى از خطبه‏هايش جمله‏«الا و ان الدعى بن‏الدعى...»دارد،كه اشاره به ناپاك زادگى ابن زياد و پدرش زياد است كه هر دو نسبى‏پست و آلوده داشتند و عبيد الله هم از كنيز زنا كارى به نام مرجانه به دنيا آمده بود و به‏«ابن‏مرجانه‏»مشهور بود.حاكميت‏يافتن كسى چون پسر زياد،فاجعه‏اى بود كه عزت وكرامت مسلمين و عرب را نابود كرد.زيد بن ارقم وقتى در كوفه شاهد آن بود كه ابن زيادبر لبهاى سر بريده ابا عبد الله‏«ع‏»مى‏زند،گريه كنان و با اعتراض برخاست و از مجلس‏بيرون آمد و مى‏گفت:اى جماعت عرب!از اين پس برده شده‏ايد.پسر فاطمه را كشته وپسر مرجانه را به امارت پذيرفته‏ايد... (31) در همان ايام،آل زياد بعنوان گروهى فاسد وشيطانى به شمار مى‏رفتند.حتى يكى از شهداى كربلا به نام مالك بن انس مالكى يا انس بن‏حارث كاهلى در رجزى كه در ميدان مى‏خواند،يكى از ابيات آن چنين بود:

آل على شيعة الرحمان آل زياد شيعة الشيطان (32)

آل زياد،طبق روايات،دلهايى مسخ شده،دودمانى ننگين و مورد خشم بودند و روزعاشورا را به خاطر كشته شدن حسين بن على،مبارك دانسته و به شادمانى روزه‏مى‏گرفتند. (33) نيز«آل زياد»نام سلسله‏اى از خلفاست كه از نسل زياد بن ابيه بودند و ازسال 204 تا 409 هجرى بر يمن حكومت كردند.آغاز حكومتشان از زمان هارون الرشيدبود و ماموريتشان سركوبى علويان آن ديار. (34)

آل عبا خامس آل عبا

آل عقيل

جمعى از فرزندان عقيل،چه فرزندان خود او يا نوه‏هايش از شهداى كربلا و حماسه‏آفرينان نهضت‏حسينى بودند كه جان خويش را فداى امام كردند.پيشتر نيز مسلم بن‏عقيل،فداى دين خدا و راه حسين‏«ع‏»شده بود.دو تن از پسران مسلم از شهداى كربلابودند.اين حماسه آفرينان از نسل ابو طالب كه عموزاده خويش،سيد الشهدا«ع‏»را يارى‏كردند عبارتند از:عبد الله بن مسلم،محمد بن مسلم،جعفر بن عقيل،عبد الرحمان بن عقيل،محمد بن عقيل،عبد الله الاكبر،محمد بن ابى سعيد بن عقيل،على بن عقيل و عبد الله بن‏عقيل.اين نه نفر،كه برخى‏شان فقيه و عالمى بزرگ بودند،هر كدام پس از نبردى‏شورانگيز،به شهادت رسيدند. شاعرى شهداى كربلا از نسل على بن ابى طالب را هفت‏شهيد و از نسل عقيل،نه شهيد دانسته و چنين سروده است:

عين جودى بعبرة و عويل و اندبى ان ندبت آل الرسول سبعة كلهم لصلب على قد اصيبوا و تسعة لعقيل (35)

روز عاشورا نيز كه فرزندان عقيل به ميدان مى‏رفتند،اما دعايشان مى‏كرد و كشندگان‏آنان را لعن كرده و آل عقيل را به مقاومت دعوت مى‏كرد و به بهشت مژده مى‏داد:«اللهم‏اقتل قاتل آل عقيل...صبرا آل عقيل ان موعدكم الجنة‏» (36) و به خاطر اين فداكاريها بود كه پس از عاشورا، امام زين العابدين‏«ع‏»به خانواده آنان‏بيشتر عاطفه و لطف نشان مى‏داد و آنان را بر بقيه برترى مى‏داد،وقتى از او در اين باره‏مى‏پرسيدند،مى‏فرمود:من رفتار و عملكردشان را روز عاشورا با ابا عبد الله‏«ع‏»به يادمى‏آورم و دلم به حالشان رقت و عطوفت مى‏يابد.از اين رو،امام سجاد«ع‏»با اموالى كه‏مختار پس از خروج،به آن حضرت داد،خانه‏هايى براى آل عقيل ساخت كه حكومت‏اموى آنها را خراب كرده بود. (37)

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 18:25  توسط علیرضاخواجه ای (دهیاری همیجان) | 

آل محمد«ص‏» اهل بيت

آل مراد

نام قبيله‏اى كه هانى بن عروه،بزرگ و رئيس آن در كوفه بود.هانى هر گاه ندا مى‏داد،چهار هزار مسلح و هشت هزار پياده تحت فرمانش جمع مى‏شدند.وقتى هانى را براى‏گردن زدن به بازار كوفه بردند،هانى آل مراد را صدا كرد،ولى كسى از بيم جان خويش به‏حمايتش برنخاست. (1) هانى در ايام حضور مسلم بن عقيل در كوفه،ميزبان او بود،و پيش‏از مسلم دستگير و شهيد شد.

آل مروان

دودمان مروان بن حكم كه از تيره بنى اميه بودند و از سال 64 هجرى روى كار آمدند.

آغاز سلطه اين خاندان با به خلافت رسيدن مروان بود.مروان از خشن‏ترين و عنودترين‏دشمنان اهل بيت و امام حسين‏«ع‏»بود و نزد پيامبر و مردم ملعون و مطرود و تبعيد شده بود(-مروان)پس از او عبد الملك مروان،وليد بن عبد الملك،سليمان بن عبد الملك،عمر بن عبد العزيز،يزيد بن عبد الملك،هشام بن عبد الملك،وليد بن يزيد،يزيد بن وليد،مروان بن محمد،به ترتيب نزديك به هفتاد سال حكومت كردند (2) و دوران حكومتشان ازسخت‏ترين دورانهاى شيعه بود.بنى مروان جنايتكارترين افراد را در شهرها به ولايت‏مى‏گماشتند كه حجاج يكى از آنان بود.در زيارت عاشورا«آل مروان‏»نيز همچون آل زيادو آل ابى سفيان و بنى اميه مورد لعن قرار گرفته‏اند.

آمار نهضت كربلا

نقش آمار در ارائه سيماى روشن‏تر از هر موضوع و حادثه،غير قابل انكار است.ليكن‏در حادثه كربلا و مسائل قبل و بعد از آن،با توجه به اختلاف نقلها و منابع،نمى‏توان در بسيارى از جهات، آمار دقيق و مورد اتفاق ذكر كرد و آنچه نقل شده،گاهى تفاوتهاى‏بسيارى با هم دارد.در عين حال بعضى از مطالب آمارى،حادثه كربلا را گوياتر مى‏سازد.

به همين دليل به ذكر نمونه‏هايى از ارقام و آمار مى‏پردازيم: (3) مدت قيام امام حسين‏«ع‏»از روز امتناع از بيعت با يزيد،تا روز عاشورا 175 روزطول كشيد:12 روز در مدينه،4 ماه و 10 روز در مكه،23 روز بين راه مكه تا كربلا و8 روز در كربلا(2 تا 10 محرم).

منزلهايى كه بين مكه تا كوفه بود و امام حسين آنها را پيمود تا به كربلا رسيد18 منزل بود(معجم البلدان).

فاصله منزلها با هم سه فرسخ و گاهى پنج فرسخ بود.

منزلهاى ميان كوفه تا شام 14 منزل بود كه اهل بيت را در حال اسارت از آنها عبوردادند.

نامه‏هايى كه از كوفه به امام حسين‏«ع‏»در مكه رسيد و او را دعوت به آمدن كرده‏بودند 12000 نامه بود(طبق نقل شيخ مفيد).

بيعت كنندگان با مسلم بن عقيل در كوفه 18000 نفر،يا 25000 نفر و يا 40000 نفرگفته شده است.

شهداى كربلا از اولاد ابى طالب كه نامشان در زيارت ناحيه آمده است 17 نفر.

شهداى كربلا از اولاد ابى طالب كه نامشان در زيارت ناحيه نيامده 13 نفر.سه نفر هم‏كودك از بنى هاشم شهيد شدند،جمعا 33 نفر.اين افراد به اين صورت‏اند:امام حسين‏«ع‏»

1 نفر،اولاد امام حسين 3 نفر،اولاد على‏«ع‏»9 نفر،اولاد امام حسن 4 نفر،اولاد عقيل‏12 نفر، اولاد جعفر 4 نفر.

غير از امام حسين‏«ع‏»و بنى هاشم،شهدايى كه نامشان در زيارت ناحيه مقدسه وبرخى منابع ديگر آمده است 82 نفرند.غير از آنان،نام 29 نفر ديگر در منابع متاخرتر آمده‏است.

جمع شهداى كوفه از ياران امام 138 نفر.تعداد 14 نفر از جمع اين جناح حسينى،غلام بوده‏اند.

شهدايى كه سرهايشان بين قبايل تقسيم شد و از كربلا به كوفه بردند 78 نفر بودند.

تقسيم سرها به اين صورت بود:قيس بن اشعث،رئيس بنى كنده 13 سر،شمر رئيس‏هوازن 12 سر،قبيله بنى تميم 17 سر،قبيله بنى اسد 16 سر،قبيله مذحج 6 سر،افرادمتفرقه از قبايل ديگر 13 سر.

سيد الشهدا هنگام شهادت 57 سال داشت.

پس از شهادت حسين‏«ع‏»33 زخم نيزه و 34 ضربه شمشير،غير از زخمهاى تير بربدن آن حضرت بود.

اين ماهى فتاده به درياى خون كه هست زخم از ستاره بر تنش افزون،حسين توست (4)

شركت كنندگان در اسب تاختن بر بدن امام حسين 10 نفر بودند.

تعداد سپاه كوفه 33 هزار نفر بودند كه به جنگ امام حسين آمدند.آنچه در نوبت‏اول آمد تعداد 22 هزار بودند به اين صورت:عمر سعد با 6000،سنان با 4000،عروة بن‏قيس با 4000، شمر با 4000،شبث بن ربعى با 4000.آنچه بعدا اضافه شدند:يزيد بن‏ركاب كلبى با 2000،حصين بن نمير با 4000،مازنى با 3000،نصر مازنى با 2000 نفر.

سيد الشهداء روز عاشورا براى 10 نفر مرثيه خواند و در شهادتشان سخنانى فرمودو آنان را دعا،يا دشمنان آنان را نفرين كرد.اينان عبارتند از:على اكبر،عباس،قاسم،عبد الله بن حسن، عبد الله طفل شير خوار،مسلم بن عوسجه،حبيب بن مظاهر،حر بن يزيدرياحى،زهير بن قين و جون.و در شهادت دو نفر بر آنان درود و رحمت فرستاد:

مسلم و هانى.

امام حسين‏«ع‏»بر بالين 7 نفر از شهدا پياده رفت:مسلم بن عوسجه،حر،واضح‏رومى،جون، عباس،على اكبر،قاسم.

سر سه شهيد را روز عاشورا به جانب امام حسين‏«ع‏»انداختند:عبد الله بن عميركلبى،عمرو بن جناده،عابس بن ابى شبيب شاكرى.

سه نفر را روز عاشورا قطعه قطعه كردند:على اكبر،عباس،عبد الرحمن بن عمير.

مادر 9 نفر از شهداى كربلا در روز عاشورا حضور داشتند و شاهد شهادت پسربودند:عبد الله بن حسين كه مادرش رباب بود،عون بن عبد الله جعفر،مادرش زينب،قاسم بن حسن مادرش رمله،عبد الله بن حسن مادرش بنت‏شليل جيليه،عبد الله بن مسلم‏مادرش رقيه دختر على‏«ع‏»،محمد بن ابى سعيد بن عقيل،عمرو بن جناده،عبد الله بن وهب‏كلبى مادرش ام وهب،على اكبر(بنا به نقلى مادرش ليلى،كه ثابت نيست).

5 كودك نابالغ در كربلا شهيد شدند:عبد الله رضيع شير خوار امام حسين،عبد الله بن‏حسن، محمد بن ابى سعيد بن عقيل،قاسم بن حسن،عمرو بن جناده انصارى.

5 نفر از شهداى كربلا،از اصحاب رسول خدا بودند:انس بن حرث كاهلى،حبيب بن مظاهر، مسلم بن عوسجه،هانى بن عروه،عبد الله بن بقطر عميرى.

در ركاب سيد الشهداء،تعداد 15 غلام شهيد شدند:نصر و سعد(از غلامان‏على‏«ع‏»)، منحج(غلام امام مجتبى‏«ع‏»)،اسلم و قارب(غلامان امام حسين‏«ع‏»)حرث‏غلام حمزه،جون غلام ابوذر،رافع غلام مسلم ازدى،سعد غلام عمر صيداوى،سالم غلام‏بنى المدينه،سالم غلام عبدى،شوذب غلام شاكر،شيب غلام حرث جابرى،واضح غلام‏حرث سلمانى.اين 14 نفر در كربلا شهيد شدند.سلمان غلام امام حسين‏«ع‏»،كه آن‏حضرت او را به بصره فرستاد و آنجا شهيد شد.

2 نفر از ياران امام حسين‏«ع‏»روز عاشورا اسير و شهيد شدند:سوار بن منعم وموقع بن ثمامه صيداوى.

4 نفر از ياران امام در كربلا پس از شهادت آن حضرت به شهادت رسيدند:سعد بن‏حرث و برادرش ابو الحتوف،سويد بن ابى مطاع(كه مجروح بود و محمد بن ابى سعيد بن‏عقيل.

7 نفر در حضور پدرشان شهيد شدند:على اكبر،عبد الله بن حسين،عمرو بن جناده،عبد الله بن يزيد،عبيد الله بن يزيد،مجمع بن عائذ،عبد الرحمن بن مسعود.

5 نفر از زنان از خيام حسينى به طرف دشمن بيرون آمده و حمله يا اعتراض كردند:

كنيز مسلم بن عوسجه،ام وهب زن عبد الله كلبى،مادر عبد الله كلبى،زينب كبرى،مادرعمرو بن جناده.

زنى كه در كربلا شهيد شد مادر وهب(همسر عبد الله بن عمير كلبى)بود.

زنانى كه در كربلا بودند:زينب،ام كلثوم،فاطمه،صفيه،رقيه،ام هانى(اين 6 نفر ازاولاد امير المؤمنين بودند)فاطمه و سكينه(دختران سيد الشهدا)رباب،عاتكه،مادر محسن بن حسن، دختر مسلم بن عقيل،فضه نوبيه،كنيز خاص حسين،مادر وهب بن عبد الله.

آيه كهف تلاوت قرآن

ابا عبد الله‏«ع‏»

كنيه امام حسين‏«ع‏»بود كه رسول خدا«ص‏»از هنگام ولادت،بر آن حضرت نهاد.

كنيه‏اى كه شنيدنش،دل را مى‏لرزاند و اشك در چشم مى‏آورد.

ابراهيم بن حصين ازدى

از شهداى كربلا و اصحاب دلاور امام حسين‏«ع‏»بود،از جمله كسانى كه‏سيد الشهدا«ع‏»در لحظات تنهايى،نام برخى از ياران را مى‏برده و صدا مى‏زده است:«و ياابراهيم بن الحصين...». رجز او در ميدان نبرد چنين بود:

اضرب منكم مفصلا و ساقا ليهرق اليوم دمي اهراقا و يرزق الموت ابو اسحاقا اعنى بنى الفاجرة الفساقا

وى بعد از ظهر عاشورا در كنار امام حسين‏«ع‏»به شهادت رسيد. (5)

ابن الزرقاء وليد بن عتبه

ابن جوزه

از هتاكان سپاه عمر سعد كه در كربلا به امام حسين‏«ع‏»اهانت كرد و ناسزا گفت وگرفتار نفرين آن حضرت شد و اسبش به درون نهرى رميد و پايش در ركاب اسب ماند وخودش آن قدر به زمين كشيده شد تا هلاك گرديد. (6)

ابن زياد عبيد الله بن زياد

ابن سعد عمر بن سعد

ابن عباس عبدالله بن عباس

ابن مرجانه عبيد الله بن زياد

ابو الشهداء

پدر شهيدان.كنيه‏اى كه بر حسين بن على‏«ع‏»اطلاق مى‏شود.از آنجا كه امام حسين‏«ع‏»

الهام بخش شهيدان راه حق بود و كربلايش دانشگاه شهادت محسوب مى‏شده و مى‏شود،به آن حضرت اين عنوان را داده‏اند،او هم ابو الاحرار است،هم ابو الشهداء،هم‏ابو المجاهدين.نيز نام كتابى است در باره سيد الشهدا«ع‏»از نويسنده اديب و شاعر مصرى،عباس محمود عقاد(م 1964)كه به شيوه‏اى ادبى و نثرى شاعرانه به تحليل حادثه كربلاپرداخته است.

ابو الفضل عباس بن على ع

ابو بكر بن حسين بن على‏«ع‏»

از شهداى كربلا،فرزند امام مجتبى‏«ع‏».مادر او كنيز(ام ولد)بود.از مدينه همراه‏عمويش امام حسين‏«ع‏»به كربلا آمد و روز عاشورا پس از شهادت قاسم بن حسن،خدمت‏سيد الشهدا آمد و اجازه ميدان طلبيد و به ميدان رفت و پس از نبردى دلاورانه به‏شهادت رسيد.قاتلش عبد الله بن عقبه بود.نام اين شهيد بزرگوار در زيارت ناحيه مقدسه‏هم آمده است.

ابو بكر مخزومى

يكى از فقهاى هفتگانه و از كسانى بود كه از روى خير خواهى و نصيحت،از امام‏حسين‏«ع‏»خواست كه به سوى عراق نرود و در اين راه،بى‏وفايى مردم را نسبت به پدر وبرادر امام حسين‏«ع‏»ياد آورى مى‏كرد. (7) وى از سادات قريش بود.در ايام خلافت عمر به‏دنيا آمد.به خاطر نماز بسيار،به او راهب قريش مى‏گفتند.در سال 95 هجرى در گذشت. (8)

ابو ثمامه صائدى

از ياران سيد الشهدا و شهيد نماز،كه روز عاشورا به فيض شهادت رسيد.وى ازچهره‏هاى سرشناس شيعه در كوفه و مردى آگاه و شجاع و اسلحه شناس بود.مسلم بن‏عقيل در ايام بيعت گرفتن از مردم براى نهضت‏حسينى،او را مسؤول دريافت اموال وخريد اسلحه قرار داده بود.نامش عمر بن عبد الله بود. (9) پيش از شروع درگيريهاى كربلاخود را از كوفه به كربلا رساند و به امام پيوست.

روز عاشورا،كه ياران حسين بن على‏«ع‏»بتدريج‏شهيد مى‏شدند و از تعدادشان كاسته‏مى‏شد و اين كاهش محسوس بود،ابو ثمامه هنگام ظهر خدمت امام آمد و گفت:جانم‏فداى تو!چنين مى‏بينم كه دشمنان به تو نزديك شده‏اند.به خدا قسم تو كشته نخواهى شدمگر آنكه من پيش از تو كشته شوم.دوست دارم خداى خويش را در حالى ديدار كنم كه‏اين نماز را كه وقتش نزديك شده بخوانم.امام،نگاهى به بالا افكند،فرمود:نماز را به يادآوردى،خدا تو را از نماز گزاران ذاكر قرار دهد.آرى،اينك اول وقت نماز است.مهلتى ازسپاه دشمن خواستند.آنگاه ابو ثمامه و جمعى ديگر،با امام حسين‏«ع‏»نماز جماعت‏خواندند. (10) وى جزء آخرين سه نفرى بود كه از ياران امام تا عصر عاشورا زنده مانده‏بودند.برخى گفته‏اند كه در اثر جراحتهاى بسيار بر زمين افتاد،خويشانش او را به دوش‏كشيده و از ميدان به در بردند و مدتها بعد از دنيا رفت. (11)

ابو عمرو نهشلى(يا:خثعمى)

از شهداى كربلاست كه به قولى در حمله اول و به نقلى در نبرد تن به تن شهيد شد. ازشخصيت‏هاى كوفه و مردى متهجد و شب زنده‏دار بود. (12)

ابو فاضل عباس بن على ع

ابو مخنف

مقتل نويس معروف اسلام،لوط بن يحيى بن سعيد بن مخنف كوفى،مؤلف كتابهايى‏چند،از جمله‏«مقتل الحسين‏»كه در باره حوادث عاشوراست و طبرى در تاريخ خويش‏فراوان از او و كتابش نقل كرده است.وى كه در سال 75 هجرى در گذشت،از مورخان ومحدثان شيعه بود. كتاب او(مقتل ابى مخنف)به دست نيامده و آنچه اكنون به اين نام‏است،برگرفته از كتب تاريخ است كه از كتاب مقتل او نقل كرده‏اند.

ابو هارون مكفوف

از شعراى شيعه در عصر امام صادق‏«ع‏»كه به دستور آن حضرت در سوگ حسين بن‏على‏«ع‏»شعر سرود و در محضر امام خواند:«امرر على جدث الحسين و قل لاعظمه‏الزكيه...» (13) بر مزار حسين‏«ع‏»بگذر و به استخوانهاى پاكش بگو....

نام ابو هارون،موسى بن عمير و اهل كوفه بود.

اجفر

به معناى چاه وسيع.نام منطقه‏اى در اطراف كوفه كه آب و درخت داشته و قبلا از آن‏بنى يربوع بوده است.در آن محل،قصر و مسجدى بوده است.حسين‏«ع‏»در مسير رفتن‏به كوفه در اين مكان هم توقفى داشته است. (14) فاصله آن تا مكه 36 فرسخ است. (15)

ادب الطف

به معناى ادبيات عاشوراست.طف،نام سرزمين كربلاست.«ادب الطف‏»،نام كتابى‏است در ده جلد به زبان عربى،گرد آورى‏«جواد شبر»كه به معرفى شاعرانى كه در باره امام‏حسين‏«ع‏»و حادثه كربلا و شهداى عاشورا شعر و مرثيه سروده‏اند پرداخته است.اين‏مجموعه،از قرن اول هجرى تا قرن 14 را شامل مى‏شود و ضمن معرفى كوتاه صاحبان‏اثر،نمونه‏هايى از شعرهاى آنان را هم به صورت برگزيده آورده است.كتاب،به نحوى دربردارنده ادبيات شيعه و عقايد و احساسات و جهتگيريهاى شاعران شيعه نيز مى‏باشد،بخصوص بر محور حادثه جانسوز كربلا. ناشر كتاب،«دار المرتضى‏»است،بيروت،1409 ق. (16)

ادبيات عاشورا

مقصود،مجموعه آثارى است كه در قالبهاى مختلف ادبى و هنرى،بر محور حادثه وقهرمانان كربلا،در طول چهارده قرن پديد آمده است.اين آثار،شامل شعر و مرثيه،نوحه‏و تعزيه،مقتل و مصيبت نامه،نمايشنامه و فيلمنامه،داستان،فيلم،عكس و اسلايد،كتب ومقالات و نثرهاى ادبى،شرح حال قهرمانان كربلا،تابلوها،طرحها،پوسترها،ماكت و...

مى‏تواند باشد.عاشورا هم داراى محتواست(كه:چه شد؟)هم داراى پيام است(كه:چه‏بايد كرد؟ )و ادبيات و هنر،رسالت پرداختن به هر دو را دارد.گاهى يك تابلو از يك‏كتاب،گوياتر است. خطاطان،كتيبه‏ها و شعارها را مى‏توانند سرشار از پيام و جهت بسازندو با اسامى عاشورايى، هنر نمايى كنند و از اين طريق به خط و نقش،بعد متافيزيكى بدهندو شاعران و نويسندگان با خلق آثار ماندگار پيرامون حادثه و پيام آن،آن جلوه‏هاى متجلى‏در كربلا را جاودان سازند.

شايسته است كه موزه يا نمايشگاهى عظيم از آنچه به نحوى به اين حماسه جاودان‏مربوط مى‏شود پديد آيد كه منبعى براى هر گونه تحقيق و الهام گيرى گردد.در زمينه‏شناخت محتواى عاشورا و پيامها و اهدافش،به منابعى همچون زيارتنامه‏ها،دعاها ومقتلها هم مى‏توان مراجعه كرد و در زيارتها،به سبك،مضامين،تعبيرات و واژه‏ها و نيزحالات روحى خواننده دعا و زيارت دقت داشت. (17) با عنوان‏«ادبيات عاشورا»يك سرى مجموعه‏هاى شعر از شاعران مختلف گرد آمده‏كه پيرامون شهداى كربلا و حادثه عاشوراست.ناشر آن‏«حوزه هنرى‏»و با كوشش‏محمد على مردانى است.تا سال 1372 تعداد 6 جلد از اين مجموعه‏ها منتشر شده است.

ادهم بن اميه عبدى

از شيعيان بصره بود كه در منزل‏«مارية بنت منقذ»نيز حضور مى‏يافت.روز عاشورا درحمله اول به شهادت رسيد. (18)

اذان

اعلام.شعار فراخوانى مسلمين به نماز كه در اوايل هجرت تشريع شد.در حادثه كربلاچند مورد،به كار گرفته شده است.يكى آنگاه كه كاروان حسين‏«ع‏»با سپاه حر در«ذوحسم‏»در مسير كربلا مواجه شد.هنگام ظهر فرا رسيد.امام حسين‏«ع‏»به حجاج بن‏مسروق(و به گفته برخى منابع،به پسر خويش)فرمود:اذان بگو.اذان گفته شد و امام‏حسين‏«ع‏»نماز جماعت‏خواند.سپاه حر نيز به آن حضرت اقتدا كرد. (19) مورد ديگر در شام‏و بارگاه يزيد،وقتى امام سجاد«ع‏»آن خطبه افشاگر و كوبنده را ايراد كرد و پياپى فضايل‏خويش را بر شمرد و حاضران به گريه افتادند و افكارشان دگرگون شد و يزيد بيم آن‏داشت كه فتنه‏اى پيش آيد كه پايانش ناخوشانيد باشد،به مؤذن اشاره كرد كه اذان بگويد تابدينوسيله خطبه امام را قطع كند. مؤذن چون تكبير گفت،حضرت فرمود:خدا بزرگتر ازهر چيز است و برتر از حواس.مؤذن چون گفت:اشهد ان لا اله الا الله،حضرت فرمود:موو پوست و گوشت و خون و مغز و استخوانم به يگانگى خدا گواهى مى‏دهد.چون ماذن‏گفت:اشهد ان محمدا رسول الله،حضرت سجاد خطاب به يزيد كرد:اى يزيد!اين‏«محمد»آيا جد من است‏يا جد تو؟اگر بگويى جد توست،دروغ گفته‏اى و اگر بگويى جدمن است،پس چرا عترت او را كشتى؟ (20) و اينگونه بود كه حضرت زين العابدين‏«ع‏»،روش‏يزيد را در به كار گرفتن اذان براى خاموش كردن فرياد اذان مجسم خنثى كرد و از همان‏موقعيت،بهترين بهره بردارى سياسى را نمود.

اذن دخول

اذن ورود،هم در آداب معاشرت اسلامى است،كه انسان سر زده و بى اذن و اجازه واردمنزل و اتاق كسى نشود و قبلا اعلام كند،كه به اين،استيذان و استيناس هم مى‏گويند و درآيات 28-26 سوره نور،مطرح شده است،و هم در آداب زيارت حرمهاى مطهر پيامبر وائمه و بقاع متبركه،آمده است كه بعنوان رعايت ادب نسبت به حريم اولياى خدا،متن‏خاص اذن دخول در آستانه ورود به حرم،خوانده شود.در متن اذن دخول به حرم رسول‏خدا(ص)آمده است: «اللهم انى وقفت على باب بيت من بيوت نبيك و آل نبيك...باذن‏الله و اذن رسوله و اذن خلفائه و اذنكم صلوات الله عليكم اجمعين ادخل هذا البيت...» (21)

اذن ميدان

رخصت و اجازه براى ميدان رفتن.رسم جنگاورى در قديم بوده كه براى نبرد تن به‏تن،افراد از فرمانده رخصت مى‏گرفتند تا به ميدان كار زار روند.در حماسه عاشورا،ياران‏سيد الشهدا«ع‏»براى رفتن به ميدان از آن حضرت،رخصت مى‏گرفتند.معمولا اذن‏گرفتنشان با«سلام‏»بود،جلوى خيمه امام مى‏آمدند و به عنوان سلام وداع مى‏گفتند:السلام‏عليك يا ابن رسول الله.امام نيز در پاسخ مى‏فرمود:«و عليك السلام و نحن خلفك‏»سلام‏بر تو،ما نيز در پى تو مى‏آييم.آنگاه آيه‏«فمنهم من قضى نحبه...»(احزاب 23)رامى‏خواند. (22) امام نيز گاهى به كسى اذن ميدان نمى‏داد(مثل مادر يا همسر بعضى از ياران)وبه بعضى دير اجازه مى‏داد و آن شخص با اصرار زياد،موافقت امام را جلب مى‏كرد،مثل‏ميدان رفتن حضرت قاسم‏«ع‏»،جون غلام ابو ذر،فرزندان مسلم بن عقيل و...گاهى نيزبعضى اذن مى‏طلبيدند تا به ميدان رفته،با دشمن حرف بزنند و اتمام حجت كنند،مثل‏رخصت‏خواهى يزيد بن حصين همدانى. (23) در ميدان رفتن ابا الفضل‏«ع‏»نيز امام حسين‏«ع‏»

دير اجازه داد،چرا كه او سقاى خيمه‏ها و اطفال و علمدار سپاه امام بود.

اربعين

چهل،چهلم.در فرهنگ اسلامى و در معارف عرفانى،عدد چهل(اربعين)جايگاه‏خاصى دارد. چله نشينى براى رفع حاجت‏يا رسيدن به مقامات سلوك و عرفان معروف‏است.حفظ كردن چهل حديث،اخلاص چهل صباح،كمال عقل در چهل سالگى،دعابراى چهل مؤمن،چهل شب چهارشنبه و...بسيارى از اين نمونه‏ها و موارد. (24) در فرهنگ عاشورا،اربعين به چهلمين روز شهادت حسين بن على‏«ع‏»گفته مى‏شودكه مصادف با روز بيستم ماه صفر است.از سنتهاى مردمى،گراميداشت چهلم مردگان‏است كه،به ياد عزيز فوت شده خويش،خيرات و صدقات مى‏دهند و مجلس ياد بود بپامى‏كنند.در روز بيستم صفر نيز،شيعيان،عظيمترين مراسم سوگوارى را در كشورها وشهرهاى مختلف به ياد عاشوراى حسينى بر پا مى‏كنند و همراه با دسته‏هاى سينه زنى وعزادارى به تعظيم شعائر دينى مى‏پردازند.در شهر كربلا،اربعين حسينى عظمت و شكوه‏خاصى دارد و دسته‏هاى عزادار،مراسمى پرشور بر پا مى‏كنند.

در نخستين اربعين شهادت امام حسين‏«ع‏»،جابر بن عبد الله انصارى و عطيه عوفى‏موفق به زيارت تربت و قبر سيد الشهدا شدند.بنا به برخى نقلها،در همان اربعين،كاروان‏اسراى اهل بيت‏«ع‏»در باز گشت از شام و سر راه مدينه،از كربلا گذشتند و با جابر ديداركردند.البته برخى از مورخان هم آن را نفى كرده و نپذيرفته‏اند.از جمله مرحوم محدث‏قمى در«منتهى الآمال‏»دلايلى ذكر مى‏كند كه ديدار اهل بيت از كربلا در اربعين اول نبوده‏است. (25) بعضى از علما نيز در اين باره تحقيق مبسوط و مستقلى انجام داده‏اند كه منتشرشده است. (26) به هر حال،تكريم اين روز و احياى خاطره غمبار عاشورا،رمز تداوم شورعاشورايى در زمانهاى بعد بوده است.در تاريخ انقلاب اسلامى ايران نيز،سنت احياى‏اربعين تاثير مهمى در شور گسترى در شهرها داشت و در چهلم شهداى حادثه قم(درتاريخ 19 دى 1356 ش)مردم مسلمان تبريز قيام كردند و شهيد دادند.در اربعين شهداى‏تبريز،شهرهاى ديگر مجلس يادبود گرفته، تظاهرات كردند و همين گونه اربعينها به هم‏وصل شد و سراسر ايران به نهضت پيوست،تا آنكه انقلاب اسلامى در 22 بهمن سال‏1357 ش به پيروزى رسيد.اين به بركت الهام گيرى از فرهنگ شهادت و ايثار خون بود كه‏ملت قهرمان ايران،از عاشورا گرفته بود.«اربعين‏»، تداوم‏«عاشورا»بود و«ذكر»،رسالت‏بازماندگان پس از«خون‏»و«شهادت‏».

به ياد كربلا دلها غمين است دلا خون گريه كن چون اربعين است پيام خون،خطاب آتشين است بقاء دين،رهين اربعين است كه تاريخ پر از خون و شهادت سراسر اربعين در اربعين است بسوز اى دل كه امروز اربعين است عزاى پور ختم المرسلين است مرام شيعه در خون ريشه دارد نگهبانى ز خط خون چنين است

اربعين خونين

در عراق،بويژه در مناسبتهاى خاص،عزاداران حسينى به صورت دسته جمعى و درقالب كاروانهاى كوچك و بزرگ،پياده به سوى‏«كربلا»مى‏روند.اين حركت مقدس،بويژه از نجف به كربلا،كه اغلب با شركت علماى دينى انجام مى‏گرفت،چندين نوبت ازطرف رژيم بعثى عراق، جلوگيرى يا به خاك و خون كشيده شد.يكى از اين نوبتها در سال‏1397 ق.بود.زائران،براى بهره برداريهاى تبليغى و سياسى بر ضد طاغوت عراق،برنامه ريزيهاى مفصل كرده بودند. حكومت عراق هم به شدت و خشونت متوسل شد وراهپيمايان را در طول راه،از آسمان و زمين به گلوله بست.حادثه،بصورت پياپى،درسالهاى 1390،1395،1396 ق.در ايام عاشورا و اربعين پيش آمده بود،اما انتفاضه وحركت گسترده سال 1397 ق.بى سابقه بود و نجف،آن سال بسيج كننده اين نيروى عظيم‏مردمى بود كه از كنار مرقد امير المؤمنين،به راه افتاد و پس از چهار روز پياده روى به كربلارسيد.حركت موكبهاى پياده و شعارهاى طول راه و سخنرانيهاى متعدد،همه نوعى‏معارضه با حكومت بعث بود.امواج گسترده مردمى با شعار«ابد و الله ما ننسى حسينا»(به‏خدا قسم،هرگز حسين را فراموش نخواهيم كرد)به راه افتاده بود.نيروهاى دولتى براى‏جلوگيرى از رسيدن زائران به كربلا،برنامه‏هاى مختلفى داشتند و درگيريهايى پيش آمد وشهدايى بر خاك افتادند.وقتى هم به كربلا رسيدند،حوادثى شديدتر پيش آمد و كسانى‏كشته و جمع بسيارى دستگير شدند و نهضت‏شيعى اربعين آن سال،در خاطره تاريخ‏ثبت‏شد و مبدا الهام و شور گسترى براى سالهاى بعد گرديد.اين حادثه در سال 1356 ش‏بود. (27)

ازد

نام يكى از قبايل مشهور و بزرگ عرب،كه ابتدا در يمن مى‏زيستند،سپس به مكانهاى‏مختلف پراكنده شدند و گروهى هم به عراق آمدند كه به آنان‏«ازد العراق‏»گفته مى‏شد (28) وساكن كوفه شدند.انصار شاخه‏اى از همين قبيله‏اند.تعدادى از شهداى كربلا نيز از اين‏قبيله بودند.

اسارت

دستگير كردن،افرادى از لشكر مخالف يا افراد عادى را در جنگها بعنوان‏«اسير»

گرفتن و برده ساختن.در جنگهاى صدر اسلام نيز گروهى از كفار،اسير گرفته مى‏شدند، يابعضى از مسلمانان به اسارت مشركين در مى‏آمدند.

در حادثه كربلا،اين فاجعه كه اهل بيت امام حسين‏«ع‏»را پس از عاشورا اسير گرفته وشهر به شهر گرداندند (29) و در كوفه و شام به نمايش گذاشتند،نقض آشكار قوانين اسلام‏بود،چرا كه هم اسير گرفتن مسلمان صحيح نيست و هم اسير كردن زن مسلمان.آنگونه‏كه على‏«ع‏»نيز در جنگ جمل،اسير كردن را روانشمرد و عايشه را همراه عده‏اى زن‏به شهر خودش باز گرداند. البته بسر بن ارطاة به دستور معاويه بر يمن حمله كرد و زنان‏مسلمان را به اسارت گرفت.به اسيرى بردن عترت پيامبر در دوره حكومت اموى،اهانت‏به مقدسات دين بود،تا آنجا كه در دربار شام،يكى از شاميان از يزيد مى‏خواست كه‏فاطمه دختر سيد الشهدا را بعنوان كنيز،به او ببخشد!كه با اخطار حضرت زينب رو به رو شد. (30) گر چه يزيد،اهل بيت امام حسين‏«ع‏»را براى ترساندن مردم ديگر اسير كرد و شهر به‏شهر با خفت و خوارى گرداند،ولى اين دودمان عزت و آزادگى،از«اسارت‏»هم بعنوان‏سلاحى در مبارزه با باطل و افشاى چهره دشمن استفاده كردند و با خطبه‏ها و سخنرانيهاى‏بيدارگرشان حيله دشمن را نقش بر آب كردند.خطابه‏هاى زينب كبرى و امام سجاد«ع‏»ودختر امام حسين‏«ع‏»در كوفه و شام،نمونه‏اى از«مبارزه در اسارت‏»بود.حضرت زينب،حتى در مجلس يزيد و پيش روى او به اين اسير گرفتن و عمل ظالمانه و خارج از دين اواعتراض كرد:«اظننت‏يا يزيد حيث اخذت علينا اقطار الارض و آفاق السماء،فاصبحنانساق كما تساق الاسارى ان بنا على الله هوانا...امن العدل يابن الطلقاء تخديرك حرائرك‏و امائك و سوقك بنات رسول الله سبايا قد هتكت‏ستورهن و ابديت وجوههن تحدوبهن‏الاعداء من بلد الى بلد و يستشرفهن اهل المناهل و المعاقل...» (31) مى‏توان گفت امام حسين‏«ع‏»با تدبير و حسابگرى دقيق،زنان و فرزندان را همراه خودبه كربلا برد،تا راوى رنجها و گزارشگر صحنه‏هاى عاشورا و پيام رسان خون شهيدان‏باشند و سلطه يزيدى نتواند بر آن جنايت عظيم،پرده بكشد يا قضايا را به گونه‏اى وانمودكند.از اين رو،وقتى ابن عباس به سيد الشهدا گفت چرا زنان و كودكان را به عراق مى‏برى،پاسخ داد:«قد شاء الله ان يراهن سبايا...» (32) خدا خواسته كه آنان را اسير ببيند.اين اشاره به‏همان برنامه حساب شده است.به گفته مرحوم كاشف الغطاء:اگر حسين و فرزندان اوكشته مى‏شدند،ولى آن سخنرانيها و افشاگريهاى اهل بيت در آن موقعيتهاى حساس نبود،آن آثار و اهدافى كه امام حسين در واژگون ساختن حكومت‏يزيدى داشت محقق نمى‏شد. (33) اسارت اهل بيت با آن وضع رقت بار،عواطف مردم را به نفع جبهه حق و به زيان‏حكومت‏يزيد برانگيخت و سخنان زينب و سجاد«ع‏»در طول اسارت،لذت پيروزى‏نظامى را در ذائقه يزيد و ابن زياد،چون زهر، تلخ ساخت و جلوى تحريف تاريخ راگرفت و به بازماندگان و خانواده‏هاى شهدا درس داد كه شهيدان با خونشان و بازماندگان‏با رساندن پيام خون،بايد حق را يارى كنند،شهيدان كارى حسينى كنند و ماندگان،كارى‏زينبى!اسارت،هرگز به معناى تسليم شدن و انگيزه و هدف را فراموش كردن نيست.

آزادگان سرافراز دفاع مقدس در ايران نيز،در اسارتگاههاى عراق،ادامه دهنده جهادرزمندگان بودند و صبر و استقامتشان را از كاروان اسراى اهل بيت آموخته بودند.

زينب‏«ع‏»قافله سالار كاروان اسارت بود و مردانه و صبورانه،آن دوران تلخ را به پايان رساند.

ما وارث شهادت و ايثاريم بنيانگذار عزت و آزادى ما شور پر شراره ايمانيم آنجا كه نيست جرات فريادى در بطن اين اسارت ما خفته است آزادى تمام گرفتاران مرگ پر افتخار پدرهامان سرمايه حيات هدفداران رفتيم پيشواز اسارتها تا كاخهاى ظلم براندازيم تا در زمان قحطى حق جويان آبى به آسياب حق اندازيم ما رهسپار شهر خموشانيم شهرى كه سايه‏بان زده از وحشت شايد به تازيانه يك فرياد بيدارشان كنيم،از اين غفلت در كوفه و دمشق به پاسازيم طوفانى از وزيدن صرصرها هر جا كه شهر خفته و تاريكى است روشن كنيم جلوه اخگرها (34)

پى‏نوشتها

1-مروج الذهب،ج 3 ص 59.

2-حوادث خلفاى آل مروان را در مروج الذهب،ج 3،ص 91 به بعد،مطالعه كنيد.

3-بخش عمده‏اى از اين آمار از كتاب‏«زندگى ابا عبد الله الحسين‏»،عماد زاده،«وسيلة الدارين فى انصار الحسين‏»،سيد ابراهيم موسوى و«ابصار العين‏»،سماوى است.

4-محتشم كاشانى.

5-دايرة المعارف تشيع،ج 1،ص 271.

6-موسوعة العتبات المقدسه،ج 8،ص 63.

7-مروج الذهب،ج 3،ص 6.

8-حياة الامام الحسين،ج 3،ص 28 به نقل از تهذيب التهذيب.

9-مقتل الحسين،مقرم،ص 177.برخى هم‏«عمرو بن عبد الله‏»نوشته‏اند.مثل تنقيح المقال، مامقانى،ج 2،ص 333.

10-سفينة البحار،ج 1،ص 136،بحار الانوار،ج 45،ص 21.

11-عنصر شجاعت،ج 2،ص 151.

12-انصار الحسين،ص 98.

13-بحار الانوار،ج 44،ص 288.

14-الحسين فى طريقه الى الشهاده،ص 61.

15-لغت نامه،دهخدا.

16-در اين زمينه نيز ر.ك:«شعراء كربلا،او الحائريات‏»على الخاقانى،محتوى معرفى 84 شاعر اين شهر(الذريعه،ج 14،ص 194)نيز:«عاشورا فى الادب العاملى المعاصر»،سيد حسن نور الدين پيرامون شاعران جبل عامل و محتوا وسبكهاى شعرى آنان پيرامون حادثه كربلا با نمونه‏هايى از اشعارشان.

17-در اين زمينه ر.ك:مقاله‏«ادبيات عاشورا در دوره حضور امامان‏»از محمود رضا افتخار زاده، «چشمه خورشيد»،ج 1،ص 81 تا 104 نيز«عاشورا فى الادب العاملى المعاصر»سيد حسين نور الدين،الدار الاسلامية،لبنان.

18-وسيلة الدارين فى انصار الحسين،ص 99.

19-بحار الانوار،ج 44،ص 376،عوالم(الامام الحسين)،بحرانى،ص 163.

20-حياة الامام زين العابدين،باقر شريف القرشى،ص 177 به نقل از مقتل خوارزمى.

21-بحار الانوار،ج 97،ص 160.

22-عوالم(امام حسين)،ص 258.

23-بحار الانوار،ج 44،ص 318.

24-ر.ك:«اربعين در فرهنگ اسلامى‏»،سيد رضا تقوى،انتشارات سازمان تبليغات اسلامى.

25-منتهى الآمال،ج 1،حوادث بازگشت اسرا.

26-تحقيقى در باره اولين اربعين حضرت سيد الشهداء،شهيد قاضى طباطبايى.

27-در كتاب‏«انتفاضة صفر الاسلاميه‏»به قلم رعد الموسوى كه خود از شاهدان حادثه بوده است،مبسوط اين حادثه‏نقل شده است.در مجله پيام انقلاب نيز در سال 64 و 65(شماره‏هاى 156 تا 163)گزارشى مفصل از آن اربعين سرخ‏آمده است،در سلسله مقالات‏«زيارت‏»به قلم نويسنده.

28-لغت نامه،دهخدا،مروج الذهب،ج 2،ص 161.

29-بحار الانوار،ج 45،ص 58.

30-تاريخ طبرى(چاپ قاهره)،ج 4،ص 353.

31-مقتل الحسين،مقرم،ص 462.

32-حياة الامام الحسين،ج 2،ص 297.

33-همان،ص 298.

34-قبله اين قبيله(از مؤلف)،ص 96.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 18:22  توسط علیرضاخواجه ای (دهیاری همیجان) | 

اسب بى‏سوار ذو الجناح

اسب تاختن بر بدن امام‏«ع‏»

از جنايتهاى فجيع سپاه كوفه،اسب تاختن بر جسد مطهر سيد الشهدا«ع‏»پس ازشهادت آن حضرت بود.ابن زياد در پى تحريك شمر،در پاسخ نامه عمر سعد از جبهه‏كربلا كه نامه‏اى مسالمت آميز بود،نامه‏اى تند به عمر سعد نوشت كه تو را براى مماشات وسازش و... نفرستاده‏ايم.اگر حسين و يارانش تسليم شدند،پيش من بفرست وگرنه برآنان بتاز تا آنها را كشته و مثله كنى كه شايسته آنند.اگر حسين كشته شد،بر پيكرش(برسينه و پشتش)اسب بتاز...اگر اجراى فرمان كردى پاداش مطيعان را خواهى يافت‏و گرنه،كناره بگير و سپاه را به شمر واگذار.شمر نامه را به كربلا آورد و تسليم عمر سعدكرد. (1)

عصر عاشورا،پس از شهادت سيد الشهدا و غارت خيمه‏ها،عمر سعد گفت:

داوطلب اسب تاختن بر پيكر حسين بن على‏«ع‏»كيست؟ده نفر داوطلب شدند و با سم‏اسبها بر سينه و پشت امام تاختند.پيكر امام زير سم اسبهان شد.اين ده نفر خبيث عبارت‏بودند از: اسحاق بن حويه،اخنس بن مرثد،حكيم بن طفيل،عمرو بن صبيح،رجاء بن منقذ،سالم بن خيثمه،واحظ بن ناعم،صالح بن وهب،هانى بن ثبيت و اسيد بن مالك.سپس دركوفه،اينان نزد ابن زياد آمدند و يكى از آنان(اسيد)در بيان اين جنايت چنين سرود:

نحن رضضنا الصدر بعد الظهر بكل يعسوب شديد الاسر

و جايزه گرفتند.ابو عمرو زاهد مى‏گويد:به اين ده نفر نگاه كرديم،همه زنا زاده بودند.

مختار وقتى قيام كرد همه آنان را گرفت و دست و پايشان را به زنجير بست و بر پشت آنان‏اسب تازاند تا مردند. (2)

استرجاع

در اصطلاح،اين كلمه به گفتن‏«انا لله و انا اليه راجعون‏»گفته مى‏شود(ما براى خدا واز سوى اوييم و به سوى او باز مى‏گرديم)و كسى كه با مصيبتى يا خبر مرگى مواجه شود،آن را بر زبان جارى مى‏كند و با حكايت از اينكه باز گشت همه به سوى خداست،بر داغ‏خويش يا ديگرى تسكينى مى‏دهد.در باره استرجاع هنگام مصيبت،احاديثى است،ازجمله امام باقر«ع‏»فرمود: «ما من مؤمن يصاب بمصيبة فى الدنيا فيسترجع عند مصيبته و يصبر حين‏تفجاه المصيبة،الا غفر الله له ما مضى من ذنوبه الا الكبائر التى اوجب الله عليها النار.» (3)

هيچ مؤمن مصيبت زده‏اى در دنيا نيست كه هنگام مصيبت،«انا لله و انا اليه راجعون‏»

گويد و بر مصيبت ناگهانى شكيبا باشد،مگر آنكه خداوند گناهان گذشته‏اش رامى‏بخشايد، مگر گناهان كبيره كه خداوند بر آنها وعده دوزخ داده است.

امام حسين‏«ع‏»بارها در طول راه كربلا و در خود كربلا و عاشورا اين جمله را بر زبان‏راند.از جمله هنگام شنيدن خبر شهادت مسلم بن عقيل در منزلگاه‏«زرود»،و نيز شبى كه‏در«قصر بنى مقاتل‏»منزل كرده بودند،على اكبر اين جمله را مكرر از پدر شنيد.چون علت‏آن را پرسيد، سيد الشهدا فرمود:در خواب ديدم كه صدايى مى‏گويد:اين قافله به سوى‏مرگ مى‏رود... (4) پيش از آن در مدينه نيز هنگام گفتگو با مروان حكم،امام حسين‏«ع‏»

ضمن بيان فاجعه بار بودن خلافت‏يزيد،«انا لله و انا اليه راجعون‏»گفت. (5) اين اعتقاد،يعنى‏«از اويى و به سوى اويى‏»هم زندگى را بر انسان مى‏سازد و از بندتعلقات مى‏رهاند،هم مرگ را هموار و پذيرفتنى مى‏كند و او را به منزلگاه ابدى مشتاق‏مى‏سازد و تنها نفسهاى مطمئنه در برابر مصيبتها و داغ شهيدان،آرامش دارند مرگ راكوچيدن به خانه هميشگى و جوار خدا مى‏دانند.

اسحاق بن حيوه حضرمى

يكى از سنگدلان سپاه كوفه كه در كربلا حضور داشت و پس از شهادت امام‏حسين‏«ع‏»اقدام به در آوردن پيراهن از پيكر پاك آن حضرت كرد.وى به دستور عمرسعد،همراه جمعى پس از شهادت حسين‏«ع‏»،اسبها را بر بدنها تاختند. (6) نامش اسحاق بن‏حويه هم آمده است.

اسرار الشهاده

نام كتابى در مقتل شهداى كربلا و حادثه عاشوراست كه فاضل در بندى(م 1286)آن‏را نگاشته است.محققان برخى از مطالب آن را ضعيف مى‏دانند.

اسراى اهل بيت‏«ع‏»

بازماندگان كاروان شهادت را،پس از عاشورا به اسارت گرفته،به كوفه،سپس به شام‏بردند. اسيران،تعدادى از دودمان پيامبر«ص‏»بودند،برخى هم همسران يا فرزندان‏شهداى ديگر كربلا.زنان بنى هاشم به شام برده شدند و از آنجا به مدينه باز گشتند.برخى‏از زنان غير بنى هاشم به خاطر وساطت بستگان خود از اسارت رها شده،در كوفه ماندگارشدند و به قبيله خود پيوستند. (7) در منابع تاريخى و تعبيرات روايى و اشعار،از آنان به نام‏«سبايا»و«اسارى‏»ياد شده است.به اسيرى گرفتن افرادى از اهل بيت‏«ع‏»هم بر خلاف‏مقررات جنگهاى اسلامى بود، هم جسارت و توهين به رسول الله‏«ص‏»به شمار مى‏آمد.

اما امويان بر اساس كينه‏اى كه از عترت پيامبر خدا داشتند،چنان كردند.اين گستاخى درحق عترت پيامبر خدا ريشه در همان سقيفه و زير پا گذاشتن سخن آن حضرت داشت. به‏قول نير تبريزى:

دانى چه روز دختر زهرا اسير شد؟ روزى كه طرح بيعت‏«منا امير»شد (8)

حضرت زينب و حضرت سجاد«عليهما السلام‏»دو چهره بارز آن جمع بودند و بانطقها و خطابه‏هاى خويش،امويان را رسوا و شهداى كربلا را معرفى كردند.

اسامى اسراى كربلا از اهل بيت و ديگران(طبق آنچه در منتخب التواريخ آمده است)

چنين است: (9) امام زين العابدين‏«ع‏»،امام محمد باقر«ع‏»(چهار ساله)،محمد بن حسين بن‏على،عمر بن حسين،حسن بن حسين،زيد بن الحسن المجتبى،عمر بن الحسن المجتبى(مجروح شد و به كوفه بردند)محمد بن عمر بن الحسن المجتبى.

اما از بانوان:زينب كبرى‏«ع‏»،ام كلثوم،فاطمه،رقيه،صفيه،ام هانى(اين 6 نفر ازدختران على‏«ع‏»بودند)فاطمه دختر امام حسين،سكينه دختر امام حسين،دخترى كه‏مى‏گويند در خرابه شام جان داد،رباب همسر امام حسين،شاه زنان همسر امام سجاد،مادر محسن فرزند سيد الشهدا(اين فرزند در راه شام سقط شد)دختر مسلم بن عقيل،فضه كنيز فاطمه‏«ع‏»،يكى از كنيزان امام حسين،مادر وهب بن عبد الله.نسبت به برخى ازاين 25 نفر،نقلهاى ديگر هم وجود دارد و همه مورد اتفاق نيست.

اسلم تركى

يكى از شهداى كربلا،وى غلام سيد الشهدا«ع‏»و ترك زبان بود،تير انداز و كماندار بودو كاتب امام حسين‏«ع‏»به شمار مى‏رفت.قارى قرآن و آشنا به عربى بود.برخى نام او راسليمان و سليم هم نوشته‏اند. (10) روز عاشورا كه اذن ميدان گرفت،اينگونه رجز مى‏خواند:

البحر من طعنى و ضربى يصطلى و الجو من سهمى و نبلى يمتلى اذا حسامى فى يمينى ينجلى ينشق قلب الحاسد المبجل (11)

دريا از ضربت نيزه و شمشيرم مى‏جوشد و آسمان از تيرم پر مى‏شود،آنگاه كه تيغ دركفم آشكار شود،قلب حسود متكبر را مى‏شكافد.وى دلاورانه جنگيد و بر زمين افتاد.

امام به بالين او آمد و گريست و چهره بر چهره‏اش نهاد.اسلم،چشم گشود و حسين‏«ع‏»رابر بالين خود ديد،تبسمى كرد و جان داد. (12)

يكجا رخ غلام و پسر بوسه داد و گفت:در دين ما سيه نكند فرق با سفيد

اسيد خضرمى

مردى كه چون فهميد همسرش‏«طوعه‏»،مسلم بن عقيل را در خانه خود پناه داده‏است،صبح به دار الاماره رفت و حضور مسلم را به ابن زياد گزارش داد و جايزه گرفت.

اشك گريه

اصحاب امام حسين‏«ع‏»

اصحاب شهادت طلب و با وفاى سيد الشهدا«ع‏»،نمونه بارز آگاهى،ايمان،شجاعت وفداكارى بودند و فضيلت آنان بيش از آن است كه در اين مختصر بگنجد.رواياتى درفضيلت‏ياران امام وارد شده است. (13) خصوصيات آنان نيز در برخى كتب آمده است. (14)

مرورى بر زيارتنامه‏هاى شهداى كربلا،فضيلتهايى چون وفاى به عهد،بذل جان درنصرت حجت‏خدا،وفا دارى به امام و...را ياد آور مى‏شود.ويژگيهاى افراد جبهه حسينى‏به تعبير يكى از پژوهشگران چنين است:

1-اطاعت محض و عاشقانه 2-هماهنگى كامل با رهبرى(تا جايى كه بدون اجازه‏نمى‏جنگيدند)3-خطر پذيرى و شهادت طلبى 4-شجاعت ويژه 5-صباريت و مقاومت‏جاودانه 6-سازش ناپذيرى 7-جديت،قاطعيت و عزم راسخ 8-خدا بين و خدا خواه‏9-از همه چيز بريده و به خدا پيوسته 10-دقيق،منظم،منضبط 11-نهايت رشد و كمال، صلاح(سياسى،فرهنگى)12-الگوى عملى دفاع و مقاومت(لكم فى اسوة)

13-باوفاترين و پاى بندترين ياران بر پيمان 14-آزادگى(هيهات منا الذلة)15-فرماندهى‏ويژه، مديريت نمونه 16-غناى روحى از ما سوى الله(انطلقوا جميعا)17-شركت درميدانهاى جنگ سياسى،فرهنگى،اقتصادى،نظامى در طفوليت و سنين پايين 18-«كل‏»

بينى نه‏«جزء»بينى(كل يوم عاشورا...مثلى لا يبايع مثله)19-سازنده حركتهاى تاريخساز20-مقاومت و مبارزه نابرابر در تنهايى 21-يقين و بصيرت كامل،شك شكن‏22-پافشارى و استقامت در حق با اقليت،در برابر اكثريت مخالف(لا تستوحشوافى طريق الهدى لقلة اهله)23-نقش زن در سرنوشت مبارزات سياسى،فرهنگى بشريت‏24-سپر دين بودن،نه دين سپرى 25-اصالت با جهاد اكبر 26-ساختار روحى و جسمى‏مناسب و هماهنگ با استراتژى عاشورا. (15)

آنان كه در ركاب سيد الشهدا به فيض شهادت رسيدند،جمعى از بنى هاشم بودند،جمعى از مدينه با آن حضرت آمده بودند،برخى در مكه و طول راه به وى پيوستند،برخى‏هم از كوفه توانستند به جمع آن حماسه سازان شهيد بپيوندند.كسانى هم در راه نهضت‏حسينى،پيش از عاشورا شهيد شدند كه آنان نيز جزء اصحاب او به شمار مى‏آيند.تعداد 6نفر از ياران امام كه در كوفه شهيد شدند،عبارتند از:عبد الاعلى بن يزيد كلبى،عبد الله بن‏بقطر،عمارة بن صلخب، قيس بن مسهر صيداوى،مسلم بن عقيل و هانى بن عروه.

شهداى بنى هاشم:تعداد 17 نفر از شهداى كربلا كه شهادتشان اجماعى است،عبارتند از:

على بن الحسين الاكبر،عباس بن على بن ابى طالب،عبد الله بن على بن ابى طالب،جعفر بن‏على بن ابى طالب،عثمان بن على بن ابى طالب،محمد بن على بن ابى طالب،عبد الله بن‏حسين بن على،ابو بكر بن حسن بن على،قاسم بن حسن بن على،عبد الله بن حسن بن على،عون بن عبد الله بن جعفر،محمد بن عبد الله بن جعفر،جعفر بن عقيل،عبد الرحمن بن عقيل،عبد الله بن مسلم بن عقيل،عبد الله بن عقيل،محمد بن ابى سعيد بن عقيل. (16) نام ده نفر ديگرنيز نقل شده كه البته يقينى نيست،آنان عبارتند از:ابو بكر بن على بن ابى طالب، عبيد الله بن‏عبد الله بن جعفر،محمد بن مسلم بن عقيل،عبد الله بن على بن ابى طالب،عمر بن على بن‏ابى طالب،ابراهيم بن على بن ابى طالب،عمر بن حسن بن على،محمد بن عقيل و جعفر بن‏محمد بن عقيل. (17)

شهداى ديگر:نام كسانى غير از بنى هاشم كه در كربلا در ركاب امام حسين‏«ع‏»به شهادت‏رسيدند و توضيح مختصرى در باره هر يك،در جاى مناسب هر كدام در اين كتاب(به‏ترتيب الفبا)آمده است.در اينجا فهرستى از همه آنان را يكجا بر اساس نقل كتاب‏«انصار الحسين‏»مى‏آوريم.

در كتاب ياد شده،دو جدول نام است.يكى نامهايى كه در زيارت ناحيه مقدسه و نيزدر منابع ديگرى همچون رجال شيخ،يا رجال طبرى آمده است.اين جدول كه نام 82 نفررا در بر دارد چنين است:اسلم تركى،انس بن حارث كاهلى،انيس بن معقل اصبحى،ام وهب،برير بن خضير، بشير بن عمر حضرمى،جابر بن حارث سلمانى،جبلة بن على‏شيبانى،جنادة بن حارث انصارى، جندب بن حجير خولانى،جون مولى ابو ذر غفارى،جوين بن مالك ضبعى،حبيب بن مظاهر، حجاج بن مسروق،حر بن يزيد رياحى،حلاس بن عمرو راسبى،حنظلة بن اسعد شبامى،خالد بن عمرو بن خالد،زاهر مولى‏عمرو بن حمق خزاعى،زهير بن بشر خثعمى،زهير بن قين بجلى، زيد بن معقل جعفى،سالم مولى بنى المدينة كلبى،سالم مولى عامر بن مسلم عبدى،سعد بن حنظله تميمى،سعد بن عبد الله،سعيد بن عبد الله،سوار بن منعم بن حابس،سويد بن عمرو خثعمى،سيف بن حارث بن سريع جابرى،سيف بن مالك عبدى،حبيب بن عبد الله نهشلى، شوذب‏مولى شاكر،ضرغامة بن مالك،عابس بن ابى شبيب شاكرى،عامر بن حسان بن شريح، عامر بن مسلم،عبد الرحمان بن عبد الرحمان بن عبد الله ارحبى،عبد الرحمان بن عبد ربه‏انصارى،عبد الرحمان بن عبد الله بن يزيد عبدى،عبيد الله بن يزيد عبدى،عمران بن كعب،عمار بن ابى سلامه،عمار بن حسان،عمرو بن جناده،عمر بن جندب،عمرو بن خالد ازدى، عمر بن خالد صيداوى،عمرو بن عبد الله جندعى،عمرو بن ضبيعه،عمرو بن قرضه،عمر بن‏قرضه،عمر بن عبد الله ابو ثمامه صائدى،عمرو بن مطاع،عمير بن عبد الله مذحجى، قارب‏مولى الحسين‏«ع‏»،قاسط بن زهير،قاسم بن حبيب،قرة بن ابى قره غفارى،قعنب بن عمر، كردوس بن زهير،كنانة بن عتيق،مالك بن عبد بن سريع،مجمع بن عبد الله عائذى،مسعود بن حجاج و پسرش،مسلم بن عوسجه،مسلم بن كثير،منجح مولى الحسين‏«ع‏»،نافع بن هلال، نعمان بن عمرو،نعيم بن عجلان،وهب بن عبد الله،يحيى بن سليم،يزيد بن‏حصين همدانى، يزيد بن زياد كندى،يزيد بن نبيط.

جدول دوم،اسامى كسانى است كه در منابع متاخرترى مانند زيارت رجبيه،«مناقب‏»

ابن شهرآشوب،«مثير الاحزان‏»يا«لهوف‏»آمده است كه عبارتند از:(29 نفر)ابراهيم بن‏حصين، ابو عمرو نهشلى،حماد بن حماد،حنظلة بن عمرو شيبانى،رميث بن عمرو،زائد بن‏مهاجر،زهير بن سائب،زهير بن سليمان،زهير بن سليم ازدى،سلمان بن مضارب،سليمان بن سليمان ازدى، سليمان بن عون،سليمان بن كثير،عامر بن جليده(يا:خليده)،عامر بن مالك،عبد الرحمان بن يزيد،عثمان بن فروه،عمر بن كناد،عبد الله بن ابى بكر،عبد الله بن عروه،غيلان بن عبد الرحمان،قاسم بن حارث،قيس بن عبد الله،مالك بن دودان،مسلم بن كناد،مسلم مولى عامر بن مسلم،منيع بن زياد،نعمان بن عمرو،يزيد بن مهاجر جعفى.

از نظر سن و سال،تعدادى از اين شهدا جوان بودند.نام اين جوانان شهيد در ركاب‏حسين‏«ع‏»از بنى هاشم و ديگران اينهاست:على اكبر،عباس بن على،قاسم،عون بن على، عبد الله بن مسلم،عون و محمد(پسران زينب كبرى)،وهب،عمرو بن قرظه،بكير بن حر،عبد الله بن عمير،نافع بن هلال،سيف بن حارث،اسلم،عمرو بن جناده،مالك بن عبد و....

ستايش عظيمى را كه سيد الشهدا«ع‏»شب عاشورا از ياران خويش كرد،نام آنان را جاويدان و مقامشان را جلوه‏گر ساخت.آنجا كه فرمود:من اصحابى شايسته‏تر و بهتر ازياران خود نمى‏شناسم‏«فانى لا اعلم اصحابا اولى و لا خيرا من اصحابى و لا اهل بيت ابر و لااوصل من اهل بيتى،فجزاكم الله عنى جميعا خيرا». (18) در زيارت ناحيه مقدسه هم امام‏زمان‏«ع‏»به آنان اينگونه سلام داده است:«السلام عليكم يا خير انصار...».

در توصيف آن شير مردان عارف،بسيار سخن مى‏توان گفت.از زبان دشمن هم‏مى‏توان حقايق را شناخت.به مردى كه روز عاشورا همراه عمر سعد در كربلا شركت‏داشته،گفتند:واى بر تو!آيا ذريه رسول خدا«ص‏»را كشتيد؟گفت:...اگر تو شاهد چيزى‏بودى كه ما ديديم،تو هم همچون ما مى‏كردى.گروهى بر ما تاختند كه دستهاشان بر قبضه‏شمشيرها بود،همچون شيران خشمگين،سواران را از چپ و راست درهم مى‏نورديدندو خويش را به كام مرگ مى‏افكندند. نه امان مى‏پذيرفتند،نه علاقه به مال داشتند و نه‏چيزى مى‏توانست مانع ورودشان بر بركه‏هاى مرگ گردد!اگر اندكى از آنان دست‏بر مى‏داشتيم،جان همه سپاه را مى‏گرفتند.اى بى مادر،پس مى‏خواستى چه كنيم؟!... (19) براى‏آشنايى با برخى فضايل آنان،كه حواريين امام حسين‏«ع‏»بودند،رجوع كنيد به‏«منتخب‏التواريخ‏»،ص 245 تا 255 كه بيست و شش فضيلت براى آنان بر شمرده است،از جمله:

رضايت از خدا،با وفاترين اصحاب،ثبت بودن نامشان در لوح محفوظ،برتر بودن‏مقامشان از همه شهدا،همت والا با عده كم،توفيق باز گشت به دنيا در عصر رجعت،معروف بودنشان در آسمانها،شوق شهادت در ركاب امام حسين‏«ع‏»،ياران واقعى دين‏خدا،وارستگى و زهد و عبادت،دفن در سرزمين مقدس كربلا و....همين فضيلتهاست‏كه آنان را محبوب دلها ساخته و در دنيا و آخرت،مورد غبطه جهانيانند.قبر شهداى كربلاهمه يكجا در حرم سيد الشهدا«ع‏»است.

در راه دوست كشته شدن آرزوى ماست دشمن اگر چه تشنه به خون گلوى ماست گرديم دور يار،چو پروانه گرد شمع چون سوختن در آتش عشق آرزوى ماست از جان گذشته‏ايم و به جانان رسيده‏ايم در راه وصل،اين تن خاكى عدوى ماست خاموش گشته‏ايم و فراموش كى شويم بس اين قدر كه در همه جا گفتگوى ماست ما را طواف كعبه بجز دور يار نيست كز هر طرف رويم،خدا روبروى ماست

اصحاب كساء خامس آل عبا

اقامه ماتم عزادارى

اقساس

نام روستايى در نزديكى كوفه كه در بيابان واقع شده است.خاندان اقساسى ازخاندانهاى ريشه‏دار علوى بوده‏اند كه در عراق زيسته‏اند.حسين بن على‏«ع‏»در مسيرخويش به كوفه از آن گذشته است. (20)

الوداع

بدرود گفتن،خدا حافظى كردن،نيايشى كه در هنگام مسافرت و مفارقت از يكديگر برزبان مى‏آورند،به معناى‏«خدا نگهدار». (21) در حادثه نهضت عاشورا،وداع در مواردى ديده‏مى‏شود. امام حسين‏«ع‏»هنگامى كه پس از مرگ معاويه و اصرار والى مدينه براى بيعت‏گرفتن از او، مى‏خواهد از مدينه خارج شود،به زيارت قبر پيامبر رفته و با او خداحافظى‏مى‏كند و عازم مكه مى‏شود،وداعى آميخته با اشك و اندوه فراق،كه در همانجا به خواب‏مى‏رود و رسول خدا را در خواب مى‏بيند.با قبر مادرش و برادرش هم وداع مى‏كند. (22) وداع‏ديگر در روز عاشورا و كربلاست.فرزندان اهل بيت نيز در آخرين بارى كه از امام و خيمه‏گاه‏خداحافظى مى‏كنند، سلام آخر را مى‏دهند.وداع واپسين،همراه با سلامى خاص است.

سيد الشهدا روز عاشورا چندين بار وداع كرد.وداع اول،آنگاه بود كه به خيمه‏ها آمد واز خواهرش زينب،پيراهنى كهنه طلبيد تا از زير لباس بپوشد و در اين وداع بود كه‏على اصغر را به آغوش گرفت تا با او نيز وداع كند،تيرى گلوى او را از هم دريد.وداع ديگربا فرزندش امام سجاد«ع‏»بود كه درون خيمه انجام گرفت.وداعى هم با دخترش سكينه‏داشت كه بسى جانسوز بود و اين در همان وداع آخر بود كه حضرت با زخمهايى كه ازآنها خون مى‏آمد براى خداحافظى به ميان اهل بيت آمد و با جمله‏«استعدوا للبلاء و اعلمواان الله تعالى حاميكم و حافظكم...»آنان را به صبر دعوت كرد (23) و چون خواست براى‏كارزار نهايى به ميدان رود،همه را اينگونه خطاب كرد:«يا سكينة يا فاطمة يا زينب و ياام كلثوم!عليكن منى السلام...» (24) و اين نشان ديدار آخر بود.اهل بيت چون يقين كردند كه‏ديگر او را نخواهند ديد،بشدت گريستند.

آمدن زينب‏«ع‏»از پى برادر و بوسيدن زير گلوى او و نيز صدا كردن سكينه،پدر را و درخواست اينكه مرا بر دامن بنشان و...از جزئيات همين وداع است.«روضه وداع‏»ازسوزناكترين مرثيه‏هاى حادثه عاشوراست،و نيز وداع امام حسين‏«ع‏»با على اكبر،آنگاه كه‏عازم ميدان بود. هنگام ميدان رفتن يكايك اصحاب،با آن حضرت وداع مى‏كردندوداعشان با سلام كردن بود كه اذن ميدان هم حساب مى‏شد.

بگذار تا بگرييم چون ابر در بهاران كز سنگ ناله خيزد روز وداع ياران هر كو شراب فرقت روزى چشيده باشد داند كه سخت باشد قطع اميدواران با ساربان بگوييد احوال آب چشمم تا بر شتر نبندد محمل به روز باران (25)

امارت رى حكومت رى

ام البنين

مادر حضرت ابا الفضل‏«ع‏»و همسر امير المؤمنين پس از شهادت حضرت فاطمه بودكه به معرفى عقيل،برادر حضرت امير،به همسرى على‏«ع‏»در آمد.نامش‏«فاطمه بنت‏حزام‏»،از قبيله‏«بنى كلاب‏»و خواهر«لبيد»شاعر بود.زنى بود با شرافت،از خانواده‏اى‏ريشه‏دار و دلاور و نسبت به فرزندان حضرت زهرا نيز بسيار مهربان بود.ثمره ازدواج‏على‏«ع‏»با او چهار پسر بود، به نامهاى:عباس،جعفر،عبد الله و عثمان،كه هر چهارفرزندش روز عاشورا در ركاب سيد الشهدا به شهادت رسيدند. (26)

ام البنين،پس از شهادت فرزندانش،همه روزه به بقيع مى‏رفت و بچه‏هاى عباس را نيزبه همراه مى‏برد و به ياد فرزندان شهيدش مرثيه و نوحه مى‏خواند.زنان مدينه نيز به ندبه ونوحه سوزناك او جمع مى‏شدند و مى‏گريستند.اشعارى هم در باره عباس سروده بود. (27) وقتى زنان به ام البنين تسليت مى‏گفتند،مى‏گفت ديگر مرا«ام البنين‏»خطاب نكنيد،چرا كه‏امروز ديگر آن فرزندانم نيستند و شهيد شده‏اند:

لا تدعونى و يك ام البنين تذكرينى بليوث العرين كانت بنون لى ادعى بهم و اليوم اصبحت و لا من بنين... (28)

به اين بانوى بزرگوار و مادر چهار شهيد،قبل از ولادت فرزندانش فاطمه مى‏گفتند،اماپس از آنكه داراى آن فرزندان شد،«ام البنين‏»خطابش كردند،يعنى مادر پسران.عباس 34سال داشت،عبد الله 25 سال،عثمان 21 سال و جعفر 19 سال.

امام خمينى و فرهنگ عاشورا

عنوان كنگره‏اى كه در ششمين سالگرد رحلت امام خمينى كه مقارن با ماه محرم بود،برگزار شد.در«كنگره بين المللى امام خمينى و فرهنگ عاشورا»محققانى از ايران وكشورهاى ديگر شركت داشتند و به ارائه مقالات تحقيقى خويش پيرامون:فرهنگ‏عاشورا،تاثير نهضت امام حسين بر فكر و مبارزات امام امت،روشهاى احياى عاشورا درفرهنگ و تاريخ اسلام،ادبيات عاشورا،امام و احياى نگرش سياسى به عاشورا،تربيت‏يافتگان فرهنگ عاشورا و...پرداختند. اين كنگره در روزهاى 2 و 3 محرم 1416 ق(11 و12 خرداد 74)برگزار شد.برگزارى آن از سوى‏«مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى‏»

بود.مجموعه مقالات كنگره در چند جلد با عنوان‏«چشمه خورشيد»منتشر شد.

امام سجاد«ع‏» زين العابدين‏«ع‏»

امان نامه

امان دادن يعنى كسى را در كنف حمايت‏خود گرفتن.«امان نامه‏»يا خط امان،نامه‏اى‏است كه در ضمن آن زنهار و امان دهند. (29) در فرهنگ عرب،امان دادن نيز مثل‏«جوار»وپناه دادن، سبب مصونيت جانى شخص امان يافته مى‏شد.به امانى كه مى‏دادند،حتى‏نسبت به دشمن خويش،پايبند بودند و نقض آن را ناجوانمردى و نشانه فرومايگى‏مى‏دانستند.به همين خاطر، امام حسين‏«ع‏»در نامه اعتراض آميزى كه به معاويه نوشت واو را بخاطر كشتن‏«حجر بن عدى‏»ملامت كرد،از جمله بر اين نكته تاكيد داشت كه باآنكه به او امان داده بود،او را كشت. (30) به مسلم بن عقيل نيز پس از درگيرى تن به تن درميدان و كوچه‏هاى كوفه امان دادند.امان دهنده محمد بن اشعث بود.اما به امان وفا نشد واو را نزد ابن زياد برده و سر انجام به قتل رساندند. (31) در كربلا نيز شمر،براى عباس‏«ع‏»امان‏نامه آورد ولى ناكام شد.شمر،پس از آنكه فرمان قتل حسين‏«ع‏»و تاختن بر بدن امام را ازابن زياد گرفت تا به كربلا آيد،عبد الله بن ابى محل(كه از طايفه ام البنين مادر عباس بود)

آنجا بود.براى عباس و برادرانش دستخط امان گرفت و توسط غلامى نزد آنان فرستاد.

آنان با ديدن امان نامه گفتند:ما را به امان شما نيازى نيست،امان الهى بهتر از امان ابن زياداست:«لا حاجة لنا فى امانكم،امان الله خير من امان ابن سمية‏». (32) قبل از روز عاشورا هم‏وقتى شمر پشت‏خيمه اصحاب امام آمد و عباس و برادرانش را اينگونه صدا زد: خواهرزادگان ما كجايند؟عباس و جعفر و عثمان(فرزندان امير المؤمنين‏«ع‏»)بيرون آمدند كه:

چه مى‏خواهى؟گفت:«انتم يا بنى اختى امنون‏».شمر مى‏خواست به بهاى رها كردن‏حسين‏«ع‏»به عباس و برادرانش امان دهد.آنان نيز در پاسخ گفتند:لعنت‏خدا بر تو و امان‏تو باد.آيا به ما امان مى‏دهى در حالى كه پسر پيامبر را امانى نيست؟«لعنك الله و لعن‏امانك،اتؤمننا و ابن رسول الله لا امان له؟» (33)

ام خلف

همسر مسلم بن عوسجه،از زنان برجسته شيعه كه در كربلا از ياران حضرت‏سيد الشهدا«ع‏»بود.پس از شهادت مسلم بن عوسجه،پسرش خلف آماده جنگ شد.امام‏حسين از او خواست كه به سرپرستى مادرش بپردازد.ولى مادرش او را تشويق به جنگ‏كرد و گفت:جز با يارى پسر پيغمبر،از تو راضى نخواهم شد.خلف پس از نبردى دليرانه‏به شهادت رسيد.پس از شهادتش،سر او را به طرف مادرش پر تاب كردند.او هم سر رابرداشته،بوسيد و گريست. (34) ماجرايى نظير اين،در باره‏«ام وهب‏»و پسرش وهب بن‏عبد الله كلبى نقل شده است.از آنجا كه در ميان شهداى كربلا كسى به نام خلف بن مسلم‏نيست،احتمالا اشتباهى در نقل پيش آمده و ام وهب و پسرش وهب صحيحتر باشد.

پى‏نوشتها

1-كامل ابن اثير،ج 2،ص 558.

2-بحار الانوار،ج 45،ص 59.

3-وسائل الشيعه،ج 2،ص 898.

4-مقتل الحسين،مقرم،ص 227،عوالم(امام حسين)،ص 230.

5-عوالم،ص 175.

6-مروج الذهب،ج 3،ص 62.

7-ابصار العين،ص 133.

8-آتشكده،نير تبريزى،(چاپ 1372 ق)ص 116.

9-منتخب التواريخ،محمد هاشم خراسانى،ص 297(همراه با تفصيل و ذكر ماخذ هر سخن).

10-انصار الحسين،ص 58.

11-مقتل خوارزمى،ج 2،ص 24.

12-بحار الانوار،ج 45،ص 30،عوالم(امام حسين)،ص 273.

13-از جمله در سفينة البحار،ج 2،ص 11.

14-ر.ك:انصار الحسين،الدوافع الذاتية لانصار الحسين،ابصار العين فى انصار الحسين،فرسان الهيجاء،عنصرشجاعت،اسوه‏هاى جاويد،مقاتل الطالبيين،موسوعة المصطفى و العترة،ج 6، ص 201 و....

15-جزوه‏«تشكيلات توحيدى عاشورا»،فاطمى پناه،ص 23.

16-انصار الحسين،محمد مهدى شمس الدين،ص 111.

17-همان،ص 117،در باره شهداى عاشورا،از جمله ر.ك:مجله‏«تراثنا»،شماره 2،مقاله‏«تسمية من قتل‏مع الحسين‏».

18-مقتل خوارزمى،ج 1،ص 246،لهوف،ص 79.

19-شرح نهج البلاغه،ابن ابى الحديد،ج 3،ص 263.

20-الحسين فى طريقه الى الشهاده،ص 114.

21-لغت نامه،دهخدا.

22-حياة الامام الحسين،ج 2،ص 259 و 261.

23-مقتل الحسين،مقرم،ص 337.

24-معالى السبطين،ج 2،ص 25.

25-سعدى.

26-الكامل،ابن اثير،ج 3،ص 333،ادب الطف،ج 1،ص 72.

27-سفينة البحار،ج 1،ص 510.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 18:20  توسط علیرضاخواجه ای (دهیاری همیجان) | 

ام سلمه

همسر گرامى رسول خدا«ص‏»و از سابقين در اسلام و از مهاجران به حبشه بود.اززنان خردمند عصر خويش به شمار مى‏رفت.نامش هند بود.پس از باز گشت از حبشه،به‏مدينه هجرت كرد.شوهرش ابو سلمه در جنگ احد مجروح و سپس شهيد شد.پيش ازجنگ احزاب به همسرى پيامبر در آمد و سرپرستى فاطمه زهرا«ع‏»را بر عهده گرفت.

«چون حسين‏«ع‏»به دنيا آمد،عهده‏دار نگهدارى او شد». (1) ام سلمه پس از رحلت رسول‏خدا«ص‏»همواره هوادار اهل بيت ماند و سالها بعد،از مخالفان سر سخت معاويه بود وطى نامه‏اى از برنامه‏هاى معاويه در سب و لعن امير المؤمنين‏«ع‏»انتقاد كرد. (2) اين بانوى‏بزرگوار،از راويان حديث از پيامبر بود.حسين بن على پيش از سفر به كربلا،علم و سلاح‏پيامبر و ودايع امامت را به او سپرد تا از بين نرود.درخواست آنها نشانه امامت بود.او هم‏آنها را به امام سجاد تحويل داد. (3) اين،مكانت عظيم او را نزد اهل بيت مى‏رساند.

ام سلمه،از طريق رسول خدا«ص‏»پيشاپيش از ماجراى كربلا و شهادت امام‏حسين‏«ع‏»خبر داشت.پيامبر،مقدارى از خاك كربلا را به ام سلمه داده بود و در شيشه‏اى‏نگهدارى مى‏شد. حضرت فرموده بود هر گاه ديدى كه اين خاك،به خون تبديل شد،بدان‏كه فرزندم حسين‏«ع‏»كشته شده است.روزى ام سلمه در خواب،رسول خدا را با چهره‏اى‏غمگين و لباسى خاك آلود ديد،كه حضرت به او فرمود:از كربلا و از دفن شهدا مى‏آيم.

ناگهان از خواب برخاست،نگاه به آن شيشه كرد،خاك را خونين يافت،دانست كه‏حسين‏«ع‏»شهيد شده است و صدايش به صيحه و شيون بلند شد و همسايگان آمدند وماجرا را باز گفت. (4) آن روز را به ياد سپردند كه دهم عاشورا بود،بعد از بازگشت اهل بيت‏به مدينه،روز خواب را با روز شهادت امام،مطابق يافتند.اين ماجرا در روايات،به‏«حديث قاروره‏»معروف است.

پس از واقعه كربلا،وى به عزادارى بر شهيدان كربلا پرداخت و بنى هاشم به تعزيت وتسليت گويى او كه تنها همسر باز مانده پيامبر بود،مى‏رفتند.ام سلمه در 84 سالگى،چندسال پس از واقعه كربلا(به نقلى در سال 62)در گذشت و در بقيع،مدفون شد. (5)

ام كلثوم

دختر امير المؤمنين‏«ع‏»و خواهر زينب و حسين‏«ع‏».وى در سالهاى آخر عمرپيامبر خدا«ص‏»به دنيا آمد.زنى با فضيلت،فصيح،سخنور و دانا بود.نامش را زينب‏صغرى هم گفته‏اند. وى در طول زندگى،شاهد شهادت مظلومانه عترت پيامبر بود.درسال 61 هجرى نيز در ركاب سيد الشهدا به كربلا آمد و پس از عاشورا،در مدت اسارت‏نيز با سخنانش عترت رسول خدا را معرفى و ستمهاى حكام را افشا مى‏كرد.از جمله‏وقتى كاروان اسيران را به كوفه وارد كردند،در جمع انبوه حاضران،ام كلثوم به مردم‏دستور سكوت داد.چون نفسها آرام گرفت و همه ساكت‏شدند به سخن پرداخت وكوفيان را به خاطر سستى در يارى امام و آلودن دست به خون سيد الشهدا ملامت كرد.

آغاز خطبه‏اش چنين است:

«يا اهل الكوفة!سواة لكم،ما لكم خذلتم حسينا و قتلتموه و انتهبتم امواله و ورثتموه‏و سبيتم نساءه و نكبتموه،فتبا لكم و سحقا!و يلكم اتدرون اى دواه دهتكم...» (6) و صداى‏گريه همه برخاست و زنان صورت خراشيدند و موى كندند و مويه كردند.هنگام ورود به‏شام نيز شمر را طلبيد و از او خواست كه آنان را از دروازه‏اى وارد كنند كه اجتماع كمترى‏باشد و سرهاى شهدا را دورتر نگهدارند تا مردم به تماشاى آنها پرداخته،كمتر به چهره‏اهل بيت پيامبر نگاه كنند.شمر دقيقا بر خلاف خواسته او عمل كرد و اسيران را از دروازه‏ساعات وارد دمشق كردند. (7) در ايام حضور در دمشق نيز هرگز از بيان حقايق و افشاى‏جنايات امويان كوتاهى نكرد.پس از باز گشت اهل بيت به مدينه نيز،ام كلثوم از كسانى بودكه گزارش اين سفر خونين را به مردم مى‏داد.شعر معروف‏«مدينة جدنا لا تقبلينا،فبالحسرات و الاحزان جئنا»كه هنگام ورود به مدينه خوانده شده از ام كلثوم است. (8) البته‏بعضى معتقدند ام كلثوم كه دختر حضرت فاطمه‏«ع‏»بوده،در زمان امام مجتبى‏«ع‏»از دنيا رفت.

اين بانو كه نامش در حادثه كربلا مطرح است،از يكى ديگر از همسران امير المؤمنين است.

ام وهب

وى دختر«عبد»و همسر عبد الله بن عمير كلبى از طايفه‏«بنى عليم‏»بود.چون شوهرش‏تصميم گرفت از كوفه به يارى حسين‏«ع‏»بيرون آيد،ام وهب نيز اصرار كرد تا او را هم باخود ببرد.شبانه به ياران حسين‏«ع‏»در كربلا پيوستند.روز عاشورا وقتى شوهرش‏عبد الله بن عمير به ميدان رفت،او نيز چوبى به دست گرفت و به ميدان شتافت ولى امام‏حسين‏«ع‏»مانع او شد و فرمود:بر زنان جهاد نيست.اما پس از شهادت شوهرش به بالين‏او رفت و صورت او را پاك مى‏كرد كه شمر،غلامى را سراغ او فرستاد.آن غلام،با گرزى‏بر سر آن زن كوبيد و او را شهيد كرد. (9)

امويان بنى اميه

امية بن سعد طائى

از شهداى كربلا به شمار آمده كه خود را در كربلا به امام حسين‏«ع‏»رساند و روزعاشورا،به نقلى در حمله اول شهيد شد.سوار كارى نامى و شجاع از كوفيان و از اصحاب‏امير المؤمنين‏«ع‏»بوده است.و در جنگ صفين هم حضور داشته است.گفته‏اند ساكن كوفه‏بود،روز هشتم محرم به سيد الشهدا پيوست. (10)

انس بن حارث كاهلى

از شهداى كربلاست.وى از اصحاب پيامبر خدا«ص‏»،از طايفه بنى كاهل از بنى اسدبود كه از عربهاى شمال محسوب مى‏شدند.گفته‏اند در جنگ بدر و حنين هم شركت‏داشت.پير مردى سالخورده،از شيعيان كوفه بود كه موقعيتى والا داشت.شبانه خود را به‏كربلا رساند و روز عاشورا در ركاب حسين‏«ع‏»به سعادت شهادت رسيد.رجزى كه‏مى‏خواند،چنين بود:

قد علمت كاهلها و دودان و الخندفيون و قيس عيلان بان قومى آفة للاقران (11)

در برخى منابع،نام او مالك بن انس كاهلى آمده است.

انقلاب مدينه واقعه حره

انگشت و انگشتر ساربان

انيس بن معقل اصبحى

در كتابهاى مقتل،نام او در عداد شهداى كربلا آمده است.وى در كربلا به ياران امام‏حسين‏«ع‏»پيوست.به نقل مناقب،بعد از ظهر عاشورا پس از شهادت‏«جون‏»غلام ابو ذر،او به ميدان آمد و در حالى كه رجز زير را مى‏خواند،پيكار كرد و بيست و چند نفر را گشت‏و به شهادت رسيد:

انا انيس و انا ابن معقل و فى يمينى نصل سيف مصقل اعلوبها الهامات وسط القسطل عن الحسين الماجد المفضل ابن رسول الله خير مرسل (12)

اوصاف سيد الشهدا«ع‏»

در اوصاف،القاب و عناوينى كه نسبت به حسين بن على‏«ع‏»به كار رفته،بخصوص‏آنچه در زيارتنامه‏هاى آن حضرت ديده مى‏شود،يك جهان مطلب است.همه،نشان‏دهنده مقام والا و جايگاه رفيع او نزد خدا و رسول و ائمه است.برخى از اين اوصاف،كه‏از يك نگاه اجمالى و گذرا به زيارتنامه‏هاى‏«مفاتيح الجنان‏»بر مى‏آيد،چنين است:

امام،شهيد،رشيد،مظلوم،مقتول،مخذول،مهتضم،مجاهد،عابد،ذائد،قتيل العبرات،اسير الكربات،صريع العبرة الساكبة،قتيل الكفره،طريح الفجره،قتيل الله،ثار الله،حجة الله،باب الله، خالصة الله،ولى الله،صفى الله،حبيب الله،سفير الله،امين الله،عبد الله،وتر الله،الدليل على الله، الداعى الى الله،عيبة علم الله،موضع سر الله،نور،ثائر،طيب،صديق،طهر،طاهر،مطهر،عمود دين،دليل عالم،شريك قرآن،وصى مبلغ،سبط منتجب،سفينه نجات،خامس اصحاب كساء، سبط الرسول،سيد شباب اهل الجنة،قتيل الظماء،غريب الغرباء،باب المقام،باب حكمة رب العالمين،شاهد،وارث،وتر الموتور،خازن الكتاب المسطور،وارث التوراة و الانجيل و الزبور، سيد الشهدا،و...بسيارى از القاب و اوصاف ديگر. (13) در سخنرانيهاى آن حضرت نيز نمونه‏هايى وجود دارد كه اوصاف و ويژگيهاى خود رابر مى‏شمارد،از جمله خطبه‏اى كه روز عاشورا خطاب به كوفيان ايراد كرد و خصوصيات‏خود را بيان كرد،كه در بخشى از آن است:«اما بعد، فانسبونى فانظروا من انا؟ثم ارجعواالى انفسكم و عاتبوها،فانظروا هل يحل لكم قتلى و انتهاك حرمتى؟الست ابن بنت نبيكم وابن وصيه و ابن عمه...» (14)

اهداف نهضت عاشورا

مقصود از«هدف‏»امام حسين‏«ع‏»در حادثه كربلا،چيزى است كه آن حضرت براى‏دست‏يافتن به آنها يا تحقق آنها هر چند در زمانهاى بعد،دست به آن قيام زد و در اين راه،شهيد شد. فهرستى از اين اهداف مقدس به اين صورت است:

1-زنده كردن اسلام‏2-آگاه ساختن مسلمانان و افشاى ماهيت واقعى امويان‏3-احياى سنت نبوى و سيره علوى‏4-اصلاح جامعه و به حركت در آوردن امت‏5-از بين بردن سلطه استبدادى بنى اميه بر جهان اسلام‏6-آزاد سازى اراده ملت از محكوميت‏سلطه و زور7-حاكم ساختن حق و نيرو بخشيدن به حق پرستان‏8-تامين قسط و عدل اجتماعى و اجراى قانون شرع‏9-از بين بردن بدعتها و كجرويها10-تاسيس يك مكتب عالى تربيتى و شخصيت بخشيدن به جامعه‏اين هدفها،هم در انديشه و عمل سيد الشهدا،جلوه‏گر بود،هم در ياران و سربازانش.

از جمله سخنان امام حسين‏«ع‏»كه گوياى اهداف اوست،عبارت است از:

«...انما خرجت لطلب الاصلاح فى امة جدى،اريد ان آمر بالمعروف و انهى عن المنكرو اسير لبسيرة جدى و ابى على بن ابى طالب‏». (15) و در نامه خود به بزرگان بصره نوشت:«...انا ادعوكم الى كتاب الله و سنة نبيه،فان‏السنة قد اميتت و البدعة قد احييت فان تسمعوا قولى اهدكم سبيل الرشاد». (16) و در نامه‏اى كه همراه مسلم بن عقيل به كوفيان نوشت،رسالت امامت را اينگونه ترسيم‏فرمود:«...فلعمرى ما الامام الا العامل بالكتاب و الاخذ بالقسط و الدائن بالحق و الحابس‏نفسه على ذات الله،و السلام‏». (17) و در كربلا به ياران خويش فرمود:«الا ترون الى الحق لا يعمل به والى الباطل لا يتناهى‏عنه،ليرغب المؤمن فى لقاء الله،فانى لا ارى الموت الا سعادة و الحياة مع الظالمين الابرما». (18)

از حسين اكتفا به نام حسين نبود در خور مقام حسين بلكه يابد كه خلق دريابند علت اصلى قيام حسين كشته شد زير بار ظلم نرفت به به از قدرت تمام حسين بهر احياى دين شهادت يافت زنده شد نام دين زنام حسين (19)

اهل بيت‏«ع‏»

خاندان،دودمان،آل محمد،عترت.منظور،دودمان پاك رسول خدا«ص‏»و اصحاب‏كساء و ذريه مطهر پيامبر اسلام است و در حادثه عاشورا،امام حسين‏«ع‏»و برادران وخواهران و فرزندان و بستگانش كه از نسل پيامبر اكرم در كربلا حضور داشتند،اهل بيت‏محسوب مى‏شوند كه در پى شهادت آن امام،به اسارت رفتند.محبت ورزيدن به اهل بيت‏پيامبر،سفارش خدا و رسول است.در قرآن كريم،اجر رسالت پيامبر،مودت با اهل بيت‏دانسته شده است:«قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة فى القربى‏». (20) و جايگاهشان درهدايت امت و نجات پيروان،چون كشتى نوح به حساب آمده است.ابوذر از رسول خدانقل كرده كه فرمود:«انما مثل اهل بيتى فيكم كمثل سفينة نوح من دخلها نجا و من تخلف‏عنها غرق‏». (21) طبق روايات،اطاعت ائمه فرض است و مودتشان لازم و نافرمانى آنان گناه،و هر كه بامحبت آنان بميرد،شهيد مرده است. ولايت آنان فريضه است و عامل قبولى اعمال و جوازعبور از صراط.دشمنشان،دشمن خداست. ابو بصير،از امام صادق‏«ع‏»پرسيد:«آل محمد»

كيانند؟فرمود:ذريه و نسل او.پرسيد:«اهل بيت محمد»كيانند؟فرمود:امامانى كه اوصياى‏اويند.پرسيد:«عترت‏»او چه كسانند؟فرمود:اصحاب عبا. (22) اهل بيت،بمنزله رابط حياتبخش بين ما و خدايند،كه اگر اين رابطه قطع شود،ارتباطمان با خدا قطع شده است.در تعليم و تبيين معارف دين هم اين نقش را دارند وشناخت قرآن و درك حقايق آن را بايد از آنان آموخت،كه علمشان از سوى خداوند است‏و پرورده خانه وحى و وارثان علوم پيامبرند. شفاعت و توسل،به دست آنان و به آنان‏انجام مى‏گيرد و زدودن تحريف از چهره دين و مقابله با بدعتها از رسالتهاى آنان است.

آنگونه كه دانش آموز،از طريق معلم با كتاب آشنا مى‏شود،ائمه اهل بيت،معلمان اين‏كتابند. اگر از كلاسى معلم را بردارند،از كتاب تنها كارى ساخته نيست.تفكر«حسبنا كتاب‏الله‏»به همين دليل،اشتباه است.اين دو«ثقلين‏»،از هم جدايى ناپذيرند،تا روز قيامت وحضور در كنار كوثر.

شما اى عترت مبعوث خاتم شما اى برترين اولاد آدم شما از اهل بيت آفتابيد گل جان محمد را گلابيد امير كشور دلها شماييد شما آيينه‏هاى حق نماييد ديانت بى شما كامل نگردد بجز با عشقتان دل،دل نگردد شما تفسير«نور»و«و الضحى‏»ييد شما معناى قرآن و دعاييد اماميد و شهيديد و گواهيد مصون از هر خطا و اشتباهيد شما راه خدا را باز كرديد شهادت را شما آغاز كرديد فدا كرديد جان تا دين بماند به خون خفتيد تا آيين بماند شما شيرازه ام الكتابيد شما ميزان حق روز حسابيد تولاى شما فرض خدايى است قبول و رد آن مرز جدايى است هر آنكس را كه در دين رسول است ولايت،مهر و امضاى قبول است ولايت،گنج عشقى در دل ماست محبت هم سرشته با گل ماست دل و جان جهانى عاشق آباد فداى نام شيرين شما باد (23)

(24)

ايثار

از بارزترين مفاهيم و درسهاى عاشورا،«ايثار»است.ايثار يعنى فداكارى و ديگرى رابر خود مقدم داشتن و جان و مال خود را فداى چيزى برتر از خويش كردن.در كربلا،فداكردن جان در راه دين،فدا كردن خود در راه امام حسين‏«ع‏»،به خاطر حسين،تشنه جان‏دادن و...ديده مى‏شود.امام حسين‏«ع‏»جان خود را فداى دين مى‏كند،اصحاب او،تازنده‏اند،نمى‏گذارند كسى از بنى هاشم به ميدان رود،تا بنى هاشم زنده‏اند،آسيبى به‏حسين‏«ع‏»نمى‏رسد.شب عاشورا كه امام،بيعت را از آنان بر مى‏دارد كه جان خويش رانجات دهند،يكايك برخاسته،اعلام فداكارى مى‏كنند و مى‏گويند:زندگى پس از تو رانمى‏خواهيم و خود را فداى تو مى‏كنيم. (25) وقتى مسلم بن عوسجه بر زمين مى‏افتد،درآخرين لحظات به حبيب بن مظاهر وصيت مى‏كند كه تا زنده‏اى مبادا دست از يارى حسين‏بردارى،جانت را فداى او كن. (26) برخى از ياران امام حسين،هنگام نماز ظهر،جان خويش‏را سپر تيرهاى دشمن مى‏كنند و امام نماز مى‏خواند. عباس‏«ع‏»بالب تشنه وارد فرات‏مى‏شود و چون مى‏خواهد آب بنوشد،ياد لبهاى تشنه حسين و اطفال افتاده،آب‏نمى‏نوشد و به خويش نهيب مى‏زند كه آيا آب بنوشى،در حالى كه حسين‏«ع‏»تشنه و درآستانه مرگ است؟ (27)

آب،شرمنده ايثار علمدار تو شد كه چرا تشنه از او اينهمه بى تاب گذشت (28)

زينب،براى نجات جان امام سجاد«ع‏»،خويش را به خيمه آتشگرفته مى‏زند.وقتى هم‏كه در مجلس يزيد،فرمان مى‏دهند كه امام سجاد«ع‏»را بكشند،زينب جان خويش را سپربلا قرار مى‏دهد و دهها صحنه ديگر كه هر كدام زيباتر از ديگرى الفباى ايثار را به آزادگان‏مى‏آموزد. اين كه كسى حاضر باشد جان خويش را فداى جان ديگرى و فداى مكتب كند،نشانه ايمان والا به آخرت و بهشت و پاداش الهى است.امام حسين نيز در آغاز حركت به‏كربلا،فرمود هر كه آماده است جان خويش را در راه ما نثار و ايثار كند،با ما حركت كند:

«من كان باذلا فينا مهجته...فليرحل معنا...». (29) همين فرهنگ بود كه نوجوانى چون‏حضرت قاسم را وامى‏داشت كه روز عاشورا خطاب به امام حسين‏«ع‏»بگويد:«روحى‏لروحك الفداء و نفسى لنفسك الوقاء» (30) جانم فداى جانت.در زيارت عاشورا نيز به‏صفت ايثار ياران حسين‏«ع‏»تصريح شده است:«الذين بذلوا مهجهم دون الحسين‏عليه السلام‏» (31) آنان كه از جان و خون خويش در راه حسين‏«ع‏»گذشتند.

پى‏نوشتها

1-بحار الانوار،ج 43،ص 245.

2-دائرة المعارف تشيع،واژه‏«ام سلمه‏».

3-بحار الانوار،ج 26،ص 209،اصول كافى،ج 1،ص 235،اثبات الهداة،ج 5،ص 216.

4-همان،ج 45،ص 89،227 و 232،ج 44،ص 225،231،236 و 239،اثبات الهداة،ج 5،ص 192، امالى‏صدوق،ص 120.

5-دايرة المعارف تشيع.

6-بحار الانوار،ج 45،ص 112،اعيان الشيعه،ج 3،ص 485.

7-اعيان الشيعه،ج 3،ص 485.

8-تمام شعر كه 38 بيت است در«عوالم‏»جلد امام حسين(ع)،ص 423 آمده است.

9-همان،ص 482،انصار الحسين،ص 61 به نقل از تاريخ طبرى.

10-اعيان الشيعه،ج 3،ص 498،عنصر شجاعت،ج 2،ص 298.

11-انصار الحسين،ص 60،اعيان الشيعه،ج 3،ص 499.

12-مناقب،ابن شهرآشوب،ج 4،ص 103،اعيان الشيعه،ج 3،ص 507.

13-در«مناقب‏»ابن شهرآشوب،ج 4،ص 78،دهها لقب براى آن حضرت آورده است،ليكن چون ما از متن زيارتهاالقاب فوق را استخراج كرده‏ايم،دليلى بر نقل آنها نديديم،از قبيل:الشهيد السعيد و السبط الثانى و الامام الثالث و المبارك و التابع لمرضات الله و....

14-بحار الانوار،ج 45،ص 6.

15-حياة الامام الحسين بن على،ج 2،ص 264.

16-همان،ص 322.

17-همان،ص 340.

18-حياة الامام الحسين بن على،ج 3،ص 98.

19-حسين،پيشواى انسانها،ص 53.

20-شورى،آيه 23.

21-بحار الانوار،ج 23،ص 121،كنز العمال،ج 12،حديث 34144.

22-بحار الانوار،ج 25،ص 216.

23-تلخيصى از مثنوى‏«اهل بيت آفتاب‏»از:نويسنده.

24-در باره اهل بيت،از جمله ر.ك:«اهل البيت،مقامهم،منهجهم،مسارهم‏»از:مؤسسة البلاغ.

25-موسوعة كلمات الامام الحسين،ص 100.

26-بحار الانوار،ج 45،ص 20.

27-همان،ص 41.

28-نصر الله مردانى.

29-بحار الانوار،ج 44،ص 366.

30-موسوعة كلمات الامام الحسين،ص 467.

31-بحار الانوار،ج 98،ص 293 و 296،مفاتيح الجنان،زيارت عاشورا.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 18:18  توسط علیرضاخواجه ای (دهیاری همیجان) | 

باب الحوائج عباس بن على‏«ع‏»

باب الصغير

به معناى در كوچك.مقبره‏اى است در دمشق كه گويند سر مطهر حضرت عباس وعلى اكبر«ع‏»و حبيب بن مظاهر در آنجا مدفون است.بعضى هم گفته‏اند كه مدفن 17 سراز سرهاى شهداى كربلا است.ضريحى بر آن ساخته‏اند و نام تعدادى از شهداى كربلا برآن نقش بسته است.برخى قبر عبد الله بن جعفر(همسر زينب كبرى)را هم آنجا مى‏دانند.

مؤلف‏«اعيان الشيعه‏»،دفن سرهاى آن سه بزرگوار را در آن محل پذيرفتنى مى‏داند ومى‏گويد: چون سرها را به شام برده،اين طرف و آن طرف گرداندند و هدف يزيد كه اظهارپيروزى و نيز خوار كردن صاحبان آنها بود،چون اين كار انجام شد،طبيعى است كه‏همان جا دفن شده باشد و محلش محافظت‏شود. (1)

بارگاه يزيد دار الخلافه

بازار شام

بازارى است واقع در شهر دمشق،كه نزديك مسجد جامع شهر بوده است.بقاياى آن‏را امروز«بازار حميديه‏»مى‏نامند.«معروف است كه پس از حادثه عاشورا،ابن زيادخاندان حضرت سيد الشهدا را اسير نمود و آنان را از كوفه به شام گسيل داشت.يزيددستور داد تا شهر شام را آينه بندى و چراغانى كرده،خاندان امام حسين‏«ع‏»را در كوچه وبازار بگردانند.از جمله جاهايى كه اسيران را عبور دادند،همين بازار شام بود كه براى‏ديدار اسراى خاندان نبوت‏«ص‏»، جمعيت زيادى در دو طرف بازار صف كشيده بودند.

اين بازار امروزه حدود پانصد متر طول و ده متر عرض دارد،در دو طبقه و تاريخ بناى آن‏به عصر عثمانى مى‏رسد...آغاز بازار شام،خيابانى عريض،واقع در غرب بازار و پايان آن‏محوطه مقابل مسجد اموى است...فاصله آخرين ستون تا محوطه مقابل در غربى مسجداموى حدود سى متر است و ظاهرا اسراى خاندان عصمت و نبوت از همين درب اصلى‏مسجد اموى وارد مسجد گشتند...» (2)

بالا سر

يا«بالاى سر»قسمتى از قبر كه طرف سر ميت قرار مى‏گيرد،محوطه‏اى از حرم نزديك‏به بالاى سر امام،در مقابل پايين پا.از آداب و مستحبات زيارت امام حسين‏«ع‏»ايستادن بربالاى سر آن حضرت و زيارت خواندن و نماز گزاردن است. (3)

بانى

پايه گذار،مؤسس.در فرهنگ عاشورا و مراسم سوگوارى،كسى كه بر پاى دارنده‏مجلس عزا يا تعزيه و روضه و سخنرانى براى امام حسين‏«ع‏»و ديگر معصومين است.

بانى مجلس معمولا بنا به نذر و نياز يا از روى عشق و علاقه دست به اين كار مى‏زند ومتكفل خرج و هزينه پذيرايى و اجرت روضه خوان و تعزيه خوان و واعظ و محل‏برگزارى جلسه مى‏شود.به مؤسس ساختن مسجد و حسينيه هم بانى گفته مى‏شود.رسم‏است كه واعظ و مداح،بانى مجلس را ياد و دعا مى‏كند كه خداوند قبول فرمايد و موردعنايت و كرم ابا عبد الله‏«ع‏»قرار گيرد.

برداشتن بيعت

بيعت،بر عهده بيعت كننده،تكليف حمايت و يارى مى‏آورد،مگر آنكه امام و پيشواى‏بيعت،اين تعهد را از دوش بيعتگران بردارد و آنان را در«حل‏»قرار دهد كه اگر رفتند،پيمان شكنى محسوب نگردد.در اينكه آيا با«حل بيعت‏»،مسؤوليت از دوش صاحبان‏بيعت برداشته مى‏شود، يا آنكه تكليف حمايت و يارى حجت‏خدا همچنان بر دوش آنان‏باقى است،بحث است.

امام حسين‏«ع‏»يك بار در وسط راه،پس از شنيدن حوادث كوفه و آگاه شدن ازدگرگونى اوضاع آن،بيعت را از همراهان برداشت،تا هر كه مى‏خواهد برود.آن هنگام‏عده‏اى رفتند.يك بار هم شب عاشورا پس از خطبه‏اى كه به ستايش از وفادارى اصحابش‏پرداخت،فرمود:اينها تنها مرا مى‏خواهند،شما را آزاد مى‏گذارم كه هر كس مى‏خواهدبرود.از تاريكى شب استفاده كنيد و برويد:«فانطلقوا جميعا فى حل،ليس لى عليكم منى‏ذمام،هذا ليل قد غشيكم فاتخذوه جملا» (4) البته آن شب كسى نرفت.برادران و پسران وبرادرزادگان عبد الله جعفر و زينب‏«ع‏»و كسانى چون عباس،زهير بن قين و ديگران‏برخاستند و اعلام حمايت و جانبازى تا مرز شهادت نمودند و زندگى بى امام و حيات پس‏از شهادت حسين‏«ع‏»را بى‏ارزش دانستند.

گفت اى گروه،هر كه ندارد هواى ما سرگيرد و برون رود از كربلاى ما برگردد آنكه با هوس كشور آمده سرناورد به افسر شاهى گداى ما

بررسى تاريخ عاشورا

نام كتابى ارزشمند،حاوى سخنرانيهاى مرحوم دكتر محمد ابراهيم آيتى كه درسالهاى 3-1342 از راديو ايران پخش شده است و درباره قيام سيد الشهدا و ابعادگوناگون آن است.

برير بن خضير همدانى

از شهداى كربلاست.از اصحاب وفادار امام حسين‏«ع‏»و از انسانهاى شايسته وپرهيزگار كه زاهد،قارى قرآن و معلم قرآن و از شجاعان بزرگوار كوفه،از قبيله‏«همدان‏»

بود.برير از تابعين به شمار مى‏رفت و به عنوان‏«سيد القراء»شناخته مى‏شد.اهل عبادت وقرائت قرآن بود كه در مسجد جامع كوفه به قرائت مى‏پرداخت و در ميان قبيله همدان‏ارزش و منزلتى داشت.در كوفه مشهور و مورد احترام بود.كوشش بسيارى داشت كه‏عمر سعد را از دوستى و همدلى با حكومت اموى باز دارد كه موفق نشد. (5) وى در سال 60هجرى از كوفه به مكه رفت و به امام حسين‏«ع‏»پيوست و همراه او به كوفه آمد.روزتاسوعا از خوشحالى اينكه به شهادت خواهد رسيد،با عبد الرحمن بن عبد ربه شوخى‏مى‏كرد.شب عاشورا نيز از كسانى بود كه برخاست و در حمايت و جانبازى براى امام،سخنانى ايراد كرد. (6)

در كربلا چندين بار خطاب به دشمن سخنرانيها كرد.كلمات وفادارى او نسبت به‏سيد الشهدا معروف است.روز عاشورا،به ميدان رفت و خطاب به سپاه عمر سعدخطابه‏اى ايراد كرد و به نكوهش آنان پرداخت.برير،پس از حر به ميدان رفت و جنگيد تاشهيد شد. (7) در حمله‏هاى برق آسايش اينگونه رجز مى‏خواند:

انا برير و ابى خضير و كل خير فله برير

بستان‏«ابن معمر»

نام محل و نخلستانى است كه دو وادى نخله يمانى و نخله شامى در آنجا به هم‏مى‏پيوندد و متعلق به عمر بن عبيد الله بن معمر بوده و مردم آنجا را بستان‏«ابن عامر»گويند.

نام منزلى است كه امام حسين‏«ع‏»هنگام حركت از مكه به سوى كوفه،در آنجا فرود آمده، سپس به تنعيم رفته است. (8)

بستن آب

شيوه ناجوانمردانه تشنه نگهداشتن طرف در جنگ،براى از پاى درآوردن او.درحادثه كربلا سپاه عمر سعد به دستور ابن زياد،از رسيدن آب به خيمه‏گاه امام حسين‏«ع‏»

جلوگيرى كردند.از روز هفتم محرم،عمر سعد كسى را به نام عمرو بن حجاج با پانصدسوار بر شريعه فرات مامور كرد.آنان فرات را در محاصره خويش قرار دادند و از سه روزبه شهادت امام حسين‏«ع‏»مانده،مانع آب برداشتن اصحاب او از فرات شدند. (9) اين كار كه‏به تشنگى امام و اصحاب و فرزندانش در روز عاشورا انجاميد،از سوزناكترين حادثه‏هاى‏كربلا بود و امام و ياران و اطفالش لب تشنه ماندند.

بشر(بشير)بن عمرو حضرمى

از شهداى كربلاست.نامش در زيارت رجبيه هم آمده است.وى يكى از دو مردى بودكه پيش از شهادت جوانان بنى هاشم،از ياران حسين‏«ع‏»باقى مانده بودند.انسانى پايدار،بصير و با وفا و از مردم‏«حضرموت‏»يمن بود.در كربلا خود را به كاروان حسين‏«ع‏»

ملحق ساخت.در همان دوران،فرزندش در شهر رى اسير بود.با آنكه امام،بيعت‏خود رااز او برداشت،ولى حاضر نشد دست از امام بكشد.اغلب مورخان،شهادت او را در حمله‏اول دانسته‏اند.قبر او در بقعه دسته جمعى شهداى كربلا در پايين پاى سيد الشهداست. (10) بشر بن عمر هم نقل شده است.

بشير بن حذلم

از ياران امام سجاد«ع‏»بود.وى كه در سفر اهل بيت امام حسين‏«ع‏»از شام به مدينه،همراه آنان بود،هنگام ورود به مدينه،به دستور امام سجاد«ع‏»مامور شد زودتر به مدينه‏برود و خبر شهادت ابا عبد الله‏«ع‏»و آمدن اهل بيت را به اطلاع مردم برساند.او كه همچون‏پدرش طبع شعر داشت،در مسجد پيامبر«ص‏»خبر كشته شدن سيد الشهدا و بازگشت‏قافله حسينى را با اين دو بيت،به مردم رساند:

يا اهل يثرب لا مقام لكم بها قتل الحسين فادمعى مدرار الجسم منه بكربلاء مضرج و الراس منه على القناة يدار (11)

اى اهل مدينه!ديگر در مدينه جاى ماندنتان نيست،حسين‏«ع‏»كشته شده و اشكهايم‏جارى است.پيكر او در كربلا پاره پاره و سر مطهرش بر فراز نيزه،گردانده مى‏شود.نام اورا بشر و نام پدرش را جذلم هم گفته‏اند.

بصره

يكى از شهرهاى مهم و بزرگ و بندرى عراق در كنار اروند رود(شط العرب)و نزديك‏خرمشهر است و داراى كشتزارها و نخلستانهاى بسيار. (12) معناى لغوى بصره،زمين سخت،سنگلاخ و پر سنگريزه است.نام قديمى آن منطقه،خريبه،تدمر و مؤتفكه بوده است.به‏كوفه و بصره،عراقين هم مى‏گفتند.بصره در سال 14 هجرى،در زمان عمر بن خطاب‏بنا شد.بناى آن شش ماه قبل از كوفه بود.مدتى هم پايتخت امويان شد.لقبهاى قبة الاسلام‏و خزانة العرب هم به آن داده‏اند.

على‏«ع‏»در زمان خلافت‏خويش با شورشيان بصره جنگيد و آن درگيرى به جنگ‏جمل شهرت يافت.در نهج البلاغه،در موارد متعددى امير المؤمنين از بصره و مردم آن‏مذمت كرده است،از جمله:«لعنك الله،يا انتن الارض ترابا و اسرعها خرابا و اشدهاعذابا،فيك الداء الدوى.قيل:ما هو يا امير المؤمنين؟قال:كلام القدر الذى فيه الفرية على‏الله سبحانه و بغضنا اهل البيت و فيه سخط الله و سخط نبيه و كذبهم علينا اهل البيت واستحلالهم الكذب علينا» (13) كه نشاندهنده تفكرات انحرافى و موضعگيريهاى مخالف بااهل بيت است.بصره در آغاز مركز طرفداران عثمان بود،ولى پس از خلافت على‏«ع‏»

مركز تشيع شد،اما همچنان كسانى در آنجا نسبت به آل على،عناد داشتند.

امام صادق‏«ع‏»در حديثى فرموده است:پس از كشته شدن حسين بن على‏«ع‏»همه چيزو همه كس بر آن حضرت گريست،مگر سه چيز:بصره،دمشق و آل حكم بن عاص. (14) واين كلام على‏«ع‏»معروف است كه به ابن عباس،والى آن حضرت بر بصره،نوشت:«اعلم‏ان البصرة مهبط ابليس و مغرس الفتن...» (15) بدان كه بصره،فرودگاه شيطان و كشتگاه‏فتنه‏هاست.

در نهضت عاشورا،امام حسين‏«ع‏»به شش نفر از شخصيتهاى بصره نامه نوشت و آنان‏را به يارى خويش براى گرفتن حق،دعوت كرد.اين شش نفر كه هر كدام،رئيس گروهى‏بودند، عبارت بودند از:مالك بن مسمع،احنف بن قيس،منذر بن جارود،مسعود بن عمرو،قيس بن هيثم و عمر بن عبيد الله.نامه رسان و پيك امام حسين‏«ع‏»براى رساندن اين پيام،غلامش سليمان بود.برخى از اينان،به امام جواب سرد دادند،برخى فرستاده امام را نزدابن زياد فرستادند.از شخصيتهاى بصره،يزيد بن مسعود به نداى امام لبيك گفت و باتشكيل جلسه، قبايل عرب را به يارى آن حضرت دعوت كرد،آنان نيز خوشحال شده،اعلام حمايت كردند.در پى آن نامه‏اى به امام نوشت و اعلام هر گونه حمايت و يارى كرد.

ولى نامه،روز عاشورا وقتى به دست امام حسين‏«ع‏»رسيد كه اصحاب و يارانش شهيدشده بودند.از سوى ديگر،يزيد بن مسعود وقتى آماده يارى امام شده بود كه خبر شهادت‏آن حضرت به بصره رسيد. (16) يزيد بن نبيط بصرى نيز به اتفاق دو پسر و غلامش به نداى‏امام لبيك گفته،خود را به مكه رساندند و از آنجا همراه امام به كربلا آمدند و شهيد شدند. (17) گرچه برخى از شهداى كربلا از شيعيان بصره بودند،اما بصره در مجموع،موضع‏شايسته‏اى در برابر ابا عبد الله‏«ع‏»و نهضت او نداشت.سابقه‏اش نيز در حمايت ازاهل بيت،خوب نبود.

«امروز،مردم بصره اغلب شيعه اثنى عشرى‏اند و بخشى هم اخبارى.از غلات شيعه‏هم چون شيخيه و صوفيه در بصره ساكن هستند.اكثر عشاير نواحى اين منطقه،ايرانى‏تبارند و فارسى و تركى را هم مثل عربى مى‏دانند و با آن تكلم مى‏كنند.» (18)

بصيرت

از ويژگيهاى فكرى و عملى ياران سيد الشهدا«ع‏»در نهضت عاشورا،«بصيرت‏»وبينش بود.در فرهنگ دينى و متون معارف،از كسانى با عنوان‏«اهل البصائر»ياد شده‏است،يعنى صاحبان روشن بينى و بيدار دلى و شناخت عميق نسبت به حق و باطل،امام وحجت الهى،راه و برنامه، دوست و دشمن،مؤمن و منافق.صاحبان بصيرت،چشم‏درونشان بيناست،نه تنها چشم سر.با آگاهى،هشيارى و انتخاب گام در راه مى‏گذارند وعملكرد و موضعگيريهايشان ريشه اعتقادى و مبناى مكتبى و دينى دارد،جهادشان مكتبى‏و مبارزاتشان مرامى است،نه سودجويانه و دنياپرستانه يا نشات گرفته از تعصبات قومى وجاهلى،يا تحريك شده تبليغات فريبكارانه جناح باطل و سلطه زور.اهل بصيرت،راه‏خود را روشن و بى‏ابهام و بحق مى‏بينند و باطل بودن دشمن را يقين دارند و با تطميع وتهديد،نه خود را مى‏فروشند و نه دست از عقيده و جهاد برمى‏دارند.شمشيرها وجهادشان پشتوانه عقيدتى دارد.به فرموده على‏«ع‏»:«حملوا بصائرهم على اسيافهم‏». (19) اينگونه مدافعان بينادل و پيروان دل آگاه،هم در ركاب على‏«ع‏»با معاويه مى‏جنگيدند،هم در همه حال امام مجتبى‏«ع‏»را حمايت مى‏كردند،هم در عاشورا جان خويش را فداى‏امام خويش و نصرت قرآن مى‏كردند.اين از سخنرانيها و رجزها و پاسخهايشان روشن‏بود.سيد الشهدا«ع‏»را امامى مى‏دانستند كه بايد ياريش كرد و جان در راهش باخت ودشمنانش را كافر دلان نفاق پيشه‏اى مى‏شناختند كه جهاد با آنان همچون جهاد با مشركان‏بود و اجر داشت.سخنان امام حسين‏«ع‏»،امام سجاد«ع‏»،حضرت ابا الفضل،على اكبر، جوانان بنى هاشم،ياران ابا عبد الله‏«ع‏»همه گوياى عمق بصيرت آنان است.امام صادق‏«ع‏»

درباره حضرت عباس،تعبير«نافذ البصيرة‏»دارد،كه گوياى عمق بينش و استوارى ايمان‏او در حمايت از سيد الشهداست:«كان عمنا العباس بن على نافذ البصيرة صلب‏الايمان...». (20) در زيارتنامه حضرت عباس است:«و انك مضيت على بصيرة من امرك‏مقتديا بالصالحين...».سخن على اكبر خطاب به امام كه‏«مگر ما بر حق نيستيم؟»مشهوراست.در جبهه مقابل،كوردلانى دنيا طلب و فريب خوردگانى بى‏انگيزه و تحريك‏شدگانى نادان بودند كه تبليغات اموى چشم بصيرتشان را بسته بود و لقمه‏هاى حرام،گوش حقيقت نيوش را از آنان گرفته بود.

بطان

نام منزلى از منزلگاههاى كوفه به طرف مكه.در اطراف كوفه و از آن طايفه‏اى از بنى‏اسد است.امام حسين‏«ع‏»در مسير خويش به كوفه،از اين منزلگاه هم گذشته است.درآنجا قصرى و مسجدى و آب و آبادى بوده كه كاروانيان براى استراحت فرود مى‏آمدند. (21)

بكر بن حى تميمى

از شهداى كربلاست.وى ابتدا در سپاه عمر سعد بود،اما روز عاشورا به سپاه‏حسين‏«ع‏»پيوست و در حمله اول شهيد شد. (22)

بكير بن حمران احمرى

از كوفيان طرفدار يزيد.وى كسى بود كه در كوچه‏هاى كوفه با مسلم بن عقيل نبرد تن‏به تن كرد و ضربت تيغ مسلم او را مجروح ساخت.هم او بود كه به دستور ابن زياد،مسلم‏را بالاى دار الاماره برد و سر از بدنش جدا كردن و بدن او را به زمين انداخت. (23)

بلا و كربلا

بلا هم به معناى رنج و محنت و گرفتارى است،هم به معناى آزمايش و امتحان.اغلب،رنجها و گرفتاريها مايه آزمون انسانها در زندگى و در طريق ديندارى است.كربلا(كرب وبلا)نيز آميخته‏اى از عظيمترين رنجها و محنتها بود و هم بزرگترين آزمايش تاريخى براى‏اهل حق و باطل،تا موضع خويش را مشخص سازند.وقتى سيد الشهدا«ع‏»به اين سرزمين‏رسيد،پرسيد: اينجا چه نام دارد؟گفتند:كربلا،چشمان آن حضرت پر از اشك شد وپيوسته مى‏فرمود:«اللهم انى اعوذ بك من الكرب و البلاء»و يقين كرد كه شهادتگاه خودو يارانش همين جاست و فرمود: «هذا موضع كرب و بلاء،هاهنا مناخ ركابنا و محط رحالناو سفك دماءنا». (24) اينجا سرزمين رنج و گرفتارى و بلاست،اينجا محل فرود آمدن ما وجايگاه ريخته شدن خونهاى ماست.

آميختگى اين سرزمين و اين نام با شدايد و رنجها پيش از آن نيز از زبان اولياء خدا نقل‏شده است.حضرت عيسى‏«ع‏»وقتى بر اين سرزمين گذشت،اندوه او را فرا گرفت و آن‏زمين را«ارض كرب و بلاء»دانست. (25) روزى حضرت رسول‏«ص‏»براى دخترش‏فاطمه‏«ع‏»از شهادت حسين‏«ع‏»در آينده سخن مى‏گفت،در حالى كه حسين‏«ع‏»كودكى‏در آغوش مادر بود.حضرت زهرا«ع‏»از پدر پرسيد:آن جا كه فرزندم كشته مى‏شودكجاست؟فرمود:كربلاست،سرزمين محنت و رنج بر ما و بر امت...«موضع يقال له‏كربلاء و هى دار كرب و بلاء علينا و على الامة[الائمة]...». (26) اگر كربلا را سرزمين آزمايش به حساب آوريم،هم آزمايش خلوص،فداكارى و عشق‏ابا عبد الله‏«ع‏»و خاندان و ياران اوست كه در كوره رنجها و شهادتها و داغها و مصيبتها، جوهره ذاتى و بعد متعالى آنان و ميزان صدق عقيده و ادعايشان به ظهور رسيد، هم‏آزمايشگاه كوفيان و مدعيان نصرت و يارى و نيز حكام اموى بود كه نسبت به فرزند پيامبرو حجت الهى آنگونه رفتار كردند.ابا عبد الله‏«ع‏»نيز در اشاره به جنبه آزمونى بلاها دركشف جوهره ديندارى و ميزان تعهد،در خطابه‏اى كه در منزلگاه‏«ذو حسم‏»(و بقولى دركربلا)ايراد نمود،فرمود:«...ان الناس عبيد الدنيا و الدين لعق على السنتهم يحوطونه‏ما درت معايشهم فاذا محصوا بالبلاء قل الديانون‏». (27) مردم بنده دنيايند و دين بر زبانشان‏شيرين است و تا زندگيهاشان بچرخد و آسوده باشند،دم از دين مى‏زنند.اما آنگاه كه با«بلا»آزموده شوند،دينداران اندك مى‏شوند.

چه آزمايشى سخت‏تر از اينكه حجت‏خدا را در محاصره دشمنان ببينند و بخاطر دنياطلبى و بيم از مرگ،دست از يارى او بردارند!به همين جهت،وقتى امام در طول راه ازبعضى يارى خواست و آنان روحيه فداكارى و جهاد در ركاب امام را نداشتند،حضرت‏فرمود كه از منطقه دور باشند،چرا كه هر كس نداى نصرت خواهى امام را بشنود و يارى‏نكند،گرفتار عذاب الهى خواهد شد،«فو الله لا يسمع واعيتنا احد و لا ينصرنا الا(هلك)

البه الله فى نار جهنم‏». (28) به علاوه،آزمايش بزرگ كربلا،براى اهل بيت و حسين بن على‏«ع‏»نيز وسيله قرب به‏خدا و ترفيع درجه بود،آنگونه كه حضرت ابراهيم و اسماعيل با فرمان‏«ذبح‏»،آزمايش‏شدند و نيز،ابراهيم،به فرمان الهى مامور شد خانواده خود را در دشت بى آب و خشك،تنها بگذارد،و نيز با آتش نمروديان آزمايش شد و در دل شعله‏ها رفت.

سيد الشهدا«ع‏»نيز هفتاد و دو قربانى به مسلخ عشق آورد،خودش نيز«ذبح عظيم‏»بودو قربانى آل الله.فرزندان و اهل بيت او نيز در صحراى طف،گرفتار امواج بلا و عطش‏شدند،و همه در آزمايشگاه كربلا،رو سفيد و پيروز از آزمون برآمدند و كلام حسين‏«ع‏»

در واپسين لحظات،حكايتگر رضا و تسليم بود«الهى رضى بقضائك و تسليما لامرك‏».

در سخنرانى فاطمه دختر امام حسين‏«ع‏»نيز اشاره است به اينكه كربلا هم مايه آزمون‏براى امت پيغمبر بود و هم براى عترت.ديگران امتحان بدى دادند،اما اهل بيت از اين‏امتحان رو سفيد درآمدند:«فانا اهل بيت ابتلانا الله بكم و ابتلاكم بنا فجعل بلاءنا حسنا» (29) اينگونه است كه مى‏توان به عاشورا،از بعد«بلا»هم نگريست و«ابتلا»را زمينه جلوه بعدالهى شهيدان راه خدا دانست.زائر حسين‏«ع‏»نيز بايد تمثيلى از شدايد و رنجها و سوز وگدازها و خوف و عطشها را در خويش پديد آورد و كربلايش‏«كرب‏»و«بلا»باشد.

دلا خون شو كه خوبان اين پسندند دلا،خوبان دل خونين پسندند

بنى اسد

نام طايفه‏اى كه نزديك كربلا ساكن بودند و فرداى عاشورا،پس از رفتن سپاه عمرسعد، عده‏اى از آنان براى دفن اجساد مطهر شهداى اهل بيت به كربلا آمدند (30) و چون‏اجساد را نمى‏شناختند،متحير بودند.در آن هنگام،حضرت سجاد«ع‏»آمد و پيكر اهل بيت‏و اصحاب را يك به يك به آنان شناساند و آنان در دفن شهدا،حضرت را يارى كردند وبراى خويش،افتخار آفريدند.در«دايرة المعارف تشيع‏»آمده است:

«بنى اسد،نام تيره‏اى از قبايل عرب،از فرزندان اسد بن خزيمه بن مدركه...اين قبيله‏توفيق و افتخار دفن پيكر مطهر حضرت سيد الشهدا و انصار آن حضرت را پس از واقعه‏كربلا در سال 61 ق.داشتند.جمعى از اصحاب،علما،شعرا و زعماى اماميه از اين قبيله‏برخاسته‏اند.برخى از همسران پيامبر اكرم‏«ص‏»نيز از همين قبيله بوده‏اند.اين قبيله درسال 19 هجرى از بلاد حجاز به عراق رفته،در كوفه و غاضريه از نواحى كربلا سكونت‏كردند.از قبايل سلحشور عرب محسوب مى‏گردند.هنگام بناى كوفه،اين قبيله محله‏خاصى را در جنوب مسجد كوفه به خويش اختصاص دادند.در سال 36 هجرى در جنگ‏جمل،با على‏«ع‏»بيعت كردند و در كنار آن حضرت جنگيدند.در قيام عاشورا در سال 61به سه دسته تقسيم شدند:موافق با حضرت و مخالف و بى‏طرف.حبيب بن مظاهر،انس‏بن حرث،مسلم بن عوسجه،قيس بن مسهر،موقع بن ثمامه و عمرو بن خالد صيداوى ازسران موافق بودند و حرملة بن كاهل اسدى،قاتل طفل شير خوار،از سران مخالف بود.

گروهى از دسته سوم(بى‏طرفها)پس از شهادت حسين،زنانشان بر ميدان جنگ گذر كرده‏و اجساد را ديدند و تحت تاثير قرار گرفتند و به سرزمين خود رفته،مردان را جهت دفن‏اجساد، خبر كردند.ابتدا زنان بيل و كلنگ به دست گرفته به طرف كربلا روان شدند.پس ازمدتى وجدان مردان بنى اسد بيدار گشت و به خود آمدند و به دنبال زنان راه افتاده به دفن‏اجساد امام و يارانش پرداختند.اين فداكارى سبب شهرت آنان شد و از آن پس شيعيان به‏نظر احترام و محبت به قبيله بنى اسد مى‏نگرند». (31)

بنى اميه

طايفه‏اى از قريش،كه نسب آنان به امية بن خلف از فرزندان‏«عبد شمس‏»مى‏رسد.اميه‏از دشمنان سرسخت پيامبر اسلام‏«ص‏»بود و فرزندان او و كلا بنى اميه همواره با بنى هاشم‏مخالف و كينه توز بودند. (32) با پيامبر به نحوى،با على‏«ع‏»به نحو ديگر و با امام حسن و امام‏حسين‏«عليهما السلام‏»و ساير ائمه به گونه ديگرى خصومت مى‏ورزيدند. رسول‏خدا«ص‏»آنان را لعنت كرد.در قرآن،«شجره ملعونه‏»(سوره اسراء آيه 60)به بنى اميه‏تفسير شده است. (33) اين دودمان،با عترت پيامبر و آل على دشمنى شديد داشتند و بزرگانى از آنان درجنگهاى صدر اسلام به تيغ مسلمانان كشته شده بودند.يزيد و معاويه از نسل اينان بودندكه آن دشمنيها را با على و آل على نشان دادند.«اينان از زمان معاويه در سال 41 هجرى به‏حكومت رسيدند و تا سال 132 هجرى حكومت داشتند و مركز حكومتشان در شام بود.

به تبع حكومتهاى روم و فارس،بساط و تشريفات و تجملات و عيش و نوشهايى راه‏انداخته بودند.بعضى از خلفاى بنى اميه عبارت بودند از:معاويه،يزيد،مروان،عبد الملك،وليد،سليمان، عمر بن عبد العزيز،هشام و...كه با مروان حمار،اين سلسله منقرض شد،درجريان قيام ابو مسلم خراسانى.» (34) مدت حكومتشان هزار ماه (35) بود،از زمان امام حسن‏مجتبى‏«ع‏»تا زمان روى كار آمدن سفاح،يعنى 90 سال و 11 ماه و 13 روز دقيقا طول‏كشيد.بعضى آيه‏«ليلة القدر خير من الف شهر»را بر هزار ماه حكومت آنان تاويل‏كرده‏اند. (36) ابو سفيان،در اولين روز به خلافت رسيدن عثمان به او توصيه كرد كه:پس ازقبيله تيم وعدى(كه ابو بكر و عمر از آن بودند)اينك حكومت به دست تو افتاده است،آن را همچون توپى در ميان بنى اميه دست به دست بگردان.اين سلطنت است نه چيز ديگر،من به بهشت و جهنمى باور ندارم. (37)

امويان سنت رسول خدا را تغيير دادند.خود پيامبر پيشگويى كرده بود كه چنين‏خواهد شد: «ان اول من يبدل سنتى رجل من بنى امية‏»اين شعر نيز كه بى‏اعتقادى امويان‏را به خدا و قيامت و وحى مى‏رساند،از زبان يزيد نقل شده است كه:

لعبت هاشم بالملك فلا خبر جاء و لا وحى نزل (38)

در زيارت عاشورا،از آل ابو سفيان،آل زياد،آل مروان و بنى اميه نام برده شده و موردلعنت قرار گرفته‏اند.امام حسين‏«ع‏»نيز در پاسخ سخن مصرانه مروان كه مى‏خواست امام‏با يزيد بيعت كند،فرمود:از جدم شنيدم كه مى‏فرمود خلافت بر آل ابو سفيان حرام است‏«الخلافة محرمة على آل ابى سفيان‏».

پى‏نوشتها

1-اعيان الشيعه،سيد محسن امين،ج 1،ص 627.

2-دايرة المعارف تشيع،ج 3،ص 34.

3-بحار الانوار،ج 98،ص 186.

4-وقعة الطف،ابى مخنف،ص 197.

5-انصار الحسين،ص 61.

6-عنصر شجاعت،ج 1،ص 154.

7-بحار الانوار،ج 45،ص 15.

8-معجم البلدان،ياقوت حموى،ج 2،ص 170.

9-اعيان الشيعه،ج 1،ص 599،الكامل فى التاريخ،ج 2،ص 556.

10-دايرة المعارف تشيع،ج 3،ص 250،عنصر شجاعت،ج 2،ص 194.

11-حياة الامام الحسين،ج 3،ص 423،لهوف،ص 116.

12-درباره بناى بصره و تاريخچه و جغرافياى آن ر.ك:«دايرة المعارف تشيع‏»،ج 3،ص 262 به بعد،عنوان‏«بصره‏».

13-سفينة البحار،ج 1 واژه‏«بصر».

14-بحار الانوار،ج 57،ص 205.

15-همان،ج 33،ص 492،نهج البلاغه(صبحى صالح)نامه 18.

16-حياة الامام الحسين بن على،ج 2،ص 327.

17-همان،ص 328.

18-ر.ك:دايرة المعارف تشيع،ج 3،ص 266.

19-نهج البلاغه،صبحى صالح،خطبه 150.

20-اعيان الشيعه،ج 7،ص 430.

21-الحسين فى طريقه الى الشهاده،ص 80.

22-عنصر شجاعت،كمره‏اى،ج 3،ص 44.

23-مروج الذهب،مسعودى،ج 3،ص 59.

24-حياة الامام الحسين،ج 3،ص 91.

25-بحار الانوار،ج 44،ص 253.

26-همان،ص 264.

27-تحف العقول،حرانى،ص 245(چاپ جامعه مدرسين).

28-بحار الانوار،ج 44،ص 379،انساب الاشراف،ج 3،ص 174.

29-رياض القدس،ج 2،ص 341.

30-مروج الذهب،ج 3،ص 63.

31-دايرة المعارف تشيع،ج 3،ص 340.

32-ر.ك:«النزاع و التخاصم بين بنى امية و بنى هاشم‏»از:مقريزى.

33-سفينة البحار،ج 1،ص 46.

34-معارف و معاريف،ج 1،ص 412.درباره وقايع زمان خلفاى بنى اميه و شناخت آنها،از جمله رجوع كنيد به:تتمة‏المنتهى،شيخ عباس قمى و نيز منتهى الارب(ترجمه)جلد 5 و 6

35-كتاب‏«هزار ماه سياه‏»شرح جنايات امويان را در بردارد.نيز ر.ك:«شيعه و زمامداران خودسر»ترجمه‏«الشيعة والحاكمون‏»از محمد جواد مغنيه.

36-مروج الذهب،ج 3،ص 235.

37-استيعاب،ج 2،ص 690.

38-اشعار از«ابن زبعرى‏»است كه يزيد به آنها استشهاد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 18:15  توسط علیرضاخواجه ای (دهیاری همیجان) | 

بنی جعده

نام يكى از قبايل كوفه،كه به امام حسين‏«ع‏»دعوت نامه نوشتند.

بنى هاشم

فرزندان هاشم بن عبد مناف،جد اعلاى رسول خدا.به اهل بيت پيامبر،به همين جهت‏«بنى هاشم‏»گفته مى‏شود.هاشم و اجدادش در ميان عرب،مشهور به نجابت و مورداحترام بودند و رسول الله از اين دودمان بود.امام حسين‏«ع‏»نيز در يكى از رجزهاى‏خويش در روز عاشورا،به اين نسب شريف اشاره كرده و به آن افتخار مى‏كند:

انا ابن على الخير،من آل هاشم كفانى بهذا مفخرا حين افخر

بنى اميه،از آغاز با بنى هاشم،مخالفت و دشمنى داشتند و اين بغض و عداوت،دردوران ائمه نيز ادامه داشت.«حادثه كربلا»اوج عداوت و كينه امويان با بنى هاشم بود.

پيامبر اسلام‏«ص‏»فرموده است:«بغض بنى هاشم نفاق‏» (1) دشمنى و كينه با بنى هاشم،نشانه نفاق است.

يزيد،چون حسين بن على‏«ع‏»را به شهادت رساند و اهل بيت او را به اسارت گرفت،در مجلس جشن،با چوب خيزران بر لبهاى حسين‏«ع‏»مى‏زد و اين اشعار را مى‏خواند:

«لعبت هاشم بالملك...»بنى هاشم با ملك و سلطنت بازى كردند،نه خبرى آمده و نه وحيى‏نازل شده است.اگر از فرزندان احمد انتقام نگيرم،از نسل خندف نيستم... (2)

بوى سيب

در چاووش خوانيهاى زائران كربلا مى‏گفتند:«ز تربت‏شهدا بوى سيب مى‏آيد».نيزمعروف است كسانى كه صبح زود به زيارت كربلا بروند،بوى سيب بهشتى استشمام‏مى‏كنند.اين سخن ريشه حديثى دارد.در بحار الانوار چنين آمده است:

روزى امام حسن و امام حسين‏«ع‏»به حضور پيامبر رسيدند،در حالى كه جبرئيل هم‏نزد رسول خدا بود.اين دو عزيز،جبرئيل را به‏«دحيه كلبى‏» (3) تشبيه كرده و دور اومى‏چرخيدند. جبرئيل هم چيزى در دست داشت و اشاره مى‏كرد.ديدند كه در دست‏جبرئيل يك سيب،يك گلابى و يك انار است.آنها را به‏«حسنين‏»داد.آن دو خوشحال‏شدند و با شتاب نزد پيامبر دويدند.پيامبر آنها را گرفت و بوييد و فرمود:ببريد نزد پدر ومادرتان.آن دو نيز چنان كردند. ميوه‏ها را نخوردند تا آنكه پيامبر«ص‏»هم نزد آنان رفت وهمگى از آنها خوردند،ولى هر چه مى‏خوردند،ميوه‏ها باز باقى بود.تا آنكه پيامبر از دنيارفت.امام حسين‏«ع‏»نقل مى‏كند كه در ايام حيات مادرمان فاطمه‏«ع‏»تغييرى در ميوه‏هاپيش نيامد،تا آنكه فاطمه از دنيا رفت،انار ناپديد شد و سيب و گلابى مانده بود.با شهادت‏على‏«ع‏»گلابى هم ناپديد شد و سيب به همان حالت باقى ماند.امام حسن‏«ع‏»مسموم وشهيد شد و سيب همچنان باقى بود تا روزى كه(در كربلا)آب را به روى ما بستند.من‏هر گاه تشنه مى‏شدم آن را مى‏بوييدم،سوز عطش من تسكين مى‏يافت.چون تشنگى‏ام‏شدت يافت،بر آن دندان زدم و ديگر يقين به مرگ پيدا كرده بودم.

امام سجاد«ع‏»مى‏فرمايد:اين سخن را پدرم يك ساعت قبل از شهادتش فرمود.چون‏شهيد شد، بوى سيب در قتلگاه به مشام مى‏رسيد.دنبال آن گشتيم و اثرى از سيب نبود،ولى بوى آن پس از حسين‏«ع‏»باقى بود.قبر حسين را زيارت كردم و ديدم بوى آن سيب‏از قبر او به مشام مى‏رسد.پس هر يك از شيعيان ما كه زيارت مى‏كنند،اگر بخواهند آن رابشنوند،هنگام سحر در پى زيارت بروند،كه اگر مخلص باشند،بوى آن سيب را استشمام‏مى‏كنند. (4)

بياض

سفيدى،كتابچه و دفتر سفيد نانوشته،كتابچه‏اى كه جهت‏يادداشت،در بغل گذارند. (5) دفترى كه چند مجلس تعزيه و بعضى اوقات نوحه يا ادعيه در آن نوشته شده و معمولاداراى جلد چرمى است و از ته به هم دوخته شده،با قطعى بغلى.امروز به اينگونه نوشته‏ها«جنگ‏»مى‏گويند. (6) نسخه و طومار،از اسامى ديگر اينگونه كتابچه‏هاى نوحه و تعزيه بوده‏است.اغلب با خط خاصى و به صورت چپ و راست نوشته مى‏شد و رونويسى از آن‏دشوار بود.نوحه خوانها هم معمولا آنها را در انحصار خود داشتند و به ديگران نمى‏دادند.

بيرق علم

بيضه

نام يكى از منزلگاههاى سر راه كوفه،كه بين عذيب و واقصه قرار داشته و متعلق به‏«بنى يربوع‏»بوده است.در همين منطقه وسيع،امام حسين‏«ع‏»با سپاه كوفه برخورد كرد وخطبه معروف خويش را براى سپاه حر ايراد فرمود:«ايها الناس!ان رسول الله‏«ص‏»قال:

من راى سلطانا جائرا مستحلا لحرام الله...» (7) و در همين جا بود كه نافع بن هلال و برير بن‏خضير برخاستند و ضمن خطابه‏هايى نصرت و حمايت‏خويش را از آن امام ابراز كردند.

پس از آن،امام نداى‏«الرحيل،الرحيل‏»سر داد و به سوى عذيب حركت كرد. (8) بيضه به‏معناى زمين سفيد هموار و بى‏گياه است.

بيعت

در حادثه كربلا،تلاش عمده دشمن آن بود كه حسين بن على‏«ع‏»را به بيعت با يزيد بن‏معاويه وادارد و آن حضرت هم نپذيرفت تا شهيد شد.

نگاهى ريشه‏اى‏تر به‏«اصل بيعت‏»:بيعت به معناى پيمان و عهد بستن است.شكستن‏بيعت،نزد عرب بسيار زشت بوده است.بيعت با حاكم،نوعى راى موافق دادن و امضا وتبعيت و تعهد اطاعت محسوب مى‏شد و عدم بيعت،نوعى تمرد و به رسميت نشناختن.

بيعت در صدر اسلام،مفهوم اطاعت و پذيرش حكومت را داشت و بيعت كننده با حاكم، نمى‏توانست با او به مخالفت و جنگ بپردازد و آنگاه كه علنى انجام مى‏گرفت،مردم، بيعت‏كننده را طرفدار خليفه و حاكم مى‏شناختند و پس گرفتن بيعت،معمول و مقبول نبود، چون هم جانش در خطر مى‏افتاد،هم آبرويش.در تاريخ اسلام،بيعت عقبه،بيعت رضوان‏و... وجود داشت.قرآن،بيعت مردم را با پيامبر،بيعت با خدا مى‏داند:«ان الذين يبايعونك‏انما يبايعون الله،يد الله فوق ايديهم فمن نكث فانما ينكث على نفسه...» (9) درباره بيعت‏زنان مؤمن با پيامبر،مى‏خوانيم:«اذا جاءك المؤمنات يبايعنك...فبايعهن‏» (10) كه مواد بيعت‏را هم مطرح مى‏كند.

بيعت،دست دادن با كسى به عنوان عهد و پيمان بر امرى است و سوگندى است براى‏وفادارى به يك نظام و حاكم.دست در دست‏حاكم و امير و والى يا نماينده او گذاشتن‏بيعت تلقى مى‏شود و بيعت در اسلام،نه به عنوان روش انتخاب رهبر،بلكه به مثابه عامل‏تحكيم كومت‏يك امام و رهبر شايسته تلقى مى‏گردد،آن هم بر محور شرع و قانون‏خدا.به فرموده على‏«ع‏»در نهج البلاغه‏«لا طاعة لمخلوق فى معصية الخالق‏».در كتب‏حديث،باب خاصى براى آن گشوده‏اند كه حاكى از اهميت آن در نظام سياسى و اجتماعى‏اسلام است. (11) از اين رو،پس از وفات پيامبر اسلام،موضوع بيعت كردن و بيعت گرفتن ازمردم به نفع حكومت، ساسيت‏سياسى فوق العاده‏اى يافت و در سقيفه خود را نشان داد.

طبق همين اصل،على‏«ع‏»و ياران همدل او را مى‏خواستند به بيعت وادارند.خود آن‏حضرت نيز پس از مرگ عثمان،با بيعت مردم با وى،خلافت را عهده‏دار شد.

بيعت گرفتن معاويه به نفع پسرش يزيد،در زمانى كه هنوز خودش زنده بود،آن هم باتهديد و ارعاب و زور،از نقاط ننگ سلطه امويان است.معاويه در سال 59 از مردم شام وچهره‏هاى معروف قبايل،به نفع يزيد به عنوان وليعهد خويش بيعت گرفت و نامه دعوت‏به بيعت را به شهرهاى ديگر هم نوشت.البته مورد اعتراضهايى هم قرار گرفت.ولى‏مخالفان را سركوب مى‏كرد. (12) پس از مرگ معاويه نيز،يزيد به والى مدينه نامه نوشت كه به‏هر صورت از حسين بن على‏«ع‏»بيعت بگيرد.امام حسين نيز كه يزيد را شايسته خلافت‏نمى‏دانست،از بيعت امتناع داشت و مى‏فرمود:«مثلى لا يبايع مثل يزيد».

در دورانى هم كه سيد الشهدا در مكه بود،در پى نامه‏ها و دعوتهاى كوفيان براى‏عزيمت به آنجا،آن حضرت مسلم بن عقيل را فرستاد.شيعيان كوفه نيز با نماينده‏امام حسين بيعت كردند.تعداد بيعتگران كوفه با مسلم را 18 هزار تا 25 هزار هم نوشته‏اند. (13) «برداشتن بيعت‏»از سوى امام يا والى،در واقع آزاد گذاشتن بيعتگر نسبت به تعهدى بودكه با بيعت‏سپرده بود. امام حسين‏«ع‏»شب عاشورا،ضمن خطبه‏اى وفاى ياران را ستود وبرايشان پاداش الهى طلبيد، آنگاه بيعت را با اين جملات از آنان برداشت تا هر كه‏مى‏خواهد،از پوشش شب استفاده كرده، صحنه را ترك گويد:«الا و انى قد اذنت لكم‏فانطلقوا جميعا فى حل ليس عليكم حرج منى و لا ذمام،هذا الليل قد غشيكم فاتخذوه‏جملا». (14) البته ياران يكايك برخاسته و با نطقهاى پرشورى اعلام وفادارى كردند و آن‏شب،كسى نرفت.سخن مسلم بن عوسجه،زهير،فرزندان مسلم بن عقيل و ديگران‏معروف است. (15)

بى غسل و بى كفن

از اوصافى است كه در مراثى،براى سيد الشهدا«ع‏»به كار مى‏برند(ملقى ثلاثا بلا غسل‏و لا كفن) و در روايت است كه پيكر بى سر آن حضرت،بى غسل و كفن بر زمين افتاده بود«ملقى فى الارض جثة بلا راس و لا غسل و لا كفن‏». (16)

بيمار زين العابدين‏«ع‏»

بين النهرين

نام قديم بخشى از سرزمين عراق،كه ميان نهر دجله و فرات قرار دارد و زمانى بسيارحاصل خيز و پربار بوده است.

بى‏وفايى

از خصلتهاى مردم كوفه شمرده شده است كه هم با على بن ابى طالب‏«ع‏»بى‏وفايى‏نشان دادند،هم با امام مجتبى‏«ع‏»،هم با مسلم بن عقيل و هم با سيد الشهدا بيعت كردند وپيمان شكستند.نامه دعوت نوشتند و تيغ كشيدند.اين خصلت كوفيانه در ذهن ديگران‏مانده بود. هنگامى كه امام حسين‏«ع‏»تصميم گرفت به كوفه رود،افراد متعددى او را برحذر مى‏داشتند و بى‏وفايى اهل كوفه را يادآور مى‏شدند.خود امام حسين‏«ع‏»نيزروز عاشورا به اين عهد شكنى و بى‏وفايى آنان اشاره كرد و فرمود:«واى بر شما اى كوفيان!

زشت باد كارتان!ما را به يارى فراخوانديد،چون نزد شما آمديم و ندايتان را پاسخ گفتيم، همان شمشيرها را كه با ما هم قسم بود،به روى ما كشيديد...«يا اهل الكوفة!قبحا لكم وترحا، بؤسا لكم و تعسا،استصرختمونا والهين...» (17) .«كوفى‏»در خاطره مردم همرديف با«بى‏وفا»بود. حضرت زينب نيز در خطبه‏اش در كوفه،به كوفيان چنين خطاب كرد:«يااهل الكوفة!يا اهل الختل و الغدر»كه اشاره به همان ريا،تزوير،نفاق و بى‏وفايى آن مردم‏بود.اين ذهنيت،همچنان باقى است.از شعارهاى مردم ايران پس از پيروزى انقلاب‏اسلامى و در ايام جنگ تحميلى،در حمايت از رهبرى اين بود كه‏«ما اهل كوفه نيستيم،امام تنها بماند»،«ما اهل كوفه نيستيم،على تنها بماند.»

پامنبرى

از اصطلاحات مرثيه خوانى و عزادارى.دهخدا مى‏نويسد:شاگرد روضه خوان كه‏پيش از استاد، به پاى منبر ابياتى در مصائب اهل بيت‏خواند.روضه خوان كه پاى منبرايستد و اشعار صيبت‏خواند.آنكه...در فاصله فرود آمدن آخوندى از منبر و بر شدن‏آخوند ديگر،پاى منبر ايستاده يا نشسته نوحه و اشعار مرثيه به آواز خواند. (18) به جوان يانوجوانى كه شبكلاهى بر سر نهاده،در پاى منبر مى‏نشست و گاهگاهى صدا در صداى‏واعظ انداخته،يا سخنان او را زمزمه مى‏كرد،«پامنبرى‏»گفته مى‏شد.اين افراد غالبا ازفرزندان يا خويشان واعظ بودند كه جهت آمادگى فن سخنرانى به مجلس آورده‏مى‏شدند. (19)

پايين پا

قسمتى از قبر يا حرم كه سمت پاى مدفون قرار دارد،مكانى در حرم سيد الشهدا«ع‏»ونيز قسمتى از ضريح مطهر كه پاى امام حسين‏«ع‏»رو به آن طرف است. (20) قبر على اكبرپايين پاى امام حسين است و به همين جهت ضريح امام حسين‏«ع‏»شش گوشه دارد.

پايين پا،زيارت مخصوصى دارد.هنگام زيارت،مستحب است پايين پا ايستادن و زيارت‏على بن الحسين را خواندن.متن زيارت در كتب دعا موجود است. (21)

پرچم

علم و بيرقى كه به رنگهاى مختلف،بويژه رنگ سياه،نشان گروه و هيئت‏خاصى‏است.پرچم در گذشته اغلب در ميدانهاى جنگ و لشكرها و گروههاى نظامى كاربردداشته است،سپس هر جمعيتى به عنوان نشان خاص خود،علمى مخصوص مى‏افراشتند.

در عزادارى ابا عبد الله‏«ع‏»نقش پرچم سياه،مهم است.در ايام عزا و عاشورا،بر سر درخانه‏ها، مغازه‏ها و در معابر مى‏زنند تا نشانه ايام سوگوارى باشد و تاثير عاطفى خاصى‏دارد.«...با نيم متر چوب و نيم متر پارچه سياه،مى‏توان موجى از احساسات بى‏دريغ‏درباره بزرگسالار شهيدان مشاهده كرد كه در هيچ جا نمونه‏اى از آن ديده نمى‏شود،درحالى كه براى تشكيل اجتماع حتى كوچكى بايد متحمل زحمات زيادى گرديد». (22) شكلهاى خاص علمات و كتل در دسته‏هاى عزادارى،تحول يافته همان پرچم است كه‏سنتهاى خاصى را همراه دارد.

پرده خوانى

نوحه خوانى بر اساس پرده‏اى كه به ديوار نصب مى‏كنند و روى آن تصاويرى ازچهره‏هاى خوب و بد در تاريخ اسلام،بويژه حوادث مربوط به عاشوراست و نوحه‏خوان،طبق صحنه‏هاى تصوير،اشعار و مراثى را مى‏خواند و مردم كه اغلب پاى ديوارهادر كوچه‏ها و ميادين يا تكيه‏ها پاى صحبت و نوحه‏اش مى‏نشينند،دور او جمع مى‏شوند ومى‏گريند و به پرده خوان،طبق نذر و نياز خويش،كمك مالى مى‏كنند.پرده خوانى،يكى ازهنرهاى نمايشى و شرح حال و سيره اولياء دين است كه بر اساس تصاوير منقوش برپرده‏هاى بزرگ،اجرا مى‏گردد.پرده خوان دهانى گرم و صوتى دلنشين دارد و همراه باخواندن،اشاره به تصاوير مى‏كند.

شمايل نگارى و صورتگرى مذهبى،خود را در پرده‏ها نشان مى‏دهد.نوعى از نقاشى‏مذهبى در اين پرده‏ها تجلى مى‏يابد.«بر مبناى حوادث تاريخ اسلام،بويژه وقايع كربلا،نقاشيهاى در هم و برهمى روى پرده كشيده مى‏شود كه عنوان‏«پرده نگارى‏»دارد.

نگارگران پرده‏هاى مذهبى،عموما با الهام از مقتلها،به تصوير صحنه‏ها مى‏پرداختند.

نقالانى هم با نصب آنها بر روى ديوار و در حضور مردم،با دهانى گرم به تعزيه خوانى وپرده خوانى بر اساس حوادث به تصوير كشيده شده مى‏پرداختند.محتواى اين پرده‏ها اعم‏از دنيا و آخرت و بهشت و جهنم و صالحان و شروران و حسينيان و يزيديان بود.در اين‏پرده‏ها،شمايل حضرت عباس با دستانى از بدن جدا،طفلان مسلم،خيمه‏هاى سوزان،قيام مختار،مجلس جن و انس،معراج پيامبر به همراه براق،كوثر،ضامن آهو و...كشيده‏مى‏شد و نقالان پرده‏خوان با نثر و شعر،حوادث مربوط به آنها را با صدا بازگو مى‏كردند واز حاضران اشك مى‏گرفتند.» (23)

پناهندگى به مكه

حرم خدا مكانى امن و مقدس است و هر كه بدانجا التجا و پناه آورد و پناه و حمايت‏جويد، ايمن است.يكى از علل سفر امام حسين‏«ع‏»به مكه آن بود كه از امنيت‏حرم‏استفاده كند.وقتى حاكم مكه(عمرو بن سعيد اشدق)از امام پرسيد:چه چيز سبب شد به‏مكه آيى؟فرمود:تا پناهنده به خدا و اين خانه شوم:«عائذا بالله و بهذا البيت‏» (24) زمانى هم‏كه فهميد همان عمرو بن سعيد،همراه با جمعى به قصد كشتن او وارد مكه شده‏اند،براى‏حفظ قداست مكه و حرام الهى از مكه خارج شد و فرمود:«لئن اقتل خارجا منها بشبراحب الى‏»، (25) اگر يك وجب هم بيرون از مكه كشته شوم،برايم محبوبتر است.با اين شيوه،به همه فهماند كه سلطه اموى حتى براى خانه خدا هم هيچ حرمتى قائل نيست.

پيراهن كهنه

از قساوتهاى دشمنان در كربلا،عريان نهادن جسم حسين‏«ع‏»بر روى خاك بود.امام،براى پيشگيرى از اين ظلم،روز عاشورا قبل از عزيمت به ميدان شهادت،كنار خيمه‏ها آمدو از خواهرش زينب،جامه و شلوارى كهنه طلبيد و آنها را با دست پاره پاره كرد و بر تن‏پوشيد تا كسى پس از شهادتش در آن جامه‏ها رغبت نكند و به طمع آن لباس،او را عريان‏نسازد،فرمود: «ائتونى ثوبا لا يرغب فيه احد اجعله تحت ثيابى لئلا اجرد منه بعد قتلى...» (26) اما«ابجر(ابحر) بن كعب‏»جنايت كرده آن را پس از شهادت امام از تن او درآورد و حسين‏را عريان در كربلا نهاد. از آن پس دستهايش خشك شد،مثل دو تكه چوب. (27) و به نقلى‏شلوارى را كه درآورد،در نتيجه از دو پا فلج و زمين‏گير شد. (28)

لباس كهنه بپوشيد زير پيرهنش كه تا برون نكند خصم بدمنش ز تنش لباس كهنه چه حاجت كه زير سم ستور تنى نماند كه پوشند جامه يا كفنش (29)

در برخى نقلها تغيير«عتيق‏»آمده،يا«ثوب خلق‏»،كه همان‏«لباس كهنه‏»است.

پيروزى خون بر شمشير فتح

پيروزى فتح

پيش خوانى

«نوحه خوانى و همسرايى شبيه خوانان يك تعزيه و آن بدين ترتيب بوده است كه‏پيش خوانى اندكى پس از آغاز تعزيه،با گامهاى كند و با ضرب اهنگ دم‏گيرى يا همسرايى‏خود وارد صحنه مى‏شدند و از پيش روى تماشاگران مى‏گذشتند.آنها پس از چند بار دورزدن برگرد سكوى نمايش و آماده كردن تماشاگران از صحنه بيرون مى‏رفتند.بلا فاصله‏پس از پايان پيش خوانى، نمايش تعزيه آغاز مى‏شد.پيش خوانى گاه بصورت پرسش وپاسخ انجام مى‏گرفت.«نوحه اول تعزيه‏»،«نوحه پيش درآمد»،«نوحه گرفتن‏»از نامهاى‏ديگر پيش خوانى است.» (30)

پيشگويى شهادت حسين‏«ع‏»

اين كه آيا امام حسين‏«ع‏»مى‏دانست در كربلا شهيد خواهد شد،يا آنكه غافلگير شد ودر محاصره قرار گرفت،ميان نويسندگان بحث است.اما آنچه از روايات و اصول اعتقادى‏شيعه برمى‏آيد،آن حضرت خبر داشت و آگاهانه شهادت را برگزيده بود.نه تنها در آغازحركت از مدينه و شب وداع با حرم پيامبر،يا آغاز حركت از مكه به سوى سرزمين عراق،بلكه از سالها پيش خبر داشت و شهادت،عهدى از سوى خدا و رسول با او بود.از بدوتولد آن حضرت، موضوع شهادتش در عاشورا مطرح بوده است،حتى در زمان انبياى‏پيشين نيز روشن بوده كه حسين،فرزند پيامبر خاتم در كربلا شهيد خواهد شد.در اين‏باره احاديث فراوان است و خبر دادن به پيامبرانى چون آدم،نوح،ابراهيم،زكريا،اسماعيل،موسى،عيسى و...در منابع حديثى مفصل آمده است كه در اين مختصرنمى‏گنجد. (31) على‏«ع‏»همراه تنى چند از سرزمين كربلا عبور مى‏كرد كه چشمانش پر ازاشك شد و فرمود:«هذا مناخ ركابهم و هذا ملقى رحالهم و ههنا تهراق دمائهم...» (32) جبرئيل‏هم به پيامبر خبر داده بود كه‏«ان امتك تقتل الحسين من بعدك...» (33)

با حديثى كه ملائك ز ازل آوردند سخن از قصه عشق تو ز لولاك گذشت

حتى در كتب آسمانى پيشين نيز اشاراتى آمده و بصورت خارق العاده در كنيسه‏ها ومعابد يهود و نصارى اشعارى پيرامون اين حادثه با دست غيبى نگاشته شده است.از جمله‏بر ديوار كليساى نصارى كه سر مطهر امام حسين‏«ع‏»را به آنجا برده بودند،نوشته بود:

ا ترجو امة قتلت‏حسينا شفاعة جده يوم الحساب (34)

پى‏نوشتها

1-بحار الانوار،ج 93،ص 221.

2-مقتل الحسين،مقرم،ص 462.در زمينه رابطه عداوت آميز آل اميه با خاندان رسالت،ر.ك: «دايرة المعارف تشيع‏»،ج 3،ص 398.

3-نام شخصى خوش سيما بود كه جبرئيل،اغلب به صورت او آشكار مى‏شد.

4-بحار الانوار،ج 43،ص 289.نيز ر.ك:مناقب،ابن شهر آشوب،ج 3،ص 391.

5-لغت نامه،دهخدا.

6-تعزيه در ايران،صادق همايونى،ص 285،دايرة المعارف تشيع،ج 3،ص 543.

7-مقتل الحسين،مقرم،ص 217.

8-الحسين فى طريقه الى الشهاده،ص 102.

9-فتح،آيه 10.

10-ممتحنه،آيه 12.

11-باب لزوم البيعة و كيفيتها و ذم نكثها(بحار الانوار،ج 64،ص 181،چاپ بيروت).

12-مروج الذهب،ج 3،ص 27.درباره بيعت گرفتن معاويه براى يزيد،ر.ك:الغدير،ج 10،ص 242.

13-مقتل الحسين،مقرم،ص 168.

14-بحار الانوار،ج 44،ص 393.

15-همان.(پيرامون‏«بيعت‏»،به بحث مفصل ة‏«دايرة المعارف تشيع‏»ج 3،ص 581 مراجعه كنيد. )

16-بحار الانوار،ج 45،ص 191.

17-موسوعة كلمات الامام الحسين،ص 467.

18-لغت نامه،دهخدا.

19-تاريخ تكايا و عزادارى قم،مهدى عباسى،ص 17.

20-بحار الانوار،ج 45،ص 108.

21-همان،ج 98،ص 185 و 201.

22-اولين دانشگاه و آخرين پيامبر،ج 2،ص 40.

23-كيهان(روزنامه)7/4/73 ص 12 مقاله‏«پرده‏هاى مذهبى‏».در زمينه پرده‏خوانى از جمله ر.ك: «دايره المعارف‏تشيع‏»،ج 3،ص 613.

24-حياة الامام الحسين،ج 2،ص 312.

25-همان،ج 3،ص 46.

26-بحار الانوار،ج 45،ص 54.

27-اثبات الهداة،ج 5،ص 201،عوالم(امام حسين)،ص 297.

28-بحار الانوار،ح 45،ص 57.

29-وصال شيرازى.

30-دايرة المعارف تشيع،ج 3،ص 658.

31-مجموعه‏اى از اين احاديث در بحار الانوار،ج 44،ص 223 تا 268 و عوالم(الامام الحسين) ص 101 تا 157 آمده‏است.

32-بحار الانوار،ج 44،ص 258.

33-همان،ص 236.

34-عوالم(امام حسين

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 18:10  توسط علیرضاخواجه ای (دهیاری همیجان) | 

تاسوعا

روز نهم ماه محرم.تاسوعاى سال 61 هجرى امام حسين و يارانش در محاصره‏نيروهاى كوفه بودند.روزى بود كه آب را به روى اهل بيت و ياران امام بسته بودند،راههاهمه تحت كنترل بود تا كسى به امام نپيوندد.تهديدهاى سپاه عمر سعد،جدى‏تر و حالت‏تهاجمى آنان به سوى خيمه‏ها بيشتر مى‏شد.عصر روز پنجشنبه تاسوعا،ابن سعد بادستورى كه از ابن زياد دريافت كرده بود،آماده جنگ با حسين‏«ع‏»شد.گروهى از سپاه‏كوفه به سوى خيمه‏گاه امام تاختند. امام كنار خيمه‏اش نشسته و به شمشير تكيه داده بود.

زينب،صداى همهمه مهاجمان را شنيد.امام را(كه خواب،چشمانش را ربوده بود)بيداركرد. سيد الشهدا،خوابى را كه آن لحظه ديده بود نقل كرد كه رسول خدا«ص‏»به او فرمود:

پيش ما مى‏آيى.حسين‏«ع‏»برادرش عباس را همراه جمعى جلو فرستاد تا از هدف‏مهاجمان آگاه شوند.چون فهميدند كه به قصد جنگ يا گرفتن بيعت آمده‏اند،به دستورامام،آن شب را مهلت طلبيدند تا به عبادت و نماز بپردازند.و درگيرى به فردا موكول شد. (1) امام صادق‏«ع‏»در باره محاصره شدن سيد الشهدا در روز عاشورا فرموده است:

«تاسوعا يوم حوصر فيه الحسين و اصحابه بكربلاء و اجتمع عليه خيل اهل الشام و اناخواعليه و فرح ابن مرجانة و عمر بن سعد بتوافر الخيل و كثرتها و استضعفوا فيه الحسين واصحابه و ايقنوا انه لا ياتى الحسين ناصر و لا يمده اهل العراق.» (2) تاسوعا روزى است كه حسين‏«ع‏»و اصحاب او در كربلا محاصره شدند و سپاه شاميان بر ضد آنان گرد آمد.ابن‏زياد و عمر سعد نيز از فراهم آمدن آن همه سواران خوشحال شدند و آن روز،حسين‏«ع‏»

و يارانش را ناتوان شمردند و يقين كردند كه ديگر براى او ياورى نخواهد آمد و عراقيان‏نيز او را پشتيبانى نخواهند كرد.

تاكتيكهاى نظامى،تبليغى

در نهضت عاشورا به يك سرى تاكتيكهاى نظامى و تبليغى بر مى‏خوريم كه از سوى‏حسين بن على‏«ع‏»انجام گرفته است.شيوه‏هاى نظامى بطور عمده يا حالت دفاعى داشته‏است،يا تهاجمى.روشهاى تبليغى نيز بطور عمده جهت آگاهانيدن مردم و پيامرسانى وبهره‏بردارى بيشتر از اين حركت بوده است،چه آنچه زمان خود آن حضرت و توسطخود او انجام گرفته است،يا پس از شهادتش.در اينكه آن حضرت در قيام كربلا بعنوان‏يك مبارز مسلط به همه فنون رزمى و تاكتيكهاى نظامى و دفاعى و تبليغى عمل كرده‏است،شكى نيست.آنچه مطرح مى‏شود،تنها نمونه‏هايى است كه از تامل بر حوادث اين‏نهضت به نظر مى‏رسد و ديريت‏شگفت و نظم و تدبير آن حضرت را در آن حادثه كه‏آميخته‏اى از احساسات و عواطف و تعقل است،نشان مى‏دهد.

تاكتيكهاى نظامى 1-«حفاظت‏شخصى‏»:سيد الشهدا«ع‏»هنگام ديدار با والى مدينه‏«وليد بن عتبه‏»پس ازمرگ معاويه،با همراه داشتن گروه محافظ از جوانان بنى هاشم نزد والى رفت. جمعى ازياران،خويشان و پيروان خود را مسلحانه همراه برد،در حالى كه شمشيرها را آخته زيرلباسها پنهان كرده بودند و به آنان سفارش كرد كه بيرون در بمانند و اگر صداى امام ازدرون به مددخواهى بلند شد،به داخل بريزند و طبق فرمان امام،عمل كنند. (3) اين تدبيرايمنى را براى پيشگيرى از هر نوع خطر و سوء قصد وليد انجام داد.گروه همراه را تا سى‏نفر نوشته‏اند. (4) 2-«گزارشگر اطلاعاتى‏»:چون ابا عبد الله‏«ع‏»به اتفاق خانواده و همراهان از مدينه به‏سوى مكه حركت كرد،برادرش محمد حنفيه را در مدينه باقى گذاشت تا حركتهاى‏حكومتى را بعنوان يك گزارشگر اطلاعاتى به امام خبر دهد و آنچه را در مدينه مى‏گذرد،بى كم و كاست به آن حضرت برساند.او تعبير«عين‏»(مامور اطلاعاتى)در باره محمدحنفيه به كار برده است:«اما انت فلا عليك ان تقيم بالمدينة فتكون لى عينا عليهم لا تخفى‏عنى شيئا من امورهم‏». (5) 3-«خنثى كردن توطئه ترور»:به امام خبر رسيده بود كه يزيد، گروهى را تحت فرمان‏عمرو بن سعيد اشدق براى ترور يا دستگيرى وى به مكه فرستاده است. حضرت براى‏خنثى كردن توطئه ترور و نيز براى حفظ حرمت‏حرم خدا و براى اينكه خونش در مكه‏ريخته نشود،حج را به عمره تبديل كرد و روز هشتم ذى حجه از مكه خارج شد. (6) 4-«جمع‏آورى اطلاعات‏»:از آنجا كه آگاهى از وضعيت دشمن و مردم هوادار، درتصميم‏گيريهاى يك پيشوا نقش مؤثر دارد،سيد الشهدا«ع‏»پيوسته مى‏كوشيد از اوضاع‏داخلى كوفه اطلاعات كافى داشته باشد.اين اطلاعات را از جمله از راههاى زير به دست‏مى‏آورد:

الف:استنطاق و پرسش از مسافرانى كه از كوفه مى‏آمدند و بعنوان شاهدان عينى‏جريانات،از آنجا خبر مى‏دادند.نمونه‏هايى همچون بشر بن غالب كه در ذات‏عرق با امام برخورد كرد،يا فرزدق در يكى ديگر از منزلگاهها.

ب:مكاتبات و نامه‏نگارى با پيروان خود در كوفه،بصره و يمن(مناطقى كه درمحبت به اهل بيت،ريشه‏دارتر بودند)و گزارشهاى مكتوب از اوضاع آن مناطق‏و حمايت مردمى و نصرت در قيام را جويا مى‏شدند و حتى اين آگاهيها را درمواقع لزوم،به سربازان دشمن كه راه را بر او مى‏گرفتند يا با او به نبردبرمى‏خاستند،اعلام مى‏فرمود.

5-«مصادره‏»:در مسير راه عراق،كاروانى تجارتى از يمن به سوى شام مى‏رفت وبراى يزيد، اجناس قيمتى مى‏برد.وقتى امام حسين‏«ع‏»در منزلگاه تنعيم به آن كاروان‏برخورد،كالاهاى آن را مصادره كرد تا راه براى وابستگان به يزيد،ناامن شود.به افرادكاروان هم فرمود:هر كس بخواهد با ما به عراق بيايد،كرايه كاملش را خواهيم داد و با اورفتار خوب خواهيم داشت و هر كس هم بخواهد جدا شود،كرايه‏اش را تا اينجامى‏پردازيم.برخى جدا شدند،بعضى هم همراه امام آمدند. (7) به اين شيوه،هم ضربه‏اقتصادى به حكومت‏يزيد زد و هم از افراد دشمن،جذب نيرو كرد.

6-«جذب نيرو»:سيد الشهدا«ع‏»از هر فرصتى براى جذب نيرو به جبهه حق بهره‏مى‏گرفت. يكى از آن موارد متعدد،ملاقاتى بود كه با«زهير بن قين‏»در منزلگاه زرودداشت.زهير كه ابتدا از رو به رو شدن با امام،گريزان بود،پس از اين ديدار به امام پيوست‏و در عاشورا هم حماسه آفريد و شهيد شد.

7-«تصفيه نيرو»:امام حسين‏«ع‏»چندين بار در طول راه كربلا با پيشگويى از وضع‏آينده و شهادت خود و همراهان،افراد بى‏انگيزه و غير مطيع و دنياپرست را كه به اميدغنيمت همراه شده بودند تصفيه كرد،تا گروه زبده و عاشق شهادت و خالص و برخورداراز انضباط و اطاعت محض از فرماندهى و رهبرى براى حضور در ميدان نبرد بمانند.درمنزلگاه زباله و شب عاشورا،نمونه‏هايى از اين تصفيه‏ها بود.در منزل زباله برخى‏برگشتند، (8) اما شب عاشورا كسى نرفت.

8-«آرايش اردوگاه‏»:وقتى در سرزمين كربلا فرود آمد،دستور داد چادرها را نزديك‏به هم بزنند،طنابهاى خيمه‏ها را از لابه‏لاى هم بگذرانند،در مقابل خيمه‏ها حضور داشته‏باشند و با دشمن از يك طرف مواجه شوند،در حالى كه خيمه‏ها سمت راست و چپ وپشت‏سرشان باشد: «امر باطناب البيوت فقربت‏حتى دخل بعضها فى بعض و جعلوها وراء ظهورهم ليكون الحرب من وجه واحد و امر بحطب و قصب كانوا اجمعوه وراء البيوت‏فطرح ذلك فى خندق جعلوه و القوا فيه النار و قال:لا نؤتى من وراءنا» (9) 9-«سازماندهى‏»:امام حسين‏«ع‏»صبح روز عاشورا اصحاب را سازماندهى كرد،نمازصبح خوانده شد.زهير بن قين را،فرمانده جناح راست و حبيب بن مظاهر را فرمانده جناح‏چپ قرار داد،پرچم را به دست عباس سپرد،چادرها را پشت‏سر خويش قرار دادند،درگودالى كه پشت چادرها به صورت خندق حفر كرده بودند، هيزم و نى ريختند.گودال،مثل نهر آبى بود كه شب عاشورا براى پيشگيرى از حمله دشمن از پشت‏سر كنده بودند ودر آن آتش افروختند. (10) 10-«ايجاد مانع‏»:در روز عاشورا،نيروهايى از دشمن مى‏خواستند از پشت‏خطدفاعى،از لا به لاى خيمه‏ها حمله كنند(طناب خيمه‏ها يكى از موانع بود)و سه،چهار نفراز ياران امام در آن منطقه به دفاع پرداخته بودند.عمر سعد دستور داد خيمه‏ها را آتش‏بزنند.امام حسين‏«ع‏»فرمود:بگذاريد آتش بزنند(البته خيمه‏ها خالى اصحاب و...بود).

در اين صورت ديگر نخواهند توانست از لا به لاى خيمه‏ها بر شما شبيخون بزنند و چنان‏شد. (11) اين تاكتيك،حتى در مورد انتخاب جاى مناسب براى خيمه‏زدن نيز جلوه‏گر بود.درقسمتى فرود آمد كه تپه‏هايى داشت و آنها بعنوان موانع طبيعى براى جلوگيرى يا كنترل‏حمله دشمن از سمت چپ قرارگاه امام بود.حفر خندق در پشت‏خيمه‏ها و آتش‏افروختن در آنها نيز بعنوان ايجاد مانع به كار گرفته شد.

11-مهلت‏خواهى شب عاشورا براى نماز و دعا و تلاوت قرآن.گر چه اين را مى‏توان‏بعنوان امرى عبادى و معنوى به حساب آورد،ليكن با توجه به نقش روحيه معنوى‏رزمندگان،اين مهلت‏خواهى براى شعله‏ور ساختن بعد معنوى و تقويت روحيه رزمى وشهادت‏طلبانه در نيروهاى تحت امر،تاثير بسزايى داشت و يك تاكتيك نظامى محسوب‏مى‏شد،بويژه نشان دادن جايگاه ياران در بهشت،آنان را بى‏تاب شهادت ساخت و برخى‏مانند برير،شوخى مى‏كردند.

12-در آخرين لحظات بى‏ياورى و غربت‏سيد الشهدا«ع‏»كه پياده مى‏جنگيد،بازمواظب بود تا تير دشمن به او اصابت نكند و در پى لحظات غفلت دشمن بود تا حمله كندو بر جمع سپاه دشمن حمله مى‏برد. (12) 13-«پوشش براى پيوستن به امام‏»:تعدادى از شهداى كربلا كه از ياران امام بودند،ازكسانى بودند كه همراه سپاه كوفه و عمر سعد،به كربلا آمدند و آنجا به حسين بن على‏«ع‏»

پيوستند و با كوفيان جنگيدند.اين تاكتيك نشان‏دهنده كنترل شديد اطراف كوفه و ممانعت‏از پيوستن هواداران به سيد الشهدا«ع‏»است،بگونه‏اى كه براى برخى از شيعيان انقلابى،هيچ راهى نمانده بود،جز آنكه در پوشش سپاه كوفه،خود را به خط درگيرى رسانده، به‏امام ملحق شوند.

14-طرز آرايش جبهه و استقرار نيروها و نصب چادرها در كربلا به صورت نعلى‏شكل بود،تا هم تسلط بر مجموعه مواضع خودى باشد و هم خود در وسط اين شكل‏قرار گيرد و هم امكان محاصره شدن توسط سپاه كوفه را سلب كند.

خصوصيات منطقه عمليات در كربلا به صورت زير بوده است: (13) -نزديك رودخانه دجله و فرات-دجله در سمت چپ و فرات در سمت راست كربلا-از نظر آب و هوايى در منطقه خشك و گرم عراق قرار گرفته و در ضلع شمال‏شرقى،ايران قرار دارد و در جنوب غربى،حجاز واقع شده است.

-منطقه،رملى و نيمه جنگلى است.

-در حاشيه نهر علقمه،نخلستانى قرار دارد.

-داراى تپه ماهور و پستى و بلنديهاى بسيار-نهر علقمه از فرات منشعب شده است و در نزديكى اردوگاه حسينى قرار دارد.

-موسم تابستان با گرماى مخصوص منطقه.

-كربلا در حاشيه فرات و قبرستان يهود قرار گرفته است.

-از نظر اهميت جغرافيايى،نقطه كور،منزوى و فراموش شده،فاقد هر گونه امتياز واهميت ويژه سياسى،فرهنگى،نظامى و اقتصادى است.

خصوصيات حركت زمينى سيد الشهداء«ع‏»: (14) (عقب‏نشينى تاكتيكى-در زمان غير قابل پيش‏بينى)

1-بهره‏گيرى از زمين جهت ايجاد جنگ روانى‏2-انتخاب كميت زمين براى به دست‏گيرى ابتكار عمل در جنگ‏3-در اختيار گرفتن زمان و سلب آن از دشمن‏4-ايجاد توازن دفاعى‏5-تجزيه نيرو و تغيير جهت دشمن به سمت ضعف‏6-به هم زدن نظم تشكيلاتى و ايجاد تغيير در قرارگاه جنگى دشمن‏7-سلب اختيار از دشمن و به دست گرفتن ابتكار حركت‏8-اخلال در سيستم تصميم‏گيرى فرماندهان نظامى‏9-عقب‏نشينى تاكتيكى‏10-به دست گرفتن ابتكار عمل در زمين‏11-به موضع انفعالى كشيدن دشمن‏12-استفاده از پوشش طبيعى و تصنعى زمين و بهره‏گيرى از آن جهت استتار و اختفاء13-جلوگيرى از تمركز قوا هنگام حمله دشمن و ايجاد فاصله جغرافيايى بين‏فرماندهى،تداركات و ارتباطات‏14-ايجاد شتابزدگى در تصميم‏گيرى نظامى و كندى در عمل دشمن‏15-سلب هر گونه بهره‏گيرى استراتژيك از زمين(از دشمن)

16-افزايش محدوديت در ميدان عمل و كاهش شديد ميزان كارآيى دشمن‏17-تعيين هت‏حمله و نوع آرايش جنگى دشمن به وسيله زمين‏18-به دست گرفتن ابتكار عمل در سازماندهى و تجديد سازمان از لحاظ كمى و كيفى‏19-تعيين نوع بهره‏ورى از زمين براى دشمن(به صورت مطلوب)

20-موضعگيرى و آرايش مطلوب در دفع حمله‏21-احراز آمادگى در هر شرايطى تا هر زمان و سلب آمادگى از دشمن به وسيله زمين‏22-بدون حركت و صرف انرژى،آرايش دشمن را براى چند ساعت به صورت‏جنگ روانى بر هم زد. (15) .

مختصات جبهه جنگى حضرت ابا عبد الله الحسين‏«ع‏»: (16) 1-نام عمليات:هيهات منا الذله‏2-سال عمليات:61 هجرى قمرى‏3-ماه عمليات:محرم الحرام‏4-روز عمليات:جمعه دهم محرم‏5-نوع عمليات(جنگ):جهاد ابتدايى‏6-استراتژى حركت و حمله:افشاى چهره نفاق-تشكيل حكومت‏7-موضع جنگى:دفاعى‏8-طول جبهه دفاعى(قطر نعل):180 متر9-طول محور عمليات:360 متر10-فاصله خيمه‏ها:2 متر11-تعداد خيمه‏ها:60 عدد12-تركيب كيفيت نيرو:بنى هاشم،ياران،زنان،كودكان‏13-وضعيت روحى و روانى: عاشقانى حفاظت‏پيشه‏14-تعداد سواره نظام:32 نفر15-تعداد پياده نظام:40 نفر16-تعداد كل نيروهاى رزمى:72 نفر17-فرمانده كل قوا:سيد الشهدا حسين بن على‏«ع‏»

18-پرچمدار لشكر:ابو الفضل العباس‏«ع‏»

19-فرمانده سمت راست:زهير بن قين‏20-فرمانده سمت چپ:حبيب بن مظاهر21-وضعيت تداركات:محاصره كامل‏22-وضعيت تجهيزات:كمبود شديد23-وضعيت آب و آذوقه: محاصره(تشنگى-گرسنگى)

24-موقعيت جغرافيايى:قتلگاه‏25-زمان و ساعت‏شروع حمله:دو ساعت گذشته از روز(8 صبح)

26-رمز عمليات:لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم‏27-نوع آرايش جنگى: ساعتى-مثلثى-نعلى‏28-تعداد بر هم زدن آرايش دشمن:در سه مرحله كه مرحله چهارم به جنگ تن به تن انجاميد29-طول مدت عمليات:8 ساعت‏30-پايان عمليات:غروب آفتاب همان روز مختصات جبهه جنگى يزيد بن معاويه :

1-نام جنگ و عمليات:بيعت ظالمانه‏2-استراتژى عمليات:محو كامل اسلام ناب محمدى‏«ص‏» 3-تركيب كيفيت نيرو:مردان مجهز و آماده‏4-موقعيت جغرافيايى: استراتژيك‏ترين منطقه‏5-وضعيت روحى و روانى:در خواب كامل سياسى‏6-تعداد سواره نظام:به علت كثرت آنان،نامعلوم‏7-تعداد پياده نظام:به علت كثرت آنان،نامعلوم‏8-كل نيروى رزمى:000/30 نفر9-فرمانده كل لشكر:عمر سعد10-پرچمدار لشكر:دريد،غلام عمر سعد11-فرمانده سواره نظام:عروة بن قيس احمصى‏12-فرمانده پياده نظام:شبث بن ربعى‏13-فرمانده ستون سمت راست:عمرو بن حجاج‏14-فرمانده ستون سمت چپ:شمر بن ذى الجوشن‏15-وضعيت تداركات:سريع،بموقع،فوق العاده‏16-وضعيت تجهيزات:به ميزان چند ماه‏17-وضعيت آب:مسلط بر رود فرات‏18-وضعيت آذوقه:به ميزان چند ماه‏19-نوع جنگ:تهاجمى‏20-موازنه قوا:برترى كمى(400 نفر مقابل 1 نفر)

21-خط مشى سياسى فرهنگى:نفاق‏22-رمز اول عمليات:لشكر خدا بپا خيزيد23-رمز دوم عمليات:پرتاب تير توسط عمر سعد24-تعداد آرايش:سه عدد25-آرايش اول:مدور،پله چپ و راست(پياده سنگين)

26-آرايش دوم:ستون سمت چپ،سواره سنگين‏27-آرايش سوم:ستون سمت راست،سواره سنگين‏28-تن به تن:خطى،بسيجى،عمومى،سواره 29-رعايت قوانين جنگى:نقض كامل (17) روشهاى روانى،تبليغى روشهايى كه از سوى سيد الشهدا«ع‏»در طول نهضت و در روز عاشورا،و نيز توسطخانواده او به كار گرفته شد،هم مايه ماندگارى نهضت و مصونيت چهره آن است، هم‏عامل روحيه‏بخشى به ياران شركت كننده در آن حماسه،كه امام را با همه هستى يارى‏كردند،و هم مايه تزلزل در انگيزه سپاه كوفه و موجب ضعف يا رسوايى يا خنثى شدن‏تبليغات دشمن گشته است،كه به برخى از آنها اشاره مى‏شود:

1-«نامشروع دانستن خلافت‏يزيد»:امام حسين‏«ع‏»با اين موضع،در افكارهواداران يزيد،ايجاد تزلزل كرد و با امتناع آشكار از بيعت و اعلان آن،جو سكوت‏را شكست.

2-«شهود صحنه‏»:با همراه بردن زنان و كودكان در سفر كربلا،به عنوان عاملان ثبت‏وقايع و شاهدان زنده كه همه صحنه‏ها را ديده‏اند،از تحريف و مسخ چهره واقعه‏جلوگيرى كرد.به علاوه حضور زنان و كودكان در قافله حسينى،تاثير عاطفى و برانگيزنده‏افكار بر ضد امويان در طول سفر داشت،حتى پس از شهادت و در دوران اسارت.

3-نامه‏نگارى و پيام‏رسانى به بزرگان كوفه و بصره و سران قبايل و اعزام نماينده به‏كوفه و تماس با پايگاه هواداران به عنوان يك كار تشكيلاتى.

4-«سنجش افكار»:محاسبه زمينه اقدام در كوفه،از راه اعزام مسلم بن عقيل به آنجا وارزيابى وضعيت هواداران و نويسندگان دعوتنامه‏ها و درخواست از مسلم براى گزارش‏دقيق از اوضاع كوفه و ميزان تعهد و وفاى مردم.

5-«مشروعيت نهضت‏»:آن حضرت،حركت‏سياسى خود بر ضد حكومت را به‏تكليف شرعى و امر به معروف و نهى از منكر و احياى سنت پيامبر«ص‏»پيوند داد،تاضمن مشروعيت بخشيدن به قيام خود،تعريضى به نامشروع بودن خلافت و تعارض آن‏با سنت نبوى داشته باشد.

6-«بهره‏گيرى عاطفى‏»:از آنجا كه حسين بن على‏«ع‏»را مردم به عنوان فرزند پيامبر وفاطمه‏«ع‏»مى‏شناختند،وى از اين موقعيت و زمينه عاطفى خود در دلها،چه براى جذب‏نيروى يارى دهنده،چه براى سلب انگيزه جنگ از دشمن و چه براى افشاگرى نسبت به‏ماهيت‏سلطه حاكم استفاده كرد.اين شيوه،هم توسط خود امام،هم از طريق حضرت‏زينب، امام سجاد و ساير اهل بيت انجام مى‏گرفت.حتى پوشيدن برد،زره و عمامه‏پيامبر«ص‏»و برگرفتن ذو الفقار و يادآورى خويشاوندى خود با پيامبر خدا نيز،در تحريك‏عواطف دينى نيروهاى دشمن مؤثر بوده و به عنوان يك شيوه تبليغاتى و روانى قابل توجه‏است.

7-«اتمام حجت‏»:براى بستن راه هر گونه عذر و بهانه و توجيه و تاويل،آن حضرت‏مكرر اقدام به‏«اتمام حجت‏»كرد،هم براى بازداشتن دشمن از كشتن او،هم براى پيوستن‏افراد به جبهه حق.در اين اتمام حجت،گاهى هم تكيه روى حسب و نسب خويش‏مى‏كرد.مثلا در خطبه صبح عاشورا،براى متزلزل ساختن انگيزه دشمن،بر اين نسب تاكيدمى‏شد كه:«فانسبونى فانظروا من انا؟...الست...الست...» (18) بنگريد كه من كيستم؟آيامن آن نيستم كه...اينها هر شبهه‏اى را رفع و دفع مى‏كرد و دشمن را خلع سلاح مى‏نمود.

8-«آماده سازى‏»:ياران و اهل بيت‏خود را از نظر روانى آماده مى‏ساخت كه با حادثه‏عاشورا شجاعانه رو به رو شوند و با سخنان و خطابه‏ها،روحيه شهادت‏طلبى در ياران،وصبر و تحمل در بستگان ايجاد مى‏كرد و هر گونه‏«ابهام‏»در مسير و هدف و سرانجام رامى‏زدود.

9-«جذب عاطفى‏»:برخوردى كه در گرماى نيمروز،با سپاه تشنه حر داشت و همه راسيراب كرد،سپس برگزارى نماز جماعت به امامت‏سيد الشهدا«ع‏»و اقتداى آنان به‏حضرت،آنگاه سخنرانى توجيهى و تبيينى براى سپاه دشمن،در واقع نوعى آميختن لطف‏و نوازش با روشنگرى و تبيين،نقش مهمى در جذب عاطفى آنان داشت.سرانجام هم‏حر،به امام پيوست.

10-«جبران كميت با كيفيت‏»:گر چه ياران آن حضرت در كربلا اندك بودند،اما اين‏كميت اندك را،با كيفيت بالا و روحيه والا در ياران خويش جبران كرد،چه در سخنان‏طول راه،چه ميثاق شب عاشورا و اعلام ايستادگى ياران تا پاى جان و نيز نشان دادن‏جايگاه اصحاب خود در بهشت،به آن جمع حاضر.

11-«تقويت بعد معنوى‏»:مهلت‏خواهى شب عاشورا و سپرى كردن آن شب با انس‏با خدا و تلاوت و عبادت و زمزمه‏هايى كه از خيمه‏ها برمى‏خاست،همه به عنوان عامل‏معنوى و تقويت روحى در شب قبل از عمليات مؤثر بود و ياران در صبح عاشورا بى‏تاب‏شهادت بودند و شوخى مى‏كردند و ميان خود و بهشت،فاصله‏اى جز تحمل ضربت‏شمشيرها نمى‏ديدند.

12-«خطابه با دشمن‏»:در عاشورا،استفاده از صداى بلند و رسا و القاى خطابه‏هاى‏مهم خطاب به نيروهاى دشمن،آن هم در ميدان كربلا و توسط خود امام و ياران‏برگزيده‏اش،نوعى اتمام حجت و سخن آخر بود،براى ايجاد تزلزل در دشمن و بستن راه‏توجيه در آينده و تلاش جهت بيدار ساختن وجدانهاى خفته.

13-«رجز»:استفاده از رجزهاى حماسى توسط امام و يارانش در درگيريهاى تن به‏تن يا عمومى.خواندن رجز،هم رزمنده را تقويت روحى مى‏كرد،هم دشمن را تحقيرمى‏نمود و هم مبين انگيزه و انديشه و ايمان جنگجوى حسينى بود.

14-«افشاگريهاى اسرا»:پس از عاشورا،اسيران اهل بيت‏«ع‏»،از تجمعهاى مردمى دركوفه، مجلس ابن زياد،شام،دمشق،حتى مجلس يزيد،استفاده كرده،پيام خون شهدا رامى‏رساندند، ضمن معرفى خود و امام حسين‏«ع‏»،بر ضد حكام افشاگرى مى‏كردند.اين‏شيوه را،چه در خطبه‏ها و چه در سخنانى كه در برخوردهاى متفرقه ابراز مى‏شد،به كارمى‏گرفتند.

15-«مجالس ياد»:اهل بيت،پس از بازگشت از سفر كربلا به مدينه،مجالس عزا وسوگوارى برپاداشتند و پيوسته از حادثه عاشورا و فجايع سپاه كوفه ياد مى‏كردند.

بارزترين آنها ياد كردن امام سجاد«ع‏»از حسين و شهادت او با لب تشنه بود،هنگام‏نوشيدن آب،يا ديدن صحنه ذبح گوسفند.

16-«فرهنگ گريه و نوحه‏»:امامان شيعه تاكيد فراوان كردند كه مظلوميت اهل بيت وحادثه عاشورا همواره ياد شود و زنده بماند.اين فرهنگ ياد و يادآورى در قالب مفاهيمى‏همچون: گريه،نوحه‏خوانى،مرثيه سرودن،زيارت،تربت‏سيد الشهدا«ع‏»،كام‏گيرى با آب‏فرات و تربت،ياد كردن از عطش حسين هنگام آب نوشيدن،برگزارى مجالس عزادارى‏براى اهل بيت و...شكل گرفت.اين فرهنگ،تاكنون هم سبب زنده ماندن و جاودانه شدن‏آن حماسه گشته است. در مجموع حركت عاشورا،چه از بعد نظرى و چه عملى،روشها و محورهايى موردتوجه قرار گرفته است تا:

-پيام نهضت به همه رسانده شود-در دراز مدت،منافقان نفوذى در تشكيلات حكومتى و پستهاى كليدى معرفى وافشا گردند-امر به معروف و نهى از منكر و اصلاح فساد اجتماعى، زنده شود-راه مبارزه سياسى فرهنگى براى نسلهاى آينده ترسيم گردد«سنت احياگرى‏»نسبت به حادثه كربلا نيز از سوى امامان شيعه و پيروان عاشورا،درطول تاريخ شيعه،آن پيامها را مطرح ساخته و آن حماسه را زنده نگهداشته و عظيمترين‏عامل برانگيزنده،وحدت‏بخش،راهنما و جهت‏ده را پديد آورده است.اوجگيرى روحيه‏شهادت‏طلبى و افزايش شناخت و آگاهى سياسى و به وحدت رسيدن نيروهاى معتقد به‏ولايت و رهبرى ائمه،از آثار اين تحول است.

تباكى

خود را به گريه زدن،خود را گريان نشان دادن،خود را شبيه گريه‏كننده ساختن،حالت‏گريه به خود گرفتن.در راه احياى عاشورا و سوگوارى بر عزاى حسين‏«ع‏»،هم گريستن،هم گرياندن و هم حالت گريه داشتن ثواب دارد.حتى اگر كسى نگريد يا گريه‏اش نيايد،گرفتن اين حالت،هم در خود شخص حالت اندوه و تحسر ايجاد مى‏كند،هم به مجلس‏عزا،چهره و رنگ غم مى‏بخشد.تباكى،همسويى با داغداران سوگ عاشوراست و مثل‏گريستن و گرياندن است.در حديث امام صادق‏«ع‏»است:«من انشد فى الحسين شعرافتباكى فله الجنة‏» (19) هر كه در باره حسين،شعرى بگويد و تباكى كند،بهشت براى اوست.

در حديثى هم كه سيد بن طاووس نقل كرده،چنين است:«من تباكى فله الجنة‏» (20) و درحديث قدسى آمده است:«يا موسى!ما من عبد من عبيدى فى ذلك الزمان بكى او تباكى‏و تعزى على ولد المصطفى الا و كانت له الجنة ثابتا فيها» (21) اى موسى هر يك از بندگانم كه‏در زمان شهادت فرزند مصطفى‏«ص‏»گريه كند يا حالت گريه به خود گيرد و بر مصيبت‏سبط پيامبر تعزيت گويد،همواره در بهشت‏خواهد بود.

البته غير از تباكى در مصيبت ابا عبد الله الحسين‏«ع‏»،حالت گريه به خود گرفتن درمناجات و دعا و از خوف خدا نيز مطلوب است و اين از نمونه‏هاى روانى تاثير ظاهر درباطن است. رسول خدا«ص‏»در اين زمينه به ابوذر غفارى فرمود:«يا اباذر!من استطاع ان‏يبكى فليبك،و من لم يستطع فليشعر قلبه الحزن و ليتباك،ان القلب القاسى بعيد من‏الله‏» (22) هر كه مى‏تواند گريه كند،پس بگريد و هر كه نتواند،پس در دل خويش حزن قراردهد و تباكى كند، همانا قلب قساوت گرفته،از خداوند دور است.امام صادق‏«ع‏»در باره‏گريه بر گناه خويش و از خوف خدا مى‏فرمايد:«ان لم يجئك البكاء فتباك،فان خرج‏منك مثل راس الذباب فبخ بخ‏» (23) اگر گريه‏ات نمى‏آيد،خود را به حالت گريه درآور،پس‏اگر به اندازه سر مگسى اشك بيرون آمد، پس مرحبا به تو.

تحريفهاى عاشورا

نهضت عاشورايى امام حسين‏«ع‏»،با انگيزه امر به معروف و نهى از منكر و براى نجات‏اسلام و مبارزه با طغيان بود.اهداف و آرمانهاى مقدس،چهره‏هاى متعالى و درخشان وانگيزه‏هايى اجتماعى و سياسى داشت.آن همه تشويق براى گريه بر سيد الشهدا وعزادارى براى سيد مظلومان نيز،براى زنده نگهداشتن اين مكتب جهاد و شهادت و حفظ‏ارزشها بود.متاسفانه در طول تاريخ،تحريفهايى چه در انگيزه‏ها و اهداف،چه درچهره‏هاى حماسه‏ساز و چه در برنامه‏هاى مربوط به عاشورا انجام شد.

تحريفهاى عاشورا،برخى به‏«محتوا»بر مى‏گردد،برخى به‏«شكل‏»و برخى به‏«افراد».

كتابهايى كه به عنوان مقتل نوشته شد و روضه‏هايى كه براى عاشورا گفته و خوانده شد، گاهى چون با انگيزه گرياندن مستمعين بود،آميخته به مطالب ضعيف،غير مستند و احيانادروغ گشت.علاقه‏اى كه به چهره‏هاى عاشورايى وجود داشت،سبب شد در حوادث آن‏حماسه،غلوها و مبالغه‏هايى نقل شود كه غير عقلى و باور نكردنى است.آمار و ارقام‏كشته‏ها و برخى حوادثى كه بظاهر غم‏انگيز و سوزناك بود،بر اصل واقعه افزوده شد.

انگيزه آن حماسه اجتماعى و خونين نيز،گاهى تا حد«كشته شدن براى شفاعت ازگنهكاران امت‏»تنزل يافت.نوع برخوردهاى امام حسين‏«ع‏»،زينب و امام سجاد«ع‏»وكودكان و اهل بيت، گاهى به صورت عجز و لابه و ذلت و حقارت در برابر فاسقانى چون‏يزيد و عمر سعد و ابن زياد و شمر و...در آمد و خواسته بزرگ امام در اين ميدان حماسه،كه رد بيعت با حكومت جور بود، به درخواست جرعه‏اى آب براى لب عطشان خويش ياگلوى خشك على اصغر در آمد.

در روضه‏هايى كه خوانده مى‏شد و تعزيه‏هايى كه برپا مى‏گشت و شعرها و نوحه‏هايى‏كه سروده و اجرا مى‏شد،از زينب و امام سجاد و مسلم بن عقيل و سكينه و...چهره‏هايى‏ارائه گشت كه با روح بلند و عزتمند و بزرگوار آن خاندان شرف و كرامت،ناسازگار بود.

حتى خصومت ديرين امويان با اساس دين و وحى و نبوت،به دشمنى شخصى‏حسين‏«ع‏»و يزيد تبديل شد.رسالت‏يارى رساندن به جبهه گسترده حسينى در طول‏تاريخ،تنها به سطح گريستن بر تشنگى و مظلوميت آل عبا پايين آمد و بيش از روضه‏فكر امام حسين‏«ع‏»،روضه جسم پاره پاره او و بيش از پيام خونين سيد الشهدا،حلقوم‏بريده ابا عبد الله مطرح شد.حتى مبارزه دشمنان با اصل اقامه عزا براى سالار شهيدان(كه‏بى‏ثمر بود)تبديل شد به آزادى مراسم و ترويج‏شعائر،ولى همراه با مسخ حقيقت عاشوراو فلسفه قيام كربلا،كه اينگونه برنامه‏ها،هيچ تعارضى با سلطه ستم و فسق نداشته باشد واين بزرگترين تحريف محتوايى عاشورا بود.در حالى كه در تاريخ شيعه،قيام توابين،پس‏از گريه بر مزار شهداى كربلا و ياد مظلوميت امام حسين‏«ع‏»شكل گرفت و شيعيان درسرزمين كربلا و با الهام از عاشورا،به رهبرى سليمان بن صرد،قيامى را شكل وسازماندهى دادند.و عاشورا،تكليف‏آور براى هر مسلمان بود،نه آنكه امام،يك وظيفه‏خاص و دستور خصوصى داشته باشد.

اعتقاد به شفاعت‏سيد الشهدا و نيز ثوابهاى فراوان براى اشك ريختن بر آن حضرت وهمچنين نتايج ارزشمند محبت و ولايت اهل بيت‏«ع‏»،همه صحيح است،اما اين مسائل‏بگونه‏اى يكجانبه طرح شد كه بسيارى از علاقه‏مندان اهل بيت،تعارضى ميان گريستن برحسين‏«ع‏»و ارتكاب فسق و فجور و زير پا نهادن حق الناس و ترك وظايف ندانند واميدشان به حسين‏«ع‏»باشد،هر چند كه غرق گناه باشند!امام سجاد«ع‏»كه همان روح‏حسينى و شجاعت علوى را داشت و در عاشورا به مصلحت الهى بيمار بود و توان جنگيدن نداشت،در پى همين تلقينات تحريف شده،به‏«امام بيمار»شهرت يافت و دراذهان عموم،به صورت مردى لاغر،رنگ پريده،بى‏حال و زرد چهره و عصا به دست‏جلوه كرد.حتى قضايايى بى‏اساس،همچون حجله عروسى قاسم نوجوان در شب‏عاشورا،به عنوان دستمايه اشگ گرفتن از اهل عزا،به مرثيه‏ها و مقتلها راه يافت وقضايايى به نام رؤيا و خواب(راست‏يا دروغ)باب شد و دهان به دهان و سينه به سينه‏نقل گشت و بتدريج،حالت‏يك امر مسلم و قطعى يافت.آنچه وظيفه آگاهان ودست‏اندركاران است،هم تبيين صحيح قيام حسينى،هم ارائه مقتل و روضه صحيح ومستند،هم جلوگيرى از خواندن مرثيه‏هاى دروغ و مرثيه‏خوانان ناصالح و مداحان كاسب‏و واعظان بيسواد و بى‏مطالعه است.در يكى دو دهه اخير،هم كتابهاى ارزشمندى درتحليل ماهيت و اهداف قيام حسينى تاليف شده،هم اشعار با محتوا و منطبق با روح‏عاشورا سروده شده است و هم برخى از اين تحريفهاى لفظى و محتوايى بازگو و معرفى‏شده است. (24) الهامى كه در انقلاب اسلامى ايران و در جبهه‏هاى دفاع مقدس،از عاشورا و كربلاگرفته شد،بهترين استفاده از چهره تحريف نشده عاشوراست.و اگر شيعه بتواند«مكتب‏عاشورا»را آنگونه كه هست و بوده،به جهانيان معرفى كند،بى‏شك منبع الهام همه‏آزاديخواهان مبارزى خواهد شد كه در پى الگوى راستين براى انقلاب و مبارزه با ستم‏اند.

تخريب قبر امام حسين‏«ع‏»

الهام‏بخشى تربت‏خونين سيد الشهدا«ع‏»در راه مبارزه با ستم،سبب شد كه شيعه،همواره مرقد آن شهيد را تكريم و بر گرد آن تجمع كند.توصيه‏هاى اكيد ائمه نيز نسبت به‏زيارت قبر امام حسين‏«ع‏»اين شور و الهام را مى‏افزود.همين سبب شد كه حكام ستمگرهمواره احساس خطر كنند و اين كانون را از هم بپاشند.از دوران بنى اميه كه زيارت آن‏حضرت،ممنوع و تحت كنترل بود،تا زمان هارون الرشيد كه حتى درخت‏سدرى را كه‏سايه‏بان زائران بود قطع كردند (25) ، تا زمان متوكل عباسى كه اوج آن سختگيريها و ممانعتهابود،تا زمان استيلاى وهابيون و غارت كربلا و تخريب حرم حسينى،همه و همه گوياى‏وحشت دشمنان حق و اهل بيت،از جلوه‏گرى اين خورشيدهاى تابان بود.

متوكل عباسى،پاسگاهى در نزديكى كربلا زده و به افراد خويش فرمان اكيد داده بودكه:هر كس را ديديد قصد زيارت حسين را دارد،بكشيد. (26) به امر متوكل،هفده بار قبرحسين‏«ع‏»را خراب كردند. (27) در يكى از اين نوبتها،«ديزج يهودى‏»را مامور تغيير و تبديل‏و تخريب قبر مطهر كرد.او نيز با غلامان خويش سراغ قبر رفت و حتى قبر را شكافت و به‏حصيرى كه پيكر امام در آن بود برخورد كرد كه از آن بوى مشك مى‏آمد.دوباره خاك‏روى آن ريختند و آب بستند و آن زمين را مى‏خواستند با گاو،شخم بزنند كه گاوهاپيشروى نمى‏كردند. (28) هارون الرشيد نيز يك بار به والى كوفه فرمان داد تا قبر حسين بن‏على‏«ع‏»را خراب كند.اطراف آن را عمارتها ساخته و زمينهايش را زير كشت و زراعت‏بردند. (29) به متوكل خبر دادند كه مردم در سرزمين‏«نينوا»براى زيارت قبر حسين‏«ع‏»جمع‏مى‏شوند و از اين رهگذر،جمعيت انبوهى پديد مى‏آيد و كانون خطرى تشكيل مى‏شود.

متوكل به يكى از فرماندهان ارتش خود در معيت تعدادى از لشگريان ماموريت داد تامرقد مطهر را بشكافند و مردم را متفرق ساخته،از تجمع بر سر قبر آن حضرت و زيارت‏قبر او جلوگيرى كنند.او هم طبق دستور،مردم را از پيرامون قبر پراكنده ساخت.اين حادثه‏در سال 237 هجرى بود.ولى مردم در موسم زيارت،باز هم تجمع كرده،عليه او شورش‏كردند و بى‏باكانه به ماموران خليفه گفتند:اگر تا آخرين نفر هم كشته شويم،دست برنمى‏داريم.و بازماندگان ما به زيارت خواهند آمد.وقتى حادثه به متوكل گزارش شد،به‏آن فرمانده نوشت كه دست از مردم بردارد و به كوفه بازگردد و چنين وانمود كند كه‏مسافرتش به كوفه در رابطه با مصالح مردم بوده...تا اينكه در سال 247 باز تجمع مردم‏زياد شد.به نحوى كه در آن محل، بازارى درست‏شد.مجددا بناى سخت‏گيرى گذاشتند. (30) روز به روز بر زائران افزوده مى‏شد، متوكل سردارى فرستاد و ميان مردم اعلام كردند كه‏ذمه خليفه از كسى كه به زيارت كربلا رود بيزار است.باز هم آن منطقه را ويران كردند وآب بستند و شخم زدند و قبر را شكافتند. (31) اينگونه برخوردها و جفاها،همه براى پراكندن‏مردم از گرد اين كانون حرارت و شوق بود،اما كمترين نتيجه‏اى نمى‏گرفتند و بر شوق‏مردم افزوده مى‏شد.«بهاى وصل تو گر جان بود، خريدارم‏».كربلا،سنگر مقاومت‏مى‏گشت و كعبه اهل حقيقت و ولا.

آرى...«زيارت اين خاك است كه توده مردم را يارى مى‏دهد تا به انقلاب حسين‏«ع‏»وبه جهاد و مبارزه او عليه ظلم بينديشند و به رسوا كردن دستگاه حاكم بنشينند.چنين است‏كه اين خاك-خاك كربلا-سمبل و شعار مى‏شود و طواف آرامگاه حسين،با صد طواف‏كعبه مقابل مى‏شود و حتى بر آن ترجيح مى‏يابد». (32) وهابيان نيز در سال 1216 ه.ق.به كربلا حمله كردند و اين تهاجمها،ده سال ادامه‏داشت.هم شهر را غارت و هم مردم را قتل عام و هم قبر مطهر را خراب كردند.يك بارهم‏«امير مسعود»در سال 1225 با سپاهى متشكل از 20 هزار جنگجوى وهابى به نجف واز آنجا به كربلا تاختند. (33) در عصر حاضر نيز،حكومت بعثى عراق،براى در هم كوبيدن حركت انقلابى شيعيان‏اين سرزمين،در سال 1370 ش.با انواع سلاحها مردم را در نجف و كربلا به خاك و خون‏كشيد و با توپخانه،گنبد و بارگاه امام حسين‏«ع‏»را مورد هجوم قرار داد.و اين پس از قيام‏مردمى بر ضد حكومت‏«صدام‏»بود كه شهر نجف و كربلا را به تصرف در آوردند و رژيم‏عراق،براى باز پس‏گيرى آنها از دست انقلابيون،با خشونت تمام وارد ميدان شد وساختمان حرم امير المؤمنين و سيد الشهدا و حضرت ابا الفضل عليهم السلام و گنبد و دربهاو ضريح،آسيب ديد.اين جنايتها سبب شد رهبر انقلاب اسلامى،آية ا... خامنه‏اى طى‏اطلاعيه‏اى ضمن محكوم كردن تجاوزات رژيم بعث عراق به حرمها و شهرهاى مقدس، روز پنجشنبه 8 ذى قعده 1411 ق.برابر با دوم خرداد 1370 ش.را عزاى عمومى اعلام‏كرده،به سوگ بنشيند. (34) در بخشى از اين اطلاعيه آمده است:«...با يورش وحشيانه به‏نجف و كربلا، آن كردند كه قلم از شرح آن عاجز است و بر عتبات عاليات و مسلمانان ومردم عراق و حوزه‏هاى علميه،آن روا داشتند كه طواغيت‏ستمگر و خون آشام بنى اميه وبنى عباس هم روا نداشته بودند و چنان ضايعه و جراحتى بر قلب دوستان اهل بيت واردكردند كه سنگينى آن پى‏نوشتها را با هيچ فاجعه‏اى در اين زمان،نتوان قياس كرد.«هيجوا احزان يوم‏الطفوف...». (35)

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 18:5  توسط علیرضاخواجه ای (دهیاری همیجان) | 

تربت

خاك.خاك قبر امام حسين‏«ع‏».تربت به معناى مقبره هم آمده است.در فارسى هم‏«رفتن سر خاك‏»به معناى زيارت قبر است.خداوند،به پاس فداكارى عظيم امام‏حسين‏«ع‏»و شهادتش در راه احياى دين،آثار ويژه و احكام خاصى در تربت مقدس‏سيد الشهدا و خاك كربلا قرار داده است.تربت‏خونين كربلا كه در برگيرنده آن پيكر پاك‏است،الهام بخش فداكارى و عظمت و يادآور جان باختن در راه ارزشهاى الهى است.ازاين رو،هم سجده بر آن تربت مستحب است، هم ذكر گفتن با تسبيح تربت،فضيلت بسياردارد،هم شفا دهنده بيمارى است،هم شايسته است كه هنگام دفن ميت،اندكى تربت‏همراه او گذاشته شود يا با حنوط مخلوط شود،هم دفن شدن در كربلا ثواب دارد و ايمنى‏از عذاب مى‏آورد و هم نجس ساختن آن حرام است و اگر در بيت الخلا بيفتد بايد از آنجاپرهيز كرد يا از آنجا در آورد و احكام و آثار ديگر كه در فقه مطرح است (1) .

رسول خدا«ص‏»مقدارى تربت كربلا به‏«ام سلمه‏»داد و فرمود:هر گاه ديدى اين‏خاك،تبديل به خون شد،بدان كه حسين‏«ع‏»كشته شده است. (2) گر چه خوردن خاك،حرام است،اما خوردن اندكى از خاك قبر سيد الشهدا به نيت‏شفاگرفتن(استشفاء)جايز،بلكه مؤكد است و آداب و حدودى دارد. (3) امام رضا«ع‏»فرمود:

«كل طين حرام كالميتة و الدم و ما اهل لغير الله به،ما خلاطين قبر الحسين‏«ع‏»فانه شفاء من‏كل داء» (4) هر خاكى حرام است،مثل مردار،خون و ذبح شده بى‏نام خدا،مگر خاك قبرحسين‏«ع‏»كه درمان هر درد است.امام صادق‏«ع‏»فرمود:«فى طين قبر الحسين شفاء من‏كل داء و هو الدواء الاكبر». (5) در خاك قبر حسين‏«ع‏»شفاى هر درد است و آن دواى‏بزرگتر است.روايت است كه از فضيلتهاى ويژه حسين بن على‏«ع‏»اين است:«الشفاء فى‏تربته و الاجابة تحت قبته و الائمة من ذريته‏». (6) امام صادق‏«ع‏»دستمال زردى داشت كه در آن تربت‏حضرت سيد الشهدا بود.وقت‏نماز كه مى‏شد همان تربت را در موضع سجودش مى‏ريخت و بر آن سجده مى‏كرد. (7) و نيزآن حضرت فرمود:«السجود على تربة الحسين يخرق الحجب السبع‏». (8) سجده بر تربت‏حسينى،حجابهاى هفتگانه را كنار مى‏زند.همچنين روايت‏شده است كه امام صادق‏«ع‏»

جز بر تربت‏سيد الشهدا سجده نمى‏كرد،به عنوان فروتنى و تواضع در برابر خداوند: «كان‏الصادق لا يسجد الا على تربة الحسين تذللا لله و استكانة اليه‏». (9) نسبت به برداشتن كام‏نوزادان با تربت كربلا نيز احاديث فراوانى است،از جمله از امام صادق‏«ع‏»روايت است‏كه: «حنكوا اولادكم بتربة الحسين فانها امان‏». (10) كام فرزندان خود را با تربت‏حسين‏«ع‏»

برداريد،كه اين تربت،امان است.در سنتهاى چاووش‏خوانى،اشاره به سيب بهشتى (11) وبوى سيب از تربت امام حسين‏«ع‏»مى‏كردند و مى‏خواندند:(بوى سيب).

ز تربت‏شهدا بوى سيب مى‏آيد ز طوس،بوى رضاى غريب مى‏آيد

آنچه به تربت‏سيد الشهدا قداست و كرامت بخشيده،همان خون حسين‏«ع‏»و شهادت‏ثار الله است كه الهام‏بخش حريت و رادمردى و فداكارى در راه خداست.به تعبير امام‏خمينى‏«قدس سره‏»:«همين تربت پاك شهيدان است كه تا قيامت،مزار عاشقان و عارفان ودلسوختگان و دار الشفاى آزادگان خواهد بود.» (12) به همين جهات،هم‏«شفاخواهى‏»ازتربت‏سيد الشهدا«ع‏»وهم‏«شفايابى‏»در آستانه و حرم حسينى جزء فرهنگ شيعه و مستندبه روايات است.

شهادت،خاك را بوييدنى كرد شهادت،سنگ را بوسيدنى كرد

علامه امينى‏«ره‏»مى‏نويسد:«آيا بهتر آن نيست كه سجده‏گاه،از خاكى قرار داده شود كه‏در آن، چشمه‏هاى خونى جوشيده است كه رنگ خدايى داشته است؟تربتى آميخته باخون كسى كه خداوند،او را پاك قرار داده و محبت او را اجر رسالت محمدى‏«ص‏»قرارداده است؟خاكى كه با خون سرور جوانان بهشت و وديعه محبوب پيامبر و خدا عجين‏گشته است؟...» (13) چه رازى در«تربت كربلا»نهفته است؟تربت كربلا،خاكى آميخته با«خون خدا»ست‏و شگفت نيست كه خون،به خاك،اعتبار بخشد و شهادت،در زمين و در و ديوار،آبرو وقداست بيافريند و خاك كربلا،مهر نماز عارفان گردد و در سجاده،عطر شهادت از تربت‏حسين‏«ع‏»به مشام عاشقان برسد و شفابخش دردها شود.درس گرفتن از تربت و فرات،تنها در مكتب زيارت ميسر است و سخن خاك را با دل،تنها گوش حسينيان كربلايى‏مى‏شنود.«...در آنجا تربتى است،گويا معدن مغناطيس،كه افراد عاشق را كه قابل‏جذب‏اند،مانند ذرات كوچك آهن،به سوى خود جذب مى‏كند.آنجا مضجع مقدس‏سرباز فداكارى است كه رؤساى جمهور و پادشاهان،قبل از آنكه رسم سرباز گمنام ونهادن دسته‏گل معمول گردد،عصاره گل،بهترين عطر را آوردند و بوسيدند و بوييدند وپاشيدند و آرزوى اين كردند كه كاش در برابرش جنگيده و اسلام را يارى مى‏كردند وكشته مى‏شدند. (14) شهيد مطهرى مى‏نويسد:«...تو كه خدا را عبادت مى‏كنى، سر بر روى هر خاكى‏بگذارى نمازت درست است،ولى اگر سر بر روى آن خاكى بگذارى كه تماس كوچكى،قرابت كوچكى،همسايگى كوچكى با شهيد دارد و بوى شهيد مى‏دهد،اجر و ثواب توصد برابر مى‏شود.» (15) در كربلا،خاندان معينى بودند كه متصدى تهيه مهر و تسبيح از تربت‏سيد الشهدا بودند و همه ساله مبلغ هنگفتى به والى بغداد مى‏پرداختند تا همچنان از اين‏امتياز برخوردار باشند. (16)

تركيب بند محتشم كاشانى - محتشم كاشانى

تسبيح تربت

تربت‏سيد الشهدا«ع‏»،به خاطر قداست و فضيلت و الهام‏بخشى،هم مورد سجود قرارمى‏گيرد، هم از آن تسبيح براى ذكر گفتن تهيه مى‏شود،هم كام نوزاد را بر مى‏دارند،هم‏همراه ميت به صورت حنوط،به كار مى‏رود.خاكى كه مدفن يك شهيد است،انتقال‏دهنده فرهنگ شهادت و الهام‏بخش شجاعت و ايمان است و تسبيحى كه با چنين تربتى‏گفته شود،اجر مضاعف دارد.از امام صادق‏«ع‏»احاديثى در فضيلت تسبيح تربت‏سيد الشهدا روايت‏شده است. (17) حضرت زهرا«ع‏»از تربت‏حمزه سيد الشهدا،تسبيحى ساخته و به نخ كرده بود و با آن،ذكر تسبيحات مى‏گفت،مردم هم چنان كردند.چون حسين‏«ع‏»شهيد شد،به خاطر مزيت‏و فضيلت تربت او، اين كار در باره تربت قبر آن امام شهيد انجام گرفت. (18) پيش از تسبيح‏گلى،حضرت زهرا تسبيحى داشت از نخ پشمين كه به آن گرههاى متعدد زده بود و آن را مى‏گرداند و تسبيح و تكبير مى‏گفت،تا آنكه حضرت حمزه در جنگ احد به شهادت‏رسيد.آنگاه از تربت او تسبيحى ساخت.رسم مردم بر اين جارى شد تا آنكه پس ازشهادت امام حسين،از تربت قبر او تسبيح فراهم مى‏كردند:

«فلما قتل الحسين صلوات الله عليه عدل بالامر اليه فاستعملوا تربته لما فيه من الفضل والمزيه.» (19) دو حديث در فضيلت تسبيح تربت:امام صادق‏«ع‏»فرمود:«من كانت معه سبحة من‏طين قبر الحسين عليه السلام كتب مسبحا و ان لم يسبح بها» (20) هر كه تسبيحى از تربت قبرحسين‏«ع‏»داشته باشد،تسبيحگوى نوشته مى‏شود،هر چند با آن تسبيح نگويد. امام‏كاظم‏«ع‏»فرمود:«لا يستغنى شيعتنا عن اربع:...و سبحة من طين قبر الحسين فيها ثلاث وثلاثون حبة...» (21) شيعه ما از چهار چيز بى‏نياز نيست:...يكى هم تسبيحى با 33 دانه از خاك‏قبر امام حسين عليه السلام. (22) تسبيح تربت،قصيده‏اى صد بيتى است و واژه‏هايش همه عاشورايى،كه دانه‏هايش‏همراه ذاكر،ذكر مى‏گويد و عطر شهادت را مى‏پراكند.كربلائيان با مضمون اين قصيده‏مقدس همنوايى مى‏كنند و با تركيبات آن كه الله اكبر،الحمد لله و سبحان الله است،آشنا ومانوسند.دانه‏هاى تسبيح تربت،گوهرهايى است كه از خاك كوى عشق گرفته مى‏شده واز آن نورى تا ملكوت خدا متصاعد مى‏شود.دلهاى دريايى،گوهر تربت را در ساحل‏عشق،با«اشك‏»شستشو مى‏دهند،و از زمزم ديدگان بر آن مى‏بارند.اين است رمز جلوه وجلاى هميشگى‏«تربت‏حسين‏»!و همين است راز برترى تسبيح تربت،بر دانه‏هاى‏ياقوت و عقيق و فيروزه و زبرجد و الماس!تسبيح تربت،تركيبى كربلايى دارد و آهنگى‏زهرايى و مفاهيمش هديه خداوند به‏«فاطمه‏»است.منظومه‏اى رمزى از قداست وفداكارى و عشق و خلوص است.چه اكسير شگفتى در خاك مزار حسين‏«ع‏»نهفته است،فضيلت‏بخش خاك بر گوهر!

تعزيه

تعزيه و تعزيت،هم به معناى تسليت گفتن به يك داغدار از مصيبت است،هم به‏معناى اجراى نوعى نمايش مذهبى به ياد حادثه عاشورا كه‏«شبيه‏خوانى‏»هم گفته‏مى‏شود.اما توضيح هر يك:

تسليت‏گويى

اصل تسليت‏گويى به خاطر مصيبتى كه بر كسى وارد شده،در اسلام مستحب است.

رسول خدا«ص‏»فرمود:«من عزى مصابا فله مثل اجره‏» (23) هر كس مصيبت ديده‏اى راتسليت گويد،پاداشى همانند او دارد.و نيز طبق حديثى از امام صادق‏«ع‏»،خداوند به‏حضرت فاطمه‏«ع‏»در سوگ شهادت حسين‏«ع‏»تعزيت گفت. (24) از مستحبات روز عاشورااست كه افراد وقتى به هم مى‏رسند،نسبت به اين مصيبت بزرگ به يكديگر تعزيت وتسليت گويند.اين نشانه داغدارى در اين فاجعه عظيم و همبستگى با جبهه شهداى‏كربلاست.عبارتى كه مستحب است در اين تسليت‏گويى گفته شود چنين است:«اعظم‏الله اجورنا بمصابنا بالحسين عليه السلام و جعلنا و اياكم من الطالبين بثاره مع وليه الامام‏المهدى من آل محمد عليهم السلام‏». (25) در اين متن تعزيت،ضمن داغدارى در سوگ‏سيد الشهداء،مساله خونخواهى آن امام شهيد در ركاب حضرت مهدى‏«ع‏»از خداوندخواسته شده است.

سنت تسليت‏گويى در ميان شيعه،نسبت به مناسبتهاى ديگرى كه وفات معصومين‏«ع‏»

پيش مى‏آيد رايج است و هنگام ديدار،جمله‏«اعظم الله اجوركم‏»را مى‏گويند.

شبيه‏خوانى تعزيه‏خوانى و شبيه‏خوانى،نمايشى است كه در يك محوطه،با حضور مردم توسطچند نفر انجام مى‏گيرد كه در نقش قهرمانان كربلا و با لباسهاى مخصوص و ابزار جنگى وهمراه با دهل و شيپور،نيزه،شمشير،سپر،سنج،كرنا،سرنا،خنجر،زره،مشك آب واسب، ايفاى نقش مى‏كنند.صحنه و نمايش،بر مبناى حوادث كربلا و مقتلها تنظيم‏مى‏شود. (26) تعزيه،اگر بصورت صحيح و با حفظ موازين و شئون معصومين انجام شود،تاثير مهم مى‏گذارد و وسيله انتقال فرهنگ شهادت به نسلهاى آينده است.

«در فرهنگ شيعه،به معناى نوحه بر امامان شهيد،نزديك قبورشان يا در خانه‏سوگواران است كه براى امام حسين‏«ع‏»نوحه مى‏خوانند.در فرهنگ مردم،نمونه‏هايى ازتابوتهاى سمبليك براى كشته‏هاى كربلاست.در شهرهاى مختلف شيعه‏نشين،روزعاشورا مراسم خاصى بر پا مى‏كنند و هودجها و اسبهايى را راه مى‏اندازند.برپايى اينگونه‏مراسم كه در اماكن عمومى و مساجد و...به صورت تحريك‏كننده حزن مردم است،«تعزيه‏»نام دارد و با لباسها و... برخى حوادث كربلا را به صورت نمايش ارائه مى‏كنند.دراين مراسم،روضه‏خوانى و نوحه‏خوانى هم انجام مى‏گيرد و كودكانى هم بعنوان‏«پيشخوان‏»برنامه اجرا مى‏كنند و متنهاى اجرايى اغلب به صورت شعر است.شكل تكامل‏يافته تعزيه،جديد است.» (27) در باره اين نمايش مذهبى نوشته‏اند:«شبيه‏خوانى يا به اصطلاح عامه‏«تعزيه‏خوانى‏»،عبارت از مجسم كردن و نمايش دادن شهادت جانسوز حضرت حسين‏«ع‏»سيد الشهدا وياران آن بزرگوار يا يكى از حوادث مربوط به واقعه كربلا بود...شبيه‏خوانى ناطق،ظاهرادر دوره ناصر الدين شاه در ايران معمول شد،يا اگر قبلا چيز از آن قبيل بود،در دوره‏سلطنت ناصر الدين شاه رونقى بسزا يافت و شبيه‏خوانهاى زبردستى پيدا شدند.ظاهر آن‏كه مشاهدات شاه در سفرهاى خود از تآترهاى اروپا در پيشرفت كار تعزيه و شبيه‏خوانى‏بى‏تاثير نبوده است‏». (28) «شبيه‏خوانى و تعزيه‏خوانى‏»سنت هنرى و نمايشى اهل تشيع است‏كه سيماى وجيه و معصوم قديسين را از روزگار كهن تا به امروز در برابر ديدگان اهل معنى‏عيان داشته است.» (29) در باره كيفيت اجراى آن و سنتها و آداب مربوط به تعزيه،تحقيقات ارزشمندى انجام‏گرفته و آثارى تاليف شده است. در يكى از منابع آمده است:«تعزيه به احتمال قوى‏بصورت هيئت فعلى خويش در پايان عصر صفوى پديد آمد و از همه سنتهاى كهن نقالى‏و روضه‏خوانى و فضائل و مناقب‏خوانى و موسيقى مدد گرفت و تشكيلاتى محكم براى‏خود ترتيب داد و كارگردانان ورزيده اداره آن را در دست گرفتند...تعداد تعزيه‏هاى اصلى‏كه كمى از صد مى‏گذرد،كيفيت تعزيه‏نامه‏ها كه غالبا منظوم و در هر حال آهنگين يعنى‏مركب از بحر طويل و شعر است،دستگاههايى كه هر يك از خوانندگان بايد شعر خود رادر آن بخوانند،آهنگ مخالف‏خوانان كه داراى هيمنه و شكوه حماسى است...» (30) به‏اقتضاى نقشى كه افراد مختلف در اجراى تعزيه و شبيه‏خوانى داشتند و حال و هواى‏شعرها و نحوه خواندن،اصطلاحات خاصى هم رايج بود،مثل:رجزخوانى، شبيه‏خوانى،نوحه‏خوانى،بحر طويل‏خوانى،مقتل‏خوانى،شهادت‏خوانى،هجران‏خوانى(از زبان‏اسرا)،اشقياخوانى و شمرخوانى(از زبان سران سپاه عمر سعد).آنچه نقل شد،گوشه‏اى‏از كيفيت اجراى آن را نشان مى‏دهد.به نقل ديگرى توجه كنيد:«شبيه‏خوانى و تعزيه درعصر صفويه هنوز در ايران مرسوم نشده بود...برپايى نمايش مذهبى يا تعزيه ظاهرا اززمان پادشاهى كريم‏خان زند در ايران معمول شده است...اين نوع عزادارى كه بيشترجنبه عاميانه داشته و رواج آن در شهرهاى كوچك و قراء و قصبات ايران بيشتر ازشهرهاى بزرگ بوده است. ..صورت ساده آن(شبيه‏سازى)كه عنوانى نداشته در عهدصفويه معمول بوده و بعد از سلسله صفويه بصورت نمايش مذهبى روى صحنه آمده‏است...از خصوصيات تعزيه اين بود كه هر يك نقش خود را با خواندن اشعار مذهبى دريكى از دستگاهها و آوازها...اجرا مى‏كردند و... مخالفين در جواب و سؤال با موافقين نيزرعايت بحر و قافيه را در اشعار مى‏كردند.همچنين شمايل آنها با اصل نيز تناسب داشت.

(31) مساله شبيه‏خوانى از ديدگاه فقهى و اعتقادى نيز مورد بحث و بررسى عالمان شيعه‏قرار گرفته است.برخى آن را تحريم و بعضى تجويز كرده‏اند. (32) تاثيرگذارى عاطفى و نيزروحيه ضد ظلم كه در پى ديدن نمايشهاى تعزيه در افراد ايجاد مى‏شود،از نقاط قوت ومثبت اين نمايش مذهبى است.به همين جهت در ايران پس از انقلاب اسلامى،رواج وتوسعه بيشترى يافته و همراه اين توسعه،تحولاتى هم در سبك اجرا،هم در محتواى‏اشعار و جهتگيرى سياسى اجتماعى پديد آمده است.در واقع،انقلاب اسلامى به تعزيه‏روح جديدى بخشيد و اين هنر جان گرفت.صاحب‏نظران اين فن،خود به تاثير آن درروحيه سربازان و افسران در طول سالهاى دفاع مقدس اعتراف كرده‏اند. (33) اجراى تعزيه مخصوص ايران نيست،در كشورهاى اسلامى و شيعى ديگرى نيز اين‏سنت مورد توجه است و با سبكهاى گوناگون و اعتقادات و مراسم مختلف و ابزار وادوات ديگرى اجرا مى‏شود،از جمله در هند و پاكستان،كه رواج بيشترى دارد. (34)

تكيه

محلى كه براى عزادارى سيد الشهدا عليه السلام،بويژه در ايام عاشورا ساخته و برپامى‏شود. اين گونه اماكن،علاوه بر آنكه حرمت و قداست‏خاص خود را دارد،احكام‏مخصوص مساجد را ندارد،بنابر اين محدوديت‏حضور در آن مثل مسجد نيست.«تكيه،يا تكيه‏گاه،بعد از مسجد در حقيقت پايگاه معنوى مسلمانان خصوصا شيعيان به حساب‏مى‏آيد.جايى كه مردم با تعزيه‏خوانى و سوگوارى سالار شهيدان و ياران با وفايش به اومتوسل و متكى مى‏شوند...تكيه با تعزيه و عزادارى عجين گشته و اين دو را هرگز نتوان ازيكديگر جدا كرد.به نظر مى‏رسد تعزيه پس از حادثه كربلا براى نشان دادن وقايع خونبارعاشورا به سبك سوزناك ابداع شده باشد و با تقليد از نمايشهاى قديمى كه تا عهدپيشداديان مى‏رسد،ارتباط پيدا مى‏كند.» (35) در نقل فوق،روى تكيه‏گاه بودن تكيه براى عزاداران حسينى تكيه شده است.اين‏دقت را ديگران نيز داشته‏اند و در پيشينه تاريخى آن به اين جنبه عنايت كرده‏اند.از جمله‏به اين نقل توجه كنيد:«جايى كه مامن و پناهگاه و تكيه‏گاه فقيران و مسافران بوده ورايگان در آنجا اقامت موقت داشته‏اند.محافظان و نگهبانان آن(تكيه‏داران)از جوانمردان‏بودند و آداب و رسومى خاص داشتند كه در«فتوت‏نامه‏»ها آمده است.جز اين مفهوم،تكايا محلى براى اجراى تعزيه براى سالار شهيدان بوده كه در وسط تكيه،روى سكويى‏برآمده از زمين،تعزيه‏خوانان موجب تحريك احساسات جماعت عزادار مى‏شدند.

رفته رفته تكيه به محلى براى عزادارى تبديل شد.از زمان ناصر الدين شاه به بعد،تكيه‏هاى بطور رسمى محل اجراى نمايشهاى مذهبى شد...در بيشتر تكيه‏ها-به اقتضاى‏فصل-چادرهايى بزرگ بر مى‏افراشتند كه در واقع سقف اين گونه تكيه‏ها به شمارمى‏رفت.پارچه‏هايى سياه كه اشعارى در سوگ خاندان امام حسين‏«ع‏»بر آن نقش بسته‏است و علامت و شكل مخصوص تكيه نيز در جايى از آن قرار مى‏گرفت.هر تكيه،علامتى ويژه و علمى ممتاز از بقيه تكيه‏ها براى خود داشت.بيشتر تكيه‏ها بر گذرگاهها وراههاى رفت و آمد مردم ساخته مى‏شدند و دو مدخل داشتند كه قافله‏ها و شبيه‏گردانان ودسته‏هاى عزادارى از آن عبور مى‏كردند...در هر تكيه به يادبود تشنگى شهيدان كربلا سقاخانه‏اى بنا مى‏شد.بعدها در كنار تكيه‏ها،محلهايى به نام حسينيه و زينبيه بنا شد و يا تكايابه نام‏«حسينيه‏»تغيير نام يافتند.» (36) گاهى به همت اهل يك شهر،در شهرهاى زيارتى ازقبيل‏«مشهد»،«كربلا»،«نجف‏»،و...حسينيه‏هايى ساخته مى‏شود كه اغلب مورد استفاده‏زوار آن شهر قرار مى‏گيرد.

به نظر برخى،پديد آمدن‏«تكيه‏»،در مقابل مراكز دينى وابسته به خلافتهاى غير شيعى‏بوده تا پايگاهى براى هواداران نهضت‏حسينى و دور از سلطه حكام باشد:«تكيه وحسينيه،مركز تشكيلات ضد حكومتى ايجاد مى‏كرد...شيعه،تكيه و حسينيه مى‏سازد تابه جنگجويانش پناهگاهى ببخشد...به خمس و حسينيه رو مى‏كند،تا به مبارزه همه‏جانبه‏اش از على‏«ع‏»تاكنون امكان و قدرت بخشد.چنين است كه ساختن‏«حسينيه‏»،ضربه‏اى است بر پيكر حكومت...» (37)

تكيه دولت

محلى بود در مركز تهران در عصر ناصر الدين شاه،كه به صورت محل اجراى تعزيه‏بزرگ و مهم در روز عاشورا درآمده بود.ديلميان،اجراى نمايش داشتند.سپس در عصرناصر الدين شاه بيشتر معمول شد و پس از سفر وى به فرنگ و ديدن تآترهاى اروپا،پس ازبازگشت در سال 1290 قمرى تكيه دولت را بنا نهاد.از آن پس تكيه‏هاى ديگرى هم بناشد.«تكيه دولت...محوطه وسيع دو طبقه‏اى بود كه طبقه بالاى آن،غرفه غرفه ساخته‏شده و هر يك از غرفه‏ها به شاه و بانوان حرم و درباريان اختصاص داشت.در صحن‏تكيه،جايگاه بزرگى براى تعزيه‏خوانها بود و در وسط آن،تختى از گچ و آجر ساخته بودندكه تعزيه‏خوانها بر بالاى آن قرار گرفته نقش خود را ايفا مى‏كردند». (38) «ناصر الدين شاه به‏تشكيل مجالس تعزيه بسيار تمايل نشان مى‏داد.به همين نظر دستور ساختن تكيه دولتى رادر مجاورت اندرون شاهى داد.تكيه با وسعت نسبتا زياد چند طبقه،بصورت آمفى‏تآتر باتخت بزرگى در وسط و روپوش آهنى ساخته شد كه در مواقع تعزيه،روى روپوش آهنى‏را چادر مى‏كشيدند.اين تكيه،پشت بانك ملى كنونى بازار،رو به روى سبزه ميدان...واقع‏بود.در سال 1327 شمسى خراب شد. (39)

تلاوت قرآن

سر بريده امام حسين‏«ع‏»بر سر نيزه،در كوفه و در ايامى كه اهل بيت‏«ع‏»را به عنوان‏اسير،وارد اين شهر كرده بودند،آيه اصحاب كهف را تلاوت مى‏كرد:«ام حسبتم ان‏اصحاب الكهف و الرقيم سر بى‏تن كه شنيده است به لب سوره كهف‏كانوا من آياتنا عجبا» (40) يا كه ديده است به مشكات تنور آيه نور

تل زينبيه

تل،به معناى تپه،توده خاك و ريگ است،پشته برآمده از زمين،سرزمين كربلا،ناهموار و داراى تل و تپه بود.در حادثه كربلا،تل و تپه‏اى مشرف بر شهادتگاه شهداى‏كربلا بود و حضرت زينب‏«ع‏»بالاى آن مى‏آمد تا وضع برادرش امام حسين‏«ع‏»را درميدان نبرد،بررسى كند و جوياى حال او شود.در حال حاضر،بنايى به همين نام در سمت‏غرب صحن سيد الشهدا طرف درب‏«زينبيه‏»وجود دارد.تجديد بناى تل زينبيه در اين‏اواخر،در سال 1398 قمرى بوده است. (41)

تنعيم

نام محلى است در دو فرسخى مكه و يكى از ميقاتهايى است كه حجاج از آنجا براى‏عمره محرم مى‏شوند.در آنجا مسجدها و آبهايى بوده است.چون سمت راست آن كوهى‏به نام‏«ناعم‏»بوده،آن محل به‏«تنعيم‏»معروف شده است.سيد الشهدا«ع‏»در مسير خويش‏به كوفه، وقتى به تنعيم رسيد،با كاروانى كه از يمن مى‏آمد برخورد كرد كه وسايلى براى‏يزيد مى‏بردند. امام،اموال آن كاروان را گرفت. (42) چه بسا هدف از اين مصادره،ضربه‏اقتصادى به دشمن بوده است.سيد الشهدا افراد كاروان را پس از پرداخت كرايه تا آن‏محل،آزاد گذاشت كه همراه او به كربلا آيند،يا هر جا كه مى‏خواهند بروند.عده‏اى به اوپيوستند. (43)

تنور خولى خولى

توابين

توبه‏كنندگان،لقب گروهى از شيعيان كوفه كه به خونخواهى شهداى كربلا قيام كردند.

پس از حادثه كربلا،شيعيان كوفه بخاطر يارى نكردن امام حسين‏«ع‏»پشيمان شدند و توبه‏كردند و زدودن ننگ كوتاهى در نصرت امام را در قيام و انتقام از قاتلان سيد الشهدا ديدند.

سليمان بن صرد خزاعى را كه از چهره‏هاى بارز شيعه بود به رياست برگزيده،در خانه اوگرد آمدند و هم‏پيمان شدند تا دست به قيام عليه امويان بزنند.آغاز تصميمشان در سال‏61 هجرى بود،ليكن زمان نهضت را در سال 65 هجرى قرار دادند.در اين مدت،باجذب افراد به گروه خويش و تهيه سلاح و فراهم كردن امكانات نهضت،پس از مدتى‏سازماندهى مخفيانه، سرانجام با جمعيتى 4000 نفرى قيام كردند و با شعار«يا لثارات‏الحسين‏»،عازم نخيله شدند تا از آنجا به سوى شام حركت كنند.شروع قيام آنان را درعصر مروان بن حكم،روز چهارشنبه بيست و دوم ربيع الثانى گفته‏اند. (44) بر سر تربت‏سيد الشهدا رفتند و پس از زيارت قبر حسين‏«ع‏»و گريه‏ها و ناله‏ها با خداچنين راز و نياز كردند:«پروردگارا!ما پسر دختر پيامبرمان را خوار و بى‏ياور ساختيم،گذشته ما را ببخشاى و توبه ما را بپذير،كه تو توبه‏پذير مهربانى،بر حسين و ياران شهيد وصديق او رحمت فرست.ما تو را شاهد مى‏گيريم كه بر همان راه و هدفى هستيم كه آنان‏جان باختند،پس اگر ما را نبخشايى و رحم نكنى از زيانكاران خواهيم بود». (45) به خاطرهمين اظهار توبه و پشيمانى،به‏«توابين‏»مشهور شدند.چون عامل اصلى فاجعه كربلا راحكومت‏يزيد مى‏دانستند،از آنجا رو به شام نهادند و به عين الورده آمدند و در آنجا با سپاه‏شام برخوردى شديد داشتند.پس از چندين روز نبرد سخت،سرانجام سران نهضت،ازجمله سليمان بن صرد كه آن هنگام 93 سال از عمرش مى‏گذشت به شهادت رسيدند وانقلابيون چون توان مقابله با سپاه انبوه شام را كه با فرماندهى‏«حصين بن نمير»آمده بودندنداشتند،شبانه به كوفه رفتند،البته جمعى هم در درگيرى شهيد شدند. (46) رهبران نهضت،بجز سليمان،عبارت بودند از:مسيب بن نجبه،عبد الله بن سعد ازدى،عبد الله بن وال،رفاعة بن شداد.

توبه حر حر بن يزيد رياحى

توسل

وسيله‏جويى،حاجت‏خواستن از خداوند،با وسيله و شفيع قرار دادن پاكان و ائمه‏معصومين‏«ع‏»از جمله سيد الشهدا و فرزندانش و شهداى كربلا،در قرآن است كه:«وابتغوا اليه الوسيله‏»(مائده 35).«يدعون يبتغون الى ربهم الوسيله‏»(اسراء 57).توسل،دست‏يافتن به قلب هستى،از طريق رگهايى است كه اين ارتباط حياتى را تسهيل مى‏كند.

معصومين و اولياء الله بخاطر مقام قرب و منزلتشان نزد خداى متعال،حق شفاعت دارند وكسانى كه با وسيله قرار دادن آنان نزد خداى بزرگ،حاجت‏خود را از خداوند مى‏طلبند،اميد بيشترى براى استجابت دعا دارند.اين توسل،بصورت زيارت،دعا،عزادارى،گريستن،ولايت با اولياء خدا و برائت از دشمنان حق فراهم مى‏گردد.

نسبت به حسين بن على‏«ع‏»هم زيارت،بعنوان وسيله‏جويى به سوى خداست.دردعاى بعد از زيارت عاشورا مى‏خوانيم:«يا امير المؤمنين و يا ابا عبد الله،اتيتكما زائرامتوسلا الى الله ربى و ربكما».دعاى توسل نيز،واسطه قرار دادن چهارده معصوم عليهم‏السلام در پيشگاه خداوند متعال است.امام حسين‏«ع‏»و شهداى كربلا و ائمه معصومين‏همه باب الحوايجند،ليكن هر كدام به نحوى و با عشقى خاص.عزادارى ما نيز نوعى‏توسل جستن به اين خاندان است،تا هم ابراز محبت‏شود و هم جلب لطف و كرم،هيئتهاى متوسلين به شهداى كربلا و سيد الشهدا نيز از همين راه براى تقرب به خدا وبر آمدن حاجتها بهره مى‏جويند و خود را به آن معدن حيات و روشنى وصل مى‏كنند. (47)

توغ(توق)

از جمله وسايل تزيينى دسته‏هاى عزادارى است و قدمت آن به عهد صفويه مى‏رسد.

پايه‏اى است كه بر روى آن يك صندوق و بر روى صندوق،زبانه بلندى قرار دارد و شالى‏نيز بر سر زبانه مى‏بندند و مانند علمات،يك نفر آن را حمل مى‏كند. (48) اين كلمه در اصل به‏معناى دم اسب است(در تركى)كه بر سر علم مى‏بسته‏اند.به نوشته دهخدا:«علم مانندى‏كه بر سر آن به جاى پرچم،منگوله‏اى از پشم يا ابريشم آويزند،بيرق تركان عثمانى،و آن‏دم اسبى بود بر سر نيزه و بر آن گروهه‏اى از زر.» (49) «در اصل،يكى از آلات جنگى بوده است.به نوشته حسين واعظ كاشفى در فتوت‏نامه‏«توق،همين نيزه است،اما به شرط آنكه پرچم داشته باشد...توق،اصل و نشانه را گويندو در هر لشكرگاهى كه توق زدند،هر كس مى‏داند كه جاى او كجاست،آنجا رود.. .»درعصر صفويه،توغ از تجهيزات دسته بود،اما زبانه نداشت،اكنون توغها داراى زبانه‏هستند... هر تكيه تعدادى توغ دارد كه در روزهاى خاص از ايام محرم،آنها را جامه(لباس)مى‏كنند... مردم عزادار،با نظمى خاص در دسته‏هاى سينه‏زنى و زنجيرزنى واردتكيه شده و به دنبال آن توغها با شور و هيجانى خاص،به همراه شيون و ناله مردان و زنان‏به حالت نيمه افراشته نگه داشته مى‏شوند...» (50) اينگونه احساسات و شعائر مذهبى ستودنى‏است،ولى كاش نيمى از آنچه به تجهيزات و علمات و توق و ابزار،بها داده مى‏شود،براى‏محتواى عاشورا و تعاليم نهضت امام حسين‏«ع‏»و هدف عزادارى بها داده شود.

تير سه شعبه

تيرى زهرآگين كه بر قلب امام حسين‏«ع‏»نشست.در اين باره به اين نقل توجه كنيد:

«پس از جنگهاى بسيار كه روز عاشورا امام حسين‏«ع‏»داشت،لختى براى استراحت‏ايستاد. ناتوان شده بود.سنگى از سوى دشمن آمد و بر پيشانى او خورد كه خون از آن‏جستن كرد.امام خواست كه با جامه،خون از چهره پاك كند كه تيرى سه شعبه و مسموم‏بر سينه حضرت نشست‏«اتاه سهم محدد مسموم له ثلاث شعب‏».حضرت تير را از پس‏سر بيرون آورد و خون از جاى آن فوران زد.خونها را به آسمان پاشيد و بر چهره ماليد تارسول خدا را با چهره‏اى خون‏آلود ديدار كند.» (51) در واقع،تيرى كه روز عاشورا بر سينه امام نشست،روز«سقيفه‏»بر كمان نهاده و رهاشد و بسى قلبها را خون كرد و در كربلا نيز خون سيد الشهدا«ع‏»را بر خاك ريخت.اگر آن‏بناى انحراف نخستين نبود،نيم قرن پس از وفات پيامبر،قلب فرزند پيامبر از سوى امت اوهدف قرار نمى‏گرفت.

ثار

خونخواهى،خون،قيام براى خونخواهى،«طلب ثار».امام باقر«ع‏»ضمن بيان اينكه‏حسين بن على و ما اهل بيت،همان مظلومى هستيم كه در آيه قرآن آمده است:«و من قتل‏مظلوما فقد جعلنا لوليه سلطانا»(اسراء 33)،فرمود:«القائم منا اذا قام طلب بثارالحسين...». (52) نامگذارى امام عصر«عج‏»به‏«منتقم‏»نيز به خاطر همين قيام براى‏خونخواهى است. (53) در زيارت عاشورا هم اين آرزو در دعا آمده است:«و ان يرزقنى‏طلب ثارى(ثاركم)مع امام هدى ظاهر...و ان يرزقنى طلب ثارك مع امام منصور...»و دردعاى ندبه،از اوصاف حضرت مهدى‏«ع‏»،خونخواهى سيد الشهدا بيان شده است:«اين‏الطالب بدم المقتول بكربلا». (54) فرهنگ خونخواهى در ميان همه اقوام از جمله عربها بوده است.نسبت به شهيد كربلاهم كه خون عزيزش بر زمين ريخت، در سالهاى بعد كسانى به خونخواهى برخاستند،ازجمله نهضت توابين به رهبرى سليمان بن صرد خزاعى و نيز قيام مختار در كوفه،به انگيزه‏«طلب ثار»بوده و شعارشان نيز در اين نهضت‏«يا لثارات الحسين‏»بوده است.شعار ياران‏حضرت مهدى نيز چنين خواهد بود(شعارهم: يا لثارات الحسين). (55) بالاتر از همه آنكه خودخداوند،خونخواه حسين‏«ع‏»است.آنگونه كه مى‏گوييم:«اشهد ان الله تعالى الطالب‏بثارك‏». (56) همه قيام‏كنندگان بر ضد جباران كه الهام از عاشورا مى‏گيرند،خونخواهان‏«ثار الله‏»اند.

ثار الله

از القاب سيد الشهدا«ع‏»كه در زيارتنامه خطاب به آن حضرت گفته مى‏شود.يعنى‏خون خدا. در زيارت عاشوراست:«السلام عليك يا ثار الله و ابن ثاره‏»اين تعبير،درزيارتهاى ديگر نيز،از جمله زيارت مخصوص امام حسين‏«ع‏»در اول رجب و نيمه رجب‏و شعبان و زيارت امام حسين‏«ع‏»در روز عرفه آمده است. (57) در زياراتى هم كه امام‏صادق‏«ع‏»به عطيه آموخت،آمده است:«و انك ثار الله فى الارض من الدم الذى لا يدرك‏ثاره من الارض الا باوليائك‏». (58) شدت همبستگى و پيوند سيد الشهدا با خدا به نحوى است‏كه شهادتش همچون ريخته شدن خونى از قبيله خدا مى‏ماند كه جز با انتقام‏گيرى وخونخواهى اولياء خدا،تقاص نخواهد شد.القاب ديگرى نيز مانند قتيل الله،و وتر الله درزيارتنامه است كه گوياى همين نكته است.«... بزرگترين لقب آن نجات‏دهنده آخرين‏انسان از اين رابطه ثار...«منتقم‏»است.انتقام چه چيز را مى‏گيرد؟همه مى‏گويند انتقام‏قاتلين سيد الشهدا،نه!انتقام ثارى كه به گردن بنى‏هابيل است.. .اگر غيرت و آگاهى وجودداشته باشد،تمام فضاى تاريخ ما پر از ضجه و دعوت خونخواهى ثارهاست.اما اين‏ثارها،ثارهاى قبيله‏اى نيست،ثار الله است.اينها«ثار الله‏»هستند كه بايد از قاتلين بنى‏طاغوت گرفته شوند.حسين،وارث يكى از ورثه است كه خودش بصورت يك ثار در آمدو فرزندش و باباش،اينها همه ثارهاى خدا هستند و پدر ثارهاى خدا و پسر ثارهاى‏خداست...هدف،انتقام كشيدن از«بنى قابيل‏»است كه آنهمه دستش به خون ثارهاى عزيزما آغشته است...يا ثار الله و ابن ثاره‏». (59) عنوان مقدس‏«ثار الله‏»،در ادبيات شعرى و مرثيه، همچنان در زمينه كارهاى خطاطى،نقاشى،طراحى و پوستر هم جاى خاصى داشته و منبع الهام‏بخش براى هنرمندان مكتبى‏بوده است.حتى هنرمندان قالى‏باف هم از آن بهره و فيض برده‏اند.قالى‏«ثار الله‏»،اثربرجسته استاد سيد جعفر رشتيان،نمونه‏اى از آن است.اين قالى كه به مساحت 18متر مربع،در مدت 8 سال بافته شد،تداعى كننده عاشوراى حسينى است.در حاشيه فرش،نماى هفت‏شهر مذهبى مسلمانان است و در متن آن،خيام سوخته در ميان شعله‏ها و درميان فرش،عبارت‏«ان الحسين مصباح الهدى و سفينة النجاة‏»نقش بسته و فرياد سرخ‏مظلوميت،در گره گره اين اثر ارزنده به گوش جان مى‏رسد. (60) اين نقاش و مينياتوريست درسال 1367 ش از دنيا رفت.

ثعلبيه

نام يكى از منزلگاههاى نزديك كوفه كه امام حسين‏«ع‏»در مسير خود از آنجا گذشت.

ثعلبيه،به نام ثعلبه،مردى از بنى اسد است كه در آنجا فرود آمده و ساكن شده و چشمه‏اى‏حفر كرده بود. (61) در اين محل كه قناتى داشته،امام حسين‏«ع‏»بار افكند و يك شب آنجاماند.در همين منزل بود كه آن حضرت با«طرماح‏»برخورد كرد و او را به همراهى خويش‏فرا خواند.او رفت كه اجناس و وسايل را به خانواده‏اش برساند و برگردد،ولى وقتى‏برگشت كه امام حسين‏«ع‏»به شهادت رسيده بود.و در همين منزلگاه بود كه مردى‏نصرانى همراه مادرش به خدمت امام رسيدند و به دست او مسلمان شدند. (62) و در همين‏منزل بود كه حضرت،خبر شهادت مسلم بن عقيل را دريافت كرد.

ثورة الحسين

نام كتابى ارزشمند و تحليلى در باره نهضت ابا عبد الله الحسين‏«ع‏»،از محمد مهدى‏شمس الدين(چاپ ششم،1401 ق،بيروت)،به فارسى نيز ترجمه شده است،با نام‏«ارزيابى انقلاب امام حسين‏».از اين مؤلف،كتاب ديگرى به نام‏«ثورة الحسين‏فى الوجدان الشعبى‏»منتشر شده است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 17:55  توسط علیرضاخواجه ای (دهیاری همیجان) | 

جابر بن حارث سلمانى

از شهداى كربلاست.نام او را جناده،حباب،حيان و حسان هم گفته‏اند.وى ازشخصيتهاى شيعه در كوفه بود كه در نهضت مسلم بن عقيل هم مشاركت داشت و پس ازشكست آن،همراه گروهى به سوى حسين حركت كردند و پيش از رسيدن آن حضرت به‏كربلا،به او پيوستند.هر چند لشكر حر مى‏خواستند مانع پيوستن او به حسين‏«ع‏»شوند،ولى نتوانستند.وى روز عاشورا به شهادت رسيد. (1)

جابر بن حجاج تيمى

از شهداى عاشورا در حمله نخست است.وى از سواركاران شجاع كوفه بود كه دركربلا از سپاه عمر سعد به سپاه حسين‏«ع‏»پيوست.در نهضت مسلم بن عقيل نيز ازبيعت‏كنندگان با وى بود (2) .

جابر بن عبد الله انصارى

جابر و عطيه،كه هر دو از بزرگان شيعه بودند،پس از شهادت امام حسين‏«ع‏»در اولين‏اربعين به زيارت كربلا آمدند.جابر بن عبد الله،پانزده سال پيش از هجرت در مدينه به دنياآمد.از طايفه خزرجيان بود.او و پدرش عبد الله بن حرام از پيشتازان اسلام بودند.پدرش‏در جنگ احد به شهادت رسيد.جابر از مسلمانان پيش از هجرت و از اصحاب با فضيلت‏رسول خدا بود كه در 19 غزوه،از جمله جنگ بدر در ركاب پيامبر«ص‏»حضور داشت ودر جنگ صفين نيز در ركاب على‏«ع‏»جنگيد. (3) اين محدث بزرگ شيعه در اواخر عمر نابينا شده بود و با همان حال، همراه عطيه‏عوفى به زيارت كربلا آمد،در فرات غسل كرد و خود را معطر ساخت و بطرف قبرسيد الشهدا رفت و بر تربت آن امام شهيد،سخنان سوزناك و شوق‏انگيزى بر زبان آورد:

حبيب لا يجيب حبيبه؟...سپس رو به اطراف قبر كرد و به شهداى ديگر سلام داد و دربازگشت،سخنانى به عطيه گفت،از جمله:«احب محب آل محمد ما احبهم و ابغض مبغض‏آل محمد ما ابغضهم و ان كانوا صواما قواما...» (4) دوستدار«آل محمد»را دوست بدار ودشمن آل محمد را دشمن بدار تا وقتى كه با آل محمد دشمنى مى‏كنند،هر چند اهل روزه ونماز باشند.وى در كوچه‏هاى مدينه دنبال امام محمد باقر«ع‏»مى‏گشت.وقتى خدمت آن‏حضرت رسيد،سلام رسول خدا را به او رساند.آخرين فردى بود كه از حاضران در«پيمان عقبه‏»بود و تا آن هنگام زنده مانده بود.بدن او را به جرم دوستى اهل بيت،در زمان‏حجاج داغ نهادند. (5) جابر در سال 78 هجرى،در ايام عبد الملك مروان،در سن نود و چندسالگى در حالى كه نابينا بود از دنيا رفت و در بقيع به خاك سپرده شد. (6)

جامع دمشق

مسجد جامع اموى كه در دمشق قرار دارد.اين مسجد با عظمت و شگفت،ازعظيمترين مساجد ممالك اسلامى به حساب مى‏آيد و بناى آن(كه قبلا كليسا بوده)به‏دورانهاى بسيار قديم و پيش از اسلام بر مى‏گردد (7) .در داخل مسجد،منبرى قرار دارد كه‏مى‏گويند:منبرى كه امام سجاد«ع‏»در دربار شام بر فراز آن رفت و در مجلس يزيد خطبه‏خواند،در محل آن بوده است.در قسمت ديگرى از داخل مسجد،گنبد كوچكى روى‏چهار ستون قرار دارد كه به‏«مقام زين العابدين‏»معروف است و گفته مى‏شود حضرت درآنجا استراحت مى‏كرده است.در كنار منبر ياد شده در قسمت‏شرقى مسجد،«مقام راس‏الحسين‏»قرار گرفته و زيارتگاه شيعيان است (8) .

جامعه(غل جامعه)

گردآورنده،جمع كننده،طوق و غل،غلى كه بر گردن و دست نهند. (9) به آن جهت به‏غل و زنجير،«جامعه‏»مى‏گفتند كه دستها را به گردن مى‏بست. (10) به نقل برخى منابع،امام‏زين العابدين‏«ع‏»را پس از شهادت امام در كربلا،همراه اسيران ديگر سوار بر شتران‏بى‏جهاز كردند، در حالى كه غل جامعه بر دست و گردن او بسته بود.اين را هم مسلم‏جصاص(گچكار)و هم جذلم بن بشير،در مشاهدات در روز ورود اسرا به كوفه نقل‏كرده‏اند (11) «و فى عنقه الجامعة و يده مغلولة الى عنقه‏»و به نقل تاريخ طبرى:«و سرح فى‏اثرهم على بن الحسين مغلولة يديه الى عنقه و عياله معه‏». (12) و اسيران را با اين وضعيت‏حركت دادند و به شام بردند.

جامه سياه

رسم است كه در سوك عزيزان،لباس سياه مى‏پوشند،در ايام محرم نيز عزاداران درعزاى سيد الشهدا،هم خود لباس سياه مى‏پوشند،هم مساجد و تكايا و سر در ساختمانهارا سياهپوش مى‏كنند.در تعابير شاعران نيز سياهى شب بعنوان جامه سياهى به حساب‏آمده كه جهان در سوك سالار شهيدان به بر مى‏كند،جامه نيلى هم گفته مى‏شود.در اشعارمحتشم كاشانى است:

يكباره جامه در خم گردون به نيل زد چون اين خبر به عيسى گردون‏نشين رسيد

كه جامه در نيل گرفتن و به نيل زدن،كنايه از پوشيدن لباس عزاست.

اى عالمى سياه به تن در عزاى تو اى جان پاك آدم خاكى فداى تو اى جن و انس،مويه‏گر اندر مصيبتت اى خاص و عام نوحه‏گر اندر رثاى تو

نقل شده چون امام حسين‏«ع‏»شهيد شد،زنان بنى هاشم سياه پوشيدند و عزادارى‏كردند و امام سجاد«ع‏»براى سوك و ماتم آنان غذا تهيه مى‏كرد (13) .

جبلة بن على شيبانى

از شجاعان كوفه كه در كربلا،در حمله اول روز عاشورا به شهادت رسيد.وى درصفين،در ركاب امير المؤمنين‏«ع‏»حضور داشت و در قيام مسلم بن عقيل در كوفه همراه‏او بود.پس از شهادت مسلم،نزد قبيله خود رفت و پنهان شد و آنگاه كه امام حسين‏«ع‏»به‏كربلا آمد خود را به آن حضرت رساند و در ركابش جنگيد و شهيد شد.نام او در ضمن‏نامهايى كه در زيارت ناحيه مقدسه ذكر شده،آمده است. (14)

جعفر بن عقيل بن ابى طالب‏«ع‏»

فرزند عقيل و عموزاده سيد الشهدا«ع‏»بود.مادرش ام الثغر نام داشت.روز عاشورا درركاب امام حسين‏«ع‏»شهيد شد.هنگام نبرد،چنين رجز مى‏خواند:

انا الغلام الابطحى الطالبى من معشر فى هاشم و غالب و نحن حقا سادة الذوائب هذا حسين اطيب الاطائب (15)

جعفر بن على بن ابى طالب‏«ع‏»

فرزند امير المؤمنين‏«ع‏»،و برادر ابا الفضل العباس بود كه در كربلا شهيد شد.هنگام‏شهادت 19 سال داشت.قاتلش هانى بن ثبيت‏حضرمى،يا خولى بن يزيد بود.

جنادة بن كعب انصارى

از شهداى كربلاست.نامش را جنادة بن حرث هم نوشته‏اند.از طايفه خزرج بود.ازمكه همراه امام حسين‏«ع‏»به كوفه آمده و در روز عاشورا در حمله اول به شهادت رسيد.

پسرش(عمر بن جناده)نيز در كربلا شهيد شد. (16) برخى او را به نام جدش‏«جنادة بن‏حارث‏»ذكر كرده‏اند.

جندب بن حجير خولانى

از شهداى عاشورا در كربلاست.نامش در زيارت رجبيه نيز آمده است.برخى نامش‏را«جندب بن حجر»نوشته‏اند.وى از چهره‏هاى بارز شيعه در كوفه و از ياران على‏«ع‏»بودو قبل از رسيدن سپاه حر به كاروان امام حسين‏«ع‏»،از كوفه بيرون آمده و به كاروان‏حسينى پيوسته بود. شهادتش را در حمله اول نوشته‏اند. (17)

جون

غلام سياه ابوذر غفارى كه در كربلا به شهادت رسيد.جون بن حوى پس از شهادت‏مولايش ابوذر،به مدينه برگشت و در خدمت اهل بيت درآمد.ابتدا خدمت‏امير المؤمنين‏«ع‏»بود.سپس در خدمت امام حسن و امام حسين‏«ع‏»و بالاخره در خدمت‏امام سجاد«ع‏»بود.در سفر كربلا،از مدينه همراه امام تا مكه و از آنجا به كربلا آمد.چون به‏اسلحه‏سازى و اسلحه‏شناسى آشنا بود، به نقل ابن اثير و طبرى،شب عاشورا هم در كربلابه كار اصلاح سلاحها اشتغال داشت.با آنكه سن او زياد بود،ولى روز عاشورا ازسيد الشهدا«ع‏»اذن ميدان طلبيد.امام او را رخصت داد تا برود و آزادش كرد.ولى او بااصرار،مى‏خواست در روزهاى شادى و غم و راحت و رنج،از خاندان پيامبر جدا نشود.

به امام حسين‏«ع‏»عرض كرد:گر چه نسبم پست و بويم ناخوش و چهره‏ام سياه است، ولى‏مى‏خواهم به بهشت روم و شرافت‏يابم و روسفيد شوم.از شما جدا نمى‏شوم تا خون‏سياهم با خونهاى شما آميخته شود.پس از نبرد،وقتى بر زمين افتاد،امام خود را به بالين اورساند و چنين دعا كرد:خدايا!رويش را سفيد و بويش را معطر كن و او را با نيكان‏محشور گردان‏«اللهم بيض وجهه و طيب ريحه و احشره مع الابرار و عرف بينه و بين محمدو آل محمد» (18) به دعاى امام،بويش معطر گشت.امام باقر«ع‏»از امام سجاد«ع‏»روايت‏مى‏كند كه پس از عاشورا كه مردم براى دفن كشته‏ها به ميدان مى‏آمدند(و بنى اسد براى‏دفن شهدا آمدند)،پس از ده روز،بدن جون را در حالى يافتند كه بوى مشك از آن به مشام‏مى‏رسيد. (19) رجزهاى مختلفى براى جون نقل شده است.از جمله:

كيف ترى الكفار ضرب الاسود بالسيف ضربا عن بنى محمد اذب عنهم باللسان و اليد ارجو به الجنة يوم المورد (20)

كه نشان‏دهنده عمق بينش او در شناخت ولاى آل البيت و جبهه كفر امويان و دفاع همه‏جانبه او از خاندان رسالت است. (21)

گر چه نژادى پست دارم،سربلندم كز جان به قرآن و به عترت پايبندم سرمشق عزت از ابوذر برگرفتم درس غلامى را ز قنبر برگرفتم غير از تو اى جان جهان،مولا ندارم از دادن جان در رهت پروا ندارم من ريزه‏خوار خوان احسان شمايم پيوسته سر بر خط فرمان شمايم صد بار اگر جان در رهت بسپارم اى دوست حاشا كه دست از دامنت بردارم اى دوست من چون ابوذر با خبر از راز عشقم در جانفشانى كمترين سرباز عشقم بر سينه من دست رد مگذار،مولا از چهره جان پرده‏ام بردار،مولا بگذار خونم بوى مشك ناب گيرد روى سياهم جلوه مهتاب گيرد (22) در چشمه‏سار عشق تو شويم رخ سياه هر چند از تبار شبم،با سپيده‏ام با آنكه روسياهم و شرمنده‏ت،ولى من از كرامت تو سخنها شنيده‏ام عمريست‏خانه‏زاد توام،رخ ز من متاب من دل ز هر چه غير تو باشد،بريده‏ام (23)

جوين بن مالك ضبعى

از ياران حسين‏«ع‏»كه در كربلا شهيد شد.نامش نيز در زيارت ناحيه مقدسه آمده‏است. گفته‏اند وى ابتدا در سپاه عمر سعد بود.سپس به حسين بن على‏«ع‏»پيوست و درركاب او جنگيد و در حمله اول به شهادت رسيد.بعضى نامش را جوير بن مالك يا حوى‏بن مالك نقل كرده‏اند. (24) برخى هم او را با همان جون،غلام ابوذر اشتباه گرفته‏اند.

جهاد

از دستاوردها،اهداف،انگيزه‏ها،درسها و پيامهاى عمده عاشورا،«جهاد»است.جهاد،عامل قدرت و شوكت امت اسلام و نشانه حق‏باورى و خداجويى و آخرت‏گرايى‏مسلمان است.ملتى هم كه از مبارزه در راه باورهاى مقدس و آرمانهاى شكوهمند خويش‏سر باز زند.گرفتار ذلت و زبونى مى‏شود.جهاد،يكى از واجبات دينى است و پيشوايان‏دين،شايسته‏ترين كسانى‏اند كه به آن قيام كنند و مردم را هنگام نياز،به جهاد فرا خوانند.

جهاد،گاهى با دشمنان متجاوز و كفار مهاجم است،گاهى با منافقان و گاهى با متجاوزان‏داخلى كه بر ضد حكومت‏حق مى‏شورند،گاهى بر ضد ظالمان،بدعت‏گذاران، تحريف‏گران،ترويج‏كنندگان باطل،تعطيل‏كنندگان حدود الهى،برهم زنندگان امنيت‏جامعه اسلامى و غاصبان حكومت مشروع و الهى از شايستگان است.

سيد الشهدا«ع‏»در عصرى قرار گرفته بود كه امويان،كمر به هدم اسلام و محو شريعت‏بسته بودند و دين خدا در معرض نابودى بود.جهاد آن حضرت،جانى تازه به اسلام داد وخونى تازه در رگهاى جامعه دوانيد.آن حضرت با استناد به اين كلام پيامبر خدا«ص‏»كه‏فرمود:«من راى سلطانا جائرا مستحلا لحرام الله ناكثا عهده مخالفا لسنة رسول الله يعمل فى‏عباد الله بالاثم و العدوان فلم يغير عليه بفعل و لا قول كان حقا على الله ان يدخله مدخله‏».

اين شرايط را بر گروه حاكم و امويان تطبيق كرده،فرمود:اينان،پيروى از شيطان كرده واطاعت‏خدا را واگذاشته‏اند،فساد را آشكار،حدود الهى را تعطيل و بيت المال رامخصوص خود ساخته،حرام خدا را حلال كرده،حلال الهى را حرام كرده‏اند.سپس خودرا شايسته رهبرى و حكومت دانسته،مردم را به تبعيت از نماينده‏اش‏«مسلم بن عقيل‏»

فرمان مى‏دهد،تا خودش به كوفه برسد. (25) سكوت نكردن در برابر سلطه ستم و اعتراض به‏بدعتها و كشتن بى‏گناهان و هتك نواميس مسلمانان و قطع حقوق حقداران،از مظاهرديگر جهاد است كه حسين بن على‏«ع‏»پيشتاز اين جبهه نيز بود.در نامه‏هايى هم كه پس ازورود به مكه،به مردم بصره و كوفه نوشت،سخن از نابود كردن سنت و احياى بدعت‏توسط بنى اميه و دعوت كوفيان و بصريان به اطاعت از خويش است تا در مبارزه‏اى باباطل،آنان را به‏«راه رشد»هدايت كند.در وصيت‏نامه‏اش به محمد بن حنفيه نيز هنگام‏خروج از مدينه،حركت‏خود را براى‏«اصلاح‏»در امت پيامبر و بر اساس امر به معروف ونهى از منكر مى‏شمارد(و انى لم اخرج اشرا...) (26) در خطبه‏اى هم كه در مكه مى‏خواند،پس‏از بيان زيبايى شهادت براى انسان و اشتياق خويش به پيوستن به نياكان شهيدش،از مردم‏دعوت مى‏كند كه هر كس آماده فدا كردن جان در اين راه است،به او بپيوندند(من كان‏باذلا فينا مهجته موطنا على لقاء الله نفسه فليرحل معنا). (27) جهاد حسين بن على‏«ع‏»براى احياء دين بود.در اين راه و با اين انگيزه،هم كشتن وهم كشته شدن حيات و پيروزى است.جهاد و شهادت آزادمردان،هميشه با بذل جان وايثار و نثار خون است و ثمره آن بيدارى مردم و احياى حق است.اين خط و برنامه،معامله با خداست كه مشترى جانها و اموال مؤمنان است و به پيكارگران در راهش،نويدبهشت داده است،چه بكشند،چه كشته شوند، (28) و اين همان فرهنگ‏«احدى الحسنين‏»

است كه قرآن آن را تعليم و الهام مى‏دهد.هم سيد الشهداء،مجاهد در راه خدا بود و هم‏ياران شهيدش.مبارزه آنان،عمل به وظيفه اسلامى و تكليف خدايى در مقابل ترويج‏بدعتها و انحرافات و زدودن حقايق دين بود.هر چند دشمنان مى‏كوشيدند جهادشان راياغيگرى و آن مجاهدان راه خدا را«خارجى‏»و شورشى معرفى كنند.از اين رو درزيارتنامه‏هاى امام حسين و يارانش،از جمله اوصاف آن حضرت،نسبت به‏«جهاد»تاكيدشده است.در زيارتهاى مختلف، نسبت به سيد الشهدا اين تعابير ديده مى‏شود:«الزاهدالذائد المجاهد،جاهد فيك المنافقين و الكفار،جاهدت فى سبيل الله،جاهدت الملحدين،جاهدت عدوك،جاهدت فى الله حق جهاده‏» (29) .و در باره شهداى كربلا نيز اين كلمات وتعابير به كار رفته است:«نصحتم لله و جاهدتم فى سبيله،اشهد انكم جاهدتم فى سبيل الله،الذابون عن توحيد الله.» (30) و براى خنثى كردن تبليغات دشمن،در زيارتنامه‏ها همه اين‏صفات و اعمال،براى سيد الشهدا و يارانش با مطلع‏«اشهد انك...»آمده است،گواهى‏زائر بر اينكه اينان مجاهدان راه خدا بودند و مبارزه‏شان،جهادى مقدس بر ضد باطل بود.

عاشورا،سرمايه الهام‏بخش مجاهدان در طول تاريخ گشت و خون سيد الشهدا و شهداى‏كربلا، خون حماسه‏سازان ظلم‏ستيز را به جوش آورد.

چاووش خوانى

چاووش،به معناى پيشرو لشكر و قافله است،كسى كه پيشاپيش قافله يا زوار حركت‏كند و آواز خواند. (31) كسى كه در دربار شاهان يا در نزد امرا و بزرگان وظيفه‏دار امورتشريفاتى بوده،در روزهاى سلام،اشخاص را به حضور آنان معرفى مى‏نموده است. (32) در فرهنگ دينى در گذشته رسم بود كه طبق مراسم سنتى،هنگام رفتن اشخاص ازشهرها و روستاها به زيارت نجف، كربلا،خراسان يا سفر حج،اشخاصى به نام‏«چاووش‏خوان‏»اشعارى را با لحنى سوزناك و خاص مى‏خواندند.هم هنگامه بدرقه زائر،هم وقت‏استقبال،بصورت تك خوانى يا همخوانى.محتواى اشعار هم اغلب سلام و صلوات برپيامبر و اهل بيت او يا فراخوانى به پيوستن به كاروان زيارت بوده است.چاووش خوانى،حرفه‏اى معنوى و پر از صفا بود كه صداى خوش و لحنى دلنشين مى‏خواست و پاكى وديندارى و عشق به اهل بيت.چاووش‏خوانان،«مناديان راه خدا و قاصدان مرقد مطهراوليا»بودند و«بانگ چاووشان‏»مردم را به هلهله و غوغا و بى‏آرامى دل مى‏رساند». در هرفقره‏اى،مصرع‏«كه بر حبيب خدا ختم انبيا صلوات‏»كه چاووش خوان مى‏خواند،از مردم‏صلوات مى‏گرفت.شعرهايى از اين قبيل:

ز تربت‏شهدا بوى سيب مى‏آيد ز طوس،بوى رضاى غريب مى‏آيد هر كه دارد هوس كرب و بلا،بسم الله هر كه دارد هوس حب خدا،بسم الله بر مشامم مى‏رسد هر لحظه بوى كربلا ترسم آخر جان دهم در آرزوى كربلا (33)

اين مراسم سنتى،در جاهاى مختلف،تشريفات خاص و اشعار متفاوتى دارد.به‏نوشته دهخدا: «چاووش خوان كسى است كه دعوت رفتن به زيارت عتبات عاليات كند.

در اصطلاح روستاييان خراسان،كسى باشد كه در فصل مناسب زيارت در دهات وروستاها سواره يا پياده به راه افتد و روستاييان را به وسيله جار زدن يا خواندن اشعار مهيج‏و مناسب،به زيارت اعتاب مقدسه تشويق و تهييج نمايد.» (34)

چراغانى

آراستن و آذين بستن خانه و شهر،هنگام جشنها و اعياد و پيروزيها.در بدو وروداهل بيت امام حسين‏«ع‏»به كوفه و نيز دمشق،مواجه با آذين‏بندى و چراغانى و مراسم‏جشن و شادمانى شدند.به نقل بعضى تواريخ:اهل بيت را سه روز در دروازه شام‏نگهداشتند تا كار چراغانى‏شان كامل شود و شهر را با زيورها،حله‏ها،ديبا و زر و سيم وانواع جواهرات بيارايند.آنگاه مردان، زنان،كودكان،و بزرگسالان،وزيران،و اميران،يهودو مجوس و نصارا و همه اقوام به تفرج و تفريح بيرون آمدند،با طبلها،دفها،و شيپورها وسرناها و ابزار لهو و لعب ديگر.چشمها را سرمه زده،دستها را حنا بسته و بهترين لباسها راپوشيده و خود را آراسته بودند.شهر چنان وضعى داشت كه گويا از همه مردم در سطح‏شهر دمشق،رستاخيزى به پا شده است.و در چنين وضعى بود كه سر مطهر امام‏حسين‏«ع‏»را وارد كردند كه بر فراز نيزه بود و پشت‏سر آن، اسيران اهل بيت را از دروازه‏ساعات به داخل آوردند.... (35) تبليغات امويان وانمود كرده بود كه بر دشمنان خليفه و بر ياغيان پيروز شده‏اند وخاندان آنها را به اسارت گرفته و آورده‏اند.تا آنجا كه سهل بن سعد در سفر خود به دمشق‏عبور مى‏كند و با ديدن چراغانى و دف و طبل، مى‏پرسد:آيا شما در شام،عيدى داريد كه مااز آن بى‏خبريم؟مى‏گويند:سر حسين‏«ع‏»را از عراق به شام مى‏آورند!همين سعد متاثرمى‏شود و در مقابل خواسته سكينه،دختر امام،به نيزه‏دارى كه سر سيد الشهدا را مى‏برد،400 درهم مى‏دهد تا سر مطهر را پيشاپيش اسرا ببرد و مردم به چهره اهل بيت نگاه نكنند. (36) اما زينب و سجاد«ع‏»جشن را با سخنرانيها و خطابه‏هايشان تبديل به عزا كردند و آن‏پيروزى را در كام يزيد،تلخ ساختند.

شام،غرق عيش و عشرت بود هنگام ورود وقت رفتن شام را شام غريبان كرد و رفت

چكمه

كفش خاصى كه نظاميان بر پا مى‏كنند،بويژه در ميدان نبرد.آنچه در اذهان عموم از اين‏كلمه تداعى مى‏شود،«چكمه شمر»است كه در آخرين لحظات حيات سيد الشهدا«ع‏»باچكمه بر روى سينه آن حضرت رفت و آنگاه سر مباركش را از تن جدا كرد.تعبير مقاتل‏چنين است كه: «و جلس على صدر الحسين و قبض على لحيته و هم بقتله...» (37)

چوبه محمل

نقل شده كه چون در كوفه،سرهاى شهدا را بر نيزه جلوى مردم آوردند و ضجه از همه‏برخاست،زينب‏«ع‏»چون نگاهش به سر برادر افتاد،از شدت ناراحتى پيشانى را به جلوى‏محمل زد و ديدند كه از زير روپوش وى خون جارى شد.آنگاه اشعارى را خواند كه‏آغازش چنين است:

يا هلالا لما استتم كمالا غاله خسفه فابدى غروبا ما توهمت‏يا شقيق فؤادى كان هذا مقدرا مكتوبا (38)

.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 17:48  توسط علیرضاخواجه ای (دهیاری همیجان) | 

 

حایر

حائر و حاير،اصطلاحا به حرم سيد الشهدا«ع‏»گفته مى‏شود و اين هم ريشه لغوى‏دارد،هم تاريخى.در لغت،«حائر»جاى مطمئنى است كه آب در آن نگهدارى و جمع‏مى‏شود:«الموضع المطمئن الذى يحار فيه الماء» (1) .به معناى سرگردان هم آمده است،ازريشه حيران.در قديم به كربلا«حير»نيز گفته مى‏شده است.همچنين به معناى منطقه بلندو گسترده كه از قديم،محل سكونت اقوامى از عرب بوده است.

در اصطلاح فقهى و عبادى،به محدوده حرم حسينى و اطراف آن كه شامل قبر مطهر،صحن، رواقها و موزه و...است،چه قسمتهاى قديم و چه جديد،حائر اطلاق مى‏شود.

اقامت در حائر و عبادت در آن فضيلت دارد و نيز از جمله مواردى كه مسافر،مخير است‏نمازش را قصر يا تمام بخواند و ميان علما محل بحث است،حائر ابا عبد الله‏«ع‏»است. (2) برخى هم حد حاير را همان محدوده حرم دانسته‏اند،نه بيشتر.حاير حسينى بسيار مقدس‏است و دعا در آنجا مستجاب است.حتى برخى ائمه براى شفا به حاير حسينى متوسل‏مى‏شدند،از جمله امام هادى‏«ع‏»كه بيمار بود،كسى را به حاير امام حسين‏«ع‏»فرستاد، تاآن حضرت را آنجا دعا كند. (3) به اهل كربلا و ساكنان حرم حسينى نيز«حائرى‏»گفته‏مى‏شود. تناسب تاريخى اين نام براى حرم سيد الشهدا آن است كه وقتى در زمان متوكل‏عباسى و به دستور او براى تخريب آثار قبر و متفرق ساختن شيعه از تجمع پيرامون آن‏مرقد مطهر و الهام بخش،كه كانون خطرى براى خلافت جور شده بود،به آن منطقه آب‏بستند،آب به آن محل كه مى‏رسيد از پيشروى باز مى‏ماند و روى هم انباشته مى‏شد و برمى‏گشت و مثل ديوارى،آب گرد قبر مى‏ايستاد و محوطه قبر همچنان خشك بود. (4) وچون محل جمع شدن آب را حاير گويند،محدوده قبر آن حضرت حائر نام گرفت.ازشهيد هم نقل شده است:«فى هذا الموضع حار الماء لما امر المتوكل باطلاقه على‏قبر الحسين ليعفيه فكان لا يبلغه‏». (5) چون متوكل دستور داد به قبر حسين‏«ع‏»آب ببندند تاآن را محو كند،آب كه به اين مكان مى‏رسيد جمع مى‏شد و به قبر نمى‏رسيد.طبق نقلهاى‏ديگرى وقتى به دستور او با گاوها مى‏خواستند زمين آنجا را شخم زنند،همه آن منطقه وقبور را شخم مى‏زدند،به قبر امام كه مى‏رسيدند،متوقف مى‏شدند. (6)

حاجر

نام سرزمين و منزلى ميان مكه تا عراق كه محل تلاقى اهل بصره و كوفه،هنگام‏عزيمت به مدينه است.به معناى نگهدارنده آب است،جايى كه آب در آن مى‏ماند.

سيد الشهدا«ع‏»در همين منزل،نامه‏«مسلم بن عقيل‏»را از كوفه دريافت كرد و پاسخى‏خطاب به مردم كوفه نوشت و توسط پيك خويش قيس بن مسهر به سوى كوفه فرستاد. (7)

حارث

قاتل طفلان مسلم بن عقيل.وقتى دو فرزند حضرت مسلم به نامهاى محمد و ابراهيم‏به كمك‏«مشكور»زندانبان از زندان ابن زياد گريختند،شب را به خانه زنى پناه آوردند.

شوهر آن زن،حارث بود و براى پيدا كردن دو كودك،بسيار گشته و خسته شده بود.شب‏كه به خانه آمد و فهميد دو كودك فرارى در خانه اويند،صبح آن دو را شهيد كرد و بدنشان‏را به فرات افكند و سرشان را پيش ابن زياد برد تا جايزه بگيرد.ابن زياد هم دستور دادگردن خود او را در همان محلى كه طفلان مسلم را كشته بود.از سر جدا كنند. (8)

حارث بن امرى‏ء القيس كندى

نامش در شمار شهداى كربلا آمده است،از شجاعان و عابدان بود.همراه سپاه ابن‏سعد به كربلا آمد.چون سيد الشهدا را در محاصره سپاه كوفه يافت،به كاروان حسين‏«ع‏»

(9)

حبيب بن عبد الله نهشلى

از شهداى كربلا به حساب آمده است.بعضى او را شبيب بن عبد الله خثعمى،يا ابو عمرنهشلى دانسته‏اند.

حبيب بن مظاهر

از شهداى والاقدر كربلا بود.حبيب بن مظاهر(مظهر)اسدى،از طايفه بنى اسد،كوفى‏و از اصحاب رسول خدا«ص‏»بود.در هر سه جنگ صفين،نهروان و جمل،در ركاب‏على‏«ع‏»شركت داشت.از اصحاب خاص امير المؤمنين و حاملان علم آن حضرت و درعلوم قرآنى شاگرد خاص وى بود.حضرت امير،او را كه از حاملان علوم‏«ع‏»بود،به علم‏«منايا و بلايا»(آنچه بعدها اتفاق خواهد افتاد)آگاه ساخته بود. (10) عضو گروه ويژه‏«شرطة الخميس‏»بود كه نيروى ضربتى و مطيع على‏«ع‏»بودند.درنهضت مسلم بن عقيل در كوفه،وى از كسانى بود كه در راه بيعت گرفتن براى مسلم،كوشش مى‏كرد.نيز از سران شيعه در كوفه محسوب مى‏شد كه به حسين بن على‏«ع‏»

دعوت نامه نوشت.نزد امام حسين‏«ع‏»موقعيت والايى داشت.در كربلا نيز امام،او را به‏عنوان فرمانده جناح چپ سپاه خويش تعيين كرد.حبيب،تلاش فراوانى داشت كه يارانى‏از بنى اسد را به يارى حسين‏«ع‏»بياورد،اما سپاه اموى مانع پيوستن آنان به ياران‏سيد الشهدا شدند. (11) گفتگوى او با ميثم تمار،هنگام عبور از مجلس بنى اسد،سالها پيش ازعاشورا،كه هر يك نحوه شهادت ديگرى را پيشگويى مى‏كرد و مايه شگفتى حاضران‏بودند،معروف است، (12) و اين از همان علم مناياست كه از على آموخته بودند و جريانات‏آينده را جز داشتند.روز عاشورا رجزى كه در حمله‏هايش مى‏خواند چنين بود:

انا حبيب و ابى مظهر فارس هيجاء و حرب تسعر (13)

حبيب بن مظاهر،روز عاشورا از اينكه با شهادتش به بهشت‏خواهد رفت،خوشحال‏بود و با«برير بن خضير»مزاح مى‏كرد.شهادت او بر حسين‏«ع‏»بسيار سخت بود.هنگام‏شهادت 75 سال داشت.سر او نيز همراه سرهاى شهدا در كوفه گردانده شد.

حجاج بن زيد سعدى

از شهداى كربلاست.برخى هم نام او را حجاج بن بدر گفته‏اند.وى اهل بصره بود.

نامه‏اى هم از سوى مسعود بن عمرو ازدى براى حسين بن على‏«ع‏»برد(در پاسخ نامه‏حسين‏«ع‏»)كه خطاب به او و سران بصره نوشته و آنان را به يارى خويش فراخوانده بود. (14) نامش در زيارت ناحيه مقدسه نيز آمده است.

حجاج بن مسروق جعفى

از شهداى گرانقدر عاشورا و مؤذن سيد الشهدا«ع‏». (15) وى اهل كوفه و از ياران‏امير المؤمنين‏«ع‏»بود.وقتى خبر هجرت امام حسين‏«ع‏»را از مدينه به مكه شنيد،خود را به‏آن حضرت رساند و همراه امام از آنجا به كربلا آمد.همواره ملازم سيد الشهدا بود و درپنج وقت نماز،اذان مى‏گفت.در مسير راه،وقتى كه امام حسين‏«ع‏»به منزلگاه‏«قصربنى مقاتل‏»رسيد و در آنجا خيمه‏گاه عبيد الله بن حر جعفى را ديد،حجاج بن مسروق رادر پى او فرستاد تا او را به پيوستن به امام فراخواند. (16) (گرچه توفيق حسينى شدن نيافت).

هنگامى كه كاروان حسين‏«ع‏»با سپاه حر بر خورد كردند،او به امر امام،اذان ظهر گفت.

در برخى كتب از او با عنوان‏«مؤذن حسين‏»ياد كرده‏اند. (17) روز عاشورا به ميدان‏رفت و جنگيد و غرق خون نزد امام برگشت.پس از گفتگويى با سيد الشهدا،بار ديگربه ميدان رفت و شهيد شد.

حج ناتمام

سيد الشهدا«ع‏»به خاطر ناامنى مكه براى حضرتش و اينكه مطلع شد نيروهاى يزيدى‏در صدد قتل او در مكه هستند،تصميم گرفت‏حج را به عمره مفرده تبديل كند،احرام‏بست و طواف و سعى و تقصير انجام داد و از احرام بيرون آمد،چون نمى‏توانست‏حج رابه پايان برد، چون مى‏ترسيد در مكه او را گرفته،به سوى يزيد ببرند،يا غافلگيرانه تروركنند. (18) اين از نظر فقهى نيز بى اشكال است.در حديث است كه امام حسين‏«ع‏»روز ترويه‏در حالى كه در عمره بود، به سوى عراق بيرون شد:«ان الحسين بن على‏«ع‏»خرج يوم‏التروية الى العراق و كان معتمرا». (19) كار امام حسين‏«ع‏»هم جنبه حفظ قداست‏حرم الهى را داشت و هم نمى‏خواست درايام حج و در بيت الله الحرام خونش ريخته شود،و هم با بيرون شدن از مكه،در روزى كه‏همه از هر سو به مكه آمده‏اند و عازم عرفاتند،نوعى بيدارگرى در وجدانها و ايجاد سؤال‏در ذهنهاست و به اين صورت،خبر خروج اعتراض آميز وى بر ضد حكومت،توسطحاجيانى كه از همه جا آمده‏اند و اينكه آن حضرت،در حرم امن الهى هم امنيت و مصونيت‏ندارد،همه جا پخش مى‏شد و اين نوعى مبارزه تبليغاتى بر ضد يزيد بود.

امام خمينى‏«ره‏»در تجليلى بلند از اين حج ناتمام مى‏فرمايد:«زائران عزيز از بهترين ومقدس ترين سرزمينهاى عشق و شعور و جهاد،به كعبه بالاترى رهسپار شوند و همچون‏سيد و سالار شهيدان حضرت ابى عبد الله الحسين‏«ع‏»،از حرام حج به احرام حرب و ازطواف كعبه به طواف صاحب بيت و از توضؤ به زمزم به غسل شهادت و خون رو آورند وبه امتى شكست ناپذير و بنيانى مرصوص مبدل گردند كه نه ابر قدرت شرق ياراى مقابله‏آنان را داشته باشد نه غرب...كه مسلما روح و پيام حج،چيز ديگرى غير از اين نخواهدبود و مسلمانان،هم دستور العمل جهاد نفس را جدى بگيرند،هم برنامه مبارزه با كفر وشرك را.» (20)

حديث قاروره ام سلمه

حديقة السعداء

كتاب مقتلى به زبان تركى است كه‏«فضولى بغدادى‏»(م 932)آن را به رشته تحريركشيد.اين كتاب در پى نگارش‏«روضة الشهداء»،نخستين كتاب مقتل فارسى بود كه به قلم‏ملا حسين واعظ كاشفى(م 910)نوشته شده بود. (21)

حر بن يزيد رياحى

شهيد والاقدر عاشورا.حر از خاندانهاى معروف عراق و از رؤساى كوفيان بود.به‏درخواست ابن زياد،براى مبارزه با حسين‏«ع‏»فراخوانده شد و به سركردگى هزار سواربرگزيده گشت.گفته‏اند وقتى از دار الاماره كوفه،با ماموريت بستن راه بر امام حسين‏«ع‏»

بيرون آمد،ندايى شنيد كه:اى حر!مژده باد تو را بهشت... (22) در منزل‏«قصر بنى مقاتل‏»يا«شراف‏»،راه را بر امام بست و مانع از حركت آن حضرت به سوى كوفه شد. كاروان‏حسينى را همراهى كرد تا به كربلا رسيدند و امام در آنجا فرود آمد.حر وقتى فهميد كارجنگ با حسين بن على‏«ع‏»جدى است،صبح عاشورا به بهانه آب دادن اسب خويش، ازاردوگاه عمر سعد جدا شد و به كاروان حسين‏«ع‏»و جبهه حق پيوست.توبه كنان كنارخيمه‏هاى امام آمد و اظهار پشيمانى كرد،سپس اذن ميدان طلبيد.اين انتخاب شگفت وبرگزيدن راه بهشت بر دوزخ،از حر،چهره‏اى دوست داشتنى و قهرمان ساخت.حر با اذن‏امام به ميدان رفت و در خطابه‏اى مؤثر،سپاه كوفه را به خاطر جنگيدن با حسين‏«ع‏»توبيخ‏كرد. چيزى نمانده بود كه سخنان او،گروهى از سربازان عمر سعد را تحت تاثير قرار داده‏از جنگ با سيد الشهدا منصرف سازد،كه سپاه عمر سعد،او را هدف تيرها قرار داد.نزد امام‏بازگشت و پس از لحظاتى دوباره به ميدان رفت و با رجز خوانى،به مبارزه پرداخت و پس‏از نبردى دليرانه به شهادت رسيد.رجز او چنين بود:

انى انا الحر و ماوى الضيف اضرب فى اعناقكم بالسيف عن خير من حل بارض الخيف اضربكم و لا ارى من حيف (23)

كه حاكى از شجاعت او در شمشير زنى در دفاع از سيد الشهدا و حق دانستن اين راه‏بود. حسين بن على‏«ع‏»بر بالين حر حضور يافت و خطاب به آن شهيد،فرمود:توهمانگونه كه مادرت نامت را«حر»گذاشته است،حر و آزاده‏اى،آزاد در دنيا و سعادتمنددر آخرت!«انت الحر كما سمتك امك،و انت الحر فى الدنيا و انت الحر فى الآخرة‏»ودست بر چهره‏اش كشيد. (24) امام حسين‏«ع‏»با دستمالى سر حر را بست.پس از عاشورا بنى‏تميم او را در فاصله يك ميلى از امام حسين‏«ع‏»دفن كردند،همانجا كه قبر كنونى اوست،بيرون كربلا در جايى كه در قديم به آن‏«نواويس‏»مى‏گفته‏اند. (25) نقل است‏شاه اسماعيل‏صفوى قبر حر را گشود و پيكرش را سالم يافت،چون خواست پارچه‏اى را كه بر سرش‏بسته بود باز كند،خون جارى شد و دوباره آن را بستند،آنگاه بر قبرش قبه‏اى ساختند. (26) سرگذشتهاى مربوط به حر و نقش او در حادثه كربلا،از نخستين بر خوردش با كاروان‏سيد الشهدا،سپس توبه‏اش و پيوستن به جبهه حق و شهادت در ركاب سالار شهيدان،درهمه مقتلها و كتابهاى تاريخ عاشورا نگاشته شده است و توبه او شاخص‏ترين بخش‏نورانى زندگى اوست.

حرم حسينى

بارگاه مقدس سيد الشهدا«ع‏».در روايات،فضيلت و بركات و آثار فراوانى براى حرم اباعبد الله الحسين‏«ع‏»و نماز خواندن و اعتكاف و دفن و...در آن ذكر شده است.محدوده‏حرم امام حسين‏«ع‏»در روايات،از يك فرسخ تا پنج فرسخ هم بيان شده است.از امام‏صادق‏«ع‏»روايت است:«حريم قبر الحسين‏«ع‏»خمس فراسخ من اربعة جوانب القبر». (27) همچنين از آن حضرت روايت است:«حرم الحسين الذى اشتراه:اربعة اميال فى اربعة‏اميال فهو حلال لولده و مواليه و حرام على غيرهم ممن خالفهم و فيه البركة‏». (28) مرقد نورانى ابا عبد الله‏«ع‏»همواره كعبه دلهاى شيفتگان بوده و آرزوى بزرگ محبان آن‏حضرت،توفيق زيارت آن بوده است.اين جاذبه هرگز كاسته نشده و على رغم‏محدوديتهايى كه سر راه زيارت حرم آن امام،در طول تاريخ بوده است،دلها در اشتياق آن‏تپيده است.در سالهاى دفاع مقدس در ايران نيز،يكى از سرمايه‏هاى الهامبخش رزمندگان‏در جهاد با متجاوزان،رسيدن به كربلا و آزاد ساختن حرم امام حسين‏«ع‏»از سلطه بعثيهابوده است.

حرمله

حرملة بن كاهل اسدى كوفى،آنكه كودك شير خوار امام حسين‏«ع‏»را(به نام‏على اصغر،يا عبد الله رضيع)در آغوش امام يا روى دست وى با تير به شهادت رساند. (29) سالها پس از حادثه عاشورا،منهال در سفر حج،ديدارى با امام سجاد«ع‏»داشت.حضرت‏پرسيد:حال حرمله چگونه است؟گفت:در كوفه است و زنده است.امام او را نفرين كردكه:«اللهم اذقه حر الحديد،اللهم اذقه حر النار»(خدايا،سوزش و گرماى آهن و آتش را به‏او بچشان).چون به كوفه برگشت،در ديدار با«مختار»كه خروج كرده بود،ناگهان ديد كه‏حرمله را آوردند و به دستور مختار،دست و پايش را بريدند و سپس در آتش افكندند.

منهال،ماجراى ديدار خود با امام سجاد و دعاى امام را نسبت به حرمله بيان كرد.مختار، ازاينكه خواسته و دعاى حضرت به دست او تحقق يافته،بسيار خوشحال شد. (30)

حروراء

محل درگيرى مختار،پس از قيام براى خونخواهى حسين‏«ع‏»،با سپاه مصعب بن زبير،كه از بصره آمده بودند.در اين نبرد،كشتار فراوانى شد.در يكى از روزهاى اين درگيرى،مختار به شهادت رسيد.در اين درگيرى،هزاران نفر از ياران مختار كشته شدند. (31) حروراء،نزديك كوفه و محلى بود كه خوارج نهروان نيز آنجا فرود آمدند و اولين مخالفت‏خويش‏را با امير حره واقعه

حره المؤمنين‏«ع‏»انجام دادند. (32)

حسين بن على‏«ع‏»

امام سوم شيعيان،شهيد كربلا و خون خدا،كه نهضت عاشورا بر محور فداكارى وجانفشانى آن حضرت شكل گرفت و تاريخ بشرى را سرشار از حماسه و ايثار كرد ودرس آزادگى و عزت به انسان داد و با خون خويش كه در كربلا ريخت،درخت اسلام‏آبيارى شد و امت مسلمان بيدار گشت.

در معرفى آن امام،بايد كتابى قطور نوشت،ليكن در اينجا فشرده‏اى از زندگى آن‏حضرت را مى‏خوانيد:امام حسين‏«ع‏»در سوم شعبان سال چهارم هجرى در مدينه به دنياآمد.رسول خدا«ع‏»نام اين فرزند زهرا«ع‏»را«حسين‏»نهاد.وى مورد علاقه شديد پيامبرخدا«ع‏»بود و آن حضرت در باره او فرمود:«حسين منى و انا من حسين...»و در آغوش‏پيامبر بزرگ شد.هنگام رحلت رسول خدا،شش ساله بود.در دوران پدرش على بن‏ابى طالب‏«ع‏»نيز از موقعيت والايى برخوردار بود،علم،بخشش،بزرگوارى،فصاحت،شجاعت،تواضع،دستگيرى از بينوايان،عفو و حلم و...از صفات برجسته اين حجت‏الهى بود.در دوران خلافت پدرش،در كنار آن حضرت بود و در سه جنگ‏«جمل‏»،«صفين‏»و«نهروان‏»شركت داشت.

پس از شهادت پدرش كه امامت به حسن بن على‏«ع‏»رسيد،همچون سربازى مطيع‏رهبر و مولاى خويش و همراه برادر بود.پس از انعقاد پيمان صلح،با برادرش و بقيه‏اهل بيت‏«ع‏»به مدينه آمدند.با شهادت امام مجتبى‏«ع‏»در سال 49 يا 50 هجرى،بار امامت‏به دوش سيد الشهدا قرار گرفت.در آن دوران دهساله كه معاويه بر حكومت مسلط بود،امام حسين‏«ع‏»همواره يكى از معترضين سرسخت نسبت به سياستهاى معاويه ودستگيريها و قتلهاى او بود و نامه‏هاى متعددى در انتقاد از رويه معاويه در كشتن حجر بن‏عدى و يارانش و عمرو بن حمق خزاعى كه از وفاداران به على‏«ع‏»بودند و اعمال ناپسندديگر او نوشت.در عين حال،حسين بن على‏«ع‏»يكى از محورهاى وحدت شيعه و ازچهره‏هاى برجسته و شاخصى بود كه مورد توجه قرار داشت و همواره سلطه اموى ازنفوذ شخصيت او بيم داشت.با مرگ معاويه در سال 60 هجرى،يزيد به والى مدينه نوشت‏كه از امام حسين‏«ع‏»به نفع او بيعت بگيرد.اما سيد الشهدا كه فساد يزيد و بى‏لياقتى او رامى‏دانست،از بيعت امتناع كرد و براى نجات اسلام از بليه سلطه يزيد كه به زوال و محو دين مى‏انجاميد،راه مبارزه را پيش گرفت.از مدينه به مكه هجرت كرد و درپى نامه نگاريهاى كوفيان و شيعيان عراق با آن حضرت و دعوت براى آمدن به كوفه،آن‏امام ابتدا مسلم بن عقيل را فرستاد و نامه‏هايى براى شيعيان كوفه و بصره نوشت و بادريافت پاسخ كوفيان در بيعتشان با مسلم بن عقيل،در روز هشتم ذيحجه سال 60 هجرى‏از مكه به سوى عراق،حركت كرد.

پيمان شكنى كوفيان و شهادت مسلم بن عقيل،اوضاع عراق را نامطلوب ساخت وسيد الشهدا كه همراه خانواده،فرزندان و ياران به سوى كوفه مى‏رفت،پيش از رسيدن به‏كوفه در سرزمين‏«كربلا»در محاصره سپاه كوفه قرار گرفت.تسليم نيروهاى يزيدى نشدو سرانجام در روز عاشورا در آن سرزمين،مظلومانه و تشنه كام،همراه اصحابش به‏شهادت رسيد،از آن پس، كربلا كانون الهام و عاشورا سرچشمه قيام و آزادگى شد و كشته‏شدن وى،سبب زنده شدن اسلام و بيدار شدن وجدانهاى خفته گرديد.فضايل اين امام‏شهيد،بيش از آن است كه در اين مختصر بگنجد،چرا كه او آويزه عرش الهى و پرورده‏دامن رسول خداست.پيامبر خدا«ص‏»در باره‏اش فرمود:قسم به آنكه مرا بحق به پيامبرى‏فرستاد،حسين بن على در آسمان بزرگتر از زمين است و بر سمت راست عرش الهى‏نوشته است‏«مصباح هدى و سفينة نجاة‏». (33)

اى كه آميخته مهرت با دل كرده عشق تو مرا دريا دل بذر عشقى كه به دل كاشته‏ام جز هواى تو ندارد حاصل از مى عشق تو،عاقل مجنون و زخم مهر تو مجنون،عاقل كربلا سر زد و پيدا شد حق جلوه‏اى كردى و گم شد باطل تويى آن كشتى درياى حيات هر كه را مانده جدا از ساحل گر شود كار جهان زير و زبر نشود عشق تو از دل زايل (34)

حسين منى و انا من حسين‏«ع‏»

حسين‏«ع‏»از من است و من از حسينم.حديثى كه رسول خدا«ص‏»فرموده است و دركتب حديثى شيعه و اهل سنت آمده است،متن كامل آن چنين است:«حسين منى و انا من‏حسين احب الله من احب حسينا و ابغض الله من ابغض حسينا،حسين سبط من الاسباط،لعن‏الله قاتله‏» (35) اينگونه تعبير(من از اويم و او از من است)نشانه وحدت كامل فكرى،روحى،مرامى، جسمى و خط مشى است و رسول خدا«ص‏»نيم قرن پيش از حادثه كربلا،خواسته قيام و نهضت‏حسينى را تداوم راه خويش بداند و دشمنان سيد الشهدا را كه دست‏خود را به خون او آلودند،دشمنان و قاتلان خود به حساب آورد،چرا كه خشم و رضا وجنگ و صلح و يارى يا جفا بر حسين‏«ع‏»،همسان با خشم و رضا و جنگ و صلح و يارى‏و جفا بر پيامبر خداست،چرا كه اين دو،يك جان در دو بدن و يك فكر و مرام،در دوزمانند. (36) اين گونه بيان همبستگى كامل، ترسيم كننده خط صحيح حركت اجتماعى و دينى‏و مبارزاتى و سياسى در طول تاريخ است. چنين نيست كه از هم بودن اين دو حجت الهى،تنها پيوند جسمى و از نسل پيامبر بود حسين‏«ع‏»را بگويد،بلكه عمده‏ترين مفهوم،هم‏خطى آن دوست.

مفهوم بلند ديگرى كه در اين حديث نهفته،آن است كه وجود پيامبر«ع‏»و آيين ومكتب او در وجود ابا عبد الله‏«ع‏»تداوم يافته است،آن هم نه تنها تداوم جسمى،بلكه‏نگهبان دين پيامبر«ص‏»،امام حسين است و قيام و شهادت او سبب بقاى دين رسول‏خداست.سخن،تنها بار عاطفى ندارد،بلكه بيانگر يك حقيقت اجتماعى و تاريخى است.

اگر كه دين مصطفى هنوز در جهان به پاست از آن سر بريده تو هست و از نواى تو

احياگر دين پيامبر،نهضت‏حسينى بود.خود ابا عبد الله‏«ع‏»در خطبه‏اى كه فلسفه و قيام‏خويش را بيان كرد،اشاره فرمود كه هدف،حركت در مسير سيره پيامبر و على‏«ع‏»و امر به‏معروف و نهى از منكر است و اينگونه است كه انحرافها زدوده شده و دين استوار و پا بر جامى‏ماند.اينكه گفته‏اند:«ان الاسلام محمدى الحدوث،حسينى البقاء»اشاره به همين‏احياگرى دين پيامبر در سايه قيام عاشوراست،يعنى پيدايش اسلام،محمدى است و بقاى‏آن،حسينى!

گر جز به كشتنم نشود دين حق بلند اى تيغها،بياييد بر فرق من فرود

اين نكته در شعرى كه از زبان حسين بن على‏«ع‏»سروده شده است(و حديث و شعرامام نيست)اينگونه مطرح شده است:

ان كان دين محمد لم يستقم الا بقتلى يا سيوف خذينى (37)

اگر دين محمد«ص‏»جز با كشته شدن من استوار نمى‏شود،پس اى شمشيرها مرادريابيد!به تعبير امام خمينى‏«ره‏»:«با زنده نگه داشتن او اسلام زنده مى‏شود.«انا من‏حسين‏»،كه وايت‏شده است كه پيغمبر فرموده است،اين معنايش،معنا اين است كه‏حسين مال من است،و من هم از او زنده مى‏شوم.» (38)

حسين،وارث آدم

نام كتابى از دكتر على شريعتى در باره سيد الشهدا«ع‏»،كه به تحليل دو جريان هابيلى وقابيلى در تاريخ انسان پرداخته و حسين‏«ع‏»را مظهر مظلوميت جناح هابيل معرفى كرده‏است.اين نام،از فقره‏اى از زيارت وارث و زيارتنامه‏هاى ديگر بر گرفته شده است كه‏مى‏فرمايد:«السلام عليك يا وارث آدم صفوة الله‏»و وراثت عاشورا از را جبهه تاريخى‏مبارزه حق با باطل مى‏رساند.

حسينى

منسوب به حسين‏«ع‏»،هر چه كه نوعى انتساب،ارتباط و شباهت با حسين‏«ع‏»داشته‏باشد.اين پيوند و نسبت،هم نسبى و نژادى مى‏تواند باشد،مثل آنان كه از نسل و فرزندان‏اويند و«سادات حسينى‏»محسوب مى‏شوند،هم كسانى كه در فكر،ايده و مرام همچون‏حسين‏«ع‏»اند. با اين حساب،حسينيان همه كسانى مى‏شوند كه رهرو راه خونين عاشورا وانقلاب اويند، همچنان كه عاشورائيان و كربلائيان نيز پيروان مكتب خون و حماسه‏سيد الشهدا«ع‏»محسوب مى‏شوند.هر چيز ديگرى هم كه ويژگيهاى خصلتى و روحى وفكرى و حماسى حسين‏«ع‏»را داشته باشد،عنوان حسينى به خود مى‏گيرد،مانند:شورحسينى،خط حسينى،نواى حسينى،عشق حسينى،نهضت‏حسينى،راه حسينى،انقلاب‏حسينى،حماسه حسينى،گاهى هم تنها نسبت به شخص آن حضرت داده مى‏شود،مثل:

حرم حسينى،كربلاى حسينى،عاشوراى حسينى،عزاى حسينى.پس ياء نسبت و كلمه‏مضاف به حسينى،يا اضافه تخصيصى است،مثلا حماسه حسينى و كربلاى حسينى يعنى‏حماسه حسين و كربلاى حسين‏«ع‏»،يا اضافه بيانى و توضيحى است كه نوعى شباهت وهمگونى را مى‏رساند.مثل شور حسينى،يعنى شور و حماسه‏اى كه همچون شور آن‏حضرت،برخوردار از حماسه و عزت و خروش است.

حسينيه

جايى كه براى اقامه سوگوارى براى ابا عبد الله الحسين‏«ع‏»ساخته شود.حسينيه‏هايى‏كه در شهرهاى مختلف،از جمله شهرهاى مذهبى ساخته مى‏شود،اغلب علاوه بر مركزتجمع عزاداران و اقامه مراسم سوگوارى،حالت زائر سرا و مسافرخانه‏اى را دارد كه زائران‏از آن استفاده مى‏كنند و جنبه رايگان دارد.بيشتر آنها به نام مردم شهرى است كه آن رامى‏سازند. مثل:حسينيه آذربايجانيها،تهرانيها،اصفهانيها و...كه در شهرهايى نجف،كربلا،مشهد از اينگونه حسينييه‏ها وجود دارد و از نظر شرعى هم محدوديت و احكام مسجد راندارد.

شايد روى آوردن شيعه به‏«حسينيه‏»در دورانهاى كهن به خاطر آن بوده كه مساجد،اغلب در اختيار و زير سلطه حكومتهايى بوده كه براى تشيع و اقامه عزادارى و مراسم‏دينى شيعه، محدوديت ايجاد مى‏كردند.در مناطق هند،به حسينيه‏«امام باره‏»گويند و امام‏باره‏هاى متعددى با نامهاى مختلف وجود دارد.در برخى مناطق آسياى مركزى نيز،حسينيه‏هايى كه شيعيان مى‏ساختند،به‏«مسجد شيعه‏ها»معروف مى‏شد.«در نقاط مختلف‏هند،تكيه و حسينيه نامهاى گوناگون دارد و آن را عزاخانه،امام باره،تعزيه خانه،عاشوراخانه،تابوت خانه،چبوتره، چوك امام صاحب...مى‏خوانند.» (39)

حصير

بوريا،به نقل برخى روايات،وقتى بنى اسد براى دفن اجساد شهداى كربلا آمدند، امام‏سجاد«ع‏»نيز آنان را يارى مى‏كرد،از آنان حصيرى طلبيد تا اعضاى پيكر سيد الشهدا را درميان آن گذاشته،ميان قبر بگذارد... (40) طبق نقلهاى تاريخى وقتى در زمان متوكل به دستوراو قبر امام حسين‏«ع‏»را خراب كردند و قبر را شكافتند،به بورياى تازه‏اى برخوردند كه‏پيكر امام بر آن بود و بوى مشك از آن جسد مى‏آمد.حصير و بدن را به همان حال گذشتندو خاك روى آن ريختند. (41)

حصين بن نمير

يكى از سران امويان از قبيله كنده كه همواره با آل على دشمنى داشت.در جنگ صفين،در سپاه معاويه بود.در ايام يزيد هم بر عده‏اى از سپاه،فرماندهى داشت.در دوران قيام‏مسلم بن عقيل در كوفه،رئيس پليس ابن زياد بود و ماموريت داشت براى يافتن ودستگيرى مسلم، خانه‏هاى كوفيان را تفتيش كند.هم او بود كه قيس بن مسهر،فرستاده‏حسين‏«ع‏»را دستگير كرد و نزد ابن زياد فرستاد و قيس به شهادت رسيد.او بود كه‏هنگامى كه عبد الله زبير در مكه بر ضد يزيد سر به مخالفت برداشته بود،بر كوه ابو قبيس‏منجيق نهاد و كعبه را هدف قرار داد. با سليمان بن صرد و توابين جنگيد.او بود كه ازعلى‏«ع‏»آنگاه كه فرمود:«سلونى قبل ان (42) تفقدونى‏»پرسيد:تعداد موهاى سر من چه قدراست؟ (43) در دوران يزيد،به دستور او در حمله و محاصره مدينه شركت داشت.از مخالفان‏سرسخت‏شيعه بود و در سركوبى نهضت توابين حضور داشت و سه سال بعد(در سال‏67 هجرى)به دست ابراهيم بن اشتر كشته شد. (44) در حادثه عاشورا،از فرماندهان گروه‏تيرانداز بود كه به سپاه حسين‏«ع‏»حمله كردند.او پس از شهادت حبيب بن مظاهر،سرمقدس او را در كوفه بر گردن اسب خويش آويخته بود تا به آن افتخار كند.به نقلى بعدهاپسر حبيب(قاسم)كمين كرد و او را كشت.برخى هم قتل اين جنايتكار را به دست‏ياران‏مختار ثقفى در سال 66 در نهضت‏خروج مختار،در نزديكيهاى موصل نوشته‏اند. (45)

حكومت رى

عمر سعد،به هوس رسيدن به استاندارى‏«رى‏»،حسين بن على را كشت.قرار بود به‏ملك رى گماشته شود كه حادثه كربلا پيش آمد.ابن زياد،قبل از عزيمتش به حوزه‏استاندارى،او را مامور سركوب سيد الشهدا«ع‏»نمود.ابتدا مى‏خواست قبول نكند.ولى‏ديد اگر نپذيرد حكومت رى را از دست‏خواهد داد.بالاخره نتوانست بر جاذبه دنيا ورياست غلبه كند.در باره علاقه‏اش به ولايت‏«رى‏»،هر چند به كشتن حسين بن على‏«ع‏»

بيانجامد،چنين خواند:

ءاترك ملك الرى و الرى منيتى او اصبح ماثوما بقتل حسين و فى قتله النار التى ليس دونها حجاب و لكن لى فى الرى قرة عين (46)

و اينگونه حب دنيا چشم او را كور كرد.طبق برخى نقلها امام حسين‏«ع‏»پس از آنكه‏دلباختگى عمر سعد را به حكومت رى ديد(روز عاشورا در يك گفتگو)به او فرمود:

اميدوارم از گندم رى،جز اندكى نخورى!عمر سعد از روى تمسخر گفت:اگر از گندمش‏نخورم،جو آن هم برايم كافى است.(در برخى منابع‏«گندم عراق‏»آمده است) (47)

حكيم بن طفيل

از نيروهاى عمر سعد در كربلا،كه در كمين ابا الفضل‏«ع‏»بود.و با شمشير،دست چپ‏عباس را از كار انداخت.قبلا دست راست آن حضرت با ضربه‏«زيد بن ورقاء»قطع شده‏بود.

حلاس بن عمر راسبى

از شهداى كربلاست كه در حمله اول در روز عاشورا به شرف شهادت نايل شد.

گفته‏اند در زمان على‏«ع‏»در كوفه رئيس شهربانى اين شهر بود.سپس او و برادرش نعمان، همراه عمر سعد بودند.اما سرانجام متحول شده و به اردوگاه امام حسين‏«ع‏»پيوستند. (48) دربرخى منابع،«حلاش‏»آمده است. (49)

حماد بن حماد خزاعى مرادى

حمله اول

از شمار شهداى كربلاست.نامش در زيارت رجبيه آمده است. (50)

روز عاشورا،حمله‏اى سراسرى و شديد از سوى سپاه عمر سعد به اردوگاه‏امام حسين‏«ع‏»انجام گرفت.اين حمله كه با تيراندازى عمر سعد به طرف اردوگاه امام‏حسين‏«ع‏»شروع شد،با تيرهاى نيروهاى دشمن ادامه يافت.امام فرمود:اين تيرها،پيكهاو قاصدهاى دشمن به سوى شماست.شمر هم به نيروهاى خود دستور داد كه حمله‏گروهى انجام دهيد و افراد حسين‏«ع‏»را بكلى نابود سازيد(احملوا عليهم حملة رجل واحدو افنوهم عن آخرهم)همه گردانهاى سپاه كوفه در اين حمله شركت داشتند.ياران‏سيد الشهدا«ع‏»هم دفاعى جانانه در مقابل اين هجوم،از خود نشان دادند و نيمى از ياران‏امام(غير از بنى هاشم)در اين حمله نخست به شهادت رسيدند.عده شهداى اين حمله را41 نفر گفته‏اند.تعدادى از آنان(غير از ده نفر از غلامان حسين و دودمانش و دو تن ازغلامان على‏«ع‏»)،عبارتند از:

نعيم بن عجلان،عمران بن كعب،حنظله،قاسط،كنانه،عمرو بن مشيعه،ضرغامه،عامربن مسلم،سيف بن مالك،عبد الرحمان درجى،مجمع عائذى،حباب بن حارث،عمروجندعى، حلاس بن عمرو،سوار بن ابى عمير،عمار بن ابى سلامه،نعمان بن عمر،زاهر بن‏عمر،جبلة بن على،مسعود بن حجاج،عبد الله بن عروه،زهير بن سليم،عبد الله و عبيد الله‏پسران زيد بصرى. (براى شناخت اين شهدا،به عنوان هر كدام در اين كتاب مراجعه‏كنيد). (51)

حميد بن مسلم ازدى

وقايع گزار كربلا،او يكى از لشكريان عمر سعد بود كه روز عاشورا پس از شهادت‏امام حسين‏«ع‏»با شمر،بر سر آتش زدن خيمه‏ها مجادله داشت.از جمله گروهى بود كه‏سر حسين‏«ع‏»را به كوفه بردند.در لشكر توابين هم حضور داشته و به قولى از اصحاب‏امام سجاد«ع‏»بوده است.با مختار و ابراهيم بن مالك نيز همكارى داشته است.بيشتروقايع كربلا در«تاريخ طبرى‏»و برخى منابع ديگر از قول او نقل شده است.

حنا

حنا رنگى است كه به موى سر و صورت مى‏زنند تا سفيدى مو ديده نشود و انسان‏جوان به چشم آيد.اين تزيين،بخصوص در مقابله با دشمنان،نوعى تبليغات در جوان‏نشان دادن رزمندگان اسلام است.امام صادق‏«ع‏»فرموده است:رنگ سياه زدن به مو،دشمن را به هراس مى‏افكند«الخضاب بالسواد مهابة للعدو». (52) سيد الشهدا«ع‏»نيز موى‏خويش را با به فرموده امام صادق:«خضب الحسين بالحنا و الكتم‏»حنا خضاب مى‏كرد وهنگام شهادت در كربلا نيز خضاب داشت:«قتل الحسين و هو مخضب بالوسمة‏» (53) دركربلا،عاشوراييان كهنسال و محاسن سفيد نيز با خضاب خون،چهره خويش را رنگين‏ساختند.

حبيب بن مظاهر،پس از شهادت مسلم بن عقيل در كوفه،همواره مترصد بود كه دروقت مناسب به حضور ابا عبد الله‏«ع‏»برسد.روزى در بازار كوفه به مسلم بن عوسجه‏برخورد(كه به قول معروف مى‏خواست‏حنا بخرد)او را به كنارى برد و جريان آمدن‏حضرت حسين‏«ع‏»به كربلا را نقل نمود.هر دو پيرمرد روشندل قرار بر اين نهادند كه‏شبانه از كوفه به كربلا روند(و محاسن خود را به خون خضاب كنند)شب هفتم يا هشتم‏محرم به امام پيوستند. (54)

حنظلة بن اسعد شبامى

از شهداى كربلاست و نامش در زيارت ناحيه مقدسه آمده است.كوفى است و شبام،نام طايفه‏اى از همدانيان است. (55) حنظله از چهره‏هاى شيعى در كوفه و زبان‏آور،شجاع ومعلم قرآن بود.چون سيد الشهدا«ع‏»به كربلا رسيد،وى به آن حضرت پيوست.وى جزءشهدايى است كه تا اواخر زنده بود و از جان حسين بن على‏«ع‏»در مقابل تيرها و نيزه‏هاى‏دشمن محافظت مى‏كرد و گاهى هم با سخنانش به سپاه كوفه هشدار مى‏داد و موعظه‏مى‏كرد. (56) روز عاشورا، پس از شهادت جمعى از ياران،از امام رخصت طلبيد و به ميدان‏رفت و جان خود را فداى راه خدا كرد.

حنظلة بن عمرو شيبانى

از شهداى كربلاست كه در حمله اول(و به قولى در نبرد تن به تن)به شهادت رسيد.

برخى معتقدند او همان حنظلة بن اسعد شبامى است. (57)

حواريون حسين‏«ع‏»

هر امامى،تعدادى ياران ويژه داشت كه به‏«حواريون‏»تعبير شده است و روز قيامت‏ندا مى‏شوند و بر مى‏خيزند.طبق حديث امام كاظم‏«ع‏»همه شهداى كربلا حواريون‏حسين‏اند كه در قيامت بر مى‏خيزند:«ثم ينادى مناد:اين حوارى الحسين‏«ع‏»؟فيقوم كل‏من استشهد معه و لم يتخلف عنه‏». (58)

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 17:34  توسط علیرضاخواجه ای (دهیاری همیجان) | 

 

خارجی

عنوانى كه از سوى يزيد و ابن زياد به امام حسين‏«ع‏»داده شد.اصل معناى آن به معناى‏شورشى و ياغى است،نه اتباع كشورهاى بيگانه.اين اصطلاح به زمان امير المؤمنين‏«ع‏»برمى‏گردد.به نوشته يكى از محققان:خروج،صرفا ترك مكه از سوى امام حسين‏«ع‏»به‏سوى كوفه نبود،بلكه از زمانى كه در جنگ صفين،عده‏اى بعنوان سرپيچى و تمرد ازفرمان على‏«ع‏»شورش كردند(و بعدا خوارج نام گرفتند)بوى خاصى پيدا كرد و اين‏عنوان،بويژه در عراق مفهومى ناپسند يافت.سلطه ابن زياد هم از آغاز،نهضت‏حسينى رابعنوان‏«خروج‏»قلمداد كرد. (1) البته خروج و سر بر تافتن از حكومت و شورش كردن،اگربر ضد حكومت مشروع اسلامى باشد،شورشگران بعنوان‏«فئه باغيه‏»مهدور الدم هستندو مبارزه با آنان بعنوان جنگ با متجاوزين داخلى لازم است.ولى اگر اين عصيان،بر ضدستم و طغيان باشد،يك وظيفه است و شورشگران،مجاهدانى ارزشمندند.امام حسين‏«ع‏»

نيز در باره امتناع از بيعت با يزيد و بيرون آمدن از مدينه و عزيمت به مكه،از واژه خروج‏استفاده كرده است(انى لم اخرج اشرا و لا بطرا...انما خرجت لطلب الاصلاح)و خروج‏خود را بعنوان اصلاح طلبى در امت پيامبر معرفى كرده است.

يزيد،براى مشروعيت بخشيدن به كار خويش در كشتن حسين‏«ع‏»اين عنوان رامستمسك قرار مى‏داد و خود را سركوب كننده يك شورش بر ضد خليفه اسلامى‏مى‏پنداشت.سخنان امام حسين و اهل بيت او نيز در طول نهضت،پس از عاشورا،همه‏بيان اين بود كه قيام،بخاطر دين و مبارزه با ستم و بدعت است و خود را دودمان پيامبرمعرفى مى‏كردند تا پرده‏هاى غفلت را كنار زنند.

خار مغيلان

خار درخت‏«ام غيلان‏»،ام غيلان درخت‏خار دارى است كه در باديه مى‏رويد كه گاهى‏به اندازه درخت‏سيب يا كوچكتر مى‏شود. (2) در مرثيه‏ها چنين گفته مى‏شود كه پس ازشهادت امام حسين‏«ع‏»و حمله دشمن به خيمه‏ها و به آتش كشيدن آنها،كودكان آواره‏دشت و بيابان شدند و دو كودك در بيابان،دور از جمع اهل بيت،گم شدند و شب زير خارمغيلان پناه گرفتند و جان باختند. (3) در منابع معتبر تاريخى چنين چيزى نيامده است.

خالد بن عمرو بن خالد ازدى

نام او در شمار شهداى كربلا آمده است. (4)

خامس آل عبا

از لقبهاى سيد الشهدا«ع‏»است كه پنجمين نفر از«اصحاب كسا»است.پيامبر«ص‏»درخانه‏«ام سلمه‏»بود كه آيه‏«انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم‏تطهيرا»(احزاب 33)نازل شد.رسول خدا،فاطمه و على و حسن و حسين را جمع كردو همه را زير يك كساء و عبايى قرار داد و چنين گفت:«اللهم هؤلاء اهل بيتى فاذهب عنهم‏الرجس و طهرهم تطهيرا». شاعر در همين مورد گفته است:

ان النبى محمدا و وصيه و ابنيه و ابنته البتول الطاهرة اهل العباء و اننى بولائهم ارجو السلامة و النجا فى الآخرة (5)

(6)

خرابه شام

پس از خطبه زينب‏«ع‏»در مجلس يزيد كه اوضاع را بر ضد او متحول ساخت،يزيدناچار اهل بيت را در خرابه‏اى بى سقف جاى داد.آنان سه روز در آن خرابه بودند و برحسين‏«ع‏»نوحه و عزادارى مى‏كردند. (7) رقيه،دختر خردسال امام حسين‏«ع‏»نيز درهمانجا پدر را در خواب ديد و پس از بيدارى گريه سر داد و سر سيد الشهدا را برايش‏آوردند و با ديدن آن صحنه مرغ جانش پر كشيد و جان داد. (8) مدفن رقيه نيز همانجاست‏كه بعدها حرمى برايش ساختند. (اين مساله از نظر محققان مورد بحث و تشكيك قرارگرفته است.)

زهراى حزين ز گرد راه آمده بود جبريل،غمين و عذر خواه آمده بود در كنج‏خرابه،در ميان طبقى خورشيد،به مهمانى ماه آمده بود جغد دلم خرابه شام آرزو كند تا با سه ساله دختركى گفتگو كند آن كعبه‏اى كه قبله ارباب حاجت است حاجت رواست،هر كه به آن قبله رو كند

خرگاه خيمه‏گاه

خروج مختار

مختار بن ابى عبيده ثقفى،پنج‏سال پس از حادثه كربلا و يك سال پس از نهضت‏توابين،در سال 66 هجرى در كوفه قيام كرد.هدف نهضت او خونخواهى حسين‏«ع‏»وانتقام از قاتلان شهداى كربلا و جنايتكاران حادثه عاشورا بود.قيام او و خونخواهى‏اش‏موجب خرسندى ائمه بود.از امام باقر«ع‏»روايت‏شده كه:«لا تسبوا المختار فانه قد قتل‏قتلتنا و طلب بثارنا». (9) مختار را ناسزا نگوييد،چرا كه او قاتلان ما را كشت و به خونخواهى‏ما برخاست.خلاصه‏اى از قيام او(طبق نفس المهموم)چنين است:

مختار،در 14 ربيع الاول سال 66 در كوفه قيام كرد و عبد الله بن مطيع را كه كارگزارعبد الله بن زبير بود بيرون نمود.آغاز قيامشان با شعار«يا منصور امت‏»و«يا لثارات‏الحسين‏»بود. درگيرهاى سختى در محله‏ها و ميدانهاى كوفه پيش آمد.گروههايى كشته وگروههايى تسليم شدند و مختار وارد قصر شد و فردايش براى مردم سخنرانى كرد،اشراف كوفه با او بيعت كردند.مختار پس از استيلا بر اوضاع،يكايك قاتلان حسين‏«ع‏»رادستگير مى‏كرد و مى‏كشت. نيروهايى هم به اطراف مى‏فرستاد تا هم بر آن مناطق استيلايابد و هم جنايتكاران را گرفته و به كيفر رساند.مدتها اين تحركات و دستگيريها و نبرد بامقاومت كنندگان از طرفداران بنى اميه ادامه داشت.مختار موفق شد كسانى چون‏عمر سعد،شمر،ابن زياد،خولى،سنان،حرمله، حكيم بن طفيل،منقذ بن مره،زيد بن رقاد،زياد بن مالك،مالك بن بشر،عبد الله بن اسيد، عمرو بن حجاج و بسيارى از كسان را كه دركربلا دستشان به خون شهدا آلوده بود از دم تيغ گذراند و پيكرشان را بسوزاند و يا درمقابل سگها بيندازد. (10) مختار،سر«ابن زياد»را به مدينه نزد محمد حنفيه فرستاد،او هم آن‏سر را پيش امام سجاد«ع‏»آورد.آن حضرت مشغول غذا خوردن بود.با ديدن اين صحنه،سجده شكر به جاى آورد و فرمود:«الحمد لله الذى ادرك لى ثارى من عدوى و جزى الله‏المختار خيرا...». (11) مختار،هجده ماه حكومت كرد(تا 14 رمضان سال 67)و در سن 67سالگى در درگيرى با سپاهيان عبد الله بن زبير به شهادت رسيد.

خزيميه

نام يكى از منزلگاههاى بين راه مكه و كوفه(نزديك كوفه)كه امام حسين‏«ع‏»در سفربه سوى عراق،يك شبانه روز در آنجا ماند.اين نام،منسوب به‏«خزيمة بن خازم‏»است وبراى كسى كه از كوفه به مكه رود،پس از منزل‏«زرود»قرار دارد. (12) در آن محل،چاهها وآبها و درختان و منازلى بوده است.در همانجا و همان شب بود كه زينب كبرى‏«ع‏»بيرون‏از خيمه‏ها صداى هاتفى را شنيد كه دو بيت‏شعر خواند،مضمونش اين بود كه اين كاروان‏به سوى مرگ مى‏رود.امام حسين‏«ع‏»در پاسخ خواهرش فرمود:«يا اختاه،كل ما قضى الله‏فهو كائن‏». (13) خداوند هر چه را مقدر فرموده است،خواهد شد.

خط الموت

اين تعبير،سر فصل خطبه‏اى از سيد الشهداست كه آن حضرت در مكه و پيش ازخروج به سوى عراق ايراد كرد و نهايت‏سير كاروان را با اشاره بيان كرد. (14) مضمون آن‏خطبه،آگاهى و عشق به شهادت و استقبال از مرگ در راه خداست و اينكه مرگ براى‏جوانمردان زيباست، آنگونه كه گردنبند،بر گردن دخترى جوان.ايراد اين خطبه،پس ازدريافت گزارشهايى بود مبنى بر اين كه ماموران يزيد براى ترور و ريختن خونش به مكه‏اعزام شده‏اند.بخشى از آغاز اين خطبه چنين است:

«خط الموت على ولد آدم مخط القلادة على جيد الفتاة و ما اولهنى الى اسلافى اشتياق‏يعقوب الى يوسف و خير لى مصرع انا لاقيه،كانى باوصالى تقطعها عسلان الفلوات بين‏النواويس و (15)

خطبه كربلا...»

خطبه شب شكن عابد و زينب در شام به گلستان خزان ديده حق سامان داد

خطبه،خطابه و سخنانى است آشكار كه خطيب در برابر ديگران ايراد مى‏كند.مانندخطبه جمعه،خطبه عيد،خطبه نماز باران و خطبه هنگام كسوف.معمولا مشتمل بر حمدو ثناى الهى و توصيه به تقوا و مواعظ ديگر است.خطبه‏هايى كه اميران و خلفا و واعظان‏مى‏خواندند، از اين قبيل است.به آن،خطابه هم گفته مى‏شود.

در نهضت عاشورا،يك سرى خطابه‏ها و سخنرانيها توسط سيد الشهدا،امام سجاد،حضرت زينب و ياران امام انجام گرفته كه در كتب تاريخى و روايى ثبت است و اغلب‏تعيين كننده بوده است،چه آنها كه پيش از عاشورا و در طول راه و در خود مكه بوده،چه‏خطبه‏هايى كه روز عاشورا ايراد شده و چه آنچه از زبان اسيران آزاده در كوفه و شام صادرشده است.خطبه‏هاى سيد الشهدا و نيز خطبه امام سجاد«ع‏»در مجلس يزيد،همچنين‏خطابه زينب كبرى در كوفه و دمشق،معروفترين آنهاست.خطبه‏هاى امام،اغلب درمجموعه‏هايى كه سخنان آن حضرت را گرد آورده،آمده است. (16) برخى از خطبه‏هاى‏سيد الشهدا«ع‏»كه در طول نهضت عاشورا بيان شده است،چنين مطلعهايى دارد:

هنگام خروج از مكه به سوى عراق:«خط الموت على ولد آدم مخط القلادة على‏جيد الفتاة...» (17) پس از برخورد با سپاه حر در«ذو حسم‏»:«ايها الناس!...انى لم اقدم على هذا البلدحتى اتتنى كتبكم و قدمت على رسلكم ان اقدم الينا انه ليس علينا امام...». (18) همان هنگام:«انه قد نزل من الامر ما قد ترون و ان الدنيا قد تغيرت و تنكرت و ادبرمعروفها...الا ترون الى الحق لا يعمل به و الى الباطل لا يتناهى عنه...». (19) در منزلگاه بيضه،خطاب به ياران خويش و سپاه حر:«ايها الناس!ان‏رسول الله‏«ص‏»قال:من راى سلطانا جائرا مستحلا لحرم الله،ناكثا لعهد الله مخالفا لسنة‏رسول الله...الا و ان هؤلاء قد لزموا طاعة الشيطان و تركوا طاعة الرحمن...». (20) شب عاشورا،خطاب به اصحاب خويش:«اثنى على الله احسن الثناء و احمده على‏السراء و الضراء...اما بعد،فانى لا اعلم اصحابا اوفى و لا خيرا من اصحابى و لا اهل بيت ابرو لا اوصل من اهل بيتى فجزاكم الله عنى خيرا...». (21) صبح عاشورا،خطاب به سپاه دشمن:«الحمد لله الذى خلق الدنيا فجعلها دار فناء وزوال،متصرفة باهلها حالا بعد حال فالمغرور من غرته و الشقى من فتنته...». (22) خطاب به سپاه كوفه،آنگاه كه نزديك اردوى امام آمده بودند:«ايها الناس!اسمعواقولى و لا تعجلونى حتى اعظكم بما لحق لكم على...اما بعد،فانسبونى فانظروا من انا؟ثم‏ارجعوا الى انفسكم و عاتبوها،فانظروا هل يحل لكم قتلى و انتهاك حرمتى؟!الست ابن بنت‏نبيكم‏«ص‏»و ابن وصيه و ابن عمه...». (23) روز عاشورا،خطابه به نيروهاى ابن سعد:«تبا لكم ايتها الجماعة و ترحا،افحين‏استصرختمونا وليهن متحيرين فاصرخناكم مؤدين مستعدين،سللتم علينا سيفا فى رقابنا وحششتم علينا نار الفتن...الا و ان الدعى بن الدعى قد ركز بين اثنتين،بين السلة و الذلة وهيهات منا الذلة...». (24) و اما خطبه‏هاى ديگر:

خطبه حضرت زينب در كوفه خطاب به مردم:«اما بعد،يا اهل الكوفة!يا اهل الختل‏و الغدر،فلا رقات الدمعة و لا هدءت الرنة،انما مثلكم كمثل الذى نقضت غزلها من بعد قوة‏انكاثا...». (25) خطبه ام كلثوم،دختر امير المؤمنين،خطاب به كوفيان:«يا اهل الكوفة سواة لكم،مالكم خذلتم حسينا و قتلتموه و انتهبتم امواله و ورثتموه و سبيتم نسائه و نكبتموه...». (26) خطبه پر شور زينب كبرى‏«ع‏»در مجلس يزيد:«اظننت‏يا يزيد حيث اخذت علينااقطار الارض و آفاق السماء فاصبحنا نساق كما تساق الاسارى ان بنا على الله هوانا...امن‏العدل يابن الطلقاء تخديرك حرائرك و امائك و سوقك بنات رسول الله‏«ص‏»

سبايا؟...». (27) خطبه شور انگيز افشاگر امام سجاد«ع‏»در مجلس يزيد در شام:«ايها الناس! اعطيناستا و فضلنا بسبع:اعطينا العلم و الحلم و السماحة و الشجاعة...فمن عرفنى فقد عرفنى و من‏لم يعرفنى انباته بحسبى و نسبى،انا ابن مكة و منى،انا ابن زمزم و الصفا...». (28) محتواى اينگونه خطبه‏ها كه در معرفى دين راستين و افشاى چهره دشمنان اهل بيت وتبيين مظلوميت عترت پيامبر«ص‏»است،از ارزشمندترين اسناد تاريخى است كه هم خطمشى سيد الشهدا«ع‏»را در حادثه عاشورا بيان مى‏كند،و هم عمق معرفت‏خاندان او وحمايت آگاهانه آنان را از راه حق.

خطبه يعنى اعتراض آتشين خطبه يعنى درد زين العابدين خطبه يعنى همچو زينب استوار با تبسم ايستادن پاى دار خطبه يعنى تشنگى آموختن در كنار آب،لب را دوختن خطبه يعنى با خدا ساغر زدن در جنون پيمانه آخر زدن خطبه يعنى زن،حريم پاكى است جلوه‏اى از حجب و از بى باكى است آنكه مست از باده تلخ شب است آشنا كى با صداى زينب است؟ (29)

خطيب

سخنران.كسى كه خطبه مى‏خواند.در كاخ يزيد،در حضور اسراى اهل بيت،خطيب‏دربار به دستور يزيد شروع به سخنرانى كرد و به مدح يزيد و ناسزا گفتن به على‏«ع‏»وحسين‏«ع‏»پرداخت.زين العابدين‏«ع‏»بر سر او فرياد كشيد كه:واى بر تو اى خطيب!

خشم خدا را به قيمت‏خشنودى مخلوق،مى‏خرى؟جايگاهت در آتش است‏«ويلك ايهاالخاطب! اشتريت مرضاة المخلوق بسخط الخالق،فتبوا مقعدك من النار». (30)

خلخال

نوعى زينت‏ساقه پا،حلقه‏اى از طلا و نقره و امثال آن كه در پاى كنند، (31) پاى برنجن.به‏نقل فاطمه دختر امام حسين‏«ع‏»،سپاه عمر سعد پس از شهادت امام،به خيمه‏ها حمله‏ورشدند و به غارت پرداختند،از جمله دو خلخال،از پاهاى او در آوردند و بردند. (32) راوى‏اين نكته و گفتگوهاى ميان آن غارتگر و دختر امام حسين‏«ع‏»،خود دختر آن حضرت‏است. (33)

خنجر و حنجر

از اين دو كلمه كه داراى جناس است،بيشتر در زبان شعر و در باره بريدن سر مطهرامام حسين‏«ع‏»با خنجر شمر يا سنان استفاده مى‏شود.

خندق

خندق،گودالى است كه گرداگرد يك شهر يا منطقه مى‏كنند،با عمق و عرضى كه براى‏ديگران، چه سواره يا پياده غير قابل عبور باشد و در آن آب يا آتش مى‏افكنند،يا به همان‏صورت،خالى مى‏گذارند.بعنوان مانعى براى عبور دشمن به منطقه خودى و عامل طبيعى‏بازدارنده از حمله مخالف،محسوب مى‏شود.در حادثه عاشورا نيز بعنوان يك تاكتيك‏نظامى مورد اجرا قرار گرفت.سيد الشهدا«ع‏»چون نبرد عاشورا را قطعى و اجتناب ناپذيرديد،از اصحاب خود خواست كه پيرامون اردوگاه و خيمه‏ها خندقى بكنند و در آن آتش‏افروزند تا جبهه مقابله و جنگ با دشمن تنها از يك سو باشد و از پشت‏سر غافلگيرنشوند.همه از هر طرف به كار پرداختند و با همكارى و هماهنگى خندقى كندند و در آن‏كانال،خار و هيزم ريخته و در آن آتش افروختند. (34)

خواب امام حسين‏«ع‏»

امام حسين‏«ع‏»شبى كه فردايش از مدينه به سوى مكه حركت كرد،براى وداع با مدينه‏و قبر مطهر جدش رسول خدا«ص‏»به حرم آن حضرت رفت و چندين ركعت نماز خواندو دعا كرد و گريست،تا نزديكيهاى صبح،سر بر روى قبر نهاد و خوابش برد.در خواب،رسول خدا را ديد كه او را به سينه چسبانده و مى‏بوسد و مى‏فرمايد:مى‏بينم كه بزودى‏آغشته به خون،تشنه لب در كربلا شهيد خواهى شد.پدر و مادرت و برادرت،اينجامشتاق تو هستند. (35) اين خواب،خبر از شهادت آن حضرت مى‏داد.چنين خوابى را صبح‏عاشورا هم ديده بود.در مدينه،وقتى پيامبر را در خواب ديد،آن حضرت به حسين‏«ع‏»

فرمود:«يا حسين،اخرج فان الله تعالى شاء ان يراك قتيلا».وقتى محمد حنفيه از امام‏مى‏پرسد پس چرا خانواده و زنان و كودكان را مى‏برى،«قال الحسين:قد شاء الله تعالى ان‏يراهن سبايا». (36) نيز آن حضرت،جدش را خواب ديد كه به او فرمود:«ان لك فى الجنة‏درجات لا تنالها لها الا بالشهاده‏» (37) و رسيدن به آن درجات بهشتى را در سايه شهادت اعلام‏كرد.

خواب‏«ام سلمه‏»

ام سلمه همسر پيامبر خدا«ص‏»از آن حضرت شنيده بود كه حسين‏«ع‏»در كربلا كشته‏مى‏شود و شيشه‏اى حاوى تربت كربلا به وى داده و فرموده بود:هر گاه اين خاك،پر ازخون شد،بدان كه حسين‏«ع‏»شهيد شده است.سالها از اين ماجرا گذشت.از روزى كه‏امام حسين‏«ع‏»به سوى عراق عزيمت كرد،ام سلمه نگران بود و هر روز به آن شيشه‏مى‏نگريست و مى‏گفت:آن روزى كه تبديل به خون شوى،روز عظيمى است!روزعاشورا پيامبر خدا را در خواب ديد كه با سر و رويى غبار آلود است.علت را پرسيد.

فرمود:شاهد كشته شدن حسين‏«ع‏»بودم.ام سلمه از خواب برخاسته و فرياد«حسين،كشته شد»سر داد و خواب خود را براى زنان بنى هاشم باز گفت.پرسيدند:از كجامى‏گويى؟خواب خود را بيان كرد.ام سلمه از همان روز براى سيد الشهدا مجلس عزاگرفت. (38) پس از ديدن آن خواب،وقتى سراغ شيشه رفت،آن را پر از خون يافت.

خولى

خولى بن يزيد اصبحى از دژخيمان كوفه و دشمنان اهل بيت‏«ع‏»بود.پس از آنكه امام‏حسين‏«ع‏»روز عاشورا در قتلگاه بر زمين افتاد،جلو آمد تا سر مطهر حضرت را جدا كند.

وى به اتفاق حميد بن مسلم ازدى،سر امام حسين را نزد ابن زياد برد،اما چون دير شده ودر قصر بسته بود،خولى سر مطهر را شب به منزل برد و پنهان كرد.او دو زن داشت.چون‏زنش فهميد كه سر حسين‏«ع‏»را به خانه آورده،كينه او را به دل گرفت و از رختخواب بلندشد و ديگر با او همبستر نشد.خولى در ايام مختار پنهان بود.زن ديگرش(به نام عيوف‏بنت مالك) جاى او را به ياران مختار خبر داد.اين زن از آن هنگام كه خولى سرابا عبد الله‏«ع‏»را آورده بود با او دشمن شده بود.خولى را گرفته،كشتند. (39) آن شب كه خولى‏سر مطهر را به منزل خويش برده بود،همسرش از آن اتاق يا تنورى كه سر در آن نهاده‏شده بود،نورى را ديد كه به آسمان كشيده شده است. (40) «تنور خولى‏»از همين جا درمرثيه‏ها راه يافته است.

شب بود و من به مطبخ آن خانه آمدم مطبخ نه،سوى راز نهانخانه آمدم ديدم كه نور مى‏زند از دخمه‏اى برون دل خسته‏ام كشاند به دنبال رد خون خون در ميان نور چه مى‏كرد؟يا على خورشيد در تنور چه مى‏كرد؟يا على‏«ع‏» (41) تا جهان باشد و بوده است،كه داده است نشان ميزبان خفته به كاخ اندر و مهمان به تنور سر بى تن كه شنيده است به لب سوره كهف؟ يا كه ديده است به مشكات تنور آيت نور (42)

خون

آن روز كه جان خود فدا مى‏كرديم با«خون‏»به حسين‏«ع‏»اقتدا مى‏كرديم چون منطق ما منطق عاشورا بود با نفى‏«خود»،اثبات‏«خدا»مى‏كرديم (43)

خون،عزيزترين موجودى پيكر انسان است كه با نبود آن،جان هم نيست.با اين‏حساب،كسى كه حاضر باشد از«خون‏»خويش در راه مكتب و عدالت و حق بگذرد،آماده جانبازى است و اين همان‏«شهادت طلبى‏»است كه از الفباى‏«فرهنگ عاشورا»است.

هم آن كه خون مى‏دهد و از جان مى‏گذرد،عزيز است و ماندگار،هم آنكه در راه انتقام‏خونهاى به ناحق ريخته قيام مى‏كند،كارى امام زمان گونه مى‏كند،چرا كه آن حضرت،خونخواه كشتگان كربلاست‏«اين الطالب بدم المقتول بكربلا»و هم آنان كه از خون‏شهيدان،الهام حماسه و فداكارى مى‏گيرند،شاگردان لايق مكتب شهادتند.

اينكه سيد الشهدا«ع‏»در آغاز حركت به سوى كربلا فرمود:هر كس حاضر است‏خون‏قلب خويش را در راه ما نثار و ايثار كند،با ما همراه شود:«من كان باذلا فينا مهجته فليرحل‏معنا» (44) اشاره به همين فرهنگ شهادت طلبى است.قداست‏خون شهيد نيز از همين‏جاست،چرا كه او با خدا معامله مى‏كند و حق اوست كه با اولين قطره خونش كه بر زمين‏ريخته مى‏شود، آمرزيده شود:«اول ما يهراق من دم الشهيد يغفر له ذنبه كله الا الدين‏» (45) وقطره خونى كه در راه خدا ريخته شود،يا قطره اشكى از خوف خدا،محبوبترين قطره نزدخداوند است:«ما من قطرة احب الى الله عز و جل من قطرتين:قطرة دم فى سبيل الله وقطرة دمعة فى سواد الليل لا يريد بها عبد الا الله‏». (46) در روايات و زيارات نيز نسبت به سيد الشهدا«ع‏»و ياران شهيدش تعبيراتى از اين قبيل‏زياد است كه:شما جانتان را،نفستان را،ارواحتان را،خونتان را، خون قلبتان را،خودتان راو...در راه خدا بذل و نثار كرديد.هر ملتى هم كه اين روح و روحيه را داشته باشد،به‏عزت مى‏رسد و آنان كه از خون دادن و جان باختن گريزانند،گرفتار ذلت مى‏شوند.امام‏خمينى(ره)مى‏فرمايد:«مسلم خون شهيدان انقلاب و اسلام را بيمه كرده است. خون‏شهيدان براى ابد درس مقاومت به جهانيان داده است و خدا مى‏داند كه راه و رسم شهادت‏كور شدنى نيست و اين ملتها و آيندگان هستند كه به راه شهيدان اقتدا خواهند نمود. » (47)

خونشان آيت‏سرافرازى است رمز خود سوزى و جهان سازى است. سنگ خونرنگ هر مزار شهيد غزل خون نشان جانبازى است (48)

خون تازه

در روايات آمده كه پس از كشته شدن امام حسين‏«ع‏»عصر عاشورا،در زمين و آسمان‏نشانه‏هاى شگفتى ديده شد كه برخى از آنها تا مدتها باقى بود.يكى از اين علايم و آثار، خون تازه(دم عبيط)بود.در نقلهايى آمده است كه پس از كشته شدن امام،در بيت‏المقدس، هر سنگى را كه از زمين بر مى‏داشتند،زير آن خون تازه بود و سه روز از آسمان‏خون باريد. (49) بارش خون از آسمان و رويش خون تازه از زمين و از زير سنگها،گريه‏آسمان و زمين در سوگ ابا عبد الله‏«ع‏»به حساب آمده است.در زمينه همين عبيط،از قول‏ابو سعيد نقل شده است كه: «ما رفع حجر من الدنيا الا و تحته دم عبيط و لقد مطرت السماءدما بقى اثره فى الثياب مدة حتى تقطعت‏». (50) در مورد خواب ام سلمه نيز آمده است كه‏حضرت رسول را در خواب ديد. حضرت به او فرموده:هر گاه شيشه‏اى كه در نزد توست‏و خاك در آن است،ديدى كه خاكش به خون تازه(دم عبيط)رنگين شد،بدان كه‏حسين‏«ع‏»كشته شده است. (51)

خون خدا ثار الله

خونخواهى حسين‏«ع‏» ثار

خون گريستن

به جاى اشك،خون گريستن،تعبيرى است كه در«زيارت ناحيه مقدسه‏»از زبان‏حضرت حجت‏«ع‏»نقل شده كه مى‏فرمايد:اگر روزگار مرا به تاخير انداخت و نتوانستم‏ياريت كنم،صبح و شب بر تو خون مى‏گريم و مى‏نالم و به جاى اشك،خون مى‏گريم:

«...لابكين عليك بدل الدموع دما». (52) از نشانه‏هاى غير طبيعى و خارق العاده‏اى كه پس ازشهادت امام حسين‏«ع‏»در كائنات ديده شد،غير از سرخى شفق و وجود خون تازه زيرسنگها در منطقه شام و فلسطين و...يكى هم بارش خون از آسمان بود.سرخى آسمان راهنگام طلوع و غروب نيز از آن نشانه‏ها دانسته‏اند.روايت امام صادق‏«ع‏»چنين است:

«بكت السماء على الحسين اربعين يوما بالدم‏».از ام سليم نيز نقل شده است:«لما قتل‏الحسين‏«ع‏»مطرت السماء مطرا كالدم،احمرت منه البيوت و الحيطان‏». (53)

خيزران

چوب و تركه‏اى كه يزيد،با آن بر سر بريده امام حسين‏«ع‏»اشاره مى‏كرد و بر لب ودندان مى‏زد.ابو برزه اعتراض كرد كه:اى فاسق!چوبت را از لبهاى حسين‏«ع‏»بردار،به‏خدا من لبهاى پيامبر را ديدم كه جاى اين چوب را مى‏بوسيد. (54) در زيارتنامه آن حضرت‏نيز آمده است: «السلام على الثغر المقروع بالقضيب‏».

خيمه گاه

محلى كه امام حسين‏«ع‏»پس از رسيدن به سرزمين كربلا در آن سرزمين فرود آمد وخيمه زد. منطقه از آب فاصله داشت و با يك سلسله تپه‏ها كه از شمال شرقى تا جنوب وغرب كشيده مى‏شد محاصره شده بود.مجموعه اين منطقه،يك نيم دايره تشكيل مى‏داد واهل بيت در همين محل استقرار يافته بودند.از ميدان درگيرى و نيروهاى دشمن فاصله‏داشت.در جايى بود كه تيرهاى اردوى دشمن به آنجا نرسد.ولى سپاه انبوه كوفه،محل رامحاصره كردند. (55) خيمه حضرت زينب را پشت‏خيمه امام حسين نصب كردند و خيام‏جوانان بنى هاشم اطراف خيام زنان و اطفال بود. (56) خيمه‏هاى افراشته،برخى محل اسكان نفرات بود و برخى خيمه آب و آذوقه وامكانات.خيمه‏هاى اصحاب،جدا از خيمه اهل بيت و بنى هاشم بود.آرايش خيمه‏هاحالت نعل اسبى داشت،بگونه‏اى كه جمع و جور بود،نه متشتت و پراكنده،تا قابل‏حفاظت بيشترى باشد.در پشت اين خيمه‏ها خندق حفر شده بود تا از آن سمت، موردتهاجم قرار نگيرند.برخى از خيمه‏ها هم مخصوص سلاح يا نظافت بود.صبح عاشوراياران امام به خيمه نظافت مى‏رفتند و خود را تميز مى‏كردند.در مقابل همين خيمه بود كه‏برير بن خضير با عبد الرحمن بن عبد ربه از خوشحالى و شوق شهادت شوخى مى‏كردند. (57) يفيت‏خيمه‏هاى حسينى در روز عاشورا از اين قرار بوده است:

1-خيمه فرماندهى 2-خيمه امدادگران(اورژانس)3-خيمه سقاخانه و آبرسانى‏4-خيمه شهدا 5-خيمه انبار 6-خيمه نظافت و پاكيزگى 7-خيمه سنگرى(فقط بعنوان‏سنگر استفاده مى‏شده است)8-خيمه حضرت سجاد«ع‏»9-خيمه‏هاى ياران‏10-خيمه‏هاى بنى هاشم 11-خيمه‏هاى خانوادگى(زنها،بچه‏ها)12-خيمه حضرت‏زينب‏«ع‏». (58) پس از شهادت امام حسين‏«ع‏»دشمن به خيام حمله آورد و آنها را غارت كردو به آتش كشيد.پيكر شهداى عاشورا، از ميدان رزم به مقابل خيمه‏گاه آورده مى‏شد.

«...آنچه اكنون در كربلا،در جنوب غربى حرم حسينى به نام خيمه‏گاه(مخيم)موجوداست و زائران آنجا را زيارت كرده و به آن تبرك مى‏جويند،در زمانهاى قديم نبوده است وبعدها در محل خيمه‏گاه امام حسين‏«ع‏»بنايى ساخته شد تا نشانى از آن مكان باشد.بناى‏فعلى ساختمان و قبه خيمه‏گاه،ساخته‏«مدحت پاشا»براى پذيرايى ناصر الدين شاه ودرباريان او بوده و به قولى هم‏«عبد المؤمن دده‏»آن را ساخته است.» (59)

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 17:20  توسط علیرضاخواجه ای (دهیاری همیجان) | 

 

دار الاماره

مقر استاندار و فرماندار،خانه امير،حاكم نشين،ارگ،ارگ حكومتى.در شهرهايى كه‏امير و حاكم آنجا حضور داشت،اغلب كنار مسجد جامع شهر،مقر امارت و قصرحكومتى ساخته مى‏شد،تا براى اقامه نماز جمعه و ايراد خطبه،فاصله‏اى نباشد.در كوفه‏محل استقرار ابن زياد را دار الاماره مى‏گفتند و مجالس عمومى را در مسجد جامع برگزارمى‏كردند.اسراى اهل بيت را در كوفه وارد آن مجلس عمومى ساختند و آن گفتگوها ميان‏ابن زياد و عترت طاهره پيش آمد.در همين قصر كه نامش‏«طمار»بوده،مسلم بن عقيل‏و هانى را به دستور ابن زياد شهيد كردند.

ساختمان دار الاماره كوفه،بعنوان قديمى‏ترين بناى دولتى در اسلام،به دست‏سعد بن‏ابى وقاص انجام گرفت.«آثار كوفه قديم،از جمله دار الاماره از بين رفته و تنها بقايايى ازمسجد جامع وجود دارد.اداره آثار باستانى عراق،با تلاشهاى زياد،پايه‏هاى آن را باحفاريها پيدا كرد. علايم نشان مى‏دهد كه دار الاماره،چهار ديوار به طول 170 متر داشته كه‏ارتفاع متوسط آن 14 متر بوده و هر ديوار از ضلع خارجى به 6 برج نيم‏دايره متصل بوده وفاصله هر برج با ديگرى 60/24 متر و ارتفاع آنها حدود 20 متر بوده است.بناى محكم‏قصر و نوع مهندسى آن،دار الاماره را از هجوم خارجى مصون مى‏داشته است.كنار برخى‏درهاى اصلى آن نيز اتاقهايى بعنوان زندان و مطبخ بوده است.» (1)

دار الخلافه

در پايتخت‏حكومت،قصرى كه محل سكونت‏خليفه بود،دار الخلافه گفته مى‏شد،جاى اقامت پادشاه.به خود شهرى هم كه خليفه يا پادشاه در آنجا بود،دار الخلافه گفته‏مى‏شد.دار الحكومه هم به همان معنى بود.

يزيد،پس از كشتن امام حسين‏«ع‏»و به اسارت در آوردن اهل بيت او،براى به رخ‏كشيدن اين پيروزى به مردم بار عام و اذن عمومى داد و قصر پر از جمعيت‏شد.آنگاه‏اسراى اهل بيت را كه با طناب،آنان را به هم بسته بودند،با وضعى اهانت آميز وارد مجلس‏يزيد كردند. (2) دار الخلافه يزيد،نزديك مسجد جامع دمشق بوده است.

دختر سه ساله رقيه

درخت‏سدر

در دوره هارون الرشيد،اطراف قبر امام حسين‏«ع‏»خانه‏ها و بناهايى احداث شده بود درخت‏سدرى وجود داشت كه هم نشانه‏اى براى زائران و مسافران بود و هم سايه‏بانى‏برايشان. به دستور هارون آن درخت را قطع كردند.اين حادثه پيش از تخريبهايى بود كه‏در عصر متوكل چندين نوبت نسبت به قبر سيد الشهدا«ع‏»انجام گرفت. (3) نيز نقل شده كه‏موسى بن عبد الملك،دستور به قطع آن درخت داد.در حديثى هم از پيامبر نقل شده است‏كه سه بار فرمود:«لعن الله قاطع السدرة‏». (4) خداوند لعنت كند قطع كننده درخت‏سدر را.تازمان هارون الرشيد مردم نمى‏دانستند معناى اين حديث چيست و به چه جنايتى اشاره‏دارد.جرير بن عبد الحميد از مردى از اهل عراق كه آمده بود،پرسيد،چه خبر؟وقتى اوخبر تخريب قبر امام و قطع درخت‏سدر را گفت،جرير دستانش را بلند كرد و گفت:الله‏اكبر!حديثى از پيامبر وايت‏شده كه قطع كننده سدر را لعن نموده است،ولى تا امروزمعنايش را نمى‏فهميديم.قصد او تغيير موضع قبر حسين‏«ع‏»است تا مردم ندانند قبرش‏كجاست. (5)

درسهاى عاشورا

حادثه عاشورا،بى‏شك از عظيمترين رخدادهايى بود كه در تاريخ بشرى موجى عظيم‏پديد آورد و مسلمانان و غير مسلمانان را با ارزشهاى متعالى و مفهوم حيات هدفدار آشناساخت و انگيزه‏هاى مبارزه براى حفظ كرامت انسان و نفى سلطه ستم را در انسانها ايجادكرد،يا تقويت نمود.هر اندازه كه مسلمانان و انسانها با درسهاى نهفته در آن حركت‏خونين و عميق آشناتر شده،از آن بهره برده‏اند،به همان ميزان عزتمند و بزرگوار زيسته وپايه‏هاى حكومت طاغوتها را لرزانده‏اند.درسهايى كه از عاشورا مى‏توان گرفت،درسخنان امام حسين‏«ع‏»و يارانش، عملكرد و روحيات آنان،تاثير آن واقعه در فكر وزندگى مسلمانان و ماندگارى آن حماسه و آثارش در طول زمان نهفته است و كسى كه‏بدقت در مجموعه اين واقعه بنگرد،با اين درسها آشنا مى‏شود.در اين فرهنگنامه،در ذيل‏عنوانها و مدخلهاى متعددى به شكلهاى گوناگون به اينگونه درسها و آموزشهاى‏عاشورايى اشاره شده است.از جمله به اين موضوعات مراجعه شود: آثار و نتايج نهضت‏عاشورا،آزادگى،اهداف نهضت عاشورا،ايثار،بصيرت،بلا و كربلا،تاكتيكهاى نظامى‏تبليغى،جهاد،رمز جاودانگى عاشورا،زندگى،زيارت،شعارهاى عاشورا،شهادت‏طلبى، شيعه امام حسين‏«ع‏»،عاشورا در نظر ديگران،عاشورا و امر به معروف،عاشورا و سقيفه،صبر، على الاسلام السلام،فتح،فتوت،فرهنگ عاشورا،فوز،قربانى،كل يوم عاشورا،ماهيت قيام كربلا، مدايح و مراثى،نماز،نهضت‏يا شورش،وارث،وفا،هجرت،هل من‏ناصر،هيهات منا الذله،يا فتح يا شهادت،يا ليتنا كنا معك و...برخى عنوانهاى ديگر:

دروازه ساعات

نام يكى از دروازه‏هاى ورودى دمشق،كه اسراى اهل بيت را از آنجا وارد شهر كردند،همراه سر مطهر امام حسين‏«ع‏».در حالى كه مردم به شادمانى و پايكوبى و طبل‏زنى‏مشغول بودند.نام آن دروازه‏«باب ساعات‏»بود. (6) آن دروازه،يكى از دروازه‏هاى شرقى‏آن شهر بود كه راه حلب و كوفه به اين دروازه ختم مى‏گرديد.هنگامى كه اسيران به دروازه‏شام رسيدند،از شدت ازدحام جمعيت و مانور لشكر بنى اميه،ساعتها قافله اسرا در كناردروازه شام توقف كرد.لذا شيعيان اين دروازه را«باب ساعات‏»ناميدند.

در عصر حاضر،باب ساعات را«باب توما»مى‏نامند و آثارى از اين دروازه قديمى‏باقى مانده است و امروزه باب توما از محله‏هاى مسيحى نشين شهر دمشق است و نسبت‏به نقاط ديگر شهر،از هم پاشيده‏تر و كثيف‏تر به نظر مى‏رسد. (7)

دريد

نام پرچمدار سپاه عمر سعد در روز عاشورا است.

دستان بريده

يا دستهاى قلم شده.منظور دو دست علمدار كربلا ابا الفضل‏«ع‏»است كه چون روزعاشورا براى آوردن آب به خيمه‏ها،به سوى فرات رفت،در درگيرى با كمين نيروهاى‏دشمن،ابتدا دست راستش از كار افتاد و با رجز«و الله ان قطعتموا يمينى...»مى‏كوشيد تاآب را به خيمه‏ها برساند. دست چپش هم قطع شد.وى به رجز و مبارزه ادامه داد تا به‏شهادت رسيد.در مرثيه‏ها براى بى‏دستى علمدار رشيد عاشورا،جايگاه خاصى است و اززبان حال مادرش‏«ام البنين‏»هم نوحه‏ها خوانده مى‏شود.

كاش مى‏گشتم فداى دست تو تا نمى‏ديدم عزاى دست تو خيمه‏هاى ظهر عاشورا هنوز تكيه دارد بر عصاى دست تو از درخت‏سبز باغ مصطفى تا فتاده شاخه‏هاى دست تو اشك مى‏ريزد ز چشم اهل دل در عزاى غم‏فزاى دست تو يك چمن گلهاى سرخ نينوا سبز مى‏گردد به پاى دست تو درشگفتم از تو اى دست‏خدا چيست آيا خونبهاى دست تو؟ (8)

دسته‏هاى عزادارى

دسته:گروهى از مردم كه در جايى گرد آيند و يا با هم حركت كنند و كارى را انجام‏دهند. گروهى كه با تشريفات خاصى در خيابانها و كوچه‏ها حركت مى‏كنند و با هم‏اشعارى خوانند، براى اقامه عزادارى سيد الشهدا و ائمه ديگر. (9) حركتشان بصورت‏سينه‏زنى يا زنجير زنى است. رواج آن بيشتر در عصر صفويه شكل گرفت.

اينگونه دستجات،براى خود نشانه و علامت و توغ و پرچم مخصوص و گاهى نام‏ويژه‏اى داشته‏اند و با نوعى سازماندهى مردمى در ايام عاشورا و روزهاى ديگر به‏سوگوارى مى‏پرداختند.اين مراسم،بويژه در عراق و شهرهايى چون نجف و كربلا،ريشه‏دارتر بوده است. مرحوم كاشف الغطاء مى‏نويسد:«آغاز بيرون آمدن دسته‏هاى‏عزادارى براى سيد الشهدا،پيش از هزار سال،در زمان‏«معز الدوله‏»و«ركن الدوله‏»بود،كه‏دسته‏هاى عزاداران در حالى كه براى حسين‏«ع‏»ندبه مى‏كردند و شب،مشعلهايى به دست‏داشتند،بغداد و راههايش يكباره پر از شيون شد...اين در قرن چهارم بود.و اگر بيرون‏آمدن اين موكبها در راهها نبود،هدف و غرض از يادآورى حسين بن على‏«ع‏»از بين‏مى‏رفت و ثمره فاسد مى‏شد و راز شهادت حسين بن على‏«ع‏»منتفى مى‏گشت.» (10) «موكب‏»يا«مواكب حسينى‏»نيز به همين حركتهاى جمعى بصورت عزادارى وپيمودن راهى با حالت عزا گفته مى‏شود كه در عراق،بويژه در ايام اربعين رواج و شوربيشترى دارد.در روزهاى تاسوعا و عاشورا نيز در همه شهرها و روستاهاى شيعه‏نشين‏رواج دارد.برخى از اين دسته‏ها،تاريخچه‏اى طولانى و گاهى مثلا چند صد ساله دارد(مثل دسته‏«طويرج‏»در كربلا)كه در نسلهاى پياپى،سنتهاى خويش را حفظ مى‏كنند. (11) دسته‏هاى عزادارى،نوعى تشكل و سازماندهى را تمرين مى‏دهد كه بر محور امام‏حسين‏«ع‏»است.اين دسته‏ها و هيئتها،در افراد احساس مسؤوليت و شخصيت و اعتماد به‏نفس را تقويت مى‏كند و به آنان نظم و نظام مى‏بخشد،آن هم با محتوايى مقدس و آدابى‏خالصانه و عاشقانه و بدون حاكميت زور و اعمال قدرت.

دشت كربلا

دعبل خزاعى

ابو على،دعبل بن على بن رزين خزاعى كوفى،سراينده قصيده معروف‏«مدارس‏آيات‏»در سوگ مظلوميت امامان شيعه.وى كه از مرثيه سرايان بزرگ عاشورا به حساب‏مى‏آمد،بيشتر در بغداد زيست.شعرهايش بيشتر در نكوهش خلفاى جور و حمايت ازاهل بيت‏«ع‏»بود.ولادت اين چهره نابغه شعر شيعى كه از شيفتگان جان باخته راه ائمه وولايت بود،سال 148 و شهادتش به دسيسه حاكم دمشق،در 98 سالگى در 246 هجرى‏بود.قبرش در«زويله‏»نزديك مرز سودان است. (12) دعبل به خاطر قصيده‏«مدارس آيات‏»،پيراهنى از امام رضا«ع‏»خلعت گرفت.او نه‏تنها يك شاعر برجسته،بلكه در علم حديث و كلام و تاريخ و لغت نيز چهره ارزشمندى‏بود و از علماى شيعه به حساب مى‏آمد و سروده‏هايش در زمان خود او منتشر و دهان به‏دهان نقل مى‏شد.

دعوتنامه نامه كوفيان به امام حسين‏«ع‏»

دغدغه

تابوت بزرگى كه معمولا دسته‏هاى عزادار يا تعزيه خوان،آن را روز 28 صفر كه‏مصادف با شهادت امام حسن مجتبى‏«ع‏»است مى‏آورند.ابتدا دغدغه را سياهپوش كرده،در حالى كه بر دوش عزاداران بود،دو كودك در اطراف آن نوحه‏خوانى مى‏كردند. (13) ظاهراتنها در شهر قم رايج و مصطلح بوده است.

دفن اجساد شهدا بنى‏اسد

دفن در كربلا

دفن شدن در سرزمين مقدس كربلا در فرهنگ شيعه،ارزش است و رحمت الهى‏شامل كسانى مى‏شود كه در حاير حسينى و كربلا دفن شوند.بسيارى از بزرگان،علما،امرا و مردم عادى وصيت مى‏كرده‏اند كه در آنجا دفن شوند و حتى كسانى پس از مدفون‏شدن در جاى ديگر،دوباره جسد را به كربلا منتقل كرده‏اند و نمونه‏هاى زيادى براى آن‏هست،از جمله پدر سيد رضى گرد آورنده نهج البلاغه. (14) در اينكه محدوده اين استحباب وارزش تا كجاست، ديدگاههاى مختلفى است،بستگى به محدوده حرم دارد كه از يك‏فرسخ تا پنج فرسخ هم نقل شده است.

دم

در اصطلاح مرثيه و نوحه‏خوانى،بيت و مصرعى كه مداح و مرثيه‏خوان مى‏گويد وحاضران آن را تكرار مى‏كنند و همصدا با مداح،دم مى‏گيرند.دم دادن و دم گرفتن ازاصطلاحات سينه‏زنى و نوحه‏خوانى است.

دمشق

بزرگترين شهر سوريه كه از قديم،موقعيت و مركزيت فرهنگى و تاريخى داشته وپيش از اسلام بنا شده است و اماكن تاريخى آن،گوياى تاريخ كهن آن است.مسلمانان درسال 13 هجرى آنجا را فتح كردند.معاويه مدت 31 سال در آنجا حكومت كرد.مسجدجامع اموى (15) كه از بزرگترين مساجد اسلامى است در اين شهر است. (16) اسراى اهل بيت را پيش يزيد در اين شهر آوردند.مرقد رقيه دختر امام حسين نيز دراين شهر است.مردم آن ديار در دوره‏هاى نخستين اسلام،چون تحت تاثير تبليغات شوم‏معاويه و امويان بودند،نسبت به على و آل على‏«ع‏»ديدگاه خصمانه‏اى داشتند.

برخوردهاى شاميان با اسراى كربلا نيز نشان دهنده آن بود.

دهه عاشورا

ده روز اول ماه محرم را دهه عاشورا يا دهه محرم مى‏گويند و در اين ايام مردم اقدام به برپايى‏عزادارى و مجالس وعظ و مرثيه مى‏كنند و هيئتهاى عزادارى و مساجد و تكايا و حسينيه‏هارونق و شور بيشترى پيدا مى‏كند و آمادگى براى بزرگداشت عاشوراى حسينى پديد مى‏آيد.

دير ترسا دير راهب

دير راهب

نام محلى در سرزمين شام،كه اسيران اهل بيت از آن گذشتند.در اين سفر،كه اسرا به‏همراه نيروهاى يزيدى به شام برده مى‏شدند،سرهاى شهدا نيز همراه قافله بود.در يكى ازمنزلگاههاى راه،به محلى رسيدند به نام‏«قنسيرين‏»كه راهبى در ديرى به عبادت مشغول‏بود.نگاه راهب از صومعه به سر مطهر امام حسين‏«ع‏»افتاد كه نور از آن به آسمان‏مى‏رفت.با ديدن اين صحنه،ده هزار درهم به نگهبانان سر داد و آن سر را آن شب نزدخود در صومعه نگهداشت.شب هنگام،راهب از آن سر مقدس،شگفتيها و كراماتى ديد وبه بركت آنها مسلمان شد. (17) به گفته نير تبريزى:

دير ترسا و سر سبط رسول مدنى واى اگر طعنه به قرآن زند انجيل و زبور

اين دير،هم اكنون در منطقه راه سوريه به لبنان موجود است و بر يك بلندى مشرف به‏جاده قرار دارد.

ديزج

ابراهيم ديزج،كسى بود كه از سوى متوكل عباسى ماموريت‏يافت براى متفرق ساختن‏شيعه و تجمع آنان پيرامون قبر سيد الشهدا«ع‏»،قبر آن حضرت را خراب كند.همراه او دراين جنايت، هارون مغربى بود.كارگرانى گرفتند ولى نتوانستند خراب كنند.براى تخريب‏و شخم آن محل، از گاو استفاده كردند،ولى گاوها هم پيش نمى‏رفتند.اين دو نفر،پس ازآن گرفتاريهايى ديدند كه در كتب تاريخ ثبت است. (18) ديزج،يهودى بود و به ظاهر اسلام آورده بود و در تخريب قبر، خودش با بيلى كه دردست گرفته بود،مباشرت در كار داشت.اين عمل،در سال 236 هجرى بود. (19)

ذات عرق

نام منزلى بين مكه و عراق كه تا مكه دو منزل فاصله دارد و اين محل،ميقات احرام‏براى مناطق شرقى مكه است. (20) عرق،نام كوهى است در راه مكه كه عراقيون از آن مسيروارد مكه مى‏شوند و اين منزل،از منزلگاههايى است كه سيد الشهدا پس از وادى عقيق برآن گذشته است و يكى دو روز در اين محل توقف كرده،سپس خيمه‏ها را برچيده و به‏راه ادامه داده است. امام در همين منزل با بشر بن غالب ملاقات كرد كه از عراق مى‏آمد.

اوضاع عراق را پرسيد.وى پاسخ داد:دلها با تو ولى شمشيرها بر توست.سيد الشهدا راه‏خويش را به سوى‏«غمره‏»كه منزل بعدى بود ادامه داد. (21) در همين منزل نامه‏اى به كوفيان‏نوشت و خبر آمدنش را در آن نگاشت و توسط قيس بن مسهر صيداوى فرستاد.

ذاكر

ياد آورنده،كسى كه از مصايب اهل بيت مى‏گويد و مردم را مى‏گرياند،چه مداح باشد وچه واعظ و منبرى.«ذاكر اهل بيت‏»،عنوانى افتخارآميز است براى آنانكه با مداحى و مرثيه‏خوانى، نام و ياد و فضايل و مظلوميتهاى خاندان پيامبر را زنده نگه مى‏دارند و نقشه‏دشمنان را در به فراموشى سپردن ظلمهاى خود به دودمان رسالت،خنثى مى‏سازند.

ذكر و ياد ائمه و شهداى كربلا،مورد تشويق امامان بود و خودشان همواره از ذاكران واحياگران حادثه كربلا و مظلوميت اهل بيت بودند و بر آن مى‏گريستند.امام صادق‏«ع‏»

فرمود:«من ذكرنا عنده ففاضت عيناه حرم الله وجهه على النار». (22) هر كس كه نزد او يادشويم و چشمانش اشك آلود شود،خداوند چهره‏اش را بر آتش حرام مى‏كند.

ذكر مصيبت

سنتى در جهت احياى ياد و نام ائمه و مطرح نگه داشتن حادثه عاشورا.در اين برنامه،چه بصورت مقطع پايانى سخنرانى و موعظه و چه بصورت مستقل،حوادث كربلا وكيفيت‏شهادت امام حسين‏«ع‏»و ياران او و نيز امامان ديگر بصورتى سوزناك نقل مى‏شودكه سبب تحريك عواطف و گريستن بر سيد الشهدا مى‏گردد.نقل حوادث بر اساس مقتلهاانجام مى‏گيرد و شايسته است كه از منابع معتبر و شعرهاى خوب استفاده مى‏شود تاموجب وهن به مقام معصومين و خاندان عصمت نگردد.

امام سجاد«ع‏»كه بيست‏سال به ياد عاشورا مى‏گريست،مى‏فرمود ياد شهادت فرزندان‏فاطمه چشمانم را پر اشك مى‏كند:«انى لم اذكر مصرع بنى فاطمة الا خنقتنى لذلك‏عبرة‏» (23) با اين حساب،ياد حادثه و يادآورى آن مظلوميتها خودش كافى است تا مستمعان‏را بگرياند و نيازى به آميختن دروغ يا نقل حرفهاى بى‏اساس در ذكر مصيبت و مرثيه‏خوانى نيست.

ذكر مصيبت،سبب تعميق نهضت‏حسينى و پيوند عاطفى و قلبى شيعه باسيد الشهداست و نقشه دشمنان اهل بيت را كه كوشش در محو جنايات خويش داشتند،نقش بر آب مى‏كند و جامعه را هوادار اهل بيت و خصم ظالمان مى‏پرورد. (24) البته بايد ذاكران و مرثيه خوانان،هم شايستگى اين منصب حساس را داشته باشند وهم در محتواى مرثيه‏خوانى خود دقت داشته باشند و نصايح بزرگان را در آداب آن به كاربندند.

ذو الجناح

بالدار،نام اسب حسين بن على‏«ع‏»كه روز عاشورا بر آن نشسته بود.از آن جهت كه‏اين اسب، رهوار و تندرو بوده است،به آن ذو الجناح مى‏گفته‏اند.اين اسب،پس از شهادت‏آن حضرت،از پيكر وى دفاع مى‏كرد و به سواران دشمن حمله مى‏نمود و به اين طريق،تعدادى را كشت. (25) سيد الشهدا تا آخرين حد و لحظه توان خود،سوار بر اين اسب بود ومقاومت و جنگ مى‏كرد. در پايان از روى اين اسب بر زمين كربلا افتاد.

نه ذو الجناح دگر تاب استقامت داشت نه سيد الشهدا بر قتال،طاقت داشت بلند مرتبه شاهى ز صدر زين افتاد اگر غلط نكنم عرش بر زمين افتاد

پس از شهادت امام حسين‏«ع‏»،اسب او كاكل خود را به خون امام آغشته كرد و باصيحه و فرياد و گام بر زمين زدن به سوى خيمه‏ها دويد تا شهادت امام را به اهل بيت‏خبردهد.زنان متوجه شهادت امام شدند و شيون آنان برخاست. (26) در برخى منابع نقل شده كه‏اسب امام، پس از شهادت حضرت،وحشتزده از نزد بانوان گريخت و خود را به آب فرات‏انداخت و ناپديد شد. (26) در زيارت ناحيه مقدسه از اين اسب،با عنوان‏«جواد»ياد شده كه بازين و حالت پريشان روى به خيمه‏ها نهاد:«فلما نظرن النساء الى الجواد مخزيا و السرج‏عليه ملويا خرجن من الخدور ناشرات الشعور،على الخدود لاطمات و للوجوه سافرات وبالعويل داعيات...». (28) و روايت است كه پس از شهادت امام،اين اسب با همهمه مى‏گفت:

«الظليمة الظليمة لامة قتلت ابن بنت نبيها». (29)

خونى كه روى يال تو پيداست،ذو الجناح خون هميشه جارى مولاست،ذو الجناح يك قطره آفتاب به روى تنت نشست بوى خدا ز يال تو برخاست،ذو الجناح (30)

ذو حسم

نام محلى است.يكى از منزلگاههاى ميان مكه و كوفه.چون طليعه سپاه اعزامى ازكوفه براى امام حسين‏«ع‏»آشكار شد،يارانش را به طرف ذو حسم سوق داد و پيش ازرسيدن نيروهاى دشمن،در آنجا اردو زد.حر و سربازانش در همين مكان با امام‏حسين‏«ع‏»برخورد كردند و آن حضرت دستور داد حر و سپاه او و حتى اسبانشان راسيراب كنند كه از راه رسيده بودند و بى‏تاب عطش بودند.امام سپس براى آن گروه‏سخنرانى كرد و هنگام ظهر،نماز ماعت‏خوانده شد.حر و سپاه او نيز به امام حسين‏«ع‏»اقتدا كردند. (31)

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 17:5  توسط علیرضاخواجه ای (دهیاری همیجان) | 

رباب

رباب،دختر امرء القيس بن عدى،همسر سيد الشهدا«ع‏»و مادر سكينه و على‏اصغر(عبد الله). او در سفر كربلا حضور داشت و همراه اسيران به شام رفت،سپس به‏مدينه بازگشت و مدت يك سال براى سيد الشهدا«ع‏»عزادارى كرد و مرثيه‏هايى هم درسوگ آن حضرت سرود. خواستگارانى از اشراف و بزرگان قريش را رد كرد و حاضر نشدبا كسى ازدواج كند.در سوگ ابا عبد الله‏«ع‏»پيوسته گريان بود و زير سايه نمى رفت،از فرطگريه و اندوه بر شهادت حسين‏«ع‏»يك سال بعد(در سال 62 هجرى)جان باخت. (1) ازجمله سروده‏هاى او در شهادت امام رباب

حسين‏«ع‏»ابياتى است كه اينگونه شروع مى‏شود:

ان الذى كان نورا يستضاء به فى كربلاء قتيل غير مدفون سبط النبى جزاك الله صالحة عنا و جنبت‏خسران الموازين... (2)

حسين بن على‏«ع‏»نيز به اين همسر با فضيلت و ادب و دخترش سكينه و خانه‏اى كه‏اين دو را در بر گرفته باشد،محبت داشت و مى فرمود:

لعمرك اننى لاحب دارا تحل بها سكينة و الرباب احبهما و ابذل جل مالى و ليس لعاتب عندى عتاب (3)

رثاء

رجز

شعرهاى حماسى كه جنگاوران در ميدانهاى نبرد مى‏خوانند.«رجز،نام يكى از بحورشعرى عربى است كه نوعى تحرك و روانى در آن است.در گذشته و دوران جاهليت،ازاين وزن شعر، بيشتر در اشعارى كه جنبه مبارزه،دشنام يا تفاخر داشته استفاده مى‏شده‏است.به كارگيرى اين وزن و آهنگ در شعرهاى حماسى كه مبارزان در ميدانهاى جنگ‏مى‏خواندند،سبب شده كه به آن اشعار،رجز گويند.معمولا رجز،ابياتى كوتاه داشته وبصورت ارتجالى در ميدان سروده مى‏شده است.از اين رو گاهى هم خطاهاى دستورى وادبى دارد.» (4) بيشتر افراد،هنگام رجز خواندن در ميدان مبارزه،اشعار شعراى عرب را كه باحال و وضع آنان مطابق بود مى‏خواندند و اگر خود جنگجو طبع شعر داشت،فى البديهه‏در وصف و معرفى خويش شعر مى‏سرود و نام خود و پدر و قبيله و سوابق دليرى‏هاى‏خود و قبيله‏اش را در آن بيان مى‏كرد.رجز،هم براى تقويت نيرو و روحيه خود بود،هم‏براى ترساندن رقيب.«رجز،سرود نظامى رايج در آن دوره‏ها بود كه جنگاوران در اثناءجنگ،آن را مى‏خواندند و به شجاعت و قهرمانيهاى خويش مى‏باليدند و دشمنانشان را به‏كشتن و تار و مار كردن تهديد مى‏كردند.رجز در آن ميدانهاى نبرد،مانند يك سلاح پيكارمؤثر بود و رزم آوران همانگونه كه بر شمشيرها و تيرها و نيزه‏ها اعتماد مى‏كردند،بررجزهاى خود نيز تكيه مى‏كردند.» (5) در كربلا نيز،حسين بن على‏«ع‏»و فرزندان و برادران و يارانش در ميدانهاى نبرد،رجزمى‏خواندند.رجزهايى كه اصحاب امام روز عاشورا مى‏خواندند،نمايانگر عقيده و هدفى‏كه در راه آن از شهادت استقبال مى‏كردند و انگيزه جهادشان بود،كه در چه راهى و براى‏چه هدفى است و نشان دهنده يقين،ثبات قدم، آگاهى و بصيرتشان بود.مثلا حضرت‏ابا الفضل،گفته است:

و الله ان قطعتموا يمينى انى احامى ابدا عن دينى

كه گوياى حمايت از آيين است.قاسم بن حسن‏«ع‏»رجز مى‏خواند كه:«ان تنكرونى‏فانا ابن الحسن...»عمرو بن جناده رجز مى‏خواند:

اميرى حسين و نعم الامير سرور فؤاد البشير النذير...

على اكبر«ع‏»مى‏خواند:

انا على بن الحسين بن على نحن و بيت الله اولى بالنبى تالله لا يحكم فينا ابن الدعى اضرب بالسيف احامى عن ابى ضرب غلام هاشمى عربى

يا خود ابا عبد الله الحسين‏«ع‏»رجزهاى متعددى دارد،از جمله:

القتل اولى من ركوب العار و العار اولى من دخول النار

يا اين رجز كه:

انا الحسين بن على اليت ان لا انثنى احمى عيالات ابى امضى على دين النبى

كه همه و همه،سرشار از روحيه بالا و انگيزه‏هاى والا و دليرى و ثبات و پايدارى‏شجاعانه است. (6)

رقيه

دختر سه چهار ساله ابا عبد الله الحسين‏«ع‏»كه در سفر كربلا همراه اسراى اهل بيت‏بوده و در شام،شبى پدر را به خواب ديد و پس از بيدار شدن بسيار گريست و بى‏تابى كردو پدر را خواست.خبر به يزيد رسيد.به دستور او سر مطهر امام حسين‏«ع‏»را نزد او بردندو او از اين منظره بيشتر ناراحت و رنجور شد و همان روزها در خرابه شام(كه محل‏اقامت موقت اهل بيت بود)جان داد. (7) البته در باره اين دختر و شهادتش،ميان مورخين نظرواحدى وجود ندارد.

خردسالى اين دختر و عواطفى كه نام و يادش و كيفيت جان باختنش و مدفن اوبر مى‏انگيزد شگفت است و شيعيان به او علاقه خاصى دارند.محل دفن او كنار يك‏بازارچه قديمى و با فاصله از مسجد اموى در دمشق قرار دارد و چندين بار تعمير شده‏است.آخرين تعمير و توسعه در سال 1364 شمسى از سوى ايران آغاز شد و پس از چندسال به پايان رسيد. (8) اينك حرمى بزرگ و باشكوه براى آن دختر خردسال بزرگوار وجوددارد كه زيارتگاه دوستداران اهل بيت است.

از بهر ياد بود از اين نهضت بزرگ در شهر شام،دختركى را گذاشتيم تا دودمان دشمن ظالم فنا شود آنجا رقيه را به حراست گماشتيم

رمز جاودانگى عاشورا

هيچ حادثه‏اى به جاودانگى و ماندگارى‏«كربلا»نمى‏رسد و در اين حد،در ذهنها وزندگيها زنده نيست و اينگونه فراگير زمانها و مكانها و انسانها نگشته است و موج آن مثل‏عاشورا هميشه متلاطم نمانده است.رمز آن در چند مساله نهفته است،از جمله:

1-خدايى بودن آن:حركت‏حسين‏«ع‏»،جهاد و شهادتش،انگيزه و محركش همه و همه‏براى خدا بود و هر چه كه‏«لله‏»باشد،رنگ جاودانه مى‏گيرد.نور خدا خاموشى ندارد وجهاد براى حق، همواره امتداد مى‏يابد.

پايان زندگانى هر كس به مرگ اوست جز مرد حق كه مرگ وى،آغاز دفتر است

قيام براى خدا فراموش نمى‏شود و نورش خاموش نمى‏گردد،چونكه رنگش خدايى ونورش الهى است.

دشمنت كشت ولى نور تو خاموش نگشت آرى آن نور كه فانى نشود،نور خداست

2-افشاگريهاى اسراى اهل بيت:هر انقلابى،يك بازو مى‏خواهد و يك زبان،خون و پيام،عمل و تبليغات.خطابه‏هاى زينب و سجاد«عليهما السلام‏»و سخنان بازماندگان كربلا دردوران اسارت، نقش مهمى در افشاگرى چهره دشمن و خنثى كردن تبليغات دروغين‏امويان و آگاهى مردم از ماهيت قيام و شخصيت‏سيد الشهدا و شهيدان عاشورا داشت وسبب شد امويان نتوانند پرده بر جنايات خويش بكشند و آن حادثه را از يادها ببرند.

3-احياگريهاى‏«ذكر»:در تعليمات ائمه،تاكيد فراوان شده كه براى امام حسين‏«ع‏»وشهداى كربلا گريه كنند،نوحه بخوانند،شعر بسرايند،عزادارى كنند.زيارت روند،برتربت امام حسين سجده كنند.اينها همه سبب شده كه مكتب عاشورا و حادثه كربلا ومظلوميت امام حسين‏«ع‏»و شهداى كربلا،بصورت زنده و جاويد و فراگير باقى بماند.

نقش‏«ياد»،«بكاء»،«زيارت‏»،«شعر»و«مرثيه‏»در جاودانه ساختن عاشورا مهم است. (9) -كيفيت‏حادثه:نفس حوادث عاشورا و اوج فداكاريها و اخلاص ياران امام و اوج‏خشونت و بى‏رحمى سپاه كوفه نسبت به سيد الشهدا و غربت و مظلوميت و عطش در اوج‏خود،همه و همه اين حادثه بى‏نظير را ماندگار ساخته است.

رميث بن عمرو

(10)

روز شمار قيام كربلا

در اين قسمت،حوادثى را كه در ارتباط با نهضت عاشورا در شام،مدينه،كوفه،مكه،كربلا و...به ترتيب زمانى اتفاق افتاده است،مى‏آوريم:

15 رجب 60 هجرى:مرگ معاويه در شام و نشستن يزيد به جاى پدر.

28 رجب 60:رسيدن نامه يزيد به والى مدينه مبنى بر بيعت گرفتن از حسين‏«ع‏»وديگران.

29 رجب 60:فرستادن وليد،كسى را سراغ سيد الشهدا و دعوت به آمدن براى‏بيعت،ديدار امام حسين‏«ع‏»از قبر پيامبر و خدا حافظى،سپس هجرت از مدينه،همراه بااهل بيت و جمعى از بنى هاشم.

3 شعبان 60:فرستادن وليد،كسى را سراغ سيد الشهدا و دعوت به آمدن براى بيعت،ديدار امام حسين‏«ع‏»از قبر پيامبر و خداحافظى،سپس هجرت از مدينه،همراه با اهل بيت‏و جمعى از بنى هاشم.

ورود امام حسين‏«ع‏»به مكه و ملاقاتهاى وى با مردم.

10 رمضان 60:رسيدن نامه‏اى از كوفيان به دست امام،توسط دو نفر از شيعيان كوفه.

15 رمضان 60:رسيدن هزاران نامه دعوت به دست امام،سپس فرستادن مسلم بن‏عقيل به كوفه براى بررسى اوضاع.

5 شوال 60:ورود مسلم بن عقيل به كوفه،استقبال مردم از وى و شروع آنان به بيعت.

11 ذى قعده 60:نامه نوشتن مسلم بن عقيل از كوفه به امام حسين و فراخوانى به‏آمدن به كوفه.

8 ذى حجه 60:خروج مسلم بن عقيل در كوفه با چهار هزار نفر،سپس پراكندگى‏آنان از دور مسلم و تنها ماندن او و مخفى شدن در خانه طوعه.تبديل كردن امام حسين‏«ع‏»

حج را به عمره در مكه،ايراد خطبه براى مردم و خروج از مكه همراه با 82 نفر از افرادخانواده و ياران به طرف كوفه.دستگيرى هانى،سپس شهادت او.

9 ذى حجه 60:درگيرى مسلم با كوفيان،سپس دستگيرى او و شهادتش بر بام‏دار الاماره كوفه،ديدار امام حسين با فرزدق در بيرون مكه.

ذى حجه 60:بر خورد امام حسين‏«ع‏»با حر و سپاه او در منزل‏«شراف‏».

ذى حجه 60:دريافت مجدد خبر شهادت مسلم بن عقيل و قيس بن مسهر در منزل‏«عذيب الهجانات‏».

2 محرم 61:ورود امام حسين‏«ع‏»به سرزمين كربلا و فرود آمدن در آنجا.

3 محرم 61:ورود عمر سعد به كربلا،همراه چهار هزار نفر از سپاه كوفه و آغازگفتگوى وى با امام براى وادار كردن آن حضرت به بيعت و تسليم شدن.

5 محرم 61:ورود شبث بن ربعى با چهار هزار نفر به سرزمين كربلا.

7 محرم 61:رسيدن دستور از كوفه بر ممانعت‏سپاه امام از آب،ماموريت پانصدسوار دشمن بر شريعه فرات به فرماندهى عمرو بن حجاج.

9 محرم 61:ورود شمر با چهار هزار نفر به كربلا،همراه با نامه ابن زياد به عمر سعد،مبنى بر جنگيدن با حسين‏«ع‏»و كشتن او،و آوردن امان نامه براى حضرت عباس‏«ع‏»و حمله‏مقدماتى سپاه عمر سعد به اردوگاه امام و مهلت‏خواهى امام براى نماز و نيايش در شب عاشورا.

10 محرم 61:درگيرى ياران امام با سپاه كوفه،شهادت امام و اصحاب،غارت‏خيمه‏ها،فرستادن سر مطهر امام به كوفه،توسط خولى.

11 محرم 61:حركت‏سپاه عمر سعد و نيز اسراى اهل بيت از كربلا به كوفه،پس ازآنكه عمر سعد بر كشته‏هاى سپاه خود نماز خواند و آنان را دفن كرد و اهل بيت را برشترها سوار كرده به كوفه برد.

1 صفر 61:ورود اسراى اهل بيت‏«ع‏»از كربلا به دمشق.

20 صفر:بازگشت اهل بيت‏«ع‏»از سفر شام به مدينه.

روضه

روضه و روضه خوانى،به معناى ذكر مصيبت‏سيد الشهدا و مرثيه خوانى براى ائمه ومعصومين‏«ع‏»است كه مورد تشويق امامان و يكى از عوامل زنده ماندن نهضت‏حسينى وپيوند روحى و عاطفى شيعه با اولياء دين است.اشك ريختن و گريستن در مصائب‏اهل بيت‏«ع‏»نشانه عشق به آنان است و علاوه بر سازندگيهاى تربيتى براى سوگوار،موجب اجر و پاداش الهى در آخرت و بهره‏مندى از شفاعت ابا عبد الله الحسين است.

معناى روضه در اصل،باغ و بوستان است،اما سبب اشتهار مرثيه خوانى به‏«روضه‏»آن‏است كه مرثيه خوانان در گذشته،حوادث كربلا را از روى كتابى به نام‏«روضة الشهداء»

مى‏خواندند كه تاليف ملا حسين كاشفى است.«ملا حسين كاشفى(متوفاى 910 هجرى)

يكى از دانشمندان و خطباى با قريحه و خوش آواز سبزوار در قرن نهم هجرى بود،درزمان سلطنت‏سلطان حسين بايقرا(875-911 ه)به هرات،مركز حكمرانى اين پادشاه‏رفت و چون حافظه‏اى توانا و قريحه‏اى سرشار و آوازى گيرنده و مطبوع داشت و خطيبى‏دانشمند بود، بزودى شهرت يافت و مجالس وعظ و ذكر او بسيارى را به خود جلب كرد ومورد توجه پادشاه و شاهزادگان و اعيان و اكابر دولت و وزير فاضل و هنرمند هنر پرور او«امير على شيرنوايى‏»قرار گرفت.كاشفى دانشمندى فصيح و بليغ و شاعر پركار بود وبيش از چهل كتاب و رساله تاليف كرد.از جمله آنها«روضة الشهداء»بود.كاشفى كتاب‏روضة الشهدا را در واقعه كربلا به فارسى نوشت و چون مطالب اين كتاب را در مجالس‏عزادارى از روى كتاب بر سر منبر مى‏خواندند، خوانندگان اين كتاب به‏«روضه خوان‏»

معروف شدند و بتدريج‏خواندن روضه از روى كتاب منسوخ شد و روضه خوانها مطالب‏كتاب را حفظ كرده و در مجالس عزادارى مى‏خواندند.در زمان صفويه اقامه عزادارى‏بسيار رواج گرفت.» (11) كتاب روضة الشهدا كه حاوى ذكر مقتل و حوادث كربلا بود،در قرن دهم توسطمحمد بن سليمان فضولى به تركى ترجمه شد،با نام‏«حديقة السعداء». (12) در اينجا نمونه‏اى‏از متن روضة الشهداى واعظ كاشفى را جهت آشنايى مى‏آوريم،كه نثرى زيبا و ادبى‏است:«...آخر نظرى كن به حسرت آدم صفى و نوحه نوح نجى و در آتش انداختن‏ابراهيم خليل و قربانى كردن يعقوب در بيت الاحزان و بليت‏يوسف در چاه و زندان وشبانى و سرگردانى موسى كليم و بيمارى و بى تيمارى ايوب و اره شكافنده بر فرق‏زكرياى مظلوم و تيغ زهر آبداده بر حلق يحيى معصوم و الم لب و دندان سرور انبياء،وجگر پاره پاره حمزه سيد الشهدا و محنت اهل بيت رسالت و مصيبت‏خانواده عصمت وسرشك درد آلود بتول عذرا و فرق خون آلوده على مرتضى‏«ع‏»و لب زهر چشيده نورديده زهرا و رخ به خون آغشته شهيد كربلا و ديگر احوال بلاكشان اين امت و محنت‏رسيدگان عالى همت همه با جان غم اندوخته در كانون غم و الم سر تا پاى سوخته.نظم:

ز اندوه اين ماتم جان گسل روان گردد از ديده‏ها خون دل‏» (13)

نثر شيوا و اديبانه‏«روضة الشهدا»ستودنى است،هر چند از نظر نقل،حاوى برخى‏مطالب ضعيف و بى ماخذ است.بعلاوه اين كتاب،در تحليل حادثه عاشورا ديدگاهى‏صوفيانه دارد و حوادث را بيشتر به منشا غيبى و مسائل آزمايش و ابتلاء اولياء نسبت‏مى‏دهد،تا بعد حماسى و اجتماعى و قابل اسوه گيرى در مبارزات ضد ظلم.

از آنجا كه مرثيه خوانى و ذكر مصيبت،سنت پسنديده دينى در احياء خاطره و نام وفضايل اهل بيت پيامبر است،بجاست كه اهل منبر و مداحان و ذاكران،با توجه به اهميت ونقش بسزاى روضه خوانى،در ارائه الگوهاى شايسته بكوشند و چهره خوبى از ائمه ومعصومين ارائه كنند.در اين زمينه،به درستى و صحت مطالب نقل شده،اعتبار منابع مورداستفاده،استوارى و زيبايى اشعار انتخابى و دورى كردن از هر حرف و روضه و شعرى كه‏با مقام والاى اولياء خدا ناسازگار است توجه داشته باشند. (14) در فضيلت گريست و گرياندن‏افراد براى امام حسين‏«ع‏»به اين حديث توجه كنيد:امام صادق‏«ع‏»فرمود:«من انشد فى‏الحسين عليه السلام بيت‏شعر فبكى و ابكى عشرة فله و لهم الجنة‏» (15) هر كس در باره‏حسين‏«ع‏»شعرى بگويد و گريه كند و ده نفر را بگرياند،براى او و آنان بهشت است.

روضة الحسين‏«ع‏»

به حرم سيد الشهدا«ع‏»در كربلا روضة الحسين‏«ع‏»گويند.چرا كه حرم هر يك از ائمه‏و حرم نبوى،روضه و باغى از باغهاى بهشتى است.نسبت به مدفن آن حضرت،امام‏صادق‏«ع‏»فرموده است:«موضع قبر الحسين منذ يوم دفن فيه روضة من رياض الجنة‏». (16)

روضة الشهداء

نام كتاب ملا حسين كاشفى(متوفاى 910 هجرى)كه مقتل است و پيرامون وقايع‏كربلا نوشته شده است.عباراتى زيبا دارد و در گذشته واعظان و مرثيه خوانان در منابر ومجالس از روى آن مصيبت مى‏خواندند و به همين جهت،مرثيه خوانان را«روضه خوان‏»مى گويند.

روضه خوانى مداحى،روضه

رهيمه

محلى نرسيده به كوفه،داراى چشمه آب،كه امام حسين در آنجا فرود آمد و در آنجا بامردى از كوفيان برخورد كرد و پيرامون اوضاع كوفه سخنانى رد و بدل شد. (17)

رى

منطقه وسيع دامنه البرز(در جنوب شرقى تهران)رى نام داشته كه تا دشت امتدادمى‏يافته و حاصلخيز بوده است.در قديم راه ارتباطى شرق و غرب ايران محسوب‏مى‏شده است. (18) در دوره امويان،حاكمان اين منطقه و اغلب ساكنان آن،به آن دودمان‏گرايش داشتند و در آن عصر نسبت به اهل بيت‏«ع‏»دشمنى داشتند.شايد برخى روايات‏در نكوهش رى نيز بدان جهت از زبان ائمه نقل شده است.به عمر سعد در قبال جنگيدن‏با امام حسين‏«ع‏»در كربلا،وعده حكومت رى داده بودند.وسوسه حكومت بر اين خطه‏وسيع و پر نعمت و بهره‏ورى از عايداتش، او را واداشت تا تن به كشتن حسين‏«ع‏»دهد. (19) قبر حضرت عبد العظيم حسنى در اين شهر است.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 16:50  توسط علیرضاخواجه ای (دهیاری همیجان) | 

زائدة بن مهاجر

از شهداى كربلاست.نامش در زيارت رجبيه آمده است.احتمال داده شده كه او همان‏«يزيد بن زياد بن مهاجر»باشد (1) .

زاده ليلى

زاهر،مولى عمرو بن حمق

از شهداى عاشوراست.وى را از شخصيتهاى كوفه و مردى سالخورده از قبيله كنده‏دانسته‏اند. غلام عمرو بن حمق خزاعى(از ياران ويژه امير المؤمنين)بود و در حركتهاى‏انقلابى عمرو بن حمق(كه به دست معاويه شهيد شد)همدوش و همراه او و تحت تعقيب‏معاويه بود.در سال 60 هجرى به مكه آمد و به حسين‏«ع‏»پيوست و در حمله نخست روزعاشورا به شهادت رسيد. (2) نامش در زيارت ناحيه مقدسه هم آمده است.

زباله نام يكى از منزلگاههاى مسير مكه به كوفه كه امام حسين‏«ع‏»در آنجا فرود آمد.

زباله

به معناى محلى است كه آب را در خود نگه مى‏دارد،محل پر آب.روستايى آباد ومسكونى بوده كه طوايفى از بنى اسد در آنجا مى‏زيستند.در همين منزلگاه بود كه امام،خبرشهادت‏«عبد الله بن يقطر»را شنيد.او فرستاده سيد الشهدا«ع‏»به سوى كوفيان و حضرت‏مسلم بود كه همزمان با شهادت مسلم و هانى،شهيد شد.در آن محل قلعه و مسجدى‏مربوط به بنى اسد بود.محل به نام زباله بنت مسعر شهرت يافته است. (3) در همانجا نيز،خبرشهادت قيس بن مسهر(پيك اعزامى خود به كوفه)را شنيد.آنگاه اوضاع كوفه را براى‏همراهان تشريح كرد و از بى وفايى و سست عهدى كوفيان گفت،سپس بيعت‏خويش رااز همراهان برداشت و فرمود:هر كس مى‏خواهد،برگردد،پيروانمان ما را خوار ساختند.

به گفته برخى مورخان جمعى از آن لحظه به بعد از چپ و راست متفرق شدند.صبح فردابه يارانش فرمود تا آب همراه بردارند و راه را به سوى كوفه ادامه دهند.

زبان حال

جملاتى كه هنگام مرثيه خوانى،از زبان امام حسين‏«ع‏»و شهداى كربلا يابازماندگانشان گفته مى‏شود،بى آنكه در يك متن تاريخى يا روايى آمده باشد،در مقابل‏«زبان قال‏».اين جملات، صرفا نوعى بيان عاطفى است كه از حال و وضع كسى آنگونه‏برداشت مى‏شود،زيرا گاهى حالتها گوياتر از الفاظ است.البته گاهى به بهانه‏«زبان حال‏»،حرفهاى نامناسب و سبك به اولياء خدا و امام حسين‏«ع‏»نسبت مى‏دهند كه وهن مقام امام‏و نشان دهنده ذلت و خوارى و زبونى است،مثل اين كه از قول امام حسين‏«ع‏»مى‏گويند:

«شدم راضى كه زينب خوار گردد...»يا اينكه امام،التماس كند جرعه‏اى آب به او بدهند.

اين نحوه زبان حالها اغلب در اشعار مرثيه و نوحه ديده مى‏شود كه بايد توجه نمود مطالب‏انحرافى و دروغ به آن پيشوايان حق و صدق،نسبت داده نشود.

زرود

نام يكى از منزلگهاى مسير كوفه كه سيد الشهدا«ع‏»در آنجا فرود آمد.زرود،منطقه‏اى‏ريگزار ميان ثعلبيه و خزيميه از راه كوفه به مكه بود.به خاطر شنزار بودن،آبهاى باران رادر خود فرو مى‏برد و به همين جهت،نام زرود بر آن گفته شده است( بلعنده).اين محل‏براى نزول كاروانهاى حج كه از بغداد مى‏آمده‏اند.محل مشهور و مناسبى بوده و به بنى اسدو بنى نهشل اختصاص داشته است.

در همين منزل بود كه امام حسين‏«ع‏»به زهير بن قين بجلى برخورد و او را به همراهى‏و يارى خويش فراخواند.او هم پذيرفت و به كاروان و ياران امام پيوست و به كربلا آمد وشهيد شد. (4) و در همين جا،خبر شهادت مسلم بن عقيل و هانى بن عروه را در كوفه از دو نفراز طايفه بنى اسد شنيد كه عازم حج بودند و از كوفه مى‏آمدند.حضرت بر آن دو شهيدرحمت فرستاد و گريست،بنى هاشم هم گريستند.و در همين جا شب را ماندند.صبح،آب زيادى برداشته،از آنجا به سوى ثعلبيه حركت كردند.

زره

پوششهايى كه از ميخچه يا دانه‏هاى كوچك زنجير گره‏دار ساخته شده و در رزم بر تن‏مى‏كنند. (5) در تعزيه و شبيه خوانى هم مورد استفاده قرار مى‏گيرد،همراه با شمشير،سپر وكلاه خود،كه نمايشگر صحنه‏هاى عاشورا باشد.

زنان در نهضت عاشورا

پيرامون زنان در حادثه كربلا در دو محور سخن مى‏توان گفت:يكى آنكه آنان چند نفرو چه كسانى بودند،ديگر آنكه چه نقشى داشتند.زنانى كه در كربلا حضور داشتند،برخى‏از اولاد على‏«ع‏»بودند،و برخى جز آنان،چه از بنى هاشم يا ديگران.زينب،ام كلثوم،فاطمه،صفيه،رقيه و ام هانى،از اولاد«ع‏»بودند،فاطمه و سكينه،دختران سيد الشهدا«ع‏»

بودند،رباب،عاتكه،مادر محسن بن حسن،دختر مسلم بن عقيل،فضه نوبيه،كنيز خاص‏امام حسين‏«ع‏»و مادر وهب بن عبد الله نيز از زنان حاضر در كربلا بودند. (6) 5 نفر زن كه از خيام حسينى به طرف دشمن بيرون آمدند،عبارت بودند از:كنيز مسلم‏بن عوسجه،ام وهب زن عبد الله كلبى،مادر عبد الله كلبى،مادر عمر بن جناده،زينب‏كبرى‏«ع‏».زنى كه در عاشورا شهيد شد،مادر وهب بود،بانوى نميريه قاسطيه،زن عبد الله‏بن عمير كلبى كه بر بالين شوهر آمد و از خدا آرزوى شهادت كرد و همانجا با عمود غلام‏شمر كه بر سرش فرود آورد،كشته شد.

در عاشورا دو زن از فرط عصبيت و احساس،به حمايت از امام برخاستند و جنگيدند:

يكى مادر عبد الله بن عمر كه پس از شهادت فرزند،با عمود خيمه به طرف دشمن روى‏كرد و امام او را برگرداند.ديگرى مادر عمرو بن جناده كه پس از شهادت پسرش،سر او راگرفت و مردى را به وسيله آن كشت،سپس شمشيرى گرفت و با رجزخوانى به ميدان‏رفت،كه امام حسين‏«ع‏»او را به خيمه‏ها برگرداند. (7) دلهم،دختر عمر(همسر زهير بن قين)

نيز در راه كربلا به اتفاق شوهرش به كاروان حسينى پيوست.زهير بيشتر تحت تاثيرسخنان همسرش حسينى شد و به امام پيوست.رباب،دختر امرء القيس كلبى،همسر امام‏حسين‏«ع‏»نيز در كربلا حضور داشت،مادر سكينه و عبد الله.زنى از قبيله بكر بن وائل نيزحضور داشت،كه ابتدا با شوهرش در سپاه ابن سعد بود،ولى هنگام حمله سپاهيان كوفه‏به خيمه‏هاى اهل بيت،شمشيرى برداشت و رو به خيمه‏ها آمد و آل بكر بن وائل را به يارى‏طلبيد.

زينب كبرى و ام كلثوم،دختران امير المؤمنين‏«ع‏»،همچنين فاطمه دختر امام حسين‏«ع‏»

نيز جزو اسيران بودند و در كوفه و...سخنرانيهاى افشاگر داشتند.(توضيح بيشتر پيرامون‏اين زنان را تحت عنوان نام هر يك در اين مجموعه مطالعه كنيد).مجموعه اين بانوان،همراه كودكان خردسال،كاروان اسراى اهل بيت را تشكيل مى‏دادند كه پس از شهادت امام‏و حمله سپاه كوفه به خيمه‏ها،ابتدا در صحرا متفرق شدند،سپس بصورت گروهى و اسيربه كوفه و از آنجا به شام فرستاده شدند.

اما در باره حضور اين زنان در حادثه عاشورا بيشتر به محور«پيام رسانى‏»بايد اشاره‏كرد(آنگونه كه در بحث‏«اسارت‏»گذشت).البته جهات ديگرى نيز وجود داشت كه‏فهرست وار به آنها اشاره مى‏شود كه هر كدام مى‏تواند به عنوان‏«درس‏»مورد توجه باشد:

-مشاركت زنان در جهاد.شركت در جبهه پيكار و همدلى و همراهى با نهضت مردانه‏امام حسين و مشاركت در ابعاد مختلف آن از جلوه‏هاى اين حضور است.چه همكارى‏طوعه در كوفه با نهضت مسلم،چه همراهى همسران برخى از شهداى كربلا،چه حتى‏اعتراض و انتقاد برخى همسران سپاه كوفه به جنايتهاى شوهرانشان مثل زن خولى.

آموزش صبر.روحيه مقاومت و تحمل زنان به شهادتها در كربلا درس ديگر نهضت‏بود.اوج اين صبورى و پايدارى در رفتار و روحيات زينب كبرى‏«ع‏»جلوه‏گر بود.

-پيام رسانى.افشاگريهاى زنان و دختران كاروان كربلا چه در سفر اسارت و چه پس‏از بازگشت به مدينه.پاسدارى از خون شهدا بود.سخنان بانوان،هم به صورت خطبه‏جلوه داشت، هم گفتگوهاى پراكنده به تناسب زمان و مكان.

-روحيه بخشى.در بسيارى از جنگها حضور تشويق آميز زنان در جبهه،به رزمندگان‏روحيه مى‏بخشيد.در كربلا نيز مادران و همسران بعضى از شهدا اين نقش را داشتند.

-پرستارى.رسيدگى به بيماران و مداواى مجروحان از نقشهاى ديگر زنان در جبهه‏ها،از جمله در عاشوراست.نقش پرستارى و مراقبت‏حضرت زينب از امام سجاد«ع‏»يكى ازاين نمونه‏هاست (8) .

-مديريت.بروز صحنه‏هاى دشوار و بحرانى،استعدادهاى افراد را شكوفا مى‏سازد.

نقش حضرت زينب در نهضت عاشورا و سرپرستى كاروان اسرا،درس‏«مديريت درشرايط بحران‏»را مى‏آموزد.وى مجموعه بازمانده را در راستاى اهداف نهضت،هدايت‏كرد و با هر اقدام خنثى كننده نتايج عاشورا از سوى دشمن،مقابله نمود و نقشه‏هاى‏دشمن را خنثى ساخت.

-حفظ ارزشها.درس ديگر زنان قهرمان در كربلا،حفظ ارزشهاى دينى و اعتراض به‏هتك حرمت‏خاندان نبوت و رعايت عفاف و حجاب در برابر چشمهاى آلوده است.زنان‏اهل بيت،با آنكه اسير بودند و لباسها و خيمه‏هايشان غارت شده بود و با وضع نامطلوب‏در معرض ديد تماشاچيان بودند،اما اعتراض كنان،بر حفظ عفاف تاكيد مى‏ورزيدند.ام‏كلثوم در كوفه فرياد كشيد كه آيا شرم نمى‏كنيد براى تماشاى اهل بيت پيامبر جمع شده‏ايد؟

وقتى هم در كوفه در خانه‏اى بازداشت بودند،زينب اجازه نداد جز كنيزان وارد آن خانه‏شوند. در سخنرانى خود در كاخ يزيد نيز بر اينگونه گرداندن بانوان شهر به شهر،اعتراض‏كرد:«امن العدل يابن الطلقاء تخديرك حرائرك و امائك و سوقك بنات رسول الله سباياقد تكت‏ستورهن و ابديت وجوههن يحدو بهن الاعداء من بلد الى بلد و يستشرفهن اهل‏المناهل و المعاقل و يتصفح وجوههن القريب و البعيد و الغائب و الشهيد...» (9) و نمونه‏هاى‏ديگرى از سخنان و كارها كه همه درس‏آموز عفت و دفاع از ارزشهاست.

-تغيير ماهيت اسارت.اسارت را به آزادى بخشى تبديل كردند و در قالب اسارت،به‏اسيران واقعى درس حريت و آزادگى دادند.

-عمق بخشيدن به بعد عاطفى و تراژديك كربلا.گريه‏ها،شيونها،عزادارى بر شهدا وتحريك عواطف مردم،به ماجراى كربلا عمق بخشيد و بر احساسات نيز تاثير گذاشت واز اين رهگذر، ماندگارتر شد.

زنجير زنى

از سنتهاى عزادارى در ايران است،در پاكستان و هندوستان نيز اين شيوه از ديربازرواج داشته است.مجموعه‏اى از حلقه‏هاى ريز متصل به هم كه به دسته‏اى چوبى يا فلزى‏وصل مى‏شود«زنجير»نام دارد و آن را در ايام عاشورا،بصورت دسته جمعى و درهياتهاى عزادارى، همراه با نوحه خوانى،بر پشت مى‏زنند و گاهى جاى آن كبود يامجروح مى‏شود.غالبا اين مراسم با سنج همراه است.

اين شيوه عزادارى كه اغلب همراه با خون آمدن از پشت زنجير زنان است،بويژه دربرخى مناطق و ملتها كه تيغهايى هم به زنجيرها مى‏بستند،در گذشته چون در ديد برخى‏غير مسلمانان تاثير سوء داشت،برخى علما به حرمت زنجير زدن و قمه زدن و خون ازسر و شت‏خويش جارى كردن فتوا دادند.در مقابل آنان نيز علماى ديگرى در پاسخ به‏استفتاهاى مردم،حكم به جواز دادند.اين مساله،بارها در گذشته منشا كشمكشهاى‏مذهبى گشته است.از جمله آية الله سيد ابو الحسن اصفهانى فتوا به حرمت داد و سيدمحسن امين از او انتقاد كرد و اين مساله به مطبوعات و مجلات آن روزگار كشيده شد (10) واز آن پس بازار استفتاء و افتاء داغ شد و مجموعه‏هايى نيز كه حاوى اين نظرات فقهى بود،منتشر گرديد.نظير آن نسبت به قمه زنى هم در تاريخ معاصر وجود دارد.

زندگى

مفهوم زندگى در فرهنگ عاشورا،بالاتر و والاتر از بودن و نفس كشيدن است.امام‏عاشورا، زندگى را تنها در صورت‏«حيات طيبه‏»بودن قبول دارد،آن هم وقتى است كه‏همراه با شرافت و آزادگى باشد.در غير اين صورت بى‏ارزش است.مرگ با عزت در اين‏فرهنگ،«زندگى‏»است و زندگى ذليلانه،«مرگ‏»است.اين ديدگاه،ميراث على‏«ع‏»بود كه‏مى‏فرمود:«الموت فى حياتكم مقهورين و الحياة فى موتكم قاهرين‏». (11) سيد الشهدا«ع‏»نيزدر دوران سلطه ستم،مرگ شرافتمندانه را سعادت مى‏ديد و زندگى زير دست‏ستمگران رامايه خوارى و ننگ:«لا ارى الموت الا سعادة و الحياة مع الظالمين الا برما». (12) در سخنى‏ديگر،آن حضرت مرگ را پلى براى عبور از تنگناى دنيا به وسعت و نعمت آخرت‏مى‏شمرد(فما الموت الا قنطرة...).و آن هنگام كه تصميم حركت از مكه به سوى عراق‏گرفت،افراد زيادى او را از عواقب اين كار و بيوفايى كوفيان بر حذر داشتند.حضرت اين‏اشعار را مى‏خواند:

سامضى فما بالموت عار على الفتى اذا ما نوى حقا و جاهد مسلما و واسى الرجال الصالحين بنفسه و فارق مثبورا و خالف محرما (13)

كه نشان مى‏داد آن حضرت،مرگ در راه حق و جهاد و جانبازى در راه صالحان ودورى از حرام را ننگ نمى‏شمارد و از چنين مرگى-كه عين حيات است-استقبال مى‏كند.

تربيت‏يافتگان اين فرهنگ،زندگى را در مرگ و بقا را در فنا مى‏دانستند.چه قاسم‏«ع‏»كه‏مرگ را شيرين‏تر از عسل مى‏دانست،چه على اكبر«ع‏»كه چون كلمه استرجاع را از زبان‏پدر شنيد و پرسيد مگر ما بر حق نيستيم؟پدر فرمود:چرا.گفت:پس چه باك از مرگ؟

«فاذا لا نبالى بالموت‏».شب عاشورا نيز كه حضرت فرمود:برويد،بيعت از شما برداشتم،سخن همه اين بود كه برويم تا پس از تو زنده بمانيم؟خدا چنان روز را نياورد.فرزندان‏مسلم بن عقيل مى‏گفتند:در ركابت مى‏جنگيم تا به شهادت برسيم،زشت باد زندگى پس‏از تو. (14) زهر بن قين،روز عاشورا در ميدان با«شمر»،حرفهاى تندى رد و بدل مى‏كند،آنگاه‏خطاب به شمر مى‏گويد:«ا فبالموت تخوفنى؟و الله للموت معه(الحسين)احب الى من‏الخلد معكم‏». (15) آيا مرا از مرگ مى‏ترسانى؟به خدا قسم مرگ با حسين‏«ع‏»برايم محبوبتر اززندگى هميشگى با شماست.و اگر زندگى جز اين باشد،بظاهر زندگى است و گرنه‏واقعيت آن مرگ است.زندگى آن است كه از ويژگيهاى حيات برخوردار باشد و تلاش‏انسان در مسير يك فكر و ايمان پيش رود.به قول معروف:

قف دون رايك فى الحياة مجاهدا ان الحياة عقيدة و جهاد

«زندگى پيكار باشد در ره انديشه‏ها».شهيدان نيز چنين حياتى دارند و به تعبير قرآن‏«احياء عند ربهم‏»اند،اگر چه تن مادى‏شان زير خاك مى‏رود ولى نام و مرام و مكتب وهدفشان باقى است و اين همان‏«زندگى‏»است.

دشمنت كشت ولى نور تو خاموش نگشت آرى آن جلوه كه فانى نشود نور خداست نه بقا كرد ستمگر،نه به جا ماند ستم ظالم از دست‏شد و پايه مظلوم بجاست زنده را زنده نخوانند كه مرگ از پى اوست بلكه زنده است‏شهيدى كه حياتش ز قفاست تو در اول،سر و جان باختى اندر ره عشق تا بدانند خلايق كه فنا شرط بقاست (16)

زهير بن بشر خثعمى

از شهداى حمله نخست در روز عاشورا بود. (17) نامش در زيارت ناحيه مقدسه هم آمده‏است.

زهير بن سائب

از شهداى كربلاست.نامش در زيارت رجبيه هم آمده است.به نام زهير بن سيار هم‏نقل شده است. (18)

زهير بن سليم ازدى

از شهداى كربلاست كه به نقل‏«مناقب‏»ابن شهر آشوب،روز عاشورا در حمله اول به‏شهادت رسيد.وى و خاندانش از ياران على‏«ع‏»بودند و در ميدانهاى حماسه،رشادتهانشان دادند.گويند: او شب عاشورا به كربلا آمد و چون تصميم قطعى سپاه كوفه را برجنگ با سيد الشهدا ديد،از عمر سعد جدا شد و به كاروان حسينى پيوست و در ركاب امام‏شهيد شد. (19)

زهير بن سليمان

از شهداى كربلا شمرده شده است.زهير بن سلمان هم گفته‏اند.نام او در زيارت رجبيه‏نيز آمده است (20) .

زهير بن قين بجلى

از شخصيتهاى برجسته كوفه بود كه روز عاشورا،افتخار يافت در ركاب حسين بن‏على‏«ع‏»به شهادت برسد.وى در ميدانهاى جنگ،دلاوريهاى بسيارى نشان داده بود.ابتدانيز هوادار جناح عثمان بود،اما توفيق يافت كه نيك فرجام و از شهداى عالى مقام كربلاشود.وى در سال 60 هجرى(كه سيد الشهدا هم از مكه به قصد كوفه حركت كرده بود)ازسفر حج برمى‏گشت و دوست نداشت كه با امام برخورد كند و هم منزل شود.اما در يكى‏از منزلگاهها ناچار با فرود آمدن كاروان حسينى همزمان شد.امام كسى را نزد او فرستاد.

فرستاده حسين‏«ع‏»به خيمه او رفت و پيام امام را رساند.ابتدا بى ميلى نشان مى‏داد. اماهمسرش او را تشويق كرد تا برود و ببيند خواسته امام چيست.زهير نزد امام رفت. كلمات‏امام آتشى در دل او افروخت كه از«عثمانى‏»بودن به‏«حسينى‏»بودن تبديل شد. همسرش‏نيز همراه او آمد و به كاروان حسين‏«ع‏»پيوستند. (21) سپاه حر وقتى راه را بر امام حسين‏«ع‏»

بستند،زهير با اجازه سيد الشهدا با آنان سخن گفت و به امام پيشنهاد كرد كه با آنان بجنگند، ولى امام نپذيرفت. (22) شب عاشورا نيز،از جمله كسانى بود كه با نطقى پرشور،مراتب‏اخلاص و حمايت و جانبازى خويش را نسبت به امام كرد و گفت:اگر هزار بار هم كشته‏شوم و زنده گردم هرگز دست از يارى پسر پيغمبر برنخواهم داشت. (23) روز عاشورا،سيد الشهدا فرماندهى جناح راست‏ياران خويش را در ميدان به زهيرسپرد.زهير،پس از امام حسين‏«ع‏»اولين كسى بود كه سواره و غرق در سلاح مقابل‏دشمن رفت و به نصيحت آنان پرداخت.شمر به طرف او تيرى افكند.گفتگوهايى بين اوو شمر انجام گرفت. (24) ظهر عاشورا هم او و سعيد بن عبد الله جلوى امام ايستادند و سپرتيرها شدند تا امام نماز بخواند.پس از اتمام نماز،به ميدان رفت و شجاعانه نبرد كرد وچنين رجز مى‏خواند:

انا زهير و انا ابن القين اذودكم بالسيف عن حسين ان حسينا احد السبطين من عترة البر التقى الزين ذاك رسول الله غير المين اضربكم و لا ارى من شين يا ليت نفسى قسمت قسمين (25)

مطابق گفته‏اش،با شمشير از حسين‏«ع‏»دفاع كرد و جنگيد و كشته شد.امام به بالين اوآمد و او را دعا و كشندگانش را نفرين كرد.

زيارت

ديدار،بر سر تربت‏يك شهيد يا امام و امامزاده حضور يافتن،ديدار از حرم‏هاى مطهرو بقاع متبرك.زيارت پيامبر و ائمه‏«ع‏»هم در حال حياتشان ارزشمند و تاثير گذار است،هم پس از رحلت‏يا شهادتشان سازنده و الهام بخش است و تاكيد زيارت،نسبت به‏حضرت رسول‏«ص‏»، حضرت زهرا«س‏»،امامان معصوم،شهداى آل محمد،علما وصلحاست.امام صادق‏«ع‏»فرمود: «من زارنا فى مماتنا فكانما زارنا فى حياتنا» (26) هر كس مارا پس از مرگمان زيارت كند،گويا در حال حيات،زيارتمان كرده است.

زيارت ائمه،نشانه احترام به مقامشان،پيروى از راهشان،تبعيت از مواضعشان،استمرار خطشان،تجديد عهد با امامتشان،وفادارى به ولايتشان و زنده نگاهداشتن نام وياد و خاطره و فرهنگ و تعاليم آنان است.حضرت رضا«ع‏»فرمود:«ان لكل امام عهدا فى‏عنق اوليائه و شيعته و ان من تمام الوفاء بالعهد و حسن الاداء زيارة قبورهم...» (27) براى هرامامى در گردن و بر عهده هواداران و پيروانش عهد و پيمانى است و از جمله نشانه‏هاى‏وفاى كامل به اين پيمان،زيارت قبور امامان است.

اينگونه زيارتها،علاوه بر آنكه براى خود زائر،اثر تربيتى و تزكيه روح دارد و دليل‏حقشناسى او نسبت به اولياء خدا و پيشوايان دين است،در زمينه احياء امر امامان و ترويج‏مكتب انسانى و تربيتى آن اسوه‏ها در جوامع بشرى و توجه دادن به خط صحيح رهبرى وولايت در جامعه مؤثر است،بويژه وقتى حكام مستبد و منحرف،با برنامه در جهت محو آثار و ياد ائمه مى‏كوشيدند،«زيارت‏»به عنوان يك عمل مثبت و انقلابى محسوب مى‏شدو نوعى مبارزه با دستگاههاى ستمگر.

در احاديث متعدد،تاكيد شده كه زيارت ائمه در غربتشان و همراه با خوف و خطر،پاداش بيشترى دارد،و اگر راه زائر دور باشد،و زيارت،پياده و همراه با مشقتها باشد،اجرو قرب بيشترى خواهد داشت. (28) فضايل زيارت،در باره ديدار و زيارت خانه خدا،مرقدمطهر نبوى، قبور مؤمنان و صالحان بسيار فراوان است و حضور پيروان حق،پيرامون‏مرقد پاكشان،كانونى از ايمان و جذبه و پيوستگى و همبستگى به وجود مى‏آورد و به‏زائران هم،«دعوت به خير»، «دفاع از حق‏»و«شهادت در راه خدا»را الهام مى‏دهد وزيارت،«وسيله‏»قرب به پروردگار است. (29) زيارت،قلمرو«دل‏»و وادى محبت و شوق است،نمودى از احساس متعالى و زبان‏علاقه و ترجمان پيوند قلبى است.فيض‏«حضور»در كنار اولياء خدا،زائر را از كيمياى‏«نظر»برخوردار مى‏سازد.زيارت،الهام گرفتن از اسوه‏ها و تعظيم شعائر و تقدير ازفداكاريها و تجليل از پاكيهاست و زائر در برابر آيينه تمام قد فضيلتها مى‏ايستد،تا عيارخود را در آن بسنجد و خود را در برابر«ميزان‏»قرار مى‏دهد تا كم و كاستى خود را جبران‏كند.زائر،مهمان مائده معنوى اولياء الله است و زيارت،تجديد پيمان و ميثاق‏«ولايت‏»بارهبرى است.زيارت،سفر با كاروان اشك و بر محمل شوق و سوار شدن بر موج عرفان وبراق عشق است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 16:45  توسط علیرضاخواجه ای (دهیاری همیجان) | 

زيارت اربعين

اربعين،چهلمين روز شهادت امام حسين عليه السلام است كه جان خود و يارانش رافداى دين كرد.از آنجا كه گراميداشت‏خاطره شهيد و احياء اربعين وى،زنده نگهداشتن‏نام و ياد و راه اوست و زيارت،يكى از راههاى ياد و احياء خاطره است،زيارت‏امام حسين‏«ع‏»بويژه در روز بيستم ماه صفر كه اربعين آن حضرت است،فضيلت بسياردارد.

امام حسن عسكرى‏«ع‏»در حديثى علامتهاى‏«مؤمن‏»را پنج چيز شمرده است:نمازپنجاه و يك ركعت،زيارت اربعين،انگشتر كردن در دست راست،پيشانى بر خاك نهادن‏و«بسم ا...»را در نماز،آشكارا گفتن:«علامات المؤمن خمس:صلاة احدى و خمسين وزيارة الاربعين...» (1) زيارت اربعين كه در اين روز مستحب است،در كتب دعا آمده است‏و به اينگونه شروع مى‏شود: «السلام على ولى الله و حبيبه...»كه اين متن،از طريق‏صفوان جمال از امام ادق‏«ع‏»روايت‏شده است.زيارت ديگر آن است كه جابر بن‏عبد الله انصارى در اين روز خوانده است و متن زيارت بعنوان زيارتنامه آن امام در نيمه‏ماه رجب نقل شده و با جمله‏«السلام عليكم يا آل الله...»شروع مى‏شود. (2) مورخان نوشته‏اند كه جابر بن عبد الله انصارى،همراه عطيه عوفى موفق شدند كه درهمان اولين اربعين پس از عاشورا به زيارت امام حسين‏«ع‏»نائل آيند.وى كه آن هنگام‏نابينا شده بود،در فرات غسل كرد و خود را خوشبو ساخت و گامهاى كوچك برداشت تاسر قبر حسين بن على‏«ع‏»آمد و با راهنمايى عطيه،دست روى قبر نهاد و بيهوش شد،وقتى به هوش آمد،سه بار گفت:يا حسين!سپس گفت:«حبيب لا يجيب حبيبه...»آنگاه‏زيارتى خواند و روى به ساير شهدا كرد و آنان را هم زيارت نمود. (3)

زيارت پياده

آنچه در راه طلب خسته نگردد هرگز پاى پر آبله و باديه پيماى من است

غير از عشق و محبت،كه پاى زائر را پياده به مرقد حسين‏«ع‏»مى‏كشاند و رنج‏سفر وخوف و خطر را به جان مى‏خرد،پياده روى براى زيارت سيد الشهدا،ثواب بسيار دارد ومورد تاكيد پيشوايان دين است.اما صادق‏«ع‏»فرموده است:«من خرج من منزله يريدزيارة قبر الحسين بن على‏«ع‏»ان كان ماشيا كتبت له بكل خطوة حسنة و محا عنه سيئة...» (4) هر كس به قصد زيارت امام حسين‏«ع‏»،پياده از خانه‏اش خارج شود،خداوند در مقابل هرگام،براى او حسنه‏اى مى‏نويسد و گناهى از او مى‏زدايد.

يكى از زائران هميشگى حسين‏«ع‏»كه هر ماه آن حضرت را زيارت مى‏كرده،بخاطرپيرى و ناتوانى،يك بار نتوانست برود.نوبت بعد كه پياده پس از چند روز راهپيمايى به‏حرم مى‏رسد و سلام مى‏دهد و نماز زيارت مى‏خواند،در خواب،آن حضرت را مى‏بيندكه به وى مى‏گويد:چرا به من جفا كردى،تو كه نيكوكار بودى... (5) اين شدت عنايت ائمه‏را به زائر پياده مى‏رساند. معاوية بن وهب(از اصحاب امام صادق عليه السلام)مى‏گويد:

خدمت آن حضرت رسيدم.در مصلاى خود در خانه‏اش نشسته بود و پس از نماز باخداوند راز و نياز مى‏كرد.از جمله(در دعا نسبت به زائران قبر حسين‏«ع‏»)مى‏گفت:

«خداى زائران قبر حسين را بيامرز،اينان كه در اين راه،پول خرج مى‏كنند،بدنهاى خود رادر اين راه در معرض قرار مى‏دهند...خدايا رحمت كن بر چهره‏هايى كه آفتاب،رنگ آنهارا تغيير داده،صورتهايى كه متوجه قبر ابا عبد الله است،چشمهايى كه در محبت ما اشك‏مى‏ريزد... خدايا اين جانها و بدنها را به تو مى‏سپارم،تا كنار حوض كوثر به هم برسيم...» (6) اين سنت زيارت پياده،از زمان ائمه بوده و تاكنون نيز ادامه دارد و اجر بيشمارى براى‏آن نقل شده است. فاضل دربندى مى‏نويسد:اين پياده بودن،يا به جهت فقير بودن زائراست كه نشان مى‏دهد اين زيارت،برخاسته از شوق و محبت است،يا به جهت آنست كه‏زائر،خود را در برابر سلطان اقليم جوانمردى و خورشيد سپهر عصمت و شهادت كوچك‏مى‏شمارد و در راه او،رنج‏سفر پياده را بر خود هموار مى‏كند و هر دو ارزشمند است. (7) در عراق،از سالها پيش چنين رسم است كه هيئتها،دسته‏ها و كاروانهايى كوچك يابزرگ،در ايام خاصى از بصره،بغداد و عمدتا از نجف، براى زيارت كربلا پياده حركت‏مى‏كنند.بويژه در ايام زيارتى خاص مثل نيمه شعبان،اول رجب،ايام عاشورا و اربعين‏بيشتر و پر شكوهتر است و اغلب،راه كنار ساحل فرات را انتخاب مى‏كنند كه از نجف تاكربلا 18 فرسنگ است و چند روز طول مى‏كشد.در اين كاروانهاى زيارتى پياده،علماى‏بزرگ هم شركت مى‏كردند،همچون ميرزاى نايينى،آية ا...كمپانى،سيد محسن امين،وبسيارى از علماى معاصر.در اين مسير،ديدار با عشاير و فعاليتهاى تبليغى هم انجام‏مى‏گرفت و شعارهايى هم مطرح مى‏شد و روضه‏خوانى برگزار مى‏گشت.

در ايام حكومتها بعثيها،اين پياده رويهاى پر شكوه،آن هم از طريق جاده غير رسمى‏كنار فرات،رنگ مبارزه و مخالفت با رژيم عراق هم به خود مى‏گرفت و يك بار هم در ايام‏اربعين حسينى در سال 1397 ق.به درگيريهاى سخت ميان نيروهاى بعثى با انقلابيون‏شيعه و كاروانهاى زيارتى در طول راه و در حرم ابا عبد الله الحسين‏«ع‏»انجاميد و كشته‏ها ومجروحان بسيارى داد، (8) و به‏«اربعين خونين‏»معروف شد.

در كوى عشق،درد و بلا كم نمى‏شود از باغ خلد،برگ و نوا كم نمى‏شود تيغ شهادتست دل گرم را علاج اين تشنگى به آب بقاء كم نمى‏شود قاصد،تسلى دل عاشق نمى‏دهد شوق حرم به قبله نما،كم نمى‏شود (9)

زيارت رجبيه

زيارتنامه‏اى كه با كيفيت‏خاص خطاب به حسين بن على‏«ع‏»و شهداى كربلا در روزاول ماه رجب و نيمه شعبان خوانده مى‏شود و متن آن در كتب دعا و زيارت آمده است. (10) در ادامه اين زيارتنامه،متنى خطاب به شهداى كربلا با ذكر نام آنها آمده است و شامل 75اسم است.منبع اين زيارت،«اقبال‏»سيد بن طاووس است و با زيارت ناحيه مقدسه كه آن‏هم مشتمل بر اسامى شهداى كربلاست،نقاط مشترك و اسامى متفاوت دارد.در پايان اين‏زيارتنامه،تعبيرهايى چون: ربانيون،برگزيدگان خدا،ويژگان الهى،شهداى در راه دعوت‏به حق،ياوران وفادار و جان نثار، سعادتمندان كامياب و شرافتمندان آخرت،در باره‏اصحاب امام حسين‏«ع‏»به كار رفته است. اين زيارت و زيارت ناحيه مقدسه،از منابع‏شناسايى نام آن اصحاب شهيد به شمار مى‏آيند. (11)

زيارت عاشورا

از زمانهاى بسيار مناسب و با فضيلت براى زيارت امام حسين‏«ع‏»،روز عاشوراست،چه به صورت حضورى و رفتن به ديدار مرقد سيد الشهدا«ع‏»در كربلا و چه خواندن‏زيارتنامه از دور. امام صادق‏«ع‏»فرمود:«من زار الحسين‏«ع‏»يوم عاشورا وجبت له‏الجنة‏». (12) كسى كه حسين‏«ع‏»را روز عاشورا زيارت كند،بهشت براى او واجب است.درحديث ديگرى زيارت آن روز، مانند به خون خويش غلتيدن پيش روى آن حضرت‏به شمار آمده است:«من زار قبر الحسين يوم عاشورا كان كمن تشحط بدمه بين يديه‏» (13) .

متن زيارتنامه‏اى هم كه از سوى ائمه دستور به خواندن آن داده شده به‏«زيارت‏عاشورا»شهرت يافته است و خواندن همه وقت و همه روز آن،آثار و بركات زيادى دارد.

اين زيارت را امام باقر«ع‏»به علقمة بن محمد حضرمى آموخته كه هر گاه خواست از دور وبا اشاره آن امام را زيارت كند،پس از دو ركعت نماز زيارت،چنين بخواند:«السلام عليك‏يا ابا عبد الله،السلام عليك يابن رسول الله...» (14) تا آخر،كه در كتب زيارت آمده است.اين‏زيارت،تجديد عهد همه روزه پيرو حسين بن على‏«ع‏»با مولاى خويش است كه همراه با«تولى‏»و«تبرى‏»است و خط فكرى و سياسى زائر را در برابر دوستان و دشمنان اسلام واهل بيت،ترسيم مى‏كند و اعلام همبستگى و سلم و صلح با موافقان راه حسين‏«ع‏»و اعلان‏جنگ و مبارزه با دشمنان حق است.«زيارت عاشورا»ولايت‏خون و برائت‏شمشير است‏و تسليم دل و يارى در صحنه است،تا عشق درونى به جهاد بيرونى بيانجامد و نفرت قلبى‏به برائت على برسد.زيارت عاشورا، منشور«تولى‏»و«تبرى‏»نسبت به جريان حق و باطل‏در همه جا و همه زمانهاست.

زيارت كربلا

از مقدسترين و با فضيلت‏ترين زيارتهايى كه در فرهنگ دينى و روايات اسلامى بيان‏شده است، زيارت قبر سيد الشهدا«ع‏»در كربلاست و براى زيارت هيچ امامى،حتى‏زيارت قبر رسول خدا«ص‏»به اين اندازه سفارش و دستور نيست.در احاديث،گاهى‏زيارت امام حسين‏«ع‏»از زيارت كعبه هم برتر و بالاتر به حساب آمده و براى زيارت آن‏حضرت،پاداشى برابر دهها و صدها حج و عمره بيان شده است و لحن روايات،بگونه‏اى‏است كه آن را براى يك شيعه در حد يك‏«فريضه‏»مى‏شمارد و ترك آن را ناپسند مى‏داند وهيچ عذر و بهانه و خوف و خطر را مانع از آن به حساب نمى‏آورد و ترك آن را جفامى‏داند.از امام صادق‏«ع‏»روايت است:«زيارة الحسين بن على واجبه على كل من‏يقر للحسين بالامامة من الله عز و جل‏» (15) زيارت حسين بن على‏«ع‏»،بر هر كس كه او را ازسوى خداوند،«امام‏»مى‏داند واجب است.

ميان عقيده به امامت و ديدار امام(چه در حال حيات و چه پس از مرگ)نوعى ملازمه‏است و در روايات،به اين نكته اهميت داده شده است.زيارت خائفانه سيد الشهدا هم ارج‏بيشتر و ثواب افزونترى دارد.اين،هم نشانه تاثير اجتماعى‏«زيارت‏»و هم ميزان عشق وفداكارى‏«زائر»است.امام صادق‏«ع‏»به‏«ابن بكير»كه سخن از خوف و هراس در راه‏زيارت سيد الشهدا مى‏گفت،فرمود:آيا دوست ندارى كه خداوند،تو را در راه ما ترسان‏ببيند؟... (16) و در حديثى كه زراره از امام باقر«ع‏»در باره زيارت خائفانه آن حضرت‏مى‏پرسد،حضرت پاسخ مى‏دهد:خداوند،از هراس قيامت،ايمنش مى‏دارد. (17) امام‏صادق‏«ع‏»نيز به‏«محمد بن مسلم‏»كه با خوف و هراس به زيارت سيد الشهدا مى‏رفت،فرمود:هر چه مساله دشوارتر و پر مخاطره‏تر باشد،پاداش زيارت هم به اندازه آن است وهر كس خائفانه قبر آن حضرت را زيارت كند، خداوند،هراس او را در روز قيامت،ايمن‏مى‏سازد:«ما كان من هذا اشد فالثواب فيه على قدر الخوف و من خاف فى اتيانه آمن الله‏روعته يوم يقوم الناس لرب العالمين...» (18) در حديث مفصلى،امام صادق‏«ع‏»به ثوابهاى آن‏اشاره كرده،مى‏فرمايد:كسى كه هنگام زيارت آن حضرت، دچار ستم سلطانى شود و او رادر آنجا بكشند،با اولين قطره خونش،همه گناهانش بخشوده مى‏شود و هر كه در اين راه‏به زندان افتد،در مقابل هر روزى كه زندانى و اندوهگين گردد،در قيامت برايش يك شادى است،و اگر در راه زيارت،كتك بخورد،براى هر ضربه‏اى يك حورى بهشتى است‏و در برابر هر درد و رنجى كه بر جسمش وارد مى‏شود،يك‏«حسنه‏»براى اوست. (19) ومى‏فرمايد:«من اتى قبر الحسين عارفا بحقه غفر الله ما تقدم من ذنبه و ما تاخر». (20) هر كه‏عارفانه قبر سيد الشهدا را زيارت كند،خداوند گناهان گذشته و آينده‏اش را مى‏آمرزد.

آرى...براى رسيدن به كربلا،بايد اراده‏اى آهنين،قلبى شجاع،عشقى سوزان داشت ودر اين سفر،بايد رهتوشه‏اى از صبر و يقين،پاپوشى از«توكل‏»،سلاحى از«ايمان‏»ومركبى از«جان‏»داشت تا به منزل رسيد،چرا كه راه كربلا،از«صحراى عشق‏»و«ميدان‏فداكارى‏»و پيچ و خم خوف و خطر مى‏گذرد.پاداشهاى زيارت كربلا نيز شگفت است.ازقبيل:پاداش نبرد در ركاب پيامبر و امام عدل،اجر شهيدان بدر،ثواب حج و عمره مكرر،پاداش آزاد كردن هزار بنده و آماده كردن هزار اسب براى مجاهدان راه خدا و... (21) البته‏تفاوت اجر و ثواب،به معرفت زائر و كيفيت زيارت و شرايط اجتماعى هم بستگى دارد.

كربلا،از يك سو،سمبل مظلوميت اهل بيت و امامان شيعه است،از سويى ديگر مظهردفاع بزرگ آل على و عترت پيامبر از اسلام و قرآن.توجه و روى آوردن به مزارسيد الشهدا،در واقع تكرار همه روزه و همواره حق و يادآورى مظلوميت است.اگر كعبه وحج و نماز و جهادى هم باقى مانده است،به بركت‏شهيد عاشوراست كه احياگر دين شد واسلام،تا هميشه مديون‏«ثار الله‏»است.خصومت دشمنان اسلام نيز با حسين‏«ع‏»و مرقداو،از همينجاست.زيارت آن حضرت، هميشه با سختى و هراس و موانع،رو به رو بوده‏است.شوق زيارت كربلا،از آغاز در دل شيعيان حق طلب و انسانهاى آزاده و فضيلت‏خواه بوده است.شيفتگان سيد الشهدا در اين راه حاضر به بذل جان و مال و دست و پابوده‏اند و«راه بسته كربلا»هميشه چون حسرتى بر دل شيعه بوده است،چه در دوره‏امويان و عباسيان،چه در عصر حكومت بعثيان و در تاريخ معاصر،و آرزوى‏«باز شدن راه‏كربلا»همواره چون مشعلى در دل عاشقان حسين‏«ع‏»روشن بوده و تلخيهاى هجران را بااين‏«اميد»تحمل مى‏كرده‏اند.زائر حسين‏«ع‏»،عاشقى از خود گذشته است و زيارت كربلا،عبادتى خدايى و ملكوتى.

(22) هر گاه خواستى حسين‏«ع‏»را زيارت كنى،با حالتى اندوهگين و پر رنج،خاك‏آلوده و پژمرده، گرسنه و تشنه زيارت كن...(در حديث ديگرى است كه:)چون حسين بن‏على اينگونه به شهادت رسيد. (23) به قول حافظ:

نيازمند بلا،گو رخ از غبار مشوى كه كيمياى مراد است،خاك كوى نياز

غبار راه زيارت كربلا،خود،طراوت و پاكى است و اين آشفتگى و افسردگى،نشاطروح عاشق است.

از شيشه غبار غم نمى‏بايد شست و ز دل،رقم‏«الم‏»نمى‏بايد شست پايى كه به راه عشق شد خاك آلود با آب حيات هم نمى‏بايد شست (24)

زيارت ناحيه مقدسه

زيارتنامه‏اى است كه به امام زمان‏«ع‏»نسبت داده شده و شيخ طوسى با سندهاى خودآن را روايت كرده است.به اين صورت كه در سال 252 هجرى از ناحيه مقدس حضرت‏حجت‏«عج‏»اين روايت به دست‏شيخ محمد بن غالب اصفهانى صادر شده است. متن‏زيارت،خطاب به سيد الشهدا و شهداى كربلاست و نام يكايك آنان،اغلب با ذكر اوصاف‏و خصوصياتشان و نيز اسامى قاتلان آن شهدا در آن آمده است.آغاز زيارت،اينگونه‏است:«السلام عليك يا اول قتيل من نسل خير سليل...».متن زيارت،در كتاب اقبال سيد بن‏طاووس،ص 573 و نيز در بحار الانوار،ج 98،ص 269 نقل شده است.زيارت رجبيه نيزمشتمل بر اسماء شهداست كه در بحار(ج 98،ص 340)ذكر شده است.در اين زيارت،به برخى حوادث پس از شهادت امام حسين‏«ع‏»و اوضاع كربلا و اهل بيت و ذو الجناح وسراسيمه شدن عترت پيغمبر در آن صحرا نيز اشاره شده است. (25)

زيارتنامه

متنى كه هنگام زيارت مرقد پاك امام حسين‏«ع‏»و هر يك از امامان معصوم و ذريه پاك‏پيامبر و شهداى اهل بيت‏خوانده مى‏شود،دعايى كه به عنوان تشرف باطنى براى ائمه‏و امامزادگان مى‏خوانند و حاوى سلام و درود زائر نسبت به مدفون در آن مرقدهاست.

از آنجا كه‏«زائر»را ادب و معرفت‏شرط است،پس سخنى كه هنگام زيارت بر زبان‏مى‏آورد،بايد والا و عارفانه و مؤدبانه باشد.هر زائر مى‏تواند از پيش خود و به زبان خود،جملاتى و نيايش و دعايى را به عنوان زيارتنامه بخواند،ولى در منابع ما،متونى به نام‏«زيارتنامه‏»نقل شده كه سند آنها به ائمه مى‏رسد و به عنوان‏«زيارتهاى ماثوره‏»شناخته‏مى‏شود.علماى دين،كتب متعددى بصورت مجموعه‏هاى زيارات،تدوين كرده‏اند،كه‏آميخته‏اى است از زيارتهاى مستند و منقول از معصومين و زياراتى كه انشاى علماى‏بزرگ است.در اين ميان،آنچه از ائمه نقل شده،بسيار است،همچون زيارتهاى:امين الله،جامعه كبيره،وارث،عاشورا و زيارت اربعين.كتابهاى دعا و زيارات نيز بسيار است،همچون:مصباح المتهجد،مفاتيح الجنان،مزار،بحار الانوار(جلد زيارات) .

دقت در مضامين و محتواهاى زيارتنامه‏ها بسيار مفيد است.مفاهيم كلى كه در زيارات‏ديده مى‏شود،بسيار است،از جمله:محبت،مودت،موالات،اطاعت،صلوات،سلام،عهد،شفاعت،توسل، وفا،دعوت،نصرت،تسليم،تصديق،صبر،تولى و تبرى،مواسات،نماز،زكات،زيارت،تبليغ،وراثت، مساعدت،معاونت،سعادت،رضا،خونخواهى،جنگ و صلح،امر به معروف و نهى از منكر،تقرب به خدا،برائت از دشمنان،ولايت،فوز،نصيحت،جهاد،فدا شدن و...دهها عناوين و مفاهيم كلى كه از مطالعه فقرات‏زيارتنامه‏ها برمى‏آيد.اوصافى كه در زيارتنامه‏ها آمده،برخى كلى و قابل انطباق بر همه ائمه‏و معصومين است،و برخى هم به تناسب وضعيت زندگى و شهادت امام خاص يا امامزاده‏و شهيد بخصوصى به كار رفته است.محورهاى كلى مفاهيمى كه در زيارتنامه‏ها آمده‏است،مى‏تواند اينگونه فهرست‏شود:

-مسائل اعتقادى،توحيد،نبوت،صفات خدا...

-شناخت ائمه،اوصاف،فضايل و مقاماتشان.

-تاريخ زندگى و عملكرد اولياء دين و مظلوميتهايشان.

-پيوندهاى‏«ولايى‏»بين زائر و پيشوا و همسويى در فكر و موضع و عمل و اقدام.-افشاگرى بر ضد ستمگران حاكم و جنايتهايشان نسبت به طرفداران‏«حق‏»وطالبان‏«عدل‏».

-تولى و تبرى،شفاعت،توسل،دعا و...معارفى از اين قبيل.

-طرح آرمانهاى والا و خواسته‏هاى متعالى و نيازهاى برتر.

-و برخى موضوعات ديگر.در واقع،يك سرى معارف دينى و ارزشهاى مكتبى‏و فضايل رفتارى در قالب فقرات زيارتنامه،از طريق ائمه به شيعيان و زائران‏آموخته شده است.زيارتنامه‏ها، نوعى اعلام مواضع اعتقادى،اخلاقى وسياسى است كه توسط زائر،در مقدسترين مكانها،با زبانى رسا ابراز مى‏شود.

«سلام‏»ها و«لعن‏»ها،محور عمده ديگرى در زيارتنامه‏هاست،بخصوص آنچه‏به شهداى عاشورا مربوط مى‏شود.سلام به امام و پيامبر و شهيد مورد زيارت،و لعنت به دشمنان،ظالمان، غاصبان،شريكان جور،همدستان ظالم،راضيان به‏ستم،زمينه سازان ظلم.

«حب و بغض‏»،جلوه ديگرى از اصل مهم‏«تولى‏»و«تبرى‏»است كه با عبارات‏مختلف در زيارتنامه‏ها آمده است،از ساده‏ترين شكل آن كه حالت قلبى است،تاشديدترين صورت برونى آن كه با عنوان‏«حرب‏»و«سلم‏»مطرح شده است.«بيعت‏»،عنصر ديگرى در زيارتنامه‏هاست. پيمان و ميثاق زائر با امام و شهدا.«جهاد»،محتواى‏زنده ديگرى در راستاى عملكرد اولياء خدا. مثلا در مورد پيامبر خدا،امير المؤمنين،حمزه‏سيد الشهدا،امام حسن،امام حسين،شهداى احد،شهداى كربلا و...تعبير«جهاد»به كاررفته است،با خطابهايى چون:«جاهدت فى سبيل الله، جاهدت فى الله حق جهاده،جاهدت‏الملحدين...»و«شهادت‏»،از جلوه‏هاى بسيار روشن فرهنگ عاشوراست كه درزيارتنامه‏ها ديده مى‏شود.

فرهنگ شهادت و نيز شهادت طلبى،در جا به جاى زيارتهاى ماثوره ديده مى‏شود.

كشته شدن در راه خدا و بر منهاج رسول الله و دين حق و سعادتمند شدن در سايه‏شهادت،و طرح جدى اين مسائل،معارضه با تبليغات دشمنانى است كه شهداى كربلا وسيد الشهدا را ياغى بر خليفه و خارجى معرفى مى‏كردند.در زيارتى كه امام هادى‏«ع‏»

آموزش داده است،مى‏خوانيم:«اشهد انك و من قتل معك شهداء احياء».درزيارتنامه‏هاى متعدد و نيز ادعيه گوناگون،از خواسته‏هاى زائر،توفيق قيام و خونخواهى در ركاب‏«قائم‏»عليه السلام است.اين القاء فرهنگ شهادت طلبى در جان و انديشه شيعه‏است:«و ان يرزقنى طلب ثاركم مع امام هدى ظاهر...»(زيارت عاشورا)و در زيارت‏جامعه،اعلام حمايت و نصرت نسبت به امام زمان‏«عج‏»است:«نصرتى معدة لكم ومودتى خالصة لكم‏».

در زيارت شهداى كربلا،تعبيراتى از اين قبيل ديده مى‏شود:اصفياء،اولياء،اوداء،انصار،و نشان دهنده ارزشگذارى به صفاتى چون برگزيدگى،ولايت،مودت و نصرت درقاموس كربلاست. همچنين،تقرب به خدا و رسول و ائمه،با برائت از دشمنان خداحاصل مى‏شود.اين نيز جهتگيرى خاص اجتماعى-مكتبى زائر را مى‏رساند. (26) ه

زيارت وارث

يكى از زيارتهاى سيد الشهدا«ع‏»كه آن حضرت را بعنوان وارث آدم،نوح،ابراهيم،موسى،عيسى، محمد،على،فاطمه زهرا،خديجه كبرى خطاب مى‏كند.زيارت وارث ازامام ادق‏«ع‏»روايت‏شده است. (27) و همراه آداب خاصى است و فضيلت بسيار دارد.

«زيارت وارث به زائر مى‏آموزد كه اسلام امامت،رسالت تاريخى اديان توحيدى را بردوش دارد و به همين دليل،خاتم الاديان و پيامبرش خاتم الانبياء است و در اينجاست كه‏معناى امامت را مى‏يابد.زائر در اين زيارت،رسالت همه پيامبران بزرگ تاريخ را بر دوش‏امام حسين‏«ع‏»مى‏يابد و چنين مى‏فهمد كه گويى عاشورا نقطه اوج نبرد همه توحيدتاريخى با همه شرك تاريخى است‏» (28) .

زيارت وداع

در زيارت سيد الشهدا«ع‏»،مستحب است پس از تمام شدن آن،زاير بالاى سر قبرسيد الشهدا«ع‏»رفته زيارت وداع بخواند.متن آن و آدابش در كتب دعا و روايات آمده‏است (29) و متون مختلف و متنوعى دارد و از جمله محتويات آن خداحافظى با قبر امام و دعابراى توفيق زيارت مجدد است و اينكه آخرين بار نباشد:«اللهم لا تجعله آخر العهد منا ومنه...»،«اللهم صل على محمد و آل محمد و لا تجعله آخر العهد من زيارتى ابن رسولك‏و ارزقنى زيارته ابدا ما ابقيتنى...»

زيد بن ارقم

از صحابه پيامبر خدا«ص‏»كه در زمان آن حضرت نوجوان بود و در تعدادى از جنگهادر ركاب پيامبر حضور داشت. (30) وى در سن پيرى پس از حادثه عاشورا،وقتى اسيران‏اهل بيت را به كوفه آوردند و وارد قصر ابن زياد كردند،در آنجا حضور داشت.وقتى سرمطهر سيد الشهدا را مقابل ابن زياد قرار دادند و او با چوب به دندانهاى آن سر بريده مى‏زد،زيد بن ارقم اعتراض كرد كه:چوب خود را از اين لبها بردار،به خداى يگانه قسم،من‏بارها ديدم كه رسول خدا«ص‏»با لبهاى مباركش اين لبها را مى‏بوسيد،سپس بعنوان‏اعتراض،مجلس را ترك كرد. (31) هم او نقل كرده كه وقتى سر امام حسين‏«ع‏»را در كوچه‏هامى‏گرداندند،من در غرفه خود بودم. جلوى من كه رسيد،شنيدم آيه‏«ام حسبت ان‏اصحاب الكهف و الرقيم...»را مى‏خواند. (32) وى در سال 68 هجرى در كوفه درگذشت. (33)

زيد بن معقل

زيد بن ورقاء

از شهداى كربلاست.نامش در زيارت ناحيه مقدسه آمده است.بدر بن معقل هم‏گفته‏اند. (34)

عنصر خبيثى كه روز عاشورا،همراه حكيم بن طفيل،در نخلستانى اطراف فرات كمين‏كرده و بر عباس‏«ع‏»هنگام آب آوردن به خيمه‏ها حمله كردند.دست راست عباس در اين‏كمين از كار (35)

زين العابدين‏«ع‏»

پيشواى چهارم شيعه،حضرت سجاد،امام على بن الحسين،زين العابدين‏«ع‏»،فرزندسيد الشهدا«ع‏»كه در حادثه كربلا حضور داشت و بعلت بيمارى در خيمه بسترى بود وهمراه با اهل بيت،پس از شهادت امام حسين‏«ع‏»به اسيرى رفت و با حالتى دشوار وغمبار،كه غل و زنجير به دست و گردن آن حضرت بسته بودند،به كوفه و از آنجا به شام‏برده شد.در كاخ يزيد هم خطبه بسيار مهمى ايراد كرد كه چهره يزيد افشا شد و مردم شام‏نسبت به ماهيت‏حادثه كربلا آگاه شدند.امام سجاد«ع‏»در سال 38 هجرى در مدينه به دنياآمد.در حادثه كربلا حدود 24 سال داشت،پس از شهادت پدر نيز مدت 35 سال امامت‏كرد.مادرش شهربانو دختر يزدگرد بود.در حادثه كربلا آن حضرت ازدواج كرده و داراى‏فرزند بود و فرزند خردسالش امام باقر«ع‏»هم در كربلا بود. (36) نقش عمده آن حضرت در نهضت عاشورا،پيام رسانى خون شهيدان كربلا و حفظدستاوردهاى آن انقلاب خونين و اهداف پدر،از تباه شدن و تحريف گشتن بود.اين‏رسالت،در قالب ايراد خطبه‏ها توسط آن حضرت و عمه‏اش زينب‏«ع‏»انجام گرفت.

سخنان امام سجاد در بارگاه يزيد،چنان او را به خشم آورد كه دستور كشتنش را داد، اماحضرت زينب،جان خود را سپر بلا قرار داد و نگذاشت.در دفن اجساد شهداى اهل بيت‏در كربلا،به يارى طايفه بنى اسد آمد و پس از خاكسپارى پيكر سيد الشهدا«ع‏»روى قبر آن‏حضرت نوشت:«هذا قبر الحسين بن على بن ابى طالب،الذى قتلوه عطشانا غريبا» (37) .

پس از عاشورا،حضرت سجاد«ع‏»دوران بسيار سخت و خفقان بارى را با خلفاى‏اموى سپرى كرد.وليد بن عبد الملك و هشام بن عبد الملك،از خلفاى معاصر او بودند.

داستان زيارت آن حضرت و بوسيدنش حجر الاسود را و شعرهاى بلند فرزدق در ستايش‏او(هذا الذى تعرف البطحاء وطاته...)معروف است.«صحيفه سجاديه‏»مجموعه‏اى ازدعاهاى آن حضرت است كه اينك در دست ما بعنوان گنجينه‏اى از معارف دينى موجوداست.آن حضرت در سال 95 هجرى با دسيسه وليد بن عبد الملك به شهادت رسيد و دربقيع،مدفون شد.براى آشنايى با زندگى،شخصيت و فضايل بيشمارش بايد به كتابهاى‏مستقل و مفصلتر مراجعه كرد. (38)

زينب‏«ع‏»

زينب كبرى سلام الله عليها،پيامبر خون شهداى كربلا و همراه حسين‏«ع‏»در نهضت‏خونين عاشورا.حضرت زينب،دختر امير المؤمنين و فاطمه زهرا«ع‏»در سال پنجم‏هجرى،روز 5 جمادى الاولى در مدينه،پس از امام حسين‏«ع‏»به دنيا آمد.از القاب‏اوست:عقيله بنى هاشم، عقيله طالبيين،موثقه،عارفه،عالمه،محدثه،فاضله،كامله،عابده‏آل على.زينب را مخفف‏«زين اب‏»دانسته‏اند،يعنى زينت پدر.

امام حسين‏«ع‏»هنگام ديدار،به احترامش از جا برمى‏خاست.زينب كبرى،از جدش‏رسول خدا و پدرش امير المؤمنين و مادرش فاطمه زهرا«ع‏»حديث روايت كرده است. (39) اين بانوى بزرگ، داراى قوت قلب،فصاحت زبان،شجاعت،زهد و ورع،عفاف وشهامت فوق العاده بود. (40) شوهرش، عبد الله بن جعفر(پسر عموى خودش)بود.از اين‏ازدواج،دو پسر حضرت زينب به نامهاى محمد و عون،در كربلا به شهادت رسيدند.

وقتى امام حسين‏«ع‏»پس از امتناع از بيعت با يزيد،از مدينه به قصد مكه خارج شد،زينب نيز با اين دو فرزند،همراه برادر گشت.در طول نهضت عاشورا،نقش فداكاريهاى‏عظيم زينب، بسيار بود.سرپرست كاروان اسيران اهل بيت و مراقبت كننده از امام‏زين العابدين‏«ع‏»و افشاگر ستمگرى‏هاى حكام اموى با خطبه‏هاى آتشين بود.زينب،هم‏دختر شهيد بود،هم خواهر شهيد،هم مادر شهيد،هم عمه شهيد.پس از عاشورا و در سفراسارت،در كوفه و دمشق، خطابه‏هاى آتشينى ايراد كرد و رمز بقاى حماسه كربلا وبيدارى مردم گشت.پس از بازگشت به مدينه نيز،در مجالس ذكرى كه براى شهداى كربلاداشت،به سخنورى و افشاگرى مى‏پرداخت.وى به‏«قهرمان صبر»شهرت يافت.

در سال 63 و به نقلى 65 هجرى درگذشت.قبرش در زينبيه(در سوريه كنونى)است.

برخى نيز معتقدند مدفن او در مصر است.در كتاب‏«خيرات الحسان‏»آمده است:درمدينه قحطى پيش آمد.زينب همراه شوهرش عبد الله بن جعفر به شام كوچ كردند و قطعه‏زمينى داشتند.زينب در همانجا در سال 65 هجرى در گذشت و در همان مكان دفن شد. (41)

صبح ازل طليعه ايام زينب است پاينده تا به شام ابد نام زينب است در راه دين لباس شهامت چو دوختند زيبنده آن لباس بر اندام زينب است

بارزترين بعد زندگى حضرت زينب،همان پاسدارى از فرهنگ عاشورا بود كه باخطابه‏هايش، پيام خون حسين‏«ع‏»را به جهانيان رساند.در اين زمينه،نوشته‏ها وسروده‏هاى بسيارى است،از جمله اين شعر:

سر نى در نينوا مى‏ماند اگر زينب نبود كربلا در كربلا مى‏ماند اگر زينب نبود چهره سرخ حقيقت بعد از آن طوفان رنگ پشت ابرى از ريا مى‏ماند اگر زينب نبود چشمه فرياد مظلوميت لب تشنگان در كوير تفته جا مى‏ماند اگر زينب نبود زخمه زخمى‏ترين فرياد،در چنگ سكوت از طراز نغمه وا مى‏ماند اگر زينب نبود در طلوع داغ اصغر،استخوان اشگ سرخ در گلوى چشمها مى‏ماند اگر زينب نبود ذو الجناح داد خواهى،بى‏سوار و بى‏لگام در بيابانها رها مى‏ماند اگر زينب نبود در عبور از بستر تاريخ،سيل انقلاب پشت كوه فتنه‏ها مى‏ماند اگر زينب نبود (42)

خود زينب نيز از فصاحت و ادب برخوردار بود.در هنگام ديدن سر بريده برادر،خطاب به او چنين سرود:«يا هلالا لما استتم كمالا...»بعدها هم در سوگ حسين‏«ع‏»

اشعارى سرود،با اين مطلع:«على الطف السلام و ساكنيه...»:سلام بر كربلا و برآرميدگان‏آن دشت،كه روح خدا در آن قبه‏ها و بارگاههاست.جانهاى افلاكى و پاكى كه در زمين‏خاكى، مقدس و متعالى شدند،آرامگاه جوانمردانى كه خدا را پرستيدند و در آن دشتها وهامونها خفتند.سرانجام،گورهاى خاموششان را قبه‏هايى افراشته در برخواهد گرفت،وبارگاهى خواهد شد،داراى صحنهاى گسترده و باز...

زينبين

دو زينب.اصطلاحا به حضرت زينب و حضرت ام كلثوم،دختران امير المؤمنين‏«ع‏»

گفته مى‏شود كه در كربلا حضور داشتند.اين كلمه از باب تغليب يك اسم بر ديگرى است، آنگونه كه به امام حسن و امام حسين هم‏«حسنين‏»گفته مى‏شود.

زينبيه

جايى كه به حضرت زينب‏«ع‏»منسوب باشد.آنگونه كه به جاى منسوب به امام‏حسين‏«ع‏»، «حسينيه‏»گفته مى‏شود.مكانهايى كه با اين عنوان و به ياد حضرت زينب درشهرهاى مختلف مى‏سازند و براى برپايى محفلهاى عزادارى يا مجالس دينى براى بانوان،و گاهى هم به عنوان دار الايتام مورد استفاده قرار مى‏گيرد،از آن جهت كه آن بانوى‏قهرمان،پس از عاشورا يتيمان ابا عبد الله الحسين‏«ع‏»را در سفر اسارت سرپرستى ونگهدارى مى‏كرد.مرقد زينب كبرى‏«ع‏»نيز كه در شام قرار دارد به همين نام‏«زينبيه‏»

شهرت دارد كه تا دمشق مقدارى فاصله دارد و زيارتگاه عاشقان عترت پيامبر«ص‏»است.

البته در مورد مدفن حضرت زينب،اقوال ديگرى نيز وجود دارد.

زين واژگون

تعبيرى است كه بيشتر درباره ذو الجناح،اسب امام حسين‏«ع‏»به كار مى‏رود كه پس ازشهادت امام،با زين واژگون و يال پر خون و پريشانحال به طرف خيمه‏ها آمد.برگرفته ازجمله‏اى در زيارت ناحيه مقدسه است كه آمده است:«...فنظر النساء الى الجواد مخزياو السرج عليه ملويا» (43) .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 16:40  توسط علیرضاخواجه ای (دهیاری همیجان) | 

 

ساربان

روايت‏شده است:يكى از شتربانان كاروان حسينى پس از شهادت امام،به طمع‏برداشتن بند زير جامه آن حضرت،دوباره به مقتل آن امام بازگشت و آن حضرت را سربريده و خونين يافت. دست برد تا آن بند را بردارد،كه دست امام برآمد و بر دست او زد ومانع شد.كاردى در آورد و انگشت‏يا دست‏حضرت را بريد تا آن بند را برگيرد.امام‏دست چپ را برآورد،دست چپ را هم بريد. (1) اين شخص،بعدا چهره‏اش سياه شد و درراه مكه فرياد برمى‏آورد كه:«ايها الناس!دلونى على اولاد محمد». (2) نام او را«بريدة بن‏وائل‏»گفته‏اند.اين قضيه به صورتهاى ديگر هم در برخى كتب نقل شده است، (3) از جمله‏در باره كسى به نام ابحر بن كعب،كه لباس از تن آن حضرت درآورد و او را عريان نهاد.

بعدا دستانش مثل دو چوب خشك،خشكيد. (4) اما نمى‏توان به صحت آنها اطمينان يافت.

در نقلها،گاهى قضيه انگشت و انگشتر هم آمده است و اينكه،بجدل بن سليم انگشت را باانگشتر قطع كرد و انگشتر را به غارت برد. (5)

سالم بن عمرو،مولى بنى المدينه

از شهداى كربلاست.وى غلامى از طايفه بنى مدينه بود و در كوفه مى‏زيست و ازشيعيان اهل بيت به شمار مى‏آمد.سواركارى نامدار بود.در نهضت‏حضرت مسلم شركت‏داشت.پس از تنها ماندن مسلم بن عقيل،او و جمعى ديگر از شيعيان دستگير شدند،اماسالم از چنگ دشمن گريخت و پنهان شد.چون شنيد امام حسين‏«ع‏»به كربلا رسيده‏است،خود را به آن حضرت رساند و روز عاشورا در حمله اول شهيد شد.نامش درزيارت ناحيه مقدسه هم آمده است. (6)

سالم،مولى عامر بن مسلم

وى از شهداى عاشوراست.او غلام عامر بن مسلم عبدى و از شيعيان بصره و از تابعين‏مورد اطمينان بود.نام كامل او سالم بن ابو الجعد است.نامش در زيارت ناحيه مقدسه‏است. (7)

سبط پيامبر

سبط،به معناى نواده است.از لقبهاى امام حسين،«سبط محمد النبى‏» (8) و سبط النبى‏است. امام حسين‏«ع‏»سبط اصغر پيامبر و امام مجتبى،سبط اكبر ناميده مى‏شود.سبطمنتجب هم گفته شده است.به اين دو نواده عزيز رسول خدا،«سبطين‏»هم در روايات وزيارتنامه‏ها اطلاق مى‏شود:«السلام عليكما يا سبطى نبى الرحمة و سيدى شباب اهل‏الجنة‏». (9)

سر امام حسين‏«ع‏»

روزى كه شد به نيزه سر آن بزرگوار خورشيد سر برهنه بر آمد به كوهسار (10)

پس از شهادت ابا عبد الله‏«ع‏»،سپاه كوفه قساوت و دشمنى را به اوج رساندند و سرمطهر آن حضرت را از پيكر جدا كردند،سپس به دستور عمر سعد،پيكر آن امام را زير سم‏اسبها له كردند.اين سر مقدس،همراه سرهاى ديگر شهدا بر نيزه‏ها شد و در كوفه و شام وشهرهاى ديگر گرداندند تا ديگران را بترسانند.سر مطهر سيد الشهدا«ع‏»ماجراهاى‏مختلفى در حادثه كربلا دارد،اينكه سر آن حضرت را از پشت گردن مى‏برند، (11) بر نيزه‏مى‏كنند،خولى سر را به خانه خويش برده در اتاقى يا تنورى پنهان مى‏كند،سر امام بر فرازنى در كوچه‏هاى كوفه قرآن تلاوت مى‏كند،نزد ابن زياد،بر طشت طلا نهاده مى‏شود، (12) درراه شام در دير راهب سبب مسلمان شدن قنسرين مى‏شود،در كاخ يزيد،بر طشت نهاده‏نزد او مى‏آورند،يزيد با خيزران بر آن سر و لبها مى‏زند،در خرابه شام نزد رقيه دختر امام‏حسين برده مى‏شود و...هر كدام موضوعى است كه دستمايه بسيارى از مرثيه‏هاى‏سوزناك گشته و در باره اين وقايع،شعرها و نوحه‏هاى بسيار سروده‏اند.

اين كه سر مطهر كجا دفن شد،ميان محققان نظر واحدى نيست.برخى بر اين عقيده‏اندكه سر را از شام به كربلا آوردند و به بدن ملحق ساختند(نظر سيد مرتضى)،برخى‏معتقدند در كوفه،نزديك قبر امير المؤمنين‏«ع‏»دفن شد و برخى هم جاهاى ديگر راگفته‏اند.در شام،محلى به نام جايگاه سر مطهر معروف است كه محل عبادت است. (13) برخى هم مدفن سر را در مصر، مسجد راس الحسين مى‏دانند و براى كيفيت انتقال آن به‏آن منطقه،تاريخچه‏اى را ذكر مى‏كنند. (14) اما مشهور آن است كه سر را به كربلا آوردند و كنارپيكر دفن شد و اين را جمعى از علما در تاليفاتشان آورده‏اند. (15) اصل اين جنايت بى سابقه،براى امويان مايه ننگ بود.اين كه به دستور ابن زياد،سر آن‏حضرت را بر نيزه كرده در كوفه چرخاندند،اولين سرى بود كه در دوران اسلام با آن چنين‏كردند. (16) بريدن سر و بر نيزه كردن آن و شهر به شهر گرداندن،حتى در سروده‏ها ومرثيه‏هاى آن دوره نيز مطرح شده و بعنوان كارى فجيع و زشت از آن ياد شده است كه‏نشانه مظلوميت ثار الله است.در شعر بشير هنگام خبر دادنش از ورود اهل بيت به مدينه‏مى‏خوانيم:«و الراس منه على القناة يدار»و در شعر حضرت زينب در كوفه پس از ديدن‏سر برادر بر فراز نى،آمده است:«يا هلالا لما استتم كمالا...»

اين بى‏حرمتى آشكار،بر خلاف آنچه كه يزيديان مى‏خواستند ديگران را مرعوب كنند،موجى از احساسات خصمانه بر ضد آنان پديد آورد و مردم،عمق خباثت دودمان‏«شجره‏ملعونه‏»را شناختند.چند بيت از سروده‏هاى شاعران را بعنوان نمونه،پيرامون سر مطهر مى‏آوريم:

اى رفته سرت بر نى،وى مانده تنت تنها ماندى تو و بنهاديم ما سر به بيابانها اى كرده به كوى دوست،هفتاد و دو قربانى قربان شومت اين رسم،ماند از تو به دورانها (17) سر بى تن كه شنيده است به لب آيه كهف يا كه ديده است به مشكات تنور آيه نور؟ (18) بر نيزه،سرى به نينوا مانده هنوز خورشيد فراز نيزه‏ها مانده هنوز در باغ سپيده،بوته بوته گل خون از رونق دشت كربلا مانده هنوز (19) زان فتنه خونين كه به بار آمده بود خورشيد«ولا»بر سر دار آمده بود با پاى برهنه دشتها را زينب دنبال حسين،سايه‏وار آمده بود (20) روزى كه در جام شفق،مل كرد خورشيد بر خشك چوب نيزه‏ها گل كرد خورشيد شيد و شفق را چون صدف در آب ديدم خورشيد را بر نيزه،گويى خواب ديدم خورشيد را بر نيزه؟آرى اين چنين است خورشيد را بر نيزه ديدن،سهمگين است بر صخره از سيب زنخ،بر مى‏توان ديد خورشيد را بر نيزه كمتر مى‏توان ديد (21)

سران سپاه كوفه

فرماندهى سپاه انبوهى كه ابن زياد براى جنگ امام حسين‏«ع‏»بسيج كرد،به عهده‏جمعى از سران بود كه عبارت بودند از:حر بن يزيد رياحى،كعب بن طلحه،عمر بن سعد،شمر بن ذى الجوشن،يزيد بن ركاب كلبى،حصين بن نمير تميمى،مضاير بن رهنيه مازنى،نصر بن حرشه، شبث بن ربعى و حجار بن ابجر،كه هر كدام،چندين هزار نيرو را تحت‏فرمان داشتند. (22) البته نامهاى ديگرى چون سنان و عروة بن قيس هم نقل شده است.ازجمع ياد شده،حر در روز عاشورا به حسين بن على‏«ع‏»پيوست و در ركاب او شهيد شد.

سرجون

سرجون بن منصور از مسيحيان شام بود كه معاويه او را بعنوان مشاور خويش در امرحكومت، استخدام كرده بود.در دوره يزيد هم چنين نقشى را در دربار يزيد داشت و بايزيد،همدم و مانوس بود.با راى و نظر او بود كه يزيد،پس از بيعت‏شيعيان كوفه بامسلم بن عقيل،براى سركوبى نهضت كوفيان،ابن زياد را به ولايت كوفه گماشت. (23) سرجون رومى،سمت دفتر ادارى و كاتب بودن را در دربار خلفا،در دوره مروان بن حكم‏و عبد الملك مروان هم داشت و چون برخى كوتاهيها و سهل انگاريها در كار او ديدند،بالطايف الحيلى مثل تغيير ديوان محاسبات از رومى به عربى،او را از كار بركنار كردند. (24)

سرهاى شهدا

بريدن سر(چه از مرده و چه از كشته)نوعى مثله به حساب مى‏آيد و شرعا حرام است‏و در زمان رسول خدا«ص‏»و خلفاى بعدى هرگز با كشته‏هاى دشمن كافر چنين رفتارى‏نشد،تا چه رسد به پيكر شهداى اهل بيت،كه سرها را از بدنها جدا كرده،شهر به شهرگرداندند. (25) اولين سرى كه بريده و به جاى ديگر فرستاده شد،در عصر معاويه و سر شهيدبزرگوار،عمرو بن حمق خزاعى بود كه از ياران با وفاى على‏«ع‏»به حساب مى‏آمد.

اين جنايت در عصر امويان در عاشورا تكرار شد.پيش از عاشورا نيز سر مسلم بن‏عقيل و هانى بن عروه را از بدن جدا كردند و به شام،نزد يزيد فرستادند.سرهاى قيس بن‏مسهر،عبد الله بن بقطر،عبد الاعلى كعبى،عمارة بن صلخب نيز توسط ابن زياد قطع شد.

سرهاى تعداد زيادى از شهداى كربلا هم از بدن جدا شد و به كوفه نزد ابن زياد بردند. طبق‏برخى نقلها تعداد آنها 78 سر بود كه ميان قبايل تقسيم كردند تا از اين طريق نزد ابن زياد ويزيد،مقرب شوند.سران هر يك از قبايل كنده،هوازن،تميم،مذحج و...تعدادى از سرهارا به كوفه بردند. (26) ابن زياد هم سرها را به شام نزد يزيد فرستاد.كيفيت فرستادن سرهانمايشى بود تا جماعت بسيارى آنها را ببينند و وسيله‏اى براى ترساندن مردم و زهر چشم‏گرفتن از آنان باشد،بويژه كه جدا كردن سر نسبت به شخصيتهاى معروفتر انجام شد.به‏احتمال قوى، تصميم به بريدن سرها توسط سپاه عمر،با فرمان عبيد الله زياد بوده است،چون در نامه‏اش فرمان به كشتن و مثله كردن داده بود.به تحليل كتاب‏«انصار الحسين‏»،بريدن سرها تنها يك جنايت جنگى نبود،بلكه نوعى حركت‏سياسى و نشان دهنده عمق‏خصومت و دشمنى و ترساندن مردم ديگر بود تا از قطع سرها عبرت بگيرند و هيچ كسى،انديشه مبارزه با امويان را در سر نپروراند و بداند كه چنين سرهايى بريده و بر نيزه‏هاافراشته خواهد شد.نيز به عنوان كارى سمبليك براى درهم كوبيدن قداست‏سيد الشهدا«ع‏»بود.

مدفن برخى از اين سرها(حدود 16 سر)را در«باب الصغير»شام مى‏دانند،از جمله‏سر مطهر على اكبر،حبيب بن مظاهر و حر بن يزيد را.

سعد بن حنظله تميمى

يكى از شهداى كربلا از قبيله تميم بود. (27) بعضى او را همان حنظلة بن اسعد شبامى‏دانسته‏اند،مثل مؤلف قاموس الرجال.

سعيد بن عبد الله حنفى

از شهداى والاقدر كربلاست،كه ايمانى راسخ و شجاعتى فراوان داشت و از هواداران‏سرسخت اهل بيت‏«ع‏»بود.شب عاشورا وقتى سيد الشهدا«ع‏»از افراد خواست كه ازتاريكى استفاده كرده متفرق شوند،ياران برخاستند و هر يك سخنانى گفتند.از جمله‏سعيد بن عبد الله ايستاد و گفت:نه به خدا قسم،تو را وا نمى‏گذاريم تا خداوند بداند كه مادر نبود رسول خدا«ص‏»حق او و ذريه‏اش را مراعات كرديم.به خدا سوگند،اگر بدانم كه‏كشته مى‏شوم،سپس زنده مى‏شوم، آنگاه سوزانده مى‏شوم و هفتاد بار با من چنين مى‏كنند،باز هم از تو جدا نمى‏شوم تا در راه تو فدا شوم.چگونه چنين كنم،با آنكه بيش از يكباركشته شدن نيست و پس از آن كرامت ابدى و بى پايان است. (28) اين نشان دهنده عمق ايمان‏و اخلاص او در راه يارى حق و عترت است.او و همراهش هانى به هانى،آخرين‏سفيرانى بودند كه امام حسين‏«ع‏»نامه‏اى خطاب به مردم كوفه نوشت و به دست آنان‏سپرد.در آخر همين نامه،جمله معروف امام در باره‏«وظيفه پيشوا»آمده است كه:

«...فلعمرى ما الامام الا العامل بالكتاب...». (29) نيز يكى از فرستادگانى بود كه نامه‏هاى كوفيان را خدمت امام حسين‏«ع‏»آورده بود.

وى از انقلابيون پر شور كوفه به حساب مى‏آمد.در نهضت مسلم بن عقيل هم فعال بود ونامه مسلم را به مكه رساند و از مكه همراه امام به كوفه آمد تا در روز حماسه بزرگ‏عاشورا،جان را فداى رهبرش سازد.هنگام ظهر عاشورا در مقابل امام حسين‏«ع‏»ايستاد تاآن حضرت نمازش را بخواند.او آنقدر تير خورد كه بر زمين افتاد و جان باخت.در پيكراو غير از زخم شمشيرها و نيزه‏ها،سيزده تير يافتند. (30) نامش در زيارت ناحيه مقدسه،همراه با جملاتى كه شب عاشورا در برابر امام حسين‏«ع‏»گفت و ثنا و دعايى كه حضرت‏حجت در اين زيارت براى او دارد،آمده است. (31)

سفره

اطعام و احسانى كه در خانه‏ها و تكيه‏ها،به ياد شهداى كربلا يا خانواده امام حسين‏«ع‏»

به افراد مى‏دهند و اغلب در پى نذر و نياز،سفره مى‏گسترند.به تناسب كسى كه به نام اوسفره پهن مى‏كنند،نام خاصى به آن مى‏دهند،مثل سفره ابا الفضل،سفره امام زين العابدين،سفره رقيه و امثال آن و آداب و رسوم خاصى دارد.آنچه كه به ياد امام حسين‏«ع‏»ضيافت‏داده مى‏شود،چه در ايام محرم و چه اوقات ديگر،مورد تقديس افراد است و بعنوان‏تبرك،بر سر آن سفره مى‏نشينند يا از غذاى آن اطعام،به خانه‏ها مى‏برند و متواضعانه‏هر چند وضع مالى‏شان خوب باشد،از بركت معنوى آن استفاده مى‏كنند و آن را«غذاى‏امام حسين‏»مى‏دانند.به چنان سفره‏اى‏«سفره ماتم‏»هم مى‏گفته‏اند.اين از ديرباز رواج‏داشته است.خلفاى فاطمى در مجلس سوگوارى بر زمين مى‏نشستند و پيروانشان درنهايت اندوه،گرد آنان حلقه مى‏زدند.به جاى فرش در تالارها و سرسراها شن مى‏ريختندو خوراك بسيار مختصرى تنها مركب از عدس سياه،پيازهاى شور و خيار و نان جوين كه‏از دستى رنگ آن را تغيير مى‏دادند،بر سر خوان مى‏نهادند و آن را«سفره ماتم‏»

مى‏خواندند...». (32)

سقايى

يكى از منصبهاى حضرت عباس‏«ع‏»در عاشورا.اصل آب رسانى به تشنگان در تعاليم‏دينى بسيار پسنديده است.امام صادق‏«ع‏»فرموده است:«افضل الصدقة ابراد كبد حراء»

برترين صدقه،خنك كردن جگر سوخته و تشنه است.و نيز فرموده است:«من سقى الماءفى موضع يوجد فيه الماء كان كمن اعتق رقبة و من سقى الماء فى موضع لا يوجد فيه الماءكان كمن احيى نفسا و من احيى نفسا فكانما احيى الناس جميعا»هر كه در جايى كه آب‏هست مردم را سيراب كند،گويا برده‏اى را آزاد كرده است و هر كه آب دهد در جايى كه‏آب نيست، گويا كسى را زنده ساخته است و كسى كه يك نفر را زنده كند،گويا به همه‏مردم حيات بخشيده است.و در روايت ديگرى از امام باقر«ع‏»است كه خداوند سقايى‏براى جگرهاى تشنه را دوست مى‏دارد:«ان الله يحب ابراد الكبد الحراء». (33) در كربلا،آب رسانى به خيمه‏ها و حرم سيد الشهدا«ع‏»بر عهده ابا الفضل‏«ع‏»بود و او رالقب‏«سقاى دشت كربلا»داده‏اند،مثل لقب قمر بنى هاشم،يا علمدار حسين:«و كان‏العباس السقاء،قمر بنى هاشم،صاحب لواء الحسين...» (34) در ايام عاشورا و محرم نيز،عده‏اى به ياد آن حماسه و به نشانه سقايى حضرت عباس‏و تشنگى اهل بيت،به سقايى و آب دادن به مردم و دسته‏هاى عزادار مى‏پردازند،چه‏با مشك،چه با آماده سازى منبع آب در معابر عمومى،يا تهيه آب خنك.و اين را پيروى ازشيوه مردانگى علمدار كربلا مى‏دانند.البته سقايى،به معناى فروش آب و تقسيم آب درخانه‏ها هم به عنوان يك حرفه،گفته مى‏شده است.سقاى كربلا،آن چنان فتوت داشت كه‏با لب تشنه وارد فرات شد ولى خود،آب نخورد و ايثارگرى را به اوج رساند و عاقبت هم‏روز عاشورا،جان را در راه آب آورى براى ذريه تشنه كام پيامبر از دست داد و دستانش‏قلم شد و مشك پر آب را نتوانست به خيام حسينى برساند و در كنار فرات،بر خاك افتاد.

بر توسن موج خشم،آوا زده بود مانند على بر صف هيجا زده بود آبى مگر آورد حرم را ز فرات سقاى حسين،دل به دريا زده بود سقاى كربلا و علمدار شاه دين فرزند شير حق و هژبر كنامها با كام تشنه آب ننوشيدى از فرات ياد لب حسين و دگر تشنه كامها افسوس شد اميد تو از آب،نا اميد با اينكه شد ز جانب تو اهتمامها دستت جدا شد از تن و دست‏خدا شدى حق در عوض سپرد به دستت زمامها (35)

به محلى كه مخصوص آب دادن به عزاداران و هياتهاست،يا به ظرف بزرگى از سنگ‏كه مخصوص اين كار،تراشيده مى‏شد،«سقاخانه‏»گفته مى‏شد.به نوشته لغت نامه دهخدا:

محلى كه در آن آب ريزند كه تشنگان خود را سيراب نمايند،جايى كه در آنجا براى‏تشنگان آب ذخيره كنند و آنجا را متبرك دانند.

سكينه

دختر بزرگوار سيد الشهدا«ع‏»،كه در علم،معرفت،ادب،توجه به حق و جذبه‏پروردگار،كم نظير و مورد توجه خاص پدرش ابا عبد الله الحسين‏«ع‏»بود.نام اصلى او راآمنه،امينه،اميمه يا امامه هم نوشته‏اند.لقب سكينه(يا سكينه)از طرف مادرش‏«رباب‏»به‏او داده شد.او كه خواهر«على اصغر»هم بود،در كربلا حضور داشت و در عاشورا،سن‏او حدودا ده تا سيزده سال بوده است.اين را از آنجا گفته‏اند كه امام حسين‏«ع‏»روزعاشورا به او لقب‏«خيرة النسوان‏»(برگزيده زنان)داده است و اين با كودك بودنش‏نمى‏سازد.شرح آنچه به مصيبتهاى او در حادثه كربلا مربوط مى‏شود،در كتابهاى مقتل(ازجمله در نفس المهموم)آمده است.روز عاشورا،چون سيد الشهدا«ع‏»هنگام وداع بااطفال و زنان،ديد كه دخترش سكينه از زنان كنار گرفته و در حال گريستن است،به او فرمود:

سيطول بعدى يا سكينة فاعلمى منك البكاء اذا الحمام دهانى لا تحرقى قلبى بدمعك حسرة ما دام منى الروح فى جسمانى فاذا قتلت فانت اولى بالذى تاتينه يا خيرة النسوان (36)

اين دختر بزرگوار،كه به تعبير شيخ عباس قمى‏«زنى با حصافت عقل و اصابت راى وافصح و اعلم مردمان به زبان عرب و شعر و فضل و ادب‏»بوده است، (37) پس از بازگشت ازسفر كوفه و شام،در خانه پدر خود،تحت كفايت امام سجاد«ع‏»قرار گرفت.وى،محضرسه امام(امام حسين، امام سجاد و امام باقر)عليهم السلام را درك كرد.نوشته‏اند:خانه‏اش‏مركز تجمع شعرا و محل مناقشه و بحث و نقد ادبى بود.به شاعران بزرگ همچون فرزدق‏و جرير،صله عطا مى‏كرد. سكينه به زنى مصعب بن زبير در آمد و پس از قتل او،زوجه‏عبد الله بن عثمان گرديد و پس از مرگ او،زيد بن عمر با وى ازدواج كرد،ولى زيد،به‏توصيه سليمان بن عبد الملك او را طلاق گفت. (38) سكينه همچنان در مدينه مى‏زيست،تاآنكه در پنجم ربيع الاول سال 117 هجرى در زمان هشام بن عبد الملك پس از هفتاد سال،در مدينه در گذشت. (39) قبر او نيز در مدينه است.

سلام بر حسين‏«ع‏»

درودى است كه هنگام نوشيدن آب خنك بر زبان مى‏آيد.به عربى گفته مى‏شود:

«سلام الله على الحسين و اصحابه‏».امام سجاد،امام صادق و ائمه ديگر،هنگام نوشيدن‏آب،از حسين‏«ع‏»ياد مى‏كردند.از خود سيد الشهدا(يا بعنوان زبان حال)نقل شده كه:

شيعتى ما ان شربتم عذب ماء فاذكرونى او سمعتم بغريب او شهيد فاندبونى (40)

شيعيان من!هر گاه آب گوارا نوشيديد،مرا ياد كنيد،هر گاه غريب يا شهيدى را شنيديد،بر من گريه كنيد.آب و تشنگى،تداعى كننده عاشوراى حسين است و هر مرثيه‏خوانى نيزاز فرات و آب و عطش،گريز به صحراى كربلا مى‏زند و از حسين عطشان ياد مى‏كند. (41)

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 16:35  توسط علیرضاخواجه ای (دهیاری همیجان) | 

شعر عاشورا

استفاده از قالب نافذ و ماندگار شعر براى زنده نگهداشتن حماسه عاشورا و ياد امام‏حسين‏«ع‏»از دير باز رواج داشته و مورد تشويق اهل بيت بوده است و مرثيه،از محورهاى‏عمده سروده‏هاى شاعران شيعى و علاقه‏مند به خاندان نبوت به شمار مى‏آمده و مى‏آيد.

امام حسين‏«ع‏»كشته اشكها و زنده مرثيه‏هاست.از حضرت صادق‏«ع‏»روايت است:«مامن احد قال فى الحسين شعرا فبكى و ابكى به الا اوجب الله له الجنة و غفر له‏» (1) از اين‏رهگذر،انبوهى از سروده‏هاى عاشورايى در قالب قصيده،مثنوى،رباعى،دو بيتى،تركيب‏بند،نوحه و تعزيه در فرهنگ دينى ما وجود دارد كه در سوگواريها و مناسبتهاى گوناگون‏مورد بهره‏بردارى قرار مى‏گيرد.

شاعران عاشورايى،احساس خويش را نسبت به آن حماسه در قالب شعر،بيان‏مى‏كنند و از اين راه،بخشى از ادبيات غنى شيعه در زبانهاى مختلف شكل مى‏گيرد.درزبان عربى،از همان آغاز، پس از حادثه كربلا،آن ماجرا به شعر راه يافت و بازماندگان‏شهدا از اهل بيت‏«ع‏»به سرودن مرثيه پرداختند.سپس شاعران ديگر در سالها و قرنهاى‏ديگر،همواره شعر را در ترسيم نهضت كربلا و مصيبتهاى اهل بيت به كار گرفتند.سلسله‏شاعران مرثيه‏سرا طولانى است.از جمله مى‏توان از اينان ياد كرد:سليمان بن قته(م 126)،كميت بن زيد(م 126)،سيد حميرى(م 183) ،منصور نمرى(م 190)،دعبل‏خزاعى(م 246)،صنوبرى(م 334)،زاهى(م 352)،ابو فراس حمدانى(م 357)،سيد رضى(م 406)،علاء الدين حلى(م 786)،ابراهيم كفعمى(م 905)و... ديگران.

سبك شاعران در سرودن شعر عاشورا نيز متفاوت بوده است.برخى در قالب‏سوزناكترين مرثيه‏ها،عواطف را برانگيخته‏اند و به جنبه‏هاى عاطفى و روحى بيشتر تكيه‏داشته‏اند،برخى حالت مقتل و واقعه‏نگارى و ثبت قضايا را دارد،برخى هم بخصوص ازشاعران متاخر و معاصر، چه عرب و چه فارس،در سروده‏هاى خويش حالت نقد نسبت‏به عزادارى و گريه صرف دارند و عاشورا را از زاويه حماسى و انقلابى‏اش نگريسته ومطرح ساخته‏اند،تا الگويى براى مبارزه با ستم و ستمگران و فقر آفرينان و دفاع از حق وعدل و انسانيت و آزادگى باشد و از اينكه شيعه و مسلمانان،از حادثه عاشورا تنها به گريه‏و ماتم بسنده كنند و درس تعهد اجتماعى و تلاش و تحرك سياسى نگيرند،نكوهش‏كرده‏اند.در هر صورت،آنچه در شعر عاشورا ضرورى است،آن است كه هم مستند وصحيح و متكى به منابع معتبر تاريخى و حديثى باشد،هم چهره منفى و انحرافى ازشخصيتهاى عاشورا و واقعه كربلا كه رنگ ذلت و زبونى دارد يا آميخته به اغراق وگزافه‏گويى است،نداشته باشد.

شفاعت

واسطه شدن در آمرزش گناهان نزد خداوند.مقام برجسته‏اى كه خداوند به پيامبر وائمه و علما و شهدا داده است.مفسران تعبير«مقام محمود»را در قرآن،به شفاعت تفسيركرده‏اند.يكى از شفيعان هم حسين بن على‏«ع‏»است.شفاعت‏حسين‏«ع‏»هم در آخرت‏سبب نجات گنهكاران از عذاب دوزخ است،هم در دنيا سبب فلاح و رستگارى‏علاقه‏مندان به آن حضرت و سوگواران در عزاى اوست.به فرموده پيامبر،همه ديده‏ها درقيامت گريانند،مگر چشمى كه در عزاى حسينى گريسته باشد،كه خندان و مژده يافته به‏بهشت است‏«كل عين باكية يوم القيامة الا عين بكت على مصاب الحسين فانها ضاحكة‏مستبشرة بنعيم الجنة‏». (2) طبق احاديثى،رسول خدا پاداش شهادت حسين‏«ع‏»را بصورت‏حق شفاعت براى گنهكاران امت از خدا دريافت كرده است.

حسين بن على‏«ع‏»شفيع شيعيان است.در زيارتنامه او هم آمده است:«و ان شفعت‏شفعت‏». (3) «فكن لى شفيعا الى الله‏» (4) و«اللهم ارزقنى شفاعة الحسين يوم الورود» (5) درحديث است:«ثلاثة يشفعون الى الله عز و جل فيشفعون:الانبياء ثم العلماء ثم الشهداء» (6) .نه‏تنها امام حسين‏«ع‏»بلكه هر شهيدى حق شفاعت دارد و اين مقام را در سايه شهادت يافته‏است.محبان امام حسين‏«ع‏»به شفاعت او معتقدند و باور دارند كه بخاطر گريه و عزادارى‏و محبت نسبت به ابا عبد الله‏«ع‏»،خداوند آنان را عذاب نخواهد كرد.

ناگفته نماند كه حسين بن على‏«ع‏»گر چه شفيع محشر است و گريه بر او گر چه‏بيمه كننده از عذاب دوزخ است،ليكن لياقت‏شفاعت‏يافتن براى ما،در سايه صلاح وپاكى است.عقيده به شفاعت‏حسين‏«ع‏»نبايد دوستداران را به گناه و معصيت،گستاخ وجرى سازد.اينكه بگوييم: «تمام غرق گناهيم و يك حسين داريم‏»،مجوزى براى ارتكاب‏گناه نيست.همانگونه كه مسيحيان معتقدند مسيح به دار آويخته شد تا موجب آمرزش‏مسيحيان شود،عده‏اى نيز از شيعيان فكر مى‏كنند فلسفه شهادت سيد الشهدا آمرزش‏گناهان امت مصطفى‏«ص‏»است و اين خطاست و چنين تفكرى زمينه‏ساز جرات برمعصيت است.شفاعت ابا عبد الله‏«ع‏»درست است،ولى ارتكاب گناه و بى مبالاتى در امردين،به اميد شفاعت آن حضرت،انحراف است. شفاعت آن حضرت شامل كسانى‏مى‏شود كه نماز و واجبات دينى را سبك نشمارند و حق مردم را تضييع نكنند و لايق‏شفاعت او باشند.

شفق سرخ

روايت است از ابن عباس كه سرخى شفق،از روزى ديده شد و پديد آمد كه‏حسين‏«ع‏»شهيد شد و آسمان در شهادت او خون گريست و از آن بيشتر،اين رنگ سرخ‏در افق ديده نشده بود: «ان يوم قتل الحسين‏«ع‏»قطرت السماء دما و ان هذه الحمرة التى‏في السماء ظهرت يوم قتله و لم تر قبله‏». (7) و از امام رضا«ع‏»روايت است:«لما قتل جدى‏الحسين‏«ع‏»امطرت السماء دما و ترابا احمر» (8) كه بارش خون و خاك سرخ را مى‏رساند.

گريست در غمت زمان،به خون نشست آسمان شب و سياهپوشى‏اش شد آيت عزاى تو

رنگين شدن افق،از جمله نشانه‏ها و آثار شگفت ديگرى است كه در روايات آمده كه‏پس از حادثه كربلا و شهادت امام،در جهان ديده شد. (9) و طبق نقلهاى متعدد در منابع‏مختلف، سابقه شفق سرخ در آسمان،به شهادت ابا عبد الله‏«ع‏»بر مى‏گردد.از محمد بن‏سيرين نيز نقل شده كه اين سرخى آسمان بعد از كشته شدن حسين‏«ع‏»ديده شد و نيز ازامام باقر«ع‏»روايت است كه آسمان در شهادت حضرت يحيى و حضرت حسين‏«ع‏»

سرخ شد. (10) ابو العلاء معرى در اشاره به همين شفق سرخ كه از اثر خون شهداى اهل بيت، على وحسن و حسين‏«عليهم السلام‏»پديدار شده چنين سروده است: (11)

و على الافق من دماء الشهيدين على و نجله شاهدان فهما في اواخر الليل فجران و فى اولياته شفقان ثبتا فى قميصه ليجيى‏ء الحشر مستعديا الى الرحمن اين شفق سرخ كز افق شده پيدا پرتو سيماى سرخ فام حسين است (12)

شقوق

به معناى ناحيه‏ها.نام يكى از منزلگاههاى ميان مكه و كوفه.اين محل نزديك كوفه ومتعلق به بنى اسد بوده و بركه آب و چاهى داشته كه محل فرود آمدن كاروانها بوده است. (13) در اين محل،سيد الشهدا«ع‏»با مردى از اهل كوفه برخورد كه از آن شهر مى‏آمد.اوضاع‏كوفه را از او پرسيد.وقتى شنيد كه مردم بر ضد او اجتماع كرده‏اند،اشعارى خواند كه بااين مطلع آغاز مى‏شود:

فان تكن الدنيا تعد نفيسة فدار ثواب الله اعلى و انبل (14)

(اگر دنيا ارزشمند به حساب آيد،خانه پاداش الهى،برتر و بهتر است...).

شمايل

در اصل،به معناى صفتها و خصلتهاى انسان است،اما به چهره و ويژگيها و مشخصات‏صورت نيز گفته مى‏شود.همچنين به صورت نگارى و ترسيم چهره بزرگان دين ونگارگرى وقايع مذهبى‏«شمايل سازى‏»مى‏گويند.«شمايل گردان‏»نيز به كسى گويند كه‏«تصويرهاى قاب كرده بزرگان دين را به معرض نمايش گذارد». (15) از سنتهاى مذهبى قديم در تكايا آن بوده كه در ايام عزادارى براى يادآورى فرات،تشتى پرآب در گوشه‏اى از تكيه مى‏نهادند،و علمى را به ستونى به نشانى علمدارى‏حضرت عباس مى‏بستند و بر روى پرده‏ها يا ديوارها شمايلى از شهادت هفتاد و دو تن‏مى‏كشيدند و در و ديوار را رنگ عزا مى‏دادند،تا هماهنگ با محتواى تعزيه و شبيه خوانى‏باشد.شمايل نگارانى هم همواره بوده‏اند كه ذوق و هنر خويش را در راه ابا عبد الله‏«ع‏»وموضوعات دينى مربوط به ائمه وقف مى‏كردند.و كسانى با عنوان‏«پرده‏دار»به مرثيه‏خوانى پاى اين شمايل و تصويرهاى مذهبى مى‏پرداختند.به آنان‏«شمايل خوان‏»هم‏مى‏گفتند.تابلوهاى تصويرگران وقايع مذهبى،بر محور قصص قرآنى،جنگهاى پيامبر وحضرت على‏«ع‏»،ثبت وقايع عاشورا،خروج مختار و...است.

شمر بن ذى الجوشن

از فرماندهان خشن و جنايتكار سپاه كوفه در حادثه كربلا و از قاتلان‏سيد الشهدا عليه السلام. وى از طايفه بنى كلاب و از رؤساى هوازن،و مردى شجاع بود كه‏در جنگ صفين هم در لشكر امير المؤمنين‏«ع‏»بود،سپس ساكن كوفه شد و به روايت‏حديث پرداخت.نامش‏«شرحبيل‏»و كينه‏اش‏«ابو السابغه‏»بود.وى از فرماندهان سپاه‏عمر سعد در حادثه كربلا بود و پس از سستى ابن سعد در برخورد قاطع با امام حسين‏«ع‏»

همراه با فرمانى از سوى ابن زياد به كربلا آمد كه اگر عمر سعد حاضر به انجام ماموريت‏نباشد،وى آن را بر عهده گيرد.در كربلا،فرمانده جناح چپ ميدان بود.پس از شهادت‏امام حسين‏«ع‏»،عبيد الله سر امام حسين را همراه او به شام نزد يزيد فرستاد.سپس وى به‏كوفه بازگشت.وقتى قيام مختار در كوفه پيش آمد،شمر از كوفه بيرون رفت.مختار غلام‏خويش را با گروهى به طلب او فرستاد.شمر غلام مختار را كشت و به‏«كلتانيه‏»از قراى‏خوزستان رفت.جمعى از سپاهيان مختار به سركردگى‏«ابو عمره‏»به جنگ او رفتند. شمردر اين نبرد كشته شد و تن او را پيش سگان انداختند. (16) به نقلى ديگر،پس از خروج مختار،دستگير و كشته شد. (17) نشستن او روى سينه امام حسين‏«ع‏»براى بريدن سر مطهر، حمله به خيام اهل بيت،امان نامه آوردن براى عباس تا او را از امام جدا كند،از جنايات ديگر اوست.مردى آبله روو بد سيرت و زشت صورت بود و زنازاده به حساب مى‏آمد.نامش در زيارت عاشورا،همراه با لعنت آمده است‏«و لعن الله شمرا».امام حسين‏«ع‏»،سخن پرشور«ان لم يكن لكم‏دين...»را هنگام هجوم شمر به سراپرده امامت و خيمه‏هاى اهل بيت فرمود. (18) در آخرين‏لحظات حيات امام حسين‏«ع‏»هم كه آن حضرت بر زمين افتاده بود،باز عده‏اى را تحريك‏كرد كه بر آن حضرت حمله آوردند. (19)

شوذب،مولى شاكر

از شهداى كربلاست.وى،«غلام شاكر بن عبد الله همدانى‏»بود و از شيعيان برجسته واز بزرگترين انقلابيون حماسى و مخلص به شمار آمد كه در كربلا،در كهنسالى به شهادت‏رسيد. (20) شوذب،از حفاظ حديث بود و از امير المؤمنين‏«ع‏»حديث‏شنيده و نقل مى‏كرد.

مجلسى داشت كه شيعيان به حضورش مى‏آمدند تا از او حديث بشنوند.وى همراه‏عابس،نامه مسلم بن عقيل را از كوفه به مكه خدمت امام حسين‏«ع‏»رساند.از مكه همراه‏امام شد و به كربلا آمد.شهادت او بعد از ظهر عاشورا و پس از شهادت حنظلة بن اسعدشبامى بود. (21)

شور زدن

از اصطلاحات خاص عزادارى و نوحه خوانى است.وقتى سينه‏زنى يا زنجير زنى به‏نقطه اوج خود مى‏رسد،ريتم حركات و صداها سريعتر و پرشورتر شده،با كلماتى‏همچون‏«حسين حسين‏»و...بر سر و سينه مى‏زنند.گاهى هم كسانى در اين حال غش‏مى‏كنند و از خود بى خود مى‏شوند،آنان را از ميان جمع بيرون برده،آب به چهره‏اش‏مى‏ريزند تا به خود آيد.وقتى دسته‏هاى عزادار و زنجير زن به حال‏«شور»مى‏رسند،طبلهاو سنجها را با شدت بيشترى به صدا در مى‏آوردند.اين حالت در عزاداريهاى برخى شهرهابيشتر رايج است.

شهادت

حاضر بودن،گواهى دادن،كشته شدن در راه خدا.در فرهنگ قرآنى،از شهادت باتعبير«قتل فى سبيل الله‏»ياد شده است:«و لا تقولوا لمن يقتل فى سبيل الله اموات بل‏احياء و لكن لا تشعرون‏» (22) به كسانى كه در راه خدا كشته مى‏شوند،مرده نگوييد،بلكه آنان‏زنده‏اند،ولى شما درك نمى‏كنيد.نيز،خداوند مشترى اموال و جانهاى كسانى است كه درراه خدا مى‏جنگند، مى‏كشند و كشته مى‏شوند و پاداش بهشت از خداوند مى‏گيرند:«ان‏الله اشترى من المؤمنين انفسهم و اموالهم بان لهم الجنة يقاتلون فى سبيل الله فيقتلون ويقتلون...» (23) اين فداكارى و از جان گذشتگى در راه خدا و دين،نهايت رستگارى انسان مؤمن‏است و آنان كه جان خويش را بر سر دين مى‏نهند،هم به كاميابى ابدى در آخرت‏مى‏رسند،هم شهادتشان سرچشمه الهام و الگوى فداكارى براى ديگران محسوب‏مى‏شود.نخستين شهيد اسلام،«سميه‏»مادر عمار ياسر بود كه با نيزه ابو جهل در زيرشكنجه به شهادت رسيد.پس از او نيز مسلمانانى كه چه زير شكنجه‏ها،چه در جبهه‏هاى‏نبرد با مشركان و چه در دفاع از حق و مواجهه با حكام ستمگر جان باخته‏اند،همواره‏سرمشق آزادگان خداجوى بوده‏اند.

در علت نامگذارى چنين مرگى به‏«شهادت‏»،گفته‏اند:«يا بدان جهت است كه‏فرشتگان حمت‏خدا در صحنه شهادت حضور مى‏يابند،يا بدان سبب كه خدا و رسول،به بهشتى بودن شهدا گواهى مى‏دهند،يا اين كه شهيد در قيامت،همراه انبيا بر امتهاى ديگرگواهى مى‏دهد،يا اين كه شهيد،زنده و حاضر است،به مقتضاى‏«احياء عند ربهم‏يرزقون‏»،يا بدان جهت كه شهيد، به شهادت حق قيام مى‏كند تا كشته شود.» (24) فيض شهادت،چنان ارزشمند است كه اولياء دين همواره از خداوند،آرزوى آن راداشته‏اند.در دعاهاى ما نيز مكرر از خداوند، رخواست‏شهادت شده است و روايات‏بسيارى درباره شهادت و جايگاه شهيد آمده است.رسول خدا«ص‏»فرموده است:«فوق‏كل بر بر حتى يقتل الرجل فى سبيل الله،فاذا قتل فى سبيل الله فليس فوقه بر» (25) بالاتر از هرنيكى،نيكى است،تا آن كه انسان در راه خدا كشته شود.پس چون در راه خدا كشته شد،بالاتر از آن،نيكى نيست.در احاديث است كه:شهادت،برترين مرگ است.قطره خون‏شهيد،نزد خدا از بهترين قطرات است.شهادت موجب آمرزش گناهان مى‏شود.شهيد ازسؤال قبر،مصون است و فشار قبر ندارد و در بهشت،با حوريان هماغوش است.شهيد،حق شفاعت دارد.شهدا اولين كسانى‏اند كه وارد بهشت مى‏شوند و همه به مقام شهيدان‏غبطه مى‏خورند. (26) شيخ مفيد،شهادت را مقامى والا مى‏داند كه آنكه در راه خدا صبر ومقاومتى كند تا آن حد كه خونش ريخته شود،روز قيامت از امناى والا مرتبه الهى‏محسوب مى‏شود. (27) نظر به وجه الله،از خصوصيات شهيد است و اين نتيجه نفى بعد لجنى‏از وجود خويش و رسيدن به خلود و قداست كامل در سايه شهادت است.

در مكتب خاندان وحى،«شهادت‏»مطلوب و معشوق آنان است و امامان،يا مقتول ويا مسموم بوده‏اند و مرگشان شهادت بوده است.گر چه جان ائمه و اولياء خدا و بندگان‏خالص،عزيز است، ولى دين خدا عزيزتر است.بنابر اين جان بايد فداى دين گردد تا حق،زنده بماند و اين، همان‏«سبيل الله‏»است.

شما راه خدا را باز كرديد شهادت را شما آغاز كرديد به خون خفتيد،تا آيين بماند فدا كرديد جان،تا دين بماند (28)

در دوران سيد الشهدا،شرايطى پيش آمده بود كه جز با حماسه شهادت،بيدارى امت‏فراهم نمى‏شد و جز با خون عزيزترين انسانها،نهال دين خدا جان نمى‏گرفت.اين بود كه‏امام و اصحاب شهيدش،عاشقانه و آگاهانه به استقبال شمشيرها و نيزه‏ها رفتند تا با مرگ‏خونين خويش،طراوت و سرسبزى اسلام را تامين و تضمين كنند و اين سنت،همچنان‏در تاريخ باقى ماند و«شهادت‏»،درس بزرگ و ماندگار عاشورا براى همه نسلها و عصرهاگشت.به فرموده امام خمينى‏«قدس سره‏»:«خط سرخ شهادت،خط آل محمد و على‏است و اين افتخار از خاندان نبوت و ولايت به ذريه طيبه آن بزرگواران و به پيروان خط‏آنان به ارث رسيده است‏». (29) كسى مى‏تواند به اين جايگاه رسد،كه رشته‏هاى علايق‏جسمانى و حيات مادى را گسسته باشد و عشق به حيات برتر،او را مشتاق شهادت سازد.

گذشتن از اين موانع و رسيدن به آن وارستگى و رهايى از تعلقات،ايمانى بالا مى‏طلبد و به‏همين جهت است كه شهادت،نزديكترين طريق و راه ميان بر براى رسيدن به خدا وبهشت است.

زنده است هر كه كشته شود در مناى دوست بيگانه نيست آنكه شود آشناى دوست گردن نهد به سلسله غم،اسير عشق تير بلا به جان بخرد مبتلاى دوست جان شبنم است و در پى خورشيد،پر كشد گر بشنود نواى دل از نينواى دوست بر لوح دهر،زنده جاويد مى‏شود آنكس كه عاشقانه بميرد براى دوست در مروه مراد،شود كامياب دل با پاى سر هر آنكه دود در صفاى دوست ارزنده‏تر ز گوهر ناياب مى‏شود جانى كه خاك گردد و افتد به پاى دوست بوسيدنى است‏سنگ مزار شهيد عشق بوييدنى است تربت پاك گداى دوست (30)

غير از كشتگان ميدان جهاد،در روايات اسلامى كسان ديگرى هم كه نوعى رنج كشيده‏و تلاش داشته‏اند و جان در آن راه باخته‏اند،«شهيد»محسوب شده‏اند،همچون كسى كه‏در دفاع از مال،جان،شرف و ناموس خود و براى احقاق حق خويش كشته شود،يا آنكه‏در مهاجرت در راه خدا جان بسپارد،يا آنكه با ايمان كامل و با محبت اهل بيت و در حال‏انتظار فرج براى حاكميت عدل جان بدهد،نيز كسى كه در راه طلب علم بميرد يا در غربت‏مرگش فرا رسد،يا زنى كه هنگام زايمان،جان بسپارد،يا آنكه در راه عمل به وظيفه امر به‏معروف و نهى از منكر كشته شود.

شهادت طلبى

آن دم كه به خون خود وضو مى‏كردم دانى زخدا چه آرزو مى‏كردم؟ ايكاش مرا هزار جان بود به تن تا آنهمه را فداى او مى‏كردم (31)

از الفباى برجسته نهضت عاشورا و از روحيات والاى حسين بن على‏«ع‏»و يارانش، عنصر«شهادت طلبى‏»بود،يعنى مرگ در راه خدا را«احدى الحسنيين‏»دانستن ودريچه‏اى براى وصول به قرب خدا و بهشت برين ديدن و از اين رو شيفتگى و بى‏صبرى‏براى درك فضيلت‏شهادت.

امام حسين‏«ع‏»در خطبه‏«خط الموت...»به آن تصريح مى‏كند و با جمله‏«من كان‏باذلا فينا مهجته فليرحل معنا»ياران شهادت طلب را هم بر مى‏گزيند و به مسلخ عشق،كربلا مى‏برد. اينگونه به استقبال مرگ رفتن،چون مبتنى بر درك والاترى از فلسفه حيات‏است،با خودكشى متفاوت است.خودكشى و خود را به هلاكت افكندن،شرعا حرام وعقلا ناپسند است،اما استقبال از مرگ به خاطر ارزشهاى متعالى،مشروع و معقول است.

حتى اگر انسان بداند در يك حماسه و مبارزه به شهادت خواهد رسيد،مرگ او خودكشى‏نيست،چون گاهى تكليف ايجاب مى‏كند كه جان را فداى دين كند،چون دين، گراميتر ازانسان است.

دين خدا عزيزتر است از وجود ما اين دست و پا و چشم و سر و جان فداى دوست

حل اين معما(آگاهانه سراغ مرگ رفتن)تنها با درك و برداشت متعالى‏تر از زندگى والاو كرامت انسانى ميسر است.اينكه امام حسين‏«ع‏»هم از شهادت خود آگاه است و با همين‏علم، به كربلا مى‏رود،به همين نكته بر مى‏گردد.آن حضرت مرگ سرخ را بهتر از زندگى‏ننگين مى‏داند:«لا ارى الموت الا سعادة و الحياة مع الظالمين الا برما».

اين فرهنگ،پذيرفته همه اقوام و ملتهاست و اين نوع مرگ انتخابى و آگاهانه،مكمل‏حيات شرافتمندانه است،نه در تناقض با آن.چون مرگ،پايان نيست تا كسى با انتخاب‏مرگ،به پايان يافتن خويش كمك كرده باشد.مرگ سرخ و شهادت،نوع كمال يافته‏ترى ازحيات است.امام حسين‏«ع‏»با علم به شهادت در حادثه كربلا به آن قربانگاه رفت،تا درسايه شهادتش،اسلام زنده بماند و حق،حيات يابد.اين،هدفى است ارزشمند كه مى‏سزدچون حسين‏«ع‏»هم قربانى آن گردد.سيد الشهدا«ع‏»اين راه را برگزيد و آن را پيش پاى‏بشريت گشود و روندگان اين صراط جاودانه،همه شاگردان مكتب عاشورايند.

تو اسوه شهادتى،معلم شهامتى خوشا كسى كه پانهد به مكتب ولاى تو

اصحاب امام حسين‏«ع‏»نيز در شب عاشورا،يك به يك برخاسته،اين روحيه را ابرازمى‏داشتند و از مرگ،هراسى در دلشان نبود.على اكبر«ع‏»هم در مسير راه كربلا،وقتى‏كلمه استرجاع را از زبان امام حسين‏«ع‏»شنيد و حضرت خبر از آينده شهادت آميز داد،پرسيد:«السنا على الحق؟ »مگر بر حق نيستيم؟فرمود:آرى.على اكبر گفت:«يا ابة لا نبالى‏بالموت‏»پس چه ترسى از مرگ؟ حضرت قاسم هم شب عاشورا وقتى از امام پرسيد كه‏آيا من نيز كشته خواهم شد؟و امام (32) پرسيد:مرگ در نظرت چگونه است؟پاسخ داد:

شيرين‏تر از عسل(احلى من العسل). (33) اينها همه نشان دهنده اين روحيه و انديشه است كه مرگ در راه عقيده و شهادت درراه خدا،آرزوى قلبى وارستگانى است كه رشته تعلقات دنيوى را بريده و به حيات برين ورزق الهى در سايه شهادت دل بسته‏اند.در اشعارى هم كه امام حسين‏«ع‏»روز عاشورا ياقبل از آن روز مى‏خواند،اين مفهوم مطرح بود.از جمله:

و ان يكن الابدان للموت انشات فقتل امرء بالسيف فى الله افضل

و نيز در رجزهاى آن حضرت،مرگ را بر زندگى ذلت‏بار ترجيح دادن مى‏درخشد:

«الموت اولى من ركوب العار». (34) حضرت زينب‏«ع‏»در خطبه‏اش در مجلس يزيد،بر اين‏شهادتها افتخار مى‏كند:«...فالحمد لله رب العالمين الذى ختم لاولنا بالسعادة و المغفرة ولآخرنا بالشهادة و الرحمة‏». (35) حضرت سجاد«ع‏»نيز در برابر تهديدى كه ابن زياد كرد كه آن‏حضرت را بكشند،فرمود:«ا بالقتل تهددنى يابن زياد؟اما علمت ان القتل لنا عادة و كرامتناالشهادة‏»مرگ،براى ما عادت است و شهادت،افتخار ماست،مرا از مرگ مى‏ترسانى؟

امام خمينى‏«قدس سره‏»فرمود:«مرگ سرخ،بمراتب از زندگى سياه است و ما امروز به‏انتظار شهادت نشسته‏ايم،تا فردا فرزندانمان در مقابل كفر جهانى با سرافرازى بايستند». (36)

شهداى كربلا اصحاب امام حسين‏«ع‏»

شه گلگون قبا حسين بن على‏«ع‏»

شهيد شهادت

شهيد نماز

سعيد بن عبد الله،از اصحاب شهيد امام حسين‏«ع‏»كه روز عاشورا،پيكر خود را سپرتيرهاى دشمن ساخت تا امام حسين‏«ع‏»نمازش را بخواند.اضافه بر زخم شمشيرها ونيزه‏هايى كه بر بدن داشت،13 تير هم بر پيكرش نشسته بود كه بر زمين افتاد و شهيد شد. (37) خود ابا عبد الله‏«ع‏»را نيز مى‏توان سر سلسله شهيدان نماز دانست،چرا كه براى احياء دين‏و نماز و امر به معروف و نهى از منكر شهيد شد و قيامش،«اقامه نماز»بود(اشهد انك قداقمت الصلاة...) (38) شب عاشورا را نيز براى نماز و قرائت قرآن از سپاه دشمن مهلت‏خواست،ظهر عاشورا هم در آن ميدان خون و شهادت به نماز اول وقت ايستاد.به‏ابو ثمامه صائدى نيز كه هنگام ظهر عاشورا،اذان وقت را به ياد سيد الشهدا«ع‏»آورد وهمراه آن حضرت آخرين نماز را خواند، «شهيد نماز»گفته‏اند.

شير خواره على اصغر

شير زن كربلا زينب

شير كربلا

به نقل مردى از قبيله بنى اسد،پس از آنكه حسين بن على‏«ع‏»و اصحابش شهيد شدندو سپاه كوفه از كربلا كوچ كرد،هر شب شيرى از سمت قبله مى‏آمد و به قتلگاه كشتگان‏مى‏رفت و بامدادان بر مى‏گشت.يك شب ماند تا ببيند قصه چيست.ديد آن شير،بر جسدامام حسين‏«ع‏»نزديك مى‏شد و حالت گريه و ناله داشت و چهره خود را بر آن جسدمى‏ماليد. (39) بر اساس همين نقل نيز،در مراسم شبيه خوانى و تعزيه كربلا،كسى در پوست‏شير مى‏رود و در ميدان نبرد حاضر مى‏شود و پس از آنكه سيد الشهدا كشته مى‏شود خودرا به بالين پيكر او مى‏رساند و بر نعش امام حسين‏«ع‏»مى‏گريد و اين صحنه،سبب تاثر وگريه تماشاگران تعزيه مى‏شود.

شيعه امام حسين‏«ع‏»

شيعه يعنى پيرو.پيروى در فكر،عمل،اخلاق،مواضع سياسى و عقايد دينى.گر چه‏شيعه حسين،شيعه على و ائمه ديگر عليهم السلام نيز هست و تشيع،در خط ائمه واهل بيت بودن است،اما حسين بن على‏«ع‏»در ابعاد خاصى كه زندگى و جانش را بر سرآنها نهاد،حالت الگويى دارد و اسوه است.آن حضرت،براى احياء دين قيام كرد و خود رافداى راه خدا ساخت.شيعه او نيز بايد اينگونه باشد.شيعه سيد الشهدا،بايد در خصلتهايى‏و اعمالى چون:خودسازى، خداترسى،گناه گريزى،تقوا،اطاعت امر خدا،امر به معروف‏و نهى از منكر،اقامه و احياء نماز، تلاش در مسير رضاى حق،جود و كرامت،عزت نفس،گريز از ذلت و زبونى و سازش با طاغوتها و حكومتهاى ستم،مبارزه با باطل،جهاد وشهادت،روحيه ايثار و شهادت طلبى،قاطعيت و صلابت در راه عقيده و...به آن پيشواى‏شهيد تاسى كند.اين،راه حسين و راه پدران و فرزندان حسين است و شيعگى يعنى‏ديندارى و ورع.

شيعه بايد آبها را گل كند خط سوم را به خون كامل كند خط سوم خط سرخ اولياست كربلا بارزترين منظور ماست شيعه يعنى تشنه جام بلا شيعگى يعنى قيام كربلا شيعه يعنى بازتاب آسمان بر سر نى جلوه رنگين كمان از لب نى بشنوم صوت تو را صوت‏«انى لا ارى الموت‏»تو را شيعه يعنى امتزاج ناز و نور شيعه يعنى راس خونين در تنور شيعه يعنى هفت وادى اضطراب شيعه يعنى تشنگى در شط آب (40)

از انبوه روايات مربوط به اوصاف شيعه،تنها به يكى اشاره مى‏كنيم،از امام صادق‏«ع‏»

كه به مفضل فرمود:از فرومايگان بپرهيز،چرا كه شيعه على‏«ع‏»شكم و شهوت خود راحفظ مى‏كنند و اهل جهادند و تلاش براى خدا:«انما شيعة على من عف بطنه و فرجه واشتد جهاده و عمل لخالقه و رجا ثوابه و خاف عقابه فاذا رايت اولئك فاولئك شيعة‏جعفر». (41) محبتى كه در دل شيعيان و دوستداران شهيد كربلاست،بجاست كه آنان را به همرنگى‏و همسويى و سنخيت فكرى،اخلاقى و عملى با مولايشان بكشد و در گفتار و كردار،شيعه حسين باشند،نه تنها در ادعا و شعار.خود امام‏«ع‏»نيز هنگام حركت از مكه به سوى‏كربلا،كسانى را به همراهى خويش در اين سفر مقدس و نهضت‏خدايى دعوت كرد كه‏اهل فدا كردن جان در راه ائمه كه راه خداست باشند و شوق ديدار الهى در دلشان باشد:

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 15:55  توسط علیرضاخواجه ای (دهیاری همیجان) | 

صاحب لواء حسين

صبر

صبر قتل صبر

ايستادگى،مقاومت و پايدارى.مقابله با عواملى كه انسان را از تلاش در راه هدف بازمى‏دارد، تحمل سختيها و ناگواريها به خاطر پيروز شدن و انجام وظيفه.

در حادثه كربلا،زيباترين جلوه‏هاى صبر و پايدارى در راه عقيده و تحمل‏مشكلات مبارزه ترسيم شده و سبب ماندگارى و جاودانگى آن حماسه و پيروزى‏ابدى آن گروه اندك بر دشمنان انبوه شده است،همانگونه كه قرآن كريم مى‏فرمايد:«كم‏من فئة قليلة غلبت فئة كثيرة باذن الله و الله مع الصابرين‏» (1) و امير مؤمنان‏«ع‏»فرمود:«الصبريهون الفجيعة‏» (2) مقاومت،فاجعه و حادثه سخت را آسان مى‏كند.از سوى ديگر،براى‏مؤمنان،بر عامل غلبه بر سختيهاست و هر چه ميزان تحمل بيشتر باشد،سختى مصيبت‏كاسته مى‏شود و پروردگار نيز موهبت صبر را به مؤمنان عطا مى‏كند و به فرموده امام‏صادق‏«ع‏»،خداوند صبر را به اندازه مصيبت بر دلها وارد مى‏كند:«ان الله ينزل الصبر على‏قدر المصيبة‏». (3) در حماسه عاشورا، «صبر»هم در گفتارها و شعارها و هم در عملها و رفتارها مشهوداست،هم در شخص سيد الشهداء«ع‏»،هم در عترت و ياران صبور و وفادارش.امام‏حسين‏«ع‏»آنگاه كه مى‏خواست از مكه به قصد عراق خارج شود،خطبه‏اى خواند كه درضمن آن آمده است:«رضى الله رضانا اهل البيت،نصبر على بلائه و يوفينا اجرالصابرين‏». (4) رضايت و پسند ما خانواده،همان رضاى الهى است،بر بلا و آزمون او صبرمى‏كنيم،او نيز پاداش صابران را به ما عطا مى‏كند.در يكى از منازل ميان راه نيز،با توجه‏دادن همراهان به سختى مسير و استقبال از نيزه‏ها و شمشيرها و نياز ميدان عاشورا به دليرمردانى مقاوم و شكيبا بر زخم و مرگ و شهادت،فرمود:«ايها الناس! فمن كان منكم يصبرعلى حد السيف و طعن الاسنة فليقم معنا و الا فلينصرف عنا». (5) اى مردم!هر كدام از شما كه‏تحمل تيزى شمشير و ضربت نيزه‏ها را دارد با ما بماند،وگرنه برگردد! ياران آن حضرت‏نيز همانگونه بودند كه او مى‏خواست.در ميدان‏«صبر»،پايدار ماندند و بر تشنگى،محاصره،هجوم دشمن،كمى ياران و شهادت همرزمان مقاومت مى‏كردند و از خوشحالى‏در پوست‏خود نمى‏گنجيدند.حتى بعضى‏شان روز عاشورا خوشحالى و شوخى‏مى‏كردند و مى‏گفتند:ميان ما و بهشت،جز ساعتى جنگ و تحمل ضربت تيغها و نيزه‏ها وتيرها نيست و پس از آن،بهشت جاودان الهى است.ابا عبد الله‏«ع‏»نيز آنان را چنان‏بار آورده و تعليم داده بود كه پايدارى را پل عبور به بهشت بدانند.روز عاشورا به آنان‏چنين خطاب كرد:«صبرا بنى الكرام!فما الموت الا قنطرة تعبر بكم عن البؤس و الضراءالى الجنان الواسعة و النعيم الدائمة...»، (6) مقاومت!اى بزرگ زادگان،كه مرگ،پلى است كه‏شما را از رنج و سختى به سوى بهشتهاى گسترده و نعمتهاى ابدى عبور مى‏دهد.درس‏صبر را،حتى به اهل بيت‏خويش مى‏داد و آنان را در مقابل شهادت خويش،دعوت به‏شكيبايى و تحمل مى‏كرد و اين كه گريبان چاك نزنند و صورت نخراشند:«انظروا اذا اناقتلت فلا تشققن علي جيبا و لا تخمشن وجها». (7) خود امام بر كشته شدن و داغ فرزندان وياران صبر كرد،خواهر صبورش زينب،صبورانه بار اين حماسه خونين را به دوش كشيدو لحظه لحظه حوادث كربلا،جلوه‏هاى مقاومت و پايدارى بود.حتى آخرين كلمات‏سيد الشهدا«ع‏»نيز در قتلگاه كه بر زمين افتاده و با پروردگارش مناجات مى‏كرد،حاكى ازهمين روحيه بود:«صبرا على قضائك‏». (8)

صحن ابا عبد الله حرم حسينى

صفاح

نام يكى از منزلگاههاى شمال راه مكه به طرف كربلا،بين حنين و علامتهاى‏حرم.صفاح به معناى كناره كوه است.در همين محل،امام حسين‏«ع‏»با فرزدق‏برخورد كرد كه از عراق مى‏آمد و اوضاع مردم را از او پرسيد.او جواب داد:دلهاى مردم‏با تو،ولى شمشيرهايشان همراه بنى اميه است.آنگاه با هم پيرامون تبديل حج به عمره‏و عزيمت از مكه به سوى كوفه صحبت كردند.بعضى اين ملاقات را در منزل‏«ذات عرق‏»

گفته‏اند. (9)

ضحاك بن عبد الله مشرفى

از اصحاب امام حسين‏«ع‏»در كربلا بود،ولى پس از شهادت ياران امام،تصميم به فراراز معركه گرفت.خدمت امام آمد و گفت:اى پسر پيامبر!با هم قرار گذاشته بوديم كه تاوقتى مدافعى دارى من هم دفاع كنم.اينك كه مدافعان كشته شده‏اند،مرا اجازه بده كه‏بروم.امام آزادش گذاشت.او كه قبلا اسب خود را در يكى از خيمه‏ها بسته بود و خود،پياده مى‏جنگيد،پس از اذن امام،سراغ اسب خويش رفت و سوار شده،به طرف نيروهاى‏سپاه كوفه تاخت.برايش راه باز كردند.تعدادى از سربازان تعقيبش كردند.چون به‏روستايى نزديك ساحل فرات به نام‏«شفيه‏»رسيد،ايستاد.تعقيب‏كنندگان او را شناختند واز تعقيبش منصرف شدند. (10) ضحاك بن عبيد الله هم گفته و او را از اصحاب امام سجاددانسته‏اند.

ضرغامة بن مالك

از شهداى كربلاست.وى در كوفه مى‏زيست و از شيعيان امام و بيعت‏كنندگان بامسلم بن عقيل بود.چون مسلم شهيد شد،همراه سپاه كوفه به كربلا آمد،اما در آنجا به‏ياران سيد الشهداء«ع‏»پيوست و عصر عاشورا به شهادت رسيد.برخى هم شهادت او را درحمله اول دانسته‏اند.نام وى در زيارت ناحيه مقدسه هم آمده است. (11)

ضريح

محفظه‏اى كه روى قبر مطهر سيد الشهدا«ع‏»و امامان و امامزادگان ديگر قرار دارد.

ضريح،هم به معناى گور،قبر بى‏لحد و مغاكى است كه در ميان گور سازند،براى مرده،شكاف ميان گور يا در يك جانب آن يا شكاف،هم به معناى خانه چوبين و مشبك و يا ازمس و نقره و جز آن كه بر سر قبر امامى يا امامزاده سازند. (12) در روايات است كه‏«ضراح‏»،جايى در آسمان چهارم،در برابر كعبه است،خانه‏اى براى پروردگار. (13) در فرهنگ دينى،ضريح قبور اولياء خدا مقدس و متبرك است و آن را مى‏بوسند وكنارش به زيارت مى‏پردازند و هنرمندان و صنعتگران مسلمان در ساختن و پرداختن‏ضريح،ظريفكاريهاى جالبى دارند.در عرف رايج ميان علاقه‏مندان سيد الشهدا«ع‏»،تعبير«ضريح شش گوشه‏»بار عاطفى خاصى دارد و دلها را به سوى خود جذب مى‏كند و شوق‏شيعه را به زيارت آن ضريح مطهر بر مى‏انگيزد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 15:50  توسط علیرضاخواجه ای (دهیاری همیجان) | 

 

طبل

از ابزار تحريك روحيه رزمى در ميدانهاى جنگ در سابق.در كربلا هم طبل جنگ‏نواخته مى‏شد.در تعزيه‏هاى عاشورا،با نواختن طبل،همه از برگزارى تعزيه خبر مى‏شدندو گرد مى‏آمدند.شيپور و طبل،براى گردآورى تماشاگر بوده است.دهل نيز مى‏گويند.

طرماح

يكى از كسانى كه در طول راه كربلا به سيد الشهدا«ع‏»پيوست و همراه او شد. امام‏حسين‏«ع‏»كسى را مى‏خواست كه به راه آشنا باشد،تا از بيراهه به سوى كوفه رود.

طرماح بن عدى اعلام كرد كه من راه را مى‏شناسم و جلو افتاد و به سوى كربلا روان شدند.

وقتى جلو افتاد،اشعارى را هم مى‏خواند كه با اين مطلع،آغاز مى‏شود:

يا ناقتى لا تذعرى من زجر×و امضى بنا قبل طلوع الفجر (1) و مضمون اشعار،در ستايش از دودمان رسول خدا«ص‏»و سيد الشهداست.در ميانه‏راه،اجازه طلبيد كه به قبيله خود سر زده و به خانواده رسيدگى كند و برگردد.رفت و پس‏از چند روز،وقتى دوباره برگشت،به‏«عذيب الهجانات‏»كه رسيد،خبر شهادت امام راشنيد.اندوهگين شد و گريست،از اين كه توفيق شهادت در ركاب امام،نصيب او نشد. (2) ولى...آنكه امام را رها كند و سراغ زن و قبيله خويش رود،اين محروميت‏سزاى اوست،هر چند پسر عدى بن حاتم باشد!

طشت طلا سر امام حسين‏«ع‏»

طشت‏گذارى

مراسم سنتى در عزادارى ايام عاشورا كه عمدتا در شهرستان اردبيل برگزار مى‏شود وطشتهاى آب را در مساجد و حسينيه‏ها مى‏آورند و رمزى از«فرات‏»است.«...نشانه‏ها ومظاهرى كه نماينده محيط خاص است،مثل وجود طشت آب و چند ساقه گياه،به نشانه‏رودخانه و نخلستان...» (3) اين نشان مى‏دهد كه در تعزيه عاشورا،استفاده از سمبلها رواج‏داشته و دارد.در توضيح بيشتر اين سنت مرسوم در اردبيل،در مطبوعات نوشتند: «اين‏مراسم از سه روز مانده به محرم در مسجد جامع،مسجد اعظم و سپس در مساجد ديگراجرا مى‏شود.طشتها را بالاى سرها مى‏گيرند و مسجد را دور مى‏زنند،سپس در داخل آنهاآب مى‏ريزند.مردم دست به طشت و آب آن مى‏زنند و نوعى بيعت با امام حسين‏«ع‏»است‏و حمايت از عباس‏«ع‏».آب طشتها را مردم در شيشه‏هايى براى شفا و تبرك برمى‏دارند.

اين سنت از حادثه جوانمردانه آب دادن امام حسين‏«ع‏»به سپاه حر در روز 27 ذيحجه‏گرفته شده كه آب مشكها را در طشتها ريختند و تمام لشكر حر و اسبان آنها را سيراب‏كردند.اين سنت‏سمبوليك،تاسى از اقدام سالار شهيدان است.» (4) به اين مراسم،«طشت‏گردانى‏»هم مى‏گويند. (5)

طف

«طف‏»،سرزمينى است از نواحى كوفه در طريق دشت،كه قتلگاه حسين بن على‏«ع‏»

در آن بوده است.سرزمين مزبور،دشتى است نزديك آبادانى و در آن چندين چشمه‏جارى است،از قبيل:صيد،قطقطانه،رهيمه،عين جمل و غيره.موضعى است نزديك‏كوفه.و هر زمين عربى كه مشرف بر زمين آبادان عراق است.» (6) «منطقه‏اى نزديك كربلا كه از قديم به نام طف معروف بوده است.معناى لغوى آن‏«سرزمين مرتفع‏»است.طف،مشرف بر عراق بوده است.اين منطقه در اطراف كوفه ونزديك فرات است و در آنجا چشمه‏هايى بوده كه محل آب برداشتن نگهبانان پاسگاههاى‏مرزى در زمان شاپور بوده كه پشت‏خندقهاى حفر شده بودند.» (7) در مجموع،به سرزمين كوفه و كربلا و آن مناطق گفته مى‏شود و در ادبيات و آثارشعرى عرب و مراثى سيد الشهدا«ع‏»از«سرزمين طف‏»«روز طف‏»،«كشتگان طف‏»و«طفوف‏»بسيار ياد شده است و كنايه از همان كربلاست.در حديث،از قول پيامبرخدا«ص‏»آمده است كه فرزندم حسين،غريب و تشنه و تنها در سرزمين طف كشته‏خواهد شد:«ولدى الحسين يقتل بطف كربلا غريبا وحيدا عطشانا....» (8)

طفلان مسلم

محمد و ابراهيم،دو فرزند مسلم بن عقيل بودند كه در حادثه كربلا اسير شدند.ابن زياددستور داد آن دو را زندانى كردند.اين دو نوجوان نابالغ مدت يك سال در زندان بودند.

سپس با كمك‏«مشكور»،پيرمرد زندانبان كه هوادار اهل بيت بود،شبانه از زندان گريختند.

شب به خانه زنى پناه بردند كه شوهرش در سپاه ابن زياد بود.وقتى شوهرش‏«حارث‏»

فهميد،آن دو را كنار رود فرات برد و بى‏رحمانه سر از تنشان جدا كرد و پيكرشان را درفرات افكند و سرهاى آن دو را براى دريافت جايزه،نزد ابن زياد برد. (9) در كنار فرات درچهار فرسنگى كربلا شهرى است به نام مسيب كه نزديك آن آرامگاه آبادى است كه گويندقبر محمد و ابراهيم،پسران مسلم بن عقيل داخل آن است. (10)

طفل رضيع على اصغر

طفل سه سال رقيه

طفل شش‏ماهه على اصغر

طوعه

بانويى با ايمان و موالى اهل بيت،كه در لحظات تنهايى و سرگردانى مسلم بن عقيل دركوچه‏هاى كوفه،به او آب داد و به خانه برد و پذيرايى كرد.شب،بلال پسر آن زن به خانه‏آمد و به وجود مسلم در آن خانه پى برد و صبح به نيروهاى ابن زياد خبر داد.طوعه،پيشتركنيز اشعث بن قيس بود.وى او را آزاد كرد و اسيد خضرمى با او ازدواج نمود.بلال،ثمره‏اين ازدواج بود. (11) درها همه بسته بود در قحطى مرد×فرياد نشسته بود در قحطى مرديك زن،شب كوچه‏هاى بن‏بست و غريب×مردانه شكسته بود در قحطى مرد (12)

الظليمة الظليمه

ظليمه،آنچه از انسان به ناحق و ظالمانه بگيرند،آنچه را كه نزد ظالم درخواست‏مى‏كنى. (13) كلماتى حاكى از ظلم و ستمى كه بر امام حسين‏«ع‏»از سوى امت روا شد.اين‏تعبير،در زيارت ناحيه مقدسه آمده و اينكه ذو الجناح،اسب سيد الشهدا«ع‏»پس ازكشته شدن امام، همهمه‏كنان و اشكريزان و بى‏صاحب به سوى خيمه‏ها مى‏آمد،در حالى‏كه مى‏گفت:«الظليمة الظليمة لامة قتلت ابن بنت نبيها»، (14) داد از دست امتى كه پسر دخترپيامبر خود را كشته‏اند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 15:45  توسط علیرضاخواجه ای (دهیاری همیجان) | 

عابس بن ابى شبيب شاكرى (1)

از شهداى كربلاست.عابس،از رجال برجسته شيعه و مردى دلير،سخنور،كوشا وتلاشگر،شب زنده‏دار،از طايفه بنى شاكر بود.اين طايفه از شيعيان مخلص و فداكار درراه ولايت امير المؤمنين بودند و از شجاعان عرب به شمار مى‏آمدند.به آنان‏«فتيان العرب‏»

مى‏گفتند.از كسانى بود كه وقتى مسلم بن عقيل،نامه امام حسين‏«ع‏»را براى اهل كوفه‏خواند، به پا خاست و اعلام هوادارى و حمايت كرد و پس از بيعت كوفيان با مسلم بن‏عقيل،بعنوان پيك،نامه‏اى از سوى آنان به امام حسين‏«ع‏»در مكه رساند. (2) دلاوريهاى اودر كربلا مشهور است.وى همراه هم پيمان خود«شوذب‏»،در حماسه عاشورا به نبردپرداخت و شهيد شد. (3) رشادتهاى او چنان بود كه سپاه كوفه از نبرد تن به تن با وى ناتوان‏بودند.به دستور عمر سعد، از اطراف او را سنگباران كردند.او هم زره از تن بيرون آورد وكلاهخود از سر برداشت و خت‏شد و با تيغ بر دشمن حمله كرد و يك تنه آنقدر جنگيد تادر قلب ميدان و محاصره دشمن به شهادت رسيد. (4) سر او را از پيكرش جدا ساختند.سرمطهرش در دست عده‏اى بود و هر كدام مدعى بودند كه من بودم كه او را كشتم،تا به‏جايزه‏اى دست‏يابند. (5)

عاشورا

روز دهم محرم،روز شهادت سالار شهيدان و فرزندان و اصحاب او در كربلا.عاشورادر تاريخ جاهليت عرب،از روزهاى عيد رسمى و ملى بوده و در آن روزگار،در چنين‏روزى روزه مى‏گرفتند،روز جشن ملى و مفاخره و شادمانى بوده است و در چنين روزى‏لباسهاى فاخر مى‏پوشيدند و چراغانى و خضاب مى‏كردند.در جاهليت،اين روز را روزه‏مى‏گرفتند.در اسلام،با تشريع روزه رمضان،آن روزه نسخ شد.گفته‏اند:علت نامگذارى.

روز دهم محرم به عاشورا آنست كه ده نفر از پيامبران با ده كرامت در اين روز،موردتكريم الهى قرار گرفتند. (6)

در فرهنگ شيعى،به خاطر واقعه شهادت امام حسين‏«ع‏»در اين روز،عظيمترين روزسوگوارى و ماتم به حساب مى‏آيد كه بزرگترين فاجعه و ستم در مورد خاندان پيامبر انجام‏گرفته و دشمنان اسلام و اهل بيت اين روز را خجسته شمرده به شادى مى‏پرداختند، اماپيروان خاندان رسالت،به سوگ و عزا مى‏نشينند و بر كشتگان اين روز مى‏گريند. امام‏صادق‏«ع‏»فرمود:«و اما يوم عاشورا فيوم اصيب فيه الحسين‏«ع‏»صريعا بين اصحابه واصحابه حوله صرعى عراة‏». (7) عاشورا روزى است كه حسين‏«ع‏»ميان يارانش كشته برزمين افتاد،ياران او نيز پيرامون او به خاك افتاده و عريان بودند.امام رضا«ع‏»فرمود:«من‏كان عاشورا يوم مصيبته و بكائه جعل الله عز و جل يوم القيامة يوم فرحه و سروره‏». (8) ،هركس را كه عاشورا روز مصيبت و اندوه و گريه باشد،خداوند قيامت را روز شادى او قرارمى‏دهد.در«زيارت عاشورا»در باره اين روز غم‏انگيز كه امويان آنرا مبارك مى‏دانستند،آمده است:«اللهم هذا يوم تبركت به بنو امية و ابن آكلة الاكباد...».

امامان شيعه،ياد اين روز را زنده مى‏داشتند،مجلس برپا مى‏كردند،بر حسين بن‏على‏«ع‏»مى‏گريستند،آن حضرت را زيارت مى‏كردند و به زيارت او تشويق و امرمى‏كردند و روز اندوهشان بود.از جمله آداب اين روز،ترك لذتها،دنبال كار نرفتن،پرداختن به سوگوارى و گريه،تا ظهر چيزى نخوردن و نياشاميدن،چيزى براى خانه‏ذخيره نكردن،حالت صاحبان عزا و ماتم داشتن و...است. (9)

در دوران سلطه امويان و عباسيان،شرايط اجتماعى اجازه مراسم رسمى و گسترده درسوگ ابا عبد الله الحسين را نمى‏داد،اما هر جا كه شيعيان،قدرت و فرصتى يافته‏اند،سوگوارى پرشور و دامنه‏دارى در ايام عاشورا به راه انداخته‏اند.در تاريخ است كه‏معز الدوله ديلمى اهل بغداد را به برگزارى مراسم سوگ و نوحه براى سيد الشهدا«ع‏»وادارساخت و دستور داد كه بازارها را ببندند و كارها را تعطيل كنند و هيچ طباخى غذايى نپزد وزنان سياهپوش بيرون آيند و به عزادارى و نوحه بپردازند.اين كار را چندين سال ادامه دادو اهل سنت نتوانستند جلوى آن را بگيرند،چون كه حكومت،شيعى بود. (10)

از قرنها پيش،«عاشورا»بعنوان تجلى روز درگيرى حق و باطل و روز فداكارى وجانبازى در راه دين و عقيده،شناخته شده است.حسين بن على‏«ع‏»در اين روز،با يارانى‏اندك ولى با ايمان و صلابت و عزتى بزرگ و شكوهمند،با سپاه سنگدل و بى‏دين‏حكومت‏ستم يزيدى به مقابله برخاست و كربلا را به صحنه هميشه زنده عشق خدايى وآزادگى و حريت مبدل ساخت. عاشورا گر چه يك روز بود،اما دامنه تاثير آن تا ابديت‏كشيده شد و چنان در عمق وجدانها و دلها اثر گذاشته كه همه ساله دهه محرم و بويژه‏عاشورا،اوج عشق و اخلاص نسبت به معلم حريت و اسوه جهاد و شهادت،حسين بن‏على‏«ع‏»مى‏گردد و همه،حتى غير شيعه،در مقابل عظمت روح آن آزاد مردان تعظيم‏مى‏كنند.عاشورا،نشان دهنده معناى‏«حسين منى و انا من حسين‏»بود كه دين رسول خدابا خون سيد الشهدا آبيارى و احيا شد.به تعبير امام خمينى‏«ره‏»:«عاشورا،قيام عدالتخواهان‏با عددى قليل و ايمان و عشقى بزرگ در مقابل ستمگران كاخ نشين و مستكبران غارتگربود...»،. (11) «اگر عاشورا نبود،منطق جاهليت ابو سفيانيان كه مى‏خواستند قلم سرخ بر وحى وكتاب بكشند و يزيد،يادگار عصر تاريك بت پرستى كه به گمان خود با كشتن و به شهادت‏كشيدن فرزندان وحى اميد داشت اساس اسلام را برچيند و با صراحت و اعلام‏«لا خبرجاء و لا وحى نزل‏»بنياد حكومت الهى را بركند، نمى‏دانستيم بر سر قرآن كريم و اسلام‏عزيز چه مى‏آمد.» (12)

امام حسين‏«ع‏»كه به دعوت اهل كوفه از مكه عازم اين شهر بود تا به شيعيان انقلابى‏بپيوندد و رهبرى آنان را به عهده گيرد،پيش از رسيدن به كوفه،در كربلا به محاصره‏نيروهاى ابن زياد در آمد و چون حاضر نشد ذلت تسليم و بيعت با حكومت غاصب وظالم يزيدى را بپذيرد،سپاه كوفه با او جنگيدند.حسين و يارانش روز عاشورا،لب تشنه،با رشادتى شگفت تا آخرين نفر جنگيدند و به شهادت رسيدند و بازماندگان اين قافله‏نور،به اسارت نيروهاى ظلمت درآمده به كوفه برده شدند.هفتاد و دو تن ياران شهيد او،بزرگترين حماسه بشرى را آفريدند و ياد خويش را در دل تاريخ و وجدان بشرهاى‏فضيلتخواه،ابدى ساختند. (13) به تعبير يكى از نويسندگان معاصر:«عاشورا،مائده بزرگ روح‏انسان است در تداوم اعصار،تجسم اعلاى وجدان بزرگ است در دادگاه روزگار،صلابت‏شجاعت انسان است در تجليگاه ايمان،طواف خون است در احرام فرياد،تجلى كعبه‏است در ميقات خون،نقش بيدار گذرها و رهگذرهاست در كاروان دراز آهنگ زندگيها وعبورها،عاشورا،باز خوان تورات و انجيل و زبور است در معبد اقدام، ترتيل آيات قرآن‏است در الواح ابديت،خون خداست جارى در رگهاى تنزيل،حنجره خونين كوه‏«حرا»ست در ستيغ ابلاغ،درگيرى دوباره محمد«ص‏»است با جاهليت بنى اميه و شرك‏قريش،تجديد مطلع رجزهاى‏«بدر»است و«حنين‏»،انفجار نماز است در شهادت وانفجار شهادت است در نماز،تبلور شكوهزاد جاودانگى حق است در تباهستان نابودباطل،هشدار خونين حسينيه‏هاست در معبر اقوام،فرياد گستر انسانهاى مظلوم است درهمه تاريخ،دست نوازش انسانيت است بر سر بى پناهان،رواق سرخ حماسه است درتاريكستان سياهى و بيداد، قلب تپنده دادخواهان است در محكمه بشريت،طنين بلندپيروزى است در گوش آباديها، عطشى است دريا آفرين در اقيانوس حيات،«رسالتى‏»

است بزرگ بر دوش‏«اسارتى‏»رهايى بخش،عاشورا آبروى نمازگزاران است و عزت‏مسلمانان،و سرانجام،عاشورا ركن كعبه است و پايه قبله و عماد امت و حيات قرآن وروح نماز و بقاى حج و صفاى صفا و مروه و جان مشعر و منا.و عاشورا،هديه اسلام‏است به بشريت و تاريخ...». (14)

عاشورا در نظر ديگران

تاثيرى كه حادثه كربلا و قيام حسين بن على‏«ع‏»بر انديشه مردم جهان،حتى غيرمسلمانان داشته،بسيار است.عظمت قيام و اوج فداكارى و ويژگيهاى ديگر امام و يارانش‏سبب شده كه اظهار نظرهاى بسيارى درباره اين نهضت و حماسه آفرينان عاشورا داشته‏باشند.نقل سخنان همه آن كسان كتاب قطورى مى‏شود.بويژه كه برخى از نويسندگان‏غير مسلمان مستقلا كتاب درباره اين حادثه نوشته‏اند.در اينجا تنها تعدادى اندك از اين‏نظرها(از مسلمانان و غير مسلمانان)آورده مى‏شود:. (15)

مهاتما گاندى(رهبر استقلال هند) :من زندگى امام حسين،آن شهيد بزرگ اسلام ابدقت‏خوانده‏ام و توجه كافى به صفحات كربلا نموده‏ام و بر من روشن شده است‏كه اگر هندوستان بخواهد يك كشور پيروز گردد،بايستى از سرمشق امام حسين‏پيروى كند.

محمد على جناح(قاعد اعظم پاكستان) :هيچ نمونه‏اى از شجاعت،بهتر از آنكه امام‏حسين از لحاظ فداكارى و تهور نشان داد در عالم پيدا نمى‏شود.به عقيده من تمام‏مسلمين بايد از سرمشق اين شهيدى كه خود را در سرزمين عراق قربان كردپيروى نمايند.

چارلز ديكنز(نويسنده معروف انگليسى) :اگر منظور امام حسين جنگ در راه‏خواسته‏هاى دنيايى بود،من نمى‏فهمم چرا خواهران و زنان و اطفالش به همراه اوبودند؟پس عقل چنين حكم مى‏نمايد كه او فقط بخاطر اسلام،فداكارى خويش راانجام داد.

توماس كارلايل(فيلسوف و مورخ انگليسى) :بهترين درسى كه از تراژدى كربلامى‏گيريم، اينست كه حسين و يارانش ايمان استوار به خدا داشتند.آنها با عمل‏خود روشن كردند كه تفوق عددى در جايى كه حق با باطل روبرو مى‏شود اهميت‏ندارد و پيروزى حسين با وجود اقليتى كه داشت،باعث‏شگفتى من است.

ادوارد براون(مستشرق معروف انگليسى) :آيا قلبى پيدا مى‏شود كه وقتى درباره كربلاسخن مى‏شنود،آغشته با حزن و الم نگردد؟حتى غير مسلمانان نيز نمى‏توانندپاكى روحى را كه در اين جنگ اسلامى در تحت لواى آن انجام گرفت انكار كنند.

فردريك جمس :درس امام حسين و هر قهرمان شهيد ديگرى اين است كه در دنيااصول ابدى عدالت و ترحم و محبت وجود دارد كه تغيير ناپذيرند و همچنين‏مى‏رساند كه هر گاه كسى براى اين صفات مقاومت كند و بشر در راه آن پافشارى‏نمايد،آن اصول هميشه در دنيا باقى و پايدار خواهد ماند.

ل.م.بويد :در طى قرون،افراد بشر هميشه جرات و پردلى و عظمت روح،بزرگى‏قلب و شهامت روانى را دوست داشته‏اند و در همينهاست كه آزادى و عدالت‏هرگز به نيروى ظلم و فساد تسليم نمى‏شود.اين بود شهامت و اين بود عظمت امام‏حسين.و من مسرورم كه با كسانى كه اين فداكارى عظيم را از جان و دل ثنامى‏گويند شركت كرده‏ام،هر چند كه 1300 سال از تاريخ آن گذشته است.

واشنگتن ايروينگ(مورخ مشهور آمريكايى) :براى امام حسين‏«ع‏»ممكن بود كه‏زندگى خود را با تسليم شدن اراده يزيد نجات بخشد،ليكن مسؤوليت پيشوا ونهضت بخش اسلام اجازه نمى‏داد كه او يزيد را بعنوان خلافت بشناسد.او بزودى‏خود را براى قبول هر ناراحتى و فشارى به منظور رها ساختن اسلام از چنگال‏بنى اميه آماده ساخت.در زير آفتاب سوزان سرزمين خشك و در روى ريگهاى‏تفتيده عربستان،. (16) روح حسين فنا ناپذير است.اى پهلوان و اى نمونه شجاعت و اى‏شهسوار من،اى حسين!

توماس ماساريك :گر چه كشيشان ما هم از ذكر مصائب حضرت مسيح مردم رامتاثر مى‏سازند،ولى آن شور و هيجانى كه در پيروان حسين‏«ع‏»يافت مى‏شود درپيروان مسيح يافت نخواهد شد و گويا سبب اين باشد كه مصائب مسيح در برابرمصائب حسين‏«ع‏»مانند پر كاهى است در مقابل يك كوه عظيم پيكر.

موريس دوكبرى :در مجالس عزادارى حسين گفته مى‏شود كه حسين،براى حفظشرف و ناموس مردم و بزرگى مقام و مرتبه اسلام،از جان و مال و فرزند گذشت وزير بار استعمار و ماجراجويى يزيد نرفت.پس بياييد ما هم شيوه او را سرمشق‏قرار داده،از زيردستى استعمارگران خلاصى يابيم و مرگ با عزت را بر زندگى باذلت ترجيح دهيم.

ماربين آلمانى(خاور شناس) :حسين‏«ع‏»با قربانى كردن عزيزترين افراد خود و بااثبات مظلوميت و حقانيت‏خود،به دنيا درس فداكارى و جانبازى آموخت و نام‏اسلام و اسلاميان را در تاريخ ثبت و در عالم بلند آوازه ساخت.اين سرباز رشيدعالم اسلام به مردم دنيا نشان داد كه ظلم و بيداد و ستمگرى پايدار نيست و بناى‏ستم هر چه ظاهرا عظيم و استوار باشد،در برابر حق و حقيقت چون پر كاهى بر بادخواهد رفت.

بنت الشاطى :زينب،خواهر حسين بن على‏«ع‏»لذت پيروزى را در كام ابن زياد وبنى اميه خراب كرد و در جام پيروزى آنان قطرات زهر ريخت،در همه حوادث‏سياسى پس از عاشورا، همچون قيام مختار و عبد الله بن زبير و سقوط دولت‏امويان و برپايى حكومت عباسيان و ريشه دواندن مذهب تشيع،زينب قهرمان‏كربلا نقش برانگيزنده داشت.

لياقت على خان(نخستين نخست وزير پاكستان) :اين روز محرم،براى مسلمانان سراسرجهان معنى بزرگى دارد.در اين روز،يكى از حزن آورترين و تراژديك‏ترين وقايع‏اسلام اتفاق افتاد،شهادت حضرت امام حسين‏«ع‏»در عين حزن،نشانه فتح نهايى‏روح واقعى اسلامى بود،زيرا تسليم كامل به اراده الهى به شمار مى‏رفت.اين درس‏به ما مى‏آموزد كه مشكلات و خطرها هر چه باشد،نبايستى ما پروا كنيم و از راه‏حق و عدالت منحرف شويم.

جرج جرداق(دانشمند و اديب مسيحى) :وقتى يزيد،مردم را تشويق به قتل حسين ومامور به خونريزى مى‏كرد،آنها مى‏گفتند:«چه مبلغ مى‏دهى؟»اما انصار حسين به‏او گفتند:ما با تو هستيم.اگر هفتاد بار كشته شويم،باز مى‏خواهيم در ركابت جنگ‏كنيم و كشته شويم.

عباس محمود عقاد(نويسنده و اديب مصرى) :جنبش حسين،يكى از بى نظيرترين‏جنبشهاى تاريخى است كه تاكنون در زمينه دعوتهاى دينى يا نهضتهاى سياسى پديدار گشته است...دولت اموى پس از اين جنبش،به قدر عمر يك انسان طبيعى‏دوام نكرد و از شهادت حسين تا انقراض آنان بيش از شصت و اندى سال نگذشت.

احمد محمود صبحى :اگر چه حسين بن على‏«ع‏»در ميدان نظامى يا سياسى‏شكست‏خورد، اما تاريخ،هرگز شكستى را سراغ ندارد كه مثل خون حسين‏«ع‏»به‏نفع شكست‏خوردگان تمام شده باشد.خون حسين،انقلاب پسر زبير و خروج‏مختار و نهضتهاى ديگر را در پى داشت،تا آنجا كه حكومت اموى ساقط شد ونداى خونخواهى حسين،فريادى شد كه آن تختها و حكومتها را به لرزه درآورد.

آنطون بارا(مسيحى) :اگر حسين از آن ما بود،در هر سرزمينى براى او بيرقى برمى‏افراشتيم و در هر روستايى براى او منبرى بر پا مى‏نموديم و مردم را با نام‏حسين به مسيحيت فرا مى‏خوانديم.

گيبون(مورخ انگليسى) :با آنكه مدتى از واقعه كربلا گذشته و ما هم با صاحب واقعه‏هم وطن نيستيم،مع ذلك مشقات و مشكلاتى كه حضرت حسين‏«ع‏»تحمل‏نموده،احساسات سنگين دل‏ترين خواننده را بر مى‏انگيزد،چندانكه يك نوع‏عطوفت و مهربانى نسبت به آن حضرت در خود مى‏يابد.

نيكلسون(خاورشناس معروف) :بنى اميه،سركش و مستبد بودند،قوانين اسلامى راناديده انگاشتند و مسلمين را خوار نمودند...و چون تاريخ را بررسى كنيم،گويد:

دين بر ضد فرمانفرمايى تشريفاتى قيام كرد و حكومت دينى در مقابل امپراتورى‏ايستادگى نمود.بنابر اين،تاريخ از روى انصاف حكم مى‏كند كه خون حسين‏«ع‏»به‏گردن بنى اميه است.

سر پرسى سايكس(خاور شناس انگليسى) :حقيقتا آن شجاعت و دلاورى كه اين عده‏قليل از خود بروز دادند،به درجه‏اى بوده است كه در تمام اين قرون متمادى هركسى كه آن را شنيد، بى اختيار زبان به تحسين و آفرين گشود.اين يك مشت مردم‏دلير غيرتمند،مانند مدافعان ترموپيل،نامى بلند غير قابل زوال براى خود تا ابدباقى گذاشتند.

تاملاس توندون(هندو،رئيس سابق كنگره ملى هندوستان) :اين فداكاريهاى عالى از قبيل‏شهادت امام حسين‏«ع‏»،سطح فكر بشريت را ارتقا بخشيده است و خاطره آن‏شايسته است هميشه باقى بماند و يادآورى شود. محمد زغلول پاشا(در مصر،در تكيه ايرانيان) : حسين‏«ع‏»در اين كار،به واجب دينى وسياسى خود قيام كرده و اينگونه مجالس عزادارى،روح شهامت را در مردم‏پرورش مى‏دهد و مايه قوت اراده آنها در راه حق و حقيقت مى‏گردد.

عبد الرحمان شرقاوى(نويسنده مصرى) :حسين‏«ع‏»،شهيد راه دين و آزادگى است.نه‏تنها شيعه بايد به نام حسين ببالد،بلكه تمام آزاد مردان دنيا بايد به اين نام شريف‏افتخار كنند.

طه حسين(دانشمند و اديب مصرى) :حسين‏«ع‏»براى به دست آوردن فرصت و ازسرگرفتن جهاد و دنبال كردن از جايى كه پدرش رها كرده بود،در آتش شوق‏مى‏سوخت.او زبان را درباره معاويه و عمالش آزاد كرد،تا به حدى كه معاويه‏تهديدش نمود.اما حسين،حزب خود را وادار كرد كه در طرفدارى حق سختگير باشند.

عبد الحميد جودة السحار(نويسنده مصرى) :حسين‏«ع‏»نمى‏توانست با يزيد بيعت كندو به حكومت او تن بدهد،زيرا در آن صورت،بر فسق و فجور،صحه مى‏گذاشت‏و اركان ظلم و طغيان را محكم مى‏كرد و بر فرمانروايى باطل تمكين مى‏نمود.امام‏حسين به اين كارها راضى نمى‏شد،گر چه اهل و عيالش به اسارت افتند و خود ويارانش كشته شوند.

علامه طنطاوى(دانشمند و فيلسوف مصرى) :(داستان حسينى)عشق آزادگان را به‏فداكارى در راه خدا بر مى‏انگيزد و استقبال مرگ را بهترين آرزوها به شمارمى‏آورد،چندانكه براى شتاب به قربانگاه،بر يكديگر پيشى جويند.

العبيدى(مفتى موصل) :فاجعه كربلا در تاريخ بشر نادره‏اى است،همچنان كه مسببين‏آن نيز نادره‏اند...حسين بن على‏«ع‏»سنت دفاع از حق مظلوم و مصالح عموم را بنابر فرمان خداوند در قرآن به زبان پيمبر اكرم وظيفه خويش ديد و از اقدام به آن‏تسامحى نورزيد.هستى خود را در آن قربانگاه بزرگ فدا كرد و بدين سبب نزدپروردگار،«سرور شهيدان‏»محسوب شد و در تاريخ ايام،«پيشواى اصلاح طلبان‏»

به شمار رفت.آرى،به آنچه خواسته بود و بلكه برتر از آن،كامياب گرديد.

جمع بندى :

«از مجموعه گفته‏هاى نقل شده،اين جمع بندى به دست مى‏آيد:

1-امام حسين‏«ع‏»بدين جهات قيام كرد:به خاطر بقا و عظمت اسلام و حكومت قرآن،به خاطر مسؤوليت امامت،براى حفظ ناموس و شرف مردم،براى اصلاح‏حال امت،به خاطر امر به معروف و نهى از منكر،به خاطر دفاع از مظلوم و مصالح‏عموم.

2-وصف قيام او:نهضت امام بر اساس اخلاق و شهامت و مصلحت عامه بود وجهادى به قصد دفع رذيلت و نشر فضيلت به شمار مى‏رفت.

3-تاثير قيام امام:مردم بيدار شدند،تظاهر به ديانت را به تعمق و ايمان بدل كردند.

4-اين مكتب به خلق عالم چه آموخت؟درس اين آموزشگاه،ابدى و اصولى است،از آزادى و عدالت و محبت‏حكايت مى‏كند،پاكى نظر را در مبارزه مى‏آموزد،نحوه‏امتناع از قبول ستم و رد استعمار را نشان مى‏دهد،غيرت،شجاعت،فداكارى،پايدارى در برابر مصيبات و ثبات بر طريق حق را تعليم مى‏دهد،حرمت‏سكوت رادر برابر باطل و فساد،مدلل مى‏سازد و ثابت مى‏كند كه حق و فضيلت،عدل وايمان،در هر شرايطى مى‏توانند بر خودسرى و مكر و ستم و كفر،غلبه يابند.ياران‏صادق امام نيز،بهترين درس ايمان به خدا را به جهانيان آموختند و راه پيروزى‏ملتها را گشودند و نشان دادند كه مؤمنان با كمى تعداد و نيرو،همچنان‏پيروزند...». (17)

عاشورا و امر به معروف

در فرهنگ عاشورا،حاكميت ظلم يزيدى بزرگترين منكر اجتماعى است و مبارزه‏براى حاكم ساختن حق و قطع سلطه ستم،معروفى عظيم است.امر به معروف و نهى ازمنكر،از مهمترين فلسفه‏هاى حماسه خونين كربلاست.سيد الشهدا در وصيتى كه نوشته وبه برادرش محمد حنفيه مى‏سپارد،مى‏فرمايد:«انى ما خرجت اشرا و لا بطرا و لا مفسدا ولا ظالما،انما خرجت لطلب الاصلاح فى امة جدى،اريد ان آمر بالمعروف و انهى عن المنكرو اسير بسيرة جدى و ابى على بن ابى طالب‏». (18) اين به وضوح،نقش امر به معروف و نهى ازمنكر را در حركت عاشورايى امام نشان مى‏دهد.در زيارتنامه آن حضرت هم اين موضوع‏مطرح است:«اشهد انك قد اقمت الصلاة و آتيت الزكاة و امرت بالمعروف و نهيت عن‏المنكر و جاهدت فى سبيل الله حتى اتاك اليقين‏». (19) اين تعبيرات،نشان دهنده عمق اين فريضه دينى است كه در متن جهاد خونين هم‏جلوه‏گر مى‏شود و دامنه امر به معروف و نهى از منكر،از واجبات و محرمات جزئى وفرعى و فردى،حتى به قيام براى اقامه قسط و سرنگونى حكومت باطل و تغيير نظام فاسداجتماعى هم گسترش مى‏يابد. (20) سيد الشهدا،پس از امتناع از بيعت با يزيد و برخوردهايى‏كه با وليد و مروان داشت،كنار قبر پيامبر«ص‏»آمد و شب را آنجا به مناجات گذراند،درضمن مناجاتش با خدا،عشق خود را به معروف بيان كرد و خواستار آنچه‏«خير»است دراين مسير شد:«اللهم انى احب المعروف و انكر المنكر و انا اسالك يا ذا الجلال و الاكرام‏بحق القبر و من فيه الا اخترت لى ما هو لك رضى و لرسولك رضى‏». (21) خدايا من معروف‏را دوست مى‏دارم و منكر را زشت مى‏شمارم.اى خداى بزرگوار و صاحب كرم!به حق‏اين قبر و مدفون در آن از تو مى‏خواهم راهى و سرنوشتى برايم برگزينى كه رضاى تو وپيامبرت در آن باشد.

عاشورا و انقلاب اسلامى

نهضت عاشورا به لحاظ ماهيت اسلام خواهى،اصلاح طلبى و ظلم ستيزى‏اش،همواره الهام بخش انقلابيون و حركتهاى اصلاحى بوده است.انقلاب اسلامى ايران نيز ازآن سرچشمه سيراب شد و از محتواى عاشورا الهام گرفت.اين الهام گيرى هم از سوى‏رهبر انقلاب بود،هم از ناحيه مردم.شرايط سياسى و اجتماعى ايران قبل از انقلاب،شبيه‏دوران بنى اميه بود.فساد و ظلم حاكميت داشت،اسلام در حال نابودى بود،تبليغات ضداسلامى در اختيار طاغوت بود، ابتذال فرهنگى و غربزدگى،معروف شدن منكر،منكرشدن معروف،به زندان افتادن آزاد مردان،حيف و ميل بيت المال در راه عياشيهاى‏طاغوت،همه شرايطى را به وجود آورده بود كه اصلاحى عميق را مى‏طلبيد.تا زور بعنوان‏عامل استقرار حكومت نفى شود و معيارها حاكم گردد.

امام امت‏«ره‏»،با الهام از عاشورا،روح حماسه و غيرت دينى را در مردم دميد،به‏حكومت اسلامى و حاكميت ارزشهاى قرآنى فرا خواند،مفاسد رژيم طاغوت را برشمردو در دوران تبعيد هم از اين راه دست بر نداشت.مردم،مبارزات خود را بر ضد يزيد زمانه‏مى‏دانستند و از تبيين مفاسد معاويه،يزيد،ابن زياد و...ذهنها به مفاسد و مظالم طاغوتيان‏منتقل مى‏شد. مجالس محرم،منبرها،وعظها،نوحه‏ها رنگ و حال و هواى سياسى وانقلابى گرفت.حتى شعارهاى مردم در راهپيماييهاى ضد طاغوتى،پيوند انقلاب وعاشورا را مى‏رساند(رهبر ما خمينيه،نهضت ما حسينيه).عاشورا محور بسيج مردم وشور گسترى بر ضد طاغوت شد. عنصر شهادت به مبارزه مردم جان و روح بخشيد.

خانواده‏ها شهداى خود را به فرمان حسين زمان و محشور با شهداى كربلا مى‏دانستند.

امام امت،در سخنرانيهايش و نيز در مصاحبه‏ها،مشروعيت‏حكومت‏شاه را زير سؤال بردو خواستار تشكيل حكومت اسلامى بود.آنگونه كه سيد الشهدا«ع‏»نيز با امتناع از بيعت، لافت‏يزيد را نامشروع و غاصبانه دانست.نگرش سياسى به حادثه كربلا و درس‏آموزى از قيام عاشورا،سر لوحه دعوت امام خمينى و همفكران او بود و اعلام اينكه همه‏جا كربلا و هر روز عاشوراست،تاكيدى بر اين برداشت بود.قتل عام 15 خرداد،گرچه‏بظاهر سركوب نهضت امام بود،اما خونهاى شهدا و افشاگريها و مبارزات بعدى،اذهان رابراى يك انقلاب آماده ساخت. عاشوراى حسينى هم در ظاهر،با شهادت امام و يارانش‏به پايان رسيد،ولى همان حادثه،بذر تحركها و بيدارگريهاى عظيمى را افشاند و به بارنشست.امام امت،با توجه به قدرت جذب، الهام،سازماندهى و شور آفرينى كربلا وعزاداريهاى ايام محرم و دسته‏هاى عزادارى،اين سنت ديرين را بشدت،حمايت كرد.

همچنانكه خطابه امام خمينى در 15 خرداد(12 محرم)آغاز اين نهضت بود، راهپيماييهاى‏تاسوعا و عاشورا نيز در آخرين سال حكومت رژيم پهلوى،ضربه نهايى را بر آن زد. امام‏تاكيد داشت كه روحانيون و خطبا،حد اعلاى استفاده را از منابر حسينى در ماه محرم وصفر داشته باشند.بهره‏هايى كه عاشوراى حسينى به پيروزى انقلاب رساند،فراوان بود.

به تعبير امام امت:«اگر قيام حضرت سيد الشهدا«ع‏»نبود،امروز ما هم نمى‏توانستيم پيروزشويم.». (22) «واقعه عظيم عاشورا از 61 هجرى تا خرداد 61 و از آن تا قيام عالمى بقية الله‏ارواحنا لمقدمه الفداء،در هر مقطع انقلاب ساز است.». (23) عاشورا و جبهه‏ها :پس از پيروزى انقلاب نيز،آنچه ملت را در مقابل استكبار جهانى،مقاوم و بى باك ساخت و امت انقلابى و رهبرى انقلاب،تن به سازش ندادند،همان درس‏عزتى بود كه از«هيهات منا الذله‏»ابا عبد الله آموخته بودند و آنچه كه در سالهاى دفاع‏مقدس،جبهه‏ها را گرم نگه مى‏داشت و سيل نيروى عظيم انسانى به جبهه‏ها سرازيرمى‏شد و فتح الفتوح‏ها مى‏آفريد،درسهاى آموخته از كربلا و مكتب شهادت بود.امام امت‏فرمود:«انقلاب اسلامى ايران،پرتوى از عاشورا و انقلاب عظيم الهى آن است.» (24) و فرمود:

«اين خون سيد الشهدا است كه خونهاى همه ملتهاى اسلامى را به جوش مى‏آورد.» (25) آنچه عاشورا داشت،يك بار ايدئولوژيكى و انگيزه مكتبى براى مبارزه بود.اين محتوادر ذهن رهبر انقلاب و در دل پيروان او شكل گرفت و نهضت را پديد آورد و پس ازپيروزى هم هشت‏سال دفاع خونين از انقلاب را اداره و تغذيه كرد.فرهنگ عاشورا والهام از اسوه‏هاى كربلايى،حتى در وصيت نامه‏ها،پيشانى‏بندها،شعارها،سرودها،نوحه‏ها،تابلوهاى جبهه،رمز عمليات،مجالس ختم شهدا متجلى بود.وقتى فرماندهى‏مى‏گفت:«ما يك بار حسين را در كربلا تنها گذاشتيم و چهارده قرن،تحقير و تازيانه وتوهين و شكنجه چشيديم،هرگز مبادا اين بار حسين‏«ع‏»را تنها بگذاريم‏» (26) اين عمق تاثيرعاشورا را در دفاع مقدس ما نشان مى‏دهد.

رزمندگان اسلام،به عشق حسين‏«ع‏»در جبهه‏ها تشنه جان مى‏دادند،انتظار و اميدحضور ابا عبد الله‏«ع‏»را بر بالين خود داشتند.آنچه به پيشانى بندها يا پشت لباسهاى رزم‏خود مى‏نوشتند،پيوند جبهه و كربلا را مى‏رساند،از قبيل:مسافر كربلا،زائر كربلا،يازيارت يا شهادت،هيهات منا الذله،يا قمر بنى هاشم،يا ثار الله،يا حسين شهيد،يا سيدالشهدا،عاشقان كربلا،كل يوم عاشورا،يا ابا عبد الله،لبيك يا حسين و...تابلو نوشته‏هاى‏جاده‏هاى جبهه نيز الهام از فرهنگ عاشورا داشت.غير از تعبيرات ياد شده كه گاهى درتابلو نوشته‏ها هم ديده مى‏شد،عباراتى اين چنين نيز،گوياى اين حقيقت است:هر كه‏دارد هوس كرب و بلا بسم الله، اگر خسته جانى بگو يا حسين،وعده‏گاه حزب الله صحن‏ابا عبد الله،رزمندگان تا كربلا راهى نمانده،راه قدس از كربلا مى‏گذرد،پيش به سوى حرم‏حسينى،بسيجى مسافر جاده‏هاى پر پيچ و خم كربلا و...دهها جمله ديگر. (27) نامگذارى برخى از عمليات نيز با الهام از نهضت عاشورا بود.عمليات محرم،مسلم بن‏عقيل،عاشورا،ثار الله،كربلاى 1 تا 10 و...از اين نمونه‏هاست. رمز عمليات نيز گاهى ازاسامى مبارك حماسه‏سازان كربلا بود كه رزمندگان،شورى عاشورايى پديد مى‏آورد،همچون:يا حسين فرماندهى،يا ابا الفضل العباس،يا زينب،يا ابا عبد الله الحسين،همين كه‏رزمندگان خود را در مسير اهداف عاشورا مى‏ديدند،شور مى‏گرفتند و همين كه‏خانواده‏هاى آنان به جبهه حسينى سرباز مى‏فرستادند،صبور و مقاوم مى‏شدند، شهيدان‏جبهه‏ها را مسافران بازگشته از كربلا مى‏دانستند(اين گل پرپر از كجا آمده؟از سفر كرب وبلا آمده)و عزيمت به جبهه را حركت به سوى حرم حسينى مى‏ديدند(گرفته‏ايم جان به‏كف و به كربلا مى‏رويم،پيش به سوى حرم حسينى)جانبازان بى دست را،اقتدا كنندگان‏به قمر بنى هاشم مى‏دانستند و مادران و خواهران و دختران شهدا را درس آموخته اززينب و سكينه‏«ع‏»مى‏يافتند و مادر چند شهيد را به‏«ام البنين‏»تشبيه مى‏كردند و درحمايت از رهبرى انقلاب و اطاعت فرمان جهاد او،شعار«ما اهل كوفه نيستيم حسين تنهابماند»سر مى‏دادند.شبهاى حمله،با نوحه خوانى و سينه زنى و عزادارى براى امام‏حسين‏«ع‏»روحيه مى‏گرفتند.

در آن سالها،عزيمت به جبهه،پاسخ به نداى‏«هل من ناصر»حسين زمان بود وجبهه‏هاى غرب و جنوب كشور،«كربلاى ايران‏»محسوب مى‏شد و شهدايى كه به‏عاشوراييان تاريخ مى‏پيوستند، سيراب شدگان از فرات عشق و علقمه يقين بودند و حتى‏«مفقود الاثر»ها،گمشدگانى در«حريم كربلا»تلقى مى‏شدند.اين باورها و برداشتها بود كه‏به امت ما آرامش و اطمينان مى‏بخشيد و رزمندگان را براى رفتن به جبهه،بى‏تاب‏مى‏ساخت.انقلاب اسلامى ايران و دفاع مقدس،در اهداف،انگيزه‏ها،شيوه مبارزه،روشهاى دفاع،روحيه مردم،شهادت طلبى و صبر، الهام گرفته از عاشوراست،تا پايان نيزبه اين فرهنگ وفادار مى‏ماند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 15:38  توسط علیرضاخواجه ای (دهیاری همیجان) | 

عاشورا و سقيفه

ديد جريان شناسانه در حوادث،ريشه حادثه عاشورا را در انحراف نخستين دررهبرى حكومت مى‏بيند كه در«سقيفه بنى ساعده‏»اتفاق افتاد.اگر جمعى از امت پيامبر،نيم قرن پس از رحلت رسول الله‏«ص‏»در كربلا فرزند رسول الله را شهيد كردند،زمينه آن‏در حوادث گذشته و غصب خلافت و تصدى آل ابو سفيان نسبت به حكومت اسلامى وكنار زدن ائمه از ولايت و رهبرى بود.از اين رو در زيارت عاشورا كسانى لعن مى‏شوند كه‏آغازگر ظلم بر اهل بيت پيامبر و بنيانگذار ستم به ذريه رسول خدا«ص‏»بودند،و نيز كسانى‏كه به آن ستم نخست راضى شدند،همكارى يا سكوت كردند و زمينه‏ساز آن بودند،تاآنجا كه براى جنگ با عترت پيامبر، تمكين كردند:«لعن الله امة اسست اساس الظلم و الجورعليكم اهل البيت و لعن الله امة دفعتكم عن مقامكم و ازالتكم عن مراتبكم التى رتبكم الله فيهاو لعن الله امة قتلتكم و لعن الله الممهدين لهم بالتمكين من قتالكم...».

در ماجراى كربلا،همه آنان كه از آغاز،اهل بيت را از صحنه اجتماعى و سياسى امت‏كنار زدند و بر غصب حكومت اسلامى توطئه كردند،تا آنان كه بر كشتن او گرد آمدند وهمراهى و متابعت كردند،شريكند.اين نكته در جاى ديگر زيارت عاشورا مطرح است:

«اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له على ذلك،اللهم العن العصابة‏التى جاهدت الحسين و شايعت و بايعت و تابعت على قتله،اللهم العنهم جميعا». (1) توطئه سقيفه،تلاشى از سوى شرك شكست‏خورده در جبهه‏هاى بدر و احد و حنين‏بود،تا دوباره به سيادت جاهلى خود برسند و سفيانيان كوشيدند انتقام كشته‏هاى خود رااز آل پيامبر،از طريق سلطه يافتن بر خلافت و تار و مار كردن بنى هاشم و عترت رسول‏بگيرند. طرح شورا و بيعت‏ساختگى سقيفه،ظاهرى فريبنده براى اعمال آن سياست بود.

به قول نير تبريزى:

كانكه طرح بيعت‏شور افكند خود همانجا طرح عاشورا افكند چرخ در يثرب رها كرد از كمان تير كاندر نينوا شد بر نشان (2)

هواداران سقيفه،در سپاه كوفه بودند.امام حسين‏«ع‏»روز عاشورا با بدن مجروح، آنان‏را«شيعيان آل ابى سفيان‏»خطاب كرد كه نه دين داشتند،نه حريت.ابن زياد وقتى با سربريده حسين‏«ع‏»در طشت طلايى رو به رو شد،با چوبى كه در دست داشت بر لبهاى آن‏سر مطهر مى‏زد و مى‏گفت:«يوم بيوم بدر» (3) يزيد بن معاويه نيز پس از كشتن امام وسرمستى از پيروزى بر آن حضرت،در پيش چشم فرزندان او كه به اسارت در كاخ او برده‏شده بودند،آرزو كرد كه كاش نياكان كشته شده‏اش در بدر،زنده بودند و به يزيد مى‏گفتنددستت درد نكند. كشتن حسين‏«ع‏»و يارانش را در مقابل كشته‏هاى بدر دانست،منكروحى و نزول جبرئيل شد و گفت اگر از آل احمد انتقام نگيرم،از نسل خندف نيستم... (4) حضرت زينب‏«ع‏»با خطاب‏«يابن الطلقاء»به يزيد،اشاره به نيكان مشرك او كرد،كه درفتح مكه،پيامبر آزادشان كرد، امام سجاد«ع‏»نيز به يزيد گفت:جد من على بن ابى طالب،در جنگ بدر و احد و احزاب، پرچمدار رسول الله بود،اما پدر و جد تو،پرچمدار كفاربودند. (5) كربلا،صحنه تجديد كينه‏هاى مشركان و منافقان بر ضد آل الله بود و همان قدرت‏سياسى را كه ميراث رسول خدا بود و غاصبانه به دست دشمن افتاد،بر ضد عترت رسول‏به كار گرفتند و اين از شگفتيهاى تاريخ است!سيد الشهدا«ع‏»در خطابه خويش در عاشورابه سپاه كوفه چنين فرمود:شمشيرى را كه ما به دستتان داديم،عليه ما تيز كرديد و به روى‏ما شمشير كشيديد و آتشى را كه بر دشمنان شما و ما افروخته بوديم،بر خود ما افروختيدو با دشمنان خدا بر ضد اولياء الله همدست‏شديد: «فشحذتم علينا سيفا كان فى ايدينا وحششتم علينا نارا اضرمناها على عدوكم و عدونا...» (6) و در نقل ديگر:«سللتم علينا سيفا فى‏رقابنا و حششتم علينا نار الفتن...فاصبحتم البا على اوليائكم و يدا عليهم لاعدائكم‏» (7) آيا اين‏همان سخن ابو بكر بن عربى نيست كه حسين‏«ع‏»به شمشير جدش كشته شد«ان حسيناقتل بسيف جده‏»؟ (8) تيرى را كه عمر سعد،صبح عاشورا به سوى اردوى حسينى رها مى‏كند و تيرى را كه‏حرمله بر گلوى على اصغر«ع‏»مى‏زند،تيرى نيست كه در سقيفه رها شد و بر قلب پيامبرنشست؟و آيا آن تير،بر حنجره اصغر نشست‏يا بر جگر دين فرود آمد؟چه خوب وعميق دريافته و سروده است،مرحوم آية الله كمپانى:

فما رماه اذ رماه حرمله و انما رماه من مهد له سهم اتى من جانب السقيفه و قوسه على يد الخليفه و ما اصاب سهمه نحر الصبى بل كبد الدين و مهجة النبى (9)

اگر واقعه شوم سقيفه نبود،هرگز جنايتهاى بعدى كه اوج آن در عاشورا بود،پيش‏نمى‏آمد و مسير تاريخ اسلام و شيعه به گونه ديگرى بود.

اگر پيمان مردم با«ولى‏»بود اگر پيوند با آل على بود نه فرمان نبى از ياد مى‏رفت نه رنج و زحمتش بر باد مى‏رفت نه زهرا كشته مى‏شد در جوانى نه مى‏شد خسته از اين زندگانى نه خون دل نصيب مجتبى بود نه پرپر لاله‏ها در كربلا بود نه زينب بذر غم مى‏كاشت در دل نه مى‏زد سر ز غم بر چوب محمل بقيع ما نه غم افزاى جان بود نه ويران و چنين بى‏سايه بان بود (10)

عاشورا و شعر فارسى

نام كتابى است كه مجموعه‏«تركيب بند»هاى معروف شعراى بزرگ را درباره امام‏حسين‏«ع‏»و حادثه عاشورا در بر دارد.اين كتاب كه به اهتمام‏«حسن گل محمدى‏»فراهم‏شده است،14 تركيب بند معروف را از محتشم كاشانى و ديگران دارد و 263 صفحه است.

درباره سيد الشهدا و حادثه عاشورا،مجموعه‏هاى شعرى متعددى به زبان عربى،فارسى،تركى و...تدوين شده است و شاعران در طول تاريخ،با زبان ماندگار شعر،به ترسيم اين‏حماسه جديد و مظلوميتهاى اهل بيت پرداخته‏اند.شاعرانى چون محتشم كاشانى،صباحى‏بيدگلى،وصال شيرازى،قاآنى شيرازى،سروش اصفهانى،نير تبريزى،عمان سامانى و...

از جمله اينانند كه در قالب تركيب بند يا مثنوى و قطعه به مرثيه سرايى درباره‏سيد الشهدا«ع‏»پرداخته‏اند. (11) با توجه به تشويقى كه امامان نسبت به سرودن شعر درباره‏حادثه كربلا و مظلوميت دودمان پيامبر و نشر فضايل اهل بيت داشته‏اند،راز اينهمه سروده،ديوان، مجموعه‏هاى شعر و مدايح و مراثى پيرامون مصائب و فضايل عترت،آشكارمى‏شود.

ورود حماسه كربلا به حيطه شعر و ادب،يكى از عوامل ماندگارى آن نهضت بوده‏است،چرا كه قالب تاثير گذار و نافذ شعر و مرثيه،ميان دلها و حادثه عاشورا پيونده زده واحساسها و عواطف علاقه‏مندان را به آن ماجرا وصل كرده است.اين ويژگى در شعرهاى‏غير فارسى نيز وجود دارد و ادبيات عاشورايى،از غنى‏ترين ذخيره‏هاى فكرى واحساسى شيعه است.از سوى ديگر حماسه كربلا در زبان شعرى شاعران تاثير نهاده وادبيات را پر بار ساخته است.رابطه‏اى متقابل ميان شعر فارسى و عاشورا وجود دارد و هردو به ماندگارى و جلوه يكديگر كمك كرده‏اند.برخى شاعران نيز ماندگارى نام خود رامديون شعر سرودن درباره اهل بيت و عاشورا و مظلوميت ابا عبد الله‏«ع‏»اند و گاهى با يك‏شعر،شهره و جاويد شده‏اند،همچون محتشم.

عامر بن جليده(خليده)

او را از شهداى كربلا دانسته‏اند.در زيارت رجبيه نام او آمده است. (12)

عامر بن حسان بن شريح طائى

از اصحاب امام حسين‏«ع‏»بود كه از مكه همراه آن حضرت آمد و در كربلا در حمله‏اول به شهادت رسيد (13) .وى از شجاعان معروف و شيعيان خالص بود.پدرش نيز در جنگ‏جمل و صفين،در ركاب حضرت على‏«ع‏»جنگيده بود.

عامر بن مالك

از شهداى كربلا بود.نامش در زيارت رجبيه نيز آمده است (14) .

عامر بن مسلم عبدى

از شهداى كربلا بود.عامر كه اهل بصره بود،همراه غلامش‏«سالم‏»از بصره به مكه آمدو به سيد الشهدا«ع‏»پيوست و از آنجا همراه امام تا كربلا آمد و روز عاشورا در حمله اول به‏شهادت رسيد. (15) شرافت ديگر او آن است كه در زيارت ناحيه مقدسه نام او آمده است وسلام به او داده شده است (16) .

عباس بن على‏«ع‏»

فرزند امير المؤمنين،برادر سيد الشهدا،فرمانده و پرچمدار سپاه امام حسين‏«ع‏»در روزعاشورا.عباس در لغت،به معناى شير بيشه،شيرى كه شيران از او بگريزند است. (17) مادرش‏«فاطمه كلابيه‏»بود كه بعدها با كنيه‏«ام البنين‏»شهرت يافت.على‏«ع‏»پس ازشهادت فاطمه زهرا با ام البنين ازدواج كرد.عباس،ثمره اين ازدواج بود.ولادتش را در (18) شعبان سال 26 هجرى در مدينه نوشته‏اند و بزرگترين فرزند ام البنين بود و اين چهارفرزند رشيد،همه در كربلا در ركاب امام حسين‏«ع‏»به شهادت رسيدند.وقتى‏امير المؤمنين شهيد شد،عباس چهارده ساله بود و در كربلا 34 سال داشت.كنيه‏اش‏«ابو الفضل‏»و«ابو فاضل‏»بود و از معروفترين لقبهايش،قمر بنى هاشم،سقاء،صاحب لواءالحسين،علمدار،ابو القربه،عبد صالح، باب الحوايج و...است.

عباس با لبابه،دختر عبيد الله بن عباس(پسر عموى پدرش)ازدواج كرد و از اين‏ازدواج،دو پسر به نامهاى عبيد الله و فضل يافت.بعضى دو پسر ديگر براى او به نامهاى‏محمد و قاسم ذكر كرده‏اند.

آن حضرت،قامتى رشيد،چهره‏اى زيبا و شجاعتى كم نظير داشت و به خاطر سيماى‏جذابش او را«قمر بنى هاشم‏»مى‏گفتند.در حادثه كربلا،سمت پرچمدارى سپاه‏حسين‏«ع‏»و سقايى خيمه‏هاى اطفال و اهل بيت امام را داشت و در ركاب برادر،غير ازتهيه آب،نگهبانى خيمه‏ها و امور مربوط به آسايش و امنيت‏خاندان حسين‏«ع‏»نير برعهده او بود و تا زنده بود،دودمان امامت،آسايش و امنيت داشتند (19) .

روز عاشورا،سه برادر ديگر عباس پيش از او به شهادت رسيدند.وقتى علمدار كربلااز امام حسين‏«ع‏»اذن ميدان طلبيد حضرت از او خواست كه براى كودكان تشنه وخيمه‏هاى بى‏آب، آب تهيه كند.ابو الفضل‏«ع‏»به فرات رفت و مشك آب را پر كرد و دربازگشت به خيمه‏ها با سپاه دشمن كه فرات را در محاصره داشتند درگير شد و دستهايش‏قطع گرديد و به شهادت رسيد. البته پيش از آن نيز چندين نوبت.همركاب با سيد الشهدا به‏ميدان رفته و با سپاه يزيد جنگيده بود.عباس،مظهر ايثار و وفادارى و گذشت بود.وقتى‏وارد فرات شد،با آنكه تشنه بود، اما بخاطر تشنگى برادرش حسين‏«ع‏»آب نخورد وخطاب به خويش چنين گفت:

يا نفس من بعد الحسين هونى و بعده لا كنت ان تكونى هذا الحسين وارد المنون و تشربين بارد المعين تالله ما هذا فعال دينى

و سوگند ياد كرد كه آب ننوشد. (20) وقتى دست راستش قطع شد،اين رجز را مى‏خواند:

و الله ان قطعتموا يمينى انى احامى ابدا عن دينى و عن امام صادق اليقين نجل النبى الطاهر الامين

و چون دست چپش قطع شد،چنين گفت:

يا نفس لا تخشى من الكفار و ابشرى برحمة الجبار مع النبى السيد المختار قد قطعوا ببغيهم يسارى فاصلهم يا رب حر النار

شهادت عباس،براى امام حسين بسيار ناگوار و شكننده بود.جمله پر سوز امام،وقتى‏كه به بالين عباس رسيد،اين بود:«الآن انكسر ظهرى و قلت‏حيلتى و شمت بى عدوى‏». (21) وپيكرش، كنار«نهر علقمه‏»ماند و سيد الشهدا به سوى خيمه آمد و شهادت او را به اهل بيت‏خبر داد. هنگام دفن شهداى كربلا نيز،در همان محل دفن شد.از اين رو امروز حرم‏ابا الفضل‏«ع‏»با حرم سيد الشهدا فاصله دارد.

مقام والاى عباس بن على‏«ع‏»بسيار است.تعابير بلندى كه در زيارتنامه اوست،گوياى‏آن است. اين زيارت كه از قول حضرت صادق‏«ع‏»روايت‏شده،از جمله چنين دارد:

«السلام عليك ايها العبد الصالح المطيع لله و لرسوله و لامير المؤمنين و الحسن و الحسين...

اشهد الله انك مضيت على ما مضى به البدريون و المجاهدون فى سبيل الله المناصحون فى‏جهاد اعدائه المبالغون فى نصرة اوليائه الذابون عن احبائه...» (22) كه تاييد و تاكيدى بر مقام‏عبوديت و صلاح و طاعت او و نيز تداوم خط مجاهدان بدر و مبارزان با دشمن و ياوران‏اولياء خدا و مدافعان از دوستان خداست.امام سجاد«ع‏»نيز سيماى درخشان عباس بن‏على را اينگونه ترسيم فرموده است:«رحم الله عمى العباس فلقد آثر و ابلى و فدا اخاه‏بنفسه حتى قطعت‏يداه فابدله الله عز و جل بهما جناحين يطير بهما مع الملائكة فى الجنة كماجعل جعفر بن ابى طالب.و ان للعباس عند الله تبارك و تعالى منزلة يغبطه بها جميع الشهداءيوم القيامة‏» (23) .كه در آن نيز مقام ايثار،گذشت،فداكارى،جانبازى،قطع شدن دستانش ويافتن بال پرواز در بهشت،همبال با جعفر طيار و فرشتگان مطرح است و اينكه:عمويم‏عباس،نزد خداى متعال،مقامى دارد كه روز قيامت،همه شهيدان به آن غبطه مى‏خورند ورشك مى‏برند.

عباس يعنى تا شهادت يكه تازى عباس يعنى عشق،يعنى پاكبازى عباس يعنى با شهيدان همنوازى عباس يعنى يك نيستان تكنوازى عباس يعنى رنگ سرخ پرچم عشق يعنى مسير سبز پر پيچ و خم عشق جوشيدن بحر وفا،معناى عباس لب تشنه رفتن تا خدا،معناى عباس (24)

در زيارت ناحيه مقدسه نيز از زبان حضرت مهدى‏«ع‏»به او اينگونه سلام داده شده‏است: «السلام على ابى الفضل العباس بن امير المؤمنين،المواسى اخاه بنفسه،الآخذ لغده من‏امسه، الفادى له،الواقى الساعى اليه بمائه،المقطوعة يداه...» (25) .

كربلا كعبه عشق است و من اندر احرام شد در اين قبله عشاق،دو تا تقصيرم دست من خورد به آبى كه نصيب تو نشد چشم من داد از آن آب روان تصويرم بايد اين ديده و اين دست دهم قربانى تا كه تكميل شود حج من و تقديرم (26)

عبد الاعلى بن يزيد كلبى

از شهداى نهضت‏حسينى در كوفه.وى از جوانان كوفه بود كه با مسلم بن عقيل بيعت‏كرد.پس از دستگير شدن‏«هانى‏»توسط ابن زياد،هنگامى كه مسلم اعلان قيام كرد،عبد الاعلى سلاح بر گرفت و از خانه بيرون آمد تا در محله‏«بنى فتيان‏»به مسلم بپيوندد.اورا دستگير كرده،نزد ابن زياد بردند.دستور داد تا به زندانش افكنند.پس از شهادت هانى‏و مسلم،به دستور ابن زياد احضارش كردند و گردن زدند. (27) سلام خدا بر او باد.

عبد الرحمن بن ابى سبره جعفى

يكى از فرماندهان سپاه‏«عمر سعد»كه يك چهارم از نيروهاى شهر كوفه را تحت‏فرمان داشت.

عبد الرحمن بن عبد الله ارحبى

از شهداى كربلاست.وى از جمله كسانى بود كه دعوتنامه كوفيان را به حضور امام‏حسين‏«ع‏»رسانيد و خود از همراهان مسلم بن عقيل در كوفه بود.مردى بود شجاع، موجه‏و محترم و تابعى.در مكه همراه امام شد و به كربلا آمد.گفته‏اند كه در حمله نخست به‏شهادت رسيد (28) .نام او در زيارت رجبيه و زيارت ناحيه مقدسه آمده است.

عبد الرحمن بن عبد الله ازدى

از پيكهاى سيد الشهدا.او همراه قيس بن مسهر صيداوى ماموريت‏يافته بود كه نامه امام‏حسين‏«ع‏»را به مردم كوفه برساند.

عبد الرحمن بن عبد ربه انصارى خزرجى

از شهداى كربلاست.وى از اصحاب رسول خدا«ص‏»بود و پس از رحلت آن‏حضرت نيز از كسانى بود كه به امير المؤمنين،اخلاص داشت و از آن حضرت قرآن‏آموخته بود.به نصب على‏«ع‏»در غدير به امامت گواهى داد.روز تاسوعا با«برير»شوخى‏مى‏كرد.وقتى گفتند:الآن چه وقت‏شوخى است،گفت:چرا خوشحال نباشم؟ميان ما وبهشت،جز درگيرى با اين كافران و شهادت فاصله‏اى نيست (29) .او از شخصيتهاى بارزشيعى كوفه محسوب مى‏شد و در ايام نهضت مسلم بن عقيل،از مردم به نفع حسين بن‏على‏«ع‏»بيعت مى‏گرفت. (30)

عبد الرحمن بن عرزة بن حراق غفارى

از شهداى كربلا.جد او از ياران على‏«ع‏»بود كه در جنگ جمل،صفين و نهروان‏شركت داشت. خودش نيز از جوانان نام آور و برجسته كوفه بود.به حسين بن على‏پيوست و روز عاشورا شهيد شد. (31) نامش در زيارت رجبيه هم آمده است.

بعيد نيست كه اين،همان عبد الرحمن بن عروه غفارى باشد و تشابه اسمى ميان عروه وعزره در استنساخ پيش آمده باشد (32) .

عبد الرحمن بن عروه غفارى

او و برادرش عبد الله،كه هر دو در كربلا شهيد شدند،از اشراف و شجاعان كوفه بودندو به خاندان پيامبر عشق مى‏ورزيدند.جدشان حراق نيز از ياران على‏«ع‏»بود كه در سه‏جنگ،در ركاب آن حضرت حضور داشت.اين دو برادر با هم از كوفه به كربلا آمده‏بودند.هر دو با هم روز عاشورا از سيد الشهدا اذن پيكار گرفتند و با هم به ميدان رفتند.دررفتن به ميدان نبرد،از هم سبقت مى‏جستند.هنگام جنگ،هر كدام يك مصرع از رجز رامى‏خواند و نفر ديگر،مصرع دوم شعر را تمام مى‏كرد.اين دو برادر با هم نيز به شهادت رسيدند. (33)

عبد الرحمن بن عقيل بن ابى طالب

از شهداى كربلا و از اولاد عقيل است.مادر او كنيز بود.نام عبد الرحمن در زيارت‏ناحيه مقدسه و رجبيه آمده است (34) .

عبد الرحمن بن يزيد

از شهداى كربلا به حساب آمده است.نامش در زيارت رجبيه است (35) .

العبد الصالح

صفت و لقبى است كه در زيارت حضرت ابا الفضل‏«ع‏»از قول امام صادق‏«ع‏»براى آن‏سردار شهيد كربلا آمده است:«السلام عليك ايها العبد الصالح المطيع لله و لرسوله...» (36)

عبد الله بن ابى بكر

در شمار شهداى كربلا ذكر شده است (37) .

عبد الله بن بقطر(يقطر)

از شهداى نهضت امام حسين‏«ع‏»در كوفه.وى صحابى پيامبر و برادر رضاعى امام‏حسين‏«ع‏»بود.سه روز قبل از امام حسين‏«ع‏»به دنيا آمد.پدرش بقطر(يقطر)خادم پيامبربود و همسرش ميمونه در خانه على‏«ع‏»بود و ميمونه هر دو را شير مى‏داد (38) .او از صحابيان‏شهيد و از فرستادگان امام حسين‏«ع‏»بود كه نامه‏اى از سوى آن حضرت براى مسلم بن‏عقيل در كوفه مى‏برد.دستگير شد،وى را نزد ابن زياد بردند،سپس او را از بالاى قصر به‏زمين افكندند و استخوانهايش خورد شد.رمقى در بدن داشت كه عبد الملك بن عميرلخمى او را كشت (39) .

عبد الله بن جعفر

همسر زينب كبرى و داماد على‏«ع‏»و پسر جعفر طيار.وى،نخستين نوزاد مسلمان درحبشه بود.در ايامى كه پدرش جعفر بن ابى طالب به حبشه هجرت كرده بود،در آن كشوربه دنيا آمد. مادرش‏«اسماء بنت عميس‏»بود.اسماء،پس از شهادت جعفر طيار در جنگ‏موته،به همسرى ابو بكر،سپس على بن ابى طالب در آمد.عبد الله بن جعفر،مورد عنايت‏خاص پيامبر اكرم بود، بويژه كه پدرش سردار بزرگ شهيد جبهه اسلام به شمار مى‏آمد.

همچنين مورد علاقه امير المؤمنين بود و ارادتى شايان به امام حسن و امام حسين‏«ع‏»

داشت.مردى سخاوتمند و اهل جود و بخشش بود. (40) عبد الله جعفر،از جمله كسانى بود كه به سيد الشهدا نامه نوشت و از او خواست كه ازسفر به عراق منصرف شود.گر چه خود در كربلا حضور نداشت،اما دو پسرش عون ومحمد را همراه مادرشان حضرت زينب‏«ع‏»به كربلا فرستاد و اين دو فرزند،در ركاب‏سالار شهيدان روز عاشورا به شهادت رسيدند.او از اينكه نتوانسته بود در واقعه كربلاشركت كند تاسف مى‏خورد.پس از حادثه عاشورا و شهادت حسين بن على‏«ع‏»وى درمدينه به سوگ نشست و مردم براى تسليت گويى نزد او مى‏آمدند. (41) وى در سن‏90 سالگى،در سال 80 هجرى در مدينه درگذشت و در بقيع به خاك سپرده شد (42) . برخى‏هم درگذشت او را در شام و قبر وى را در«باب الصغير»دمشق،كنار قبر بلال مى‏دانند (43) .

عبد الله بن حسن بن على‏«ع‏»

نوجوان 11 ساله،فرزند امام حسن مجتبى‏«ع‏»كه روز عاشورا،وقتى ديد سيد الشهدا برزمين افتاده است،براى دفاع از عمو به سوى ميدان شتافت و در دفاع از عموى مظلومش‏جنگيد و عده‏اى را كشت و با تيغ بحر بن كعب به شهادت رسيد.برخى هم نقل كرده‏اندحرمله،با شمشير،دست او را كه در آغوش عمويش حسين قرار گرفته بود قطع نموده‏همانجا شهيدش كرد (44) .رجز او هنگام پيكار،چنين بود:

ان تنكرونى فانا ابن حيدرة ضرغام آجام و ليث قسورة‏على الاعادى مثل ريح صرصره (45)

عبد الله بن حسين بن على‏«ع‏»

كودكى شيرخوار،فرزند سيد الشهدا«ع‏»كه روز عاشورا در آغوش پدر،با تير حرمله(يا عقبة بن بشر)به شهادت رسيد.مادرش رباب،دختر امرء القيس بود.وقتى امام،براى‏وداع آخر مقابل خيمه‏ها آمد،زينب،عبد الله را آورد.وى در آغوش حسين بن على‏«ع‏»بودكه تيرى بر گلوى او خورد و شهيدش كرد.امام،خون گلوى او را به آسمان پاشيد.آنگاه‏جسد آن كودك را كنار خيمه‏ها در گودالى كه حفر كرد،به خاك سپرد (46) .از اين كودك‏شير خوار شهيد،به نام عبد الله رضيع و على اصغر هم ياد شده است.نام وى در زيارت‏ناحيه مقدسه نيز آمده است. (47)

عبد الله بن زبير

او نيز از مخالفت كنندگان با بيعت‏يزيد بود.به دنبال آن،از مدينه به مكه پناهنده شد.

وى از جمله كسانى بود كه مى‏خواست امام حسين‏«ع‏»در مكه نماند،زيرا با حضور امام وتجمع مردم بر گرد آن حضرت،زمينه‏اى براى توفيق او نبود (48) .اين نكته در سخن خودسيد الشهدا هم ديده مى‏شود كه در پاسخ به پيشنهاد عبد الله بن زبير(كه على رغم خواست‏باطنى‏اش، مى‏گفت به عراق نرو)سخنانى گفت،از جمله در پايان آن افزود:«ان هذا ليس‏شيى من الدنيا احب اليه من ان اخرج من الحجاز و قد علم ان الناس لا يعدلونه بى فود انى‏خرجت‏حتى يخلوله‏» (49) .عبد الله بن زبير،پس از مرگ يزيد،ادعاى خلافت كرد و گروهى بااو بيعت كردند.تا اينكه در سال 73 در دوره خلافت عبد الملك،به دست نيروهاى‏حجاج بن يوسف كه براى سركوبى او به مكه هجوم آوردند،كشته شد (50) .

عبد الله بن زهير ازدى

از سپاه عمر سعد،كه فرمانده يك چهارم نيروهاى نظامى شهر كوفه بود.

عبد الله بن عباس

از جمله كسانى بود كه پس از تصميم امام حسين‏«ع‏»براى رفتن به كوفه،تلاش مى‏كردآن حضرت را از اين سفر بازدارد و بى‏وفايى كوفيان را يادآورى مى‏كرد و چون كلماتش‏در اراده امام تاثير نگذاشت،بشدت متاثر شد. (51) از كسانى بود كه از شهادت سيد الشهداپيشاپيش خبر داشت و روز عاشورا در مدينه بود و با ديدن خواب و تبديل مشكى كه‏داشت به خون،از كشته شدن حسين با خبر شد (52) .

ابن عباس،پسر عموى امير المؤمنين و پيامبر اكرم‏«ص‏»بود و از چهره‏هاى بارز مفسران‏اسلام محسوب مى‏شد كه تفسير را از حضرت على‏«ع‏»آموخته بود.مجالس ابن عباس،آميخته به بحثهاى قرآنى بود.وى از بزرگان اسلام بود،اما نسبت به مواضع سياسى اودرباره عثمان و امويان و مسائل حكومت و خلافت،نظرهاى متناقضى ابراز شده است.به‏لحاظ علمى،به او«حبر امت‏»مى‏گفتند.در جنگهاى على‏«ع‏»در ركاب او بود،اما برخى‏آشفتگيها در عملكرد او ديده مى‏شود.وى در اواخر عمر نابينا شده بود.در سال 68هجرى،در فتنه پسر زبير،در طائف درگذشت،در حالى كه هفتاد سال عمر داشت.محمدحنفيه بر او نماز گزارد. (53)

عبد الله بن عروه غفارى

نامش را در شمار شهداى حمله اول در روز عاشورا آورده‏اند.او و برادرش‏عبد الرحمن،از شجاعان و اشراف كوفه و صاحبان ولايت اهل بيت بودند و در كربلا خودرا به حسين بن على‏«ع‏»رساندند.هر دو با هم به ميدان رفتند و جنگيدند و شهيد شدند (54) .

عبد الله بن عفيف ازدى

از بزرگان شيعه،كه در مجلس ابن زياد در كوفه،به او اعتراض كرد.وى از شيعيان‏برجسته و زاهدان روزگار در كوفه بود،نابينايى روشندل و آگاه و شجاع.چشم چپ خودرا در جنگ جمل و چشم راست‏خود را در جنگ صفين از دست داده بود.پس ازشهادت حسين‏«ع‏»وقتى ابن زياد بر منبر كوفه بالا رفت و در نكوهش خاندان پيامبر وسيد الشهدا سخن آغاز كرد،عبد الله بن عفيف با شدت و شجاعت،پاسخ ياوه‏هاى او راداد.ابن زياد دستور داد دستگيرش كنند. بستگانش او را از مجلس بيرون بردند.سربازان‏حكومت براى دستگيرى او،خانه‏اش را محاصره كردند.وى با آنكه نابينا بود،با راهنمايى‏دخترش،در مبارزه‏اى دليرانه و شمشير به دست،با مهاجمان درگير شد.او را دستگيركرده و به شهادت رساندند.اعتراض او در مجلس ابن زياد،نوعى مبارزه آشكار با والى‏كوفه و حكومت‏يزيدى محسوب شد و شجاعت و بى باكى او در دفاع از محرمات ومقدسات،الگويى براى حقگويى در برابر جباران گشت.رجزهاى حماسى او هنگام نبردبا مهاجمان به خانه‏اش،نشان دهنده روح بلند و با شهامت اوست.از جمله شمشير رامى‏چرخاند و فرياد مى‏زد:

و الله لو فرج لى عن بصرى ضاق عليكم موردى و مصدرى

حركت انقلابى فرزند عفيف رانخستين (55) جرقه انقلاب بر ضد سلطه اموى پس از حادثه كربلا دانسته‏اند.

عبد الله بن عقيل بن ابى طالب

از شهداى بنى هاشم در روز عاشورا.عقيل دو پسر داشت كه نام هر دو عبد الله بود،يكى بعنوان اكبر ياد مى‏شد،ديگرى اصغر.هر دو در كربلا با امام حسين‏«ع‏»شهيد شدند.

نامش در زيارت ناحيه مقدسه هم آمده است. (56)

عبد الله بن على بن ابى طالب‏«ع‏»

از شهداى كربلاست.وى فرزند امير المؤمنين و برادر عباس و مادرش‏«ام البنين‏»بود.

هنگام شهادت 25 سال داشت.قاتل او هانى بن ثبيت‏حضرمى بود.نام گرامى اين شهيد درزيارت ناحيه مقدسه و زيارت رجبيه آمده است (57) .

عبد الله بن عمير كلبى

جزء اولين شهداست كه از جبهه امام حسين‏«ع‏»در روز عاشورا به ميدان نبرد رفت.

وى كه كنيه‏اش ابو وهب بود،جوانى دلاور و حماسى از شيعيان كوفه بود.به كوفه آمده،در نزديكى بئر العبد خانه‏اى گرفت و با همسرش به آنجا منتقل شد.وقتى ديد عمر سعد،نيرو آماده و سازماندهى مى‏كند تا از نخيله به جنگ حسين بن على‏«ع‏»در كربلا بروند،پيش خود گفت:به خدا قسم شيفته جهاد با مشركان بودم.اميدوارم جنگ با اينان كه به‏نبرد فرزند پيامبر مى‏روند،نزد خداوند كم ثواب‏تر از جهاد با مشركان نباشد.پيش‏همسرش رفت و يت‏خود را با او در ميان گذاشت،شبانه هر دو از كوفه بيرون رفتند وشب هشتم محرم به ياوران حسين در كربلا پيوستند. (58) همسر او نيز از شهداى كربلا بود.

پس از شهادت عبد الله،زنش خود را به بالين او رساند و خاك از چهره او مى‏زدود كه به‏دستور شمر،يكى از غلامانش(به نام رستم)با گرزى بر سر او زد و كنار شوهرش به‏شهادت رسيد.عبد الله،دومين شهيد از اصحاب امام حسين‏«ع‏»بود. (59) نامش در زيارت‏ناحيه مقدسه هم آمده است.

عبد الله بن مسلم بن عقيل

از شهداى بنى هاشم در كربلا،مادرش رقيه دختر على عليه السلام بود.گفته‏اند درحالى كه دست بر پيشانى نهاده بود،تيرى آمد و دست و پيشانى را به هم دوخت.برخى اورا هنگام شهادت 14 ساله دانسته‏اند.نامش در زيارت رجبيه و زيارت ناحيه مقدسه هم‏آمده است (60) .

عبد الله بن مسمع همدانى

از تلاشگران در راه نهضت عاشورا.پيكى بود كه نامه سليمان بن صرد و جمعى ازبزرگان كوفه را در مكه به امام حسين‏«ع‏»رساند.محتواى نامه،دعوت به آمدن آن حضرت‏به كوفه بود.وى نامه را در 10 رمضان سال 60 به امام رساند.

عبد الله بن يزيد بن نبيط(ثبيط)عبدى

او و برادرش عبيد الله،همراه پدرشان يزيد بن نبيط،پس از آنكه اهل بصره نامه كمك‏خواهى سيد الشهدا«ع‏»را دريافت كردند،از بصره به كمك امام حسين رفتند تا به رسالت‏«نصرت امام‏»قيام كنند.به نقلى در حمله اول در روز عاشورا شهيد شدند. (61) نام او وبرادرش عبيد الله در زيارت ناحيه مقدسه آمده است.

عبد الله رضيع على اصغر

عبيد الله بن حر جعفى

كسى كه سيد الشهدا«ع‏»از او يارى خواست،اما توفيق همراه شدن در كاروان كربلانيافت و امام را يارى نكرد.امام در منزلگاه قصر مقاتل،خيمه او را ديد،حجاج بن مسروق‏را فرستاد تا او را دعوت كند تا به اردوى امام بپيوندد و ياريش كند.وى بهانه آورد كه ازكوفه به اين خاطر بيرون آمدم كه با حسين نباشم،چون در كوفه ياورى براى او نيست.

پاسخ او را كه به امام گفتند،حضرت همراه عده‏اى نزد او رفت و پس از گفتگوهايى‏پيرامون اوضاع كوفه،امام از او خواست تا با آب توبه خطاهاى گذشته‏اش را بشويد و به‏نصرت اهل بيت بشتابد.عبيد الله باز هم نپذيرفت و اين كرامت و توفيق را رد كرد و ازروى خير خواهى!حاضر شد كه اسب زين شده و شمشير بران خويش را به امام دهد.

چون امام مايوس شد كه او سعادت را دريابد،فرمود:اسب و شمشيرت از آن خودت،مااز خودت يارى و فداكارى مى‏خواستيم.اگر حاضر به جانبازى نيستى،ما را نيازى به مال‏تو نيست:«يا بن الحر!ما جئناك لفرسك و سيفك،انما آتيناك لنسالك النصرة،فان كنت‏بخلت علينا بنفسك فلا حاجة لنا فى شى‏ء من مالك و لم اكن بالذى اتخذ المضلين عضدا،لانى قد سمعت رسول الله‏«ص‏»و هو يقول:من سمع داعية اهل بيتى و لم ينصرهم على‏حقهم الا اكبه الله على وجهه فى النار». (62) آنگاه امام از پيش او به خيمه خويش برگشت!...

وى پس از حادثه كربلا،بشدت از آن كوتاهى در يارى كردن امام پشيمان شده بود وخود را ملامت مى‏كرد و با شعرى كه با مطلع‏«فيا لك حسرة ما دمت‏حيا...»

شروع مى‏شود،اين اندوه و ندامت را بيان كرده است (63) .در برخى نقلها نام او عبد الله بن حرنقل شده است.

عمرو بن قيس نيز از كسانى بود كه در همين منزلگاه امام حسين‏«ع‏»از او يارى‏خواست و او بهانه آورد.نصرت خواهى امام،تكليف مى‏آورد و هر كه نداى‏«هل من‏ناصر»امام را بشنود و پاسخ ندهد،جهنمى است.اين نداى استنصار،همواره در تاريخ‏وجود دارد.همه جا كربلا و هر روز عاشوراست و سعادت،در فدا كردن هستى و مال وجان در راه دين و به فرمان امام و رهبر الهى است و چه شقاوتى بالاتر از آنكه انسان،دعوت امام معصوم را پاسخ ندهد و نسبت به جان خويش در راه خدا بخل ورزد،جانى‏كه امانت الهى است!

عبيد الله بن زياد

والى كوفه در زمان حادثه عاشورا،كه شهادت امام حسين‏«ع‏»و يارانش به دستور اوانجام گرفت.ابن زياد را«ابن مرجانه‏»هم مى‏گويند،زيرا نام مادرش كنيزى زناكار ومجوسى به نام‏«مرجانه‏»بود.در كوفه پس از عاشورا كه اسراى اهل بيت را وارد دار الاماره‏كردند،حضرت زينب‏«ع‏»در خطاب به ابن زياد،او را«يابن مرجانه‏»خواند و اين اشاره به‏نسبت ناپاك او بود و رسواگر حاكم مغرور كوفه.او از سرداران مشهور اموى بود كه درسال 54 هجرى از طرف معاويه به حكومت‏خراسان منصوب شد.در سال 56 از آنجامعزول و به حكمرانى بصره منصوب گشت.پس از مرگ معاويه و روى كار آمدن يزيد،وقتى نهضت مسلم بن عقيل در كوفه آغاز شد،با حفظ سمت،والى كوفه نيز شد و اوضاع‏را تحت كنترل در آورد و مسلم بن عقيل را به شهادت رساند.

پس از حركت امام حسين‏«ع‏»از مكه به سوى عراق،وى عمر سعد را با لشكرى گسيل‏داشت تا با آن حضرت بجنگد يا او را به بيعت با يزيد وا دارد.فرمان كشتن سيد الشهدا ويارانش و اسير گرفتن اهل بيت او را به عمر سعد(كه فرمانده سپاه كوفه در كربلا بود)داد. (64) ابن زياد،پس از مرگ يزيد،ادعاى خلافت كرد و اهل بصره و كوفه را به بيعت فراخواند،ولى كوفيان دعوتگران او را از شهر بيرون كردند،وى سپس از بيم انتقام فرارى شد و مدتى‏به شام رفت،همزمان با نهضت توابين،ماموريت‏سركوب توابين را يافت (65) .در سال 65هجرى با لشكرى به جنگ سليمان بن صرد رفت و در عين الورده با او درگير شد.سرانجام‏در يكى از درگيريها با سپاه مختار،در سال 67 هجرى خودش و جمعى از همراهانش‏كشته شدند و باقى سپاهيانش پراكنده گشتند.سر ابن زياد را نزد مختار بردند.مختار هم آن‏سر را نزد محمد حنفيه و امام سجاد«ع‏»فرستاد.برخى هم گفته‏اند كه سر را پيش عبد الله‏زبير فرستاد (66) .

وى از كسانى است كه در زيارت عاشورا،مورد لعن قرار گرفته است:«لعن الله ابن‏مرجانة‏»و«العن عبيد الله بن زياد و ابن مرجانة‏».

عبيد الله بن يزيد بن نبيط(ثبيط)عبدى

او و برادرش عبد الله و پدرش از شهداى كربلا بودند.از بصره به مكه رفته و به كاروان‏حسين‏«ع‏»پيوستند و همراه آن حضرت به كربلا رفتند.شهادتشان در حمله اول بود. (67) نام‏اين جمع،در زيارت ناحيه مقدسه،همراه با سلام بر اين سه شهيد چنين آمده است:

«السلام على عبد الله و عبيد الله،ابنى يزيد بن ثبيت القيسى‏» (68) .

عبيط خون تازه

عتبات عاليه

عتبه،به معنى آستانه در است،چه بالا يا پايين.عتبات،نام بالغلبه است مشاهد متبركه‏را، مانند مشهد حضرت على‏«ع‏»و حضرت حسين‏«ع‏»و ديگر مزارات امامان (69) .

عتبه در معناى كلى خود،شامل همه حرمهاى معصومين و آستانه‏هاى مقدسه مى‏شودكه درگاه آنها مورد تكريم و بوسيدن و زيارت شيفتگان قرار مى‏گيرد،اما زيارت عتبات،كه‏اغلب همراه با زيارت حج مطرح مى‏شود،بيشتر زيارت كربلا،نجف،كاظمين و سامرا مراد است (70) .

عتبه بوسى

بوسيدن آستان در حرم.زيارت رفتن،بيشتر براى تشرف به حرمهاى مطهرمعصومين‏«ع‏»به كار مى‏رود.

ا عترت

خاندان پيغمبر اكرم،اهل بيت عصمت و طهارت،ائمه شيعه.عترت به فرزندانى كه از نسل كسى باشد گفته مى‏شود.از امير المؤمنين پرسيدند:«عترت‏»كيست؟فرمود:من،حسن، حسين و امامان نهگانه از فرزندان حسين‏«ع‏»كه نهمين آنان مهدى و قائم ايشان‏است،از قرآن جدا نمى‏شوند و قرآن از آنان جدا نمى‏شود،تا كنار حوض(كوثر)بر پيامبروارد شوند. (71) عترت پيامبر،همتاى قرآن كريمند و رسول خدا«قرآن و عترت‏»را بعنوان‏ميراث و يادگار خويش براى امت معرفى كرده است:«انى تارك فيكم الثقلين،كتاب الله وعترتى اهل بيتى...» (72) .

اما«عترت‏»در لغت،قطعه‏هاى درشت مشك در نافه آهوست،نيز به معناى لعاب‏شيرين است. همچنين عترت به معناى فرزندان و نوادگان نسبى و نسل يك شخص است‏و به همين جهت به ذريه پيامبر از نسل على و فاطمه،عترت مى‏گويند.معناى ديگرعترت،ريشه درختى كه بريده شده و دوباره روييده باشد.مرحوم محدث قمى با توجه به‏همه معانى ياد شده براى عترت،چنين مى‏گويد:ائمه،همچون قطعه‏هاى بزرگ مشك ازنافه‏اند و علومشان آب گوارا نزد اهل حكمت و انديشه است و اينان درختى هستند كه‏رسول خدا ريشه‏اش،على تنه‏اش و ائمه از نسل او،شاخه‏هاى اين درخت،و شيعيانشان‏برگ اين درختند و علوم اهل بيت،ميوه اين درخت است. (73) از«ابن اعرابى‏»تعبيرهاى جالبى در باره عترت نقل شده است.مى‏گويد: «عترت،به‏معناى شهر و مركز است،اهل بيت نيز مركز اصلى اسلامند.عترت،صخره عظيمى است كه‏سوسمار،لانه خود را كنار آن قرار مى‏دهد تا با علامت قرار دادن آن،خانه خود را گم‏نكند.ائمه نيز هاديان خلقند.عترت،ريشه درخت قطع شده است،اهل بيت نيز مورد ستم‏قرار گرفته،قطع و بريده شدند.عترت،به يك قطعه بزرگ مشك و نافه آهو گفته مى‏شود.

آنان نيز در ميان بنى هاشم و فرزندان ابو طالب،همچون قطعه بزرگ نافه،خوشبويند.

عترت،به چشمه زلال و گوارا و شيرين گفته مى‏شود.علوم اهل بيت نيز،نزد اهل خرد وفرزانگان،گواراتر از هر چيز است.عترت،به معناى باد است.آنان نيز همچون باد،سپاه وحزب خدايند.عترت،گياهى متفرق است،مثل مرزنجوش.عترت پيامبر نيز مزارهاى‏پراكنده در هر سو دارند و بركاتشان در شرق و غرب جهان گسترده است.عترت،دوستان،طايفه و قبيله هر كس را گويند.اهل بيت نيز گروه و طايفه و رهط رسول الله‏«ص‏»هستند. (74)

.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 15:30  توسط علیرضاخواجه ای (دهیاری همیجان) | 

عثمان بن على بن ابى طالب‏«ع‏»

يكى از شهداى كربلا.وى برادر عباس است كه مادرش ام البنين و پدرش امير المؤمنين‏است. از آن حضرت نقل شده كه نام او را به ياد برادرم عثمان بن مظعون،«عثمان‏»ناميدم. (1) وى به تير خولى بن يزيد،در روز عاشورا مجروح شد و بر زمين افتاد و يكى ديگر از سپاه‏ابن سعد او را كشت.هنگام شهادت 21 سال داشت.نامش در زيارت ناحيه مقدسه آمده‏است.

عثمان بن فروه(عروه)غفارى

از شهداى كربلا به شمار آمده است.نامش در زيارت رجبيه نيز آمده است.احتمال‏داده‏اند كه او همان قرة بن ابى قره غفارى باشد. (2)

عذيب الهجانات

نام يكى از منزلگاهها نزديك كوفه،كه سيد الشهدا از آن گذشت و چون آب داشته،عذيب گفته مى‏شد.معناى آن آب خوشگواراست.موقعيت آن ميان قادسيه و مغيثه ازمنازل راه كوفه است كه تعلق به بنى تميم دارد.آب و بركه و چاه و خانه‏ها و قصر ومسجدى داشته و پاسگاهى هم در آنجا بوده كه محل نگهبانى براى ايرانيان بوده است. (3) حسين بن على‏«ع‏»در اين منزل، با چهار نفر كه از كوفه مى‏آمدند برخورد كرد.نافع بن‏هلال نيز همراه جمع بود.پس از گفتگوهايى كه بين امام و آنان انجام گرفت،آنان به‏حسين‏«ع‏»پيوستند و به فداكارى در ركابش پرداختند. (4) حر نيز همراه كاروان حسينى‏حركت مى‏كرد.در همينجا بود كه نامه ابن زياد به حر رسيد كه فرمان به سختگيرى داده‏بود و حر نيز مانع حركت امام شد.

عراق

سرزمينى كه سيد الشهدا«ع‏»از حجاز به سوى آنجا رفت تا به دعوت كوفيان در مبارزه‏با يزيد، پاسخ گويد و قبل از رسيدن به كوفه،در كربلا در محاصره سپاه ابن زياد به شهادت‏رسيد. سرزمين عراق،بخصوص منطقه ميان دجله و فرات،حاصلخيز و پرجمعيت است.

وقتى سرزمين عراق،پيش از خلافت امير المؤمنين‏«ع‏»فتح شد،با آل على‏«ع‏»آشنا گشت.

كسانى همچون ابن مسعود و عمار ياسر،پيشتر در آنجا فرماندار يا امير لشكر بودند.پس‏از جنگ جمل كه حضرت على‏«ع‏»كوفه را مقر خلافت‏خويش قرار داد،مردم آن منطقه‏بيشتر با آن حضرت و دودمانش آشنا شدند.از اين رو معاويه و آل مروان مى‏كوشيدند تاتشيع و ريشه‏هاى گرايش به خاندان نبوت را در آن سرزمين بخشكانند. (5) همواره ميان‏شاميان و عراقيان،نزاع و كينه بوده است.پس از شهادت امير المؤمنين‏«ع‏»در دوران امام‏حسن مجتبى اين منطقه نيز-به دنبال قرار داد صلح-در اختيار امويان قرار گرفت و آنان‏بشدت،هواداران على‏«ع‏»را سر كوب مى‏كردند.

عراق،همواره منطقه‏اى آشفته و متزلزل بوده و بين قدرتها دست به دست مى‏گشته‏است. مردم آن نيز از يك رفتار متذبذب و متغير برخوردار بودند.در عين حال،در آن‏روزگار،قلب كشور اسلامى و مركزى براى نيروهاى انسانى و سربازان رزمى و ثروت ومال بود و پايگاهى براى لشكر محسوب مى‏شد. (6) بخصوص كوفه در شهرهاى عراق،موقعيت ويژه‏ترى داشت و همواره در كشمكشهاى سياسى و مبارزاتى،از پايگاههاى مهم‏بود.حتى در جريانهاى سياسى پس از عاشورا نيز،مثل خروج مختار و بروز شورشهاى‏مختلف بر ضد امويان نقش عمده داشت.شايد به خاطر اين دلايل بود كه امام حسين‏«ع‏»

پس از اقامت چند ماهه در مكه،تصميم گرفت به سرزمين عراق رود و نداى كوفيان رالبيك گويد،بخصوص كه شيعيان او و پدرش على‏«ع‏»در كوفه فراوان بودند و نامه‏هاى‏دعوت بسيارى براى امام نوشتند.در رواياتى پيشگويى شهادت آن حضرت در سرزمين‏عراق نيز آمده است،از جمله:رسول خدا«ص‏»به حسين بن على‏«ع‏»فرموده بود:«انك‏ستساق الى العراق و هى ارض قد التقى بها النبيون و اوصياء النبيين،و هى ارض تدعى‏عمورا،و انك تستشهد بها و يستشهد معك جماعة من اصحابك...». (7) بزودى به سوى‏عراق سوق داده خواهى شد،آنجا سرزمينى است كه پيامبران و اوصياء پيامبران در آن باهم برخورد كرده‏اند،و آن سرزمينى است كه‏«عمورا»هم خوانده مى‏شود،تو در آن‏سرزمين شهيد خواهى شد و همراه تو نيز،گروهى از يارانت به شهادت خواهند رسيد.

حضرت على‏«ع‏»نيز در برخى سخنان خويش،از اهل عراق،بعنوان افرادى كه در حمايت‏حق، كوتاهى مى‏كنند،سخنان نكوهش كننده‏اى دارد. (8) اكنون عراق،از كشورهاى اسلامى‏در خاور ميانه است و مرقد شش امام شيعه در چهار شهر عراق قرار دارد:كربلا(مدفن امام‏حسين) نجف(مزار امير المؤمنين)كاظمين(حرم امام كاظم و امام جواد)سامرا(حرم امام‏هادى و امام عسكرى).حوزه علميه دير پاى نجف اشرف نيز در اين كشور است. (9)

عراقين

تثنيه عراق است،دو عراق.عراق عرب و عراق عجم را با هم در برخى اصطلاحهاعراقين گفته‏اند.همچنين عراقين به كوفه و بصره هم گفته شده است.عبيد الله بن زياد(كه‏فاجعه كربلا را آفريد)پيش از امارت بر كوفه،حاكم بصره بود و با نظر يزيد،با حفظسمت به امارت كوفه هم گماشته شد تا نهضت مسلم بن عقيل را فرونشاند و ياران‏سيد الشهدا«ع‏»را سركوب كند.به همين جهت او را«حاكم العراقين‏»مى‏گفتند.

عروسى قاسم

آنچه بعنوان عروسى قاسم و آراستن حجله براى او در كربلا مطرح است،واقعيت وسند ندارد، ولى از منابع ضعيف به اذهان عوام راه يافته و بر ناكامى نوجوان امام مجتبى‏«ع‏»

مى‏سوزند و مى‏گريند و در شبيه خوانى و تعزيه‏ها هم حجله براى قاسم نوداماد مى‏آرايند.

از تحريفهاى عاشوراست.آنچه در برخى منابع آمده،چيزى ساده‏تر از عروسى است.

عروة بن بطان ثعلبى

از جنايتكاران كربلا.وى به اتفاق جانى ديگرى به نام زيد بن رقاد تغلبى،روز عاشورايكى از ياران حسين بن على‏«ع‏»را به نام‏«سويد بن مطاع‏»به شهادت رساندند.

عروة بن قيس احمس

اين ملعون،فرمانده اسب سواران سپاه عمر سعد در كربلا بود.

عريف

عنوان بزرگ و نماينده يك قبيله،كه رابط آن با حكومت و مسؤول رسيدگى به آنان‏بود. (10) در كوفه براى درهم شكستن نهضت مسلم بن عقيل،از عنوان و نفوذ عريفها براى‏فرونشاندن انقلاب،استفاده مى‏شد.طبقات موجود در كوفه،به واحدهاى كوچكتر تقسيم‏مى‏شد و شخصى از هر گروه بعنوان سر پرست توزيع(حقوق)بر گزيده مى‏شد.اين‏گروهها«عرافه‏»و شخصى كه مسؤول آن بود«عريف‏»ناميده مى‏شد... (11) ابن زياد،عريفهارا مسؤول هر گونه اغتشاش دانست،كه امكان داشت در عرافه آنها رخ دهد و تهديد كردكه اگر عريفى چيزى از ابن زياد پنهان كند،مصلوب خواهد شد و تمام عرافه‏ها از دريافت‏حقوق محروم خواهند گشت. بيانيه ابن زياد،كه انتشار آن،جوى از رعب ايجاد كرد،شامل بندهاى زير بود: (12)

1-عريفان،كسانى را كه مخالف بنى اميه‏اند،از جمله حروريه و خوارج راسرشمارى كنند.

2-عريفان،ليستى از اسامى و عملكردها را گزارش دهند.

3-نسبت به آنان كه تمايل به مسلم بن عقيل دارند،شديدا مراقب باشند.

4-هر عريفى كه در حيطه عرافت او كسانى يافت‏شوند كه به حكومت‏يزيد دل‏نسپرده باشند، محكوم به اعدام در مقابل در خانه‏اش است.

5-هر عريفى كه نام كسى را ننوشت،بايد تعهد بسپارد كه افراد او مخالفت نكنند ودست به هيچ كار موجب آشوب در دولت نزنند.عريفان هم بشدت،بندهاى‏اين بيانيه را به اجرا گذاشتند. (13)

عزاخانه

ماتم خانه،خانه‏اى كه در آن عزا برپا كنند،ماتم سرا،مصيبت‏سرا. (14) به حسينيه‏و تكيه‏اى هم كه در آن،عزادارى حسينى برگزار مى‏شود،عزاخانه حسينى گفته مى‏شود.

عزادارى

برپا داشتن مراسمى به ياد سيد الشهدا«ع‏»در ايام مختلف،بويژه دهه محرم و روزعاشورا.اين عمل،كه زنده نگهداشتن هدف حسينى و فرهنگ عاشوراست،مورد تشويق‏بسيار اولياء دين است و خود معصومين،در راه اقامه عزاى حسينى،مى‏كوشيدند. (15) زيراعزادارى،بصورت گريه، برپايى مجالس ذكر،سرودن مرثيه،گرياندن،نوحه‏خوانى و...

احياء خط ائمه و تبيين مظلوميت آنان است.امام باقر«ع‏»در زمينه برپايى عزا در خانه‏هابراى امام حسين‏«ع‏»مى‏فرمايد:«ثم ليندب الحسين و يبكيه و يامر من فى داره بالبكاء عليه‏و يقيم عليه و يقيم فى داره مصيبته باظهار الجزع عليه و يتلاقون بالبكاء بعضهم بعضا فى‏البيوت و ليعز بعضهم بعضا بمصاب الحسين.» (16) (به كسانى كه روز عاشورا نمى‏توانند به‏زيارت آن حضرت بروند اينگونه دستور مى‏دهند)بر حسين‏«ع‏»،ندبه و عزادارى و گريه‏كند و به اهل خانه خود دستور دهد كه بر او بگريند و در خانه‏اش با اظهار گريه و ناله برحسين‏«ع‏»،مراسم عزادارى برپا كنند و يكديگر را با گريه و تعزيت و تسليت‏گويى درسوگ حسين عليه السلام در خانه‏هايشان ملاقات كنند.

سنت عزادارى،با برخوردارى از عشق و محبتى كه از امام حسين‏«ع‏»در دلها بوده وهست، تبديل به يك برنامه گسترده و مردمى و مقدس شده است و هرگز سستى وخاموشى ندارد و به بركت آن،اقشار بسيارى با امام حسين‏«ع‏»و دين و فرهنگ عاشوراآشنا مى‏شوند.فراز و نشيبهاى زيادى بر سوگوارى بر خامس آل عبا گذشته است و هر گاه‏كه شيعيان،قدرت و حكومتى يافته‏اند،در ترويج و توسعه آن كوشيده‏اند.«در زمان‏پادشاهى آل بويه،در دهه اول محرم،شيعيان به عزادارى حضرت سيد الشهدا قيام‏نمودند...معز الدوله،اولين كسى است كه فرمان داد كه مردم بغداد در دهه اول محرم،سياه‏بپوشند و بازارها را سياهپوش كنند و به مراسم تعزيه دارى حضرت سيد الشهدا قيام‏نمايند.بستن دكانها و منع طباخى و تعطيل عمومى در روز عاشورا از طرف معز الدوله‏ديلمى در شهر بغداد به عمل آمد و تا اوايل لطنت‏سلسله سلجوقى در آن شهر معمول‏بود.اين مراسم تا انقراض دولت ديالمه در تمام كشورهاى اسلامى قلمرو آنها مرسوم وبرقرار بوده است.» (17) رمز جاودانگى نهضت‏حسينى نيز همين احيا و زنده نگهداشتن و تعظيم شعائر بوده‏است.امام خمينى‏«قدس سره‏»فرمود:«الان هزار و چهار صد سال است كه با اين منبرها،بااين روضه‏ها و با اين مصيبتها و با اين سينه زنيها،ما را حفظ كرده‏اند،تا حالا آورده‏انداسلام را...هر مكتبى تا پايش سينه زن نباشد،تا پايش گريه كن نباشد،تا پايش سر و سينه‏زن نباشد،حفظ نمى‏شود...ما بايد براى يك شهيدى كه از دستمان مى‏رود،علم بپا كنيم،نوحه خوانى كنيم،گريه كنيم،فرياد كنيم...». (18) برپايى عزا براى سيد الشهدا،نوعى اعتراض‏به ظالمان و حمايت از مظلوم است.اشگ ريختن در سوگ ابا عبد الله‏«ع‏»،عامل تقويت‏حس عدالتخواهى و انتقامجويى از ستمگران و زمينه سازى براى تجمع نيروهاى پيروحسين‏«ع‏»در خط دفاع از حق است.عزادارى براى شهيد،انتقال فرهنگ‏«شهادت‏»به‏نسلهاى آينده است.به تعبير شهيد مطهرى:«در شرايط خشن يزيدى،در حزب حسينيهاشركت كردن و تظاهر به گريه كردن بر شهدا،نوعى اعلام وابسته بودن به گروه اهل حق واعلان جنگ با گروه باطل و در حقيقت،نوعى از خود گذشتگى است.اينجاست كه‏عزادارى حسين بن على‏«ع‏»يك حركت است،يك موج است،يك مبارزه اجتماعى‏است.» (19) عزادارى،سبب مى‏شود كه شور و عاطفه،از شعور و شناخت برخوردار گردد وايمان را در ذهن جامعه هوادار،زنده نگهدارد و«مكتب عاشورا»بعنوان يك فكر سازنده‏و حادثه الهام بخش، همواره تاثير خود را حفظ كند.عزادارى،احياء خط خون و شهادت‏و رساندن صداى مظلوميت آل على به گوش تاريخ است.عزاداران حسينى،پروانگانى‏شيفته نورند كه شمع محفل آراى خويش را يافته،از شعله شمع،پيراهن عشق پوشيده‏اندو آماده جان باختن و پر سوختن و فدا شدن‏اند.نقش عزادارى در حفظ فرهنگ عاشورامهم است.عميقترين پيوندها را از طريق آميختگى عقل و عشق و برهان و عاطفه كه دركربلا تجسم يافته است،انتقال مى‏دهد.هم بر مظلوميت امام گريه مى‏شود و هم در سايه‏آن هدف امام حسين از نهضت و حركت،شناخته مى‏شود.روضه‏هاى خانگى و دسته‏هاى‏عزادارى و هيئتهاى زنجير زنى،پوشيدن لباس مشكى و پرچم به دست گرفتن و شربت وآب دادن و تلاش در بر پايى مجالس و نوحه خوانى و سينه زنى و...هر يك به نوعى‏سربازگيرى جبهه حسينى است و اين پيوند قلبى را عمق و غنا مى‏بخشد.

عزادارى سنتى

شيوه‏اى كه نسبت به زنده نگهداشتن ياد حادثه عاشورا و حماسه حسينى از ديربازمطرح بوده و جنبه مردمى يافته است.اين شيوه،شامل مرثيه سرايى،نوحه‏خوانى،گريستن و گرياندن،تشكيل هيئتها و دسته‏هاى سوگوارى،سينه زنى،ذكر مصيبت،مجالس‏وعظ و روضه خوانى،و...است.اينگونه شيوه‏ها،چون با روح و جان و عاطفه شيعه‏آميخته است،هر چه بيشتر به آن رنگ مردمى مى‏بخشد و عامل جذب و تجمع و تشكل‏انبوه شيفتگان اهل بيت مى‏گردد. ابو هارون مكفوف مى‏گويد:روزى خدمت امام‏صادق‏«ع‏»رسيدم.حضرت فرمود:برايم شعر(در سوگ سيد الشهدا)بخوان،من نيزخواندم.حضرت فرمود:نه،اينطور نه،بلكه همانگونه كه براى خودتان شعر خوانى‏مى‏كنيد و همانگونه كه نزد قبر حضرت سيد الشهدا مرثيه مى‏خوانى:«لا، كما تنشدون وكما ترثيه عند قبره‏». (20) اين نشان مى‏دهد كه شيوه خودمانى و مرسوم نزد متن مردم،بيشترمورد اهتمام ائمه‏«ع‏»بوده است.حفظ اين سنت،ضامن تداوم آن است.امام خمينى‏«ره‏»

فرموده است:«ما بايد حافظ اين سنتهاى اسلامى،حافظ اين دستجات مبارك اسلامى كه‏در عاشورا،در محرم و صفر در مواقع مقتضى به راه مى‏افتد،تاكيد كنيم كه بيشتر دنبالش‏باشند... زنده نگهداشتن عاشورا با همان وضع سنتى خودش،از طرف روحانيون،ازطرف خطبا،با همان وضع سابق و از طرف توده‏هاى مردم با همان ترتيب سابق كه‏دستجات معظم و منظم، دستجات عزادارى به عنوان عزادارى راه مى‏افتاد.بايد بدانيد كه‏اگر بخواهيد نهضت‏شما محفوظ بماند،بايد اين سنتها را حفظ كنيد.» (21) حتى حفظ اصل‏عزادارى عاشورا نيز تا حد بسيارى در سايه حفظ سنتهاست و دگرگون ساختن شيوه سنتى‏بدون جايگزين بهتر،گاهى پيروان همان سنتها را هم از اصل ماجراى حسينى جدا مى‏سازد.

عشق حسينى

عظيمترين سرمايه روحى شيعه كه پيوند دهنده آنان با اهل بيت پيامبر و عاملى‏بازدارنده از تباهى،بر انگيزاننده به فداكارى و جهاد و تصفيه كننده دل و جان است.درسايه همين عشق، ياد حسين و عاشورا زنده مانده و سوز آن،حمايت قلبى عاشق امام‏حسين‏«ع‏»را همواره به نفع حق و جبهه ايثار،نيرو بخشيده است.همين عشق،ياران او راروز عاشورا به استقبال شهادت فرستاد تا با مرگ در ركاب حسين‏«ع‏»حيات ابدى يافتند.

عشق حسين‏«ع‏»را خداوند در دلها نهاده و شعله‏اى خاموش نشدنى است.به فرموده امام‏صادق‏«ع‏»:«ان لقتل الحسين عليه السلام حرارة فى قلوب المؤمنين لا يبرد ابدا». (22) محبت‏حسين بن على‏«ع‏»نه تنها در دل زمينيان است،بلكه عرشيان نيز او را دوست مى‏دارند و به‏فرموده رسول خدا«ص‏»،او محبوبترين چهره زمينى نزد آسمانيان است:«من احب ان‏ينظر الى احب اهل الارض الى اهل السماء فلينظر الى الحسين.» (23)

اى كه آميخته مهرت با دل كرده عشق تو مرا دريا دل بذر عشقى كه به دل كاشته‏ام جز هواى تو ندارد حاصل از مى عشق تو،عاقل مجنون و زخم مهر تو مجنون،عاقل گر شود كار جهان زير و زبر نشود عشق تو از دل زايل (24)

عطش

تشنگى از بارزترين جلوه‏هاى سوز و غم در حادثه كربلاست.سيد الشهدا،عباس،على اكبر، على اصغر و ديگران،همه لب تشنه و عطشان روز عاشورا جان سپردند.محروم‏كردن خيمه‏گاه امام حسين‏«ع‏»از آب فرات و تحميل عطش به امام و يارانش،از مواردروشن پستى و عداوت سپاه كوفه و ابن زياد،نسبت به آل الله است.بزرگان،بيشتر ازكودكان تحمل تشنگى دارند و اطفال در برابر بى آبى،زودتر بى تاب مى‏شوند.در كربلا،عطش بيداد مى‏كرد و مشكها خالى، لبها خشك،جگرها سوخته،هوا گرم،راه فرات بسته،و صداى العطش بلند بود.

زان تشنگان هنوز به عيوق مى‏رسد فرياد«العطش‏»زبيابان كربلا (25)

روز عاشورا،عباس كنار خيمه‏ها آمد،صداى‏«العطش،العطش‏»كودكان را شنيد.سواربر اسب شد و مشك را بر داشت و به طرف فرات رفت.چهار هزار نفر تير اندازان موكل برفرات،او را محاصره كردند و ابا الفضل‏«ع‏»در اين درگيرى بود كه دستها را داد و شهيد شد.

قبل از بيرون آمدن از فرات،خواست آب بنوشد ولى‏«فذكر عطش الحسين‏»به ياد تشنگى‏امام افتاد و آب ننوشيد و عطشان از شريعه بيرون آمد. (26) على اكبر«ع‏»نيز روز عاشورا پس‏از چندين نوبت جنگيدن،مجروح و تشنه براى آخرين وداع به خيمه‏گاه آمد،در حالى كه‏به سيد الشهدا مى‏گفت:«يا ابة،العطش قد قتلنى و ثقل الحديد اجهدنى‏». (27) امام‏«ع‏»،براى‏كودك تشنه كام و شير خوار خود نيز بنا به نقلى از سپاه دشمن آب طلبيد،كه بياييد سيرابش‏كنيد.

اگر به زعم شما من گناهكار شمايم نكرده هيچ گناهى،على اصغرم است اين

كه تير حرمله،گلوى تشنه آن ششماهه را از هم دريد. (28)

مگر به كرب و بلا آب قيمت جان بود كه از عطش به فلك ناله يتيمان بود

خود سيد الشهدا نيز روز عاشورا،براى رفع تشنگى پس از نبرد،خواست به فرات‏برود و آب بنوشد كه شمر مانع شد و گفت:اى حسين،از اين آب نخواهى نوشيد تا ازتشنگى بميرى‏«و الله لا تذوقه او تموت عطشا». (29) تشنگى امام حسين‏«ع‏»و شهداى كربلا،چنان داغى بر دل عاشقانش نهاده كه با هر نوشيدن آب گوارا،او را ياد مى‏كنند،در راه امام‏حسين،به آبرسانى و سقايى و نذر شربت و ساختن آب انبار مى‏پردازند و با هر عطشى‏كربلا و عاشورا در ذهنشان تداعى مى‏كند،گويا بين آب و عطش و كربلا پيوند خورده‏است.

بر لب دريا،لب دريا دلان خشكيده است از عطش دلها كباب است و زبان خشكيده است كربلا بستان عشق است و شهامت،اى دريغ كز سموم تشنگى،اين بوستان خشكيده است سوز بى آبى اثر كرده است بر اهل حرم هر طرف بينى لب پير و جوان خشكيده است (30)

عطشان

از القاب سيد الشهدا،كه تشنه در كربلا به شهادت رسيد.اين تعبير در روايات،تواريخ‏و زيارتنامه‏ها درباره آن امام آمده است.از جمله در حديث امام باقر«ع‏»است:«ان‏الحسين...قتل مظلوما مكروبا عطشانا». (31) امام سجاد«ع‏»نيز كه براى يارى بنى اسد در دفن‏پيكر امام حسين و شهدا آمد،پس از دفن امام تشنه كام،بر روى قبر او نوشت:«هذا قبرالحسين بن على بن ابى طالب الذى قتلوه عطشانا غريبا.» (32) همين تشنگى و شهادت جانسوزاو و ياران و فرزندانش،قوى‏ترين عامل تحريك عواطف و همدل ساختن انسانهاى باوجدان با عاشورائيان بوده است.

عطيه

نام عطيه،همواره در كنار نام جابر بن عبد الله انصارى مطرح مى‏شود كه با هم پس ازشهادت امام حسين‏«ع‏»در اربعين اول به زيارت قبر آن حضرت آمدند و چون جابر نابيناشده بود،عطيه او را در اين زيارت همراهى مى‏كرد.بنا به برخى نقلها،هنگام بازگشت‏اهل بيت از سفر شام،در كربلا با جابر و عطيه برخورد كردند.عطية بن سعد بن جناده‏عوفى،از رجال علم و حديث‏شيعه بود.وى در زمان خلافت امير المؤمنين‏«ع‏»در كوفه به‏دنيا آمد.نام عطيه،به پيشنهاد آن حضرت بر وى نهاده شد.او از راويان موثق شيعه بود كه‏حتى در كتب رجالى اهل سنت هم توثيق شده است.وى به جرم تشيع و هوادارى‏على‏«ع‏»از سوى حجاج بن يوسف تحت تعقيب بود و به فارس گريخت.به دستورحجاج،او را گرفتند و چون حاضر نشد على عليه السلام را لعن كند،چهار صد تازيانه بربدنش زدند و موى سر و ريش او را تراشيدند. از آن پس به خراسان رفت و پس از مدتى‏به كوفه بازگشت.در كوفه بود تا در سال 111 هجرى در گذشت. (33)

عقاب

پرنده معروف قوى پنجه و تيز پرواز و شكارى كه از نيروى بسيار برخوردار است.

مجازا به اسبهاى تيز تك و چابك هم گفته شده كه در مسابقات و شكار،سريعا به هدف‏مى‏رسد. (34) در ادبيات مرثيه،اسبى كه على اكبر«ع‏»بر آن مى‏نشست،«عقاب‏»خوانده شده‏است و گويند كه پيش از او،از آن حسين بن على‏«ع‏»بود،چون ذو الجناح زير پاى آن‏حضرت قرار گرفت،عقاب را به على اكبر داد و در عاشورا على اكبر را بر آن نشاند:

«فوضع على مفرقه مغفرا فولاديا و قلده سيفا مصريا و اركبه العقاب براقا ثانويا» (35) به نقلى‏در شب عاشورا نيز على اكبر سوار بر آن شد و از فرات،آب به خيمه‏ها آورد. (36) نوشته‏اند:

عقاب،اسبى بود كه سيف بن ذى يزن براى رسول خدا هديه فرستاد و آن هنگام، حضرت‏رسول‏«ص‏»پنجساله بود.عمر طولانى كرد و اين از خصايص پيامبر بود كه بر پشت هراسب پيرى مى‏نشست،جوان مى‏شد.على‏«ع‏»و امام مجتبى و سيد الشهدا هم بر آن اسب‏سوار شده بودند و ظهر عاشورا نيز شبه پيغمبر،على اكبر بر آن نشست و به ميدان رفت.

پس از مجروح شدن على اكبر،اسب مى‏خواست او را به خيمه‏ها بياورد،ولى بسبب لشكربسيار در ميدان،پيكر مجروح على اكبر را به سمت‏سپاه كوفه برد،(فاحتمله الى العسكر) واين بود كه على اكبر را قطعه قطعه كردند. (37)

چه اسبى به پرواز شاهين مرو به رفتار كبك و به رقص تذرو ركش گرم و مو نرم،ستخوان درشت همايون برو يال و فرخنده پشت

عقبه

به معناى كوه دراز.نام يكى از منازل راه كوفه،كه امام حسين‏«ع‏»در آنجا فرود آمد.درهمانجا با پير مردى به نام عمر بن لوذان برخورد و اوضاع كوفه را پرسيد.وى مى‏كوشيدامام را از رفتن به طرف نيزه‏ها و شمشيرها باز دارد.امام راه خويش را به سوى كربلا ادامه‏داد. (38)

عقر

روستايى مستحكم و داراى برج و بار و در نزديكيهاى كربلا بود.امام حسين‏«ع‏»چون‏در راه سفر به كوفه به آن روستا رسيد،از نامش پرسيد،گفتند:عقر.پرسيد:اين منطقه چه‏نام دارد؟ گفتند:كربلا.چون خواست از منطقه خارج شود،جلويش را گرفتند و درهمانجا ماند،تا حادثه عاشورا پيش آمد. (39) در همان روستا بود كه زهير بن قين به آن‏حضرت پيشنهاد كرد به آن ده رفته،آنجا را سنگر دفاعى خود قرار دهند،اما امام موافقت نكرد.

علامت

از ابزار و وسايل عزادارى امام حسين‏«ع‏»كه در هيئتها و دسته‏هاى مذهبى به كار گرفته‏مى‏شود.علامت به معناى نشانه است.اين علامتها هم نشانه‏هاى گروههاى عزادارمحسوب مى‏شده است و كسانى هم كه آن را حمل مى‏كردند،«علامت كش‏»بودند، يعنى‏علم بردار.به نوشته دهخدا:«صليب مانندى كه بر چوب يا آهن افقى آن از سوى پايين‏شالهاى ترمه آويزند و از سوى زبر لاله و تنديسهايى از مرغ و جز آن نصب كنند و درميان زبانه‏اى از فلز طويل دارد و بر نوك آن فلز پر يا گلوله‏اى از شيشه الوارن نصب كنندو اين زبانه‏هاى فلزى كه به‏«تيغ‏»مشهور است،سه يا پنج باشد و در مراسم عزادارى‏محرم پيشاپيش دسته‏ها به حركت آرند». (40) «شيئى است فلزى و كار صنعتگران اصفهان‏كه قدمت آن به عهد سلاطين صفوى مى‏رسد،داراى تعدادى زبانه،گنبد،گلدان وطاووس بوده و آن را با شالهاى سبز و سياه و قهوه‏اى و پر طاووس و سكه‏هاى نقره وشمشير و قمه و خنجر زينب مى‏كنند و در آخر دسته‏ها به حركت در مى‏آورند...عده‏اى‏از جوانان هم نذر مى‏كنند كه همه ساله بايد در بردن علمات،سهم داشته باشند». (41) به‏آن علمات هم مى‏گويند.شباهت آن به صليب،مى‏رساند كه پس از ارتباط ايران بااروپاييها در عصر قاجار،از آيينهاى مذهبى مسيحيت اقتباس شده است.به هرحال،نمودها و مظاهرى است كه گاهى عزاداران را از محتوا و اصل عزادارى و اقامه‏شعائر دينى باز مى‏دارد.

علقم

علقم يا علقمه،نام نهرى است از فرات،كه عباس بن على‏«ع‏»در روز عاشورا،كنار آن‏به شهادت رسيد.نيز به معناى تلخى است،و هر درخت تلخ و آب بسيار سخت را هم‏علقم گويند،حنظل. در ادبيات عاشورا،بيشتر در پيوند با عطش و عباس و دستهاى قطع‏شده ابا الفضل‏«ع‏»مطرح مى‏شود.

از چشم سپيده خواب را مى‏بردند از چشمه گل،گلاب را مى‏بردند بر شانه خود فرشتگان آهسته از علقمه،روح آب را مى‏بردند (42)

علم،علمات

پرچم،رايت،بيرق،نشان لشكر،آنچه به سر نيزه بندند،درفش.در اصطلاح عزادارى‏حسينى، نام علم و علامت‏خاصى است كه هر هيئت و دسته،ويژه خود دارد و آن را ازدسته‏هاى ديگر متمايز مى‏سازد.«نخل،چوب بسيار بلند همچون درخت تبريزى متوسطكه در تعزيه خوانى پيشاپيش دسته‏ها برند و بر سر آن،گاه شكل پنجه‏اى از فلز باشد و گاه‏پارچه سياه بر آن بپوشانند.» (43)

گر چه سردار علم در خون نشست دستهايت روى رايت مانده است. (44)

در ميدان كربلا نيز،علمدار لشكر امام حسين‏«ع‏»،حضرت ابا الفضل بود.از شعار عربهاى‏عراقى عزادار نيز اين است:«رفع الله راية العباس‏»،پرچم عباس،افراشته باد.

علمدار

از لقبهاى قمر بنى هاشم است كه در كربلا،پرچم لشكر امام بر دوش او بود.نقش‏علمدار در ميدان نبرد،مهم بود و عامل حفظ انسجام نيروهاى سپاه محسوب مى‏شد.روزعاشورا،امام حسين‏«ع‏»ياران اندك خود را به سه جناح چپ و راست و قلب تقسيم كرد وبراى هر يك فرماندهى برگزيد و پرچم را به دست برادرش عباس داد. (45) روز عاشورا نيز چون عباس‏«ع‏»خدمت امام آمد و از او اذن ميدان طلبيد،امام گريست‏و ابتدا اجازه نداد و فرمود:تو علمدار منى،اگر تو بروى و كشته شوى،سپاه من از هم‏مى‏پاشد:«يا اخى انت صاحب لوائى و اذا مضيت تفرق عسكرى‏». (46)

علم كش

كسى كه در دسته‏هاى عزادارى،نشان مخصوص هر هيئت را حمل مى‏كند،علامت كش.

على اصغر«ع‏»

يكى از فرزندان امام حسين‏«ع‏»كه شير خوار بود و از تشنگى،روز عاشورا بى تاب‏شده بود.امام، خطاب به دشمن فرمود:از ياران و فرزندانم،كسى جز اين كودك نمانده‏است.نمى‏بينيد كه چگونه از تشنگى بى تاب است؟در«نفس المهموم‏»آمده است كه‏فرمود:«ان لم ترحمونى فارحموا هذا الطفل‏»در حال گفتگو بود كه تيرى از كمان حرمله‏آمد و گوش تا گوش حلقوم على اصغر را دريد.امام حسين‏«ع‏»خون گلوى او را گرفت وبه آسمان پاشيد. (47) در كتابهاى مقتل،هم از«على اصغر»ياد شده،هم از طفل رضيع(كودك‏شيرخوار)و در اينكه دو كودك بوده يا هر دو يكى است،اختلاف است.

در زيارت ناحيه مقدسه،درباره اين كودك شهيد،آمده است:«السلام على عبد الله بن‏الحسين، الطفل الرضيع،المرمى الصريع،المشحط دما،المصعد دمه فى السماء،المذبوح‏بالسهم فى حجر ابيه،لعن الله راميه حرملة بن كاهل الاسدى‏». (48) و در يكى از زيارتنامه‏هاى‏عاشورا آمده است:«و على ولدك على الاصغر الذى فجعت به‏»از اين كودك،با عنوانهاى‏شيرخواره،ششماهه، باب الحوايج،طفل رضيع و...ياد مى‏شود و قنداقه و گهواره ازمفاهيمى است كه در ارتباط با او آورده مى‏شود.

طفل ششماهه تبسم نكند،پس چه كند آنكه بر مرگ زند خنده،على اصغر توست

«على اصغر،يعنى درخشانترين چهره كربلا،بزرگترين سند مظلوميت و معتبرترين‏زاويه شهادت...چشم تاريخ،هيچ وزنه‏اى را در تاريخ شهادت،به چنين سنگينى نديده‏است.» (49) على اصغر را«باب الحوائج‏»مى‏دانند،گر چه طفل رضيع و كودك كوچك است،اما مقامش نزد خدا والاست.

در گلخانه شهادت را مى‏گشايد كليد كوچك ما

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 15:25  توسط علیرضاخواجه ای (دهیاری همیجان) | 

على اكبر«ع‏»

فرزند بزرگ سيد الشهدا و شبيه پيامبر كه روز عاشورا فداى دين شد.مادر على اكبر،ليلا دختر ابى مره بود.در كربلا حدود 25 سال داشت.سن او را 18 سال و 20 سال هم‏گفته‏اند.او اولين شهيد عاشورا از بنى هاشم بود. (1) على اكبر شباهت بسيارى به پيامبرداشت،هم در خلقت،هم در اخلاق و هم در گفتار.به همين جهت روز عاشورا وقتى اذن‏ميدان طلبيد و عازم جبهه پيكار شد،امام حسين‏«ع‏»چهره به آسمان گرفت و گفت:«اللهم‏اشهد على هؤلاء القوم فقد برز اليهم غلام اشبه الناس برسولك محمد خلقا و خلقا و منطقا وكنا اذا اشتقنا الى رؤية نبيك نظرنا اليه...» (2) شجاعت و دلاورى على اكبر و رزم آورى و بصيرت دينى و سياسى او،در سفر كربلابويژه در روز عاشورا تجلى كرد.سخنان،فداكاريها و رجزهايش دليل آن است.وقتى امام‏حسين از منزلگاه‏«قصر بنى مقاتل‏»گذشت،روى اسب چشمان او را خوابى ربود و پس ازبيدارى‏«انا لله و انا اليه راجعون‏»گفت و سه بار اين جمله و حمد الهى را تكرار كرد.على‏اكبر وقتى سبب اين حمد و استرجاع را پرسيد،حضرت فرمود:در خواب ديدم سوارى‏مى‏گويد اين كاروان به سوى مرگ مى‏رود.پرسيد:مگر ما بر حق نيستيم؟فرمود:چرا.

روزعاشورا (3) نيز پس از شهادت ياران امام،اولين كسى كه اجازه ميدان طلبيد تا جان را فداى‏دين كند او بود.گر چه به ميدان رفتن او بر اهل بيت و بر امام بسيار سخت بود،ولى از ايثارو روحيه جانبازى او جز اين انتظار نبود.وقتى به ميدان مى‏رفت،امام حسين‏«ع‏»درسخنانى سوزناك به آستان الهى،آن قوم ناجوانمرد را كه دعوت كردند ولى تيغ به رويشان‏كشيدند،نفرين كرد.

على اكبر چندين بار به ميدان رفت و رزمهاى شجاعانه‏اى با انبوه سپاه دشمن نمود.

هنگام جنگ،اين رجز را مى‏خواند كه نشان دهنده روح بلند و درك عميق اوست:

انا على بن الحسين بن على نحن و رب البيت اولى بالنبى تالله لا يحكم فينا ابن الدعى اضرب بالسيف احامى عن ابى ضرب غلام هاشمى عربى (4)

پيكار سخت،او را تشنه‏تر ساخت.به خيمه آمد.بى آنكه آبى بتواند بنوشد،با همان‏تشنگى و جراحت دوباره به ميدان رفت و جنگيد تا به شهادت رسيد.قاتل او مرة بن منقذعبدى بود. پيكر على اكبر با شمشيرهاى دشمن قطعه قطعه شد.وقتى امام بر بالين او رسيدكه جان باخته بود.صورت بر چهره خونين على اكبر نهاد و دشمن را باز هم نفرين كرد:

«قتل الله قوما قتلوك...»و تكرار مى‏كرد كه:«على الدنيا بعدك العفا».و جوانان هاشمى‏را طلبيد تا پيكر او را به خيمه گاه حمل كنند. (5) على اكبر،نزديكترين شهيدى است كه باحسين‏«ع‏»دفن شده است.مدفن او پايين پاى ابا عبد الله الحسين‏«ع‏»قرار دارد و به اين‏خاطر ضريح امام،شش گوشه دارد. (6)

الگوى شجاعت و ادب،اكبر در دانه فاطمى نسب،اكبر فرزند يقين ز نسل ايمان بود پرورده دامن كريمان بود آن يوسف حسن،ماه كنعانى در خلق و خصال،احمد ثانى آن شاهد بزم،سرو قامت بود دريا دل و كوه استقامت بود آن دم كه لباس رزم مى‏پوشيد از كوثر عشق،جرعه مى‏نوشيد از فرط عطش فتاده بود از تاب گرديد ز دست جد خود سيراب در راه خدا ذبيح دين گرديد بر حلقه عاشقان نگين گرديد داغش كمر حسين را بشكست با خون سرش حناى خونين بست ديباچه داستان حق،اكبر قربانى آستان حق،اكبر (7)

على الاسلام السلام

سخنى بود كه سيد الشهدا«ع‏»پس از امتناع از بيعت با يزيد و بيرون آمدن از پيش والى‏مدينه فرمود.مروان،فرداى آن شب،امام حسين‏«ع‏»را ديد و به وى پيشنهاد كرد كه با يزيدبيعت كند و آن را به نفع دين و دنياى امام دانست.حضرت در پاسخ او چنين گفت:«انا لله‏و انا اليه راجعون و على الاسلام السلام اذ قد بليت الامة براع مثل يزيد و لقد سمعت جدى‏رسول الله‏«ص‏»يقول:الخلافة محرمة على آل ابى سفيان‏». (8) يعنى بر اسلام،سلام باد،بايدفاتحه اسلام را خواند و با اسلام خدا حافظى كرد،آنگاه كه والى مسلمانان كسى همچون‏يزيد باشد.از پيامبر خدا شنيدم كه مى‏فرمود خلافت بر آل ابو سفيان حرام است.امام،باادامه سلطه امويان بر مقدرات مسلمين و بازى با دين خدا،تباه شدن دستاوردهاى وحى‏را عيان مى‏ديد.با توجه به اينكه رسم عرب بر اين است كه هنگام خدا حافظى و وداع هم‏سلام مى‏دهد،رابطه سخن فوق روشن مى‏گردد.

على اوسط زين العابدين‏«ع‏»

على بن الحسين زين العابدين‏«ع‏»

عمار بن ابى سلامه دالانى

از شهداى كربلا.اهل كوفه بود،محضر رسول خدا«ع‏»را نيز درك كرده و از اصحاب‏على‏«ع‏»بود كه در ركابش در سه جنگ جمل،صفين و نهروان شركت داشت.در كربلا درحمله اول به شهادت رسيد.نامش در زيارت ناحيه مقدسه هم آمده است. (9)

عمار بن حسان طائى

از شهداى كربلاست كه نامش در زيارت ناحيه مقدسه هم آمده است.وى از شيعيان‏خالص و از شجاعان معروف بود.از مكه همراه امام به كربلا آمد و در پيش روى آن‏حضرت به شهادت رسيد. (10)

عمارة بن صلخب ازدى

از جوانان شجاع كوفه بود كه در نهضت مسلم بن عقيل،به هوادارى او برخاست و با اوبيعت كرد و از ديگران براى مسلم بيعت مى‏گرفت.دستگير و زندانى شد.ابن زياد،پس ازآنكه هانى و مسلم را شهيد كرد او را هم احضار نمود و دستور داد تا وى را ميان قبيله‏«ازد» برده،گردن زدند. (11)

عمارة بن عبد الله سلولى

از كسانى بود كه همراه قيس بن مسهر صيداوى،پيغام و نامه ابا عبد الله الحسين‏«ع‏»را به‏كوفه برد.

عمارى

صندوق مانندى كه براى نشستن سوار،آن را بر پشت‏شتر و فيل مى‏گذارند.به آن‏محمل و هودج هم مى‏گويند،تخت روان،تابوت.عمارى دار،همان ساربان است. (12) اهل بيت عصمت را پس از عاشورا در دوران اسارت،بر شترهاى بى عمارى و كجاوه سواركرده،شهر به شهر و منزل به منزل بردند.امام سجاد«ع‏»را بر شتر بى جهاز سوار كردند.

جمعى كه پاس محملشان داشت جبرئيل گشتند بى عمارى و محمل،شتر سوار (13)

عمران بن كعب بن حارث اشجعى

از شهداى كربلاست كه در حمله اول به درجه شهادت رسيد.شيخ طوسى او را درزمره ياران حسين‏«ع‏»شمرده است. (14)

عمر بن جندب حضرمى

از شهداى كربلاست،از حضرموت يمن.نامش در زيارت ناحيه مقدسه هم آمده‏است. (15)

عمر بن خالد صيداوى

از شهداى كربلاست،از طايفه بنى اسد.وى پس از كشته شدن تعدادى از ياران،ازسيد الشهدا«ع‏»اذن گرفته،به ميدان رفت و به شهادت رسيد. (16)

عمر بن سعد

معروف به‏«ابن سعد»،فرمانده سپاه ابن زياد در كربلا بود كه با امام حسين‏«ع‏»جنگيدو دستور داد پس از شهادت آن حضرت،اسب بر بدن او تاختند و اهل بيت او را اسير كرده‏به كوفه بردند. عمر سعد،پسر سعد بن وقاص از سرداران صدر اسلام بود.در زمان پيامبر(و به قولى در دوران عمر)به دنيا آمد.همراه پدرش در فتح عراق شركت داشت.وى ازجمله كسانى بود كه عليه‏«حجر بن عدى‏»و يارانش،شهادت به فتنه‏گرى داد و سبب شدكه حجر در«مرج عذراء»به شهادت برسد.وى قبل از حادثه عاشورا،آماده حركت به‏سوى‏«رى‏»بود كه حكمرانى آنجا را به او داده بودند،ولى به دستور ابن زياد(والى كوفه)

همراه با سپاهى مامور جلوگيرى از ورود امام حسين‏«ع‏»به كوفه و وادار كردن او به بيعت‏با يزيد و يا جنگ و كشتن او در صورت امتناع شد و به مقابله با حسين بن على‏«ع‏»به كربلارفت.

عمر سعد،در ايام قيام مختار در كوفه گريخت.اما وقتى مردم كوفه دوباره بر ضدمختار خروج كردند،بازگشت و رهبرى را به عهده گرفت،ولى باز هم به سوى بصره‏گريخت و سپس دستگير و نزد مختار آورده شد.در مجلس مختار،به دستور وى او راكشتند و سرش را به مدينه نزد محمد حنفيه فرستادند و اين در سال 66 هجرى بود. (17) دركربلا،هر چه امام حسين با او گفتگو كرد تا از جنگيدن دست بر دارد و دست‏خويش را به‏خون آن حضرت نيالايد،نپذيرفت. صبح عاشورا هم اولين كسى بود كه به طرف اردوگاه‏امام حسين‏«ع‏»تير افكند و فرمان حمله عمومى صادر كرد.نامش جز و لعنت‏شدگان درزيارت عاشورا آمده است.او بود كه پس از ورودش به كربلا در روز چهارم محرم،بر امام‏حسين‏«ع‏»سخت گرفت و دستور داد سوارانش آب را به روى ياران حسين‏«ع‏»ببندند.

عمر بن عبد الله ابو ثمامه صائدى

عمر سعد عمر بن سعد

عمرو بن جناده انصارى

از شهداى نوجوان كربلا،كه پدرش نيز در ركاب سيد الشهدا«ع‏»شهيد شد.اين جوان‏چون خواست به ميدان رود،امام فرمود:پدر اين جوان كشته شد،شايد مادرش راضى‏نباشد كه به ميدان رود.گفت:مادرم دستور داده كه به ميدان بروم و لباس جنگ بر من‏پوشانده است. (18) او كه 9 ساله يا 11 ساله بود،به ميدان رفت و رجز خواند و جنگيد تا كشته‏شد.سر او را به طرف سپاه امام حسين‏«ع‏»افكندند.مادرش(بحريه بنت مسعود خزرجى)

آن سر را برداشت و گفت:چه نيكو جهاد كردى،پسرم!اى شادى قلبم،اى نور چشمم!

سپس سر را پرتاب كرد و با آن كسى را كشت،سپس چوبه خيمه را برداشت و حمله كردكه به وسيله آن بجنگد.امام حسين‏«ع‏»مانع شد و او را به خيمه زنان برگرداند.نام عمرو بن‏جناده در زيارت ناحيه مقدسه هم آمده است. (19) در برخى منابع،عمر بن جناده ذكر شده‏است.

عمرو بن حجاج زبيدى

از سران سپاه عمر سعد و فرمانده جناح راست در كربلا.وقتى عمر سعد مى‏خواست‏شب عاشورا به امام حسين‏«ع‏»مهلت ندهد،اعتراض كرد و گفت:اگر از ديلم بودند و اين‏تقاضا را مى‏كردند،سزاوار بود كه مهلت دهى.وى در روز عاشورا هم در درگيرى،مسلم بن عوسجه را غافلگيرانه به شهادت رساند.

عمرو بن خالد بن حكيم ازدى

از شهداى كربلاست.از طايفه بنى اسد و از مخلصان ولاى اهل بيت بود و در كوفه‏موقعيتى داشت.از قيام كنندگان همراه مسلم بود و پس از شهادت مسلم،پنهان شد.پس ازشهادت قيس بن مسهر از كوفه به استقبال كاروان حسينى بيرون رفت و در منزلگاه حاجزهمراه غلامش سعد به امام پيوست.سپاه حر مى‏خواست از پيوستن آن دو به ياران امام‏جلوگيرى كند،اما با حمايت امام،به سيد الشهدا«ع‏»پيوستند و در عاشورا در حمله اول به‏شهادت رسيدند.نام او در زيارت ناحيه هم آمده است. (20)

عمرو بن سعيد بن عاص

در ايامى كه سيد الشهدا«ع‏»در مكه بود،يزيد،«عمرو بن سعيد»را كه والى مدينه بود،همراه با سپاهى به مكه فرستاد و او را امير الحاج قرار داد و سرپرستى امر حج را در موسم‏به او سپرد و توصيه كرد كه هر جا به حسين‏«ع‏»دست‏يافت،او را ترور كند.امام حسين‏چون از ماجرا آگاه شد،براى اين كه حرمت‏خانه خدا با ريختن خونش زير پا گذاشته‏نشود و نقشه ترور ناكام بماند،به عمره اكتفا كرد و از مكه بيرون آمد. (21) وى از بدخواهان‏كين‏توز نسبت به اهل بيت بود.پس از بازگشت اهل بيت به مدينه،وقتى گريه‏ها و ناله‏هاى‏بازماندگان شهداى كربلا را در سوگ حسين‏«ع‏»و كشتگان خود شنيد،خنديد و از روى‏شماتت و زخم زبان گفت:اين شيون، مثل شيوه روز مرگ عثمان است! (22)

عمرو بن ضبيعه تميمى

از سواركاران دلير كوفه،كه از كوفه همراه سپاه عمر سعد بيرون آمد،ولى در كربلا به‏ياران حسن‏«ع‏»پيوست و در ركاب آن حضرت شهيد شد.نامش در زيارت ناحيه مقدسه‏هم آمده است. (23) علت پيوستن او به امام آن بود كه ديد سپاه كوفه نه شرايط امام را مى‏پذيردو نه مى‏گذارد كه وى از جايى كه آمده،به همان جا باز گردد. (24)

عمرو بن عبد الله جندعى ابو ثمامه صائدى

عمرو بن قرظه انصارى

از شهداى كربلاست.پدر او(قرظه)از اصحاب على‏«ع‏»و از خزرجيانى بود كه به كوفه آمد و آنجا ماندگار شد و در ركاب على‏«ع‏»با دشمنانش جنگيد.عمرو،از كوفه آمد ودر كربلا،روز ششم محرم به سيد الشهدا«ع‏»پيوست.امام در گفتگوهايش با عمر سعد،اورا براى مكالمه مى‏فرستاد و او جواب مى‏آورد،تا آنكه شمر از كوفه آمد و اين مذاكره قطع‏شد. (25) روز عاشورا جلوى امام حسين‏«ع‏»ايستاده بود و تيرهاى دشمن را با سينه و پيشانى‏خود به جان مى‏خريد و اينگونه از جان امام محافظت مى‏كرد.زخمهاى زيادى بر پيكرش‏نشست.به امام خطاب كرد كه:اى پسر پيامبر!آيا وفا كردم؟حضرت فرمود:آرى!تو پيش‏از من به بهشت مى‏روى.از من به پيامبر سلام برسان و بگو كه من در پى تو مى‏آيم و...

افتاد و شهيد شد. (26) نامش در زيارت ناحيه آمده است.برخى هم شهادتش را در عرصه‏ميدان و پس از رجز و رزم گفته‏اند.رجز او چنين بود:

قد علمت كتيبة الانصار انى ساحمى حوزة الذمار ضرب غلام غير نكس شارى دون حسين مهجتى و دارى (27)

عمرو بن قيس

وى همراه پسر عمويش در منزلگاه قصر مقاتل با امام حسين‏«ع‏»ديدار كرد.امام او رابه نصرت خويش فراخواند،ليكن هم او و هم پسر عمويش بهانه آوردند كه:پير مرديم وبدهكار و عيالمند،كالاهاى مردم نيز در دست ماست.نمى‏دانيم چه خواهد شد؟

مى‏ترسيم امانت مردم تباه شود!بدينگونه به امام،پاسخ سرد و رد دادند.حضرت نيز ازآنان خواست كه بروند،تا نداى يارى خواهى حضرت را در كربلا نشنوند،چون هر كه‏مظلوميت و تنهايى امام را ببيند و صدايش را بشنود اما پاسخ ندهد و يارى نكند،سزاواراست كه خداوند او را در دوزخ افكند. (28)

عمرو بن مطاع جعفى

نامش در شمار شهداى كربلا آمده است. (29)

عمق

نام محلى است كه غطفانيان در آن منطقه مى‏زيسته‏اند،سر راه مكه به سرزمين عراق كه‏چاهها و آبهايى داشته است.امام حسين‏«ع‏»نيز در راه كوفه،از اين منزل عبور كرده است.

عمود

به معناى ستون وسط خيمه.نيز به معنايى گرز و چوبدستى،كه همچون تيغ و نيزه و تيرو كمان،از ابزار جنگى قديم بوده است.در كيفيت‏شهادت حضرت ابا الفضل‏«ع‏»آمده‏است كه پس از آنكه حكيم بن طفيل در نخلستان كمين كرد و با شمشير دست چپ او راهم از كار انداخت، آنگاه كسى با گرزى آهنين بر عباس زد و او را كشت‏«فضربه ملعون‏بعمود من حديد فقتله‏». (30) در مرثيه‏ها نيز گفته مى‏شود كه پس از شهادت عباس‏«ع‏»،امام‏حسين‏«ع‏»عمود خيمه او را خواباند،بعلامت اينكه صاحب اين خيمه به شهادت رسيده‏است.در ميدان عاشورا،نمونه‏هايى نقل شده كه كسانى به جاى نيزه و شمشير،دست برده‏و چوبها يا ستون خيمه‏ها را برداشته و با آن به دشمن حمله كرده‏اند،از جمله مادر شهيد عمرو بن جناده.

عمورا

نام ديگرى براى سرزمين كربلاست.امام حسين‏«ع‏»در سخنرانى خويش با يارانش درشب عاشورا،اشاره فرمود كه جدم پيامبر خدا مرا خبر داده كه مرا به سرزمين عراق فرامى‏خوانند و در سرزمين كربلا فرود مى‏آيم و آنجا شهيد خواهم شد:«اخبرنى جدى‏رسول الله‏«ص‏»بانى ساساق الى العراق،فانزل ارضا يقال لها عمورا و كربلا و فيها استشهد». (31)

عمير بن عبد الله مذحجى

از شهداى كربلاست.پس از سعد بن حنظله،به ميدان رفت و پس از رجز خوانى‏جنگيد تا شهيد شد.رجزش چنين بود:

قد علمت‏سعد وحى مذحج انى لدى الهيجاء ليث محرج... (32)

عون بن جعفر

از شهداى كربلاست.پسر جعفر بن ابى طالب(جعفر طيار).مادرش‏«اسماء بنت‏عميس‏»بود كه در حبشه به دنيا آمد.جعفر طيار او را در جنگ خيبر به حضور رسول‏خدا«ص‏»آورد.پس از شهادت جعفر طيار در جنگ موته،پيامبر خدا فرزندان او را طلبيد.

عبد الله،عون و محمد را حاضر كردند.به دستور آن حضرت،سر هر سه را تراشيدند.

پيامبر درباره عون فرمود:در خلقت و اخلاق،شبيه من است.در دوران على‏«ع‏»به آن‏حضرت پيوست.حضرت دخترش ام كلثوم را به همسرى او در آورد.عون در زمان امام‏مجتبى و سپس امام حسين‏«ع‏»از ياران آن دو امام بود.همراه همسرش در كربلا حضورداشت.روز عاشورا از سيد الشهدا«ع‏»اجازه گرفت و به ميدان رفت.نبردى دلاورانه كرد وبه شهادت رسيد.هنگام شهادت 56 ساله بود. (33)

عون بن عبد الله بن جعفر

پسر حضرت زينب‏«ع‏»كه همراه برادر ديگرش محمد،روز عاشورا در نبرد تن به تن‏با سپاه كوفه به شهادت رسيد.عون و برادرش،پس از حركت امام حسين‏«ع‏»از مدينه،درپى كاروان راه افتادند و در منزلگاه‏«ذات عرق‏»خدمت امام رسيدند.نامش در زيارت‏ناحيه مقدسه هم آمده است. (34) رجزى كه هنگام نبرد مى‏خواند چنين بود:

ان تنكرونى فانا ابن جعفر شهيد صدق فى الجنان ازهر يطير فيها بجناح اخضر كفى بهذا شرفا فى المحشر (35)

عون بن على بن ابى طالب‏«ع‏»

از شهداى كربلاست.اولين كسى بود كه پس از شهادت جمع بسيارى از ياران امام،ازجمع برادرانش داوطلب رفتن به ميدان شد.وقتى براى اذن گرفتن آمد،برادرش امام‏حسين‏«ع‏»فرمود:برادرم!آيا آماده مرگ شده‏اى؟گفت:چگونه آماده نشوم،در حالى كه تورا تنها و بى ياور مى‏بينم!امام دعايش كرد كه برو،خداوند پاداش نيكت دهد.به ميدان‏رفت، جنگيد و مجروح شد.از هر طرف بر سر او ريختند و او را شهيد كردند. (36)

عين التمر

در منطقه كربلا،بزرگترين آبادى به حساب مى‏آمد كه به صحراى سماوه(وادى ميان‏كوفه و شام)مشرف بود.نزديك شهر انبار در غرب كوفه قرار داشت و خرما از جاهاى‏ديگر جذب كرده به مناطق ديگر مى‏فرستاد.در زمان خلافت ابو بكر به دست مسلمانان‏فتح شد.در سال 12 هجرى آباد بود و قلعه‏اى داشت كه سلاح خانه عجم بود. (37) سيد الشهدا در مسير كربلا از آنجا گذشت.

عين الوردة

محل درگيرى و جنگ شديد توابين به رهبرى سليمان بن صرد با سپاه ابن زياد.توابين‏به خونخواهى حسين بن على‏«ع‏»و به جبران كوتاهى خود در نصرت امام،قيام كرده‏بودند. سليمان بن صرد و جمع بسيارى از يارانش در اين جنگ و در اين محل به شهادت‏رسيدند. (38) عين الورده در شمال شرقى دمشق و منطقه غرب كوفه قرار دارد،در سرزمين شام.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 15:20  توسط علیرضاخواجه ای (دهیاری همیجان) | 

غارت خيمه‏ها

پس از شهادت حسين بن على‏«ع‏»،سپاه عمر سعد به خيمه‏هاى اهل بيت‏حمله كردندو به غارت پرداختند.زنان و كودكان در صحرا پراكنده شدند،گريان و داغدار و صيحه زنان‏و استغاثه كنان.پس از آن خيمه‏ها را آتش زدند.مقنعه از سر زنان كشيدند،انگشتر ازانگشتها بيرون آوردند و گوشواره از گوشها و خلخال از پاها. (1) حتى فاطمه دختر امام‏حسين‏«ع‏»نقل كرده كه به خيمه ما ريختند و من دخترى كوچك بودم،با گريه خلخال ازپايم در مى‏آوردند. گفتم:اى دشمن خدا چرا گريه مى‏كنى؟گفت:براى اينكه دختر پيامبررا غارت مى‏كنم.گفتم: غارت مكن.گفت:مى‏ترسم ديگرى بيايد و اينها را درآورد! (2)

غاضريه

نام سرزمين كربلا،روستايى از نواحى كوفه نزديك كربلا.منسوب به غاضره از طايفه‏بنى اسد. اين روستا پس از انتقال بنى اسد به عراق در صدر اسلام،پديد آمد. (3) امام باقر«ع‏»

فرمود:«الغاضرية هى البقعة التى كلم الله فيها موسى بن عمران و ناجى نوحا فيها و هى اكرم‏ارض الله عليه و لو لا ذلك ما استودع الله فيها اولياءه و ابناء نبيه،فزوروا قبورنابالغاضرية.» (4) غاضريه،همان بقعه‏اى است كه خداوند در آن با موساى كليم هم سخن شدو با نوح مناجات كرد و آن گراميترين سرزمين نزد خداست و اگر چنان نبود،خداوند اولياءخويش و فرزندان پيامبرش را در آن به وديعت نمى‏نهاد.پس قبور ما را در غاضريه‏زيارت كنيد.روايت است كه امام حسين‏«ع‏»آن نواحى را كه قبرش در آنجاست،از اهل‏نينوا و غاضريه به شصت هزار درهم خريد و آن را بر اهالى همانجا صدقه داد و بخشيد وبا آنان شرط كرد كه مردم را به محل قبر او راهنمايى كنند و زائران قبرش را سه روزضيافت و پذيرايى كنند. (5) وقتى حسين‏«ع‏»به كربلا مى‏آمد،چون نام سرزمين را پرسيد،ازجمله نامها غاضريه بود و تصميم گرفت آنجا فرود آيد.

غريب كوفه مسلم بن عقيل

غسل زيارت

از جمله آداب زيارت سيد الشهدا«ع‏»،غسل زيارت است،بويژه از آب فرات كه سبب‏آمرزش گناهان است.امام صادق‏«ع‏»فرمود:«من اغتسل بماء الفرات و زار قبر الحسين‏«ع‏»

كان كيوم ولدته امه صفرا من الذنوب...» (6) هر كه با آب فرات غسل كند و قبر حسين‏«ع‏»را زيارت كند،مثل روزى كه از مادرمتولد شده،از گناهان پاك مى‏شود.

غلام ترك اسلم تركى

غلام سياه جون

غل و زنجير

غل،طوق آهنى و بند است،كه در فارسى غل(مخفف)گويند،بند گردن و بند دست،طوقى آهنى يا دوالى است كه در گردن يا دست قرار دهند.«غل جامعه‏»نوعى غل كه‏دستها را به گردن بندد،بندى كه دستها را به گردن جمع مى‏كند،(هو القيد الذى يجمع اليمين‏و العنق). (7) غل جامعه،طوقى آهنين و سنگين كه در دوران ساسانى به كار مى‏رفت و توسطپدر عمر سعد در نبرد با ايرانيان به غنيمت گرفته شده بود.در دوران اسارت اهل بيت‏«ع‏»

دستهاى امام سجاد«ع‏»با زنجير به گردنش بسته شده بود.از جمله كسانى كه اسراى‏اهل بيت را در كوفه در محله كناسه ديده و امام سجاد«ع‏»را سوار بر شتر بى‏روپوش‏مشاهده كرده كه از گردن او در اثر غل جامعه خون مى‏آمده،«مسلم جصاص‏»بوده كه درآن ايام به تعمير و سفيد كارى قصر دار الاماره مشغول بوده است.

غمره

نام يكى از منازل راه مكه به عراق،كه امام حسين‏«ع‏»در مسير خويش از آنجا هم‏گذشت. آبشخورى بوده است.معناى اصلى آن جاى انبوه مردم و محل فراهم آمدن اشياءاست،سختى و شدت،بسيارى،آب بسيار،گرداب. (8)

غيلان بن عبد الرحمن

نام او در زيارت رجبيه،جزو شهداى كربلا آمده است. (9)

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 15:15  توسط علیرضاخواجه ای (دهیاری همیجان) | 

فاطمه،دختر امام حسين‏«ع‏»

فاطمه بنت الحسين‏«ع‏»،بانويى با شرافت و دانش كه اهل ذكر و شب زنده‏دارى وعبادت بود و روزها روزه مى‏گرفت و از جمال ظاهر و باطن برخوردار و اهل روايت ونقل حديث بود. (1) در سفر كربلا در جمع اسيران اهل بيت بود و در كوفه نيز به سخنرانى‏افشاگرانه و فصيح و رسا بر ضد جنايتهاى ابن زياد پرداخت و همه را به گريه انداخت. (2) در كاخ يزيد،چشم يكى از وابستگان حكومت كه به او افتاد،از يزيد خواست كه او را به‏وى ببخشد.حضرت زينب بشدت اعتراض و مخالفت كرد و كار آنان را كفر به حساب‏آورد. (3) وى همسر عموزاده خويش حسن بن حسن‏«ع‏»بود.پس از فوت شوهر،يك سال‏خيمه‏اى افراشت و براى او به سوگ و ماتم نشست. (4) وى تا زمان امام صادق‏«ع‏»را درك كرد.

در سال 117 ه.در حالى كه هفتاد سال داشت در مدينه درگذشت و در بقيع به خاك سپرده شد. (5)

فاطمه كلابيه ام البنين

فتح

پيروزى و گشايش،در قاموس عاشورا،«فتح‏»،تنها پيروزى نظامى نيست،بلكه‏بيدارگرى امت و احياء ارزشها و ماندگارى نام و بالاتر از همه‏«عمل به تكليف‏»پيروزى‏است،هر چند بصورت ظاهر،شكست نظامى پيش آيد.

هدف سيد الشهدا«ع‏»،نجات دين از نابودى و رسواگرى ستم و باطل بود و اين هدف‏تحقق يافت،پس آن حضرت پيروز شد،هر چند به قيمت‏شهادت خود و يارانش واسارت اهل بيت. پس از عاشورا،آرمان حسينى زنده ماند و پيروانى يافت و حادثه كربلا،تاثير خود را در نسلها و قرنهاى بعد،باقى گذاشت و منشا حركتها و نهضتها شد.اين خوديك پيروزى بزرگ است.امام سجاد«ع‏»نيز در پاسخ به‏«ابراهيم بن طلحه‏»كه در مدينه ازآن حضرت پرسيد:چه كسى غالب شد؟فرمود:هنگام اذان،معلوم مى‏شود كه چه كسى‏پيروز شد. (6) اين اشاره به همان بقاء مكتب و دين رسول الله در سايه نهضت‏حسينى است.

خود ابا عبد الله الحسين‏«ع‏»نيز فرموده است:«ارجو ان يكون خيرا ما اراد الله بنا،قتلنا ام‏ظفرنا» (7) اميدوارم آنچه خداوند براى ما اراده كرده است،نيكو باشد،چه كشته شويم، چه‏ظفر يابيم.

با اين ديدگاه،انسان حقجو و فدا شده در راه دين و خدا،هميشه پيروز است و به‏«احدى الحسنيين‏»دست مى‏يابد و هر كه از مسير يارى حق كنار بود،هر چند جان سالم‏هم به در برده باشد،كامياب و پيروز نيست.اين نيز تعليمى است كه سيد الشهدا«ع‏»درنامه‏اى كه به‏«بنى هاشم‏»نوشت،به آن اشاره فرمود:«من لحق بنا استشهد و من تخلف لم‏يبلغ الفتح‏». (8) هر كس به ما بپيوندد،شهيد مى‏شود،و هر كه از پيوستن به ما باز ماند،به‏«فتح‏»نمى‏رسد. پيروزى نظامى معمولا با غلبه نظامى ديگرى از بين مى‏رود،ولى پيروزى‏آرمانى،بخصوص وقتى همراه با فداكاريهاى عظيم و مظلوميت باشد،در وجدان بشرى‏اثر ماندگارترى باقى مى‏گذارد و هميشه از ميان نسلها،حاميانى براى ايده خود پيدا مى‏كند.

اين ديدگاه و برداشت نسبت به‏«فتح‏»،انسان مبارز را همواره اميدوار،با انگيزه و با نشاطقرار مى‏دهد.امام خمينى‏«قدس سره‏»فرمود:«ملتى كه شهادت براى او سعادت است‏پيروز است... ما،در كشته شدن و كشتن پيروزيم...» (9) و مگر پيروزى خون بر شمشير،چيزى جز اين است؟ «محرم‏»،مصداق روشن اين نوع پيروزى است.امام خمينى‏«ره‏»دراين باره نيز مى‏فرمايد: «ماهى كه خون بر شمشير پيروز شد،ماهى كه قدرت حق،باطل راتا ابد محكوم و داغ باطله بر جبهه ستمكاران و حكومتهاى شيطانى زد،ماهى كه به نسلهادر طول تاريخ،راه پيروزى بر سرنيزه را آموخت...ماهى كه بايد مشت گره كرده‏آزاديخواهان و استقلال طلبان و حقگويان بر تانكها و مسلسلها و جنود ابليس غلبه كند وكلمه حق،باطل را محو نمايد.» (10)

فتوت

جوانمردى،رادى،آزادگى،پايبندى به اصول انسانى و حقوق بشرى.از شاخصه‏هاى‏بارز و اخلاقى روحى امام حسين‏«ع‏»و يارانش كه در حماسه عاشورا آشكار شد،جوانمردى بود.اين روحيه كه انسان با جباران نسازد،زير بار ستم نرود،حريت و آزادگى‏داشته باشد،از نامردى در برخورد و عهد شكنى در ميثاق و تعدى به ضعيفان بپرهيزد،حامى ضعيفان باشد،به بيگناهان تعرض نكند،معذرت خواهى را بپذيرد،حق انسانى‏ديگران را(حتى اگر نامسلمان باشند)به رسميت بشناسد،غيرت داشته باشد،هجوم‏بيگانه به نواميس خود و ديگران را تحمل نكند،و...همه از نشانه‏هاى فتوت است كه درنهضت كربلا به وضوح متجلى شد.

سيد الشهدا«ع‏»ننگ بيعت با يزيد را نپذيرفت،وقتى با سپاه حر در راه كربلا مواجه شد، پيشنهاد زهير بن قين را كه گفت با اين گروه بجنگيم،چرا كه آسانتر از نبرد با گروههايى‏است كه بعدا مى‏آيند،حضرت فرمود:«ما كنت لابد اهم بالقتال‏» (11) من آغاز به جنگ‏نمى‏كنم.اين نمونه‏اى از فتوت حسين‏«ع‏»است.وقتى سپاه تشنه حر به كاروان حسينى‏رسيد،با آنكه براى مقابله با او و راه بستن بر امام آمده بودند،اما آن حضرت با ديدن‏تشنگى شديد آنان،دستور داد همه را،حتى اسبهايشان را سيراب كردند.يكى از همين‏سپاه(على بن طعان محاربى)كه از فرط عطش،توان آب خوردن از مشك نداشت،سيد الشهدا«ع‏»خودش در مشك را گشود و او و اسبش را سيراب كرد. (12) اين هم نمونه‏ديگرى از مردانگى.همين حر،چون روز عاشورا تصميم گرفت از سپاه عمر سعد جداشده به امام حسين‏«ع‏»بپيوندد،سرافكنده و توبه كنان نزد سيد الشهدا«ع‏»آمد و اعلام‏آمادگى براى جانبازى نمود و گفت:آيا توبه من پذيرفته است؟ امام فرمود:آرى،فرود آى،«نعم،يتوب الله عليك،فانزل.» (13) اين هم نمونه ديگر جوانمردى.

سيد الشهدا«ع‏»در هنگام نبرد،شعارش برترى شهادت بر ننگ بود:«القتل اولى من‏ركوب العار» (14) روز عاشورا در گرما گرم نبرد با دشمن،چون ديد سپاه دشمن به طرف‏خيمه‏ها هجوم مى‏برند،فرياد كشيد:اى پيروان ابو سفيان،اگر دين نداريد و از معادنمى‏ترسيد،در دنيايتان آزاده باشيد و اگر عرب هستيد،به تبار خويش متعهد بمانيد.شمرگفت:اى پسر فاطمه،چه مى‏گويى؟فرمود:من و شما با هم مى‏جنگيم،زنان چه كرده‏اند؟

طغيانگرانتان را،تا من زنده هستم،از متعرض شدن به حرم من باز داريد. (15) اين نيز شاهدديگرى بر فتوت و مردانگى‏اش بود كه تا زنده است،نمى‏تواند شاهد هجوم به زن وبچه‏اش باشد و تا زنده بود،نگذاشت متعرض حرم اهل بيت‏شوند.اينگونه غيرت وحميت و فتوت،در صحنه صحنه عاشورا از امام حسين‏«ع‏»و يارانش ديده شد و اين الهام‏گرفته از پدرش امير المؤمنين بود كه پس از چيره شدن بر فرات و باز پس گرفتن رودخانه‏از دست دشمن، فرمود كه مثل دشمن رفتار نكنند و آب را براى استفاده سپاه معاويه هم‏آزاد بگذارند و از شيوه ناجوانمردانه آب بستن به روى حريف،در به زانو درآوردن اواستفاده نكنند«خلوا بينهم و ولى از ناجوانمردى معاويه،بستن آب به روى‏سپاه على‏«ع‏»در جنگ صفين بود (17) و آب بستن يزيد بر سپاه حسين بن على‏«ع‏»هم ازنامردى او و ابن زياد بود.حسين‏«ع‏»فتوت را از على‏«ع‏»ارث برده بود،يزيد هم‏ناجوانمردى را از معاويه.

فرات

نام نهرى در سرزمين كربلا،كه حادثه عاشورا نزديك آن اتفاق افتاد و امام حسين‏«ع‏»ويارانش لب تشنه در كنار آب،شهيد شدند.فرات،نهر مقدس و با فضيلتى است كه طبق‏روايات،دو ناودان از بهشت بر آن مى‏ريزد و نهرى پر بركت است و كودكى كه كامش را باآب فرات بردارند، دوستدار اهل بيت‏«ع‏»مى‏شود. (18) در حديث است كه فرات،مهريه‏زهراست. (19) مستحب است براى زيارت امام حسين از آب فرات غسل زيارت كنند كه‏موجب آمرزش گناهان است. (20) نوشيدن از آب فرات نيز مطلوب است.امام صادق‏«ع‏»به‏سليمان بن هارون فرمود:«ما اظن احدا يحنك بماء الفرات الا احبنا اهل البيت‏». (21) و نيز فرمود:«من شرب من ماء الفرات و حنك به فانه يحبنا اهل البيت‏»، (22) هر كس از آب‏فرات بنوشد و كام را با آن بردارد،او دوستدار ما خاندان خواهد بود.در حديث،از فرات‏بعنوان نهر مؤمن و نيز نهر بهشتى ياد شده است: «نهران مؤمنان و نهران كافران،فالمؤمنان:

الفرات و نيل مصر...» (23) «اربعة انهار من الجنة:الفرات...». (24) «فرات‏»يادآور عظيمترين حماسه خونين و ماندگارترين صحنه وفا و صبر است.

شير مردان عاشورايى در كربلا،در محرم سال 61 هجرى توسط نيروهاى‏«ابن زياد»درمحاصره قرار گرفتند و آب به روى اردوگاه امام حسين‏«ع‏»و اطفال و خيمه‏ها بسته شد.

سپاه دشمن مى‏خواست با قرار دادن حسين‏«ع‏»در مضيقه بى آبى،او را به تسليم وا دارد،اما آن حضرت مرگ شرافتمندانه و تشنه كامانه را برگزيد.عباس‏«ع‏»كه براى آب آوردن ازفرات، براى كودكان تشنه رفته بود.در كنار همين نهر علقمه دستانش قطع شد و به‏شهادت رسيد. «آب فرات‏»همچون‏«خاك كربلا»،هر دو آموزگار شجاعت و الهام بخش‏شهادتند.از اين رو برداشتن كام نوزاد با آب فرات يا تربت‏حسينى،چشاندن طعم‏شجاعت و انتقال فرهنگ شهادت در دل و جان شيعه است.

اما موقعيت جغرافيايى فرات:«شطى است در مغرب كشور عراق و متشكل است ازدو شعبه‏«قره سو»و«مراد چاى‏»كه سرچشمه آنها نزديك رود«ارس‏»در ارمنستان تركيه‏است. موقعى كه دو شعبه قره سو و مراد چاى به هم مى‏رسند،فرات به دجله نزديك‏مى‏شود،ولى مجددا دجله متوجه جنوب شرقى شده و فرات به سمت مغرب مايل‏مى‏شود و سپس در نزديكى خليج فارس به رود دجله مى‏پيوندد و از آن پس مجموع اين‏دو رود به نام‏«شط العرب‏»خوانده مى‏شود و به خليج فارس مى‏ريزد.سرزمينى را كه بين‏دو رود دجله و فرات واقع است‏«الجزيره‏»مى‏گويند.طول رودخانه فرات تقريبا2900 كيلومتر است.جريان فرات در جلگه بين النهرين بسيار ملايم است و داراى‏بسترى عريض مى‏باشد.يگانه عامل حاصلخيزى خاك عراق و جلب جمعيت در جلگه‏خشك و گرم بين النهرين،دو رود فرات و دجله مى‏باشد. بابل،پايتخت قديم كشور بابل‏در ساحل فرات بنا شده بود.» (25)

فرد

اشعار نسخه‏هاى تعزيه،كه از روى آن در شبيه خوانيها و تعزيه‏ها برنامه اجرا كنند. (26) شايد به دليل آنكه روى يك برگه جدا نوشته مى‏شود،به آن نسخه‏ها فرد مى‏گويند.دهخدامى‏نويسد: ورقه‏اى به مقدار نصف قطع خشتى كه مستوفيان بر آن جمع و خرج ولايتى ياايالتى يا خرج خاصى را مى‏نوشته و زير هم دسته مى‏كرده‏اند. (27)

فرزدق

همام بن غالب(فرزدق)شاعرى بزرگ و هوادار اهل بيت پيامبر بود كه در مدح امام‏سجاد«ع‏»، قصيده بلند خويش را در مكه سرود(هذا الذى تعرف البطحاء وطاته...)و به‏دنبال آن به زندان افتاد و حضرت سجاد«ع‏»برايش صله‏اى فرستاد.امام حسين‏«ع‏»هنگام‏سفر به سوى عراق،در محلى به نام صفاح(يا در منزلى ديگر)با فرزدق برخورد كرد كه ازكوفه مى‏آمد.اوضاع كوفه را پرسيد،وى جواب داد:دلهاى مردم با تو ولى شمشيرهايشان‏عليه توست.امام در آنجا بود كه اين ابيات را خواند:

لئن كانت الدنيا تعد نفيسة فدار ثواب الله اعلى و انبل و ان كانت الابدان للموت انشئت فقتل امرء بالسيف فى الله افضل... (28)

فرزدق،سالهاى پس از عاشورا زنده بود و به خانه سكينه دختر امام حسين‏«ع‏»نيزرفت و آمد داشت و از او صله دريافت مى‏كرد.در باديه بصره،در سال 110 هجرى درصد سالگى از دنيا رفت.

فرشتگان نوحه‏گر

در ماتم سالار شهيدان،همه كائنات گريان و نالان شدند،چه بصورت تكوينى چه‏زبانى و آشكارا.

گريست در غمت زمان،به خون نشست آسان شب و سياهپوشى‏اش،شد آيت غراى تو (29)

از جمله نوحه‏گران بر آن حضرت،فرشتگانند.حضرت رسول‏«ص‏»فرمود:«ان حول‏قبر ولدى الحسين‏«ع‏»اربعة آلاف ملك شعثا غبرا يبكون عليه الى يوم القيامة...» (30) پيرامون قبر فرزندم حسين،چهار هزار فرشته‏اند،ژوليده و غبار آلود،كه تا روز رستاخيز براو گريه مى‏كنند.

جن و ملك بر آدميان نوحه مى‏كنند گويا عزاى اشرف اولاد آدم است (31)

و نيز:«تبكى الملائكة و السبع الشداد لموته و يبكيه كل شى‏ء حتى الطير فى جو السماءو الحيتان فى جوف الماء...». (32) فرشتگان و آسمانهاى هفتگانه،حتى پرندگان در آسمان و ماهيها در آب،براى مرگ‏حسين‏«ع‏»گريه مى‏كنند.به روايت امام صادق‏«ع‏»،چهار هزار فرشته براى يارى آن‏حضرت هبوط كردند،اما چون اذن جهاد نيافتند،بازگشتند و دوباره فرود آمدند تا روزقيامت بر آن حضرت سوگوارى كنند و رئيس آنان به نام‏«منصور»است. (33)

فرهنگ عاشورا

مقصود،مجموعه مفاهيم،سخنان،اهداف و انگيزه‏ها،شيوه‏هاى عمل،روحيات واخلاقيات والايى است كه در نهضت كربلا گفته شده يا به آنها عمل شده يا در حوادث آن‏نهضت،تجسم يافته است.اين ارزشها و باورها هم در كلمات سيد الشهدا«ع‏»و اصحاب وفرزند متجلى است، هم در رفتارشان در جريان آن قيام.فرهنگ عاشورا را بايد از كسانى‏آموخت كه دست و دلشان و فكر و عملشان در كار عاشورا بوده است.پيش از آنكه‏ديگران و نسلهاى بعدى و تحليل‏گران پس از واقعه بخواهند فرهنگ عاشورا را معرفى‏كنند،در حرفها و هدفهاى خود نقش آفرينان حماسه كربلا،اين فرهنگ،بوضوح مطرح‏شده است و بيواسطه آن را نشان مى‏دهد.اين فرهنگ را از خلال زيارتنامه‏ها،مقتلها،رجزها،خطبه‏ها و نيز بررسى حوادث و رخدادهاى عاشورا مى‏توان استخراج كرد وهمين فرهنگ است كه در هر جا و در ميان هر قومى باشد، كربلا آفرين مى‏گردد و انسانهارا مبارزانى با ستم و مدافعانى نسبت به حق تربيت مى‏كند.

فرهنگ عاشورا همان زير بناى عقيدتى و فكرى است كه در امام حسين‏«ع‏»و شهداى‏كربلا و اسراى اهل بيت‏«ع‏»بود و سبب پيدايش آن حماسه و ماندگارى آن قيام شد.

مجموعه آن باورها و ارزشها و مفاهيم را مى‏توان در عنوانهاى زير خلاصه كرد:مقابله باتحريف دين،مبارزه با ستم طاغوتها و جور حكومتها،عزت و شرافت انسان،ترجيح مرگ‏سرخ بر زندگى ذلت بار،پيروزى خون بر شمشير و شهادت بر فاجعه،شهادت طلبى وآمادگى براى مرگ،احياء فريضه امر به معروف و نهى از منكر و سنتهاى اسلامى،فتوت وجوانمردى حتى در برخورد با دشمن،نفى سازش با جور يا رضايت به ستم،اصلاح طلبى‏در جامعه،عمل به تكليف به خاطر رضاى خدا،تكليف گرايى چه به صورت فتح يا كشته‏شدن،جهاد و فداكارى همه جانبه،قربانى كردن خود در راه احياء دين،آميختن عرفان باحماسه و جهاد با گريه،قيام خالصانه براى خدا،نماز اول وقت،شجاعت و شهامت دربرابر دشمن،صبر و مقاومت در راه هدف تا مرز جان،ايثار،وفا،پيروزى گروه اندك ولى‏حق بر انبوه گروه باطل،هوادارى از امام حق و برائت و بيزارى از حكام جور،حفظكرامت امت اسلامى،لبيك گويى به فرياد استغاثه مظلومان،فدا شدن انسانها در راه ارزشهاو....

براى تك تك محورهاى ياد شده،مى‏توان از سخنان امام حسين‏«ع‏»و اصحابش،يا نحوه عمل و موضعگيرى و جهاد و شهادتشان سند آورد و اين فرهنگنامه را مستندترساخت.اين فرهنگ غنى و متعالى هم در حماسه سازان عاشورا بود،هم بايد در پيروان‏امام حسين‏«ع‏»و مدعيان همخطى با جريان عاشورا و تداوم آن راه باشد و عاشورائيان،هم‏هوادار حركتهاى در راستاى قيام كربلا باشند و هم بيزارى از ادامه دهندگان راه دشمنان‏سيد الشهدا«ع‏»را نشان دهند، چرا كه راضيان به آن جنايتها نيز ملعونند.در زيارت‏عاشوراست:«فلعن الله امة سمعت بذلك فرضيت به...»فرهنگ عاشورا،خط‏«ولايت وبرائت‏»است.

فساد بنى اميه

يكى از علل قيام سيد الشهدا«ع‏»،فساد دودمان بنى اميه(شجره ملعونه)بود كه‏حكومت اسلامى را در دست گرفته،كينه‏هاى ديرين خود را بر ضد اسلام و پيامبر،اعمال‏مى‏كردند. فساد گسترده امويان را كه از اسباب عمده نهضت‏حسينى و امتناع آن امام شهيداز بيعت با يزيد بود،مى‏توان چنين شمرد:

1-اسلام زدايى و تحريف معارف دين و بدعت گذارى.

2-ترويج فرهنگ جبر و سكوت و تسليم.

3-غارت بيت المال و صرف آن در راه منافع و اميال شخصى.

4-فساد اخلاق و ترويج‏شراب و شهوت و قمار.

5-احياء تعصبهاى قومى و ارزشهاى دوران جاهلى.

6-به كار گماردن عناصر نالايق و فاسد،تنها به دليل‏«اموى‏»بودن.

7-حيله‏گرى و تزوير و تبليغات دروغين.

8-كينه و عداوت آنان با آل على‏«ع‏».

9-محروم كردن شيعيان ائمه از مناصب سياسى و حقوق اجتماعى و اقتصادى.

10-كشتارهاى دسته جمعى مسلمانان و سركوب آنان در شهرها.

11-دستگيرى،حبس و كشتن چهره‏هاى درخشان و انقلابى و آگاه مسلمان كه‏هوادار اهل بيت بودند.

12-بيعت گرفتن اجبارى از مردم و سران قبايل به نفع يزيد.

فسادهاى فوق،از دوره روى كار آمدن معاويه آغاز شد و روز به روز گسترده‏تر و شديدتر گرديد و با مرگ معاويه و خلافت‏يزيد،به اوج خود رسيد و اسلام را در آستانه‏كامل نابودى قرار داد.در كتبى كه به تشريح فلسفه قيام حسينى پرداخته،اينگونه فسادهابطور مشروحتر بيان شده است. (34) امام حسين‏«ع‏»در سخنان متعددى فساد بنى اميه را مطرح فرموده است.از جمله درنطقى كه پس از فرود آمدن در«بيضه‏»ايراد كرد و روى اطاعت از شيطان،ترك اطاعت‏خدا،فساد آشكار،تعطيل حدود الهى،حلال كردن حرامهاى خدا و تحريم حلال الهى وبيت المال را ملك خود دانستن تاكيد نمود:«...الا و ان هؤلاء قد لزموا طاعة الشيطان‏و تركوا طاعة الرحمن و اظهروا الفساد و عطلوا الحدود و استاثروا بالفيى‏ء و احلوا حرام الله‏و حرموا حلاله...». (35) و در سخن معروف خويش پس از فرود آمدن در سرزمين كربلا،روى دگرگونى اوضاع و عمل نشدن به حق و نكوهيده ندانستن باطل تاكيد كرده فرمود:

«الا ترون ان الحق لا يعمل به و ان الباطل لا يتناهى عنه...». (36)

اكنون كه ديده هيچ نبيند به غير ظلم بايد زجان گذشت كزين زندگى چه سود؟

فطرس

فرشته بال شكسته و افتاده به جزيره‏اى،كه هنگام تولد امام حسين‏«ع‏»همراه جبرئيل‏نزد پيامبر«ص‏»آمد و خود را بر گهواره حسين ماليد و دوباره خداوند به او بال داد و به‏آسمان رفت. او كه شفا يافته حسين‏«ع‏»بود،عهد كرد كه سلام زائران را به حسين‏«ع‏» (37)

برساند:«...و له على مكافاة لا يزوره زائر الا ابلغته سلامه و لا يصلى عليه مصل الا ابلغته‏صلاته... » (38) بر عهده من است كه شفا دهى او را جبران كنم.هيچ زائرى نيست كه او رازيارت كند،مگر آنكه سلامش را به آن حضرت مى‏رسانم و هيچ كس بر او درودنمى‏فرستد،مگر آنكه درودش را به او ابلاغ كنم.به گفته ابن عباس،اين فرشته در بهشت،به نام غلام حسين بن على شناخته مى‏شود. (39)

فطرس اگر بال و پر گرفت،عجب نيست نامه آزاديش به نام حسين است (40)

فوز

رستگارى و كاميابى،رسيدن به خواسته دل.در فرهنگ دينى و روايات، «فوز»و«فوزعظيم‏»براى كسانى داشته شده كه به بهشت دست‏يابند.مطيع خدا و رسول خدا باشند،متمسك به اهل بيت بوده ولايت آنان را داشته باشند،از سيئات نجات يابند،اهل خلوص‏در عبادت،معرفت و اهل عبادت باشند و...كاميابى عمده براى اولياء خدا دستيابى به‏رضاى الهى و سعادت آخرت است(الآخرة فوز السعداء) (41) و اين در سايه جهاد و شهادت‏است.وقتى امير المؤمنين‏«ع‏»ضربت‏خورد،«فزت و رب الكعبه‏»سر داد،چرا كه‏شهادتش، بار يافتن به قرب الهى بود و پايانى افتخار آميز براى يك زندگى سراسر ايمان،جهاد و حق طلبى.

در زيارتنامه‏ها،خطاب به ابا عبد الله‏«ع‏»و شهداى كربلا و ياران امام،مكرر تعبير«فزتم‏فوزا عظيما»به كار رفته است.زائر نيز آرزو مى‏كند كاش همراه آنان بود تا چون آنان به‏فوز و كاميابى عظيم مى‏رسيد«فزتم فوزا عظيما فيا ليتنى كنت معكم فافوز معكم-زيارت‏وارث‏»و در زيارت اول رجب خطاب به شهداى كربلا مى‏خوانيم:«فزتم و الله فوزاعظيما يا ليتنى كنت معكم فافوز فوزا عظيما...اشهد انكم الشهداء و السعداء و انكم الفائزون‏فى درجات العلى‏». (42) شهداى كربلا از آن رو كامياب و رستگارند كه جان خويش را با خدا معامله كردند وبهشت الهى رسيدند.مطيع امر مولاى خود بودند،جهادشان خالصانه و در راه ولايت ورهبرى بود.گر چه جان دادند،اما به سعادت ابدى رسيدند و چه كاميابى از اين برتر؟

عاشورا از اين جهت نيز آموزگار فائزان و رستگاران است.

.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 15:5  توسط علیرضاخواجه ای (دهیاری همیجان) | 

قادسيه

نام محلى نرسيده به كوفه(در 15 فرسخى كوفه و 61 فرسخى بغداد).در همين محل‏ميان سپاه اسلام و ايران در زمان خليفه دوم نبرد در گرفت و اين منطقه به تصرف مسلمين‏درآمد.و در همين مكان بود كه حصين بن نمير تميمى(رئيس شرطه‏هاى آن منطقه)ونيروهاى گشتى ابن زياد،پيك حسين بن على‏«ع‏»(قيس بن مسهر صيداوى)را دستگيركردند و نزد ابن زياد فرستادند.قيس،حامل نامه‏اى از امام به سوى مردم كوفه بود وهمانجا نامه را با دندانهايش پاره كرد تا اسامى مخاطبان به دست نيروهاى دشمن نيفتد. (1)

قارب،مولى الحسين‏«ع‏»

از شهداى كربلا.وى غلام سيد الشهدا«ع‏»بود،مادرش فكيهه كنيز آن حضرت بود ودر خانه رباب،همسر امام خدمت مى‏كرد.قارب همراه امام از مدينه به كربلا آمد و روزعاشورا در ركاب سيد الشهدا«ع‏»به شهادت رسيد.نامش در زيارت ناحيه مقدسه هم آمده‏است. (2)

قاسط بن زهير تغلبى

از شهداى حمله نخست در روز عاشورا.پير مردى از طايفه بنى تغلب بن وائل بود.او وبرادرانش مقسط و كردوس،هر سه از اصحاب امير المؤمنين بودند كه در ركاب آن‏حضرت در جنگهاى سه گانه شركت داشتند.پس از شهادت على‏«ع‏»در كوفه ماندند.

چون خبر آمدن حسين‏«ع‏»را به سوى كوفه شنيدند،شب عاشورا مخفيانه خود را به امام‏رساندند.هر سه برادر روز عاشورا به شهادت رسيدند. (3)

قاسم بن حارث

نام او در شمار شهداى كربلا آمده است.برخى نيز او را همان قاسم بن حبيب ازدى‏دانسته‏اند. (4)

قاسم بن حبيب ازدى

از شهداى كربلاست.وى از شيعيان شجاع كوفه بود.ابتدا با سپاه عمر سعد از كوفه‏بيرون آمد و چون به كربلا رسيد،به ياران امام پيوست.نامش را جزو شهداى حمله اول‏ذكر كرده‏اند. (5)

قاسم بن حسن‏«ع‏»

نوجوان شهيد عاشورا در ركاب سيد الشهدا«ع‏»،فرزند گرامى امام حسن مجتبى‏«ع‏».

وى صاحب همان سخن معروف‏«احلى من العسل‏»در شب عاشوراست كه مرگ راشيرين‏تر از عسل مى‏دانست.روز عاشورا سن او به بلوغ نرسيده بود.براى ميدان رفتن ازامام خويش اجازه خواست.ابا عبد الله‏«ع‏»چون نگاه به او افكند،وى را به آغوش كشيد وگريست،آنگاه اجازه داد. (6) قاسم،خوش سيما بود.سوار بر اسب شد و عازم ميدان گشت.

رجزى كه مى‏خواند،در معرفى خود و مظلوميت‏حسين‏«ع‏»بود:

ان تنكرونى فانا ابن الحسن سبط النبى المصطفى و المؤتمن هذا حسين كالاسير المرتهن بين اناس لا سقوا صوب المزن

در جنگى دلاورانه به شهادت رسيد.هنگامى كه بر زمين مى‏افتاد،عمويش اباعبد الله‏«ع‏»خود را به بالين او رساند ولى او در حال جان دادن بود.پيكر او را آورد و كنارشهداى اهل بيت قرار داد. (7) در زيارت ناحيه مقدسه كه از زبان امام زمان‏«ع‏»است،نام اوهمراه با سلام حضرت مهدى بر او بيان شده و اشاره به كيفيت رفتن سيد الشهدا«ع‏»به‏بالين او و نفرين قاتلان قاسم شده است:«السلام على القاسم بن الحسن بن على،المضروب‏هامته المسلوب لامته،حين نادى الحسين عمه فجلى عليه عمه كالصقر و هو يفحص برجليه‏التراب،و الحسين يقول:بعدا لقوم قتلوك و من خصمهم يوم القيامة جدك و ابوك،ثم قال:

عز و الله على عمك ان تدعوه فلا يجيبك،او ان يجيبك و انت قتيل جديل فلا ينفعك،هذاو الله يوم كثر واتره و قل ناصره.» (8) برادر ديگر حضرت قاسم،به نام ابو بكر بن حسن نيز كه‏هر دو از يك مادر بودند،در كربلا به شهادت رسيد.

قاع

نام يكى از منزلگاههاى مسير كوفه.حسين بن على‏«ع‏»در آنجا نيز فرود آمد.بين‏منزلگاه زباله و عقبه است،منطقه‏اى بوده دشت و هموار(قاع:دشت)و در آنجا آب وآبادى و مسجد و محلى براى فرود آمدن كاروانها بوده است. (9)

قافله حسينى

كاروانى كه از مبدا عزت و آزادگى حركت كرد و در مقصد شهادت بار افكند.قافله‏حسينى روز 28 رجب از مدينه بيرون آمد و سوم شعبان به مكه رسيد.افراد كاروان عبارت‏بودند از سيد الشهدا«ع‏»،فرزندان،برادران،برادر زادگان و عمو زادگانش و نيز خانواده‏خود و برخى از بستگان ديگر.اين كاروان روز 8 ذيحجه از مكه به سوى عراق حركت‏كرد.با همان نفرات قبلى، اما با جمعى از پيروان او از مردم حجاز،كوفه و بصره كه در ايام‏اقامت وى در مكه به او پيوسته بودند.حضرت مقدار ده دينار و يك شتر در اختيارهمراهان قرار داده بود كه وسايل خود را بر آن حمل كنند. (10) اين كاروان،دوم محرم دركربلا فرود آمد.پس از عاشورا،اين قافله تبديل به جمعى داغدار و دلسوخته و شهيد داده‏شد كه بصورت اسير،به كوفه وارد شدند.مردانشان همه شهيد شده بودند و امام سجاد«ع‏»

هم بيمار بود و قافله سالار،حضرت زينب‏«ع‏»بود.در كوفه برخى از زنان،به بستگان‏خود كه ساكن كوفه بودند پيوستند.

ما كاروان رفته به تاراجيم مردانمان شناگر رود خون ما رهروان قافله صبريم رسواگر فسانه هر افسون فرياد و خشم و رنج و اسيرى‏مان ما را سلاح كارى پيكار است بانوى قهرمان عرب،زينب ما را بزرگ و قافله سالار است (11)

اين قافله،پس از پيمودن راه طولانى و دشوار كوفه تا شام و شام تا مدينه،با بارى از غم‏و اندوه به مدينه برگشت و بشير،خبر بازگشت قافله اهل بيت‏«ع‏»را به مردم خبر داد ومدينه يكپارچه غرق شيون و عزا شد.

قبر امام حسين‏«ع‏»

اولين بار بنى اسد پس از دفن اجساد شهدا و پيكر سيد الشهدا،علامتى بر قبر نهادند.ازاينكه توابين در سالهاى 63 يا 64 بر سر قبر امام حسين مى‏آمدند،مى‏فهميم كه آن هنگام،آشنا و شناخته شده بوده است.بنا به تشويق اولياء دين،مدفن آن حضرت از همان آغاز،مورد زيارت شيعه قرار گرفت،چه پنهانى و چه آشكار.

در زمان بنى اميه،قبه‏اى بر قبر شريف ساخته شد و تا زمان هارون الرشيد باقى بود.وى‏قبر را خراب و محل آن را صاف كرد و درخت‏سدرى را كه(به نشانه قبر)در آنجا بود.

قطع كرد.بار ديگر در زمان مامون ساخته شد.سپس در سال 236 و 237 هجرى به دستورمتوكل عباسى،قبر و خانه‏هاى اطراف آن خراب شد و به جاى آن زراعت كردند و مانع‏رفت و آمد مردم شدند.باز هم در سال 247 به دستور متوكل قبر را خراب كردند وچندين نوبت ديگر اين تخريب انجام گرفت.بناى فعلى مرقد و حرم سيد الشهدا به قرن‏هشتم هجرى برمى‏گردد.البته بارها مرمتها و اضافاتى انجام گرفته است.در سال‏1216 هجرى وهابيها با سپاهى از منطقه نجد حمله كرده و حرم حسينى را غارت وتخريب كردند و اسبها را در صحن مطهر بستند. (12)

قبر شش گوشه

مرقد و حرم ابا عبد الله الحسين‏«ع‏».به لحاظ آنكه على اكبر«ع‏»پايين پاى آن حضرت‏دفن شده است،در آن قسمت هم دو گوشه براى ضريح اضافه شده و شش گوشه دارد.

شوق زيارت قبر شش گوشه آن امام،همواره در دل شيعيان بوده است.

رفتم به كربلا به سر قبر هر شهيد ديدم كه مرقد شهدا مشگ و عنبر است هر يك مزار مرقدشان چهار گوشه داشت شش گوشه يك ضريح در آن هفت كشور است پرسيدم از كسى سببش را،به گريه گفت: پايين پاى قبر حسين،قبر اكبر است (13)

قتل صبر

قتل صبر آن است كه انسانى يا حيوانى را بسته نگهدارند و بكشند.در حديث است كه‏پيامبر«ص‏»كسى را اينگونه نكشت و از اين گونه كشتن چهار پايان نهى شده است، يعنى‏اينكه جاندارى را زنده نگهدارند و آن قدر به او ضربه بزنند تا بميرد. (14) به شهدا و اسيرانى‏كه كشته مى‏شوند نيز«مصبور»گفته مى‏شود.در مورد حيواناتى كه زجركش مى‏شوند نيزبه كار مى‏رود. (15) از مظلوميت‏سيد الشهدا«ع‏»و قساوت كوفيان يكى هم آن بود كه حسين بن‏على‏«ع‏»را در حالى كه هنوز رمق در بدن داشت،مورد ضربه‏هاى شمشير و نيزه قراردادند. امام سجاد«ع‏»بعنوان افشاگرى از ستم يزيديان،در خطبه‏اى كه در كوفه در حال‏اسارت خواند و خود را به مردم فريب خورده و به خواب سياسى رفته معرفى كرد،ازجمله فرمود:«انا ابن من قتل صبرا و كفى بذلك فخرا» (16) من پسر كسى هستم كه به‏«قتل‏صبر»كشته شد و همين افتخار مرا بس!در مورد مسلم بن عقيل نيز در تاريخ آمده است كه‏ابن زياد او را به‏«قتل صبر»كشت. (17)

قتلگاه گودال قتلگاه

قتيل اشقياء حسين بن على‏«ع‏»

قتيل العبرات

كشته اشكها.از لقبهاى سيد الشهدا«ع‏»است.شهيدى كه هم يادش گريه آور است وهم اشك ريختن در سوك او ثواب دارد و موجب احياى عاشوراست.امامان نيز توصيه‏فراوان بر عزادارى و گريستن بر مصائب آن حضرت داشته‏اند.روايت از امام حسين‏«ع‏»

است كه:«انا قتيل العبرات‏» (18) من كشته اشكهايم.در حديث ديگرى فرموده است:«اناقتيل العبرة،لا يذكرنى مؤمن الا استعبر» (19) من كشته اشكم.هيچ مؤمنى مرا ياد نمى‏كند،مگرآنكه اشك در چشمانش مى‏آيد.اين صفت،در زيارتنامه‏ها هم براى آن شهيد كربلا آمده‏است،از جمله:«و صل على الحسين المظلوم،الشهيد الرشيد،قتيل العبرات واسير الكربات...». (20)

قربانى

درسى كه ز عاشورا آموخته‏ايم اين بود قربانى راه دين،فرزند و پدر كرديم (21)

قربانى يعنى آنچه براى رسيدن به قرب محبوب و معبود،فدا مى‏كنند.آنگونه كه‏فرزندان آدم، قربانى و فدا به درگاه خدا بردند.يكى گوسفند،ديگرى دسته‏اى از گندم(اذ قربا قربانا...) (22) حضرت ابراهيم نيز كه به فرمان خدا مامور شد جوانش اسماعيل را ذبح‏و قربانى كند،خداوند گوسفندى نازل كرد و به جاى اسماعيل قربانى شد. (23) از آن پس دراحياى آن فداكارى از سوى پسر و پدر،حاجيان روز عيد قربان در منا قربانى مى‏كنند.

صحنه كربلا نيز قربانى شدن هفتاد و دو شهيد،در آستان قرب و رضاى الهى بود.امام‏حسين، خود و يارانش را فداى دين خدا نمود.حسين بن على‏«ع‏»قربانى اهل بيت بود.

آنگونه كه حضرت زينب نيز پس از شهادت برادر،وقتى در ميدان جنگ به پيكر برادرش‏رسيد،نگاهى به آسمان كرد و گفت:«اللهم تقبل منا هذا القربان‏». (24) در تعابير ائمه، درزيارتنامه‏ها و نيز خطابه‏هاى اسيران اهل بيت،از آن شهيد مظلوم،بعنوان‏«ذبيح‏»ياد شده‏است.او اسماعيلى بود كه در مناى حق فدا شد و حيات دين را تضمين نمود و شرف را به‏انسانها الهام داد.

قربانى شدن و قربانى دادن،رمز پيروزى و عزت است.ملتهايى كه در راه‏«آزادى‏»گام‏برداشته و برمى‏دارند،همواره قربانيان بسيارى را تقديم آستان آزادى كرده‏اند و اگرگروهى آماده فداكارى نباشند،به اهداف خود نمى‏رسند.حقيقت و دين و حيات‏كرامتمندانه،آنقدر ارزشمند و متعالى است كه بايد قربانيانى چون حسين‏«ع‏»فداى آن‏شوند.از عظمت قربانى، مى‏توان به عظمت چيزى پى برد كه كسى مانند سيد الشهدا«ع‏»درآن راه قربان مى‏شود و هفتاد و دو عزيز را قربان مى‏كند.

اى كرده به كوى دوست هفتاد و دو قربانى قربان شومت اين رسم،ماند از تو به دورانها قربانى هر كس شد با حرمت و نشنيديم دست و تن قربانى،افتد به بيابانها (25)

قره بن ابى قره غفارى

از شهداى كربلا از قبيله غفار است.رجزى كه در ميدان جنگ مى‏خواند،چنين بود:

قد علمت‏حقا بنو غفار و خندف بعد بنى نزار باننى الليث لدى الغبار لاضربن معشر الفجار ضربا فجيعا عن بنى الاخيار (26)

كه در اين رجز،ضمن معرفى خويش و فاجر دانستن دشمن،رزم خود را در دفاع ازفرزندان اخيار دانسته است.

قسم دادن به قرآن

روز عاشورا،چون امام حسين‏«ع‏»اصرار كوفيان را بر كشتن او ديد،قرآن را گرفت وباز كرد و بر سر نهاد و صدا زد:ميان من و شما،قرآن و جدم رسول خدا«ص‏»داور باد!اى‏گروه!چرا ريختن خونم را روا مى‏شماريد؟مگر من فرزند پيامبر شما نيستم؟...آنگاه‏كودك شير خوار خود را كه از تشنگى مى‏گريست بر سر دست گرفت و فرمود:اگر بر من‏رحم نمى‏كنيد،بر اين كودك رحم كنيد«ان لم ترحمونى فارحموا هذا الطفل‏».اين اقتدا به‏پدرش على‏«ع‏»بود كه قرآن بر سر نهاد و ياران سست عنصر خويش را نفرين كرد. (27)

قصر الاماره دار الاماره

قصر مقاتل

نام يكى از منزلهاى نزديك كوفه،كه امام حسين‏«ع‏»در سفر خويش از مكه به كربلا ازآنجا نيز گذشت.پيشتر در آنجا قصرى بوده متعلق به مقاتل بن حسان بن ثعلبه و ميان‏عين التمر و قطقطانه(نام دو تا از منزلها)قرار داشته است.در آبادى قصر مقاتل علاوه‏بر آن قصر،مسجد و بناهاى كهن نيز بوده كه خراب شده و تنها تپه‏اى از بقاياى آن‏مانده بود.حسين بن على‏«ع‏»در اين منزلگاه فرود آمد.همانجا بود كه خيمه عبيد الله بن‏حر جعفى را ديد و حجاج بن مسروق و زيد بن معقل هم همراهش بودند.امام ازحجاج بن مسروق و عبيد الله خواست كه به او بپيوندند،اما آن دو عذر آوردند و تنهاگفتند كه حاضريم اسبهايمان را بدهيم.امام فرمود: نيازى به اسبهاتان نداريم. (28) و بدينگونه‏سعادتى را كه تا در خانه آنان آمده بود،با دست‏خود راندند و از فيض حيات ابدى درسايه شهادت،محروم شدند.امام حسين‏«ع‏»شبانه از قصر مقاتل حركت كرد و سمت‏راست مسير را گرفت و رفت،تا به كربلا رسيد.اين منزلگاه را«قصر بنى مقاتل‏»هم‏مى‏گفتند.

قضيب

چوب،شاخه و تركه،چوبهاى نازكى كه از درخت مى‏كنند. (29) اينگونه تركه‏هاى ترد ونازك، معمولا در دست افراد بوده است،براى اشاره به كسى يا چيزى.در دست‏يزيد،قضيب و چوب خيزران بود و با آن به لب و دندان سر بريده امام حسين‏«ع‏»كه در برابرش‏نهاده بود،مى‏زد. (30) اين گستاخى مورد اعتراض برخى از حاضران قرار گرفت.

قطا

نام مرغ و پرنده‏اى است كه به فارسى سنگخوار گويند،شبيه فاخته و قمرى.چشمش‏بسيار تيز بين است و از ارتفاع بسيار،وجود آب را تشخيص مى‏دهد و در شناخت آب وراهها مهارت دارد و پيش از طلوع آفتاب،به اندازه مسافت ده روز در پى آب خارج‏مى‏شود و بى آنكه مسير را در رفت و برگشت گم كند،به لانه برمى‏گردد. (31) صداى اوكاروانها را به وجود آب در يك محل آگاه مى‏كند و در آشنايى به راه و راهنمايى،به آن مثل‏زده مى‏شود:«هو اهدى من القطاء، هو اصدق من القطا» (32) سيد الشهدا«ع‏»روز عاشوراوقتى براى آخرين وداع با اهل بيت،نزد خيمه‏ها آمد و با آنان خداحافظى كرد،دخترش‏سكينه گفت:اى پدر،ما را به حرم جدمان باز گردان.حضرت با حسرت فرمود:افسوس!

اگر مرغ قطا را وامى‏گذاشتند،در آشيانه خويش مى‏آرميد«هيهات،لو ترك القطا لنام‏» (33) تشبيه خويش به آن مرغ،با توجه به ويژگيها و صفاتش جاى تامل است.يعنى امام نيزتيز بين و بصير و راه شناس است،وجودش و صدا و كلامش ديگران را به آبشخور هدايت‏رهنمون مى‏سازد،هرگز گم نمى‏شود و بيراهه نمى‏رود و هادى ديگران است.اما افسوس‏كه نگذاشتند امام هدايت،در كانون ارشاد انديشه‏ها بماند و راهنمايى كند و اينگونه ازآشيانه اصلى‏اش كه جوار حرم پيامبر است،آواره‏اش ساختند.

قطقطانيه

نام محلى نزديك كوفه كه از راه بيابان به طف مى‏رسد.يكى از منزلگاههاى ميان راه‏قادسيه به طرف شام،كه زندان نعمان در اين محل بوده است.پيش از ورود امام حسين‏«ع‏»

به كربلا،منطقه ميان قادسيه و قطقطانيه پر از نيروهاى گشت و شناسايى ابن زياد بود، تارفت و آمدها را كنترل كنند. (34)

قعنب بن عمرو نمرى

از شهداى كربلاست.او كه از شيعيان بصره بود،همراه حجاج بن بدر،نامه خدمت‏ابا عبد الله‏«ع‏»بردند و نزد آن حضرت ماندند،تا آنكه روز عاشورا در حمله اول شهيد شدند. (35)

قمر بنى هاشم‏«ع‏»

ماه بنى هاشم.اين لقب را امام حسين‏«ع‏»هم به عباس مى‏گفت.از جمله هنگام‏عزيمت از مدينه به سوى مكه پس از امتناع از بيعت كردن،وقتى همه خاندان عصمت‏سوار بر محمل شدند،امام ندا داد:«اين اخى؟اين كبش كتيبتى،اين قمر بنى هاشم‏»عباس‏هم پاسخش داد: «لبيك،لبيك يا سيدى!» (36) اين لقب را به خاطر زيبايى و چهره دلاراى‏ابا الفضل‏«ع‏»به او داده بودند.

قمه زنى

از مراسمى است كه در بعضى شهرستانها و بلاد شيعى و توسط برخى از عزاداران امام‏حسين‏«ع‏»اجرا مى‏شود و در تاسى به مجروح و شهيد شدن سيد الشهدا«ع‏»و شهيدان‏كربلا و بعنوان اظهار آمادگى براى خون دادن و سر باختن در راه امام حسين‏«ع‏»انجام‏مى‏دهند.صبح زود عاشورا،با پوشيدن لباس سفيد و بلندى همچون كفن، بصورت دسته‏جمعى قمه بر سر مى‏زنند و خون از سر بر صورت و لباس سفيد جارى مى‏شود. بعضى‏هم براى قمه زنى نذر مى‏كنند،برخى هم چنين نذرى را در باره كودكان خردسال انجام‏مى‏دهند و بر سر آنان تيغ مى‏زنند،در حدى كه از محل آن خون جارى گردد.

قمه زنى نيز،مثل زنجير زنى و شبيه خوانى و...از دير باز مورد اختلاف نظر علما وپيروان و مقلدين آنان بوده و به استفتا و افتاء مبنى بر جواز يا عدم جواز آن مى‏پرداخته‏اند.

اين مراسم،از نظر شرعى پايه و مبناى دينى ندارد و صرفا روى علاقه شيعيان به ابا عبد الله‏الحسين‏«ع‏»انجام مى‏گيرد.فقها نيز آن را در صورتى كه ضررى نداشته باشد،مجازمى‏دانند. برخى از فقها نيز به خاطر تاثير نامطلوب آن بر افكار ديگران و موجب وهن‏مذهب بودن،آن را ممنوع دانسته‏اند.البته شرايط زمانى در اين مساله بى‏تاثير نيست.امام‏خمينى‏«ره‏»در پاسخ به استفتايى كه در سالهاى اول پيروزى انقلاب اسلامى در اين زمينه‏از ايشان شده بود،فرمودند: «در وضع موجود،قمه نزنند...»آية الله خامنه‏اى نيز در ديداربا روحانيون،در آستانه ايام عاشورا(سال 1373 شمسى)در ضمن بيانات مبسوطى درخرافه زدايى از عزادارى سيد الشهدا«ع‏»فرمودند:«قمه زدن هم از آن كارهاى خلاف‏است...اين يك كار غلطى است كه عده‏اى قمه‏ها را بگيرند و بر سر خود بزنند و خون‏بريزند...كجاى اين كار،حركت عزادارى است؟اين جعلى است.اينها چيزهايى است كه‏از دين نيست...».آن را بدعت،خلاف و خرافه دانستند.و در پاسخ به نامه امام جمعه‏اردبيل،نوشتند:امروز اين ضرر بسيار بزرگ و شكننده است و لذا قمه زدن علنى و همراه‏با تظاهر،حرام و ممنوع. (37) علماى ديگر نيز در تاييد موضع و سخن رهبر انقلاب،آن راموجب وهن مذهب و نامشروع دانستند. (38) البته اين احساس مذهبى و عواطف دينى كه سبب مى‏شود به عشق حسين‏«ع‏»چنين‏كارهايى كنند،بايد در مسير صحيح هدايت‏شود و مورد بهره‏بردارى قرار گيرد تا شور وانگيزه جهاد و شهادت بيافريند.بعلاوه،آنان كه به خاطر حسين‏«ع‏»حاضرند خون بدهند،چه بهتر كه خون خويش را به درمانگاهها و مراكز انتقال خون اهدا كنند يا با تاسيس بانك‏خون،از فداكاران و ايثارگران داوطلب،در روز عاشورا خون گرفته شود و نگهدارى‏گردد،تا از اين طريق،جان انسانهاى بسيارى كه نيازمند خونند،نجات يابد.گر چه اين‏كار،شايد مثل قمه زنى،تامين كننده احساس عاطفى فرد نباشد،ولى قطعا رضايت‏خداوندو پسند سيد الشهدا«ع‏»را بيشتر در پى دارد.كاش روزى صدقه دادن خون نيز،مثل صدقه‏و كمك مالى و لباس و غذا و...مرسوم گردد و با قصد قربت انجام گيرد.

كى گفت‏حسين،بر سر خويش بزن؟ با تيغ،به فرق خويشتن نيش بزن تيغى كه زنى بر سر خود،اى غافل بر فرق ستمگران بد كيش بزن

قنداقه على اصغر«ع‏»

قيام اهل مدينه واقعه حره

قيام مختار خروج مختار

قيام مسلم مسلم بن عقيل

قيس بن اشعث

از فرماندهان سپاه عمر سعد در كوفه.وى از كسانى بود كه به امام حسين‏«ع‏»نامه‏دعوت نوشته بود،اما در كربلا با آن حضرت جنگيد.پس از شهادت امام،جامه از تن اودرآورد.در دوران قيام مختار،متوارى بود.نيروهاى مختار او را گرفته به قتل رساندند. (39)

قيس بن عبد الله همدانى

از شهداى كربلا به حساب آمده است. (40)

(41)

از شهداى نهضت امام حسين‏«ع‏»كه پيش از عاشورا در كوفه به شهادت رسيد.قيس،از جوانمردان شجاع كوفه و از اشراف طايفه بنى اسد و يكى از نامه رسانان مردم كوفه به‏امام حسين‏«ع‏»بود.همراه مسلم بن عقيل از مكه به كوفه آمد.پس از مدتى نامه مسلم را كه‏حاوى خبر بيعت كوفيان بود به مكه برد و به سيد الشهدا تسليم كرد.امام حسين‏«ع‏»درمنزلگاه‏«بطن الرمه‏»(مكانى در منطقه حاجز)نامه‏اى خطاب به كوفيان نوشت كه در آن،خبر از حركت‏خويش به سوى كوفه بود.نامه را به قيس بن مسهر سپرد تا به كوفه برساند.

قيس در منطقه قادسيه،توسط حصين بن نمير كه از سران سپاه كوفه بود دستگير شد. براى‏اينكه مضمون نامه و اسامى اشخاص به دست دشمن نيفتد،قيس بن مسهر نامه را از بين‏برد.او را نزد عبيد الله بن زياد بردند.تلاش والى كوفه براى دستيابى به نام كسانى كه‏مخاطب نامه بودند بى‏نتيجه ماند. (42) ابن زياد از او خواست كه يا نام اشخاص را بگويد يا برمنبر رود و در حضور مردم حسين بن على و امام حسن و على بن ابى طالب را لعن كند وگرنه كشته خواهد شد.وى رفتن بر منبر را پذيرفت،اما وقتى شروع به سخن كرد،پس ازحمد و ثناى الهى،بر حسين بن على و امام مجتبى و امير المؤمنين رحمت فرستاد و عبيد الله‏زياد و پدرش را لعنت كرد و مردم را به يارى سيد الشهدا فرا خواند.

وقتى خبر به ابن زياد دادند،دستور داد او را بالاى قصر برده از آنجا به زير افكندند وشهيد شد. (43) چون خبر شهادتش به امام حسين‏«ع‏»رسيد،بى‏اختيار گريست و اين آيه راخواند: «رجال صدقوا ما عاهدوا الله عليه فمنهم من قضى نحبه و منهم من ينتظر و ما بدلواتبديلا». (44) (مردانى كه بر سر پيمان خويش با خدا،صادق بودند،برخى از آنان شهيد شدندو برخى ديگر انتظار مى‏كشند و پيمان را هيچ عوض و دگرگون نكردند.)قيس،دليرانه به‏استقبال شهادت رفت و تا پاى جان ايستاد و تزلزلى نيافت.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 14:50  توسط علیرضاخواجه ای (دهیاری همیجان) | 

كاشفى

حسين بن على بيهقى،مشهور به واعظ و متخلص به كاشفى،از علماى معروف ايران‏كه در فن خطابه تسلط داشته و شعر هم مى‏سروده است.كتاب معروفش‏«روضة الشهدا»

ست كه در تاريخ خاندان پيامبر و مراثى اهل بيت‏«ع‏»است (1) و مدتها مرثيه‏خوانان،از كتاب‏مقتل او مرثيه مى‏خواندند و به همين جهت به آنان روضه خوان گفته مى‏شد.به نوشته‏دهخدا:وى در زمان سلطان حسين بايقرا در هرات و نيشابور،مشغول وعظ و ارشاد بوده‏و با صوتى خوش و آهنگى دلكش آيات قرآنيه و احاديث نبويه را با عبارت و اشارات‏لايقه به عرصه بيان مى‏آورده...در هرات كه مردمانش از اهل سنت و جماعت بوده‏اند،به‏شيعيگرى متهم و در سبزوار كه مركز تشيع بوده...به تسنن اشتهار داشته است.

مصنفاتش:آينه اسكندرى،الاختيارات،اخلاق محسنى،الاربعون حديثا،اسرار قاسمى،الواح القمر،انوار سهيلى،جامع الستين،جواهر الاسرار،روضة الشهدا،و كتابهاى ديگر (2) وى در سال 906 يا 910 در هرات درگذشت.

كام برداشتن با تربت

مستحب است كام نوزادان را با تربت‏سيد الشهدا«ع‏»بردارند كه سبب امان است.آشناساختن كام فرزند با خاك شهادت،الهام دهنده پيوند با عاشورا و قداست بخشيدن به‏حيات نوزاد،در نخستين روزهاى زندگى است.امام صادق‏«ع‏»فرمود:«حنكوا اولادكم‏بتربة الحسين‏«ع‏»فانه امان‏» (3) كام فرزندانتان را با تربت قبر حسين‏«ع‏»برداريد،چرا كه اين،سبب امان او خواهد شد. اين استحباب،نسبت به آب فرات هم وجود دارد و به نوعى‏چشاندن محبت‏حسينى و آشنا ساختن سرشت فرزند با مكتب عاشوراست.«تحنيك‏»و«سغ برداشتن‏»هم گفته مى‏شود.بعضى جاها مقدارى از تربت را در آب يا شربت‏حل‏مى‏كنند و به افراد مى‏دهند تا شفا يابند و متبرك شوند.به اين كار اصطلاحا«تربت نوشانى‏» مى‏گويند.

كتابنامه عاشورا

در باره زندگينامه امام حسين‏«ع‏»و حادثه عاشورا و شهادت آن حضرت و يارانش، آثاربيشمارى چه بصورت شعر يا نثر،نوشته شده است.علاوه بر ديوانهاى اشعار و نوحه‏ها، كتبى در باره آن قيام،چه بصورت نقلى و بيان حوادث،چه بشكل تحليلى و بررسيهاى‏عميق نوشته و چاپ شده است.

در اينجا برخى از كتب ياد شده را در دو بخش عربى و فارسى نام مى‏بريم:

عربى : (4) ائمتنا(ج 1)-على محمد دخيل‏ابصار العين فى انصار الحسين‏«ع‏»-محمد بن طاهر سماوى‏ابو الشهداء-عباس عقادالامام الحسين‏«ع‏»-عبد الله العلائلى‏الامام الحسين بن على الشهيد-عبد الودود الامين‏الامام الحسين فى حلة البرفير-سليمان الكتانى‏انصار الحسين‏«ع‏»-محمد على عابدين‏انصار الحسين‏«ع‏»-محمد مهدى شمس الدين‏اسرار الشهادة-فاضل دربندى‏بحار الانوار(ج 44-45)-علامه مجلسى‏ثورة الحسين‏«ع‏»-محمد مهدى شمس الدين‏ثورة الحسين في الوجدان الشعبى-محمد مهدى شمس الدين‏الحسين، فى طريقه الى الشهادة-على بن الحسين الهاشمى‏الحسين و بطلة كربلاء-محمد جواد مغينه.

حياة الامام الحسين بن على-باقر شريف القرشى‏الخصائص الحسينيه-شيخ جعفر شوشترى‏الدوافع النفسية لانصار الحسين-محمد على عابدين‏الشهيد و الثورة-هادى المدرس‏على طريق كربلا-محمد حسين فضل الله‏عوالم(الامام الحسين)-عبد الله البحرانى‏العيون العبرى-سيد ابراهيم الميانجى‏فرسان الهيجاء-ذبيح الله محلاتى‏فى رحاب ثورة الحسين-احمد زكى تفاحه‏كتاب العاشوراء-هادى المدرسى‏اللهوف-سيد بن طاووس‏مثير الاحزان-ابن نماء حلى‏مع الحسين فى نهضته-اسد حيدرمقاتل الطالبيين-ابو الفرج اصفهانى‏مقتل الحسين‏«ع‏»-خوارزمى‏مقتل الحسين-ابى مخنف‏مقتل الحسين-عبد الرزاق المقرم‏نفس المهموم-شيخ عباس قمى‏المنابع النوراء فى وقايع عاشوراء-سيد محمد صادق البحرانى‏موسوعة كلمات الامام الحسين‏«ع‏»-پژوهشكده باقر العلوم‏«ع‏»

نهضة الحسين-سيد هبة الدين شهرستانى‏الوثاق الرسمية لثورة الامام الحسين-عبد الكريم الحسينى القزوينى فارسى:

الفباى فكرى امام حسين‏«ع‏»-محمد رضا صالحى كرمانى‏بررسى تاريخ عاشورا-محمد ابراهيم آيتى‏پرتوى از عظمت‏حسين‏«ع‏»-لطف الله صافى‏پيشواى شهيدان-سيد رضا صدرچشمه خورشيد-مجموعه مقالات كنگره امام خمينى و فرهنگ عاشوراحسين بن على را بهتر بشناسيم-محمد يزدى‏حسين،پيشواى انسانها-محمود اكبرزاده‏حماسه حسينى-شهيد مرتضى مطهرى‏خون خدا-جواد محدثى‏درسى كه حسين‏«ع‏»به انسانها آموخت-شهيد هاشمى‏نژادسخنان حسين بن على از مدينه تا كربلا-صادق نجمى‏سوگنامه آل محمد-محمد محمدى اشتهاردى‏عنصر شجاعت-خليل كمره‏اى‏قمقام زخار-فرهاد ميرزاقيام جاودانه-محمدرضا حكيمى‏ناسخ التواريخ-سپهرمنتهى الآمال-شيخ عباس قمى‏منهاج الدموع-قرنى گلپايگانى‏مطلع الشمس-محمد جواد صاحبى‏مرثيه‏اى كه ناسروده ماند-پرويز خرسندالوقايع و الحوادث(محرم)-محمد باقر ملبوبى‏يك شب و يك روز عاشورا-خليل كمره‏اى‏و... (5) در يك تقسيم‏بندى ديگر مى‏توان همه كتابهاى مربوط به امام حسين‏«ع‏»و حادثه كربلارا به انواع زير،فهرست نمود:

1-زندگينامه و شرح حال امام حسين‏«ع‏»

2-تحليل حادثه كربلا3-مقتل و جريانهاى ريز واقعه‏4-تحقيقات و تاليفات مستشرقان پيرامون عاشورا5-منابع مربوط به جغرافياى كربلا و سابقه‏اش‏6-كتب مربوط به بناى حرم و تحولات ساختمانى حائر و حرم حسينى‏7-كتابهاى مربوط به مشروعيت‏يا عدم مشروعيت گريه،نوحه،عزادارى،قمه‏زنى،زنجيرزنى،مراسم سنتى،شبيه خوانى،توسل و...(چه از سوى خودشيعه يا ديگران)

8-مجموعه‏هاى شعرى مربوط به امام حسين‏«ع‏»

9-مجموعه‏هاى شعرى مرتبط با عاشورا10-مجموعه نوحه‏هاى سينه‏زنى‏11-مجموعه متن تعزيه‏ها و شبيه‏خوانى‏12-كتابهاى معرفى اصحاب امام حسين‏«ع‏»بصورت مجموعه‏اى‏13-كتابهاى تك‏نگارى پيرامون قهرمان عاشورا(همچون ابوالفضل،على‏اكبر،مسلم، زينب و...)

14-كتابهاى تك‏نگارى مربوط به ياران برجسته امام در عاشورا(مثل حبيب،حر،زهير و...)

15-مجموعه‏هايى كه سخنان امام حسين‏«ع‏»و خطبه‏ها را گردآورى كرده است(مثل موسوعة كلمات الامام الحسين)

16-كتابهاى تحقيقى پيرامون تعزيه و نمايشهاى مذهبى و مرثيه‏سرايى

كتل

كتل،علم بزرگى است كه در دسته‏هاى عزادارى حركت مى‏دهند،توغ،علمى كه‏قسمت فوقانى آن را پيراهن بى‏آستين مانندى بپوشند،همانند تكيه و متكايى كه بر چوب‏نصب شده باشد و همراه با علامت و بيرق در مراسم عزادارى حركت دهند،علم و كتل راه انداختن،كتل بستن،يعنى دسته‏هاى عزادارى با علم و كتل برپا كنند و بگردانند.به‏علامت و اسبانى هم كه به هيئت و شكل مخصوصى در روزهاى عزا حركت دهند،علم وكتل مى‏گويند. (6) «تكيه‏هاى مشهور در گذشته،كتل مى‏بستند.يعنى پسر بچه دو سه ساله‏اى‏را در حالى كه غرق در جواهرات و طلاجات مى‏كردند،بر اسب زينت كرده‏اى مى‏نشاندندو عده‏اى از جوانان قوى هيكل و بزن بهادر را با شمشير و قداره به منظور حفاظت دراطراف آن مى‏گماردند و ادعا داشتند كه هيچ كس نمى‏تواند كودكى را با اين همه طلا وجواهر از جمع عزاداران ما بيرون ببرد و اين را نشانه برترى و قدرتمندى دسته و تكيه‏محله خود مى‏دانستند.عده‏اى از مردم براى سلامتى پسر دو سه ساله خود،نذر مى‏كردندكه او را كتل كنند...» (7) اين نيز تعريف ديگرى از كتل است،متفاوت با معناى نخست،باز هم‏دريغ و افسوس،از پرداختن به شكلها و ظواهر و غفلت از محتواى عاشورا و روح كربلا!

كتيبه

پارچه‏هايى مشكى كه مزين به اشعار«محتشم كاشانى‏»است و با خط نستعليق نوشته‏شده و در ايام محرم و ساير روزهاى سوگوارى،مساجد،حسينيه‏ها،تكايا و مجالسى را كه‏در آنها اقامه عزا مى‏شود،سياهپوش مى‏كنند.در اين اشعار،اغلب از همان تركيب‏بندمعروف محتشم(باز اين چه شورش است كه در خلق عالم است)استفاده مى‏شود.البته‏كتيبه،به هر نوع نوشته هم گفته مى‏شود كه در ساختمانها به كار مى‏رود.«آنچه با خط نسخ‏يا نستعليق و يا به خط طغرا و يا به خط كوفى بر دوره ديوار مساجد و مقابر و اماكن متبركه‏يا سر در دروازه امرا و بزرگان نويسند،يا نقش كنند.». (8) كتيبه‏نويسى از هنرهاى عمده،دربخش خطاطى است و خطاطان معروفى هنر دينى خويش را در كتيبه‏هاى مساجد وبناهاى مذهبى تجلى داده‏اند.

كجاوه

محمل،هودج،عمارى،نشيمن و جايگاهى كه بر شتر و استر بار كنند و در هر طرفى‏يكى بنشيند،نشيمن روپوش‏دار. (9) در منابع و مقتلها آمده است كه امام سجاد«ع‏»را درطول سفر اسارت،بر شتر بى‏جهاز و كجاوه نشانده بودند.يا آنكه زنان و كودكان اهل بيت،بر كجاوه‏ها نشسته بودند. (10) در بعضى نقلها آمده است كه چون در كوفه سر ابا عبد الله‏«ع‏»راپيشاپيش سرها آوردند و چشم زينب بر آن سر تابان افتاد،پيشانى خود را به جلوى محمل‏زد و خون از زير مقنعه‏اش بيرون آمد و خرقه‏اى طلبيد تا آن را ببندد.شعر«يا هلالا لمااستتم كمالا...»را نيز آنجا خواند. (11)

كربلا

قبله اهل حقيقت كربلاست كربلا،او قبله اهل ولاست گر چه دارد كعبه،مروه با صفا ليك،كى دارد مناى كربلا؟ كعبه را گر زمزم است آب حيات كربلا را آب خضر آمد فرات رو نما عارف،صلات ركعتين در خم ابروى محراب حسين

«كربلا»،مدفن سيد الشهداست،سرزمينى كه عظيمترين حماسه خدايى بشر،درعاشوراى سال 61 در آن اتفاق افتاد و موجش سراسر تاريخ و پهنه جهان را فرا گرفت.

خاك آن،بوى خون مى‏دهد و تربت كربلا مقدس و الهام‏بخش است و در فضيلت آن،روايات بسيارى نقل شده است. (12) امام على‏«ع‏»پس از جنگ صفين،هنگام عبور از كربلا همراه برخى همراهان،چشمانش پر از اشگ شد و فرمود:اينجاست محل فرودآمدنشان...و ينجاست‏شهادتگاه‏عاشقان بى‏نظير كه در گذشته و آينده،نمونه ندارند:«...مصارع عشاق شهداء لا تسبقهم من‏كان قبلهم و لا يلحقهم من بعدهم...» (13) و به همين خاطر،«كربلا»سمبل ايثار و جانبازى وشهادت‏طلبى و شوق و شور حماسى شناخته شده است و در طول تاريخ نيز، كانون‏عشقهاى برتر بوده و همچون مغناطيسى،دلهاى مشتاق و شيداى معرفت را به سوى خودكشيده است.در حماسه دفاع مقدس ايران نيز،بسيارى از رزمندگان اسلام،به شوق كربلاو زيارت حرم حسينى،جبهه‏ها را درمى‏نورديدند و با بعثيان كافر مى‏جنگيدند و رو به‏كعبه عشق،كربلاى سيد الشهدا«ع‏»شهيد مى‏شدند،چون كربلا سمبل هر جايى است كه‏صحنه ديگرى حق و باطل باشد.

در حسرت كوى كربلا مى‏رفتند مشتاق به سوى كربلا مى‏رفتند گلگون تن و خونين كفن و بى‏پر و بال اينگونه به سوى كربلا مى‏رفتند (14)

در روايات آمده است كه سيد الشهدا«ع‏»نواحى اطراف قبر خويش را از اهل نينوا وغاضريه به مبلغ شصت هزار درهم خريدارى كرد و به خود آنان صدقه داد و با آنان شرطكرد كه مردم را به جايگاه قبرش راهنمايى كنند و هر كه را به زيارت آن حضرت آيد،سه‏روز مهمان نمايند و پذيرايى كنند. (15) بارى،كربلا نام يكى از شهرهاى كشور عراق است كه در كنار رودخانه فرات قرارداشته است.اين شهر،تا سال 61 هجرى،بيابان بوده است.از آن زمان به بعد،بر اثرشهادت حسين بن على‏«ع‏»در آن محل،بتدريج مورد توجه شيعيان آل على قرار گرفت وپس از بناى مرقدهاى شهدا،متدرجا مركز جمعيت گرديد و امروز،يكى از شهرهاى‏زيارتى عراق مى‏باشد كه قريب 65000 تن جمعيت دارد و در ماههاى محرم و صفر وهنگام زمستان،به سبب ورود زايران،جمعيت‏شهر به 000/100 تن مى‏رسد. (16) در اين كه‏«كربلا»يعنى چه و ريشه لغوى آن چيست و از چه گرفته شده،بحثهاى‏مفصلى انجام گرفته است. (17) طبق برخى نقلها،اين نام از تركيب‏«كرب‏»و«ال‏»ساخته شده‏است،يعنى حرم الله،يا مقدس الله،«كرب‏»در لغت‏سامى به معناى‏«قرب‏»در عربى‏است(كرب:قرب).اگر«ال‏»هم به معناى‏«الله‏»باشد،كربلا به معناى محلى است كه نزدخدا،مقدس و مقرب است،يا«حرم خدا»است. (18) برخى هم آن را تركيب يافته از«كوربابل‏»دانسته‏اند،يعنى مجموعه‏اى از آباديها و روستاهاى بابل.موقعيتى كه كربلا در آن‏قرار دارد،در بين النهرين است.اين منطقه در گذشته‏هاى دور،مهد حوادث و احياناتمدنها بوده است و بخشهاى گوناگونى از اين ناحيه،نامهاى مختلف داشته است.كربلا، كور بابل،نينوا،غاضريه،كربله،نواويس،حير،طف،شفيه،عقر،نهر علقمى،عمورا،ماريه‏و...كه بعضى از اينها نام روستاها و آباديهايى در اين منطقه وسيع بوده است. (19) حرم مطهر امام حسين‏«ع‏»كه در اين شهر قرار دارد،تاريخچه‏اى مفصل دارد و دردوره‏هاى مختلف تاريخى، بناى آن تغييرات و تعميراتى يافته است.كربلا،شهرى است كه‏خاندانهاى ريشه‏دار در آن ساكن بوده‏اند.حوزه علميه داشته و خانواده‏هايى شريف،اديب و علماى برجسته از آن برخاسته و در آن زيسته‏اند.قبر حضرت عباس‏«ع‏»نيز درهمين شهر است.در قرون اخير نيز شاهد تعدادى حوادث و انقلابها و فتنه‏ها بوده است. (20) ولى به هر حال،در كربلا بيش از نشانهاى جغرافيايى و تاريخى،بايد مفاهيم والاى انسانى‏و شورگستريها و الهام‏بخشيهاى قداست آفرين را سراغ گرفت.

كربلايى

منسوب به كربلا،اهل كربلا،كسى كه به زيارت كربلا رفته باشد،عنوانى كه روستاييان‏و عامه را بدهند،مخاطبه‏اى عامه مردم را آنجا كه نام او ندانند.كربلايى:ساخته و پرداخته‏كربلا. (21) همانگونه كه زائران خانه خدا را حاج و حاجى گويند،بعنوان تكريم و احترام،به‏زائران حرم امام رضا«ع‏»«مشهدى‏»و به زوار كربلا هم‏«كربلايى‏»گويند.در قديم،رمز ونشانه اين بوده كه كسى كه با اين نام معروف مى‏شود،به زيارت قبر امام حسين‏«ع‏»موفق‏شده است.همچنين در تعبير استعارى،به هر چه كه حال و هوا و خصوصيات قيام عاشورارا داشته باشد و با الهام از آن حماسه شكل گيرد«كربلايى‏»مى‏گويند،مثل:امت كربلايى،شور كربلايى.ابداع اين لقب،از اسباب ماندگارى ارزشهاى معنوى اين ديار و مدفون درآن مزار است و بيش از يك تعبير عرفى،بار فرهنگى و مقدس دارد.

كردوس بن زهير تغلبى

از شهداى كربلاست.برادرش نيز(قاسط بن زهير)در عاشورا،در ركاب امام‏حسين‏«ع‏»به شهادت رسيد. (22) نام او به شكلهاى ديگر هم ذكر شده است.

كرده امام حسين‏«ع‏»

كرده و كرد،قطعه زمينى كه كناره‏هاى آن را بلند كرده باشند و در ميان آن سبزى بكارنديا زراعت ديگرى كنند.زمينى كه براى كاشتن سبزى يا ميوه درست كنند و در آن چيزى‏بكارند. (23) در قديم،رسم بوده كه كشاورزان،زمينهاى مزروعى خود را كرده‏بندى(قسمت‏بندى) مى‏كردند و يك كرده را به نام امام حسين‏«ع‏»مى‏كاشتند و در آخر سال حساب‏مى‏كردند و درآمد آن را به يكى از تكاياى شهر مى‏پرداختند تا به مصرف سوگوارى‏خامس آل عبا برسد. (24) اين نوعى موقوفه‏سازى براى سيد الشهدا«ع‏»بود و بودجه مردمى‏كه مخارج تكايا و سوگواريها را تامين مى‏كرد،بعلاوه به كشاورزى و محصول زارعين هم‏بركت مى‏داد و آنان امام حسين‏«ع‏»يا ابا الفضل‏«ع‏»را در زمين و زراعت‏خويش،شريك وسهيم مى‏كردند و نشانه نوعى محبت و ولايت نسبت به خاندان رسول خدا«ص‏»بود.

كشته اشك قتيل العبرات

كعب بن جابر ازدى

از سپاهيان عمر سعد در كربلا،كه روز عاشورا با برير بن خضير جنگيد و او را به‏شهادت رساند.قاتل‏«برير»را شخص ديگر نيز نوشته‏اند. (25)

كليددار

منصب رياست‏خدام و حرم سيد الشهدا«ع‏»،اين منصب مقدس،در عهد كهن نسبت‏به خانه خدا هم وجود داشت و اجداد و نياكان رسول خدا«ص‏»همچون قصى،عبد الدار،عبد مناف، هاشم و عبد المطلب،منصب كليددارى كعبه و آب دادن به حاجيان ومهماندارى از زائران حرم الهى را بر عهده داشتند و براى آنان شرافت و افتخار و نوعى‏قدرت مذهبى و اجتماعى به شمار مى‏آمد.نسبت به مرقد مطهر ائمه و بويژه ابا عبد الله‏الحسين‏«ع‏»نيز،اين منصب خاص، عنوان احترام‏آميزى بوده است و خاندانهايى به همين‏لقب شهرت يافته‏اند و در نسل خود، افتخار خدمتگزارى به حرم حسينى را همواره‏داشته‏اند.

كل يوم عاشورا

هر روز عاشورا و هر سرزمين،كربلاست.«كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا».اين‏جمله و شعار، نشان‏دهنده پيوستگى و تداوم خط درگيرى حق و باطل در همه زمانها ومكانهاست.عاشورا و كربلا،يكى از بارزترين حلقه‏هاى اين زنجيره طولانى است.هميشه‏حق و باطل رو در روى همند و انسانهاى آزاده،وظيفه پاسدارى از حق و پيكار با باطل رابر عهده دارند و بى‏تفاوت گذشتن از كنار صحنه حق و باطل،بى‏دينى است.امام‏خمينى‏«قدس سره‏»بارها به اين نكته مهم توجه دادند،از جمله در ايام جنگ تحميلى:

و (26) درپيامى به مناسبت 17 شهريور فرمود:«عاشورا،قيام عدالتخواهان با عددى قليل و ايمان وعشقى بزرگ،در مقابل ستمگران كاخ نشين و مستكبران غارتگر بود و دستور آن بود كه‏اين برنامه،سرلوحه زندگى امت در هر روز و در هر سرزمين باشد.روزهايى كه بر ماگذشت، عاشوراى مكرر بود و ميدانها و خيابانها و كوى و برزنهايى كه خون فرزندان‏اسلام در آن ريخت، كربلاى مكرر.».«17 شهريور،مكرر عاشورا و ميدان شهدا مكرركربلا و شهداى ما مكرر شهداى كربلا و مخالفان ما مكرر يزيد و وابستگان او هستند.» (27) نبرد عاشورا،گر چه از نظر زمان، كوتاهترين درگيرى بود(نيم روز)ولى از نظر امتداد،طولانى‏ترين درگيرى با ستم و باطل است و تا هر زمان كه هر آرزومندى آرزو كند كه‏كاش در كربلا بود و در يارى امام شهيدان،به فوز عظيم شهادت مى‏رسيد(يا ليتنا كنا معكم‏فنفوز فوزا عظيما)، (28) جبهه كربلا گرم و درگيرى عاشورا داير است.آنگونه كه حسين‏«ع‏»،وارث آدم و ابراهيم و نوح و موسى و عيسى و محمد«عليهم السلام‏»است،پيروان‏عاشورايى او نيز وارث خط سرخ جهاد و شهادت‏اند و پرچم كربلا را بر زمين نمى‏نهند،واين جوهر تشيع در بعد سياسى است.

شيعه بايد آبها را گل كند خط سوم را به خون كامل كند خط سوم خط سرخ اولياست كربلا بارزترين منظور ماست شيعه يعنى تشنه جام بلا شيعگى يعنى قيام كربلا شيعه يعنى بازتاب آسمان بر سر نى جلوه رنگين كمان از لب نى بشنوم صوت تو را صوت‏«انى لا ارى الموت‏»تو را شيعه يعنى سالك پا در ركاب تا كه خورشيد افكند از رخ نقاب اين سخن كوتاه كردم و السلام شيعه يعنى تيغ بيرون از نيام (29)

يكى از نويسندگان محقق مى‏نويسد:ما يقين داريم كه اگر حسين‏«ع‏»در زمان ما بود،ازقدس، جنوب لبنان و بيشتر مناطق اسلامى كربلاى دومى مى‏ساخت و همان موضعى رامى‏گرفت كه در برابر معاويه و يزيد ايستاد و از همه مدعيان اسلام و تشيع و از آنان كه برقدس و جنوب لبنان مى‏گريند و در اعلاميه‏ها،سخنرانيها و صفحه مطبوعات بر سرفلسطين و لبنان معامله مى‏كنند و در خيابانها و مجامع،سلاح با خود حمل مى‏كنند،بيش ازتعدادى كه در كربلاى اول كنار آن حضرت ايستادند و ياريش كردند،او را يارى‏نمى‏كردند.» (30) اين ديدگاه،ردكننده نظريه‏اى است كه كربلا و قيام حسينى را تكليفى خاص امام‏مى‏داند كه نمى‏توان از آن تبعيت كرد.وقتى ابا عبد الله الحسين‏«ع‏»ضرورت قيام بر ضدسلطه ستمگرى را كه حلال را حرام مى‏كند و عهد الهى را شكسته،بر خلاف سنت پيامبرعمل مى‏كند و تجاوزكارانه عمل مى‏نمايد،در خطبه خويش مى‏آورد و اين صفات را درسلطه يزيدى محقق مى‏داند،در پايان مى‏افزايد«فلكم فى اسوة‏» (31) در كار من براى شماالگوى تبعيت است،اين مى‏رساند كه گستره زمين و زمان،كربلا و عاشوراست و هميشه وهمه جا بايد با الهام از اين مكتب،بر ضد ستم قيام كرد و در راه آزادى و عزت،فداكارى‏نمود.

امام خمينى‏«ره‏»فرموده است:«اين كلمه كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا،يك كلمه‏بزرگى است...همه روز بايد ملت ما اين معنى را داشته باشد كه امروز روز عاشورا است وما بايد مقابل ظلم بايستيم و همين جا هم كربلاست و بايد نقش كربلا را ما پياده‏كنيم،انحصار به يك زمين ندارد.انحصار به يك افراد نمى‏شود.قضيه كربلا منحصر به يك‏جمعيت هفتاد و چند نفرى و يك سرزمين كربلا نبوده،همه زمينها بايد اين نقش را ايفاكنند.» (32)

كمكى رفتن

در عرف رايج هيئتهاى عزادارى،براى با شكوهتر برگزار شدن مراسم،گاهى افراد يك‏تكيه يا هيئت به كمك يكديگر مى‏رفتند و با هم عزادارى مى‏كردند و نوبت بعد،آنان به‏كمك اينها مى‏رفتند.اين دسته‏هاى كمكى با توافق و اعلام قبلى سران هيئتها به ديدار هم‏مى‏رفتند. هنگام استقبال و بدرقه دسته‏هاى عزادار كه به كمك مى‏آمدند،اشعار ونوحه‏هاى خاصى مى‏خواندند كه نشان سپاس از آنان و درخواست قبولى عزادارى ازسوى خداوند بود.اين سنت،الهام بخش روح تعاون و يارى در راه گراميداشت مراسم‏عزادارى است و تلاش در رونق بخشيدن به دستگاه ابا عبد الله‏«ع‏»را به پيروان راهش‏درس مى‏دهد.

كميت بن زيد اسدى (33)

از شاعران برجسته شيعه كه سروده‏هايش در باره اهل بيت و مرثيه امام حسين عليه‏السلام معروف است.كنيه او«ابو المستهل‏»و اهل كوفه بود.هوادارى شديد از بنى‏هاشم‏مى‏كرد و با سروده‏هايش آنان را مى‏ستود.مشهورترين شعرش‏«هاشميات‏»است.«در وى‏خصالى بود كه هيچ شاعر نداشت:خطيب بنى‏اسد،فقيه شيعه،سواركارى دلير،بخشنده‏و تيرانداز بود و در ميان قومش كسى مهارت او را در تيراندازى نداشت. (34) ولادتش در سال‏60 و وفاتش در سال 126 هجرى بود.اين شاعر برجسته،زبان شعرى خويش را در راه‏دفاع از مكتب و ولايت و بيان فضايل عترت و مظالم دشمنان خاندان پيامبر به كار گرفت.

مورد علاقه و محبت‏شديد و دعاى خاص ائمه بود و از بزرگترين مرثيه‏سرايان عاشورا به‏شمار مى‏رفت.قصيده ميميه‏«من لقلب متيم مستهام...»او معروف است.وى در سال‏شهادت امام حسين‏«ع‏»به دنيا آمد و به بركت دعاى امام سجاد«ع‏»پايان عمرش ختم به‏شهادت شد.او كه مدتى متوارى بود،در ايام خلافت مروان به شهادت رسيد و در همان‏كوفه در مقبره بنى‏اسد دفن شد. (35) امام باقر«ع‏»در حق او دعا فرمود كه:«لا زلت مؤيدا بروح القدس ما ذببت عنا اهل‏البيت‏»يعنى همواره تا زمانى كه از ما خاندان دفاع مى‏كنى،مؤيد به روح القدس باشى. ازجمله ابيات قصيده هاشميات اوست در باره شهيد كربلا:

قتيل بجنب الطف من آل هاشم فيا لك لحما ليس عنه مذبب و منعفر الخدين من آل هاشم الا حبذا ذاك الجبين المترب (36)

همچنين روايت است كه در ايام تشريق،خدمت امام صادق‏«ع‏»رسيد و اجازه‏خواست كه در باره آن خاندان شعرى بخواند.حضرت اهل بيت را جمع كرد تا آنان هم‏بشنوند.كميت اشعار خود را خواند و حاضران گريستند.امام صادق دست به دعا بلند كردو گفت:«اللهم اغفر للكميت ما قدم و ما اخر و ما اسر و ما اعلن و اعطه حتى يرضى‏». (37) خدايا،گذشته و آينده كميت را ببخشاى و از نهان و آشكار او درگذر و به او آنقدر عطا كن‏تا راضى گردد.

كناسه

نام محلى در كوفه كه قبلا حالت بازارى و تجارى داشته و موقعيت آن،بين مسجدسهله و مسجد كوفه بوده است.افراد اعدامى را در اين مكان بر دار مى‏كشيدند.على‏«ع‏»

در اين محله،لشكر خود را سامان داده به جنگ صفين شتافت.امام مجتبى‏«ع‏»نيز پس ازشهادت پدر،سپاه خود را در اينجا آماده كرد.ابن زياد هم كوفيان را در همين محل بسيج‏كرد و به جنگ حسين‏«ع‏»فرستاد.

بدن مسلم بن عقيل را در اين ميدان به دار كشيدند.پيكر انقلابى بزرگ‏«زيد بن على‏»

نيز در همين مكان،چهار سال به دار آويخته ماند. (38)

كنانة بن عتيق تغلبى

پيرمردى از شهداى كربلا كه در حمله نخست به شهادت رسيد.وى از قهرمانان كوفه‏و از عابدان و قاريان آن شهر بود و در ايامى كه سيد الشهدا«ع‏»به كربلا رسيد،خود را به آن‏حضرت رساند.نامش در زيارت ناحيه مقدسه هم آمده است. (39)

كنج ويرانه خرابه شام

كودك ششماهه على اصغر«ع‏»

كوفه

نام يكى از شهرهاى مهم عراق،كه مركز هواداران اهل بيت‏«ع‏»و«مغرس شيعه‏»بوده‏است و على‏«ع‏»آنجا را بعنوان پايگاه حكومت‏خويش قرار داد.شهرى است با فضيلت كه‏احاديث متعددى در فضيلت آن نقل شده و طبق حديث امام صادق‏«ع‏»،حرم امام على بن‏ابى طالب عليه السلام است و«طور سينين‏»در قرآن،به آن تفسير شده است. (40) اين شهر،درغرب نهر فرات بنا شده و بناى آن در زمان عمر بن خطاب و پس از فتح قادسيه به دست‏سعد بن ابى وقاص بود و در سالهاى بعد شكوفاتر شد.پيشتر به آن‏«كوفان‏»هم گفته‏مى‏شد.ريشه لغوى آن، به معناى گردآمدن است،چون بناى شهر دايره‏وار بوده،كوفه نام‏نهاده شد.كوفه به معناى شنزار سرخ هم آمده است. (41) اين شهر،پس از فتح سرزمين عراق به دست مسلمانان صدر اسلام،مركز و پايگاهى‏نظامى براى نيروهاى مسلمان شد تا از آنجا به سوى شرق حركت كنند و در طول تاريخ،موقعيت‏سياسى و نظامى ويژه‏اى يافت.به آن‏«كوفة الجند»هم مى‏گفتند.در نزديكى‏كوفه،«كربلا»محل زيست گروهى اندك بود كه به كار كشاورزى در منطقه نزديك به آب‏مى‏پرداختند. (42) پس از امتناع امام حسين‏«ع‏»از بيعت با يزيد و حركت به سوى مكه،سران شيعه دركوفه نامه‏هاى دعوت به امام نوشتند.حضرت،مسلم بن عقيل را به نمايندگى به كوفه‏فرستاد.كوفيان انقلابى با مسلم بيعت كردند ولى با آمدن ابن زياد،اوضاع عوض شد ونگذاشتند امام به كوفه برسد.كوفه آن روز،از بافت‏خاصى تركيب يافته بود و مردم آن‏يكدست نبودند.هم هواداران اهل بيت و علاقه‏مندان به على‏«ع‏»و فرزندان او در كوفه‏مى‏زيستند،هم گروههايى كه تفكر خوارج را داشتند،يا هواداران بنى‏اميه در كوفه بودند.

روحيه فرصت‏طلبى،تبعيت از زور،زودباورى و تاثيرپذيرى از شايعات و تبليغات،ازويژگيهاى ديگر جامعه كوفه بود.پولدارترين افراد هم كه نبض مالى شهر را در دست‏داشتند،همچون اشعث بن قيس،عمرو بن حريث،شبث بن ربعى از بازوان اصلى ابن زيادمحسوب مى‏شدند. شهرى با عناصر مختلف و ساكنان ناهمگون و ناهمدل و اغلب مهاجربه آن شهر تازه تاسيس، سبب شده بود كه ثبات سياسى نداشته باشد و همواره دستخوش‏امواج گردد.روح قبايلى و تعصبهاى طايفگى در اقوام ساكن كوفه شديد بود و ابن زياد،باتحت‏سلطه گرفتن بزرگان قبايل و عشاير،براحتى توانسته بود اوضاع شهر را در كنترل‏خويش در آورد.اين بود كه آن همه دعوت و بيعت،كارساز نشد و هزاران دست بيعتگر،در برابر طوفان‏«ابن زياد»،از هم گسيخت و حسين‏«ع‏»تنها ماند.

حادثه كربلا در نزديكى اين شهر اتفاق افتاد و سپاه يزيدى عموما از اين شهر براى‏جنگ با حسين‏«ع‏»آمدند.پس از عاشورا نيز،اسراى اهل بيت وارد اين شهر شدند وزينب كبرى‏«ع‏»آنجا خطبه خواند و شادى كوفيان را به عزا مبدل ساخت.نهضت توابين به‏رهبرى سليمان بن صرد و نيز قيام مختار در همين شهر به وقوع پيوست.مردم كوفه،همانگونه كه در ركاب على‏«ع‏»در جنگ جمل و صفين شركت داشتند،همواره درفعاليتهاى ضد اموى حضور چشمگير داشتند. اين شهر در تاريخ اسلام،همواره‏دستخوش امواج سياسى،انقلابها،حوادث و آشوبها بوده است. حجر بن عدى،با اصحاب‏پاكبازش در كوفه قيام كرد و به شهادت رسيد.عمرو بن حمق خزاعى، در كوفه شهيد شد.

ميثم تمار به دستور ابن زياد،در كوفه به دار آويخته شد.رشيد هجرى نيز كه از ياران‏خالص على‏«ع‏»بود،در آنجا به شهادت رسيد.جنايات و فجايع‏«حجاج بن يوسف ثقفى‏»

و كشتارهايش از شيعيان آل على در كوفه بود،كه كسانى همچون قنبر،كميل،سعيد بن‏جبير و...به دست او به شهادت رسيدند.خروج زيد بن على بن الحسين‏«ع‏»و شهادتش در«كناسه‏»،در اين شهر بود.قيامهاى سادات طباطبايى در نيمه قرن دوم هجرى،قيام ابن‏طباطباى علوى، خروج ابى السرايا در زمان مامون،شورشهاى قرمطيان و...همه در اين‏شهر اتفاق افتاده است. قبر بزرگانى چون كميل،خباب بن ارت،اخنف بن قيس،سهل بن‏حنيف انصارى و بسيارى ديگر در اين شهر است. (43) در اين شهر،«مسجد كوفه‏»از عظيمترين و مقدسترين مساجد و قطعه‏هاى روى زمين‏است.محل مسجد كوفه،بنا به روايات،خانه آدم و نوح،مصلاى ابراهيم و مصلاى‏حضرت مهدى‏«ع‏»و محل عصاى موسى و شجره يقطين و خاتم سليمان است و جايى‏است كه كشتى نوح از آنجا جريان يافته و قبور انبياء و مرسلين و اوصياء است و در مسجدكوفه،«دكة القضاء»،محل قضاوتهاى امير المؤمنين قرار دارد.امام صادق‏«ع‏»در باره آن‏فرموده است:«...تربة تحبنا و نحبه،اللهم ارم من رماها و عاد من عاداها» (44) كوفه تربتى است‏كه ما را دوست دارد،ما نيز آن را دوست داريم،خدايا هر كه سوء قصد به آن كند به تيربلايش بزن و هر كه با آن دشمنى كند،دشمنش باش.

كوفيان

مردم كوفه در تاريخ به بى‏وفايى و سست عهدى شهرت يافته‏اند،تا آنجا كه گفته شده‏است‏«الكوفى لا يوفى‏»،در شعارهاى مردم در انقلاب اسلامى ايران و جنگ تحميلى نيزگفته مى‏شد كه‏«ما اهل كوفه نيستيم،على تنها بماند».البته تغيير اوضاع كوفه را در دوران‏مسلم بن عقيل و بر سر كار آمدن ابن زياد و كنترل شديد شهر و سختگيرى نسبت به مردم‏و...را نيز نبايد ناديده گرفت،كه مانع خروج هواداران سيد الشهدا«ع‏»براى يارى آن‏حضرت در كربلا شد،ولى به هر حال،تاريخ اسلام خاطره خوشى از عهد و پيمان مردم‏كوفه ندارد. (45) از ويژگيهاى روحى و اخلاقى جامعه كوفى،اينها را شمرده‏اند:تناقض در رفتار، نيرنگ‏و تزلزل،سركشى نسبت به واليان،فرصت‏طلبى،اخلاق ناپسند،طمع و آزمندى، شايعه‏پذيرى و تركيب يافتن مردم آن از قبايل مختلف با گرايشهاى قبايلى. (46) همينها سبب شد تاعلى‏«ع‏»از دست آنان خون دل بخورد و امام مجتبى‏«ع‏»بى‏وفايى ببيند و مسلم بن عقيل، در اين شهر غريبانه به شهادت برسد و سيد الشهدا«ع‏»نزديك كوفه در كربلا در محاصره‏سپاه كوفه لب تشنه جان دهد.البته تركيب جمعيتى اين شهر نيز،چندان منسجم نبود.مردم‏خود اين شهر،به اضافه قبايلى از يمن مثل قضاعه،غسان،بجيله،خثعم،كنده،حضر موت،ازد،مذحج، حمير،همدان و نخع كه پس از بناى اين شهر از دوره‏«سعد بن ابى وقاص‏»

ساكن اين شهر شده و قدرت و نفوذى يافته بودند و جمعيتى از نژاد فارس كه در كوفه‏مى‏زيستند،سبب گرايشهاى مختلفى در مردم شده بود.از سردمداران اموى نيز برخى‏كوفه را در تحت نفوذ خود داشتند و مردم را به هوادارى بنى‏اميه فرا مى‏خواندند و سلطه‏اموى را گسترده و ريشه‏دار مى‏ساختند.

شيعيان اهل بيت نيز در كوفه كم نبودند،اما تشيعشان در بعد خطبه‏هاى حماسى ونطقهاى پر شور و عواطف سرشار نسبت به خاندان پيامبر«ص‏»،بيش از پيروى از خطسرخ آل على و پا نهادن در ميدانهاى درگيرى بود.بى‏آنكه بخواهيم سختگيريها و شدت‏عمل امويان را در محدود ساختن يارى شيعيان نسبت به حسين بن على‏«ع‏»ناديده‏بگيريم،از روحيه سستى و بى‏وفايى آنان نمى‏توان بسادگى گذشت.حتى جمعى از آنان باديدن پيكرهاى حسين و يارانش در دم تيغها،مى‏گريستند و دعا مى‏كردند كه خدايا پسرپيامبرت را يارى كن.يكى از خودشان بر آنان خروشيد كه چرا به جاى دعا،به ياريش‏نمى‏شتابيد«هلا تهبون الى نصرته بدل هذا الدعاء؟». (47)

واى بر كوفه و بر رسم پذيرايى او سست عهدى و رياكارى و خودرايى او خاك عالم به سرش باد كه در خاك كشيد هر كه بنشست‏سر خوان پذيرايى او رسم او غدر و دورنگى،ره او كيد و نفاق شش جهت پر شد از آوازه رسوايى او (48) اى كوفه!اى كتيبه بيداد وى گور دادخواهى و فرياد اى پايگاه بازى شيطان وى شرح خاطرات پريشان خوردى فريب ديو هوى را كشتى به جهل،شير خدا را كشتى دو عاشق ازلى را نشناختى حسين و على را پشت على ز درد تو خم شد نام تو در فساد،علم شد در هفت رنگ تفرقه،طاقى بيتوته‏گاه جهل و نفاقى اى جويبار جارى ناپاك اى آبروى ريخته بر خاك... (49)

كهيعص

از حروف مقطعه قرآن در اول سوره مريم.طبق برخى تفاسير،اين حروف رمزى‏اشاره به حوادث يا فضايل يا مسايلى دارد كه اهل بيت به علم آن آگاهند.از جمله تفسيرهاو تاويلهاى اين حروف،انطباق آن با حادثه كربلاست.در روايات است:حضرت زكريا نام‏پنج تن آل عبا را از جبرئيل فرا گرفت و چون به نام امام حسين‏«ع‏»مى‏رسيد،اندوهگين‏مى‏شد و اشك در چشمش مى‏آمد،اما با نامهاى ديگر،اندوهش مى‏رفت.راز آن را ازخداوند پرسيد.خداوند با«كهيعص‏»قصه آن را خبر داد.«كاف‏»،نام كربلاست،«ها»،كشته شدن عترت طاهره است، «ياء»يزيد ستمگر،قاتل حسين‏«ع‏»است،«عين‏»عطش‏حسين‏«ع‏»و«صاد»صبر و مقاومت اوست. زكريا سه روز در مصيبت‏حسين‏«ع‏»گريست‏و از خدا خواست كه فرزندى به او عطا كند و با محبت او،آزمايشش كند و آنگونه كه‏محمد«ص‏»را در سوگ فرزندش به داغ نشاند،او را هم داغدار كند.خداوند،يحيى را به‏او عطا كرد.يحيى هم همچون حسين‏«ع‏»ششماهه به دنيا آمد. (50) ميان يحيى بن زكريا وحسين بن على شباهتهاى ديگر نيز وجود دارد.سر هر دو مظلومانه بريده شده و سر هر دودر طشت و طبقى پيش طاغوت زمانشان نهاده شد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 14:45  توسط علیرضاخواجه ای (دهیاری همیجان) | 

گريز

گريز زدن:گفتارى را منتهى به موضوع ديگر كردن،مطلبى را به مطلب ديگر پيوستن باتناسب،چنانكه روضه‏خوانان از حكايتى به واقعه كربلا يا يكى از شهدا روند. (1) واعظان و روضه‏خوانان،به تناسب بحث و گفتارى كه دارند،مرثيه خاصى از كربلا رامى‏خوانند يا به مصيبت‏خاصى از مصائب چهارده معصوم مى‏پردازند.مثلا اگر موضوع‏سخن در باره جوان يا كودك باشد،مصيبت على اكبر يا على اصغر را مى‏خوانند و از مراسم‏دفن با شكوه كسى،به بى غسل و بى كفن و دفن ماندن پيكر سيد الشهدا در كربلا منتقل‏مى‏شوند.اين انتقال از موضوع يا حادثه خاص به واقعه كربلا و امام حسين يا يكى ديگراز شهدا«گريز زدن‏»نام دارد.در حركتهاى حماسى و انقلابى نيز بصورتى ديگر گريز به‏صحراى كربلا زده مى‏شود و ياد آن حادثه،سرمايه الهام مى‏گردد.«بخاطر نشر شهادت وفلسفه شهيدان است كه شيعه،به بهانه مرگ برادر و عمو و دايى و پسر خاله و پسر عمه...

ياران و خويشاوندان را گرد مى‏كرده و يكباره به كربلا گريز مى‏زده‏اند و از حسين وشهيدان شيعه مى‏گفته‏اند.» (2)

گريه

«چشم گريان،چشمه فيض خداست‏».گريستن بر ابا عبد الله الحسين‏«ع‏»ثواب بسياردارد. (3) فرشتگان،پيامبران،زمين و آسمان،حيوانات صحرا و دريا هم بر عزاى حسين‏«ع‏» گريسته‏اند. (4)

اشگ ريختن،نشانه پيوند قلبى با اهل بيت و سيد الشهدا است.اشك،دل راسيراب مى‏كند، عطش روح را بر طرف مى‏سازد و حاصل محبتى است كه نسبت به‏اهل بيت‏حاصل مى‏شود. همدلى و هماهنگى روحى با ائمه،ايجاب مى‏كند كه در شادى‏آنان شاد و در غمشان محزون باشيم.اين نشان شيعه است كه‏«يفرحون بفرحنا و يحزنون‏لحزننا...» (5) قلبى كه مهر حسين‏«ع‏»را داشته باشد،بى شك به ياد مظلوميت و شهادت اومى‏گريد.اشك،زبان دل و شاهد عشق است.

آنچنان كز برگ گل،عطر و گلاب آيد برون تا كه نامت مى‏برم از ديده آب آيد برون رشته الفت بود در بين ما،كز قعر چاه كى بدون رشته،آب بى‏حساب آيد برون؟ تا نسوزد دل،نريزد اشگ و خون از ديده‏ها آتشى بايد كه خوناب كباب آيد برون مهر تو شيرازه‏«ام الكتاب‏»خلقت است مشكل اين شيرازه از قلب كتاب آيد برون گر نباشد مهر تو دل را نباشد ارزشى برگ بى‏حاصل شود گل،چون گلاب آيد برون (6)

گريستن در سوگ شهداى كربلا،تجديد بيعت با عاشورا و فرهنگ شهادت و تغذيه‏فكرى و روحى با اين مكتب است و اشك ريختن،نوعى امضا كردن پيمان و قراردادمودت با سيد الشهدا است.ائمه شيعه،گريستن بر مظلوميت اهل بيت و عزاى حسينى راتاكيد كرده و شهادت اشك را بر صداقت عشق،پذيرفته‏اند.امام صادق‏«ع‏»فرموده است:

«نزد هر كس كه ما ياد شويم و چشمانش اشگ‏آلود شود،حتى اگر به اندازه بال مگسى‏باشد، خداوند گناهانش را مى‏بخشايد،هر چند چون كف دريا فراوان باشد.» (7) به گفته صائب:

در سلسله اشگ بود گوهر مقصود گر هست ز يوسف خبر،اين قافله دارد

دستور امامان به گريستن بر امام حسين‏«ع‏»بسيار اكيد است.امام رضا«ع‏»به ريان بن‏شبيب در حديث مفصلى فرمود:«يابن شبيب!ان كنت باكيا لشى‏ء فابك للحسين بن على بن‏ابى طالب فانه ذبح كما يذبح الكبش...». (8) اگر بر چيزى گريه مى‏كنى،بر حسين بن على گريه‏كن، كه او را همچون گوسفند،سر بريدند.در حديث ديگرى فرموده است:«محرم،ماهى‏است كه مردم دوره جاهليت جنگ در آن را ناروا مى‏دانستند،ولى در اين ماه،دشمنان،خون ما را بناحق ريختند و هتك حرمت ما نمودند و فرزندان و بانوان ما را به اسارت‏گرفتند و به خيمه‏هاى ما آتش زدند و غارت كردند و در كار ما،براى رسول خدا هيچ‏حرمتى را رعايت نكردند.روز حسين( عاشورا)پلكهاى ما را مجروح و اشگهايمان راجارى كرد و ما از سرزمين كربلا،گرفتارى و رنج به ميراث برديم.پس بايد بر كسى‏همچون حسين،گريه‏كنندگان بگريند، كه گريه بر او،گناهان بزرگ را هم فرو مى‏ريزد.» (9) خود امام حسين‏«ع‏»فرموده است:«انا قتيل العبرة،لا يذكرنى مؤمن الا بكى‏»، (11) من‏كشته اشكم،هيچ مؤمنى مرا ياد نمى‏كند مگر آنكه(بخاطر مصيبتهايم)مى‏گريد.امام‏سجاد«ع‏»بيست‏سال بر امام حسين عليه السلام گريست و هرگز طعامى پيش اونمى‏گذاشتند مگر آنكه گريه مى‏كرد. (12) به فرموده امام صادق‏«ع‏»:هر ناله و گريه‏اى ناپسند ومكروه است،مگر ناليدن و گريستن بر حسين عليه السلام:«كل الجزع و البكاء مكروه‏سوى الجزع و البكاء على الحسين‏». (13) هم گريستن،هم گرياندن،هم خود را شبيه گريه‏كنندگان در آوردن(تباكى)پسنديده‏است و اجر دارد.اين همه فضيلت كه براى گريه بر حسين‏«ع‏»بيان شده و اينكه اشك‏چشم،آتش دوزخ را فرو مى‏نشاند و غمگين شدن در سوگ شهيدان كربلا ايمنى از عذاب‏است،در صورتى است كه گناه و فسق و آلودگى انسان در حدى نباشد كه مانع رسيدن اين‏فيض الهى گردد.اشگى كه مبين پيوند عاطفى و رابطه مكتبى و اتصال روحى با راه و فكرو خط ائمه و سيد الشهداست،حتما زمينه‏ساز پرهيز از گناه مى‏گردد.به تعبير شهيدمطهرى:«گريه بر شهيد،شركت در حماسه او و هماهنگى با روح او و موافقت با نشاط اوو حركت اوست...امام حسين‏«ع‏»بواسطه شخصيت عاليقدرش،بواسطه شهادت‏قهرمانانه‏اش،مالك قلبها و احساسات صدها ميليون انسان است. اگر كسانى كه بر اين‏مخزن عظيم و گرانقدر احساسى و روحى گمارده شدند،يعنى سخنرانان مذهبى،بتوانند ازاين مخزن عظيم در جهت هم شكل كردن و همرنگ كردن و هم احساس كردن روحها باروح عظيم حسينى بهره‏بردارى صحيح كنند،جهانى اصلاح خواهد شد.» (14) پس مهم،شناخت فلسفه گريه در راستاى احياى عاشورا و زنده نگهداشتن مراسم حسينى وفرهنگ كربلاست،نه گناه كردن و آلودگى،به اميد پاك شدن با چند قطره اشك! معلوم‏نيست كه دل و جان آلوده،آن همسويى را با امام داشته باشد كه با ياد مصائبش گريه كند.

گريه در فرهنگ عاشورا،سلاح هميشه برانى است كه فرياد اعتراض به ستمگران رادارد. «اشك‏»،زبان دل است و گريه،فرياد عصر مظلوميت.رسالت اشك نيز پاسدارى از«خون شهيد»است.امام خمينى‏«ره‏»فرمود:«هر مكتبى،تا پايش سينه‏زن نباشد،تا پايش‏گريه‏كن نباشد،تا پايش توى سر و سينه‏زن نباشد حفظ نمى‏شود...»، (15) «گريه كردن برشهيد، نگهداشتن،زنده نگهداشتن نهضت است‏»، (16) «گريه كردن بر عزاى امام حسين، زنده‏نگهداشتن نهضت و زنده نگهداشتن همين معنى است كه يك جمعيت كمى در مقابل يك‏امپراطور بزرگ ايستاد...،آنها از همين گريه‏ها مى‏ترسند،براى اينكه گريه‏اى است كه گريه‏بر مظلوم است،فرياد مقابل ظالم است.» (17)

هر چند نيست درد دل ما نوشتنى از اشگ خود،دو سطر به ايما نوشته‏ايم (18)

اشگ،سر فصل محبت و مودت است و برخاسته از عشقى است كه خداوند در دلهاقرار داده كه نسبت به حسين بن على‏«ع‏»مجذوب مى‏شود.به فرموده رسول خدا«ص‏»:

«ان لقتل الحسين حرارة فى قلوب المؤمنين لا تبرد ابدا». (19) براى شهادت حسين‏عليه السلام حرارت و گرمايى در دلهاى مؤمنان است كه هرگز سرد و خاموش نمى‏شود.

كدام عاشق در اين ره در بلا نيست؟ كدامين دل شما را مبتلا نيست؟ اگر در سوگتان شد ديده نمناك اگر از عشقتان دل گشت غمناك گواه عشق ما اين ديده و دل رساند«اشگ‏»و«غم‏»ما را به منزل كنون ماييم و درد داغدارى كنون ماييم و اشگ و سوگوارى هنوز اشگ عزا پيوسته جارى است رواق چشممان آيينه‏كارى است غدير ما محرم دارد امروز محرم،بذر غم مى‏كارد امروز (20)

امروز هم،اشگ و گريه،رابط ما با حسين است و ما با شورى اشگهايمان،سر سفره‏محبت‏سيد الشهدا نشسته‏ايم و نمك پرورده ابا عبد الله هستيم،از اين رو،اين مهر با شيرمادر در جان ما وارد شده و با جان هم به در مى‏شود.

گل باغ حسن قاسم بن حسن‏«ع‏»

گلوى بريده

حلقى كه بود بوسه گه مصطفى مدام آزرده‏اش ز خنجر فولاد كرده‏اى (21)

پس از شهادت امام حسين‏«ع‏»،سر مطهرش را از پيكر جدا كردند.تيغ بر حلقومى‏نهادند كه بوسه‏گاه رسول خدا«ص‏»بود.از اين رو،لقب‏«ذبيح‏»بر آن حضرت داده‏اند وهمچنين تعبير«مجزور الراس‏»از زبان زينب كبرى نقل شده است.در برخى مقتلها آمده‏است كه حضرت زينب،هنگام وداع جسد برادرش،پيكر او را در آغوش گرفت،لب برحلقوم بريده سيد الشهدا«ع‏»نهاد و بوسيد و با آن بدن خونين وداع كرد. (21)

آن سو نگران،نگاه پيغمبر بود خورشيد،رسول آه پيغمبر بود اى تيغ پليد،مى‏شكستى اى كاش آن حنجره،بوسه‏گاه پيغمبر بود (22)

گنجينة الاسرار

كيست اين پنهان مرا در جان و تن كز زبان من همى گويد سخن

شروع كتاب گنجينة الاسرار،با شعر بالاست.مجموعه و منظومه‏اى بلند از شعر عرفانى‏حماسى،در قالب مثنوى از عمان سامانى(م 1322)است،در سوگ حسين‏«ع‏»و ماجراى‏عاشورا،و از آثار برجسته مرثيه فارسى است و از ديد عرفانى به كربلا و قهرمانان وحوادث آن نگريسته است.اين كتاب بارها به صورتهاى مختلف چاپ و منتشر شده‏است.

گندم عراق

يا گندم رى.عمر سعد(فرمانده سپاه كوفه در كربلا)در پاسخ به پيشنهاد سيد الشهدا«ع‏»

كه او را از آلودن دست به خون خويش بر حذر مى‏داشت و عمر سعد بهانه‏هاى مختلفى‏مى‏آورد،از جمله گفت:به من وعده حكومت رى داده شده است.حضرت او را نفرين‏كرد و فرمود:اميدوارم پس از مرگ من،از گندم عراق (23) نخورى مگر اندكى.عمر سعد ازروى استهزا گفت:«جو»آن هم مرا بس است(فى الشعير كفاية)طبق نفرين امام،عمر سعدبه حكومت رى هم نرسيد و به دست مختار كشته شد. (24) در نقل ديگرى آمده است كه‏سالها پيش از عاشورا،عمر سعد به آن حضرت گفته بود:برخى از سفيهان مى‏پندارند كه‏من تو را خواهم كشت.حضرت فرمود آنان سفيه نيستند،بلكه بردباران و حليمانند،ولى‏آنچه مايه چشم روشنى است آن است كه پس از من از گندم عراق،جز اندكى نخواهى‏خورد، (25) كه اين، پيشگويى آن حضرت از وقايع كربلاست.

گودال قتلگاه

محلى كه سيد الشهدا«ع‏»در آخرين لحظات مقاومت،از اسب بر زمين افتاد و شمر ياسنان فرود آمد و سر مطهر امام را از پيكر جدا كرد.گويا نسبت به قسمتهاى ديگر ميدان‏كربلا، پايين‏ترين جا بوده است.قتلگاه،محل به شهادت رسيدن امام شهيدان است كه‏خون مطهرش بر خاك كربلا ريخت.در حال حاضر،بيرون از حرم مطهر آن حضرت،سردابى وجود دارد كه محل شهادت او محسوب مى‏شود و سنگ مرمرى به بلندى نيم متراز سطح زمين،بصورت قبر،بر روى آن محل قرار دارد.اغلب در آن بسته است و گاهى‏براى اشخاص معينى باز مى‏كنند تا زيارت كنند.

«در فكرم آن گودالم كه خون تو را مكيده است.هيچ گودالى چنين رفيع نديده بودم.

در حضيض هم مى‏توان عزيز بود،از گودال بپرس‏». (26)

گوشواره

پس از شهادت امام حسين‏«ع‏»،سپاه كوفه به خيمه‏ها حمله كرده،ضمن به آتش‏كشيدن آنها، هر چه در خيمه‏ها بود غارت كردند و از گوشها و پاهاى اطفال،گوشواره وخلخال بيرون آوردند. (27) از فاطمه صغرى،دختر امام حسين‏«ع‏»نقل شده است كه پس ازشهادت امام،يكى از سواران سپاه عمر سعد به طرف او كه جلوى يكى از خيمه‏ها ايستاده‏بوده،حمله‏ور مى‏شود و با نيزه بر او ضربتى مى‏زند كه بر زمين مى‏خورد،آنگاه گوشواره‏از گوشش مى‏كند و خون جارى مى‏شود. (28) در باره ام كلثوم نيز چنين نقل شده است‏«حتى‏افضوا الى قرط كان فى اذن ام كلثوم اخت الحسين‏«ع‏»فاخذوه و خرموا اذنها». (29)

گهواره

سمبل حضور كودك شيرخوار در كربلا و شهيد شدن او با ستم يزيديان.در مرثيه‏ها،تعزيه‏ها و شبيه‏خوانيها از اين سمبل استفاده مى‏شود تا از على اصغر،ششماهه شهيد عاشورا ياد شود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 14:40  توسط علیرضاخواجه ای (دهیاری همیجان) | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
روستای همیجان در11کیلومتری شهرستان بهابادباجمعیت تقریبی46خانوارکه دربین دودره بسیارزیبا باکوههای بلندومنابع طبیعی زیادکه ازروستاهای هدف گردشگری استان یزد انتخاب شده است وشغل اکثراهالی روستا کشاورزی است

نوشته های پیشین
اردیبهشت 1391
آذر 1390
آبان 1390
اردیبهشت 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
مرداد 1389
تیر 1389
پیوندها
وبلاگ روستاهای ایران
وبلاگ مهندسی دامپروری
وبلاگ روستای عبدالله
وبلاگ روستای گزستان
وبلاگ روستای باب دهوئیه
وبلاگ روستای آسفیچ
وبلاگ روستای کمکوییه
وبلاگ روستای سخوید
وبلاگ روستای کویجان
وبلاگ روستای باغمییان
وبلاگ روستای بهادران
سایت روستای ریکان
وبلاگ روستای سورک چها محال بختیاری شهرستان کیار
سایت روستای ترکان -شهرستان خاتم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM